دروس تمهیدیه

جلسه هفتم

00:37:05
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد‌لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی‌القاسم المصطفی محمد.
اما دربارۀ دو تلفظ اشتباه: لحن قول، بخشی از آن در آهنگ کلام است. «تَعرفَنَّهُم فی لحن القول». همین «لحنی» که فارسی هم می‌گوییم؛ «لحنش تنده». آهنگ و آن دلالت‌های فراکلام تلفظ اشتباه است. حتی «یُلحَن» اشتباه می‌گوید. هر دو آمده است. ملحون باشد، به تلبیاتِ اربع منعقد نمی‌شود. منظور چیست؟ مشکل ندارد. بحث سر این است که اگر گفت و درست نگفت، بهش صدق نمی‌کند. حضرت خودشان تلفظ به ملحون نکردند. همین‌جوری که می‌گویم بگو. حضرت اگر تلفظ به ملحون نکردند، یعنی که در دلشان گفتند؟ حدیث شنیده نمی‌شد؟ یعنی آنی که گفتند، غلط نگفتند. حضرت اعرابش را که غلط نگفتند؛ آنی که گفتند، درست گفتند. ادا کردند، مخارج را ادا کردند. عربی گفتم حرف اشتباه. وقتی بهش گفتند: «از ماست». وقتی اشتباه بهش گفتم؛ در کافیه، کافی ندارد؛ «والله انا لا نُعب». بخوانید! مخصوصاً بهش اشتباه می‌گوییم، یا بهش اشتباه گفته می‌شود. اگر یه حرف اشتباه بهش گفتند، می‌فهمد؛ این این‌جوری نیست. «لا یُتلفَّظُ بِالم...» تلفظ به ملحون در برابر تلفظ این لحن، جزئی از تل... لَا یُتَلَفَّظُ بِالمِلْحَن، نه اینکه تلفظ و لا لحنه. تلفظ کردن ملحون نگفت. به تلفظ ملحون نکرد. آقا، یکی فارسی بگوید. مخرج‌ها را درست نگه دارد. غلط بگوید. حج و آن زمآن آدم بی‌سواد هم که زیاد بود و بر همه هم که واجب. همین الانش هزارتا مشکل. کلمات، دردسرهای عظما برای راندن کاروان. همین تلفظِ این جما... پدرشان درمی‌آید. در قرائت‌ها و این مخارج و مخصوصاً نماز طواف که پدر همه را در می‌آورد! همه باید خودشان بخوانند؛ نداریم. سخت نیست؟ بله، آدم می‌ترسد.
لفظ «ثوبین علی المرئه» گفتیم که دو قطعه لباس بر زن نیست. «فَلَعَلَّ لِلْوَجْهِینِ» به خاطر اینکه علت دو وجه است. دو تا وجه می‌شود براش. یکی قاعده اشتراک که زن و مرد احکامشان مشترک است. یکی هم روایت حائض. با این دو تا وجه می‌شود گفت که دو قطعه لباس (یعنی دو تکه لباس) واجب است برای زن‌ها هم. «من قبیل موثق یونس بن یعقوب»، روایت از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم دربارۀ زنی که حائض است و می‌خواهد برود احرام. غسل کند و «تَسْتَغْفِرُ»، یک پارچه از بیرون به پاهایش ببندد و «تَحْتَ شَیٍّ بِالْکَرْسُوفِ»، پنبه می‌گذارد و «تَلْبِسُ ثَوْبًا دُونَ ثِیَابِ إِحْرَامِهَا» و لباسی می‌پوشد غیر از لباس احرامش. و «تَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةَ»، رو به قبله می‌شود و «لَا تَدْخُلُ الْمَسْجِدَ»، داخل مسجد نمی‌شود و «لَا تِطُفْ بِالْحَجِّ بِغَیْرِ الصَّلَاةِ». نماز حاشیه گذاشتن اطراف بالای مکه هم یک جایی هست برای دور زدن. آنجا هم نمی‌تواند باشد. پشت مقام ابراهیم. آن از باب حلّیت است که از احرام دربیاید. این حلول یعنی ورود. حلول ماه رجب. نه آن حلّ به معنای «در درگاهی وارد آمد». آن بحث درگاه «حلَّتْ بفِناءِ درگاهی» وارد شدن است. ورود. حلال (در یک مقام بلندی) می‌خواهد وارد شود. بله، بیشتر بیشتر در مورد خود زن حائض «حلَّتْ» گفته می‌شود. «علیه السلام‌ها یدُلُّ علی وجوبِ لفظِها الإحرام» اینکه فرمود: «غیر از لباس احرامش»، دلالت دارد که واجب است. دو تا لباس احرام را انگار دو تا لباس احرام بزن... لباس احرام ویژه‌ای دارد و کلاه‌ما ‌کما... و هر دو تا وجهی که گفتیم؛ یکی قاعده اشتراک، یکی روایات حائض. دلالت داشته باشد برای اینکه لباس احرام برای زن واجب باشد؟ چرا؟ «عمل مستند القاعده الاِشتراک لیسَ إلا الضَّروره» به خاطر اینکه مستند قاعده اشتراک نیست؛ مگر ضرورت. یعنی جایی که ضرورت است، اشتراک می‌گیریم. وقتی ضرورت فقهی نباشد، قاعده اشتراک هم اجرا نمی‌شود. فقط وقتی ضرورت است - یعنی جایِ ما واقعاً نمی‌دانیم که برای زن مثلاً مسئله ویژه‌ای غیر از این گفتند یا نگفتند - آنجا مشترک می‌گیرند. ولی اصل با اشتراک نیست. فقط وقتی به ضرورت می‌رسیم، اشتراک‌گیری می‌کنیم؛ نه اینکه از اول هرچی پیدا کردیم اشتراک‌گیری کنیم. هرچه دو تکه باشد، یعنی سر بیندازد. «منها حاله الاتفاق فی جمیع الخصائص المحتَمَل مدخلیت» آنی که ازش قدر متیقن است، اینه که حالت اتفاق است در جمیع خصایصی که مدخلیتِ آن قاعده احتمال بدهد. درست شد؟ بله. جایی که احتمال می‌رود که دخالت دارد، قاعده اشتراک در همه خصایصی که احتمال اشتراک داخل می‌شود. آنجاها حالت اتفاق قدر متیقن است. یعنی می‌گوییم که این دو تا هر دو یک حکمی را دارند. یعنی اگر ما احتمال خصوصیت دادیم در مرد، دیگر نمی‌توانیم قاعده اشتراک‌گذاری کنیم. جایی که احتمال خصوصیت نمی‌دهیم و بلکه احتمال می‌دهیم اشتراک را. خصایصی که محتمل است مدخلیتش، موضوعیت دارد. مدخلیت چی‌ها چیست؟ فایده اشتراک؟ مدخلیت خصایص. جمیع خصایصی که احتمال می‌رود مدخلیت خصایص... خوب، قدر متیقن از قاعده، حالت اتفاق است در همه خصایص. صحیح: ...خصایصی که احتمال مدخلیت دارند. خصائص نباید بیاید. مدخلیت، اصل بحثش روشن است! ها! اصل نکته روشن است. متن خیلی یکم کژتابی دارد. قاعده اشتراک وقتی جاری می‌شود، که ما احتمال می‌دهیم که مدخلیت ندارد مرد بودن یا زن بودن. مکلف بودن ملاک اشتراک. هرجا که احتمال خصوصیت ندادیم، مردانگی و زنانگی را، از باب ضرورت اشتراک‌گذاری می‌کنیم. به این معنا که احتمال بدهیم خصوصیات مشترک اینجا وجود حالت اتفاق در ... پس بگوییم که جایی که می‌گوییم یک اختصاصی (یعنی حالت اتفاقی) هست در این اختصاص. یعنی زن و مرد جنسیت‌شان ملاک نیست و مکلف بودنشان ملاک است و احتمال ندهیم. از کجا به این می‌رسیم که این‌جوری است؟ از اینکه احتمال نمی‌دهیم ذکورت را! اَنوسَت! مردانگی و زنانگی! احتمال آمدن آن اصلاً به ذهن نمی‌آید که اینجا مرد ملاک باشد یا زن ملاک باشد. بله، مکلف بودن ملاک باشد. آنجا قاعده اشتراک. «رَجُلٌ یَشُکُّ فِی الصَّلَاَةِ» یا «رجلاً سأل فی الصلاة». یک مردی سوال کرد. طرف سوالش این است: یک مردی شکی بین دو و سه کرده. فتوا نداده است که مرد اگر شک کرد. این برای اینکه سوال مشخص باشد که رجولیت و ذکورت ملاکی در این مسئله نبوده است. «مُصَلّی» (نمازگزار) منظور بوده. درست است؟ یعنی شما از این «رجل مصلی» می‌فهمی اینجا قاعده اشتراک است. ولی حالا می‌گوید که آقا اگر یک مردی دارد نماز صبح می‌خواند، این با جهر بخواند یا با اخفات؟ اینجا دیگر زن نمی‌رود به سمت اینکه: «این مال مُصَّلِیه. نکند مردانگیش دخالت داشته باشد؟» در این خود فضای روایت و فضاهای بیرونی کمک می‌کند که شما بله بله. بله. خود صوت و مفاسدی که بر صوت بار می‌شود، خودش می‌تواند بین مرد و زن فاصله بیندازد. بله بله آفرین آفرین. دیگر شک مرد ندارد، ولی قرائت مردان زنانه دارد. در حج، لباس. لباس امری است که مردانگی و زنانگیش چی شده؟ احتمال خصوصیتِ ذُک... آنی که در این مقام فرض می‌شود، این است که خود مردانگی احتمال می‌رود که اختصاصی داشته باشد.
«وَ مِثَانِی اِشتراکُ بَینَ الزَّنِ وَ الْمَرءِ، أَحْکام بَینَ الزَّنِ وَ الْمَرءِ مُشتَرَکَ» و مثانی، فلن. تعبیر به جمله «دونَ ثیابِ احرامها» (رحمت خدا غیوری. خدا رحمتش کند. ایشان تکیه کلامش «موفق باشید» بوده.) ایشان رفته بود زندان اوین، سر بزند. اوایل انقلاب. یه جوانی، خیلی لحن باطمأنینه‌ای هم داشته. یه جوانی می‌رسد، می‌گوید: «خوب، پسر جانم! شما چرا اینجا هستی؟» می‌گوید: «حاج آقا، من پنج فقره قتل داشتم، ان‌قدر دزدی داشتم!»
«و مثانی تعبیر به جمله فیها بـ«احرامها» یدلُّ علی مشروطیه لفظ ثوب الإحرام للمراه دون الوجوب». اینی که با جمله «دون ثیاب احرامها» تعبیر کرد، که فرمودند: «نه، لباس احرامش»، یا «زیر لباس احرامش»، دلالت دارد بر اینکه شرط پوشیدن دو لباس احرام برای زن مشروط است. مشروط به معنای جواز. نه به معنای وجوب. مشروطیت، «یدلُّ علی مشروطیهٍ»، بر جواز دارد. مشروطیت پوشیدن دو لباس احرام برای زن. مشروطیت یعنی بالاخره هست دیگر. یک لباسی هست. لباسی که دارد. نه لباسی که باید بپوشد. لباسی که برای احرام تنش است. هرچی هست، زیرش یک چیزی بپوشد. روشن است. دو تا لباس احرام شرط، شرط به معنای تکلیف و وجوب نیست. نه، یک لباسی از احرام برای احرام تنش است، دیگر دلالت می‌کند این در مشروطیت لباس احرام. همین وجوبی که برای مرد. نه اینکه آن دو تا به آن کیفیت روایت، لباس احرام داشته باشد. «صبی» دارد دو لباس برای احرام بپوشد. حداکثر روایت این را می‌رساند. ما برای مرد «سیاق به احرامها» آن دو تا را داشته باشد. دلالت دارد و شرط بودن پوشیدن دو لباس احرام برای زن. نه وجوب «دون الوجود»، نه به حد وجوب داشته باشد. ولی نه، وجوب. یعنی شرط وجوبی نیست، شرط عرفی است. یک لباسی دارد بالاخره. لباس که نمی‌رود احرام، لخت که نمی‌رود. زیر همان لباسی که تنش است، برای احرام تنش کرده. زیر همان یک چیزی تنش کند. به خاطر «وجود إلا جمله من المستحبات الظهور». اضافه کن به اینکه در حالی که اضافه می‌شود بهش اینکه سیاق متجمع است بر یک تعدادی از مستحباتی که ظهور از وجوب می‌اندازد. سیاق کلام، سیاق استحبابی و سنت و آداب را دارد می‌گوید. بله، دارد آداب و سنن را می‌گوید. و اینم که حضرت فرمودند مشروطیت عرفیه، یعنی بالاخره یک لباس تنش است دیگر. زیر همان بپوشد. من که دارم تشریع می‌کنم لباس احرام را، و زیر آن لباس احرامی که دارد تشریح می‌شود، یک چیز دیگر بپوشد. نه، همان لباسی که برای احرام تنش است. یک «شاباش»ی بده واجب است. من کت تنم باشد، شلوارت مطلق لباس. این کتی که گفته، دارد می‌گوید: یعنی آنی که قالبیست، آنی که هست، آنی که مشروط است. یعنی بالاخره پول توی یک جاییه دیگر، توی جیبی است. از توی جیبی، حالا در هر صورت بیانشان یکم خسته است، ولی محتوا را می‌رساند. منظور اینکه واجب نیست استقلال استفاده.
بعد بین مشروطیت با شرطیت هم فرق می‌کند ها! شرطیت یعنی شرط باشد. مشروط یعنی شرط دانستگی. مشروطیت یعنی یک شرطی را انگار فرض گرفته. یک شرطی را فرض گرفته. فرض گرفته که لباس احرامی تنش هست. دو تا تکه لباس احرام تنش هست. از باب آداب و سنن هم تنش است. بله، ولی واجب نیست. شرطیت فرق می‌کند. مشروطیت جدا، شرطیت یعنی چه؟ شرط می‌گیرد. مشروط یعنی شرط را مفروض گرفته. یک لباس. مرحله بالاتر گفته نمی‌شود. مرحله پایین‌تر گفته می‌شود. یعنی وقتی یک چیزی «دون» یک چیزی باشد، مادون باشد، نه چیزی مافوق باشد. اینکه آن مافوق علاقه نیستش. این مادون است. گفت کلاً سیاق روایت سیاق استحباب است. آن لباس - نه لباس را هم گرفتیم که لباس احرام پوشیده واجب است - پوشیده، زیر آن لباس احرام، یک لباسی بپوشد برای اینکه خون بیرون نزند. حائض است. بحث لباسش نیست، بحث اینکه حائضش ملاک است. خونریزی دارد، چکار کند؟ دو تا تکه لباس بپوشم؟ آقا، سه تا نپوشد؟ خب چه ربطی دارد؟ الان بحث خونش است. به دو تا سه تا چکار داریم؟ لباس احرام که دارد، بله. زیر این لباس احرامش، یک لباس دیگر بپوشد. «و ما عدم دلیل علی الوجوب یکون المرجع...» نداشتیم مرجع. احسنت نماینده ولی فقیه در عرض اینجا چیست برات؟ آفرین. وقتی دلیل بر وجوب نداشتیم، ولی با این حال باز ما احتیاط می‌کنیم. چون مشهور گفتند که دو تا را. دو تکه را با دلیل. با فضای کلاسیک به دو تا نرسیدیم. چیزی اثبات نشد. نه روایت داشتیم، نه دلیل متقن داشتیم. در آخر دیگر، به خاطر اینکه بله، بله. لباس نخی مشکل ندارد. احتیاط مشهور عملاً مناسب و احتیاط باقی می‌ماند. از باب «تلفظ از مخالفت مشهور به عنوان امر تجربه‌شده». اما کنده‌کاری بلدی؟
«اما از آنچه که لبس المخيط للرجال» از آنی که نخ دارد. هر آنچه که پوشیدنی‌هایی که نخ دارد، اینها برای مردان و غیر مردان فروخته شده. آفرین. «ذلک من لوازم الاحرام الذی یراد تحققه». که این تجرد از این از لوازم احرامِ محقق شدنش، اراده می‌خواهد. محرم بشود دیگر. از دوختنی و نخ و مخ و اینها. باید در آسمان بالا می‌بردند. تا آسمان چهارم نگه داشتند. کلمه‌اش یادم نیست. متوقف شد. چرا من را نگه داشتید؟ گفتم تو هنوز به یک تعلق به یک نخی که از مادرت مریم بوده، روی زمین داری. هنوز تعلق به یک نخی. حالا ماجرا دارد پیدا کنیم. فارسی. تو از این نخ تعلقت کَنده نشود، بالاتر نمی‌روی. بله. این لزوم تجرد از آنچه که پوشیدنش حرام است. حرام است. این را اشتباه نکنید ها! نخ نیست ها! آقا دقت کن چی؟ پوشیدنش حرام است. دوختنی‌ها. خب اینی که از آن حرام باید دربیاین، لوازم احرام است دیگر. احرام یعنی حرام نداشته باشد با خودت. حالا حرام چی بود؟ موضوع حرمت چی بود؟ لباس نخی و لباس دوختنی. نه، لباس دوختنی. چرا نباید باید باشد؟ به هر حال دوختنی‌اش کجا؟ من در روایت دیده‌ام. چرا چرا. اینی که حرام است، نباید باشد. خب چون وقتی محرم شده، حرام نباید باشد دیگر. روشن است.
«ارتداء». این دو تا لباسی که می‌پوشد، باید به نحو «ارتداء و اظهار» و رداء باشد. بالا پوش پایین پوش. «فعل انعقاد سیر المتارف و علیه و ارث رسیده». دست به دست. «و لَرُبَّما یُسْتَفادُ أیضاً من صحیحه‌ی عبدالله بن سنان». آقا، کفن باشد. استفاده عبدالله بن سنان. بله. اسلام. پوست اینها را می‌کنند. شما خیلی خوبید. «ذِکْرُ رَسُولُ وَ قَالَ: وَ یَبْعَثُ إِلی قَدِمَ مُهَاجِرٌ وَ اَنَّهُ لَمْ ینْزِلُ مَسْجِدَ شَجَرَةٍ وَ یُوْمِرُ النَّاسَ بِتَنْتِفِ الَابَطِ وَ حَلْقِ الْعَدَدِ وَ یَتْجَرَّدُ فِی الاِزَّارِ». پیامبر اکرم حج را ذکر کردند. نوشتند به کسی که نامه به او می‌رسید، از کسانی که داخل اسلام شده بود، که وقتی به مسجد شجره رسید، به مردم امر کند موهای زیر بغلشان را بزنند، موهای زائد و آن را بزنند، و در ازار و ردایی تجرد کنند. یکی از اساتید ما توضیح می‌داد، گفت اینجا، گرفتند خوابیدند. مراعات هم نمی‌کنند. شلوار آمده پایین و اینا. آنار و شانه و همه چی معلوم است.
اما جواز املا کردن زیارت. چی بیشتر؟ دو تا بخواهی بپوشی جایز است. برائت. بعد عدم دلیل، عدم الجواز. به خاطر برائت. بعد از اینکه دلیل نداریم بر جایز نبودن. وقتی دلیل بر جایز نبودن نداشتیم، برائت می‌گوید که اشکالی ندارد. اگر بیشتر، فقط باید آن شرایطی که گفتیم را داشته باشد. کمربند دیگر. کمربندها را می‌بندند دیگر. شب که تو اتوبوس می‌خوابند، دیدنی... قشنگ مال و فشار. فشار عدم و اعتبار الاستدامه. جنگ ستارگان. استدامه لازم نیست. تا آخر با همین دو تا لباس باشد. بیا ولی دلیلی نداریم برای معتبر بودن که تا آخر باید تو همین لباس بماند. و اما اشتراط طهارت من الحدث. شرطی است که با همان حال وارد حرم بشود. کسی که با لباس احرام. معمولاً آن رفیقی که این فیلم‌ها را منتشر کرده بود، بعدش با اربعین با هم کربلا بودیم. بچه‌های صداوسیما. همان ۹۴. این خیلی اصلاً دپرس. تهیه‌کننده شبکه قرآن بود. تو آن سفر حجم از طرف شبکه قرآن فرستاده بود. گوشی فیلم. زندگی افتادم. چشم. همکارش از دنیا رفت. گفت: «فیلم‌ها را نتوانستی ما منتشر کنیم.» گفت: «اینها پوست همدیگر را کنده بودند، چنگ زده بودند.» منتشر شد. گفتم: «اگه آب چی؟ اگه اون پنکه رو بالا رو روشن می‌کرد، زنده می‌ماند؟» این سعودی لعین، پنکه‌های بیرون اگه روشن می‌کرد که اطرافش بود، فقط هوا گردش پیدا می‌کرد. اینها زنده خفه شدند.
شرط بودن طهارت از حدث. «فَلِلْبَرَاءَةِ بَعْدَ الْعَدَمِ دلیل» به خاطر اینکه وقتی دلیل نداشتیم، برای طهارت جاری می‌کنیم. بله. «دلیل علی عدم الاعتبار موجود». حالا آنجا بیشتر بحث عریانی بود. یعنی این پدر حامد شاکرنژاد برای من تعریف می‌کرد، بعد آن ماجرا، همان محرمش. من تهران ۹۴. حمید آقای شاکرنژاد به و همین شهید کارگر و اینها که شهید شده بودند. حمید آقای ما گفت که اینها اکثراً که شهید شدند، به خاطر نجابت. چون هرکی می‌خواست در برود، باید قید لباس را می‌زد. نخورد. حمید آقای ما که در رفت، قید لباس را زد. عریان دیگر فرار می‌کردند. اینهایی که وایسادند، نگه داشتند لباس پایین را که درنرود. اینها افتادند روی هم. حیا و نجابت لباس افتاده بود. معمولاً زنده... شهدای منا، به همه شهدای حج. شهدای حج ۶۷، ۶۶. حج ۶۶. شهدای یمن. همه شهدایی که توسط این به شهادت رسیدند. حمد، قل هو الله...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00