متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «و بنا علی هذا یلزم تضییق محل طواف من جانب الحِجر بعد اعتبار طوافٍ خارجه.» بنابراین، لازم میآید محدود کردن محل طواف از جانب حِجر، بعد از اینکه شرط دانستیم طواف خارج از حِجر باشد. یعنی آن محدوده حِجر را دیگر جزء طواف (یعنی مصداق «بین مقام» و داخل حِجر) نباید حساب کرد. در طواف باید بیرون آن رد شد.
با این تفاوت که «انه لابد من حمل الروایه علی بیان باین»، با این تفاوت که چارهای نداریم از اینکه روایت را حمل کنیم بر بیان افضلیت. بگوییم بهتر چنین است، به قرینت صحیحه حلبی از اباعبدالله (علیه السلام) درباره طواف پشت مقام. از حضرت پرسیدم در مورد طواف پشت مقام، فرمود: «قال ما احب ذلک و ما ارابه.» من خوشم نمیآید ولی اشکالی ندارد. «فلا تفعله الا ان لا تجد بَدّاً.» اگر چارهای نداشتی، انجام بده وگرنه انجام نده. مقام ابراهیم، حِجر اسماعیل، اسماعیل ابراهیم... ستونی است با یک شیشه که جای پای حضرت ابراهیم است.
«الوضوح فی جواز الطواف خلف المقام» که وضوح دارد در اینکه طواف پشت مقام (خلف مقام) کراهت ندارد. اگر چارهای نداری، انجام بده. من خوشم نمیآید... بابت اینکه ابتدائاً، ابتدائاً، ابتداً.... سوابق (یاسین زریر) و همینها که گفتیم، با قطع نظر از ضعف سند.
نوبت اول، نوبت اول چی بود؟ زمان رسول الله، خود مقام طواف. در روایت محمد بن مسلم بود؛ آنجا سلسله روایت یاسین زریر را داریم، سند ضعیف میشود. اگر ما چشم پوشی کردیم از ضعف سند آن، میآییم اینجور جمع بین این دو تا روایت میکنیم. «و إلا فالأمراً واضحتر است.» یعنی دیگر مشکلی آن روایت اولم اصلاً اشکال ندارد. پشت مقام به کدام طواف خارج از مقام مطلقاً...؟ به خاطر همین که روایت اول ضعیف است، وجه پیدا میکند آنچه نسبت داده شده به صدوق از جواز طواف در خارج مقام مطلقاً؛ مطلقاً چه در حال اضطرار، چه در حال اختیار. بله خودش مشهور است. با اینکه مشهور عمل کرده است، دقیقاً یکی است. این نظر مشهور کبری است. جابری گفته است طواف خارج از مقام مطلقاً جایز است، ولو اختیاراً و بدون اینکه سختی باشد و اختیار باشد. از همان اول کار هم باشد و خلوت هم باشد.
روایت اول ضعف سند دارد. دومی که میگوید اصلاً اشکال ندارد، میگوید تا وقتی که ناچار نشدی، بین مقام. ناچار شدی، بیرون مقام. شاید صدوق به خاطر ضعف سند اولی... فیلمهای ما همین روایت: «ما ارابه بعداً»، مشخص است. «ما ارابه بعداً» هیچ اشکالی ندارد ولی انجام نده. مشخص!
رکعتا الطواف: «یلزم لکل طوافٍ واجبٍ الإتیان بعده بلافاصله عرفیه برکعتین خلف المقام او احد جانبی مخیراً فی قرائتها بین الجهر و الأخفات.» لازم میآید برای هر طواف واجبی که دو رکعت نماز بعد از آن، بلافاصله عرفی، پشت مقام یا یکی از دو طرف آن اقامه شود، در حالی که در قرائت نماز بین جهر و اخفات مخیر است. مقام ابراهیم، مقام طواف نماز، یا دو طرف طبقه بالایش؟ از طبقه بالایش است. اگر شامل چیز بشود، بعد تازه طبقه بالایش خیلی وسیع است، باز طبقه بالاترش خیلی وسیعتر. بالاتر که میرود، وسیعتر میشود. چون دارد میآید به سطح میرسد... چیزهای عجیب غریب وسط راه! از اتوبوس پیاده شده، در مسجدالحرام دارند نماز میخوانند. میایستد به سمت مسجدالحرام نماز جماعت میبندد. یک کیلومتر فاصله! سن فوقالعاده... نماز جمعه با رادیو، مثلاً اقتدا میکند. فاصله...
«والمثل فی ذلک اما اصل وجوب صلاة الطواف...» اما اینکه اصلاً نماز طواف باید خوانده شود، از کجا آمده است؟ «فلاخلافه فیه بین المسلمین» هیچ اختلاف بین مسلمین نیست. و «تدل علیه سیره المتوارفه علی الاتیان بها مال ما اشتباه»، اتیان بها به نحو لزوم. قاضی تو بود... دلالت دارد بر سیرهای که به ارث رسیده، دادگاه رسمی اتیان به آن به نحو لزوم. سیره دلالت دارد که باید به نحو لزوم نماز طواف را خواند. واجب است. «مقام ابراهیم مصلی»، آیه فرموده است که از مقام ابراهیم مصلی کنید، اتخاذ کنید، یعنی محل نماز خواندن که نماز بخونید. «الجزم باراده صلاه الطواف» بعد از اینکه یقین داریم که نماز طواف را اراده کرده است، «کما یستفاد من سیاق الایه و الروایات الکثیره». که از سیاق همان آیه و روایات بسیار...
«و اما اعتبار عدم الفاصل العرفی...» اینی که گفتیم بین طواف و نماز فاصله عرفی نباشد، محمد بن مسلم از کجا درآوردید؟ باز اینو شما خواندید از صحیحه محمد بن مسلم از ابوجعفر (علیه السلام) درباره دو رکعت طواف فریضه. از امام باقر (علیه السلام) در مورد دو رکعت نماز طواف فریضه پرسیدم. «فقال وقتهما اذا فرغت من طَوَّه.» وقتش وقتی است که از طواف فارغ شدی. در غیر از این... و اما لزوم الاتیان، دلالت وقتش، وقتی که فارغ بشوی. زایمانه! مگر روایت تمدن اینها این است: وقتی فارغ شدی، بخون. اضافه. یک دفعه تا داغی... فارغ شدی، بعد از طواف، دو ساعت بعد میگه فارغ شدی، بخون. نظام بعد برگرد اینجا، سلام پزشکی. اون پایین فارسی، ترکی. زایمان.
«خلف او احد جانبی...» اینی که باید... اولین لحظهای که فارغ شدی، از آنجا شروع میشه وقتش. شرایطت نیست عقب بندازیم. یک بحث دیگر است، وقتش از کی شروع میشه؟ وقتی فارغ شدی. هر وقت که فراغت حاصل شده، طواف. وقت آغاز، وقت آغاز. عقب بیندازی، دلیل میخواهد. «آیه کریمه لزوم اعتیاد به این دو تا دو رکعت پشت مقام یا یکی از دو طرف به خاطر آیه کریمه است.» «فان اتخاذ المقام مصلی لا یکون الا بالصلاة خلفه.» اینی که مقام ابراهیم را به عنوان مصلی اتخاذ کند، نمیباشد مگر به اینکه پشتش بخواند دیگر. اتخاذ کن مقام، مقام من و بعضیها باشد. از مقام ابراهیم یعنی دقیقاً متصل به مقام ابراهیم. مدت دیگر به کسی که جلوتر از مقام است، متصل نمیگویند. همان محدوده مقام، یک سنگی است دور شیشه کشیدهاند. آن وسط روبروی کعبه است. و همین صفای نماز که وایمیستند... این میافتد بین صف نماز میخواند. چشم! «خلفه»، مگر اینکه نماز پشتش بخوانی. «دو جانب اجل اذا لم تمکن الصلاة کذالک لشدة الزحام.» بله، اگر نماز به خاطر شدت جمعیت ممکن نبود، «جاز تأخره». تأخیر جایز میشود. احتمال سقوط صلات رأس. فاصله از پلهها برود بالاتر. توضیح بدهم. اینجا کعبه است. خطوطی است که دور کعبه است. اینجا مقام ابراهیم است. اینجا پله میخورد. الان نمیدانم، محدوده اینجاها میشود که وسیعتر میشود، که عقبتر میآید. جمعیت بیشتری به خاطر اینکه احتمال نمیرود که نماز را ثابت شود وقتی نشد پشت خود مقام بخوانه، که دیگر نماز ندارد شانس. محمد.
«تأخیر کیفیت القرائه...» همان که در کیفیت قرائت مخیر است. «خلیل برائت تعین احد خصوصیتین» چون دو خصوصیت تعین ندارد. هم نسبت به جهر، هم نسبت به تأخیر. «بعد عدم دلیل» چون دلیل نداریم برای اینکه باید با جهر باشه یا اخفات.
«و هو واجب فی العمرة و الحج سبعه اشواط.» سعی در عمره و حج، هفت شوط واجب است. «یبتدأ الشوط الاول...» شوط اول کجا باید بزنیم؟ «و کل شوط فردیة به صفا، مصطفی سیتی.» صفا سیتی. از آنجا شوط میزنی. شوط اول و هر شوط فردی در صفا. از آنجا شروع میشود و «ینتهی بالمروه.» فردی از آنجا شروع میشود. ۱۳۵ جان، ۳۱۳۱. دوره نیست، رفت و برگشتی است. از صفا میآییم مروه یک، از مروه میرویم صفا دو، از صفا به مروه سه، از مروه به صفا چهار. شروع فرد هر فردی از صفا شروع. بقیه بالعکس. زوج برعکس از مروه شروع.
«و تعتبر فیه النیه.» معتبر است در سعی، نیت. «شرط داماد خواهر، داماد خواهرش آمد.» «وضع و طهارت»، اینجا برای شرط است به نحو وضعی. یعنی از باب اینکه سعیاش خراب نشود. اشکالی... عورت برای وضعش لازم نیست، ولو تکلیفاً لازم است. یعنی از این باب که دیگران نگاه میکنند به او، خب حرام است. غلط باشد یا درست باشد، دخالتی ندارد، سعیاش درست است. و طهارت. پس یکی نیت شرط است.
«و المسند فی ذلک اما وجوب سعی، فتقتضیه السیره القطعیه المتوارثة یداً بیدٍ.» اما وجوب سعی، سیره قطعی که دست به دست دارد به این بوده است که باید این کار را انجام داد به نحو لزوم. از یک نگاه دیگر فراغت و دست به دست. دختر بچهمان آخر صحبت میکنیم، میگوید که محمد بن مسلم از ابی عبدالله (علیه السلام)، از امام صادق (علیه السلام). «قال الله عزوجل: ان الصفا و المروه من شعائر الله. فمن حج البیت فلا...» خدای متعال نفرمود که صفا و مروه از شعائر خداست، پس هرکس حج بیت به جا بیاورد یا عمره، بر او تکلیفی نیست که طواف به آن دو کند. اشکالی نیست که طواف به آن اشکالی نیست. یعنی طواف کند. «الا ترون ان الطواف بهما واجب مفروض...» تو رستوران میگوید: اگر خواست، طواف بین دو تا واجب مفروض است. «لعن الله عزوجل قد ذکره فی کتابه...» چون هم خدا در کتاب ذکر کرده، هم پیغمبر این کار را. تفاسیر خجالت میکشیدند بروند صفا و مروه را طواف کنند. گفتند اینجا قبلاً بتکده بوده. اشکال ندارد، بروید. شعائر الله، نه تنها آن بتها طاغوت نکردند، بلکه هنوز خودش...
«ختم بالمرودون باید از صفا شروع کند به مروه ختم کند نه برعکس.» «انعقاد سیره المتوارث علیه اضافه بر آنکه سیره قطعی بر آن هست.» «من الروایات دال دلالت داره علی أن من بدع سعیه بالمر...» و «یؤید گفته اگه کسی از مروه شروع کرد، قشنگ نیست.» اصالت الآهنگ. برادرم، استدلالت را... یعنی برگ همه فقها ریخت. سخنرانی داشتم. مولوی بود فکر کنم، بحث بروجردی بود و اینها. بروجرد کشمیری بود. گفتم که در حرم امیرالمومنین بود. آقای بهجت، من گفتم که آیا کشمیری فرمودند من آنجا هرچی داشتم، ریخت. بحث این نبوده که قبل از صفا هر کی اول با مروه شروع کنه، بعد بیاد صفا. هرچی که رفته رها. اما اینکه شوط... ضروریات بین المسلمین. خیلی شیرین است، واقعاً بحثهای خیلی خوب. همه ضروریات. و «یدل علیه صحیحه معاویه الاخر.» دیگر از معاویه. «ثم الطواف بینهما سبعه اشواط.» از صفا شروع میکنی و به مروه رفت. نه، مجموعش با هم یک شوط ۱۴ دقیقه دو دقیقه.
گفتیم که نیتم یعنی اینکه شرط است. یعنی اینکه کار را از قصد قربت انجام... لازم نیست نیت لازم شد، نه. «فللبرائه...» بعد عدم دلیل. نداریم. ضروری چیست؟ قابل تحمل. آخه هیچکس ضروری برای صحت سعیاش. الان یکی لخت رفته، آمده سرش مشکل دارد. قبل انقلاب زندان. سعی بدون ستر و عورت باطل است. دلیل ندارد. سعی کرده، باطل نیست. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. «و بنا علی هذا یلزم تضییق محل طواف من جانب الحِجر بعد اعتبار طوافٍ خارجه.» بنابراین، لازم میآید محدود کردن محل طواف از جانب حِجر، بعد از اینکه شرط دانستیم طواف خارج از حِجر باشد. یعنی آن محدوده حِجر را دیگر جزء طواف (یعنی مصداق «بین مقام» و داخل حِجر) نباید حساب کرد. در طواف باید بیرون آن رد شد.
با این تفاوت که «انه لابد من حمل الروایه علی بیان باین»، با این تفاوت که چارهای نداریم از اینکه روایت را حمل کنیم بر بیان افضلیت. بگوییم بهتر چنین است، به قرینت صحیحه حلبی از اباعبدالله (علیه السلام) درباره طواف پشت مقام. از حضرت پرسیدم در مورد طواف پشت مقام، فرمود: «قال ما احب ذلک و ما ارابه.» من خوشم نمیآید ولی اشکالی ندارد. «فلا تفعله الا ان لا تجد بَدّاً.» اگر چارهای نداشتی، انجام بده وگرنه انجام نده. مقام ابراهیم، حِجر اسماعیل، اسماعیل ابراهیم... ستونی است با یک شیشه که جای پای حضرت ابراهیم است.
«الوضوح فی جواز الطواف خلف المقام» که وضوح دارد در اینکه طواف پشت مقام (خلف مقام) کراهت ندارد. اگر چارهای نداری، انجام بده. من خوشم نمیآید... بابت اینکه ابتدائاً، ابتدائاً، ابتداً.... سوابق (یاسین زریر) و همینها که گفتیم، با قطع نظر از ضعف سند.
نوبت اول، نوبت اول چی بود؟ زمان رسول الله، خود مقام طواف. در روایت محمد بن مسلم بود؛ آنجا سلسله روایت یاسین زریر را داریم، سند ضعیف میشود. اگر ما چشم پوشی کردیم از ضعف سند آن، میآییم اینجور جمع بین این دو تا روایت میکنیم. «و إلا فالأمراً واضحتر است.» یعنی دیگر مشکلی آن روایت اولم اصلاً اشکال ندارد. پشت مقام به کدام طواف خارج از مقام مطلقاً...؟ به خاطر همین که روایت اول ضعیف است، وجه پیدا میکند آنچه نسبت داده شده به صدوق از جواز طواف در خارج مقام مطلقاً؛ مطلقاً چه در حال اضطرار، چه در حال اختیار. بله خودش مشهور است. با اینکه مشهور عمل کرده است، دقیقاً یکی است. این نظر مشهور کبری است. جابری گفته است طواف خارج از مقام مطلقاً جایز است، ولو اختیاراً و بدون اینکه سختی باشد و اختیار باشد. از همان اول کار هم باشد و خلوت هم باشد.
روایت اول ضعف سند دارد. دومی که میگوید اصلاً اشکال ندارد، میگوید تا وقتی که ناچار نشدی، بین مقام. ناچار شدی، بیرون مقام. شاید صدوق به خاطر ضعف سند اولی... فیلمهای ما همین روایت: «ما ارابه بعداً»، مشخص است. «ما ارابه بعداً» هیچ اشکالی ندارد ولی انجام نده. مشخص!
رکعتا الطواف: «یلزم لکل طوافٍ واجبٍ الإتیان بعده بلافاصله عرفیه برکعتین خلف المقام او احد جانبی مخیراً فی قرائتها بین الجهر و الأخفات.» لازم میآید برای هر طواف واجبی که دو رکعت نماز بعد از آن، بلافاصله عرفی، پشت مقام یا یکی از دو طرف آن اقامه شود، در حالی که در قرائت نماز بین جهر و اخفات مخیر است. مقام ابراهیم، مقام طواف نماز، یا دو طرف طبقه بالایش؟ از طبقه بالایش است. اگر شامل چیز بشود، بعد تازه طبقه بالایش خیلی وسیع است، باز طبقه بالاترش خیلی وسیعتر. بالاتر که میرود، وسیعتر میشود. چون دارد میآید به سطح میرسد... چیزهای عجیب غریب وسط راه! از اتوبوس پیاده شده، در مسجدالحرام دارند نماز میخوانند. میایستد به سمت مسجدالحرام نماز جماعت میبندد. یک کیلومتر فاصله! سن فوقالعاده... نماز جمعه با رادیو، مثلاً اقتدا میکند. فاصله...
«والمثل فی ذلک اما اصل وجوب صلاة الطواف...» اما اینکه اصلاً نماز طواف باید خوانده شود، از کجا آمده است؟ «فلاخلافه فیه بین المسلمین» هیچ اختلاف بین مسلمین نیست. و «تدل علیه سیره المتوارفه علی الاتیان بها مال ما اشتباه»، اتیان بها به نحو لزوم. قاضی تو بود... دلالت دارد بر سیرهای که به ارث رسیده، دادگاه رسمی اتیان به آن به نحو لزوم. سیره دلالت دارد که باید به نحو لزوم نماز طواف را خواند. واجب است. «مقام ابراهیم مصلی»، آیه فرموده است که از مقام ابراهیم مصلی کنید، اتخاذ کنید، یعنی محل نماز خواندن که نماز بخونید. «الجزم باراده صلاه الطواف» بعد از اینکه یقین داریم که نماز طواف را اراده کرده است، «کما یستفاد من سیاق الایه و الروایات الکثیره». که از سیاق همان آیه و روایات بسیار...
«و اما اعتبار عدم الفاصل العرفی...» اینی که گفتیم بین طواف و نماز فاصله عرفی نباشد، محمد بن مسلم از کجا درآوردید؟ باز اینو شما خواندید از صحیحه محمد بن مسلم از ابوجعفر (علیه السلام) درباره دو رکعت طواف فریضه. از امام باقر (علیه السلام) در مورد دو رکعت نماز طواف فریضه پرسیدم. «فقال وقتهما اذا فرغت من طَوَّه.» وقتش وقتی است که از طواف فارغ شدی. در غیر از این... و اما لزوم الاتیان، دلالت وقتش، وقتی که فارغ بشوی. زایمانه! مگر روایت تمدن اینها این است: وقتی فارغ شدی، بخون. اضافه. یک دفعه تا داغی... فارغ شدی، بعد از طواف، دو ساعت بعد میگه فارغ شدی، بخون. نظام بعد برگرد اینجا، سلام پزشکی. اون پایین فارسی، ترکی. زایمان.
«خلف او احد جانبی...» اینی که باید... اولین لحظهای که فارغ شدی، از آنجا شروع میشه وقتش. شرایطت نیست عقب بندازیم. یک بحث دیگر است، وقتش از کی شروع میشه؟ وقتی فارغ شدی. هر وقت که فراغت حاصل شده، طواف. وقت آغاز، وقت آغاز. عقب بیندازی، دلیل میخواهد. «آیه کریمه لزوم اعتیاد به این دو تا دو رکعت پشت مقام یا یکی از دو طرف به خاطر آیه کریمه است.» «فان اتخاذ المقام مصلی لا یکون الا بالصلاة خلفه.» اینی که مقام ابراهیم را به عنوان مصلی اتخاذ کند، نمیباشد مگر به اینکه پشتش بخواند دیگر. اتخاذ کن مقام، مقام من و بعضیها باشد. از مقام ابراهیم یعنی دقیقاً متصل به مقام ابراهیم. مدت دیگر به کسی که جلوتر از مقام است، متصل نمیگویند. همان محدوده مقام، یک سنگی است دور شیشه کشیدهاند. آن وسط روبروی کعبه است. و همین صفای نماز که وایمیستند... این میافتد بین صف نماز میخواند. چشم! «خلفه»، مگر اینکه نماز پشتش بخوانی. «دو جانب اجل اذا لم تمکن الصلاة کذالک لشدة الزحام.» بله، اگر نماز به خاطر شدت جمعیت ممکن نبود، «جاز تأخره». تأخیر جایز میشود. احتمال سقوط صلات رأس. فاصله از پلهها برود بالاتر. توضیح بدهم. اینجا کعبه است. خطوطی است که دور کعبه است. اینجا مقام ابراهیم است. اینجا پله میخورد. الان نمیدانم، محدوده اینجاها میشود که وسیعتر میشود، که عقبتر میآید. جمعیت بیشتری به خاطر اینکه احتمال نمیرود که نماز را ثابت شود وقتی نشد پشت خود مقام بخوانه، که دیگر نماز ندارد شانس. محمد.
«تأخیر کیفیت القرائه...» همان که در کیفیت قرائت مخیر است. «خلیل برائت تعین احد خصوصیتین» چون دو خصوصیت تعین ندارد. هم نسبت به جهر، هم نسبت به تأخیر. «بعد عدم دلیل» چون دلیل نداریم برای اینکه باید با جهر باشه یا اخفات.
«و هو واجب فی العمرة و الحج سبعه اشواط.» سعی در عمره و حج، هفت شوط واجب است. «یبتدأ الشوط الاول...» شوط اول کجا باید بزنیم؟ «و کل شوط فردیة به صفا، مصطفی سیتی.» صفا سیتی. از آنجا شوط میزنی. شوط اول و هر شوط فردی در صفا. از آنجا شروع میشود و «ینتهی بالمروه.» فردی از آنجا شروع میشود. ۱۳۵ جان، ۳۱۳۱. دوره نیست، رفت و برگشتی است. از صفا میآییم مروه یک، از مروه میرویم صفا دو، از صفا به مروه سه، از مروه به صفا چهار. شروع فرد هر فردی از صفا شروع. بقیه بالعکس. زوج برعکس از مروه شروع.
«و تعتبر فیه النیه.» معتبر است در سعی، نیت. «شرط داماد خواهر، داماد خواهرش آمد.» «وضع و طهارت»، اینجا برای شرط است به نحو وضعی. یعنی از باب اینکه سعیاش خراب نشود. اشکالی... عورت برای وضعش لازم نیست، ولو تکلیفاً لازم است. یعنی از این باب که دیگران نگاه میکنند به او، خب حرام است. غلط باشد یا درست باشد، دخالتی ندارد، سعیاش درست است. و طهارت. پس یکی نیت شرط است.
«و المسند فی ذلک اما وجوب سعی، فتقتضیه السیره القطعیه المتوارثة یداً بیدٍ.» اما وجوب سعی، سیره قطعی که دست به دست دارد به این بوده است که باید این کار را انجام داد به نحو لزوم. از یک نگاه دیگر فراغت و دست به دست. دختر بچهمان آخر صحبت میکنیم، میگوید که محمد بن مسلم از ابی عبدالله (علیه السلام)، از امام صادق (علیه السلام). «قال الله عزوجل: ان الصفا و المروه من شعائر الله. فمن حج البیت فلا...» خدای متعال نفرمود که صفا و مروه از شعائر خداست، پس هرکس حج بیت به جا بیاورد یا عمره، بر او تکلیفی نیست که طواف به آن دو کند. اشکالی نیست که طواف به آن اشکالی نیست. یعنی طواف کند. «الا ترون ان الطواف بهما واجب مفروض...» تو رستوران میگوید: اگر خواست، طواف بین دو تا واجب مفروض است. «لعن الله عزوجل قد ذکره فی کتابه...» چون هم خدا در کتاب ذکر کرده، هم پیغمبر این کار را. تفاسیر خجالت میکشیدند بروند صفا و مروه را طواف کنند. گفتند اینجا قبلاً بتکده بوده. اشکال ندارد، بروید. شعائر الله، نه تنها آن بتها طاغوت نکردند، بلکه هنوز خودش...
«ختم بالمرودون باید از صفا شروع کند به مروه ختم کند نه برعکس.» «انعقاد سیره المتوارث علیه اضافه بر آنکه سیره قطعی بر آن هست.» «من الروایات دال دلالت داره علی أن من بدع سعیه بالمر...» و «یؤید گفته اگه کسی از مروه شروع کرد، قشنگ نیست.» اصالت الآهنگ. برادرم، استدلالت را... یعنی برگ همه فقها ریخت. سخنرانی داشتم. مولوی بود فکر کنم، بحث بروجردی بود و اینها. بروجرد کشمیری بود. گفتم که در حرم امیرالمومنین بود. آقای بهجت، من گفتم که آیا کشمیری فرمودند من آنجا هرچی داشتم، ریخت. بحث این نبوده که قبل از صفا هر کی اول با مروه شروع کنه، بعد بیاد صفا. هرچی که رفته رها. اما اینکه شوط... ضروریات بین المسلمین. خیلی شیرین است، واقعاً بحثهای خیلی خوب. همه ضروریات. و «یدل علیه صحیحه معاویه الاخر.» دیگر از معاویه. «ثم الطواف بینهما سبعه اشواط.» از صفا شروع میکنی و به مروه رفت. نه، مجموعش با هم یک شوط ۱۴ دقیقه دو دقیقه.
گفتیم که نیتم یعنی اینکه شرط است. یعنی اینکه کار را از قصد قربت انجام... لازم نیست نیت لازم شد، نه. «فللبرائه...» بعد عدم دلیل. نداریم. ضروری چیست؟ قابل تحمل. آخه هیچکس ضروری برای صحت سعیاش. الان یکی لخت رفته، آمده سرش مشکل دارد. قبل انقلاب زندان. سعی بدون ستر و عورت باطل است. دلیل ندارد. سعی کرده، باطل نیست. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...