متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الفعال الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و کذا بالنسّبه الی الطهاره بقسَمیها...»؛ قسمتها یعنی: حدث و خبث. باید برای سعی، طهارت لازم نیست، در سعی به هر دو قسمش، چه خبث چه حدث. فضا اگر فضای معطری باشد، دلیل هُنا وجود دارد غافل بر عدم اعتبار ذالک، بلکه اینجا دلیل داریم برای اینکه آن –یعنی طهارت– شرط نیست.
«ففی صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام»: در صحیح معاویه، اشکال ندارد که همه مناسک را بدون وضو انجام دهی، فقط طواف را باید وضو داشته باشی. «طواف صلات، فان فیه صلاة»، در آن صلاة مجدداً صلات ذکر شده است است. یعنی انگار طواف اعم از صلات است. «و الوضوء افضل»، البته باز میگوییم وضو نداشته باشی باز، وضو داشته باشی بهتر است. «دَوِم علی الطهاره یزید الله رزقک»، یک همچین تعبیری به نظرم وجود دارد که مداومت بر طهارت داشته باش، خدا رزق تو را زیاد میکند. «یُوسِّعُ الله علیک...» مورد قبلی نسبت به قبل بود، نسبت به قبلی که نباید فاصله بیاندازد بین ... بله بله. موالات بله. «و غیرها دلالت علی عدم اعتبار الوضوء فی شیء من اعمال الحج الا الطواف و الصلاة»، و دلالت دارد که وضو در هیچ یک از اعمال حج شرط نیست، مگر طواف و نماز.
«فان القضاء اذا لم یکن بمعنای فعل اداءً فبضم عدم احتمال التفصیل بین القضاء و الأداء یثبت المطلوب»، به این معناست که غذا وقتی به معنای این نباشد که فعلی را ادا انجام دهد، چون غذا یکی یعنی ادای فعل، یکی یعنی جبران آنچه که فوت شده است؛ تعبیر «تَقضی المناسک»، به جا آوردن، آفرین خدا، غذای معنایش به جا آوردن، یک معنایش هم این است که وقتی چیزی فوت شده جبران کنیم. اگر غذا به معنای ادای فعلی نباشد که فعل را «أداءً» انجام دهد، یعنی امن باشد، در یکیش تعیین نداشته باشد؛ پس با ضمیمه کردن اینکه احتمال نمیدهیم تفصیل بین قضا و ادا را، مطلوب ثابت میشود و میگوییم طهارت شرط نیست در عرض کنم که نه ادایش، بفرمایید قضایش. احتمال تفصیل بین قضا و ادا نمیدهیم. تو کدام مورد؟ قضای مناسک. اعتبار طهارت؟ قضا کردن که وقتی ادایش نخواستیم خب قضایش را هم به طریق اولی نمیخواهیم! و باز مطلوب ثابت میشود. فرقی پس بین قضا و ادا نیست. هر آنچه در ادا باشد، در قضا هم شرط است، چون قضا جبران مافات است دیگر. همان که فوت شده، وقتی ادا طهارت نخواست، قضایش هم طهارت نخواهد داشت.
بله، به روایت کدام کتاب است؟ کدام ۷۳؟ بیروت یا ایران؟ عزیزم ببخشید، منبع، مصدرش از بحار بگو از کجاست. اول رو مس یعنی از مصباح الشریعه. خیلی تعابیر این شکلی به روایات خیلی نمیخورد که دستهبندی و اینها. اول روایت مکاسب را هم که مرحوم شیخ نقل کرده سر همان دستهبندیش اشکال کردند، گفتند اهل بیت اینجوری کلاسیک حرف نمیزنند. اصلا بحث ایمانی است که آن هم تعابیر مشخصه از امیرالمؤمنین است، دستهبندیش خیلی اینجوری کلاسیک نیست. این خیلی دستهبندی ... چیزی است، عوامل فرد ۱۰ قسمت برای رفیعی میخورد. دستهبندی اینجوری درختی ما تو روایت خیلی نداریم.
وضو علی طهارت، دیگر چی؟ مسجد قبل از اذان، ادا و سنت الفجر. و آن «دوام علی الطهاره» زیاد داریم که دوام بر طهارت توسعه رزق میآورد. خود طهارت اقسام دارد و خود رزق هم اقسام دارد. خود فهم قرآن یکی از اقسام رزق است که با مرتبهای از طهارت حاصل میشود، «المطهرون». پس مفهوم رزق پوشش میدهد مفهوم طهارت را، به میزان طهارت سهمی از رزق میرسد.
با ضمیمه کردن اینکه احتمال نمیدهیم بین قضا و ادا تفصیل باشد، مطلوب ما که همین بود که شرط نیست، طهارت ثابت میشود. یعنی میگوییم وقتی در ادایش طهارت لازم نبود، در قضایش هم طهارت لازم نیست.
«قضایی که تو روایت اومده معناش چیه؟ عدم احتمال تفص... عدم احتمال ازدواج... ذهنتو باز کردی»؟ «یجب فی عمرته تمتع بعد السعی تقصیر من شعر رأس او غیره و الاظفار»، واجب است در عمره تمتع بعد از سعی، تقصیر. تفاسیر عرفانیاش که حج گفتند خیلی زیباست واقعاً. چرا بعد از سعی؟ «میگه» همه تقویت. بحث در مورد حج دارد. آن هم خیلی کتاب قشنگ صفایی «میگه» وقتی همه تلاشتو کردی تازه باید بیایی اقرار به تقصیر کنی که من هیچی ندارم. همه زورمو زدم، تازه میام میگم هیچی. تقصیر ایشان حمل آنجوری کوتاه کردن، و خود درک کوتاهی هم این است دیگر. «اللهم لا تخرجنی من التقصیر»، خدایا منو از تقصیر خارج نکن. «فَلاَ تَجْعَلْنِى مِنَ الْمُعَارِين»، پس موی سر یا غیر موی سر یا ناخنها، اینو کوتاه کن. «و لا یکفی الحلق و لا نَتف»، تراشیدن سر کفایت نمیکند، کندن هم کفایت نمیکند. محل خاص از کجای سر و اینا بزنیم؟ محاسن یا سبیل یا عرض کنم که گوش باید محل خاصی ندارد. از هر جایی که زدی، زدی. «و به تحل جمیع محرمات الاحرام الا الحلق»، و به وسیله آن حلال میشود همه محرمات احرام، مگر حلق. یعنی فقط حلق هنوز جز محرمات احرام است، یعنی حق نداشتی اینجا حلق کنی، حق نداری سر بتراشی توی عمرهای که چون حلق مال بعد از بعد از منا است. شما اینجا فقط باید تقصیر کنی. اینجا یک کوتاهی مختصر داری که بعد بروی حلق کنی. الان اینجا حلقش حرام است. محرمات احرام، جمیع محرمات احرام. احرام دارد دیگر. باز اگر این عمره است، عمرش تموم شد. حالا باید وارد احرام بشود برای حج. الان از همه محرمات درآمد، دوباره محرم که شد دوباره وارد احرام میشود. فقط از یک محرم الان در نیامده هنوز، آن هم حلق است. آنجا از همه محرمات با عرض کنم که یک مقداری از محرمات درآمده است. و مثلاً به عرض کنم خدمت شما که نصب محرماتش محدود است. نگاه به آینه مال تمتع مال عمره نیست. نگاه به آینه حلال میشود برایش. ولو حاجی میخواهد بشود ولی محرم آنجا کلاً در میآید دیگر. تو عمره در میآید، فقط حلق است که میماند.
«فتجب فیه نیت القربه کسائر الاجزاء»، واجب میباشد در آن نیت قربت مثل سایر اجزا. تو تقصیر هم باید قصد قربت کند، نگاه کردن لازم است. «و اما اصل وجوب التقصير فی عمرة التمتع و کونه بعد السعی»، اما اصل وجوب تقصیر در عمره تمتع و طرز فکر تو را دوست داشتم میگوید جواب. وجوب تقصیر در عمره. عمار از امام صادق علیه السلام: «اذا فرغت من سعی و أنت متمتّع فقَصّر من شعرک من جوانب رأسک و لحیتک»، هر وقت از سعی فارغ شدی و در حال تمتع بودی، یعنی میخواستی وارد تمتع بشوی، موهایت را از جوانبش و ریشت را کوتاه کن. نه این همه رو کوتاه کنی، از هر طرفش میتوانی یک مقداری کوتاه کنی. «و خُذ مِن شارِبِک»، سبیلاتت را از سبیلیت هم بگیر. «و قَلِّم أَظفارک»، ناخنت را هم قلمی کن. «و دع حَجَّک»، یک مقدارش هم برای حجت بگذار. «إِن فَعلتَ ذالِک»، نه طواف ندارد دیگر، اینجا تقصیر. از مکه میرود عرفات. طواف مال خود عمره مفرده است. عمره مفرده از مکه... الان اینجا تقصیر انجام داد. نه دیگر، از عمره تمتع درآمد، وارد حج تمتع شد. روشن نشد؟ دو بخش بود دیگر. تو حج اول یک عمره داشت که از بیرون وارد میشد. به عمره میآمد. عمرش را انجام میداد. بعد تازه محرم میشد برای حج که میرفت عرفات. میآید بیرون. بله.
پس چی شد؟ اینجا عمره را، عمره تمتع را تمام کرد با تقصیر. عمره تمتع تمام میشود. و اینا عمره مفرد نسا نمیخوانند و نماز طواف هم نمیخوانند که اهل سنت آن بخش دیگر را ندارد. ولی عمره تمتع با تقصیر تمام میشود. دوباره باید بیاید محرم بشود. «فی اعتبار تقصیر من جمیع ما ذُکِر»، هر چند ظهورش در این است که در همه آنچه که ذکر شد، تقصیر شرط است. «إلاّ أنّه لابدّ مِن حَمل ذلک علی الأفضلیّة»، همه اینهایی که گفتیم و روایت ظاهرش این است که انگار باید هم از همه صورتت بزنی و از سیبیلت بزنی و ناخنت را بگیری. حمل بر افضلیت میشود. مستحب است از همه جای صورت و سر و سبیل و ناخن و اینها، یک چیزی کم بشود. روشن است. چرا میگوید آقا افضلیت؟ به خاطر صحیح جمیل بن درّاج و حَفص بن بُختَرِی و غیرهما عن ابی عبدالله علیه السلام: «من أخذ من حَتّی جانب واحد کفایةً»، از یک دستش مثلاً تقصیر کرده، از سر از یک گوشه سر کم کرده، از یک جای دیگر کم نکرده. کفایت میکند او. «و اطلاقها یدلّ علی الاجتزاء بالتّقصیر من أیّ أجزاء الشّعر»، خب این اطلاق همین سؤالی که پرسیده و جوابی که از هر جای سر یک مقدار کم کند کفایت میکند.
«و اما عدم الاجتزاء بالحلق»، و اما اینکه اگر حلق کند و نصب کند کفایت نمیکند. «و هو غیر المأمور به»، چون عبادات گفتیم توقیفیه است. در عبادت همانی را که خواستند، «اطعت أرید من حیث أُرید». دوست دارم از همانجا که میخواهم اطاعت بشوم، همان که میگویم. وقتی که ابلیس «أباء» من سجده کند، دو هزار سال نماز بخوانم، انجام بدهم، همان که میخواهم، همین که میگویم باید انجام بگیرد. «عبادتی أُعبد من حیث قال الله جل جلاله»: میخواهم از آنجایی که اراده کردم، دوست دارم اطاعت بشوم. «کَچَل کنم، کَچَل من کَچل از تو خواستم، گفتم کوتاه...» معنای «حجتی» میانجی از آقای بهجت رفته بود، خوانده بود و درک نکرده بود شب قدر. بعد میآید خدمت ایشان میخواسته گله کنه. تا مینشیند آیا حجتی؟ «رفتی شِبهِ اَلَفَی اِمرَأتِاً» خواندی و «قد درک نکردی»؟ «تعجب، میدونی چرا؟ برای اینکه شما هزار تا نماز میخونی؟ مگه من گفتم تو نماز بخون»؟ نماز میخوانده. طول بیش اجزائش چرا «مفق»؟ میرزا و «أروا» احتیاج الی دلیل «مفقود». اجزایش از آن احتیاج به دلیل دارد که اینجا مفقود است.
«و اما حلیة جمیع المحرمات به»، باقی بگذار. ناخنش مثلاً به طریق اولی اینجا نمیشود. نه به طریق اولی شدید به ضعیف میرسد. شدت و ضعف هر چیزی هم به اثر خودش است. مثلاً در احترام، توهین به والدین «افّ» شدیدش است، قتل ضعیفش است، ضرب ضعیفش است. وقتی گفته «افّ»، نگو به طریق اولی ضربم شامل میشود. اینجا شدت و ضعفش برعکس است ولی وقتی گفته کوتاه کن، به طریق اولی نمیگوید ته بزن. اگر گفتی که صدا ضعفش برعکس است یعنی بزن. بله نسبتش، تباین است دیگر، شدت و ضعف.
«و اما حلّیة جمیع المحرّمات به»، اما اینکه همه محرمات با تقصیر حلال میشود. «تَصریحٌ بِذلک فی صحیح معاویة السابقة»، در صحیح معاویه قبلی که گفتیم تصریح شده. «و هو استثناء الحلق»: گوش، حلق و بینی. «حلق»، یعنی حلق کردن در صحیح جمیل بن دراج عن ابی عبدالله علیه السلام: «یُعلّقُ حلقه» آویزان کرده خودش در مکه. «أو مُتمتّعَة أبدَاءَ وَ إِن تَعَمَّدَ ذلک فی أول شهور الحج ثلاثین یوماً فلا بأس علیه». اگر عمدی هم انجام دادی در اولین، در اول ماههای حج بوده و سی روز فاصله داشته، باز هم هیچی نیست. اول بوده هیچی نیست. «و بعد ثلاثین یوم»، اگر بعد از سی روز اول ایام حج بوده، یک روز هم حتی گذشته باشد، اینجا باید کفاره بدهد. تکفیر. تکفیریون وهابی. تکلیف به چه معناست؟ کفاره دادن واجب بودن کفاره دادن، کف بعد.
«و ذلک الذی هو اول اشهر الحج»، بعد از اینکه یک ماه از اول شوال که شوال اولین از ماههای حج است، یعنی تا آخر شوال اگر زد اشکال ندارد. از اول ذیالقعده اگر بزند، تکفیر. «مُلازمٌ حرمته مذکورةً مُتَخَصِّصَاً لصَحیحه معاویه سابقه». با این ملازمه، با این حال، مثلاً این صحیحی که ذکر شد متخصص میشود برای صحیح معاویه که گذشت. معاویه اطلاق داشت، عموم داشت. در واقع از چه جهت؟ عموم داشت. همیشه حلال میشود. بحث حلق هم نداشت. من کلّ شیء من کلّ شیء.
«و المُختار لَدی المشهور جواز الحلق ایضاً»، ولی مشهور اختیارشان این است که حلق هم بعد از تقصیر، بعد از تقصیر میشود حلق. ما خودمان حل داریم. بله به فتوای آنها. این را برخلاف روایت مطرح میکنند. این فتوایی که زدم برخلاف روایت است که تقصیر مسمّایش حاصل بشود. مختار نزد مشهور این است که حلق جایز است بعد از تقصیر. این فتوایشان برخلاف روایت است. «بِرغمِ دونَ الجَزمِ بالفَتوی بالتحریم»، این یک حائلی میشود برای اینکه ما جزم پیدا نکنیم برای اینکه فتوا به حرمت بدهیم. یعنی با جزم نمیتوانیم فتوا بدهیم که آقا حلق حرام است قطعاً و یقیناً.
این فتوایی که اینها دادند با اینکه این روایات را هم دیدند. «حرامَست وَ تَمام التَنَزُّل إلَی إحتیاط کم پیش میآید که حج کسی از شوال آنجا بوده باشد. القا خصوصیت نمیشود ازش. دو هفتهای در میآید، آن یکی دیر در تنزل کنیم به احتیاط». احتیاط چی بگوید؟ اینکه به جزم فتوا بر حرمت ندهیم. بلکه با احتیاط، قصد قربت لازم است. طواف گفتیم وقوف در عرفات، «بَه بَه که خدا اول به کربلاییها نگاه میکنه بعد به حاجیا».
«یَجِبُ بعد الاحرام لحج التمتّع»، واجب است بعد از احرام برای حج تمتع. که این احرام حج تمتع را کجا میبندد؟ «من داخل مکه»، داخل خود مکه محرم میشود. «و هی نفسُ کیفیت احرام العمره الاّ بِفارقِ النیّت»، همه احرام حج همانی است که در احرام عمره گفتیم. فقط نیتش فرق میکند. چی لازم است؟ «الحضور فی عرفات بالوقوف أو و اللجوء و ان قصد»، باید در عرفات حاضر بشود. نشسته، خوابیده، بمیرد و بدمد فقط باش! تو عرفات باش. نشسته و ایستاده یا به غیر آنها، فقط قصد هم داشته باشد. بیهوش آوردنش، خودش قصد دارد که اینجا حاضر باشد. «و اعتُبرَ المشهور کونه من ظُهر التاسعِ من ذی الحجّه إلی الغروب»، مشهور این را شرط دانسته که باید از ظهر روز عرفه تا غروب آنجا باشد. این حضور و وقوفش تو این تایم است. یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت، کلش را لازم نیست. تو این تایم ظهر تا غروب عرفه را باید وقوف در عرفات بر او صدق بکند. «و هو رُکنٌ و مُسمّیٰ رُکنُهُ مُسمّیٰ»، و رکن است. و مسما، رکنش مسماست. همین قدر حاضر بودم بنده عرفات را در عرفه را در عرفات درک کردم. حاضر بودم سخنرانی فلان را بودم.
«قبل الغروب» اینجا به چه معناست؟ «افاضه کردن»، حفظه فرمودید. «جمع شدن»، «کوچ دادن». افاضه چیست؟ «فَیضَان» یک چیزی جاری میشود. جاری شدن افاضه. «أفید مَن حَیثُ أفاض الناس»، از همان جایی که جمعیت جاری است و دارد میرود، از همانجا افاضه، کوچ رفتن است. با جمعیت قبل از غروب افاضه حرام است. قبل غروب عرفه کسی حق ندارد از آنجا بیرون بزند. «و الاّ من تعمّد بذلک بَدَنه». «بَدَنه» نکنه بیمه بدنه نیست؟ به «بزغالی». جایش «ذلک» مال شما. «بَدَنه» دارد؟ همه جا «بَد» بعدم حرف "م" اضافه. یک شتر، شباهت شتر با انسان خیلی زیاد است. شتر واحد شمارش جفتشان «نفر» است. به جفتشان هم «بدن» گفته میشود. جمع «بَدَنَة»، «بَدَنَات». یک دانه بدن. چکار میکند؟ «هندوانه هم شتری میخورند».
بسم الله الرحمن الرحیم. صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الفعال الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.
«و کذا بالنسّبه الی الطهاره بقسَمیها...»؛ قسمتها یعنی: حدث و خبث. باید برای سعی، طهارت لازم نیست، در سعی به هر دو قسمش، چه خبث چه حدث. فضا اگر فضای معطری باشد، دلیل هُنا وجود دارد غافل بر عدم اعتبار ذالک، بلکه اینجا دلیل داریم برای اینکه آن –یعنی طهارت– شرط نیست.
«ففی صحیحه معاویه بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام»: در صحیح معاویه، اشکال ندارد که همه مناسک را بدون وضو انجام دهی، فقط طواف را باید وضو داشته باشی. «طواف صلات، فان فیه صلاة»، در آن صلاة مجدداً صلات ذکر شده است است. یعنی انگار طواف اعم از صلات است. «و الوضوء افضل»، البته باز میگوییم وضو نداشته باشی باز، وضو داشته باشی بهتر است. «دَوِم علی الطهاره یزید الله رزقک»، یک همچین تعبیری به نظرم وجود دارد که مداومت بر طهارت داشته باش، خدا رزق تو را زیاد میکند. «یُوسِّعُ الله علیک...» مورد قبلی نسبت به قبل بود، نسبت به قبلی که نباید فاصله بیاندازد بین ... بله بله. موالات بله. «و غیرها دلالت علی عدم اعتبار الوضوء فی شیء من اعمال الحج الا الطواف و الصلاة»، و دلالت دارد که وضو در هیچ یک از اعمال حج شرط نیست، مگر طواف و نماز.
«فان القضاء اذا لم یکن بمعنای فعل اداءً فبضم عدم احتمال التفصیل بین القضاء و الأداء یثبت المطلوب»، به این معناست که غذا وقتی به معنای این نباشد که فعلی را ادا انجام دهد، چون غذا یکی یعنی ادای فعل، یکی یعنی جبران آنچه که فوت شده است؛ تعبیر «تَقضی المناسک»، به جا آوردن، آفرین خدا، غذای معنایش به جا آوردن، یک معنایش هم این است که وقتی چیزی فوت شده جبران کنیم. اگر غذا به معنای ادای فعلی نباشد که فعل را «أداءً» انجام دهد، یعنی امن باشد، در یکیش تعیین نداشته باشد؛ پس با ضمیمه کردن اینکه احتمال نمیدهیم تفصیل بین قضا و ادا را، مطلوب ثابت میشود و میگوییم طهارت شرط نیست در عرض کنم که نه ادایش، بفرمایید قضایش. احتمال تفصیل بین قضا و ادا نمیدهیم. تو کدام مورد؟ قضای مناسک. اعتبار طهارت؟ قضا کردن که وقتی ادایش نخواستیم خب قضایش را هم به طریق اولی نمیخواهیم! و باز مطلوب ثابت میشود. فرقی پس بین قضا و ادا نیست. هر آنچه در ادا باشد، در قضا هم شرط است، چون قضا جبران مافات است دیگر. همان که فوت شده، وقتی ادا طهارت نخواست، قضایش هم طهارت نخواهد داشت.
بله، به روایت کدام کتاب است؟ کدام ۷۳؟ بیروت یا ایران؟ عزیزم ببخشید، منبع، مصدرش از بحار بگو از کجاست. اول رو مس یعنی از مصباح الشریعه. خیلی تعابیر این شکلی به روایات خیلی نمیخورد که دستهبندی و اینها. اول روایت مکاسب را هم که مرحوم شیخ نقل کرده سر همان دستهبندیش اشکال کردند، گفتند اهل بیت اینجوری کلاسیک حرف نمیزنند. اصلا بحث ایمانی است که آن هم تعابیر مشخصه از امیرالمؤمنین است، دستهبندیش خیلی اینجوری کلاسیک نیست. این خیلی دستهبندی ... چیزی است، عوامل فرد ۱۰ قسمت برای رفیعی میخورد. دستهبندی اینجوری درختی ما تو روایت خیلی نداریم.
وضو علی طهارت، دیگر چی؟ مسجد قبل از اذان، ادا و سنت الفجر. و آن «دوام علی الطهاره» زیاد داریم که دوام بر طهارت توسعه رزق میآورد. خود طهارت اقسام دارد و خود رزق هم اقسام دارد. خود فهم قرآن یکی از اقسام رزق است که با مرتبهای از طهارت حاصل میشود، «المطهرون». پس مفهوم رزق پوشش میدهد مفهوم طهارت را، به میزان طهارت سهمی از رزق میرسد.
با ضمیمه کردن اینکه احتمال نمیدهیم بین قضا و ادا تفصیل باشد، مطلوب ما که همین بود که شرط نیست، طهارت ثابت میشود. یعنی میگوییم وقتی در ادایش طهارت لازم نبود، در قضایش هم طهارت لازم نیست.
«قضایی که تو روایت اومده معناش چیه؟ عدم احتمال تفص... عدم احتمال ازدواج... ذهنتو باز کردی»؟ «یجب فی عمرته تمتع بعد السعی تقصیر من شعر رأس او غیره و الاظفار»، واجب است در عمره تمتع بعد از سعی، تقصیر. تفاسیر عرفانیاش که حج گفتند خیلی زیباست واقعاً. چرا بعد از سعی؟ «میگه» همه تقویت. بحث در مورد حج دارد. آن هم خیلی کتاب قشنگ صفایی «میگه» وقتی همه تلاشتو کردی تازه باید بیایی اقرار به تقصیر کنی که من هیچی ندارم. همه زورمو زدم، تازه میام میگم هیچی. تقصیر ایشان حمل آنجوری کوتاه کردن، و خود درک کوتاهی هم این است دیگر. «اللهم لا تخرجنی من التقصیر»، خدایا منو از تقصیر خارج نکن. «فَلاَ تَجْعَلْنِى مِنَ الْمُعَارِين»، پس موی سر یا غیر موی سر یا ناخنها، اینو کوتاه کن. «و لا یکفی الحلق و لا نَتف»، تراشیدن سر کفایت نمیکند، کندن هم کفایت نمیکند. محل خاص از کجای سر و اینا بزنیم؟ محاسن یا سبیل یا عرض کنم که گوش باید محل خاصی ندارد. از هر جایی که زدی، زدی. «و به تحل جمیع محرمات الاحرام الا الحلق»، و به وسیله آن حلال میشود همه محرمات احرام، مگر حلق. یعنی فقط حلق هنوز جز محرمات احرام است، یعنی حق نداشتی اینجا حلق کنی، حق نداری سر بتراشی توی عمرهای که چون حلق مال بعد از بعد از منا است. شما اینجا فقط باید تقصیر کنی. اینجا یک کوتاهی مختصر داری که بعد بروی حلق کنی. الان اینجا حلقش حرام است. محرمات احرام، جمیع محرمات احرام. احرام دارد دیگر. باز اگر این عمره است، عمرش تموم شد. حالا باید وارد احرام بشود برای حج. الان از همه محرمات درآمد، دوباره محرم که شد دوباره وارد احرام میشود. فقط از یک محرم الان در نیامده هنوز، آن هم حلق است. آنجا از همه محرمات با عرض کنم که یک مقداری از محرمات درآمده است. و مثلاً به عرض کنم خدمت شما که نصب محرماتش محدود است. نگاه به آینه مال تمتع مال عمره نیست. نگاه به آینه حلال میشود برایش. ولو حاجی میخواهد بشود ولی محرم آنجا کلاً در میآید دیگر. تو عمره در میآید، فقط حلق است که میماند.
«فتجب فیه نیت القربه کسائر الاجزاء»، واجب میباشد در آن نیت قربت مثل سایر اجزا. تو تقصیر هم باید قصد قربت کند، نگاه کردن لازم است. «و اما اصل وجوب التقصير فی عمرة التمتع و کونه بعد السعی»، اما اصل وجوب تقصیر در عمره تمتع و طرز فکر تو را دوست داشتم میگوید جواب. وجوب تقصیر در عمره. عمار از امام صادق علیه السلام: «اذا فرغت من سعی و أنت متمتّع فقَصّر من شعرک من جوانب رأسک و لحیتک»، هر وقت از سعی فارغ شدی و در حال تمتع بودی، یعنی میخواستی وارد تمتع بشوی، موهایت را از جوانبش و ریشت را کوتاه کن. نه این همه رو کوتاه کنی، از هر طرفش میتوانی یک مقداری کوتاه کنی. «و خُذ مِن شارِبِک»، سبیلاتت را از سبیلیت هم بگیر. «و قَلِّم أَظفارک»، ناخنت را هم قلمی کن. «و دع حَجَّک»، یک مقدارش هم برای حجت بگذار. «إِن فَعلتَ ذالِک»، نه طواف ندارد دیگر، اینجا تقصیر. از مکه میرود عرفات. طواف مال خود عمره مفرده است. عمره مفرده از مکه... الان اینجا تقصیر انجام داد. نه دیگر، از عمره تمتع درآمد، وارد حج تمتع شد. روشن نشد؟ دو بخش بود دیگر. تو حج اول یک عمره داشت که از بیرون وارد میشد. به عمره میآمد. عمرش را انجام میداد. بعد تازه محرم میشد برای حج که میرفت عرفات. میآید بیرون. بله.
پس چی شد؟ اینجا عمره را، عمره تمتع را تمام کرد با تقصیر. عمره تمتع تمام میشود. و اینا عمره مفرد نسا نمیخوانند و نماز طواف هم نمیخوانند که اهل سنت آن بخش دیگر را ندارد. ولی عمره تمتع با تقصیر تمام میشود. دوباره باید بیاید محرم بشود. «فی اعتبار تقصیر من جمیع ما ذُکِر»، هر چند ظهورش در این است که در همه آنچه که ذکر شد، تقصیر شرط است. «إلاّ أنّه لابدّ مِن حَمل ذلک علی الأفضلیّة»، همه اینهایی که گفتیم و روایت ظاهرش این است که انگار باید هم از همه صورتت بزنی و از سیبیلت بزنی و ناخنت را بگیری. حمل بر افضلیت میشود. مستحب است از همه جای صورت و سر و سبیل و ناخن و اینها، یک چیزی کم بشود. روشن است. چرا میگوید آقا افضلیت؟ به خاطر صحیح جمیل بن درّاج و حَفص بن بُختَرِی و غیرهما عن ابی عبدالله علیه السلام: «من أخذ من حَتّی جانب واحد کفایةً»، از یک دستش مثلاً تقصیر کرده، از سر از یک گوشه سر کم کرده، از یک جای دیگر کم نکرده. کفایت میکند او. «و اطلاقها یدلّ علی الاجتزاء بالتّقصیر من أیّ أجزاء الشّعر»، خب این اطلاق همین سؤالی که پرسیده و جوابی که از هر جای سر یک مقدار کم کند کفایت میکند.
«و اما عدم الاجتزاء بالحلق»، و اما اینکه اگر حلق کند و نصب کند کفایت نمیکند. «و هو غیر المأمور به»، چون عبادات گفتیم توقیفیه است. در عبادت همانی را که خواستند، «اطعت أرید من حیث أُرید». دوست دارم از همانجا که میخواهم اطاعت بشوم، همان که میگویم. وقتی که ابلیس «أباء» من سجده کند، دو هزار سال نماز بخوانم، انجام بدهم، همان که میخواهم، همین که میگویم باید انجام بگیرد. «عبادتی أُعبد من حیث قال الله جل جلاله»: میخواهم از آنجایی که اراده کردم، دوست دارم اطاعت بشوم. «کَچَل کنم، کَچَل من کَچل از تو خواستم، گفتم کوتاه...» معنای «حجتی» میانجی از آقای بهجت رفته بود، خوانده بود و درک نکرده بود شب قدر. بعد میآید خدمت ایشان میخواسته گله کنه. تا مینشیند آیا حجتی؟ «رفتی شِبهِ اَلَفَی اِمرَأتِاً» خواندی و «قد درک نکردی»؟ «تعجب، میدونی چرا؟ برای اینکه شما هزار تا نماز میخونی؟ مگه من گفتم تو نماز بخون»؟ نماز میخوانده. طول بیش اجزائش چرا «مفق»؟ میرزا و «أروا» احتیاج الی دلیل «مفقود». اجزایش از آن احتیاج به دلیل دارد که اینجا مفقود است.
«و اما حلیة جمیع المحرمات به»، باقی بگذار. ناخنش مثلاً به طریق اولی اینجا نمیشود. نه به طریق اولی شدید به ضعیف میرسد. شدت و ضعف هر چیزی هم به اثر خودش است. مثلاً در احترام، توهین به والدین «افّ» شدیدش است، قتل ضعیفش است، ضرب ضعیفش است. وقتی گفته «افّ»، نگو به طریق اولی ضربم شامل میشود. اینجا شدت و ضعفش برعکس است ولی وقتی گفته کوتاه کن، به طریق اولی نمیگوید ته بزن. اگر گفتی که صدا ضعفش برعکس است یعنی بزن. بله نسبتش، تباین است دیگر، شدت و ضعف.
«و اما حلّیة جمیع المحرّمات به»، اما اینکه همه محرمات با تقصیر حلال میشود. «تَصریحٌ بِذلک فی صحیح معاویة السابقة»، در صحیح معاویه قبلی که گفتیم تصریح شده. «و هو استثناء الحلق»: گوش، حلق و بینی. «حلق»، یعنی حلق کردن در صحیح جمیل بن دراج عن ابی عبدالله علیه السلام: «یُعلّقُ حلقه» آویزان کرده خودش در مکه. «أو مُتمتّعَة أبدَاءَ وَ إِن تَعَمَّدَ ذلک فی أول شهور الحج ثلاثین یوماً فلا بأس علیه». اگر عمدی هم انجام دادی در اولین، در اول ماههای حج بوده و سی روز فاصله داشته، باز هم هیچی نیست. اول بوده هیچی نیست. «و بعد ثلاثین یوم»، اگر بعد از سی روز اول ایام حج بوده، یک روز هم حتی گذشته باشد، اینجا باید کفاره بدهد. تکفیر. تکفیریون وهابی. تکلیف به چه معناست؟ کفاره دادن واجب بودن کفاره دادن، کف بعد.
«و ذلک الذی هو اول اشهر الحج»، بعد از اینکه یک ماه از اول شوال که شوال اولین از ماههای حج است، یعنی تا آخر شوال اگر زد اشکال ندارد. از اول ذیالقعده اگر بزند، تکفیر. «مُلازمٌ حرمته مذکورةً مُتَخَصِّصَاً لصَحیحه معاویه سابقه». با این ملازمه، با این حال، مثلاً این صحیحی که ذکر شد متخصص میشود برای صحیح معاویه که گذشت. معاویه اطلاق داشت، عموم داشت. در واقع از چه جهت؟ عموم داشت. همیشه حلال میشود. بحث حلق هم نداشت. من کلّ شیء من کلّ شیء.
«و المُختار لَدی المشهور جواز الحلق ایضاً»، ولی مشهور اختیارشان این است که حلق هم بعد از تقصیر، بعد از تقصیر میشود حلق. ما خودمان حل داریم. بله به فتوای آنها. این را برخلاف روایت مطرح میکنند. این فتوایی که زدم برخلاف روایت است که تقصیر مسمّایش حاصل بشود. مختار نزد مشهور این است که حلق جایز است بعد از تقصیر. این فتوایشان برخلاف روایت است. «بِرغمِ دونَ الجَزمِ بالفَتوی بالتحریم»، این یک حائلی میشود برای اینکه ما جزم پیدا نکنیم برای اینکه فتوا به حرمت بدهیم. یعنی با جزم نمیتوانیم فتوا بدهیم که آقا حلق حرام است قطعاً و یقیناً.
این فتوایی که اینها دادند با اینکه این روایات را هم دیدند. «حرامَست وَ تَمام التَنَزُّل إلَی إحتیاط کم پیش میآید که حج کسی از شوال آنجا بوده باشد. القا خصوصیت نمیشود ازش. دو هفتهای در میآید، آن یکی دیر در تنزل کنیم به احتیاط». احتیاط چی بگوید؟ اینکه به جزم فتوا بر حرمت ندهیم. بلکه با احتیاط، قصد قربت لازم است. طواف گفتیم وقوف در عرفات، «بَه بَه که خدا اول به کربلاییها نگاه میکنه بعد به حاجیا».
«یَجِبُ بعد الاحرام لحج التمتّع»، واجب است بعد از احرام برای حج تمتع. که این احرام حج تمتع را کجا میبندد؟ «من داخل مکه»، داخل خود مکه محرم میشود. «و هی نفسُ کیفیت احرام العمره الاّ بِفارقِ النیّت»، همه احرام حج همانی است که در احرام عمره گفتیم. فقط نیتش فرق میکند. چی لازم است؟ «الحضور فی عرفات بالوقوف أو و اللجوء و ان قصد»، باید در عرفات حاضر بشود. نشسته، خوابیده، بمیرد و بدمد فقط باش! تو عرفات باش. نشسته و ایستاده یا به غیر آنها، فقط قصد هم داشته باشد. بیهوش آوردنش، خودش قصد دارد که اینجا حاضر باشد. «و اعتُبرَ المشهور کونه من ظُهر التاسعِ من ذی الحجّه إلی الغروب»، مشهور این را شرط دانسته که باید از ظهر روز عرفه تا غروب آنجا باشد. این حضور و وقوفش تو این تایم است. یک ربع، بیست دقیقه، نیم ساعت، یک ساعت، کلش را لازم نیست. تو این تایم ظهر تا غروب عرفه را باید وقوف در عرفات بر او صدق بکند. «و هو رُکنٌ و مُسمّیٰ رُکنُهُ مُسمّیٰ»، و رکن است. و مسما، رکنش مسماست. همین قدر حاضر بودم بنده عرفات را در عرفه را در عرفات درک کردم. حاضر بودم سخنرانی فلان را بودم.
«قبل الغروب» اینجا به چه معناست؟ «افاضه کردن»، حفظه فرمودید. «جمع شدن»، «کوچ دادن». افاضه چیست؟ «فَیضَان» یک چیزی جاری میشود. جاری شدن افاضه. «أفید مَن حَیثُ أفاض الناس»، از همان جایی که جمعیت جاری است و دارد میرود، از همانجا افاضه، کوچ رفتن است. با جمعیت قبل از غروب افاضه حرام است. قبل غروب عرفه کسی حق ندارد از آنجا بیرون بزند. «و الاّ من تعمّد بذلک بَدَنه». «بَدَنه» نکنه بیمه بدنه نیست؟ به «بزغالی». جایش «ذلک» مال شما. «بَدَنه» دارد؟ همه جا «بَد» بعدم حرف "م" اضافه. یک شتر، شباهت شتر با انسان خیلی زیاد است. شتر واحد شمارش جفتشان «نفر» است. به جفتشان هم «بدن» گفته میشود. جمع «بَدَنَة»، «بَدَنَات». یک دانه بدن. چکار میکند؟ «هندوانه هم شتری میخورند».
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...