متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسماللهالرحمنالرحیم. وَ صلَّی اللهُ علی سیّدِنا و نبیّنا. اللهم صلِّ علی محمد و آل محمد.
فَالْطَیُّ وَ لَا یَلْزَمُ تَجَوُّزَ وَ زِیَادَةَ کَمَالَاتِ، یَلْزَمُ اسْتِدَامَةَ. تقریباً یک سال پیش ما قاعده انجبار را با صغرای انجبار دوناتیه بررسی کردیم. پس اینکه به لباس اکتفا بکند، لازم نیست؛ بلکه بیشتر هم میشود؛ همانگونه که لازم نیست استدامه. یعنی در حال احرام، این دو تا را داشته باشد. در ادامه، لازم نیست که با همین لباس لزوماً ادامه بدهد.
بله، ما خودمان ماجرا داشتیم. عمره که رفتیم با خانواده وارد شدیم. بچۀ اولمان نوزاد بود. میخواستیم برویم مکه. توی اینها چرخ خورده بودیم. خانواده، همان اول که آمدیم، جزو خانواده، بنده خدا رفت و برگشت هتل. بچه را برد، و طوافی کردیم و سعی به جا آوردیم و دیگر تقصیر آوردیم. آمدیم با همان لباس هتل. در عمره هم مستحب است که موهای سر را از، موها را ببریم .... منا روز قیام و خود منا نبردن، جای دیگری بود. ایستادم روبروی منا. یک گاراژ بود. رفتم بغل گاراژ. دفن کردم. محرم بودیم. همان لباس تهیهشده.
پس لازم نیست که در لباس احرام بماند؛ همان اول احرامش. فقط در لباس ماندن، دیگر.
«ولا تشترط فی صحت الاحرام الطهاره من...» تا آخر اعمال. میخواهم در لحظهلحظه اعتبار و قصد الاحرام که «یُدایِمَ امتثالَ آمرِاللهِ». این که قصد احرام شرط است که به انگیزه امتثال امر خدا لازمالعبادَیّ برگرفته از این است که این لازمه عبادت است. وقتی یک چیزی عبادت است، نیت هم لازم است. اما «کَیْفَ نُثبِتُ العبادیه؟» از کجا ثابت کردیم که این عمل عبادت است؟ سؤالی که «بِنَفسِ الطّریقِ التی نَثْبُتُ بِهَا عبادیهالطّوافِ» همان دلیلی که بعداً میگوییم طواف عبادت است. طواف ملحق به نماز هم هست. از «طواف و صلاه»، چون این طواف عبادت است، به طریق اولی حج که بخش کوچکی از آن طواف است و آن جزءش عبادت است. به طریق اولی کل حج هم عبادت است. عبادیت طواف ثابت میشود، عبادیت حج هم ثابت میشود.
خصوصیت اینکه باید خصوصیت بیشتر به او بدهیم. مثل اجزای کرهای ژاپنی جومونگ وارد میشود. یا عمره است، برای خودش میرود یا به نیابت میرود. این را باید مشخص کند. احرام حج است یا عمره. خصوصیت، یعنی اینکه مشخص کند احرام حج یا عمره است. تمتعاً او غیر. غیر تمتع. و اینکه این حج او، عمره تمتع یا غیر تمتع است. و "کَوْنَهُ طَرَفٌ" یا "اخیرَه" و ما شاکله ذالک.
به هرچی که اخیر دو سه سال قبل رحلتش، میخواستند بروند. نمیدانم چی بوده ماجرا که مخفیانه و بیسروصدا، یک جوری از پشت پردهها و اینها. دیدیم همینجوری مسجدیها و اهل محل و اینور و آنور فهمیدند. دیگر گفتند امسال بهجت میآید حج. منصرف شدند. دیدند خطر جهانی برایشان هست. مستطیع شده بودم، میخواستم بروم. خطر دارد. نماز میخواند. نماز برمیگشت. میدیدم که جورابش خونی است، تنش خونی است. بس که فشار داده بودند، تنش کبود شده بود. کبود شده بود. گاهی دستش درد میکرد. نمیتوانست دست را به دیوار بمالد. به آقا زد و پرت شد به دیوار. زخمی بود. گفتند چرا اینجوری شدی؟ گفت: به نفس ما تقدم. با همان اثبات میشود که باید خصوصیت به همین اعتبار "تَلْبِیاتِ الاربعه" بدهد. به این معنی که این چهار تا لبیک را باید بگوید.
معاویه بن عمّار، ابی عبدالله علیهالسّلام. صحیح معاویه از امام صادق علیهالسلام: «التلبیه أن تقول: لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک». تو خود این حرف «لام»، اسراری است که چرا اینقدر «لام» دارد. خود حرف «لام»، حرف بسیار مقدسی است که «لا اله الا الله» مجموع سه تا حرف بیشتر نیست: «لام» و «الف» و «هه». لامپ لامب؟. خب، با همان دلیلی که نیت لازم است، با همان دلیل خصوصیت هم لازم است.
«ان الحمد و النعمه لک و الملک» لام تعریف. لام تعریف است. توی حرف «لام»، در حروف مقطعه قرآن هم جزو حروف بسیار پرتکرار است: «الم»، «الم»، «المص». «لام» خیلی .... «الف» و «لام». در مورد حرف «الف» که حالا توی روایت هم داریم، «الف» اگر منقطع باشد، «چسبان» تفاوت معنوی دارد. جایگاه «رهن» در حرف «لام» هم: «ان الحمد والنعمه لک و الملک، لا شریک لبیک، لبیک و المعارج لبیک، لا شریک لک لبیک». چهار تا. بعدش مستحب است. تا آنجا معارج. «لا بد من التلبیات الاربعه». «کُنْتُ نَصَّ اَوْلَ اَوْلَ گفتم» و «واجب است» و «هیَ الفریضَهُ الفریضه». این بقیهاش اشاره به آیه ۱۲. چرا چهار تا لبیک یا چهار جمله عنوان چهار بار "لبیک" به حساب میآید؟ آره، اثر «ان الحمد...». آن جملهای که در این جمله که چهار تا لبیک جمله در آن تمام میشود، نه چهار تا جمله. چهار تا کلمه «لبیک». جملهای که چهارمین «لبیک» تویش تمام میشود، «تلبیه» تمام میشود. «اربعه الاول واجبه». روشن است که آن چهار تای اولش واجب است، نه بقیهاش.
«و واضحٌ اعتبارُ ادائها بِالشَکلِ الحَسَنِ. صحیح مغازَه.» از همین رو در شرط بودن ادایش به شکل صحیح و «عدم اجزاء بالملحون». ملحون، آهنگ خواندن اشتباه. آفرین، غلط خواندن، ملحون. ملحون، یعنی اشتباه. «فَقیه الفقیه و الهِناءُ» را سرچ کنید. با هم. اگر اشتباه بگویی، کفایت نمیکند. چرا؟ «الاحرام با تلبیات الاربعه» حضرت نفرمودند با لبیک احرام منعقد میشود؛ «لِیُقالَ بِاَنَّها تُصَدَّقُ عَلَی المَلْحُونُ». ای چهار تا لبیک، حالا اعم از درست یا غلط. اینی که میگویم رو بگو. چهار تا لبیک بگو. هر چی گفتی، غلط درست باشد. حل بشود. اینی که میگویم رو بگو. تلفظ ملحون نکردند. اعرابش باید درست باشد. عربیت باید داشته باشد. همین. باید همین که گفتم بگو و «وَمَعَهُ فَالاِجتَنابُ غَیْرُ ذَلِکَ یَحْتَاجُ اِلَی دَلِیلٍ». اگه میخواهی بگویی غلط هم کفایت میکند، نیاز به اثبات اشتباه. آفرین. و «وَهُوَ مَفقُودُ». که دلیل برای الاحرام پیدا نشد. «بِمُجَرِّدِ لَفظِ السَّوِیّ». فرمود: ما فقیه و فقیه نمیشناسیم؛ «حَتَّی یُلْهَنُ اِلَیهِ» تا اینکه یک روایت غلط خیلی روایت مهمی است. نمک بحثشان با آقا. فرمود: ما فقیه و فقیه به حساب نمیآوریم تا اینکه بهش یک روایت اشتباه بگوییم و بفهمد که اشتباه الهان شده و بفهمد کجاست. یعنی فقیه اینقدر باید با ما عجین بشود. فرمود: فقیهی، فقیه است که اول فتوا بدهد بعد روایت برای او ارشادی بشود. همه احکام. خیلی حرف مهمیها. ایشان فرمود که شاگردان ابوحنیفه دو سال شاگرد ابوحنیفه بودند. تا الآن که الّان دارند با آن چیزی که از او گرفتند، فتوا میدهند. بعد شاگردان جعفر بن محمد با چیزی از او گرفتند نمیتوانند خط بزنند که توجه به فاصله گرفتن از معصوم کجاست. اینکه هرچی باهاش مواجه بشوم، توجه به خطا. مسئلهای که هست این است که ما اصل حکم را میخواهیم از حضرت بگیریم، نه فرعش. در تفریع، در اینکه اولاً که میفهمیم منظومه اشاره .... این اصلاً کجای کار است؟ نظر ما نسبت به این چیست؟ لحن، نه، این بحث بحث این است که فقیه که ما اگر اشتباه بهش بگوییم خودش میگوید این مال اهلبیت نیست. این از معصوم نیست. منظورش این نیست. تقیه را راحت سریع میفهمد. میفهمی چی منظور است؟ چی مال کجاست؟ فرمود که فقیهی فقیه است که در بین روایات اصلاً تعارض نباشد. این جوری تعارض دارد. آنکه قطعاً الاحرام احرام منعقد نمیشود به مجرد پوشیدن دو تا لباس. بدون نیت. لباس بپوشد و نیت نداشته باشد. یا بپوشد ولی لبیک نگوید، باز هم محرم نیست. بپوشد و لبیک بگوید، تازه محرم میشود. که «تکبیره الاحرام منظور به نسبت الصلا» مانند تلبیه حکم تکبیره الاحرام را برای نماز کاملاً تست میکند. ابیعبدالله علیهالسّلام از امام صادق علیهالسّلام نقل کرده: «الرجلُ اذا تَحَیّی علی الاحرام فلهُ ان یُتَیُّ النساء ما لم یُعَدُّ التلبیه او یُلبَّ». مرد وقتی قرار است آماده بشود برای احرام، برای اوست که میتواند برود. حتماً تا وقتی که کجا برود؟ کجایش را نمیدانم. همه مشکلات را زمان حل نمیکند. یک سری مشکلات را مکان حل میکند. تا وقتی که تلبیه را نگفته یا «لُبَّ» یعنی دیگری بگوید تلبیه را و او تکرار بکند و غیر آن. پیدا شد. آماده احرام شده. رمز مجرد لباس پوشیدن و نیت کردن. ولی روایت میفرماید وقتی که آماده احرام شده، میتواند با همسرش همبستر بشود. توضیح بدهم. ولی دیگر رضا شرطیه است. «ما لَم یَعْقُد» هم شرط است، هم غایت. یعنی «اذا اذا طلب اذا لَبّیَ النِّساء». آقا دقت کنید. «نِسا» همین که لبیک گفت، دیگر نمیتواند برود. روشن است. مفهوم. مفهوم خود همان مفهوم همین است. چرا؟ برای اینکه محرم شده. چرا؟ چون این جوری مصداق، مصداق حمل شده است. مصداق و مفهوم... التزامی. دو تا مفهوم ملازم هماند. ارتباط مفهوم، مفهوم حرمت این محرمات احرام. یکی از مصادیقش اتیان النساء. من که این از این علم به عدالت است. التزام وجوب پوشیدن دو تا پیراهن. «فلا خلاف فیه بین المسلمین». اختلافی بین مسلمین نیست؛ «الا ان الروایات»، ولی روایت نمیرساند اینکه باید دو تا بپوشد .... این دو تا لباس احرام را روایتی نداریم که این را بیان کند تا تمسک به آنچه ممکن است تمسک به آن بشود. روایات وارده در بیان کیفیت احرام. یا روایتی که در بیان کیفیت احرام وارد شده.
معاویه بن وهب، سألت اباعبدالله علیهالسّلام: «انتحیوالاحرام» از امام صادق علیهالسلام شنیدم که پرسیدم در مورد آمادگی برای احرام. فرمود: «اتلَبُّ المدینهُ، مَأُمَنٌ» و «عَطلَهُ» و درستتر، یعنی چی؟ «اطلاءُ النّورَهْ، شَهْ نُورَهِ» یعنی به قبرش ببرد. نور مالیدن. اطلا، طلا کردن. بله بله. تو مدینه، یعنی «به مدینه نوره بکش». «فی مدینه». در مدینه. «نوره بزن»، «فَاِنَّهُ طَهُورٌ» تمیز میشوی، پاک میشوی و «وَتَجَهَّز به کل ما تُریدُ». هرچی میخواهی بردار. «اَسْتِمْتَاعُ بقمصک». میخواهی لباس خوب هم تنت کن. پیرهنت هم تنت کن. «حَتَّی تَاْتِی الشجرهَ». حتی مشکلات پیش میآید. تا اینکه به مسجد شجره برسی. «فَتَفِضُ علیک الماء». به خودت آب بپاش. نور مالیده. دیگر دو تا لباس را تنت کن انشاءالله، انشاءالله. دو تا لباس هم تنت کن. از این روایت یک جورایی بوی همان دو تا لباس، همان لباس احرام، دیگر تثنیه گفت. روایات قاصر است از اینکه برساند. مگر اینکه از این روایت بشود استفاده کرد. ممکن است تمسک به آن. نه، هیچ افتاده. چه چیزی آنجا. روایات و تجرید صبیان من فخر. یا روایات لخت کردن بچهها از فخ. گفت تلخترین خاطره زندگی چیست و شیرینترین خاطره زندگیات، که: «صحیحه ایوب اخی القدیم». صحیحه ایوب. برادر قدیم، ابوعبدالله علیهالسّلام: «مِن أَینَ یُجَرِّدُ الصِّبیانُ؟» شب جمعه دانشگاه سخنرانی داشتم. این جمله امام خمینی را گفتم. بعضیها فهمیدند، خیلی خندیدند. بعضی نفهمیدند. الحمدلله. اینها از آزادی اول انقلاب میگویند که لب دریا لخت بشوند و زن و مرد با هم بروند توی آب و شنا کنند. اسلام پوست شما را میکند اگر بخواهی از این کارها بکنی. اینها تمدن اینها است. اینها از نفوذی ها هستند. از امام صادق پرسیدند که از کجا بچهها لخت میشوند؟ از شهدای فخر هستند. فخر، بیرون مکه. به تقریب انه: «لولا لزومَ لُبْسِ ثوبِ الاحرام لا مُوجِبَ لتَجْرِیدِهم الی». با این تقریب که اگر لازم نبود پوشیدن دو لباس احرام، دیگر موجبی نبود برای اینکه بگوییم اینها را عقب میانداخت. تجرید اینها را تا فخر عقب میانداخت. پدر من آنجا لباس، لباسهای اینها را درمیآورد. یعنی لباس معمولی احرام. اگه لازم نبود پوشیدن لباس احرام، دیگه معنا نداشت که از آنجا یعنی تا آنجا مهلت میدهد. دیگه از آنجا نمیگذاشت. صریحی ندارد، ولی خب میشود نشان بدهد که لباس احرام پوشیدنش واجب است. مناسب عدم تجریدهم. اگه لازم نبود که از آنجا دیگه با لباس معمولی رد نشود، دیگه لازم نبود که از کجا لباس در بیاوریم. لازم و واضح است. حضرت میفرماید: دیگه از فخر نگذار رد بشود. ارتکاز سائل این است. «مِن أَینَ یُجَرِّدُ»، یعنی تجرد لازم است. میگوید: از کجا باید مراجعه کرد؟ «فقه صبی» فقه مفصلی است. نماز اول. این واژه شرایط. پدر من دیگه از فخر دیگه اینها نمیگذاشت بدون لباس. پاسخ: در مقام تشریح استحباب فهمیده نمیشود. و کلاهما. البته من فعلاً تقریر این مطلب را کردم. رد شد. اینها کلاهما قابل لتم هستند. هر دو تا قابل تحمل. عمل اول اولی که روایات بود. روایت صحیح معاویه: «فلَأنَّ الامرَ بِلبسِ ثوبَینِ اختَرَنا بِذِکْرِ آدابِ الشرعیّهِ المُسْتَحَبَّهِ». حضرت نوره بکش و این فضای کلام، فضای سیاق. سیاق استحباب آداب به ظهور الامر فی الوجوب این را متزلزل میکند. ظهور امر در وجوب را. امر ظاهر در وجوب باشد، «فَفعِلُ الامامِ لا یُدَلُّ عَلَی الوجوبِ». فعل امام، سیره. شما خود سیره عملی امام که دلالت بر وجوب ندارد که! فعل امام، نهایت چیزی که میرساند توی حلقات خواندید، جواز را میرساند. ترک امام، نهایت فعل این است. سیره این است. ازش استحباب وجود فهمیده. اونی که استدلال کننده مستدل میگوید از ارتکاز. مستشکل میگوید: نه، فعل امام. بابای من از آنجا این لباسهای اینها را در نیاورد. دلالت بر وجوب ندارد. «فَلَعَسَ مَا یُدَلُّ عَلَیْهِ هُوَ رُجْحَانٌ مِنَ الوُجُود». نهایت چیز این است که راجح است. خوب است. بهتر این است که از فخر لباس بچه را در بیاوریم، لباس احرام. لباس احرام تازه باید خودش را دید که به نحو وجود. این سوال در مورد اینکه از کی لباس در بیاوریم، از کی پوشیدنش واجب است، لباس تنش باشد، بچه محرمات اینها نداردها! مهره میشود. توضیح دادند که به چه نحوی باید والدینش به جا بیاورند. توضیحاتش آمده. نمازش چه شکلی میشود؟ سعیش چه شکلی میشود؟ و اینها، توضیح توجیه الوجود شاید مناسب برای اینکه بخواهیم بگوییم پوشیدن لباس احرام واجب است این باشد که بگوییم که وجوب نفس ثوبین من القضایا التی تَواتَرَت الْمُسْلِمُونَ. خلقی مسلمین نسل به نسل گرفتند. سیره متشرعه بر این بوده. بدیهیات حج بر اینها بودهاند. دیگه از واضحات حج است. کجای قرآن آمده؟ اینها جواب خوبی است برایشان. آقا فلان چیز کجای قرآن آمده؟ لباس احرام کجای قرآن آمده؟ اینقدر مسائل حجی که همهتان بلدید، همه هم اقرار دارند، دفن میت هم کجای قرآن آمده؟ یک روایت برایش نداریم. ناچار است که آن از معصوم رسیده باشد. و روایات جاءَتْ مشیرهٌ الی ارتکاز المذکور. این روایات وارد شده در مقام اشاره به ارتکاز مذکور. و معتمدت علیه اعتماد بر آن ارتکاز دارد. «الی اثبات من خلال الروایات». وقتی ما یک متشرعی داریم دیگر نیاز به روایت نداریم. موسیقی که از ادله قطعی از روایات بالاتر است.
و اما بچهها .... متشرعه برایشان واضح است، این ارتکازی که به اینها رسیده، از بدیهیات حج میدانند، از معصوم بهشان رسیده، و اینها هم که میپوشند، و روایتی هم که آمده، اشاره به همان ارتکاز دارد. روایت چیز جدید نخواسته بگوید. تکیه به همان. بله بله. الحمدلله.
بسماللهالرحمنالرحیم. وَ صلَّی اللهُ علی سیّدِنا و نبیّنا. اللهم صلِّ علی محمد و آل محمد.
فَالْطَیُّ وَ لَا یَلْزَمُ تَجَوُّزَ وَ زِیَادَةَ کَمَالَاتِ، یَلْزَمُ اسْتِدَامَةَ. تقریباً یک سال پیش ما قاعده انجبار را با صغرای انجبار دوناتیه بررسی کردیم. پس اینکه به لباس اکتفا بکند، لازم نیست؛ بلکه بیشتر هم میشود؛ همانگونه که لازم نیست استدامه. یعنی در حال احرام، این دو تا را داشته باشد. در ادامه، لازم نیست که با همین لباس لزوماً ادامه بدهد.
بله، ما خودمان ماجرا داشتیم. عمره که رفتیم با خانواده وارد شدیم. بچۀ اولمان نوزاد بود. میخواستیم برویم مکه. توی اینها چرخ خورده بودیم. خانواده، همان اول که آمدیم، جزو خانواده، بنده خدا رفت و برگشت هتل. بچه را برد، و طوافی کردیم و سعی به جا آوردیم و دیگر تقصیر آوردیم. آمدیم با همان لباس هتل. در عمره هم مستحب است که موهای سر را از، موها را ببریم .... منا روز قیام و خود منا نبردن، جای دیگری بود. ایستادم روبروی منا. یک گاراژ بود. رفتم بغل گاراژ. دفن کردم. محرم بودیم. همان لباس تهیهشده.
پس لازم نیست که در لباس احرام بماند؛ همان اول احرامش. فقط در لباس ماندن، دیگر.
«ولا تشترط فی صحت الاحرام الطهاره من...» تا آخر اعمال. میخواهم در لحظهلحظه اعتبار و قصد الاحرام که «یُدایِمَ امتثالَ آمرِاللهِ». این که قصد احرام شرط است که به انگیزه امتثال امر خدا لازمالعبادَیّ برگرفته از این است که این لازمه عبادت است. وقتی یک چیزی عبادت است، نیت هم لازم است. اما «کَیْفَ نُثبِتُ العبادیه؟» از کجا ثابت کردیم که این عمل عبادت است؟ سؤالی که «بِنَفسِ الطّریقِ التی نَثْبُتُ بِهَا عبادیهالطّوافِ» همان دلیلی که بعداً میگوییم طواف عبادت است. طواف ملحق به نماز هم هست. از «طواف و صلاه»، چون این طواف عبادت است، به طریق اولی حج که بخش کوچکی از آن طواف است و آن جزءش عبادت است. به طریق اولی کل حج هم عبادت است. عبادیت طواف ثابت میشود، عبادیت حج هم ثابت میشود.
خصوصیت اینکه باید خصوصیت بیشتر به او بدهیم. مثل اجزای کرهای ژاپنی جومونگ وارد میشود. یا عمره است، برای خودش میرود یا به نیابت میرود. این را باید مشخص کند. احرام حج است یا عمره. خصوصیت، یعنی اینکه مشخص کند احرام حج یا عمره است. تمتعاً او غیر. غیر تمتع. و اینکه این حج او، عمره تمتع یا غیر تمتع است. و "کَوْنَهُ طَرَفٌ" یا "اخیرَه" و ما شاکله ذالک.
به هرچی که اخیر دو سه سال قبل رحلتش، میخواستند بروند. نمیدانم چی بوده ماجرا که مخفیانه و بیسروصدا، یک جوری از پشت پردهها و اینها. دیدیم همینجوری مسجدیها و اهل محل و اینور و آنور فهمیدند. دیگر گفتند امسال بهجت میآید حج. منصرف شدند. دیدند خطر جهانی برایشان هست. مستطیع شده بودم، میخواستم بروم. خطر دارد. نماز میخواند. نماز برمیگشت. میدیدم که جورابش خونی است، تنش خونی است. بس که فشار داده بودند، تنش کبود شده بود. کبود شده بود. گاهی دستش درد میکرد. نمیتوانست دست را به دیوار بمالد. به آقا زد و پرت شد به دیوار. زخمی بود. گفتند چرا اینجوری شدی؟ گفت: به نفس ما تقدم. با همان اثبات میشود که باید خصوصیت به همین اعتبار "تَلْبِیاتِ الاربعه" بدهد. به این معنی که این چهار تا لبیک را باید بگوید.
معاویه بن عمّار، ابی عبدالله علیهالسّلام. صحیح معاویه از امام صادق علیهالسلام: «التلبیه أن تقول: لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک». تو خود این حرف «لام»، اسراری است که چرا اینقدر «لام» دارد. خود حرف «لام»، حرف بسیار مقدسی است که «لا اله الا الله» مجموع سه تا حرف بیشتر نیست: «لام» و «الف» و «هه». لامپ لامب؟. خب، با همان دلیلی که نیت لازم است، با همان دلیل خصوصیت هم لازم است.
«ان الحمد و النعمه لک و الملک» لام تعریف. لام تعریف است. توی حرف «لام»، در حروف مقطعه قرآن هم جزو حروف بسیار پرتکرار است: «الم»، «الم»، «المص». «لام» خیلی .... «الف» و «لام». در مورد حرف «الف» که حالا توی روایت هم داریم، «الف» اگر منقطع باشد، «چسبان» تفاوت معنوی دارد. جایگاه «رهن» در حرف «لام» هم: «ان الحمد والنعمه لک و الملک، لا شریک لبیک، لبیک و المعارج لبیک، لا شریک لک لبیک». چهار تا. بعدش مستحب است. تا آنجا معارج. «لا بد من التلبیات الاربعه». «کُنْتُ نَصَّ اَوْلَ اَوْلَ گفتم» و «واجب است» و «هیَ الفریضَهُ الفریضه». این بقیهاش اشاره به آیه ۱۲. چرا چهار تا لبیک یا چهار جمله عنوان چهار بار "لبیک" به حساب میآید؟ آره، اثر «ان الحمد...». آن جملهای که در این جمله که چهار تا لبیک جمله در آن تمام میشود، نه چهار تا جمله. چهار تا کلمه «لبیک». جملهای که چهارمین «لبیک» تویش تمام میشود، «تلبیه» تمام میشود. «اربعه الاول واجبه». روشن است که آن چهار تای اولش واجب است، نه بقیهاش.
«و واضحٌ اعتبارُ ادائها بِالشَکلِ الحَسَنِ. صحیح مغازَه.» از همین رو در شرط بودن ادایش به شکل صحیح و «عدم اجزاء بالملحون». ملحون، آهنگ خواندن اشتباه. آفرین، غلط خواندن، ملحون. ملحون، یعنی اشتباه. «فَقیه الفقیه و الهِناءُ» را سرچ کنید. با هم. اگر اشتباه بگویی، کفایت نمیکند. چرا؟ «الاحرام با تلبیات الاربعه» حضرت نفرمودند با لبیک احرام منعقد میشود؛ «لِیُقالَ بِاَنَّها تُصَدَّقُ عَلَی المَلْحُونُ». ای چهار تا لبیک، حالا اعم از درست یا غلط. اینی که میگویم رو بگو. چهار تا لبیک بگو. هر چی گفتی، غلط درست باشد. حل بشود. اینی که میگویم رو بگو. تلفظ ملحون نکردند. اعرابش باید درست باشد. عربیت باید داشته باشد. همین. باید همین که گفتم بگو و «وَمَعَهُ فَالاِجتَنابُ غَیْرُ ذَلِکَ یَحْتَاجُ اِلَی دَلِیلٍ». اگه میخواهی بگویی غلط هم کفایت میکند، نیاز به اثبات اشتباه. آفرین. و «وَهُوَ مَفقُودُ». که دلیل برای الاحرام پیدا نشد. «بِمُجَرِّدِ لَفظِ السَّوِیّ». فرمود: ما فقیه و فقیه نمیشناسیم؛ «حَتَّی یُلْهَنُ اِلَیهِ» تا اینکه یک روایت غلط خیلی روایت مهمی است. نمک بحثشان با آقا. فرمود: ما فقیه و فقیه به حساب نمیآوریم تا اینکه بهش یک روایت اشتباه بگوییم و بفهمد که اشتباه الهان شده و بفهمد کجاست. یعنی فقیه اینقدر باید با ما عجین بشود. فرمود: فقیهی، فقیه است که اول فتوا بدهد بعد روایت برای او ارشادی بشود. همه احکام. خیلی حرف مهمیها. ایشان فرمود که شاگردان ابوحنیفه دو سال شاگرد ابوحنیفه بودند. تا الآن که الّان دارند با آن چیزی که از او گرفتند، فتوا میدهند. بعد شاگردان جعفر بن محمد با چیزی از او گرفتند نمیتوانند خط بزنند که توجه به فاصله گرفتن از معصوم کجاست. اینکه هرچی باهاش مواجه بشوم، توجه به خطا. مسئلهای که هست این است که ما اصل حکم را میخواهیم از حضرت بگیریم، نه فرعش. در تفریع، در اینکه اولاً که میفهمیم منظومه اشاره .... این اصلاً کجای کار است؟ نظر ما نسبت به این چیست؟ لحن، نه، این بحث بحث این است که فقیه که ما اگر اشتباه بهش بگوییم خودش میگوید این مال اهلبیت نیست. این از معصوم نیست. منظورش این نیست. تقیه را راحت سریع میفهمد. میفهمی چی منظور است؟ چی مال کجاست؟ فرمود که فقیهی فقیه است که در بین روایات اصلاً تعارض نباشد. این جوری تعارض دارد. آنکه قطعاً الاحرام احرام منعقد نمیشود به مجرد پوشیدن دو تا لباس. بدون نیت. لباس بپوشد و نیت نداشته باشد. یا بپوشد ولی لبیک نگوید، باز هم محرم نیست. بپوشد و لبیک بگوید، تازه محرم میشود. که «تکبیره الاحرام منظور به نسبت الصلا» مانند تلبیه حکم تکبیره الاحرام را برای نماز کاملاً تست میکند. ابیعبدالله علیهالسّلام از امام صادق علیهالسّلام نقل کرده: «الرجلُ اذا تَحَیّی علی الاحرام فلهُ ان یُتَیُّ النساء ما لم یُعَدُّ التلبیه او یُلبَّ». مرد وقتی قرار است آماده بشود برای احرام، برای اوست که میتواند برود. حتماً تا وقتی که کجا برود؟ کجایش را نمیدانم. همه مشکلات را زمان حل نمیکند. یک سری مشکلات را مکان حل میکند. تا وقتی که تلبیه را نگفته یا «لُبَّ» یعنی دیگری بگوید تلبیه را و او تکرار بکند و غیر آن. پیدا شد. آماده احرام شده. رمز مجرد لباس پوشیدن و نیت کردن. ولی روایت میفرماید وقتی که آماده احرام شده، میتواند با همسرش همبستر بشود. توضیح بدهم. ولی دیگر رضا شرطیه است. «ما لَم یَعْقُد» هم شرط است، هم غایت. یعنی «اذا اذا طلب اذا لَبّیَ النِّساء». آقا دقت کنید. «نِسا» همین که لبیک گفت، دیگر نمیتواند برود. روشن است. مفهوم. مفهوم خود همان مفهوم همین است. چرا؟ برای اینکه محرم شده. چرا؟ چون این جوری مصداق، مصداق حمل شده است. مصداق و مفهوم... التزامی. دو تا مفهوم ملازم هماند. ارتباط مفهوم، مفهوم حرمت این محرمات احرام. یکی از مصادیقش اتیان النساء. من که این از این علم به عدالت است. التزام وجوب پوشیدن دو تا پیراهن. «فلا خلاف فیه بین المسلمین». اختلافی بین مسلمین نیست؛ «الا ان الروایات»، ولی روایت نمیرساند اینکه باید دو تا بپوشد .... این دو تا لباس احرام را روایتی نداریم که این را بیان کند تا تمسک به آنچه ممکن است تمسک به آن بشود. روایات وارده در بیان کیفیت احرام. یا روایتی که در بیان کیفیت احرام وارد شده.
معاویه بن وهب، سألت اباعبدالله علیهالسّلام: «انتحیوالاحرام» از امام صادق علیهالسلام شنیدم که پرسیدم در مورد آمادگی برای احرام. فرمود: «اتلَبُّ المدینهُ، مَأُمَنٌ» و «عَطلَهُ» و درستتر، یعنی چی؟ «اطلاءُ النّورَهْ، شَهْ نُورَهِ» یعنی به قبرش ببرد. نور مالیدن. اطلا، طلا کردن. بله بله. تو مدینه، یعنی «به مدینه نوره بکش». «فی مدینه». در مدینه. «نوره بزن»، «فَاِنَّهُ طَهُورٌ» تمیز میشوی، پاک میشوی و «وَتَجَهَّز به کل ما تُریدُ». هرچی میخواهی بردار. «اَسْتِمْتَاعُ بقمصک». میخواهی لباس خوب هم تنت کن. پیرهنت هم تنت کن. «حَتَّی تَاْتِی الشجرهَ». حتی مشکلات پیش میآید. تا اینکه به مسجد شجره برسی. «فَتَفِضُ علیک الماء». به خودت آب بپاش. نور مالیده. دیگر دو تا لباس را تنت کن انشاءالله، انشاءالله. دو تا لباس هم تنت کن. از این روایت یک جورایی بوی همان دو تا لباس، همان لباس احرام، دیگر تثنیه گفت. روایات قاصر است از اینکه برساند. مگر اینکه از این روایت بشود استفاده کرد. ممکن است تمسک به آن. نه، هیچ افتاده. چه چیزی آنجا. روایات و تجرید صبیان من فخر. یا روایات لخت کردن بچهها از فخ. گفت تلخترین خاطره زندگی چیست و شیرینترین خاطره زندگیات، که: «صحیحه ایوب اخی القدیم». صحیحه ایوب. برادر قدیم، ابوعبدالله علیهالسّلام: «مِن أَینَ یُجَرِّدُ الصِّبیانُ؟» شب جمعه دانشگاه سخنرانی داشتم. این جمله امام خمینی را گفتم. بعضیها فهمیدند، خیلی خندیدند. بعضی نفهمیدند. الحمدلله. اینها از آزادی اول انقلاب میگویند که لب دریا لخت بشوند و زن و مرد با هم بروند توی آب و شنا کنند. اسلام پوست شما را میکند اگر بخواهی از این کارها بکنی. اینها تمدن اینها است. اینها از نفوذی ها هستند. از امام صادق پرسیدند که از کجا بچهها لخت میشوند؟ از شهدای فخر هستند. فخر، بیرون مکه. به تقریب انه: «لولا لزومَ لُبْسِ ثوبِ الاحرام لا مُوجِبَ لتَجْرِیدِهم الی». با این تقریب که اگر لازم نبود پوشیدن دو لباس احرام، دیگر موجبی نبود برای اینکه بگوییم اینها را عقب میانداخت. تجرید اینها را تا فخر عقب میانداخت. پدر من آنجا لباس، لباسهای اینها را درمیآورد. یعنی لباس معمولی احرام. اگه لازم نبود پوشیدن لباس احرام، دیگه معنا نداشت که از آنجا یعنی تا آنجا مهلت میدهد. دیگه از آنجا نمیگذاشت. صریحی ندارد، ولی خب میشود نشان بدهد که لباس احرام پوشیدنش واجب است. مناسب عدم تجریدهم. اگه لازم نبود که از آنجا دیگه با لباس معمولی رد نشود، دیگه لازم نبود که از کجا لباس در بیاوریم. لازم و واضح است. حضرت میفرماید: دیگه از فخر نگذار رد بشود. ارتکاز سائل این است. «مِن أَینَ یُجَرِّدُ»، یعنی تجرد لازم است. میگوید: از کجا باید مراجعه کرد؟ «فقه صبی» فقه مفصلی است. نماز اول. این واژه شرایط. پدر من دیگه از فخر دیگه اینها نمیگذاشت بدون لباس. پاسخ: در مقام تشریح استحباب فهمیده نمیشود. و کلاهما. البته من فعلاً تقریر این مطلب را کردم. رد شد. اینها کلاهما قابل لتم هستند. هر دو تا قابل تحمل. عمل اول اولی که روایات بود. روایت صحیح معاویه: «فلَأنَّ الامرَ بِلبسِ ثوبَینِ اختَرَنا بِذِکْرِ آدابِ الشرعیّهِ المُسْتَحَبَّهِ». حضرت نوره بکش و این فضای کلام، فضای سیاق. سیاق استحباب آداب به ظهور الامر فی الوجوب این را متزلزل میکند. ظهور امر در وجوب را. امر ظاهر در وجوب باشد، «فَفعِلُ الامامِ لا یُدَلُّ عَلَی الوجوبِ». فعل امام، سیره. شما خود سیره عملی امام که دلالت بر وجوب ندارد که! فعل امام، نهایت چیزی که میرساند توی حلقات خواندید، جواز را میرساند. ترک امام، نهایت فعل این است. سیره این است. ازش استحباب وجود فهمیده. اونی که استدلال کننده مستدل میگوید از ارتکاز. مستشکل میگوید: نه، فعل امام. بابای من از آنجا این لباسهای اینها را در نیاورد. دلالت بر وجوب ندارد. «فَلَعَسَ مَا یُدَلُّ عَلَیْهِ هُوَ رُجْحَانٌ مِنَ الوُجُود». نهایت چیز این است که راجح است. خوب است. بهتر این است که از فخر لباس بچه را در بیاوریم، لباس احرام. لباس احرام تازه باید خودش را دید که به نحو وجود. این سوال در مورد اینکه از کی لباس در بیاوریم، از کی پوشیدنش واجب است، لباس تنش باشد، بچه محرمات اینها نداردها! مهره میشود. توضیح دادند که به چه نحوی باید والدینش به جا بیاورند. توضیحاتش آمده. نمازش چه شکلی میشود؟ سعیش چه شکلی میشود؟ و اینها، توضیح توجیه الوجود شاید مناسب برای اینکه بخواهیم بگوییم پوشیدن لباس احرام واجب است این باشد که بگوییم که وجوب نفس ثوبین من القضایا التی تَواتَرَت الْمُسْلِمُونَ. خلقی مسلمین نسل به نسل گرفتند. سیره متشرعه بر این بوده. بدیهیات حج بر اینها بودهاند. دیگه از واضحات حج است. کجای قرآن آمده؟ اینها جواب خوبی است برایشان. آقا فلان چیز کجای قرآن آمده؟ لباس احرام کجای قرآن آمده؟ اینقدر مسائل حجی که همهتان بلدید، همه هم اقرار دارند، دفن میت هم کجای قرآن آمده؟ یک روایت برایش نداریم. ناچار است که آن از معصوم رسیده باشد. و روایات جاءَتْ مشیرهٌ الی ارتکاز المذکور. این روایات وارد شده در مقام اشاره به ارتکاز مذکور. و معتمدت علیه اعتماد بر آن ارتکاز دارد. «الی اثبات من خلال الروایات». وقتی ما یک متشرعی داریم دیگر نیاز به روایت نداریم. موسیقی که از ادله قطعی از روایات بالاتر است.
و اما بچهها .... متشرعه برایشان واضح است، این ارتکازی که به اینها رسیده، از بدیهیات حج میدانند، از معصوم بهشان رسیده، و اینها هم که میپوشند، و روایتی هم که آمده، اشاره به همان ارتکاز دارد. روایت چیز جدید نخواسته بگوید. تکیه به همان. بله بله. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...