دروس تمهیدیه

جلسه دوازدهم

00:28:56
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد، و لعنت الله علی القوم الظالمین الان الی قیام یوم الدین.
اما اصل وجوب حضور در عرفات، فی الجمله همان است که واجب است انسان در عرفات حاضر شود و این وجوب، فی الجمله ثابت است. (۱)
«فممّا تقتضي السيرة القطعية المتوارِفَة بين المسلمين و المتّصل بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آله علی فعل ذلک بِنَحوَ اللزوم.» (۲)
از چیزهایی است که سیره قطعیه‌ای که بین مسلمانان به ارث رسیده است، اقتضا دارد و متصل است به زمان پیامبر (ص) بر فعل آن به نحو لزوم. (که قطعاً در زمان پیغمبر (ص) این کار بوده است). و وقوف در عرفات و «تدلّ علی ذلک» (۳) (نسب به نسب گرفتن، دوره به دوره یاد گرفتن). و «تدلّ علی ذلک ایضاً الروایات العاتیة علی حرمة الإفاضة قبل الغروب». (۴)
به نحو لزوم انجام‌دادن به قصد وجوب (انجام)، نه نه. ارتکاز؛ فهم این است که عملشان (۵) (عمل انجام می‌دادند) به این قصد که واجب است (انجام دهند)، انتقال خوبی داشته باشد. (این فرق این نیست)؛ بعد هم انجام می‌دادند، به چه وجهی انجام می‌دادند؟ مشخص است دیگر. همه مسلمین این کار را انجام می‌دهند به نحو وجوب (۶). همه این کار را انجام می‌دهند (۷) به نحو استحباب. مثلاً همه بچه‌ها را می‌آورند اذان، یک بزرگی اذان بگوید، (مثلاً) بر فرض دارم می‌گویم. همه انجام می‌دهند؛ ولی همه به قصد استحباب، یعنی یک نفر نمی‌گوید واجب است. می‌دانند که باید انجام بدهند و می‌دانند که به نحو استحباب باید انجام بدهند. عمل را از کجا بفهمیم که همه دارند این کار را انجام می‌دهند؟ در خیابان همه دارند می‌آیند، مثلاً بچه دستشان، اذان.
تو آن فضا که قرار می‌گیرید بین مسلمین، می‌بینید مسلمِ مقید (۸) است به یک کاری، به یک (۹) شعبه. یهودی‌ها یک مُدت که می‌گذری، همین فیلم‌هایشان را ببینید، همین فیلم بیگانه در میان ما. یک خبرنگار سی‌ان‌ان می‌رود برای اینکه اطلاعات بین این‌ها کسب بکند و شیفته این‌ها می‌شود، عاشق صهیونیست‌ها (۱۰)، سبک زندگی. هیچ‌کس را هم آدم حساب نمی‌کند. خیلی جالب است. آخر هم این دختره عاشقش می‌شود و التماسش می‌کند. پسره بهش پا نمی‌دهد، دختر خاخام ازدواج. آنجا قشنگ شما تو آن فضا که قرار می‌گیری، می‌بینی مثلاً تو اتوبوس‌هایشان دختر و پسر جدا هستند، وسطش هم دیوار کشیده‌اند. بله، بنیامین رئیسی رفتار بینشان هست. از نوع تقیدشان، لزوم فهمیده می‌شود. محرم و نامحرم قاطی نمی‌شوند، به نحو موکد قاطی نمی‌شوند؛ ولی اگر کسی هم قاطی شد، خیلی سفت برخورد نمی‌کند.
از نوع کیفیت، از نوع کیفیت انجام‌دادن همه‌شان که چقدر مقیدند به اینکه این اتفاق بیفتد. مثلاً می‌گوید آقا ایرانی جماعت، شب عید ماهی نداشته باشد، سیزده‌به‌در (۱۱) نرود؟ شما یک سال بین ایرانی‌ها زندگی کنی، می‌فهمی تخیلاتشان به نحو لزوم ماهی شب عید باید باشد. ولی مثلاً اینکه آیا شب چهارشنبه‌سوری سبزی‌پلو با ماهی بخورد؟ این هم هست؛ ولی به نحو لزوم نیست. شد، شد؛ نشد هم نشد. ولی مثلاً هندوانه شب یلدا، شب‌نشینی شب یلدا، این‌ها دیگر به نحو لزوم است. هیچ‌کس هم نگفته، وجوهش هم از اینجا درنمی‌آید. بین این‌ها که زندگی می‌کنی، سیره این‌ها را می‌بینی؛ ولی این اِستِ شرعی ندارد، آنجا وجه شرعی دارد.
«روایات العاطیه عبداللعلی حرمة الإفاضة قبل الغروب» (۱۲) (دلالت دارد بر آن). همچنین روایاتی که می‌آید و دلالت دارد بر حرمت افاضه قبل از غروب که کسی حق ندارد قبل از غروب افاضه کند؛ (افاضه بفرمایید).
**
«و فی صحیح معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام» (۱۳) در صحیح معاویه از امام صادق (ع): «الحاکية لکیفیة حج النبی علیه السلام» (۱۴). تو نفهمیدی چرا «صلی الله علیه و آله و سلم» (۱۵)، پیغمبر (ع) نمی‌گویند دیگر. حکایت دارد کیفیت حج پیامبر را: «ثم مضا الی الموقف» (۱۶). مشرف کردند موقف را. وقف به… در موقف ایستادند. «فجعل الناس یبتدرون فاُقاف ناقة» (۱۷). مردم همه پیشی می‌گرفتند (به سمت) «پای پا» (۱۸) (پایین تنه شتر پیامبر). می‌شد همه آنجا جمع می‌شود؛ هر جا پیغمبر، همه دور این پای شتر را می‌گرفتند. «یقفون الی جنبها» (۱۹). همه اطراف وایمیستادند. بغل پیغمبر باشند، نزدیک‌تر پیغمبر باشند. «فنهاهم پیغمبر شتره یه تکون میدادن راه میوفتاد»
(۲۰). مثل ذالک، باز یک کم (۲۱) جلو. «فقال ایها الناس انه لیس موضع اخفافنا» (۲۲) (پایین پای شترش) «قیام بالموقف» (۲۳). حضرت فرمودند: «موقف همین جا نیستا، یکم دور فاصله. موقف اینجایی که جای پای شتر منه لزوماً نیست؛ ولکن هذا کله موقف» (۲۴). همه اینجا موقف است. «فتفرق الناس» (۲۵). مردم پراکنده شدند.
جماعت بزرگوارین که وقتی پولی (۲۶) شد، هیچ‌کس نمی‌آمد! پیغمبر تا پولی می‌شد. بعدش هم (۲۷) که بعد رحلت پیامبر، ماجراها و فعل مثل ذالک... واقعاً عجیب است، یعنی اونا فکر... حیرت‌آور است که این جماعتی که نمی‌گذاشتند آب وضوی پیغمبر روی زمین بیاید، بعد نسبت به وصایای واضح و اظهر من الشمس پیامبر، انگار نه انگار. این چه دین و ایمانی را نشان می‌دهد که حتی پیغمبر هم که باشی، مردم همین مردمند. تقصیر رهبری… رهبر از دنیا رفت. ارتباط سه نفر فقط... خوب کار فرهنگی اگر درست ما اسلام را تبیین کرده بودیم، همه عاشقش... اینستاگرامی (۲۸). ما اگر حجاب را خوب تبیین کرده بودیم، همه عاشقش... مردم ایران با کدوم امت ایران؟ مجاهدین خلق امت ایرانند؟ مجاهدین خلق امت ایران؟ منظورتان اینهاست؟ مسعود رجبیان ایرانی شاد؟ ایرانی منظور ملت ایران.
***
«و فَعلَ مِثلَ ذَلِکَ بِمُزدَلِفَةٍ حَتَّي وَقَعَ القُرصُ» (۲۹) (قرص و شمع سم آفان). حضرت همین کار را در مزدلفه انجام دادند و ایستادند تا اینکه قرص غروب کرد، قرص خورشید. بعد افاضه کردند (۳۰) (از حرکت، بله).
بعد از عرفات می‌شود مزدلفه که باید فردایش... و (۳۱) «فعل المعصوم علیه السلام قرص واقع شد یعنی قرص قمر رفت قرص شمس» (۳۲). و «فعل المعصوم علیه السلام و ان کان لا یدل علی الوجوب الا انه قد یستأنَسُ ذالک منه» (۳۳).
فعل معصوم (ع) هر چند دلالت بر وجوب ندارد، مگر اینکه استیناس می‌شود آن از فعل معصوم، یعنی وجوب از فعل معصوم استیناس می‌شود. (۳۴) همان با آن توضیح که عرض کردم، گاهی شدت تقید معصوم به کار که دیده می‌شود، وجوب فهمیده می‌شود. درست است فعل معصوم بر وجوب دلالت ندارد؛ ولی اینی که نمی‌خواهد از دست دربرود، با چه جزئیاتی، با چه تقیداتی، با چه اهتمامی انجام می‌دهد، این وجوب را بعد از اینکه این را ضمیمه کنیم که حضرت در مقام یاد دادن هم بودند، یعنی صرف فعل نیست. فعلی که در مقام آموزش باشد، دیگر فعل معصوم به آن معنا نمی‌شود. مجموعه از تقریر و فعل و قول _معصوم_ (۳۵).
«یُستَأنَسُ ذالک» (۳۶) استیناس می‌شود (۳۷) وجوب از فعل فضا باشد. شدت تقیدی که می‌بینید (۳۸)، می‌بیند آقا این کار مستحب نیست. این‌قدر اهتمام وقتی نسبت... یعنی کسی که تو آن فضا بوده، کسی که همراه بوده، هیچ‌کس (۳۹) استحباب نفهمیده که آقا (۴۰) نشد هم نشد. از شدت تأکید پیامبر و اینکه حتی در مقام بیان هم بودند. من اینی که گفتند، اگر چیزی استحبابی بود، در مقام بیان با این شدت نمی‌گفت. خود این نشان می‌دهد که واجب است. از آن طرف هم انس، یعنی این وجوب استیناس دارد از فعل معصوم، از شدت اهتمام معصوم به این کار، وجوب فهمیده می‌شود.
***
(بیا خودتو من رمزشو وا نکردم). (۴۱)
«و اما عدم تعیین کیفیةٍ خاصةٍ فی الحضور» (۴۲). اما اینکه کیفیت خاصی در حضور... اینکه حالا تو حضور باید چه‌کار کنیم؟ بنشینیم دعا بخوانیم؟ نماز بخوانیم؟ با هم گپ داشته باشیم؟ بخوابیم؟ دراز بکشیم؟ تیله‌بازی کنیم؟ PS بزنیم؟ سیگار بکشیم؟ چپق بکشیم؟ اسپیناس کنیم؟ (۴۳) شب دکتر بزندش؟ (۴۴) کیفیت خاصی در حضور معین نیست. «البراء» (۴۵) به خاطر اصل برائت. «و سیرة القطعیة المتوارِفَة» (۴۶). و سیره قطعیه‌ای که به ارث رسیده، یعنی اصل برائت که حالا روی هر فعلی شما بخواهی بگویی این را انجام بدهم، برائت جاری می‌کنی: آقا بنشینم دعا بخوانم؟ برائت. نماز؟ برائت. بنشینم؟ برائت. پاشم (۴۷)؟ برائت نسبت به حضورش که آن قدر مطلقاً صرف حضور. سیره قطعیه‌ای (۴۸) که به ارث رسیدیم، دلالت بر این دارد که صرف حضور.
**
«و صحیح معاویة المتقدم ابدال علی جلوس النبی علی ناقته» (۴۹). صحیح معاویه... شتر نشسته. وقوفشان و حضورشان در عرفات نشستن (۵۰) شتر. حالا جالب است که پیغمبر گاهی هم با شتر طواف می‌کردند. عجله داشتند. طواف مستحب با مصداق، مرکب دارد می‌رود، نه مرکب است نه خودش دارد طواف می‌کند. با اراده نشسته دارد می‌برد. شتر را باید ببری و مهارش را بگیری. (نه باشد باشد). (۵۱)
نه، می‌دانم کیفیت خاص به خاطر اینکه اگر یک کیفیت خاصی واجب بود، بعد از اینکه ابتلا به مسئله خیلی شدید است، بین مردم مشهور (این است که) پیغمبر لزوماً این کار را می‌کردند در عرفات یا فقط این کار را باید انجام...
**
«و علیه فاستشکال الفاضل الهندي الاکتفاء بغير الوقوف مِن ناحیة اشکاله هندیه لغتاً و لا عرفاً واضح و تحمل» (۵۲). این اشکالی که جناب صاحب کشف الغشاء، فاضل هندی (۵۳) در اکتفا به غیر وقوف کردند. ایشان گفتند که باید فقط بایستد. وقوف یعنی فقط بایستا (۵۴)! اگر نایستد، دیگر وقوف، نه لغتاً صدق می‌کند، نه عرفاً.
وقوف در عرفات یعنی بایستی. کج بشوی، دیگر امتیاز مرحله را از دست دادی. باید بروی از اول! با اینکه گفتیم مال کیست! واقعاً صورتی از ناحیه این اشکال، اشکال با فاضل هندی تحمل (۵۵) در آن واضح است، با توضیحاتی که دادیم که نه، پیغمبر هم نشستند و وقوف نداشتند. پس در این وقوف، وقوف معنای عُرفی است، نه اصلاً خود معنای وقوف در عُرفی (۵۶) صدق نمی‌کند. وقوف یعنی یک جایی حاضر باشی، حضور در یک‌جا، نه یعنی ایستاده باشی صاف.
**
«و اما اعتبار القصد و عدم الاکتفاء بالنوم» (۵۷). اینکه باید قصد داشته باشی در عرفات در آن وقوفت و نمی‌شود اکتفا کرد به خواب (۵۸). اول اغما، بیهوش بودن، غش کرده. توی آن ساعت آنجا بوده ولی غش. تیله فوتبال، تیله‌بازی می‌کرده. (۵۹) طول فاصله زمانی از تا غ... (۶۰)
«ذلک کباقی افعال الحج» (۶۱). این هم مثل کب… مثل بقیه کبابی… کبابی… کبابی برادران حسن‌زاده الی آخر (۶۲). باقی افعال حج است که او افعال (۶۳) «یَلزَمُ فیه القصد و عن قربِه». (۶۴) لازم است در آنها قصد. و اما وقت الوجوب (۶۵) «من حیث المنتهی». گفتیم تا کی باید باشد در عرفات؟
***
«و تدل علیه صحیحة مُسمَع بن عبدالملک عن ابی عبدالله علیه السلام فی رَجُلٍ أَفاضَ مِن عرفات قبل غروب الشمس» (۶۶). یکی قبل از اینکه غروب کند، راه می‌افتد، افاضه می‌کند. فرمودند (۶۷): «اِن کان جاهلا فلا شیء علیه» (۶۸). اگه جاهل باشد (۶۹)، عمداً راه بیفتد «فَلَه کفارةٌ» (۷۰) (کفاره گردنش است). غیر از این هم داریم.
**
«و اما مِن حیثِ المبدأ» (۷۱). «مبنی بر زم من حیث المبدأ» (۷۲) حضرت مبدأ چی (۷۳) که گفتیم (۷۴) از زوال شروع می‌شود. مشهور: «کونه زوال یوم التاسع» (۷۵). مشهور این است که باید سایه از بین می‌رود (۷۶)، زوال روز نهم که می‌شود روز عرفه، آنجا باشد.
«و لاکنه لا یستفاد من النصوص» (۷۷). مشهور این هست؛ ولی تو روایات ما نداریم، ندیدیم (۷۸). «مصطفی کنو» (۷۹) (بعد از زوال آنجا باشد) (۸۰) بلکه از این (۸۱) (زوال) آنجا باشد به مقدار ادای (۸۲) «اَداءِ الصلاة» (۸۳)، بلکه بیشتر (۸۴). یک دو تا نماز که رد شد، دیگر آنجا باشد. دو تا نماز بلکه بیشتر که رد شد. مثلاً نماز ده دقیقه طول بکشد، دیگر از بیست دقیقه بعد اذان باشد، بلکه بیشتر. وقت نماز هم باز دوباره با آن تایمی که گفتیم، یک چهل دقیقه برای نماز ظهر عقب می‌انداختند (۸۵)، می‌رود تا یک ساعت، یک ساعت و نیم، می‌تواند تأخیر بیندازد.
یک بحث، بحث مبدأش از کی باید آنجا باشد؟ از کی واجب است؟ واجب است که از این... اینکه یک مقداری را ببینی (۸۶). یک بحث حالا می‌آید جلوتر، یک رُکن داریم، یک واجب. به مقدار مسمی باید آنجا باشی، رُکنش است؛ ولی تمام این تایم را باید آنجا باشی، واجبش است. اگر تمام تایم را نبودی، حرام انجام دادی (۸۷)، کفاره باید بدهی؛ ولی حجّت (۸۸) باطل. ولی اگر به مقدار مسمی نبودی، هم کفاره می‌خواهد، هم حجّت (۸۹) باطل است، باید بروی سال بعد هم دوباره...
**
معاویه بن عمار در صحیح معاویه دارد که «فَلَمّا زالَتِ الشَّمسُ خرجَ رسولُ الله» (۹۰). و آفتاب که سر ظهر می‌شد (۹۱)، (۹۲) پیغمبر خارج شدند. «و معه قریش» (۹۳) (همراهشان قریش بودند). هاشمیون... خیلی روایت... هر مؤمنی هم قریشی است، هم نبطی، هم هاشمی. حالا جداجدا با واو اگر سرچ کنی، نبطی و هاشمی و قریشی. تحلیلی که حضرت می‌کند، عجیب غریب است. می‌فرمایند که قریشی به خاطر اینکه «أَقَرُّ بِشَیءٍ و نَحنُ الشیء» (۹۴). نبطی «لِأنهُ یَستَنبِتُ العِلْم» (۹۵). هاشمی «لانَّهُ حَشَمَ» (۹۶). هاشمی، منظور نیست که به نسل هاشم برگردد. هاشم کسی است که حشم (۹۷)، دو نیم کردند، بت‌های زال در نصف نسبت را دادند. گفتند هر مؤمنی همه این‌ها هست.
قریش را دیدم یک منطقه مال سمت یمن و گونه‌های مختلف. حالا نُبَطی و قُرَیشی را سرچ بکنید، می‌آید. با واو مسجد (۹۸).
حضرت غسل کردند، تلبیه را دیگر قطع کردند تا اینکه آمدند مسجدالحرام ایستادند، «النّاسَ و أمرهم و نهیهم و موعظه» (۹۹) کردند، امر و نهی کردند. «ثمّ صلی الظهر و العصر باذانٍ واحدٍ و اقامتین» (۱۰۰)، به (اهل (۱۰۱) سنت) بخواهد (۱۰۲) (بخواند (۱۰۳))، به درد حضرت (۱۰۴)... (این کار را می‌کنید!)
«والاحتیاط تهران» (۱۰۵) (ابتدای خود من (۱۰۶) که تو خود مکه محرم شدن). (۱۰۷) دیگر تلبیه دارد دیگر. قطعه تلبیه (۱۰۸). تلبیه را گفتند، تلبیه را تمام کردند. آغازش با تلو (۱۰۹). زوال، وقتی که سایه خورشید در بین می‌رسد، اذان ظهر. پس بگیرم.
اذان ظهر. حَشم (۱۱۰) الضّلال هم عرب است، هم عجم است، هم علویه است، هم هاشمیه است، همه‌جا است (۱۱۱). هرجایی فارسی (۱۱۲). اسم فراست فارسی. عربی عربی مهاجری (۱۱۳). مهاجرانی تام و جزئی. (۱۱۴) یعنی ما چقدر به این روایت... آره، ناسیونالیستی داریم. اصلاً کلاً عوض می‌کند فضا محرومین (۱۱۵). چقدر معارف تو این‌ها هست.
«یَدورُ (۱۱۶) الاحتیاط تحفظاً من مخالفة المشهور». حالا به رفقا باشیم، این دوره‌های نصرت بیاریم مشهد. دوره تندخوانی کی بیاریم (۱۱۷)؟ کی بیاریم عزیزم؟ تابستان، ان‌شاءالله.
«احتیاطاً تحفّظاً و مخالفت المشهور» (۱۱۸). احتیاط می‌کنیم از باب اینکه مخالفت با مشهور نشود. «ابتدا بِهِ» (۱۱۹). (بهی (۱۲۰) چهی (۱۲۱)). «اقتضا دارد اقتضا دارد وقوف را من الزوال» (۱۲۲) (زوال (۱۲۳)). «خصوصاً لمن لا یرید الاشتغال بالغسل و نحوه». (۱۲۴) اقتضا دارد ابتدا به وقوف را از زوال، خصوصاً برای کسی که اراده نکرده (۱۲۵) اشتغال به غسل و مانند آن را. نمی‌خواهد برود غسل کند. غسل دادن (۱۲۶) دیگر پیغمبر رفتند غسل کردند. بله. یک وقتی (۱۲۷) برایش دادند که کسی انجام بدهد و این‌ها. کسی که نمی‌خواهد غسل کند که دیگر خصوصاً از باب احتیاط از سر زوال حضور داشته باشد. اشکال توضیحات بعدی واجب. (۱۲۸)
***
**پی‌نوشت‌ها:**
(۱) منظور از «فی الجمله ثابت است» این است که اصلِ حضور در عرفات واجب است، هرچند جزئیات و کیفیت آن ممکن است متفاوت باشد.
(۲) متن عربی: «فَمِمَّا تَقْتَضِي السِّیرَةُ الْقَطْعِیَّةُ الْمُتَوَارِفَةُ بَینَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُتَّصِلَةُ بِالنَّبِيِّ صلی الله علیه و آلهِ عَلَی فِعْلِ ذَلِکَ بِنَحْوِ اللُّزُومِ».
(۳) متن عربی: «وَ تَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ».
(۴) متن عربی: «وَ تَدُلُّ عَلَی ذَلِکَ أَیضاً الرِّوَایاتُ الآتِیَةُ عَلَی حُرْمَةِ الْإِفَاضَةِ قَبْلَ الْغُرُوبِ».
(۵) یعنی عملشان، رفتارشان.
(۶) در اینجا منظور این است که مردم به صورت عملی و با اعتقاد به وجوب، مراسم را انجام می‌دهند.
(۷) منظور از تکرار «همه این کار را انجام می‌دهند» تأکید بر رایج بودن این عمل است.
(۸) کلمه «مُقَیِّد» به معنای پایبند بودن است.
(۹) شاید منظور از «به یک شعبه»، «به یک نحله» یا «به یک طریقه» باشد.
(۱۰) منظور، سبک زندگی‌ای است که آن خبرنگار از صهیونیست‌ها دیده.
(۱۱) منظور «سیزده‌بدر» است.
(۱۲) متن عربی: «الروایات الدالة علی حرمة الإفاضة قبل الغروب».
(۱۳) متن عربی: «و فی صحیح مُعاویة بن عمّار عن أبی عبدالله علیه السلام».
(۱۴) متن عربی: «الحاکِیَةُ لِکَیفِیَّةِ حَجِّ النَّبِیِّ عَلَیْهِ السَّلامُ».
(۱۵) منظور از این جمله تعجب از عدم استفاده از عبارت «صلی الله علیه و آله و سلم» در متون است.
(۱۶) متن عربی: «ثم مضی الی الموقف».
(۱۷) متن عربی: «فَجَعَلَ النَّاسُ یَبْتَدِرُونَ فَأَخَافَ نَاقَةً».
(۱۸) «اَخافَ ناقة» به معنای «پایین پای شتر».
(۱۹) متن عربی: «یَقِفُونَ الی جَنبِهَا».
(۲۰) جمله «فنهاهم پیغمبر شتره یه تکون میدادن راه میوفتاد» جمله خبری است که به صورت نقل قول غیر مستقیم آورده شده است.
(۲۱) یعنی «یک کم».
(۲۲) متن عربی: «فَقَالَ: أَیُّهَا النَّاسُ! اِنَّهُ لَیسَ مَوضِعُ اَخفَافِنَا»
(۲۳) متن عربی: «قِیامٌ بِالْمَوقِفِ».
(۲۴) متن عربی: «و لکن هذا کله موقف».
(۲۵) متن عربی: «فَتَفَرَّقَ النَّاسُ».
(۲۶) منظور از «پولی شد» شاید «محل نزول وحی» یا «جایگاه خاص» باشد.
(۲۷) عبارت «بعدش هم» به صورت گفتاری استفاده شده و باید به «بعد از آن هم» تغییر یابد.
(۲۸) شاید منظور «بحث‌های اینستاگرامی» یا «تبلیغات اینستاگرامی» باشد.
(۲۹) متن عربی: «فَعَلَ مِثلَ ذَلِکَ بِمُزدَلِفَةٍ حَتَّی وَقَعَ الْقُرصُ».
(۳۰) منظور از «افاضه کردن» در اینجا «حرکت کردن از یک مکان به مکان دیگر» است.
(۳۱) احتمالا «وَ» در اینجا زائد است.
(۳۲) این جمله به صورت توضیحی است که از متن اصلی نیامده و در پرانتز قرار می‌گیرد.
(۳۳) متن عربی: «وَ فِعْلُ الْمَعْصُومِ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ إِنْ کَانَ لا یَدُلُّ عَلَی الْوُجُوبِ إِلَّا أَنَّهُ قَدْ یُسْتَأْنَسُ ذَلِکَ مِنْهُ».
(۳۴) منظور از «استیناس می‌شود» این است که می‌توان وجوب را از فعل معصوم (ع) استنباط کرد.
(۳۵) کلمه «معصوم» در اینجا باید باشد.
(۳۶) متن عربی: «یُسْتَأْنَسُ ذالک».
(۳۷) منظور از «استیناس می‌شود» یعنی فهمیده می‌شود.
(۳۸) منظور از «می‌بینید» «می‌بینیم».
(۳۹) منظور از «هیچ‌کس» یعنی هیچ‌فردی.
(۴۰) منظور از «آقا» (سخن عامیانه) یک فرد عادی است.
(۴۱) این جمله جزو متن اصلی نیست و به صورت مکالمه‌ای گفته شده است.
(۴۲) متن عربی: «وَ أَمَّا عَدَمُ تَعیینِ کَیْفِیَّةٍ خَاصَّةٍ فِی الْحُضُورِ».
(۴۳) منظور از «اسپیناس» مشخص نیست، شاید یک اشتباه لفظی باشد.
(۴۴) این جمله نیز جزو متن اصلی نیست.
(۴۵) متن عربی: «الْبَرَاءَةُ».
(۴۶) متن عربی: «وَ السِّیرَةُ الْقَطْعِیَّةُ الْمُتَوَارِفَةُ».
(۴۷) منظور از «پاشم» (پا شوم) یعنی «برخیزم».
(۴۸) «سیره قطعیه‌ای» به صورت عامیانه است.
(۴۹) متن عربی: «وَ صَحِیحُ مُعَاوِیَةَ الْمُتَقَدِّمُ یُدَلُّ عَلَی جُلُوسِ النَّبِیِّ عَلَی نَاقَتِهِ».
(۵۰) منظور از «نشستن شتر» این است که پیامبر (ص) سوار بر شتر بودند.
(۵۱) «نه باشد باشد» به صورت مکالمه‌ای است و جزو متن رسمی نیست.
(۵۲) متن عربی: «وَ عَلَیْهِ فَاسْتِشْکَالُ الْفَاضِلِ الْهِنْدِیِّ اَلِاکْتِفَاءِ بِغَیْرِ وُقُوفٍ مِنْ نَاحِیَةِ اِشْکَالِهِ هِنْدِیَّهَ لُغَتَاً وَ لَا عُرْفَاً واضحٌ وَ تَحَمُّلٌ».
(۵۳) فاضل هندی لقب صاحب کشف الغطاء است.
(۵۴) منظور از «بایستا» حالت امر گفتاری است.
(۵۵) منظور از «تحمل» «ساده‌انگاری» یا «کوتاه‌بینی» است.
(۵۶) منظور از «عرفی» «معنای عرفی».
(۵۷) متن عربی: «وَ أَمَّا اعْتِبَارُ الْقَصْدِ وَ عَدَمُ الْاکْتِفَاءِ بِالنَّوْمِ».
(۵۸) یعنی «به خواب نمی‌شود اکتفا کرد».
(۵۹) منظور از «تیله فوتبال، تیله‌بازی می‌کرده» مثالی برای نشان دادن عدم قصد در وقوف است.
(۶۰) «غ» شاید اشاره به «غروب» باشد.
(۶۱) متن عربی: «ذَلِکَ کَبَاقِی أَفْعَالِ الْحَجِّ».
(۶۲) این عبارت «کبابی برادران حسن‌زاده الی آخر» به صورت مزاح و خارج از متن اصلی است و باید در پرانتز قرار گیرد.
(۶۳) «افعال» باید «الأفعال» باشد.
(۶۴) متن عربی: «یَلْزَمُ فیه القصد و یُقَرَّبُ».
(۶۵) متن عربی: «وَ أَمَّا وَقْتُ الْوُجُوبِ».
(۶۶) متن عربی: «وَ تَدُلُّ عَلَیْهِ صَحِیحَةُ مُسْمَعِ بْنِ عَبْدِالْمَلِکِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی رَجُلٍ أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ».
(۶۷) یعنی امام صادق (ع) فرمودند.
(۶۸) متن عربی: «إِنْ کَانَ جَاهِلًا فَلَا شَیْءَ عَلَیْهِ».
(۶۹) اگر جاهل باشد (آگاه نباشد)، ولی اگر عمداً راه بیفتد.
(۷۰) متن عربی: «فَعَلَیْهِ کَفَّارَةٌ».
(۷۱) متن عربی: «وَ أَمَّا مِنْ حَیْثِ الْمَبْدَإِ».
(۷۲) عبارت «مبنی بر زم من حیث المبدأ» باید به «مبنا از حیث مبدأ» اصلاح شود.
(۷۳) «مبدأ چی» به صورت خودمانی است و باید به صورت «مبدأ چه چیز» نوشته شود.
(۷۴) یعنی «که گفته‌ایم».
(۷۵) متن عربی: «کَوْنَهُ زَوَالَ یَوْمِ التَّاسِعِ».
(۷۶) منظور از «سایه از بین می‌رود»، «زوال خورشید» یا «وقت اذان ظهر» است.
(۷۷) متن عربی: «وَلَکنَّهُ لَا یُسْتَفَادُ مِنَ النُّصُوصِ».
(۷۸) یعنی «ما در روایات چنین چیزی ندیده‌ایم».
(۷۹) «مصطفی کنو» به نظر می‌رسد نام فردی است که در اینجا مطرح شده، اما باید بررسی شود آیا این نام مربوط به متن اصلی است یا نه. (احتمالاً اشتباه تایپی صورت گرفته)
(۸۰) این جمله توضیحی است.
(۸۱) «از این» به جای «بعد از زوال» در اینجا استفاده شده است.
(۸۲) منظور «به مقدار انجام دادن».
(۸۳) متن عربی: «أَدَاءِ الصَّلَاةِ».
(۸۴) «بلکه بیشتر» برای تأکید.
(۸۵) منظور از «عقب می‌انداختند» این است که ممکن است نماز ظهر را دیرتر بخوانند.
(۸۶) «ببینی» به معنای «حضور داشته باشی».
(۸۷) «حرام انجام دادی» به معنای «مرتکب فعل حرام شده‌ای».
(۸۸) «حجت» به معنای «حج».
(۸۹) «حجت» به معنای «حج».
(۹۰) متن عربی: «فَلَمَّا زالَتِ الشَّمسُ، خَرَجَ رَسولُ اللهِ».
(۹۱) منظور از «سر ظهر می‌شد» همان «زوال خورشید» است.
(۹۲) «و» اضافه است.
(۹۳) متن عربی: «وَ مَعَهُ قُرَیْشٌ».
(۹۴) متن عربی: «أَقَرُّ بِشَیْءٍ وَ نَحْنُ الشَّیءُ».
(۹۵) متن عربی: «لِأَنَّهُ یَسْتَنْبِتُ الْعِلْمَ».
(۹۶) متن عربی: «لِأَنَّهُ حَشَمَ».
(۹۷) «حَشَمَ» به معنای «جمع‌آوری».
(۹۸) «با واو مسجد» به نظر می‌رسد جمله نامرتبی است.
(۹۹) متن عربی: «وَ أَمَرَهُم وَ نَهَاهُم وَ وَعَظَهُم».
(۱۰۰) متن عربی: «ثُمَّ صَلَّی الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ بِأَذَانٍ وَاحِدٍ وَ إِقَامَتَیْنِ».
(۱۰۱) «اهل» اضافه است.
(۱۰۲) «بخونه» به معنای «بخواند».
(۱۰۳) «بخواند» در پرانتز اضافه شده است.
(۱۰۴) «به درد حضرت» به معنای «این کار برای حضرت مناسب نبود».
(۱۰۵) «والاحتیاط تهران» به نظر می‌رسد جمله نامرتبی است و شاید مربوط به یک مکالمه باشد.
(۱۰۶) «خود من» (بنده).
(۱۰۷) «که تو خود مکه محرم شدن» به معنای «که خود در مکه احرام بستند».
(۱۰۸) «قطعه تلبیه» به معنای «قطع تلبیه».
(۱۰۹) «تلو» می‌تواند به «طول» یا «تأخیر» اشاره داشته باشد.
(۱۱۰) «حَشم» به معنای «جمع».
(۱۱۱) «همه جاییه» (همه‌جا است).
(۱۱۲) «فارسی» در اینجا می‌تواند به معنای «فرس» (اسب) یا «پارسی» (فارسی‌زبان) باشد که در این متن معنای آن مشخص نیست.
(۱۱۳) «مهاجری» به معنای «مهاجر».
(۱۱۴) «تام و جری» به نظر می‌رسد اشاره به «تام و جری» (کارتون معروف) دارد که در این متن بی ارتباط است و جنبه طنز دارد.
(۱۱۵) «فضا محرومین» به معنای «فضای محرومیت‌ها».
(۱۱۶) متن عربی: «یَدُورُ».
(۱۱۷) این جمله «کی بیاریم» تکراری است.
(۱۱۸) متن عربی: «اِحتِیاطَاً تَحَفُّظَاً مِن مُخالِفةِ الْمَشْهُورِ».
(۱۱۹) متن عربی: «اِبتداءً بِهِ».
(۱۲۰) «بهی» به نظر نادرست است.
(۱۲۱) «چهی» به نظر نادرست است.
(۱۲۲) متن عربی: «یَقتَضِی الْوُقُوفَ مِنَ الزَّوالِ».
(۱۲۳) «زوال» در اینجا تکرار شده است.
(۱۲۴) متن عربی: «خُصُوصَاً لِمَن لَا یُریدُ الاشتِغالَ بِالغُسلِ وَ نَحوِهِ».
(۱۲۵) یعنی «تصمیم نگرفته است».
(۱۲۶) «غسل دادن» به معنای «غسل کردن».
(۱۲۷) «یک وقتی» به معنای «مدتی».
(۱۲۸) «اشکال توضیحات بعدی واجب» به نظر می‌رسد جمله ناتمام یا غیرمرتبی است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00