متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
بهانهها که: «کلامٌ فی أنَّ ذُوالحُلَیفه بِتَمامِه میزانٌ أو بخصوص مسجد الشجره مِنها، أو هما مترادفان.» اینجا یک بحثی است که آیا این «ذوالحُلَیفه» که مشهور است، همهاش میقات است، یعنی از هر جای ذوالحُلَیفه شما میتوانید مُحرِم شوید؟ یا اینکه خصوص مسجد شجرهای که در ذوالحُلَیفه است، میقات است و ذوالحُلَیفه همان مسجد شجره است؟ پس یا نسبت خصوص باشد یا مترادف. اگر آن خصوص باشد، عموم ملاک باشد و خصوص ملاک، اگر هم مترادف بود که یکی میشود. «ثلاثهٌ لِکُلِّ مِنا الاِحتِمالاتِ الثَلاثَه شَواهدُ مِنَ الرِوایاتِ.» هر کدام از این سه تا شاهد در روایات موجود است.
«و یجدرُ الالتفاتُ الیٰ ما لَمَّحت له الصحیحه.» شایسته است توجه به آن چیزی که این صحیحه به آن اشارهای داشته است (لِمْح هم گوشه چشم، گوشه چشم داشتن). شایسته است توجه به آن چیزی که این صحیحه به آن گوشه چشمی داشته است که: «من أن توقیت المواقیت المذکورة لِأهل الآفاق من قبل النبی(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) أثرٌ فیها هو مِن دلائل نُبُوَّته.» اینکه پیغمبر این مواقیت مذکوره را برای اهل آفاق بیان کردند، این توقیت مواقیت برای اهل آفاق، آن موقع اصلاً عراقی نبوده، یمنی مسلمان نشده، کشور و کشوری نبوده، جایی نبوده، همه حجاز بودند. برای مردم کل دنیا که از همه جای دنیا هر کس میخواهد بیاید، از کجا مُحرِم شود؟ این خودش از معجزات است که حضرت قبل از اینکه کسی بیاید (اصلاً عراقی نبوده)، حضرت فرمودند: «اهل عراق از اینجا ببندید.» از معجزات پیغمبر که تعیین کردند مواقیت را وقتی که برای اسلام اثری نبوده، کسی نداشته، آدمی نبوده. وقتی منافقین مسخره میکردند (تو المیزان علامه نقل تاریخیاش هم جالب است، ظاهراً آیات درباره شکست رومیان شکست میخورند)، منافقین در روایت دارد (نقل تاریخی) در گوش همدیگر صحبت میکردند. میگفتند: «ما تا مستراح نمیتوانیم برویم با امنیت.» (عین همین ما برای سرویس بهداشتی امنیت نداریم، پشت تپهها برویم راحت کارمان را بکنیم.) این پیرمرد دارد میگوید: «روم شکست میخورد.» مسخره کردند، «ما وعدنا الله و رسوله الا غروراً.» یک بخشش: آمریکا در معرض زوال است، فلانی داری نابود میشوی. آن موقع هم مسخره میکرد و پیغمبر تعیین میقات میکرد. اینها میگفتند: «آقا دلت خوش است! کلاً ده نفر!» خلاصه این خودش از معجزات پیغمبر است.
توضیح ندادند که قول حتمیاش چیست. گفتند که هر کدام شاهد دارد. «علی أنها هذه المواقیتُ لا تختصُّ بِأهلها بل لِکُلِّ مَن یمرُّ مِنها» این مواقیت اختصاص ندارد به اهل این مواقیت، بلکه برای هر کسی که از اینجا رد میشود هم اختصاص دارد. فلسفه «صفّان بن یحیی» از «ابوالحسن رضا»؛ جناب «صفّان» از امام رضا علیه السلام نقل کرده: «إنّ رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وَقّتَ المواقیتَ لِأهلها و مَن عطارَ مِن هذه المواقع مِن غیر أهلها.» پیغمبر این میقاتها را تعیین کرده برای اهل میقاتها و هر کس از این مواقع رد شود، میخواهد اهلش هم نباشد، میتواند مُحرِم شود. وقت دیگر، حالا از آنجا وقت احرام شروع میشود. «لا خِلافَ فیه بین المسلمین.» اینکه مکه میقات حج تمتع است، اختلافی در آن بین مسلمین نیست. پس مکه، در خود مکه، حج تمتع شروع میشود. «افراد و قِران و تَدُلُّ عَلیه صَحیحَةُ عُمرِ بنِ حُریصٍ.» و دلالت دارد بر آن، صحیحه «عمر بن حریص».
دیشب رفتم شکر بخرم، بعد گفتم: «شکر داری؟» گفت: «نه، آن پشت بیاور.» رفتم. بعد مفصل توضیح داد که سه کیلو شکر مانده بود و بعد این داشته گران میشده و نمیخواستم بدهم و تو را دیدم خوشم آمد و فلان و اینها. آدم بسیار مؤمن و آدم بسیار خوبی بود. نمیخواست بدهد، یعنی قصد فروش نداشت. شکر آخوندی میخواستم. خیلی آدم خوشمشرب و خیلی خوشم آمد. پیرمرد باصفا، نورانی. عکس پدرش را نشان داد، گفت: «برای این یک صلوات بفرست.» و بعد گفتم که پدرش تعریف کردند خوشم آمد. همین بحثهایی که داشتیم که من؛ «بابا من را ۱۸ سالگی شریک خودش کرد و در مغازه آمدیم و بعد از خمس سال اولم چقدر من را حج فرستاده! انقدر پول حج شد، از حج از آنجا کربلا رفتم آن سال.» آن موقع بسته بود. «حسنا» قبل از آن کامل تعریف کرد. و دیگر خیلی هم عاشق پدرش بود. خیلی تجلیل و اینها. ماجرای حجش را گفت و اینها. جالب بود فضای آن. «بله ابی عبدالله علیه السلام.» آدم خیلی باسواد. گفت: «وقتی برگشتم، یکی در گوشم، بچه بودم نمیفهمیدم، یکی در گوشم گفتش که برو دست بابات را ببوس. من الان گاهی برای آنی که به من گفته دست بابات را ببوس، گاهی دو رکعت نماز صبح میخوانم.» میگفت: «دمت گرم که به من گفتی دست بابام را ببوسم.» میگفت: «حسرت میخورم چرا پای بابام را نبوسیدم، دستش را فقط بوسیدم.»
«أُحْرِمُ بِالحَجِّ مِن أین؟» از کجا وارد حج بشوم؟ «فقال: إن شئتَ مِن رحلک و إن شئتَ مِن المسجد.» اگر میخواهی از محل اقامتت و اگر میخواهی از مسجد. «أُحِلُّ و أَدخُلُ فی الحج.» وارد بشوم، مسجد. اگر خواستی از مسجد، خواستی از راه «سیرفی». ظاهراً «سیرفی» از مکه و اینها نبوده، بله. «و أما مَن كانَ منزله دون المیقات فهو میقات.» و اما کسی که خانهاش پایینتر از میقات است، پس میقاتش خود خانهاش است. «فقط دلت علیها صحیحة معاویة بن السابَق.» مستند آن، داشتیم جاده کربلا میساختیم، سوژهای که من در ذهنم بود دنبالش بودم که کار کنیم این بود که یک زائر را از توی خانهاش ما در بیاوریم. راه بندازیم. کاری کردیم اینجام که توی خانه کسی راه رفتم. این اطراف جاده. این هم روزی بود. واقعاً چیز عجیب. یک پیرزنی پوشیه داشت، از توی خانه آمد بیرون. بعد وسائل را برداشت، برود توی راه. خلاصه سریع فیلمبردار را گفتم آمد و آن صحنه را گرفتیم. یکی از صحنههای عالی شد الحمدلله. یک از آن لحظه بیرون آمدن است، بچهاش میآید پشت در را نگاه میکند، میآید توی جاده میرود، محو میشود بین جمعیت. خیلی صحنه زیبا بود. «فقط دلت علیها صحیحة معاویة بن السابَق.»
و اما «جُعرانه». چند تا استعمال دارد. «جُعرانه»، «جَعرانه»، «جِعرانه»، «جُعرّانه». همهاش مشددش است دو تا عین، وشم روی فتحه یا کسره، ج یا مشدد باشد یا خفیفه، و یا فتحه یا کسره. «میقات لما وکر.» اینجا ۵۰ کیلومتری مکه هم هست. میقاتی برای کسانی که ذکر کردیم، کیا بودند؟ بله، برای اهل مکه یا کسی که به حکم اهل مکه باشد یعنی دو سال مجاور بوده. «عبدالرحمن بن الحجاج.» دلالت صحیحه «عبدالرحمن بن الحجاج» از «ابی عبدالله علیه السلام». «إنّی اریدُ الجبارَ بِمَکة فکیفَ أَصْنَعُ؟» میخواهم بروم مجاور مکه شوم. نمیشود قسمت قلب میآورد. اقامتِ زیاد، بیش از ده روز توی این مناطق زیارتی و اینها خیلی مجاورت سفارش نشده مگر اینکه آدابش را مراقب باشیم. «بودن در آنجا قساوت» میآورد. پدربزرگش مشهد میآمد گریه. دوساله مشهدیم انگار. خلاصه دورن از این جهت. نزدیکترم و فراق اثرگذار. اگر میخواهی مشکل برایت پیش نیاید.
«أنی أُریدُ الجوارَ بِمَکة فکیف أصنعُ؟» وقتی هلال ذیالحجه را دیدی. «فَاخرُجْ، فَأحرِمْ مِنها بِالحَج.» از آنجا احرام به حج کن. «فَإنّها تَدُلُّ علیٰ أن ذلک وظیفة أهل هذه الدار.» این دلالت دارد بر اینکه این وظیفه اهل مکه است، یعنی مجاور مکه که شدی، بله، یعنی برو از مجاور مکه که شدی، این حج را به جا بیاور. احرام کن. وظیفه اهل مکه فهمیده میشود که این است. «تَسری الیٰ غیرهم بالمجاورة.» هر کس مجاور باشد، اینجوری میشود. محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تحدید به سنت مشهور که گفتند دو سال کسی آنجا باشد دیگر این حکم بر او بار میشود. این هم به این معنی است: من میخواهم مجاور بشوم. حضرت فرمودند این کار را بکن. پس هرکس مجاور است، باید وظیفه اهل مکه و تسری به غیرشان به مجاورت را انجام دهد، یعنی هر کس میخواهد از غیر اهل مکه بیاید مجاور بشود. پسرِ مجاورت و اینکه به دو سال هم گفتیم. «و یمکن اِستفادهُ عمر بن یزید.» از «عمر بن یزید» میتوان استفاده کرد. صحیحه ایشان: «قال اباعبدالله علیه السلام: المجاورُ بِمَکة یتمتعُ بِالعُمرة اِلی الحجِّ اِلیٰ سنتین.» کسی که مجاور مکه است، تمتع به عمره میکند به حج تا دو سال. یعنی تا دوسال تمتع آن جایز است. «فإذا جاوَزَ سنتینَ کانَ قاطناً.» بعد از دو سال، پمبه پمبه! یعنی «قاطن» به معنای مقیم. اینجا وقتی به دوسال رسید دیگر مقیم میشود. «وَ غیرُ القُطبِ کان فیها و استاذَ روایاتٍ مِن تحدیدِ بِسَبَبِ المشهورِ عنها.» ولی به خاطر اینکه مشهور از این اعراض کردند، از این روایت دیگری که یک سال را گفته، از اعتبار میافتد. «بِناءً علیٰ تمامیتِ کُبریٰ ذلک.» اعراض کردند، مشهور از این ضعیفه برعکس شده. «اِنجبار» (اگر راست کنند روایت هست) موجب ضعفش. تضعیفش، آنجا تقویت میکند، اینجا تضعیف میکند. دو تا مبنا است اینجا. انشالله فردا بر ما میآورید برعکسش. روایت داشتیم، مشهور به آن عمل کرده بود. عمل دلالت داشت به اینکه نقطه قوتی هست که دارد عمل میکند. اینجا روایت را داریم، مشهور اعراض میکند. اعراض مشهور دلالت دارد که نقطه ضعفی بوده. آنجا نقطه قوتی بوده ما خبر نداریم. با عمل مشهور کشف میکردیم یک نقطه ضعفی است ما خبر نداریم. با احراز مشهور کشف میکنیم که البته اختلافی است جدا و محدودش هم متفاوت است که برخی گفتند عدم دلالت اصلاً ندارد. گفتند چرا؟ برخی گفتند عدم دلالت دارد کنار یک سال مشهور احراز کردند، یک سال عمل نمیکنیم، به دوسال عمل میکنیم. کبرای قضیه این است که اگر یک مثلاً اعراض مشهور، نه خود این مسئله خلافی باشد، احراز مشهور موجب سقوط شد. این اختلافی است. اختلافی بود. و ظاهراً آقای ایروانی جفتش را قبول ندارد. بنا به اینکه، بر مبنای کسی که قبول دارد، بنابراین احراز مشهور را سرچ بکنید.
و اما «مُحاذات الشجره». گفتی «مُوازات»! «مُحاذات» یعنی چه؟ موازی. «چو آزاد»! «فقط دلت علیٰ نَقْلِ میقاتاً.» دلالت دارد بر اینکه این میقات است. چه دلالت دارد؟ عبدالله سنان بزرگوار، از «ابی عبدالله علیه السلام». ما این سری مازندران آمدیم، رفتیم سمنان. توی سمنان تا حالا توی دامغان، دامغان رفتیم. دامغان توی خود شهر نرفته بودم بچرخم. بعد رفتیم مزار جناب «بُرَید بن اعیون»، برادر «زراره». خبر نداشتم چقدر آیات! بعد یک مزار بسیار باشکوه. شهر بزرگی نیست. چه بوده که اینجا آمده ایشان؟ (با زبان) بله، عرض کنم که روی مزار ایشان جمله ای نوشته، خیلی تأثیرگذار، که وقتی از دنیا رفت، حضرت فرمودند که: «نَزَلَ به جِدّی رسول الله.» بر جدم رسول الله وارد شد با مرگش. برگردید و پیدا کنید توی رجال هست، تعبیر خیلی قشنگ.
«أبی علیه السلام من أقام.» خدا رحمت کند مؤمن را هم که همسایه ما بودند. چقدر انسان وارسته و متواضع. یک صلوات برای ایشان بفرست. اللهم صل علی محمد و آل محمد. همسایه میروند. درسش هم خلوت بود. ۱۵ سال درس سنگین بود. شاید بشود گفت بهترین اثری که در مورد ولایت فقیه نوشته شده اثر ایشان است. بله. اکثر شبهات که اکثر آنها جواب ندادند، ایشان خیلی قوی و علمی و جدی حتی وارد مباحث اقتصادی در حوزه ولایت و اینها شده. یک مجلد جدا تألیف کرده، مقایسه کنید کتاب ایشان را. کتاب بسیار قابل است. حجاب، سیاست و اینها. آدم رسانهای به آن معنا نبود و بسیار آدم متخلق و متواضع. توی محل هر کس هر کار داشت. دختر بچهها مشهد آمده بودند، کاری داشتند، میفرستادید منزل ایشان. پیگیری شورای نگهبان، مسئولیت و مشغله و اینها، تا کوچکترین مسائلی که کسی میآمد پیگیری میکردند جدی. خدا رحمت کند همه بزرگان را. امسال خیلی بزرگان را از دست دادیم. سال تلخی بود. ایشان، آیتالله شاهرودی، آیتالله روحانی، عرض کنم که بله. آیتالله روحانی.
«مَن أقامَ اَحَداً یُریدُ الحجّ.» کسی که در مدینه یک ماه را اقامه کند، مقیم باشد و اراده حج داشته باشد. «ثُمَّ بَدَا له أن یَخرجَ مِن غیر طریق» بَدا له یعنی یکهو تصمیم بگیرد، یکهو بَدا. کدام است؟ یکهو خدا میگوید من و فلان تقدیر. یکهو بدای الهی همین است دیگر. یکهو تصمیم میگیرد که از غیر راه، «مِن غیر طریق أهل المدینة الذی یَأخذونه.» اهل مدینه میروند آن راه را انتخاب کند. «فَلیَکُن إِحرامه مِن مَسیرةِ سِتَّةِ أمیال.» باید احرامش از مسیر شش میلی باشد که هر میلی ۱۰/۶ کیلومتر است. یک میلیون شغل بوده به ریال، به ریال. ۲ میلیون ریال شغل ایجاد کردند. خسته بوده. جالب بود. «فیکون الشجرة مِنَ البیداء.» باید ماضی شجره از بیدا را شروع کنیم. این را داشته باش. مشهور رفته به این سمت که با هر میقاتی، اگر به محاذاتش کفایت کند. مواقعی که گفتیم محاذات مسجد شجره «الواردُ فی سَنَةِ المصالیه اِلقاءَ خصوصیتِ مسجد الشجرة.» گفتهاند: «از باب مثال بوده که مسجد را گفتهاند، از باب میقات بودنش بوده، نه از مسجد شجره بودنش.» اختصاص و خصوصیت در خودش نبود و مسجد شجری که در روایت وارد شده را حمل بر مسالیه کردند. «کما اَشارَ اِلیٰ ذلک من السیدین الیزدی.» همانجور که سید یزدی به این اشاره کرده است.
بحث مفصل ملاک ندارد، القای خصوصیت ملاک ندارد. از یکی از چیزهایی که حوزه باید روش کار بکند و جدی باید صورت بگیرد، فهم ضوابط حاکم بر «القای خصوصیت» است. نه تو فقه بابی بر آن داریم، نه تو اصول که قطعاً یکی از عواملی است که باید به اصول وارد بشود. حالا این اصولی که برنامه دارد، میترکد سر مسائل کشکیاش. انقدر چیزمیز اضافه: قطع وصفی، قطع نمیدانم چی چی طریقی محض، نمیدانم چی چی؛ که همانهایی که بحث کردند گفتند «اَشهدُ بِاللهِ یک سر سوزن ثمر عملی ندارد اینها.» قطع وصفی اصلاً نداریم ما. قطع وصفی هیچ جای فقه شما قطع وصفی نداری. این اصول ذهناً قوی بوده میشود به درس خارجش هم مثلاً یک ماه وقت میبرد همین توی ما. میآیی، میروی و هیچ ثمرهای هم ندارد. یادم است حیدری که خارجی این را میگفتند، طلاب هی میپریدند به ایشان آقا، میگفتند مدل خاصی شامپانزه محبت. خلاصه ثمر ندارد ولی بحثهای جدی این شکلی که انقدر ثمره دارد، کار نشده. تو سخت است. یکی باید متعهد بشود روی این موضوع. یک شیخ انصاری فقط خود این موضوع میخواهد، بنشیند فکر کند، رو چهارچوب در بیاورد، ضابطه در بیاورد. کار خیلی سختی است.
و اما «أدنا الهل میقات لما ذکر.» چی شد؟ کجا پیدا نمیکردیم؟ برای احرام گفتهاند که عرض کنم که اینی که میخواهد وارد، اینی که توی پیش مطالعه یادم بود الان یادم رفته چی بود. کمترین این «هَلّ» که به معنای همان عرض کنم حلول در یک جزء است. «حللت بِفِنائک.» آنهایی که بر این محدوده حلول، با ه و جیمی، یعنی که در این ساحت وارد میشوند، فرود آمدند. «عَدَنَ الحِلّ اِحرامه المفرد لِمَن.» خلاص ماجرای روایتی که میآورد در مورد حائض و اینها. «حِلّ» در واقع به معنای در برابر حرام است. از احرام درآمده، حلال شده یا «هَلّ» به معنای حلول، وارد شدن در این ساحت.
«جَمیل بن دَرّاج». دلالت صحیحه «جمیل». «سَألتُ اَبا عبدالله علیه السلام عن المَرأة الحائض إذا قَدِمَت مَکة یومَ التَرویه.» از حضرت پرسیدم در مورد زن حائض، اگر روز ترویه (که هشتم ذیالحجه است، قبل از عرفه است) وارد مکه میشود. پشت سر هم ذیالحجه، آب جمع میکردند دیگر، یا ترویه آب برمیداشتم که میخواهند بروند عرفات، از رویا رین روی. «قال: تَمضَی کَماهیة الیٰ عَرَفات.» با همان حال حیضش به عرفات برود. «فَتَجعلُها حَجّةً.» این را حج قرار بدهد. حج چی؟ «أفراد». مکه از مکه راه افتاده روز ترویه. اهل مکه. «ثُمَّ تُقیمُ حَتّیٰ تَطهُرَ.» آنجا میماند تا پاک شود. «فَتَخرجُ الیٰ التنعیم.» خارج میشود به سمت تنعیم. «فَتُحرمُ التنعیمَ فَتَجْعَلُها عَمرةً.» احرام میبندد از تنعیم، پس آن را عمره قرار میدهد. حجش را تبدیل میکند به عمره. یکی از میقاتها است در واقع. احتمالاً در مورد اسم تنعیم تو متن بالا نیاورد. مسجد تنعیم نزدیکترین میقات که ۶ کیلومتر به نظرم فاصله دارد. آنهایی که عمره دوم میروند از تنعیم میآیند.
«قال ابن ابی عمیر: کما صنعت عائشه.» عایشه هم همین کار را کرد. این باعث شد، این سؤال پیش میآید که همسر پیغمبر همه اینها را داشتند. کجا باعث شد رفت؟ چه کاره بوده؟ ضد انقلاب! تعمیم اثبات التنعیم الا غیر ذلک. موردش درست است که عمره مفرده است، ولی عمره مفرده بعد از حج افراد است. ولی میشود این را تعمیم داد به غیر از مورد روایت. «فَتَجْعَلُها عَمرةً.» میرود احرام میکند. حضرت فرمودند که این آمده با حال حیض وارد عرفات شده، روز ترویه از مکه راه افتاده. فردایش عرفه. با همان حیضش میرود عرفات. مسجدالحرام که نیست که بخواهد وارد نشود. محدوده مسجدالحرام نمیتواند با حیض وارد بشود. تو همان حال هست. این را به عنوان حج قرار میدهد. همانجا میماند تا پاک بشود. هر وقت پاک شد از آنجا میرود تنعیم. دوباره احرام عمره میشود. نیت چی میکند؟ عمره میکند تا اینجایی که آمده عمره محسوب بشود. الآن این مورد این روایت این است که برعکس. اول از توی انگار وقوفها شروع شده. موردش هرچند عمره مفرده است. «فَتَجْعَلُها عَمرةً.» عمره مفرده، منظور عمره مفرده بعد حج افراد است. بعد حج افراد عمرش، یعنی آن افرادش را تبدیل به عمره کند. من که. این همان حجه تمام شدهها. آن افراد تمام شده را تبدیلش میکند به عمره. عدول میکند در واقع به عمره. میرود. همان که آمده مُحرِم شده را دیگر تو حال در واقع تا آنجایش را آمده نگه میدارد. میرود از اول در واقع مُحرم عمره میشود در تنعیم. درست شد؟ این درست است که مورد، مورد عمره بعد از افراد است، ولی میشود تعمیم به غیر اینها داد. سایر موارد را هم میشود گفت.
«إبن الحِلّ» به نظرم نزدیکترین میقات به وقوفات ابن الهلال یعنی نزدیکترین موقف. نزدیکترین موقعیت برای کسی که تو مکه است و میخواهد اتیان کند، حج را به جا بیاورد. تو آن محدوده داخل مکه است. مشکلی برایش پیش آمده، یا مثلاً مانعی داشته، یا هرچی. آن دیگر نزدیکترینش برای هر کس نزدیکترین جایی که میتواند همانجا برود میقاتش. آره، به معنای چیز نیست، همان حلولی بود که اول گفتم، به معنای اینکه پاک شده و اینها نیست. بیرون داشت میآمد. اینی که تو است چی کار کند؟ این تو بود. یک مشکل برایش پیش آمد. حالا میخواهد به عنوان عمره وارد بشود. «تَمَدُّنُ خارجُهَا بِصُوَرَةِ عُمرةٍ.» وارد بشود. حالا این حج را مامور زن نیستیم. سخت است. چون انجام ندادیم. تیمم داشت. جالب بود برایم. آدم موثقی هم تیمم پرسیده بودند، گفته بودند که آقا مثلاً اینجایش چه جوری میشود؟ ایشان فرموده: «نمیدانم. من تا حالا تیمم انجام ندادهام. حاضر نیستم جزئیاتش را نمیدانم.» بله. خیلیها معروف بین علما که تا کسی حج نرود، مسائل حج برایش حل نمیشود. خود شیخ انصاری فکر کنم اینجوری گفتند: «خون نبینی، گلوله نخوری و یک بار کشته نشوی، نمیتوانی نظر بدهی.» در صحنه باشد. خون ببینم، نه. در صحنه باشد، یعنی اینکه مسائل را از نزدیک درک بکنیم. «ملل خروج الیٰ غیر التنعیمِ مِن نقاطِ عَدَنَ الحِلّ.» بله. احرام حل شده است. همان که گفتم. و اینکه به غیر تنعیم، از نقاطی که نزدیکترین جایی است که میشود درش حلول کرد و وارد شد. میشود استدلال کرد به صحیحه «عمر بن یزید» از «ابی عبدالله علیه السلام»: «مَن اَرادَ أن یَخرجَ مِن مَکة، خارج شود، باید برود عمره به جا بیاورد. أحرمَ مِن الجعرانه أو الحدیبیه أو ما أشبَهَهُما.» هرجا که نزدیکترین جاست. مشکلدار شد. به هر دلیلی حجمش مشکل پیدا کرد. باید برود دوباره عمره به جا بیاورد و با عمره وارد مکه بشود. خارج بشود، با عمره وارد بشود. از کجا بیاورم؟ از «أدنا الحِلّ»، نزدیکترین جایی که دم دست است.
«مِیقاتُ مِنَ المواقیتِ لِمَن هو بِمَکة أو أرادَ الاتیانَ به.» کسانی که یا تو مکه هستند یا میخواهند وارد مکه بشوند تو آن حوالی. نزدیکترین جا. پس برای احرام است دیگر. تفاصیل و افعال العمرة مکن. دیگر کیفیت الاحرام. «یَلتزمُ لِتحقیقِ الاِحرامِ لازمٌ یَحتاجُ.» لازم میآید این فقط تیترش را خیلی سریع بخوانیم. بقیه اش. لازم میآید برای اینکه احرام محقق بشود. یکی «قصدُ الفعلِ الخاصِّ بِدَوامِ امتثالِ أَمرِاللهِ سبحانه.» یکی اینکه قصد کرده باشد فعل خاصی را انجام بدهد که همین حجه، با انگیزه امتثال امر خدا و «تَلَفُّظُ التَلبِیاتِ الأربَعَةِ.» این چهار تا لبیک را بگوید و «بِها یَتَحَقّقُ الإحرامُ.» که به وسیله اینها مُحرِم میشود.
رانندگان کاروانها اینجا دیگر حسابی میداندارند و کلی کار قشنگ جمع میکنند. همه را تو مسیر شجره و اینها. مثلاً حرفهایام. مثلاً ۳۰-۴۰ بار بردند، دیگر اصلاً حرفهای شده. جمعیت جمع میکند، همه لباس احرام که میپوشند میآیند بیرون. یک حال و صفای معنویتی تو مسجد دارند که میآیند. همه رو جمع میکند. گناهانشان را به یادشان میآورد. «شما این کارها را که این غلطها را کردین، حالا بگو لبیک.» پشت دیوار نگه میدارد. «یک عمر از بچگی به کدام سمت نماز خواندی؟ مردههات را کدام ور دفن کردی؟» همین. «و لَبْسُ الرِجالِ صَوبَین.» مردها باید دو تا لباس بپوشند، دو تا پیراهن بعد از تجرداً (اول لخت بشوند). «أَمّا یُحْرِمُ و یَلبَسُ عَلَی المُحرَمِ.» بعد از اینکه هر آنچه که بر مُحرم پوشیدنش حرام است در بیاورند، بچه بپوشند. «اِتّزار اَحَدُهُما اِتّزارٌ.» یک لنگ بگیرند و «اِرتداءً الآخرَ.» آن یکی هم چی باشد؟ «رِدا». رو شانه میاندازند. یک بخشش رو شانه باشد. یک بخشش هم اینها خاطرات دارد دیگر که دیگر وا میشود و در پیرمرد رفته بود تو سجده، ملت میخندیدند.
بسم الله الرحمن الرحیم. ابوالقاسم المصطفی محمد (اللهم صل علی محمد و آل محمد).
بهانهها که: «کلامٌ فی أنَّ ذُوالحُلَیفه بِتَمامِه میزانٌ أو بخصوص مسجد الشجره مِنها، أو هما مترادفان.» اینجا یک بحثی است که آیا این «ذوالحُلَیفه» که مشهور است، همهاش میقات است، یعنی از هر جای ذوالحُلَیفه شما میتوانید مُحرِم شوید؟ یا اینکه خصوص مسجد شجرهای که در ذوالحُلَیفه است، میقات است و ذوالحُلَیفه همان مسجد شجره است؟ پس یا نسبت خصوص باشد یا مترادف. اگر آن خصوص باشد، عموم ملاک باشد و خصوص ملاک، اگر هم مترادف بود که یکی میشود. «ثلاثهٌ لِکُلِّ مِنا الاِحتِمالاتِ الثَلاثَه شَواهدُ مِنَ الرِوایاتِ.» هر کدام از این سه تا شاهد در روایات موجود است.
«و یجدرُ الالتفاتُ الیٰ ما لَمَّحت له الصحیحه.» شایسته است توجه به آن چیزی که این صحیحه به آن اشارهای داشته است (لِمْح هم گوشه چشم، گوشه چشم داشتن). شایسته است توجه به آن چیزی که این صحیحه به آن گوشه چشمی داشته است که: «من أن توقیت المواقیت المذکورة لِأهل الآفاق من قبل النبی(صلیاللهعلیهوآلهوسلم) أثرٌ فیها هو مِن دلائل نُبُوَّته.» اینکه پیغمبر این مواقیت مذکوره را برای اهل آفاق بیان کردند، این توقیت مواقیت برای اهل آفاق، آن موقع اصلاً عراقی نبوده، یمنی مسلمان نشده، کشور و کشوری نبوده، جایی نبوده، همه حجاز بودند. برای مردم کل دنیا که از همه جای دنیا هر کس میخواهد بیاید، از کجا مُحرِم شود؟ این خودش از معجزات است که حضرت قبل از اینکه کسی بیاید (اصلاً عراقی نبوده)، حضرت فرمودند: «اهل عراق از اینجا ببندید.» از معجزات پیغمبر که تعیین کردند مواقیت را وقتی که برای اسلام اثری نبوده، کسی نداشته، آدمی نبوده. وقتی منافقین مسخره میکردند (تو المیزان علامه نقل تاریخیاش هم جالب است، ظاهراً آیات درباره شکست رومیان شکست میخورند)، منافقین در روایت دارد (نقل تاریخی) در گوش همدیگر صحبت میکردند. میگفتند: «ما تا مستراح نمیتوانیم برویم با امنیت.» (عین همین ما برای سرویس بهداشتی امنیت نداریم، پشت تپهها برویم راحت کارمان را بکنیم.) این پیرمرد دارد میگوید: «روم شکست میخورد.» مسخره کردند، «ما وعدنا الله و رسوله الا غروراً.» یک بخشش: آمریکا در معرض زوال است، فلانی داری نابود میشوی. آن موقع هم مسخره میکرد و پیغمبر تعیین میقات میکرد. اینها میگفتند: «آقا دلت خوش است! کلاً ده نفر!» خلاصه این خودش از معجزات پیغمبر است.
توضیح ندادند که قول حتمیاش چیست. گفتند که هر کدام شاهد دارد. «علی أنها هذه المواقیتُ لا تختصُّ بِأهلها بل لِکُلِّ مَن یمرُّ مِنها» این مواقیت اختصاص ندارد به اهل این مواقیت، بلکه برای هر کسی که از اینجا رد میشود هم اختصاص دارد. فلسفه «صفّان بن یحیی» از «ابوالحسن رضا»؛ جناب «صفّان» از امام رضا علیه السلام نقل کرده: «إنّ رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) وَقّتَ المواقیتَ لِأهلها و مَن عطارَ مِن هذه المواقع مِن غیر أهلها.» پیغمبر این میقاتها را تعیین کرده برای اهل میقاتها و هر کس از این مواقع رد شود، میخواهد اهلش هم نباشد، میتواند مُحرِم شود. وقت دیگر، حالا از آنجا وقت احرام شروع میشود. «لا خِلافَ فیه بین المسلمین.» اینکه مکه میقات حج تمتع است، اختلافی در آن بین مسلمین نیست. پس مکه، در خود مکه، حج تمتع شروع میشود. «افراد و قِران و تَدُلُّ عَلیه صَحیحَةُ عُمرِ بنِ حُریصٍ.» و دلالت دارد بر آن، صحیحه «عمر بن حریص».
دیشب رفتم شکر بخرم، بعد گفتم: «شکر داری؟» گفت: «نه، آن پشت بیاور.» رفتم. بعد مفصل توضیح داد که سه کیلو شکر مانده بود و بعد این داشته گران میشده و نمیخواستم بدهم و تو را دیدم خوشم آمد و فلان و اینها. آدم بسیار مؤمن و آدم بسیار خوبی بود. نمیخواست بدهد، یعنی قصد فروش نداشت. شکر آخوندی میخواستم. خیلی آدم خوشمشرب و خیلی خوشم آمد. پیرمرد باصفا، نورانی. عکس پدرش را نشان داد، گفت: «برای این یک صلوات بفرست.» و بعد گفتم که پدرش تعریف کردند خوشم آمد. همین بحثهایی که داشتیم که من؛ «بابا من را ۱۸ سالگی شریک خودش کرد و در مغازه آمدیم و بعد از خمس سال اولم چقدر من را حج فرستاده! انقدر پول حج شد، از حج از آنجا کربلا رفتم آن سال.» آن موقع بسته بود. «حسنا» قبل از آن کامل تعریف کرد. و دیگر خیلی هم عاشق پدرش بود. خیلی تجلیل و اینها. ماجرای حجش را گفت و اینها. جالب بود فضای آن. «بله ابی عبدالله علیه السلام.» آدم خیلی باسواد. گفت: «وقتی برگشتم، یکی در گوشم، بچه بودم نمیفهمیدم، یکی در گوشم گفتش که برو دست بابات را ببوس. من الان گاهی برای آنی که به من گفته دست بابات را ببوس، گاهی دو رکعت نماز صبح میخوانم.» میگفت: «دمت گرم که به من گفتی دست بابام را ببوسم.» میگفت: «حسرت میخورم چرا پای بابام را نبوسیدم، دستش را فقط بوسیدم.»
«أُحْرِمُ بِالحَجِّ مِن أین؟» از کجا وارد حج بشوم؟ «فقال: إن شئتَ مِن رحلک و إن شئتَ مِن المسجد.» اگر میخواهی از محل اقامتت و اگر میخواهی از مسجد. «أُحِلُّ و أَدخُلُ فی الحج.» وارد بشوم، مسجد. اگر خواستی از مسجد، خواستی از راه «سیرفی». ظاهراً «سیرفی» از مکه و اینها نبوده، بله. «و أما مَن كانَ منزله دون المیقات فهو میقات.» و اما کسی که خانهاش پایینتر از میقات است، پس میقاتش خود خانهاش است. «فقط دلت علیها صحیحة معاویة بن السابَق.» مستند آن، داشتیم جاده کربلا میساختیم، سوژهای که من در ذهنم بود دنبالش بودم که کار کنیم این بود که یک زائر را از توی خانهاش ما در بیاوریم. راه بندازیم. کاری کردیم اینجام که توی خانه کسی راه رفتم. این اطراف جاده. این هم روزی بود. واقعاً چیز عجیب. یک پیرزنی پوشیه داشت، از توی خانه آمد بیرون. بعد وسائل را برداشت، برود توی راه. خلاصه سریع فیلمبردار را گفتم آمد و آن صحنه را گرفتیم. یکی از صحنههای عالی شد الحمدلله. یک از آن لحظه بیرون آمدن است، بچهاش میآید پشت در را نگاه میکند، میآید توی جاده میرود، محو میشود بین جمعیت. خیلی صحنه زیبا بود. «فقط دلت علیها صحیحة معاویة بن السابَق.»
و اما «جُعرانه». چند تا استعمال دارد. «جُعرانه»، «جَعرانه»، «جِعرانه»، «جُعرّانه». همهاش مشددش است دو تا عین، وشم روی فتحه یا کسره، ج یا مشدد باشد یا خفیفه، و یا فتحه یا کسره. «میقات لما وکر.» اینجا ۵۰ کیلومتری مکه هم هست. میقاتی برای کسانی که ذکر کردیم، کیا بودند؟ بله، برای اهل مکه یا کسی که به حکم اهل مکه باشد یعنی دو سال مجاور بوده. «عبدالرحمن بن الحجاج.» دلالت صحیحه «عبدالرحمن بن الحجاج» از «ابی عبدالله علیه السلام». «إنّی اریدُ الجبارَ بِمَکة فکیفَ أَصْنَعُ؟» میخواهم بروم مجاور مکه شوم. نمیشود قسمت قلب میآورد. اقامتِ زیاد، بیش از ده روز توی این مناطق زیارتی و اینها خیلی مجاورت سفارش نشده مگر اینکه آدابش را مراقب باشیم. «بودن در آنجا قساوت» میآورد. پدربزرگش مشهد میآمد گریه. دوساله مشهدیم انگار. خلاصه دورن از این جهت. نزدیکترم و فراق اثرگذار. اگر میخواهی مشکل برایت پیش نیاید.
«أنی أُریدُ الجوارَ بِمَکة فکیف أصنعُ؟» وقتی هلال ذیالحجه را دیدی. «فَاخرُجْ، فَأحرِمْ مِنها بِالحَج.» از آنجا احرام به حج کن. «فَإنّها تَدُلُّ علیٰ أن ذلک وظیفة أهل هذه الدار.» این دلالت دارد بر اینکه این وظیفه اهل مکه است، یعنی مجاور مکه که شدی، بله، یعنی برو از مجاور مکه که شدی، این حج را به جا بیاور. احرام کن. وظیفه اهل مکه فهمیده میشود که این است. «تَسری الیٰ غیرهم بالمجاورة.» هر کس مجاور باشد، اینجوری میشود. محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) تحدید به سنت مشهور که گفتند دو سال کسی آنجا باشد دیگر این حکم بر او بار میشود. این هم به این معنی است: من میخواهم مجاور بشوم. حضرت فرمودند این کار را بکن. پس هرکس مجاور است، باید وظیفه اهل مکه و تسری به غیرشان به مجاورت را انجام دهد، یعنی هر کس میخواهد از غیر اهل مکه بیاید مجاور بشود. پسرِ مجاورت و اینکه به دو سال هم گفتیم. «و یمکن اِستفادهُ عمر بن یزید.» از «عمر بن یزید» میتوان استفاده کرد. صحیحه ایشان: «قال اباعبدالله علیه السلام: المجاورُ بِمَکة یتمتعُ بِالعُمرة اِلی الحجِّ اِلیٰ سنتین.» کسی که مجاور مکه است، تمتع به عمره میکند به حج تا دو سال. یعنی تا دوسال تمتع آن جایز است. «فإذا جاوَزَ سنتینَ کانَ قاطناً.» بعد از دو سال، پمبه پمبه! یعنی «قاطن» به معنای مقیم. اینجا وقتی به دوسال رسید دیگر مقیم میشود. «وَ غیرُ القُطبِ کان فیها و استاذَ روایاتٍ مِن تحدیدِ بِسَبَبِ المشهورِ عنها.» ولی به خاطر اینکه مشهور از این اعراض کردند، از این روایت دیگری که یک سال را گفته، از اعتبار میافتد. «بِناءً علیٰ تمامیتِ کُبریٰ ذلک.» اعراض کردند، مشهور از این ضعیفه برعکس شده. «اِنجبار» (اگر راست کنند روایت هست) موجب ضعفش. تضعیفش، آنجا تقویت میکند، اینجا تضعیف میکند. دو تا مبنا است اینجا. انشالله فردا بر ما میآورید برعکسش. روایت داشتیم، مشهور به آن عمل کرده بود. عمل دلالت داشت به اینکه نقطه قوتی هست که دارد عمل میکند. اینجا روایت را داریم، مشهور اعراض میکند. اعراض مشهور دلالت دارد که نقطه ضعفی بوده. آنجا نقطه قوتی بوده ما خبر نداریم. با عمل مشهور کشف میکردیم یک نقطه ضعفی است ما خبر نداریم. با احراز مشهور کشف میکنیم که البته اختلافی است جدا و محدودش هم متفاوت است که برخی گفتند عدم دلالت اصلاً ندارد. گفتند چرا؟ برخی گفتند عدم دلالت دارد کنار یک سال مشهور احراز کردند، یک سال عمل نمیکنیم، به دوسال عمل میکنیم. کبرای قضیه این است که اگر یک مثلاً اعراض مشهور، نه خود این مسئله خلافی باشد، احراز مشهور موجب سقوط شد. این اختلافی است. اختلافی بود. و ظاهراً آقای ایروانی جفتش را قبول ندارد. بنا به اینکه، بر مبنای کسی که قبول دارد، بنابراین احراز مشهور را سرچ بکنید.
و اما «مُحاذات الشجره». گفتی «مُوازات»! «مُحاذات» یعنی چه؟ موازی. «چو آزاد»! «فقط دلت علیٰ نَقْلِ میقاتاً.» دلالت دارد بر اینکه این میقات است. چه دلالت دارد؟ عبدالله سنان بزرگوار، از «ابی عبدالله علیه السلام». ما این سری مازندران آمدیم، رفتیم سمنان. توی سمنان تا حالا توی دامغان، دامغان رفتیم. دامغان توی خود شهر نرفته بودم بچرخم. بعد رفتیم مزار جناب «بُرَید بن اعیون»، برادر «زراره». خبر نداشتم چقدر آیات! بعد یک مزار بسیار باشکوه. شهر بزرگی نیست. چه بوده که اینجا آمده ایشان؟ (با زبان) بله، عرض کنم که روی مزار ایشان جمله ای نوشته، خیلی تأثیرگذار، که وقتی از دنیا رفت، حضرت فرمودند که: «نَزَلَ به جِدّی رسول الله.» بر جدم رسول الله وارد شد با مرگش. برگردید و پیدا کنید توی رجال هست، تعبیر خیلی قشنگ.
«أبی علیه السلام من أقام.» خدا رحمت کند مؤمن را هم که همسایه ما بودند. چقدر انسان وارسته و متواضع. یک صلوات برای ایشان بفرست. اللهم صل علی محمد و آل محمد. همسایه میروند. درسش هم خلوت بود. ۱۵ سال درس سنگین بود. شاید بشود گفت بهترین اثری که در مورد ولایت فقیه نوشته شده اثر ایشان است. بله. اکثر شبهات که اکثر آنها جواب ندادند، ایشان خیلی قوی و علمی و جدی حتی وارد مباحث اقتصادی در حوزه ولایت و اینها شده. یک مجلد جدا تألیف کرده، مقایسه کنید کتاب ایشان را. کتاب بسیار قابل است. حجاب، سیاست و اینها. آدم رسانهای به آن معنا نبود و بسیار آدم متخلق و متواضع. توی محل هر کس هر کار داشت. دختر بچهها مشهد آمده بودند، کاری داشتند، میفرستادید منزل ایشان. پیگیری شورای نگهبان، مسئولیت و مشغله و اینها، تا کوچکترین مسائلی که کسی میآمد پیگیری میکردند جدی. خدا رحمت کند همه بزرگان را. امسال خیلی بزرگان را از دست دادیم. سال تلخی بود. ایشان، آیتالله شاهرودی، آیتالله روحانی، عرض کنم که بله. آیتالله روحانی.
«مَن أقامَ اَحَداً یُریدُ الحجّ.» کسی که در مدینه یک ماه را اقامه کند، مقیم باشد و اراده حج داشته باشد. «ثُمَّ بَدَا له أن یَخرجَ مِن غیر طریق» بَدا له یعنی یکهو تصمیم بگیرد، یکهو بَدا. کدام است؟ یکهو خدا میگوید من و فلان تقدیر. یکهو بدای الهی همین است دیگر. یکهو تصمیم میگیرد که از غیر راه، «مِن غیر طریق أهل المدینة الذی یَأخذونه.» اهل مدینه میروند آن راه را انتخاب کند. «فَلیَکُن إِحرامه مِن مَسیرةِ سِتَّةِ أمیال.» باید احرامش از مسیر شش میلی باشد که هر میلی ۱۰/۶ کیلومتر است. یک میلیون شغل بوده به ریال، به ریال. ۲ میلیون ریال شغل ایجاد کردند. خسته بوده. جالب بود. «فیکون الشجرة مِنَ البیداء.» باید ماضی شجره از بیدا را شروع کنیم. این را داشته باش. مشهور رفته به این سمت که با هر میقاتی، اگر به محاذاتش کفایت کند. مواقعی که گفتیم محاذات مسجد شجره «الواردُ فی سَنَةِ المصالیه اِلقاءَ خصوصیتِ مسجد الشجرة.» گفتهاند: «از باب مثال بوده که مسجد را گفتهاند، از باب میقات بودنش بوده، نه از مسجد شجره بودنش.» اختصاص و خصوصیت در خودش نبود و مسجد شجری که در روایت وارد شده را حمل بر مسالیه کردند. «کما اَشارَ اِلیٰ ذلک من السیدین الیزدی.» همانجور که سید یزدی به این اشاره کرده است.
بحث مفصل ملاک ندارد، القای خصوصیت ملاک ندارد. از یکی از چیزهایی که حوزه باید روش کار بکند و جدی باید صورت بگیرد، فهم ضوابط حاکم بر «القای خصوصیت» است. نه تو فقه بابی بر آن داریم، نه تو اصول که قطعاً یکی از عواملی است که باید به اصول وارد بشود. حالا این اصولی که برنامه دارد، میترکد سر مسائل کشکیاش. انقدر چیزمیز اضافه: قطع وصفی، قطع نمیدانم چی چی طریقی محض، نمیدانم چی چی؛ که همانهایی که بحث کردند گفتند «اَشهدُ بِاللهِ یک سر سوزن ثمر عملی ندارد اینها.» قطع وصفی اصلاً نداریم ما. قطع وصفی هیچ جای فقه شما قطع وصفی نداری. این اصول ذهناً قوی بوده میشود به درس خارجش هم مثلاً یک ماه وقت میبرد همین توی ما. میآیی، میروی و هیچ ثمرهای هم ندارد. یادم است حیدری که خارجی این را میگفتند، طلاب هی میپریدند به ایشان آقا، میگفتند مدل خاصی شامپانزه محبت. خلاصه ثمر ندارد ولی بحثهای جدی این شکلی که انقدر ثمره دارد، کار نشده. تو سخت است. یکی باید متعهد بشود روی این موضوع. یک شیخ انصاری فقط خود این موضوع میخواهد، بنشیند فکر کند، رو چهارچوب در بیاورد، ضابطه در بیاورد. کار خیلی سختی است.
و اما «أدنا الهل میقات لما ذکر.» چی شد؟ کجا پیدا نمیکردیم؟ برای احرام گفتهاند که عرض کنم که اینی که میخواهد وارد، اینی که توی پیش مطالعه یادم بود الان یادم رفته چی بود. کمترین این «هَلّ» که به معنای همان عرض کنم حلول در یک جزء است. «حللت بِفِنائک.» آنهایی که بر این محدوده حلول، با ه و جیمی، یعنی که در این ساحت وارد میشوند، فرود آمدند. «عَدَنَ الحِلّ اِحرامه المفرد لِمَن.» خلاص ماجرای روایتی که میآورد در مورد حائض و اینها. «حِلّ» در واقع به معنای در برابر حرام است. از احرام درآمده، حلال شده یا «هَلّ» به معنای حلول، وارد شدن در این ساحت.
«جَمیل بن دَرّاج». دلالت صحیحه «جمیل». «سَألتُ اَبا عبدالله علیه السلام عن المَرأة الحائض إذا قَدِمَت مَکة یومَ التَرویه.» از حضرت پرسیدم در مورد زن حائض، اگر روز ترویه (که هشتم ذیالحجه است، قبل از عرفه است) وارد مکه میشود. پشت سر هم ذیالحجه، آب جمع میکردند دیگر، یا ترویه آب برمیداشتم که میخواهند بروند عرفات، از رویا رین روی. «قال: تَمضَی کَماهیة الیٰ عَرَفات.» با همان حال حیضش به عرفات برود. «فَتَجعلُها حَجّةً.» این را حج قرار بدهد. حج چی؟ «أفراد». مکه از مکه راه افتاده روز ترویه. اهل مکه. «ثُمَّ تُقیمُ حَتّیٰ تَطهُرَ.» آنجا میماند تا پاک شود. «فَتَخرجُ الیٰ التنعیم.» خارج میشود به سمت تنعیم. «فَتُحرمُ التنعیمَ فَتَجْعَلُها عَمرةً.» احرام میبندد از تنعیم، پس آن را عمره قرار میدهد. حجش را تبدیل میکند به عمره. یکی از میقاتها است در واقع. احتمالاً در مورد اسم تنعیم تو متن بالا نیاورد. مسجد تنعیم نزدیکترین میقات که ۶ کیلومتر به نظرم فاصله دارد. آنهایی که عمره دوم میروند از تنعیم میآیند.
«قال ابن ابی عمیر: کما صنعت عائشه.» عایشه هم همین کار را کرد. این باعث شد، این سؤال پیش میآید که همسر پیغمبر همه اینها را داشتند. کجا باعث شد رفت؟ چه کاره بوده؟ ضد انقلاب! تعمیم اثبات التنعیم الا غیر ذلک. موردش درست است که عمره مفرده است، ولی عمره مفرده بعد از حج افراد است. ولی میشود این را تعمیم داد به غیر از مورد روایت. «فَتَجْعَلُها عَمرةً.» میرود احرام میکند. حضرت فرمودند که این آمده با حال حیض وارد عرفات شده، روز ترویه از مکه راه افتاده. فردایش عرفه. با همان حیضش میرود عرفات. مسجدالحرام که نیست که بخواهد وارد نشود. محدوده مسجدالحرام نمیتواند با حیض وارد بشود. تو همان حال هست. این را به عنوان حج قرار میدهد. همانجا میماند تا پاک بشود. هر وقت پاک شد از آنجا میرود تنعیم. دوباره احرام عمره میشود. نیت چی میکند؟ عمره میکند تا اینجایی که آمده عمره محسوب بشود. الآن این مورد این روایت این است که برعکس. اول از توی انگار وقوفها شروع شده. موردش هرچند عمره مفرده است. «فَتَجْعَلُها عَمرةً.» عمره مفرده، منظور عمره مفرده بعد حج افراد است. بعد حج افراد عمرش، یعنی آن افرادش را تبدیل به عمره کند. من که. این همان حجه تمام شدهها. آن افراد تمام شده را تبدیلش میکند به عمره. عدول میکند در واقع به عمره. میرود. همان که آمده مُحرِم شده را دیگر تو حال در واقع تا آنجایش را آمده نگه میدارد. میرود از اول در واقع مُحرم عمره میشود در تنعیم. درست شد؟ این درست است که مورد، مورد عمره بعد از افراد است، ولی میشود تعمیم به غیر اینها داد. سایر موارد را هم میشود گفت.
«إبن الحِلّ» به نظرم نزدیکترین میقات به وقوفات ابن الهلال یعنی نزدیکترین موقف. نزدیکترین موقعیت برای کسی که تو مکه است و میخواهد اتیان کند، حج را به جا بیاورد. تو آن محدوده داخل مکه است. مشکلی برایش پیش آمده، یا مثلاً مانعی داشته، یا هرچی. آن دیگر نزدیکترینش برای هر کس نزدیکترین جایی که میتواند همانجا برود میقاتش. آره، به معنای چیز نیست، همان حلولی بود که اول گفتم، به معنای اینکه پاک شده و اینها نیست. بیرون داشت میآمد. اینی که تو است چی کار کند؟ این تو بود. یک مشکل برایش پیش آمد. حالا میخواهد به عنوان عمره وارد بشود. «تَمَدُّنُ خارجُهَا بِصُوَرَةِ عُمرةٍ.» وارد بشود. حالا این حج را مامور زن نیستیم. سخت است. چون انجام ندادیم. تیمم داشت. جالب بود برایم. آدم موثقی هم تیمم پرسیده بودند، گفته بودند که آقا مثلاً اینجایش چه جوری میشود؟ ایشان فرموده: «نمیدانم. من تا حالا تیمم انجام ندادهام. حاضر نیستم جزئیاتش را نمیدانم.» بله. خیلیها معروف بین علما که تا کسی حج نرود، مسائل حج برایش حل نمیشود. خود شیخ انصاری فکر کنم اینجوری گفتند: «خون نبینی، گلوله نخوری و یک بار کشته نشوی، نمیتوانی نظر بدهی.» در صحنه باشد. خون ببینم، نه. در صحنه باشد، یعنی اینکه مسائل را از نزدیک درک بکنیم. «ملل خروج الیٰ غیر التنعیمِ مِن نقاطِ عَدَنَ الحِلّ.» بله. احرام حل شده است. همان که گفتم. و اینکه به غیر تنعیم، از نقاطی که نزدیکترین جایی است که میشود درش حلول کرد و وارد شد. میشود استدلال کرد به صحیحه «عمر بن یزید» از «ابی عبدالله علیه السلام»: «مَن اَرادَ أن یَخرجَ مِن مَکة، خارج شود، باید برود عمره به جا بیاورد. أحرمَ مِن الجعرانه أو الحدیبیه أو ما أشبَهَهُما.» هرجا که نزدیکترین جاست. مشکلدار شد. به هر دلیلی حجمش مشکل پیدا کرد. باید برود دوباره عمره به جا بیاورد و با عمره وارد مکه بشود. خارج بشود، با عمره وارد بشود. از کجا بیاورم؟ از «أدنا الحِلّ»، نزدیکترین جایی که دم دست است.
«مِیقاتُ مِنَ المواقیتِ لِمَن هو بِمَکة أو أرادَ الاتیانَ به.» کسانی که یا تو مکه هستند یا میخواهند وارد مکه بشوند تو آن حوالی. نزدیکترین جا. پس برای احرام است دیگر. تفاصیل و افعال العمرة مکن. دیگر کیفیت الاحرام. «یَلتزمُ لِتحقیقِ الاِحرامِ لازمٌ یَحتاجُ.» لازم میآید این فقط تیترش را خیلی سریع بخوانیم. بقیه اش. لازم میآید برای اینکه احرام محقق بشود. یکی «قصدُ الفعلِ الخاصِّ بِدَوامِ امتثالِ أَمرِاللهِ سبحانه.» یکی اینکه قصد کرده باشد فعل خاصی را انجام بدهد که همین حجه، با انگیزه امتثال امر خدا و «تَلَفُّظُ التَلبِیاتِ الأربَعَةِ.» این چهار تا لبیک را بگوید و «بِها یَتَحَقّقُ الإحرامُ.» که به وسیله اینها مُحرِم میشود.
رانندگان کاروانها اینجا دیگر حسابی میداندارند و کلی کار قشنگ جمع میکنند. همه را تو مسیر شجره و اینها. مثلاً حرفهایام. مثلاً ۳۰-۴۰ بار بردند، دیگر اصلاً حرفهای شده. جمعیت جمع میکند، همه لباس احرام که میپوشند میآیند بیرون. یک حال و صفای معنویتی تو مسجد دارند که میآیند. همه رو جمع میکند. گناهانشان را به یادشان میآورد. «شما این کارها را که این غلطها را کردین، حالا بگو لبیک.» پشت دیوار نگه میدارد. «یک عمر از بچگی به کدام سمت نماز خواندی؟ مردههات را کدام ور دفن کردی؟» همین. «و لَبْسُ الرِجالِ صَوبَین.» مردها باید دو تا لباس بپوشند، دو تا پیراهن بعد از تجرداً (اول لخت بشوند). «أَمّا یُحْرِمُ و یَلبَسُ عَلَی المُحرَمِ.» بعد از اینکه هر آنچه که بر مُحرم پوشیدنش حرام است در بیاورند، بچه بپوشند. «اِتّزار اَحَدُهُما اِتّزارٌ.» یک لنگ بگیرند و «اِرتداءً الآخرَ.» آن یکی هم چی باشد؟ «رِدا». رو شانه میاندازند. یک بخشش رو شانه باشد. یک بخشش هم اینها خاطرات دارد دیگر که دیگر وا میشود و در پیرمرد رفته بود تو سجده، ملت میخندیدند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...