متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین.
اما عدم اشتراط طهارت از حدث – که طهارت از حدث شرط نیست در احرام – فللبراءه، به دلیل عدم دلیل؛ به خاطر اینکه وقتی دلیل نداریم، بله، دلیل بر عدم اعتبار موجود. بلکه برای اینکه شرط نباشد هم دلیل داریم. کما بثق یونس بن یعقوب المتقدم، الوارد فی الحایض. دیدیم حایض قشنگ وارد احرام شد. در مورد خبر است، بحثش میآید بعد.
فهل الحدث یکون خبث؟ و هل تعتبر الطهاره من الخبث؟ جناب جنابت میشود حدث، و معنی میشود خبث. و حدث هم میشود وارد شد. ولی مثلاً با تن خونی و چه میدانم با منی و قَی و فلان و اینها، این بحث احرام نیست. تو برمیداری تیله بازی؟ یک بخشی از آخرش.
بله، معتبر است در دو لباس طهارت از خبث در طول احرام، لدلاله بعض روایات علی ذلک. حالا مخصوصاً اون عرقسوزیها که توی تابستان باشد. بعد سعی صفا و مروه اینها بخواهند بروند، مقصود بشود، اینها دیگر ماجرا دارند و لباس کجا، بعد پیادهروی هم زیاد دارد. کلاً خیلی پیادهروی دارد. جنابت از راه دور تحمل کردی، چکار از راه…
اما اینکه چطور میشود سطح فهم عدالت لوازم استفاده؟ یعتبر فی الطواف مضافاً الی النیة. در طواف به اضافه نیت شرط است: الطهارت من الحدث بقسمیه و من الخبث. یکی طهارت از حدث به دو قسمش؛ حدث اکبر و اصغر، خبث. و الختان للذکور. و ختنه باشد آقایون. و ختنه باشد سلام. دین عجیب. علی ای حال بریدن دارد. داخل بشی یک جا، خارج بشی یک جای دیگر. آمریکایی، سی، چل… تلگرام سونیا چقدر نزدیک سنی و یهودی آتییست بودن. نمیدانم حد ایثارگرانه گریزهایی از حج به کجاها. و پوشیدن عورت. و یلزم مضافاً الی ذلک کون الاشواط سبعه متوالیه. لازم میآید که اضافه بر آن هفت شوط پشت سر هم داشته باشد.
کلمه "توف" داریم. این را یک بار در درس المیزان استاد ما گفتند و بعد من رفتم. "لا تَتفَع"، تُف نکن. تُف یک معنای طواف دارد، یک معنای تخلی و تقوت. یک بار چرخیدم میشود یک شوط. هفت تا شوط میشود یک طواف. هفت تا شوط میشود، هفت دور طواف کردن. هفت شوط، هفت شوط طواف کردم. "هفت شوط." یک تُف آنجا دارد که روی قبور طواف نکنید. تَف نکنید. وهابی از این روایت استفاده کردند. توی کافی هم هست. پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمودند که طواف نکن. "لا تَطوفُ" یعنی تخلی نکن. اشتراک لفظی.
یبتدا کل واحد منها بالحجر الاسود و ینتهی به. از هر کدام از این هفت شوط با حجر الاسود شروع میشود. مستحب است که دست بگیرد سمت حجر و باهاش بیعت کنی، سلام علیک کنیم. جالب است چاق سلامتی استعلام که نزدیک رفتن و اینهاست، بوسیدن و تماس گرفتن.
ما جعل الکعبه عن یسارک فی کل الحالات. در تمام هفت دور، و کعبه سمت چپت. و ادخال حجر اسماعیل فی المطاف. تو خود حجر هم نروی. حجر در محل طوفت باشد. یعنی از بیرون حجر دور بزنی. داخل کردن بزرگترین طواف میکنی.
و الخروج عن الکعبه و الشازروانها و سِرْ شاذروان. خیلی شاد و سِرْ به خطوات مختاره. خروج از کعبه و شاذروان. کعبه شاذروان کعبه، آن یک لبهای است بغل دیوار کعبه، پایین دیوار کعبه، لبهای دارد. رنگ سفید هم کردند که این مماسه. نه جزو کعبه است، نه بیرون کعبه. دیوار پایین شکمیتو. دیوار بالا. یعنی از پایین که آمده این دیوار، از آنجا که شروع میشود اینجوری آمده رفته بالا، اینجا را یک چیز مماسی زدند، اینجوریاش کردند. این پایه کعبه.
بعد آمده از بغل رفته. این بغلش که خالیه را با یک چیزی پر کردند. این تیکه را. شیب دارد. دیوار اضافه کردند از زمان پشت سمت رکن یمانی. خروج از کعبه و شاذروانش. خروج از کعبه. تو طواف، تو کعبه نرو. مختاره و قدم گذاشتن با گامهای مختار. گامهای معمول و رایج. و نپری مثلاً تو طواف پنج قدم مثلاً. پَ رَ بَدَویدن، کلشه.
و اعتبر المشهور أن یکون الطواف بین الکعبه و مقام ابراهیم. مشهور بین کعبه و مقام ابراهیم باشد. بعد مقام ابراهیم دیگر طواف نمیکنم. تو الان انجمن مقام اسماعیل. ولی مقام ابراهیم. و به مقدار ذالک من الجوانب الاخری. اسماعیل بهش میگویند حجر. یک نیم دایره است پشت کعبه، سمت رکن مغربی، رکن شامی و مغربی. بین این دو تا یک دایره است. دورش هم بستند. آره. مادر اسماعیل ناودون. همان بالای حجر. اسم من الجوانب الاخری. به همان مقدار از جاهای دیگر. یعنی، یعنی به فاصله مقام ابراهیم تا کعبه، به هر چهار طرف از آن مقدار رد نشوی. نه اینکه آنور بروی پنجاه متر آنورتر. بیا اینجا مقام ابراهیم از جلو رد.
اعتبار النیة اما اینکه نیت شرط است. منظور قصد طواف. مشهور، همه مسلمان بشند. یعنی خدا انگار دیفالت گرفته که یک تعداد کمی مسلمان میشود. همانجا بین مقام ابراهیم حل کنید دیگر. چکار کنیم؟ همین تعداد جواب نمیدهد الان. إمتثال أمر الله سبحان. اعتبار نیت به معنای قصد طواف از امتثال امر خدای سبحان؛ فلأن ذلک لازم للعبادیة. چون بالاخره عبادت باید نیت داشته باشد.
اما کیف نثبت عبادیته یا نثبت چه شکلی عبادتش را ثابت میکنیم. ذالک اما به ارتکاز المتشرع المتوارف یداً بیدٍ عن المعصوم علیه السلام. کیا با ارتکاز متشرع که دست به دست از معصوم ارث رسیده. یک کلی است که یک جزء این کل طواف مجموع اجزایی است که یکی از آن اجزا طواف است. و حیث انه عبادی، و به خاطر اینکه این مرکب، مرکب عبادی است. فلأنها، اما بناء علیه الاسلام. چون حج از چیزهایی است که اسلام بر آن بنا شده. پس جزء عبادات است و چون کل جزء عبادات است.
حدیث شریف: و لا یحتمل بناء الاسلام علی أمر غیر عبادی. نمیشود که یک چیزی اسلام بر آن بنا شده باشد و عبادی نباشد. بناء، بنا شده. عبادی است. وقتی کل و مرکب عبادی است، آن وصف کل به اجزا هم سرایت میکند. تو خود اثبات اینکه حج عبادی است گفتند در طواف میآید حدیثی که بنای اسلام را گفته. نه اینکه آن استدلال وابسته به این استدلال. اینجا هم حج مستدل آورده که میگوید "بُنی الاسلام علیها". اسلام بر آن بنا میشود که عبادت باشد. حالا طواف چرا؟ میگوید این هم جزئی از آن مغالطه تفسیر مرکب و ترکیب مفصل داریم.
سد، سدیم، چون تو نمک هست سد، سد شور، نم. بله چون نمک شور است. سدیم و کلر و سدیم. دیگر آن ولایت به معنای پذیرش ولایت خود ولایت حکم قضایی پیغمبر را اصلاً آن نیت قربت نمیخواهد، خودش قربت است. ذاتش فعل خاص که نیستش که. آن پذیرش است. بعدش هم اسلام بر آن بنا شده. اسلام بر آن حیثیت در واقع کارکرد اجرایی ولایت. حالا اگر شما بالاخره آن جنبه عملی پیدا. باید بپذیری و عمل عبادیتش به معنای اینکه اصلاً خودش از ارکان است و هر آنچه که او بگوید عبادت است. خب حالا اینکه عبادتی است، عبادت است.
حالا یک وقتی در اتیانش مثل امر به معروف و نهی از منکر. امر به معروف و نهی از منکر انجامش عبادت است، انجامش قربت است. ولی بدون قصد قربت هم حاصل میشود. ذاتش هرچه که معصوم بگوید عبادت است، هرچی که تشریع بکند عبادت است. ولی حالا لزوماً آن اتیانش باید با قصد قربت باشد؟ نه. اینجا خود این یکی از آن چیزهایی است که معصوم تشریع کرده. خود صلات، خود حج، خود زکات. اسلام بر امر غیر عبادی بنا شده باشد؟ "فیلزم کونه عبادی." عزیزم لازم میآید که خودت طواف هم یک امر عبادی.
ارتکاز ذهنی سیر عملی. حدث به کِ را قسم؟ اما اینکه شرط بدانیم، شرط دانستن آن به طهارت از حدث. طواف به هر دو قسم. مهندس اکبر باطل بشود طوافت. خرید دیسکان. اختلاف زیادی گفته. علی بن جعفر عن اخیه ابی الحسن علیه السلام. جعفر از امام کاظم نقل کرده از مردی پرسیدم که طواف بیت کرد جنب. به چه مناسب یادش آمده بوده؟ قال: "یقتطع الطواف و لا یعتد بشیء مما طاف. زده." هرچی طاف زده طواف را قطع میکند و نمیشمرد هر آنچه که طواف کرده. صفر میشود. قطع میکند، به شماره نمیآورد مقداری که طواف.
اعتبار الطهاره من الخبث: فقط یستدل له بحدیث یونس بن یعقوب أبی عبدالله علیه السلام. استدلال شده حدیث یونس بن یعقوب از امام صادق. قال: "فَعَرَفَ الموضع، ثُمَّ اَخرُج فَاغسِله." حواست به موضع باشد. برو بشورش برگرد. فَبِنا عَلَی طواف نبوی المشهور. حدیث پیامبر از طواف البیت صلاه. طواف به بیت گفتیم از باب حکومت هر آنچه در صلات شرط است در طواف هم شرط میشود. یکیش هم آفرین.
الا ان کل الحدیثین ضعیف السند. ولی هر دو حدیث سندش ضعیف. عمل اول حکم بن مسکین پادشاه بچه گدا، فی طریق صدوق. حدیث اول حکم بن مسکین که در طریق صدوق آمده ضعیف است. و محسن بن احمد فی طریق شیخ. و محسن بن احمد هم در طریق شیخ آمده، آن هم ضعیف است. و الثانی فلعدم ورود من طرق، چیست؟ وارد نشده از اهل سنت. سنت شیخ ط، ولایت ذالک. مال مالیده جناب مقایسه میکردیم. روایت اول دو تا مشکل دارد در ضعف سندش که این دو نفری که تو دو تا طریق آمدهاند ضعیفاند. دومی هم کلاً از طریق شیعه نیامدهاند، از طریق سنت.
جواب فعلاً این دو تا که آمدهاند ضعیفاند. اسم حکم بن مسکین و محسن بن احمد. به خاطر همین صاحب مدارک مایل شده به کراهت. گفتند حرمت ندارد، باطل نمیکند. کراهت دارد طواف با لباس خونی، با لباس. "فإنه بعد عدم دلیل علی شرطیة الطهارة یتمسک بالبراءة عن نفیها." وقتی دلیل نداشتیم برای اینکه طهارت شرط است. ای، دلیل داشتیم که طهارت شرط است که دلیل. ای، دلیل نداشتیم طهارت خبر شرط نفی، چون شرطیت طهارت هر کدام میگوییم طهارت شرط نیست. این را داشته باش. و تنزل الی الاحتیاط. باز ما دست از احتیاط، مخالفت مشهور، ما جرأت مخالفت با مشهور ده هزار فقیه بحث کنیم، وقت نداریم. و مخالفت الروایة الاولی التی رواها کل العلمین أمر لازم. به خاطر تحفّظ از مخالفت مشهور و تحفّظ از مخالفت روایت اولی که دو تا بزرگ، شیخ طوسی و شیخ صدوق نقل کردند از این باب که با نقل این دو بزرگوار مخالفت نکنیم.
چکار کنیم؟ احتیاط کنیم. این احتیاط امر لازم است. بله، بله. تحفّظ از مخالفت مشهور به تحفّظ از مخالفت روایت اول. احتیاط. امر الله. روایت اول را صدوق و شیخ نقل کرده بودند. دیگر این مال دو تا لباسش چی؟ بدنش چی؟ بدنش خونی باشد.
و حمل البدن فلم ترد روایة تدل علی اعتبار الطهارة فی. روایتی نداریم که شرط دانسته باشد طهارت در بدن لازم باشد. الا ان ما دل علی اعتبارها فی الثیاب یدل علی اعتبارها. دلالت داشته باشد بر اینکه لباست نباید نجس باشد و خبث داشته باشد، بدنت هم به طریق اولی نباید خبث داشته باشد. اعتبارها فی چاچی؟ اعتبار طهارت بدن لعدم الفرق بین، آفرین، بین لباس. بلکه بدن که بیشتر بهش حساسیت است. لباس. آفرین. بنابراین مناسب این است که تنزل کنیم به احتیاط در بدن. همچنین.
و اما اعتبار الختان. بحث شیرین ختنه ذکور. که میگیری میبری آن پشت قبل از اینکه حج را. یا دو تا قربانی شما داری. در اول معاویه بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام. به خاطر صحیحه معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام. الاغلف در غلافه. ختنه نشده میگویند. الاغلف «لا یطوف بالبیت.» اشکال ندارد که زن طواف بکند. غیرها. غیر از این صحیحهای داریم. و هی کما ترا، تشمل غیر البالغه. (دکتر بازی، دختر دکتر بازی.) چون بحث ختان برای خانمها بوده دیگر. یک استحبابی دارد. بله. بعضی کشورها از همان اول از بیخ شامل غیر بالغ هم میشود. یعنی بچه را هم گفته. الاغلف مطلق است. الاغلف. چه بالغ چه غیر بالغ. پسر ممیز باشد، پسر ممیز ختنه نشده هم نمیتواند برود. و لا یشمل غیر الممیز. ولی دیگر شامل غیر ممیز نمیشود. دیگر حالا نوزاد شش روزه را میخواهیم ببرند. این هم اغلف. آقا بیاور ازل. وارد فیها.
از تعبیر و لا یطوف نحو استنباط مهم است اینجا. امتحانی. و غیر الممیز لا یطوف، بل یطاف به. گفته طواف نکند اغلف. طواف میدهند. در جمعیت "قاعد یتمسک بالبراءة عن شرطیة فی حقه." همراه آن تمسک میشود به برائت از شرطیت در حقش. میگوییم که در غیر ممیز میگوییم در حق غیر ممیز شرطیت ثابت نیست. شرطیت ختنه بودن. این روایت همانطور که میبینی شامل غیر بالغ نمیشود، شامل غیر بالغ هم میشود وقتی که غیر بالغ ممیز باشد ولی شامل غیر ممیز نمیشود. یعنی ختنه نشده میخواهد مرد بالغ باشد، میخواهد نابالغ ممیز باشد، اینها نمیتوانند ختنه نشده وارد بشوند. ولی غیر ممیز میتواند ختنه نشده وارد بشود. طواف بکند. طواف ختنه نشده.
ثمره. ثمره کجا ظاهر میشود؟ صبی ممیز و هو غیر مختون. تو بحث جهاد گفتم اینجا یا نگفتم براتون؟ آنجا گفتم دفتر دانشگاه، بچههای دانشجو آمده بودند این ماجرا را تعریف کردیم و یکی عکس گرفت گذاشت توی گروه و بعد گفتش که سلسله جلسات ختنه، آری یا نه؟ جلسات ختنه. همینجا گفتم. بله. اینها همه سِرّان خت، سِرّان ختنه. ماندگار شد بین بچهها. بحثهای جهاد این است که ما جنازههایی که قاطی میشود بین مسلمین و کفار چه شکلی تشخیص. بعد گفتم اگه راهی و نشانهای نداشت اینها آخر خلاصه شلوار طرف را در میآورند و گفتند نه، در خود اندازه اینها دخالت دارد. چطور روایت داریم که مومنین "کمیش الذکر"ت. "کمیش" به معنای اینکه کوچکتر با حیاتر و نجیبترند. ساختار آناتومیشان یک همچین اثری دارد. بعد میگویند یکی از علما وقتی این را خواندند در حاشیه. حاشیه نوشتن که: امکان هذا صادق.
ثمره وقتی ظاهر میشود که الان فردا باز آقای جهانگیری میگوید نیم صفحه خواند. صبی ممیز طواف کند ولی ختنه نشده باشد. بعد از بلوغ، بچه ممیز محرم میشود. وقتی محرم شد همه زنها بر او حرام میشوند. با طواف نساء از احرام در میآید. خود طواف و نماز. وقتی طواف داشت، طوافش درست نبود. طواف از غیر مختون غلط بود. اگه ما مختون را شرط دانستیم برای صبی ممیز که باید مختون باشد، ممیز ما که مختون نبود. طوافش درست نیست. بعداً ازدواج نمیتواند.
اما اعتبار و ستر العورة. فهو المشهور. سریع بخوانم. ستر عورت لازم است. به اطلاق تنزیل فی الحدیث مشروط متقدم. گاهی استدلال شده به اینکه آن حدیثی که نازل منزله دانسته اطلاق دارد. هر آنچه در نماز شرط است. صلات به لسان "لا تطوفن بالبیت عریان." یک روایتی که گفتند که آقا عریان طواف به بیت نکند. والاول قد تقدم ما فیه. که خب ما مشکل سندی داشتیم و اینها قبلاً دیدید. و الثانی ضعیف السند فی جمیع طرقه. دومی هم تو هر طریقی که آمده سندش ضعیف است. و من ثَمّ لا یمکن الفتوی بشرطیة الستر فی الطواف. برای همین از اینجاست که نمیشود فتوا داد به اینکه ستر در طواف ما فتوا نمیتوانیم بدهیم. ولی باز احتیاط میکنیم. ناچاریم از تنزل الی الاحتیاط. الا بناء علی تمامیت کبرای الجابریة. من که بگوییم چون مشهور به آن روایتهای قبلی عمل کردند، خود همین کبرای جابریت بیاورد. و باز به خاطر کبرای جابریت ما احتیاط بکنیم. خودش خارج لازم. اینجا نباشی چه برسد به طواف؟ این همه اینجا نشون بدی.
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سیدنا و نبینا قاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل طیبین الطاهرین.
اما عدم اشتراط طهارت از حدث – که طهارت از حدث شرط نیست در احرام – فللبراءه، به دلیل عدم دلیل؛ به خاطر اینکه وقتی دلیل نداریم، بله، دلیل بر عدم اعتبار موجود. بلکه برای اینکه شرط نباشد هم دلیل داریم. کما بثق یونس بن یعقوب المتقدم، الوارد فی الحایض. دیدیم حایض قشنگ وارد احرام شد. در مورد خبر است، بحثش میآید بعد.
فهل الحدث یکون خبث؟ و هل تعتبر الطهاره من الخبث؟ جناب جنابت میشود حدث، و معنی میشود خبث. و حدث هم میشود وارد شد. ولی مثلاً با تن خونی و چه میدانم با منی و قَی و فلان و اینها، این بحث احرام نیست. تو برمیداری تیله بازی؟ یک بخشی از آخرش.
بله، معتبر است در دو لباس طهارت از خبث در طول احرام، لدلاله بعض روایات علی ذلک. حالا مخصوصاً اون عرقسوزیها که توی تابستان باشد. بعد سعی صفا و مروه اینها بخواهند بروند، مقصود بشود، اینها دیگر ماجرا دارند و لباس کجا، بعد پیادهروی هم زیاد دارد. کلاً خیلی پیادهروی دارد. جنابت از راه دور تحمل کردی، چکار از راه…
اما اینکه چطور میشود سطح فهم عدالت لوازم استفاده؟ یعتبر فی الطواف مضافاً الی النیة. در طواف به اضافه نیت شرط است: الطهارت من الحدث بقسمیه و من الخبث. یکی طهارت از حدث به دو قسمش؛ حدث اکبر و اصغر، خبث. و الختان للذکور. و ختنه باشد آقایون. و ختنه باشد سلام. دین عجیب. علی ای حال بریدن دارد. داخل بشی یک جا، خارج بشی یک جای دیگر. آمریکایی، سی، چل… تلگرام سونیا چقدر نزدیک سنی و یهودی آتییست بودن. نمیدانم حد ایثارگرانه گریزهایی از حج به کجاها. و پوشیدن عورت. و یلزم مضافاً الی ذلک کون الاشواط سبعه متوالیه. لازم میآید که اضافه بر آن هفت شوط پشت سر هم داشته باشد.
کلمه "توف" داریم. این را یک بار در درس المیزان استاد ما گفتند و بعد من رفتم. "لا تَتفَع"، تُف نکن. تُف یک معنای طواف دارد، یک معنای تخلی و تقوت. یک بار چرخیدم میشود یک شوط. هفت تا شوط میشود یک طواف. هفت تا شوط میشود، هفت دور طواف کردن. هفت شوط، هفت شوط طواف کردم. "هفت شوط." یک تُف آنجا دارد که روی قبور طواف نکنید. تَف نکنید. وهابی از این روایت استفاده کردند. توی کافی هم هست. پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمودند که طواف نکن. "لا تَطوفُ" یعنی تخلی نکن. اشتراک لفظی.
یبتدا کل واحد منها بالحجر الاسود و ینتهی به. از هر کدام از این هفت شوط با حجر الاسود شروع میشود. مستحب است که دست بگیرد سمت حجر و باهاش بیعت کنی، سلام علیک کنیم. جالب است چاق سلامتی استعلام که نزدیک رفتن و اینهاست، بوسیدن و تماس گرفتن.
ما جعل الکعبه عن یسارک فی کل الحالات. در تمام هفت دور، و کعبه سمت چپت. و ادخال حجر اسماعیل فی المطاف. تو خود حجر هم نروی. حجر در محل طوفت باشد. یعنی از بیرون حجر دور بزنی. داخل کردن بزرگترین طواف میکنی.
و الخروج عن الکعبه و الشازروانها و سِرْ شاذروان. خیلی شاد و سِرْ به خطوات مختاره. خروج از کعبه و شاذروان. کعبه شاذروان کعبه، آن یک لبهای است بغل دیوار کعبه، پایین دیوار کعبه، لبهای دارد. رنگ سفید هم کردند که این مماسه. نه جزو کعبه است، نه بیرون کعبه. دیوار پایین شکمیتو. دیوار بالا. یعنی از پایین که آمده این دیوار، از آنجا که شروع میشود اینجوری آمده رفته بالا، اینجا را یک چیز مماسی زدند، اینجوریاش کردند. این پایه کعبه.
بعد آمده از بغل رفته. این بغلش که خالیه را با یک چیزی پر کردند. این تیکه را. شیب دارد. دیوار اضافه کردند از زمان پشت سمت رکن یمانی. خروج از کعبه و شاذروانش. خروج از کعبه. تو طواف، تو کعبه نرو. مختاره و قدم گذاشتن با گامهای مختار. گامهای معمول و رایج. و نپری مثلاً تو طواف پنج قدم مثلاً. پَ رَ بَدَویدن، کلشه.
و اعتبر المشهور أن یکون الطواف بین الکعبه و مقام ابراهیم. مشهور بین کعبه و مقام ابراهیم باشد. بعد مقام ابراهیم دیگر طواف نمیکنم. تو الان انجمن مقام اسماعیل. ولی مقام ابراهیم. و به مقدار ذالک من الجوانب الاخری. اسماعیل بهش میگویند حجر. یک نیم دایره است پشت کعبه، سمت رکن مغربی، رکن شامی و مغربی. بین این دو تا یک دایره است. دورش هم بستند. آره. مادر اسماعیل ناودون. همان بالای حجر. اسم من الجوانب الاخری. به همان مقدار از جاهای دیگر. یعنی، یعنی به فاصله مقام ابراهیم تا کعبه، به هر چهار طرف از آن مقدار رد نشوی. نه اینکه آنور بروی پنجاه متر آنورتر. بیا اینجا مقام ابراهیم از جلو رد.
اعتبار النیة اما اینکه نیت شرط است. منظور قصد طواف. مشهور، همه مسلمان بشند. یعنی خدا انگار دیفالت گرفته که یک تعداد کمی مسلمان میشود. همانجا بین مقام ابراهیم حل کنید دیگر. چکار کنیم؟ همین تعداد جواب نمیدهد الان. إمتثال أمر الله سبحان. اعتبار نیت به معنای قصد طواف از امتثال امر خدای سبحان؛ فلأن ذلک لازم للعبادیة. چون بالاخره عبادت باید نیت داشته باشد.
اما کیف نثبت عبادیته یا نثبت چه شکلی عبادتش را ثابت میکنیم. ذالک اما به ارتکاز المتشرع المتوارف یداً بیدٍ عن المعصوم علیه السلام. کیا با ارتکاز متشرع که دست به دست از معصوم ارث رسیده. یک کلی است که یک جزء این کل طواف مجموع اجزایی است که یکی از آن اجزا طواف است. و حیث انه عبادی، و به خاطر اینکه این مرکب، مرکب عبادی است. فلأنها، اما بناء علیه الاسلام. چون حج از چیزهایی است که اسلام بر آن بنا شده. پس جزء عبادات است و چون کل جزء عبادات است.
حدیث شریف: و لا یحتمل بناء الاسلام علی أمر غیر عبادی. نمیشود که یک چیزی اسلام بر آن بنا شده باشد و عبادی نباشد. بناء، بنا شده. عبادی است. وقتی کل و مرکب عبادی است، آن وصف کل به اجزا هم سرایت میکند. تو خود اثبات اینکه حج عبادی است گفتند در طواف میآید حدیثی که بنای اسلام را گفته. نه اینکه آن استدلال وابسته به این استدلال. اینجا هم حج مستدل آورده که میگوید "بُنی الاسلام علیها". اسلام بر آن بنا میشود که عبادت باشد. حالا طواف چرا؟ میگوید این هم جزئی از آن مغالطه تفسیر مرکب و ترکیب مفصل داریم.
سد، سدیم، چون تو نمک هست سد، سد شور، نم. بله چون نمک شور است. سدیم و کلر و سدیم. دیگر آن ولایت به معنای پذیرش ولایت خود ولایت حکم قضایی پیغمبر را اصلاً آن نیت قربت نمیخواهد، خودش قربت است. ذاتش فعل خاص که نیستش که. آن پذیرش است. بعدش هم اسلام بر آن بنا شده. اسلام بر آن حیثیت در واقع کارکرد اجرایی ولایت. حالا اگر شما بالاخره آن جنبه عملی پیدا. باید بپذیری و عمل عبادیتش به معنای اینکه اصلاً خودش از ارکان است و هر آنچه که او بگوید عبادت است. خب حالا اینکه عبادتی است، عبادت است.
حالا یک وقتی در اتیانش مثل امر به معروف و نهی از منکر. امر به معروف و نهی از منکر انجامش عبادت است، انجامش قربت است. ولی بدون قصد قربت هم حاصل میشود. ذاتش هرچه که معصوم بگوید عبادت است، هرچی که تشریع بکند عبادت است. ولی حالا لزوماً آن اتیانش باید با قصد قربت باشد؟ نه. اینجا خود این یکی از آن چیزهایی است که معصوم تشریع کرده. خود صلات، خود حج، خود زکات. اسلام بر امر غیر عبادی بنا شده باشد؟ "فیلزم کونه عبادی." عزیزم لازم میآید که خودت طواف هم یک امر عبادی.
ارتکاز ذهنی سیر عملی. حدث به کِ را قسم؟ اما اینکه شرط بدانیم، شرط دانستن آن به طهارت از حدث. طواف به هر دو قسم. مهندس اکبر باطل بشود طوافت. خرید دیسکان. اختلاف زیادی گفته. علی بن جعفر عن اخیه ابی الحسن علیه السلام. جعفر از امام کاظم نقل کرده از مردی پرسیدم که طواف بیت کرد جنب. به چه مناسب یادش آمده بوده؟ قال: "یقتطع الطواف و لا یعتد بشیء مما طاف. زده." هرچی طاف زده طواف را قطع میکند و نمیشمرد هر آنچه که طواف کرده. صفر میشود. قطع میکند، به شماره نمیآورد مقداری که طواف.
اعتبار الطهاره من الخبث: فقط یستدل له بحدیث یونس بن یعقوب أبی عبدالله علیه السلام. استدلال شده حدیث یونس بن یعقوب از امام صادق. قال: "فَعَرَفَ الموضع، ثُمَّ اَخرُج فَاغسِله." حواست به موضع باشد. برو بشورش برگرد. فَبِنا عَلَی طواف نبوی المشهور. حدیث پیامبر از طواف البیت صلاه. طواف به بیت گفتیم از باب حکومت هر آنچه در صلات شرط است در طواف هم شرط میشود. یکیش هم آفرین.
الا ان کل الحدیثین ضعیف السند. ولی هر دو حدیث سندش ضعیف. عمل اول حکم بن مسکین پادشاه بچه گدا، فی طریق صدوق. حدیث اول حکم بن مسکین که در طریق صدوق آمده ضعیف است. و محسن بن احمد فی طریق شیخ. و محسن بن احمد هم در طریق شیخ آمده، آن هم ضعیف است. و الثانی فلعدم ورود من طرق، چیست؟ وارد نشده از اهل سنت. سنت شیخ ط، ولایت ذالک. مال مالیده جناب مقایسه میکردیم. روایت اول دو تا مشکل دارد در ضعف سندش که این دو نفری که تو دو تا طریق آمدهاند ضعیفاند. دومی هم کلاً از طریق شیعه نیامدهاند، از طریق سنت.
جواب فعلاً این دو تا که آمدهاند ضعیفاند. اسم حکم بن مسکین و محسن بن احمد. به خاطر همین صاحب مدارک مایل شده به کراهت. گفتند حرمت ندارد، باطل نمیکند. کراهت دارد طواف با لباس خونی، با لباس. "فإنه بعد عدم دلیل علی شرطیة الطهارة یتمسک بالبراءة عن نفیها." وقتی دلیل نداشتیم برای اینکه طهارت شرط است. ای، دلیل داشتیم که طهارت شرط است که دلیل. ای، دلیل نداشتیم طهارت خبر شرط نفی، چون شرطیت طهارت هر کدام میگوییم طهارت شرط نیست. این را داشته باش. و تنزل الی الاحتیاط. باز ما دست از احتیاط، مخالفت مشهور، ما جرأت مخالفت با مشهور ده هزار فقیه بحث کنیم، وقت نداریم. و مخالفت الروایة الاولی التی رواها کل العلمین أمر لازم. به خاطر تحفّظ از مخالفت مشهور و تحفّظ از مخالفت روایت اولی که دو تا بزرگ، شیخ طوسی و شیخ صدوق نقل کردند از این باب که با نقل این دو بزرگوار مخالفت نکنیم.
چکار کنیم؟ احتیاط کنیم. این احتیاط امر لازم است. بله، بله. تحفّظ از مخالفت مشهور به تحفّظ از مخالفت روایت اول. احتیاط. امر الله. روایت اول را صدوق و شیخ نقل کرده بودند. دیگر این مال دو تا لباسش چی؟ بدنش چی؟ بدنش خونی باشد.
و حمل البدن فلم ترد روایة تدل علی اعتبار الطهارة فی. روایتی نداریم که شرط دانسته باشد طهارت در بدن لازم باشد. الا ان ما دل علی اعتبارها فی الثیاب یدل علی اعتبارها. دلالت داشته باشد بر اینکه لباست نباید نجس باشد و خبث داشته باشد، بدنت هم به طریق اولی نباید خبث داشته باشد. اعتبارها فی چاچی؟ اعتبار طهارت بدن لعدم الفرق بین، آفرین، بین لباس. بلکه بدن که بیشتر بهش حساسیت است. لباس. آفرین. بنابراین مناسب این است که تنزل کنیم به احتیاط در بدن. همچنین.
و اما اعتبار الختان. بحث شیرین ختنه ذکور. که میگیری میبری آن پشت قبل از اینکه حج را. یا دو تا قربانی شما داری. در اول معاویه بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام. به خاطر صحیحه معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام. الاغلف در غلافه. ختنه نشده میگویند. الاغلف «لا یطوف بالبیت.» اشکال ندارد که زن طواف بکند. غیرها. غیر از این صحیحهای داریم. و هی کما ترا، تشمل غیر البالغه. (دکتر بازی، دختر دکتر بازی.) چون بحث ختان برای خانمها بوده دیگر. یک استحبابی دارد. بله. بعضی کشورها از همان اول از بیخ شامل غیر بالغ هم میشود. یعنی بچه را هم گفته. الاغلف مطلق است. الاغلف. چه بالغ چه غیر بالغ. پسر ممیز باشد، پسر ممیز ختنه نشده هم نمیتواند برود. و لا یشمل غیر الممیز. ولی دیگر شامل غیر ممیز نمیشود. دیگر حالا نوزاد شش روزه را میخواهیم ببرند. این هم اغلف. آقا بیاور ازل. وارد فیها.
از تعبیر و لا یطوف نحو استنباط مهم است اینجا. امتحانی. و غیر الممیز لا یطوف، بل یطاف به. گفته طواف نکند اغلف. طواف میدهند. در جمعیت "قاعد یتمسک بالبراءة عن شرطیة فی حقه." همراه آن تمسک میشود به برائت از شرطیت در حقش. میگوییم که در غیر ممیز میگوییم در حق غیر ممیز شرطیت ثابت نیست. شرطیت ختنه بودن. این روایت همانطور که میبینی شامل غیر بالغ نمیشود، شامل غیر بالغ هم میشود وقتی که غیر بالغ ممیز باشد ولی شامل غیر ممیز نمیشود. یعنی ختنه نشده میخواهد مرد بالغ باشد، میخواهد نابالغ ممیز باشد، اینها نمیتوانند ختنه نشده وارد بشوند. ولی غیر ممیز میتواند ختنه نشده وارد بشود. طواف بکند. طواف ختنه نشده.
ثمره. ثمره کجا ظاهر میشود؟ صبی ممیز و هو غیر مختون. تو بحث جهاد گفتم اینجا یا نگفتم براتون؟ آنجا گفتم دفتر دانشگاه، بچههای دانشجو آمده بودند این ماجرا را تعریف کردیم و یکی عکس گرفت گذاشت توی گروه و بعد گفتش که سلسله جلسات ختنه، آری یا نه؟ جلسات ختنه. همینجا گفتم. بله. اینها همه سِرّان خت، سِرّان ختنه. ماندگار شد بین بچهها. بحثهای جهاد این است که ما جنازههایی که قاطی میشود بین مسلمین و کفار چه شکلی تشخیص. بعد گفتم اگه راهی و نشانهای نداشت اینها آخر خلاصه شلوار طرف را در میآورند و گفتند نه، در خود اندازه اینها دخالت دارد. چطور روایت داریم که مومنین "کمیش الذکر"ت. "کمیش" به معنای اینکه کوچکتر با حیاتر و نجیبترند. ساختار آناتومیشان یک همچین اثری دارد. بعد میگویند یکی از علما وقتی این را خواندند در حاشیه. حاشیه نوشتن که: امکان هذا صادق.
ثمره وقتی ظاهر میشود که الان فردا باز آقای جهانگیری میگوید نیم صفحه خواند. صبی ممیز طواف کند ولی ختنه نشده باشد. بعد از بلوغ، بچه ممیز محرم میشود. وقتی محرم شد همه زنها بر او حرام میشوند. با طواف نساء از احرام در میآید. خود طواف و نماز. وقتی طواف داشت، طوافش درست نبود. طواف از غیر مختون غلط بود. اگه ما مختون را شرط دانستیم برای صبی ممیز که باید مختون باشد، ممیز ما که مختون نبود. طوافش درست نیست. بعداً ازدواج نمیتواند.
اما اعتبار و ستر العورة. فهو المشهور. سریع بخوانم. ستر عورت لازم است. به اطلاق تنزیل فی الحدیث مشروط متقدم. گاهی استدلال شده به اینکه آن حدیثی که نازل منزله دانسته اطلاق دارد. هر آنچه در نماز شرط است. صلات به لسان "لا تطوفن بالبیت عریان." یک روایتی که گفتند که آقا عریان طواف به بیت نکند. والاول قد تقدم ما فیه. که خب ما مشکل سندی داشتیم و اینها قبلاً دیدید. و الثانی ضعیف السند فی جمیع طرقه. دومی هم تو هر طریقی که آمده سندش ضعیف است. و من ثَمّ لا یمکن الفتوی بشرطیة الستر فی الطواف. برای همین از اینجاست که نمیشود فتوا داد به اینکه ستر در طواف ما فتوا نمیتوانیم بدهیم. ولی باز احتیاط میکنیم. ناچاریم از تنزل الی الاحتیاط. الا بناء علی تمامیت کبرای الجابریة. من که بگوییم چون مشهور به آن روایتهای قبلی عمل کردند، خود همین کبرای جابریت بیاورد. و باز به خاطر کبرای جابریت ما احتیاط بکنیم. خودش خارج لازم. اینجا نباشی چه برسد به طواف؟ این همه اینجا نشون بدی.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...