دروس تمهیدیه

جلسه نهم

00:41:21
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا محمد.
این روایتی که طریقه شیخ را قبول می‌کنیم، در طریق با مشیخه فرق می‌کند. تاریخ با مشیخه لزوماً یکی نیست. مشیخه، آن سلسله‌ای است که این (راوی) از او، شیخش گرفته و شیخش گرفته. شاگردی گردن کن! (برای اثبات آن) به مشیخه‌ی کتاب نگاه کن. در مشیخه صدوق، مشیخه کتاب مرحوم صدوق، همه سلسله اسناد را در مشیخه آورده است. سلسله سند را در روایت ببینیم: مشیخه صدوق؛ نگاه از مشایخ صدوق است. بحث اینکه در سلسله سند آورده، معلوم نیست که ایشان در سلسله مشایخ بوده باشد. اگر باشد و ضعیف باشد، در مشایخ بوده باشد (و) ضعیف باشد، یعنی توثیق نکرده باشد. ضعیف به این دلیل (که) دو جور ضعیف داریم: یک وقت توثیق نکردند، یک وقت تفسیق (او را) کرده‌اند. عدم وثاقت، وقتی توثیق نشد می‌شود عدم وثاقت. گاهی به همان "ضعیف" هم احراز نشده رد صلاحیت (می‌شود) و عدم احراز صلاحیتی که ما الان داریم. جفتش آخر حکمش یک چیز است: فلانی و فلان هیچ فرقی نمی‌کند، در عین حال زمین تا آسمان فرق می‌کند. یکی به خاطر جاسوسی ردصلاحیت می‌شود، یکی مثلاً پرونده داشته، احراز نشده مثلاً صلاحیتش مجهول بوده. حالا اونی که مجهول است، وقتی تو سلسله سند و در مشیخه می‌آید، ولی اگر کسی ادله‌ای بود برای ضعفش، آن دیگر لزوماً تو سلسله (سند) توثیق نمی‌شود و بهش توجه کرد.
نکته بعدی هم این است که هرکس را که در سلسله اسناد نقل کرده‌اند، مشایخشان آخر به حضرت (معصوم) ختم می‌شود. راوی هست، دارد از او روایت می‌کند، مثلاً از ابوهریره دارد ختم می‌شود، یا مثلاً به عایشه همسر پیامبر (ص) با عایشه ختم می‌شود. (اما این) در سلسله روایت، در سلسله مشایخ نیست. باید به این توجه (داشت).
«عدد الاشوات سبعه» که هفت تا شوط باید (طواف شود)، از کجا آمده؟ این هفت تا. «فلا نص نصريح یدل عليه» نص صریح نداریم که دلالت به هفت (شوط) داشته باشد. (بلکه) تمسک به سیرت المتوارث بین جمیع المسلمین علی ذالک. مگر اینکه می‌شود تمسک کرد به سیره‌ای که بین همه مسلمین ارث رسیده بر آن. سیره‌ای که بین همه مسلمین به ارث رسیده بر چیست؟ عدد (مربوط‌به) آن چیز آمده. جفتش درست است. «ولا نص صريح» اسم صریح کم پیش می‌آید که اسم (برای) لایه نفی جن صفت و به روایات «داله الا ان من طافه ثمانیه یضیف الیها سته». روایاتی داریم که دلالت دارد کسی وقتی هشت تا طواف کرد، شش تا بهش اضافه کند. یعنی یکی از هفت تا (شوط) رد شده، شش تای دومش (هم) درست (نیست). کسانی حتی (مانند) محمد بن مسلم، «ان احدهما (علیم السلام)»... محمد بن مسلم (می‌گوید): یکی از (ائمه) صادق (ع): مردی طواف بیت کرد، «فایقن انه طافه ثمانیه اشوات»، یقین داشت که هشت تا رفته، غار «یضیف الیها ثمانیه فلوزف الیها سته بین صفا و مروه». آنجا (اگر) هشت تا رفته، شش تا دیگر برود. تا تو باشی ۱۴ تا. اگر همه برایشان ۱۴ تا بوده باشد، شد (که) چه کار کنم؟ مثل نماز؛ جلوتر که (درباره) شک در طواف باید چه کار کرد؟ «و معتبر التوالی عمل واحد مرکب من سبعه اشوات». اما اینکه توالی شرط است، باید هفت تا پشت سر هم باشد به خاطر اینکه عمل واحدی است که مرکب است از هفت شوط طواف. توالی عرفاً این صدق عرفی ندارد، مگر وقتی که همش با هم باشد، عرفاً توالی (صدق می‌کند). بله، بله، «کما بین الاذان و الصلاه» بدون توالی بین اجزا. مثل (مورد) نماز و اذان که عرفاً صدق نمی‌کند وقتی توالی نداره. رکعت اول الان (ادا می‌شود)، رکعت دوم (بعداً). بله، عرف مجموعش را یکی به حساب می‌آورد. وقتی همه با هم ادا شد، می‌شود یکی.
کلاً حضور ملموسی در مباحث زنان دارید شما، احکام بانوان، بخش خبر ورزشی بانوان (هم) به شما بسپارم؟ قیاس نکرد (این مورد) با غسل. (برای غسل) دلیل داریم. نه، غسل (دلیل) داریم که می‌شود. اصل بر این بود که یکی بدون توالی بین اجزای این دو تا. «و اما ان البدء و الختم بالحجر الاسود فل صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله (علیه السلام)» اینی که آغاز و پایان با حجرالاسود است، طواف با حجر شروع می‌شود، با حجر تمام (می‌شود). سنگ سفید بوده و اینها. منم سفید بودم، انقدر که شب (مرا) بوسیدی، سیاه (شدم). صحیحه معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام): «من اختصر فی الحجر الطواف فلیعد طوافه من الحجر الاسود الی الحجر الاسود». کسی که در ه (مرحله دوم) طوافش را بسنده کند در هجر طواف را، یعنی کوتاه کند در طواف، می‌کند به جای اینکه حجر را بیندازد تو مطاف، از اون بغل بزند، برود. پژو! رد کنید، پشت حجر برود. از جلوی حجر برود، راه بیشتر می‌شود، بغل عشق باید بیشتر برود. بغل می‌آید، می‌رود. اینکه این کار را می‌کند، باید طوافش را اعاده کند از کجا؟ از حجرالاسود به حجرالاسود. بعد از نو شروع کند. خب از کجا گفتن شروع کند؟ از حجر. آغاز و پایانش آدمیه. این اشتباه را کرده. در حالت عادی مثلاً این جوری (است).
نقطه امن! فرمود: یکی از (اشخاصی که) صلوات (می‌فرستادند)، اشکال کرد. رفیق مداح و قاری‌ها خیلی یادداشت می‌کرد. خیلی هم سفت و قُر. سوال را پرسید. خیلی فضای جالبی بود تو کلاس بعد. حضور ذهن نداشتن نسبت به جواب. ایشون گفتند که: البته در این روایت مسائلی هست. این راوی‌اش عبدالله افطح. عبدالله افطح، راوی فطحی (فقه) بوده. «فطحی مذهبا». اینها برمی‌گردد. عبدالله، عبدالله مشکلات جسمی و اینها داشته. بعد گفتم: آره، پس کله خیلی پهنی داشته. بعضیا پس کلشون خیلی پهنه، بعضیا نمی‌دونم کجاهاشون. قطعاً هیچ کسی به مخیله‌اش نیامده که از جای دیگری هم شروع بشود. هیچ کسی هم تا حالا این کار را نکرده که از جای دیگه شروع بکند. بحث سر این است که عرض کنم که این حالا مثلاً اگر طوافش مشکل داشت، یعنی سوال برای آن در واقع معاویه بن عمار، برایش سوالی پیش نیامده که خب آقا از جای دیگر، از همان بغل حجر شروع کند؟ از رکن عراقی مثلاً شروع کند؟ رکن شامی شروع کند؟ رکن عراقی نمی‌شود شروع کند. اول (است) دیگر، برگرد (و) دوباره از اونجا شروع کن. مشخص، مفروض که باید از اول شروع بشود، از حجر. یعنی فرض را در این گرفتن. برای همین طرف دیگه سوال ندارد. وقتی حضرت می‌گویند: برود از حجر بیاید، یعنی طواف از نو شروع می‌شود. خود منم توضیح بدهید چی شد؟ آن فرض این است که از حجر را دارید می‌گیرید دیگر. اگر از حجر، حجر ضلع، عجب عجب! قشنگ یک رکن توی دیوار بغل در مستجاب، وسط دیوار پایین برش خورده، مشخص است. قشنگ خط روبروی اون نقطه روشن است. هر چهار طرفش همین. رکن عراقی هم مشخص است، مشخص. رکن یمانی هم مشخص.
طواف دور خدا، چون عدد (باید) فردا از صفا که شروع می‌کند، رو مروه تمام می‌شود. دوباره اگر از مروه برگشت به همان نیت امتداد (ادامه داد)، سگ (هم) آمد رو صفا. یادش افتاد که هشت تا شد. باز باید برویم شش تا. مربی! الانکه (مکه را) به لجن کشیدند این سعودی‌های کثیف، وسط راه باز کردند، با اسکوتر طرف می‌آید، می‌رود، می‌رود، می‌آید. دیگه فیلتر برقی واقعاً عجیب و غریب. شبکه پویا قطعی است. «و المتوارث بین جمیع المسلمین علی ذالک طورس الاطمئنان للفقیه بظالم». بنابر اینکه سیره قطعیه‌ای که به ارث رسیده بین مسلمین، بین همه مسلمین بر آن، برای فقیه اطمینان می‌آورد به آنکه (طواف) حجر شروع می‌شود از (حجرالاسود). «لو کان الوجب غیر ذلک لبان». اگر جای دیگر هم می‌شد شروع کرد، بیان می‌شد. هیچ حرفی ما نداریم نسبت (به) بندگان خدا. رکن یمانی محل تولد امیرالمومنین است. شیعیان اونجا (هستند). زیاد پاتوق شیعیان اون پشت است. خیلی هم حساس‌اند. پشت (کعبه) فقط حساس‌اند. شیعیان! نیایند. هر سالم ترک می‌خورد. مقام (ابراهیم)؛ روبروی در (کعبه) بین مقام ابراهیم و کعبه. عرض کنم که حرفی ازش نیست. هر رکنی را گفتن. نماز روبروش مثلاً چه خاصی لازم است؟ ما هر سال انتخابات در استقلال (داریم).
«او استدبارها». لازم این است که کعبه را چپ طائف قرار بده، اونی که طواف می‌کنه. نه سمت راستش. این وری بیاد، برعکس بیاد، خلاف (عقربه ساعت باشد). شانه چپ به سمت کعبه باشد و نمی‌شود روبروی کعبه باشد. یعنی یه بخشی از طواف از روبرو که داره می‌آید، همین جوری کجی بیاد. از روبرو یه نیم دور برود. «استدبارها» پشت به کعبه. بله، یکی از اساتید جوان‌مرگ شد. برای من سوال بود که چرا از دنیا رفت. تو عالم معنا بهم نشون دادن که این می‌خواسته از مسجدالحرام بیاد بیرون، یه بخشی رو پشت به کعبه رفته و باعث شد که عمرش کم (بشود).
«فیصعب استفاده من النصوص». سخت است که این را بشود از نصوص استفاده کرد. «الا ان سیرت المتوارثه بین جمیع المسلمین علی الطوا کلها حساسیت». بله، سیره‌ای که بین مسلمین به ارث رسیده بر این است که طواف این چنین است و اینکه کیفیت صحیحه این است، نه غیر از این. (این سیره) اطمینان به ارث می‌رساند به اینکه باید شانه سمت چپ رو به (کعبه) در طواف (باشد). «و ان من طوا خارج الحجر فلا بینه و بین الکعبه». طوافی که می‌کنی، حجر داخل طوافت باشد، در داخل مطاف باشد. از بغلش رد می‌شوی، از جلوش رد می‌شوی. به (جای) «من طواف خارجه لا بینه و بین الکعبه» (معنای آن است که) از جلوی حجر - که می‌شود بین حجر و کعبه - رد نشوی. حضرت اسماعیل این کار را کرد که کسی از (روی) قبر مادرش پا نگذارد. در روایت دارد که قبر (مادرش) دیوار دیوار کشید دورش و خدا به پاس این احترام به مادر، این را داخل مطاف قرار داد که کسی اینجا (روی قبر مادرش) پا نگذارد. اسماعیل نماز زیر ناودان طلا می‌شود. بله، (اما) نه ها، به معنی اینکه بیایند نماز بخوانند، فرق می‌کند. ۷۰ تا پیغمبر حکیم (که) «کع» (به معنی) «کعبة» به معنی طواف است در خارجش، نه بین او و بین کعبه. حقایق و اسرار به همه اسرار و حقایقشان آنجا به خاطر ولایت (هستند). چون مثل امیرالمومنین، مثل الامامه «کمثل الکعبه». و حقیقت امیرالمومنین، به زادگاه امیرالمومنین بهش توجه نمی‌شود. امیرالمومنین یعنی کعبه. تمثل دنیوی امیرالمومنین است. توسل دنیویش انقدر ارزش دارد. ببین خودش توسل دنیویش را خدا از عالم و آدم گرفته، همه را گفته: بیا اینجا دورش طواف کنید. اینجا (محل تولد) بعد او هم می‌خواهد به دنیا بیاید. مسقط الراسش هم همین جاست، زادگاهش اینجاست. محل ولادتش را من سالیان سال نگه داشتم که (علی) به دنیا بیاید و سالیان سال هم نگه داشتم که بیایند اینجا را طواف کنند به خاطر اینکه این زادگاه امیرالمومنین است. در عالم دنیا، شبیه و مثل امیرالمومنین، کعبه است. (اما) می‌آیند (به کعبه)، سراغ کسی نمی‌روند. علی هم اینطوری است. او سراغ کسی نمی‌رود. می‌آیند (سراغ علی) و بقیه باید دور او بگردند. بقیه اینها حقایق و اسراری است. باید به اینها توجه داشت. و این هم می‌شود همین حج کچل هفت که امام صادق (ع) فرمودند: مخالفین ما (هستند). (همان) روایت (که) خواندم برایتان. مخالفین (شیعه) احرام می‌بندند و لبیک می‌گویند. مخالفین شیعه! صدای ملکوتی اینها: «لانکر من اصوات الحمیر» یا «من صوت الحمیر». صدای ملکوتی، صدای (الاغ) اره (است). الا اینها لبیک می‌گویند. ملکوتش اره (است). لذا به این چیزها که وقتی آثار مادی برایشان (دارد)، وضع مادیشان خوب می‌شود، خود حضور در مکه و طواف و اینها، خود طواف، طواف زیاد، جدای از ثوابی که دارد، وضع اقتصادی آدم را خوب می‌کند. اثر مادی برایشان دارد، ولی اون ملکوت و اون حقیقت چون ربطی اصلاً ندارند اینها. اتصال با ملکوت کعبه ندارند که بخواهند از اینجا بهره (ببرند و) توجه به این چیزها داشت. اکثراً گرفتارند: آقا، این نمازم این جوری شد، اونجا اون جوری. گفتم: حج برای اینکه موحد بشوی، نه اینکه مشرک بشوی. یعنی خود اعمال حج یک زمینه‌ای است برای اینکه بعضی از خدا غافل بشوند انقدر که درگیر خود اعمال (هستند). توجه پیدا کنید: «انکر من صوت الحمیر». پیدا کن یا «من ال...».
اگر در سطح امامی، بحث‌های خوبی تو آداب (ال) صلات دارند، مطالعه کنید. اول آداب الصلاة که اگر این مناسک قالبیه از قلب خودش تهی بشود، این هم تحجر است، هم بی‌بهره. باطن اینها (را) صحبت بکنیم. در مورد اسرار اعمال و عبادات و اینها، خیلی امام می‌تازد با این مخالفین عرفان و فلسفه که بعضی از رفقای ما که مخالف همین متن را برایشان می‌فرستم، دیگه ساکت می‌شدند. انقلابی بودند ولی در عین حال مخالف بودند. خیلی تعابیر امام تند (است) که اینهایی که مخالف‌اند، اینها این همه روایت که در اسرار عبادات و آداب و فلان و اینها آمده، اینها را می‌خواهیم حمل به چی بکنیم؟ اصل ماجرا همین است دیگر. عرفان، بحث‌های ملکوتی و فلان و اینها کار نداریم. و اینها سر از وحدت وجود در می‌آورد و نمی‌دانم چی چی می‌شود. ذوقیات است و فلان. اصل ماجرا اصلاً نماز برای این است: قبله بخوانی، رکوع چیست؟ صورت دارد، صورت باطنی دارد، حقیقت دارد. حقیقتش باید بر(قرار شود).
حالا یک بخشش این است که خود همین، یک وقت حمل بر بی‌مبالاتی می‌شود. شهید مطهری وقتی حداد اواخر متفطن می‌شود به اینکه علامه دستشان پر است تو مسائل عرفانی و معنوی و اینها. آگاه مطهری؛ هر وقت وارد می‌شد به بنده حالت رقص دست می‌داد. فرمودند که (در) فیلمش فرمودند که گریه می‌کردند علامه برای رحلت شهید مطهری. فرمودند: بس که انسان می‌دانست مطلب از او محک (محکم) (است). واقعاً هم آثار شهید مطهری (همین است). همه شرح المیزان. شهید مطهری فرمود که من فلسفه تاریخ را که نوشتم، همه را از چهار خط المیزان، چهار جلد کتاب (گرفتم). شش خط (بوده)، نکرد از من چیزی (را) طلب. (به) طلب دارم. من دیگه مزاجم اجازه نمی‌ده. برو از آقای تهرانی استفاده کن. ارتباط می‌شود. بله، اون موقع تهران بوده. شش دانگ می‌داد. هم عمرش طولانی می‌شد، هم فعالیت‌های اجرایی و اینها. چون تو کوران انقلاب هم بود، سال آخر درگیریش، مشغله زیاد بود، کارش زیاد. واسطه بین امام (و) آقای تهرانی بودند که وقتی به شهادت رسیدند، نامه (و) کتاب برای امام. عرض کنم که دوشنبه‌ها راننده خدمتهای تهرانی آقای حداد تو اون ایام ایران که می‌آمدند، جدیدترین (مباحث را) می‌رفت خدمت ایشان. بعد علامه مستعد حیات‌بخشی مثل ایشون ندیده بودیم و عوض می‌کند اصلاً حالات مطهری را. خیلی توجه دارم به الفاظ و معانی و اینها. پس کی نماز می‌خوانی؟ گریه کرد (و) با صورت نزدیک به زمین از شدت گریه به زمین (افتاد). خلاصه اون حالا نفس قدسی حداد هم بود. البته اساتید نقدی داشتند نسبت به اینکه تصرف معنوی بوده ولی مسیر تربیتی این مدلی نیست. حالا در همین حد ظواهر فقط می‌مانیم. در همین حد نهایت بهره ما از این عبادیات همینه که آخر فهمیدیم که این به خاطر موثقه فلانی یا صحیح فلانی. تعارض (را) حل کنیم، چه کار کنیم؟ یعنی خود حج (که) حالا حجمان درست شد، قراره حج چه کار کنه؟ ملکوتش چیست؟ باطنش چیست؟ یک بخشی از این باطن حج را توی کلام امیرالمومنین (ع) (بشنویم). (فلسفه حج چیست)، برای چی این جوری است؟ این اعمال برای چیست؟
گفتیم: «فمتصالم علیه» اجماع برش هست و «یشهد له معاویه المت صحیح معاویه» که قبلاً شاهد بر اختصار فی الحجر فی الحجر (است). عبارت اخری از طواف کوتاه کرده. تو روایتی آمده: «و اختصر» منظور این بود که از (داخل حجر بگذرد). «و اما لزوم الخروج عن الکعبه». اینی که لازم است بیرون کعبه باشد. شازروان و اینها پا نگذارد. «فلان اللازم الطواف بالبیت»، چون طواف به بیت باید بکند. «کما قال تعالی “ولیطوفوا بالبیت العتیق”» فرمود که طواف کند، باید طواف کند به بیت عتیق. خود این کلمه عتیق هم حکایتی است که چرا بیت عتیق نامیده می‌شود. گفتن: یک بخشش این است که وقتی باران آمد در سیل حضرت نوح (ع)، تنها جایی که خشک ماند کعبه بود. جاهای زمین، بیرون مکه که می‌خواهید بیایید مکه قشنگ یک سیر نزولی است. به مکه می‌رسید، یک سیر نزولی. مسجدالحرام می‌رسید، یک سیر نزولی. به کعبه می‌رسید، یک سیر نزولی. یک فاصله قشنگ مشخص است. کاملاً دارد از بیرون کامل گود می‌شود. از بیرون مکه که می‌آید پایین، قشنگ شیب خیلی عجیب غریبی است. گودترین جاها را خدا قرار داد برای اینکه بنده‌ها تواضع کنند پایین. بعد عرض کنم که با این حال، سیل در امان (ماند). یک بخش بیت عتیقش این است. معانی دیگری هم دارد: آزاد شدن، مالکی ندارد، قدیم بودن. قدیمیش (است). عتیق معنای مفعولی می‌دهند و به معنای فاعلی می‌دهد. یکیش هم معنای آزادکننده است و «هو بذلک». لذا هرچی که می‌روند تقصیر می‌کنند، امیرالمومنین (ع) هم با اصحابشان وقتی پیمان بستن (که) قرار شد تو ایام سقیفه و اینها هر کی می‌خواهد کمک کنه، بیاد. فرمودند که باید حلق کنید (موی سر را بتراشید). هر کی (می‌خواهد) کمک (کند)، طلوع آفتاب میدان مدینه با سر تراشیده (باشد). نماد بله، سر تراشیده غیر از اینکه همان جوری که برای طواف می‌خواهی بروی، برای نصرت امیرالمومنین (ع).
حقیقت و شاذروان «فهو به حکم الکعبه». چرا مرده را رو به کعبه دفن می‌کنند؟ مرده جسمش رو به کعبه، روحش هم رو به امیرالمومنین (ع) است. حقیقت ممد شاذروان، حکم کعبه خودش آذربان! حکم کعبه را دارد. «و لانه من اساس البیت و قاعده ال باقی بعد عمارت اخیر». به خاطر اینکه این از پایه‌های کعبه و قاعده‌اش است. یعنی جزء ستون‌هایش است که برش بالا رفته. الباقی بعد عمارت اخیر (این است) که بعد از این ساخت اخیری که صورت گرفت، ساخته اخیر منظور تو دوره صدر اسلام. تو اون دوره باقی مانده، یکم اینها آمدند داخل (شدند و) گرفتن. کعبه را بیرونش (کرده‌اند و) شاذروان پا گذاشتی. «و اعتبار الاختیار فی الخطوات». شلوغ (شد) همه چسبیدند به (کعبه). اما اعتبار اختیار. دیروز اشتباه گفتیم. اختیار را (گفتم) خطبات مختار را (انتخاب کند). من گفتم که گام‌های چی گفتم؟ معمولی. گام معمولی به معنای اینکه خودت بروی پات (را بگذاری). حالا یک وقتی هول می‌دهند ولی خودت داری می‌روی. باز زمین (را) بلند شده (و) اسب دندان‌سوار بر مشک حجاج. اگر روی جمعیت باشد و پاش روی زمین نباشد، دیگه به آن جهت کفایت نمی‌کند اگر ازدحام و جمعیت او را حمل بکند. تو این دیدار رهبری دیدید دیگه؟ ماهی (هم) سال رفتیم. خیلی خوشحال جلوی جلو قشنگ روبرو. هیچ فاصله‌ای نبود. نفر اول. خیلی خوشحال. قشنگ سه چهار ساعت نشستیم. سرحال. آخرین نفری که همه جلوی من به نحوی که پاهاش از زمین بلند شود و «لم یتحقق منه المشی علی الارض». دیگر روی زمین گام برندارد. بدون ذالک «لا ینتسب الطواف الی المکلف الذی دله الاعتباری قول بل البیت العتیق». چون بدون این دیگه نسبت داده نمی‌شود طواف به مکلفی که دلالت دارد بر اعتبار اون طواف. این آیه که باید طواف بکنند به بیت عتیق. آیا گفته باید طواف کنند؟ خب من که طواف نمی‌کنم، من دارم طواف می‌دهم. پیرزن از مکه می‌آید و وسایلش را در می‌آورند. می‌بینند که ظرف ویسکی پیدا می‌شود و اینها. می‌گویند که ما در این چیست؟ گفت: مادر، من اونجا که رفتم دیدم من که جون ندارم دور این خونه بچرخم. یکم از این خوردم. این خونه (است).
«و اما ان الشرط ما بین البیت و المقام». اینی که شرط است که طواف بین خونه و مقام، بین کعبه و مقام باشد. «فهو المشهور» مشهور است. استناداً الی روایت محمد بن مسلم. وقت نیست. «عن حد الطواف بالبیت الذی من خرج عنه لم یکن طائفاً». از اون حد طواف در دور کعبه پرسیدم که اگه کسی از اون حد خارج بشه، دیگه طواف‌کننده به حساب نمی‌آید. دوران پیغمبر مردم تو مطافشان هم کعبه بود هم مقام ابراهیم بود و «انتم الیوم تطوفون ما بین المقام و بین البیت». چون دیگه کمر را طواف می‌کنیم، ولی مقام بیرون است. خود مقام را طواف نمی‌کنیم. «فکان الحد موضع المقام الیوم». میزان همونی که الان دارن انجام می‌دهند. «فمن جاوزه فلیس له» (صحیح) «فمن جاوزه فلیس له». اگه از این رد شدی، دیگه طواف‌کننده نیستی. «و الحد قبل الیوم الیوم واحد». اون اندازه قبلاً هم که بود، با امروز فرقی نمی‌کند. چطور؟ برای اینکه اون از باب ضرورت و استثنا و اینهاست. حضرت اگه نشد، سخت بود. بازم اگه بیرون مقام طواف کردی، اشکال نداره. «ما بین المقام و بین البیت من نواح البیت کلها». همه باید اندازه یکسان باشد. یعنی مثلاً اگر مقام تا کعبه ۵۰ قدم فاصله دارد، شما تا شعاع ۵۰ قدمی کعبه باید طواف کنید. «فمن طافه فتباعدا من نوافی ابعد من مقدار ذلک کان به». من اگر بیرون اون طواف کنی، انگار طواف به خود مسجد کردی. طواف بیت نکردی. طواف مسجدالحرام هم ما چیزی به اسم طواف مسجدالحرام نداریم. البته پشت (ماشین) با ماشین می‌آیند. با ماشین طواف می‌کند. کسی که این طواف (را) کرده در غیر اندازه‌اش، طوافی ندارد. با ماشین قشنگ نشسته، فیلم‌هاش هست. قشنگ دور (می‌زنند و) از اسکوتر آمده (و استفاده می‌کند).
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00