دروس تمهیدیه

جلسه سیزدهم

00:29:06
11

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آل محمد.
«و کلاهما قابل عدم لالا»، عطف به عدم لغتی (جمله‌ای که منفیه)! وقتی می‌خواهم در معطوف، معطوفی که می‌خواهد عطف بشود، معطوفٌ‌الیهِ منفی در سر معطوف و «لا» نسبت به نوع حکم اجمال دارد، برخلاف ارتکاز که نوع حکم را تعیین می‌کند. سیره خالی می‌گوید که به نحو لزوم. خب دیگر، نه فعل خالی نیست. شما در سیره یک وقت فعل خالی داری. اولاً که سیره‌ی متشرعه، این که گفتم کیفیت فهمیده می‌شود. فقط نکته‌اش این است که در سیره‌ی متشرعه، هر سیره‌ای به ماهِ‌هیچ سیره‌ای ازش کیفیت فهمیده نمی‌شود. از شدت تقید و اهتمام، مثلاً امیرالمؤمنین (ع) به شدت مقید به غسل جمعه بودند. فوت نشود، از دست نرود. می‌دیدند امیرالمؤمنین در هیچ شرایطی نمی‌گذارد غسل جمعه از دست برود. ما باشیم و این سیره‌ی امیرالمؤمنین، ما می‌گوییم: حضرت به نحو لزوم غسل جمعه انجام دادند، ولی مخصِص دارد از بیرون که دیدیم حضرت به کسی هم که غسل جمعه نکردند، گفتند اشکال ندارد. حالا غسل نکردی، نمی‌خواهد، ولی خودش نسبت به خودش مقید است. حالا اینجا ما چون دلیل لفظی از بیرون نداریم، فقط دلیل‌مان همان سیره‌ی متشرعه‌ای است که به ارث رسیده، و آن هم به نحو لزوم رسیده، دیگر مخصِصش را نداریم. جانِ نکته‌ای سؤالی هم عرف بله، ایشان نکته‌ی اشکالی که وارد کردند، به خاطر این است که وقوف را لغتاً نگاه کردند، نه عرفاً. عطف معطوفٌ‌الیه است که منفی. اگر آن معطوف و معطوفٌ‌الیه را در نظر بگیریم. آیه‌ی قرآنش هم چیست؟ می‌فرماید که: «مررتُ ...». آره، این که مثال معروف است: «ما أنا و ما أنتَ». فکر کنم این است. تأکید جمله‌ی منفیه، جمله‌ی منفی وقتی می‌خواهد بهش عطف بشود، باید «لا» سر معطوف، «لا» تکرار بشود. نه لغتاً صدق می‌کند و نه عرفاً صدق.
و اما «انا رکنٌ من الوقوف الذی یبطل الحج بترکه عمداً، هو المسمّی». اما این که رکن از وقوف، آن رکنی که حج با ترک آن، با ترک عمدیش باطل می‌شود، او رکن چه چیزی است؟ مسمّاست. نه مجموع. یعنی مسمّای وقوف حاصل بشود، نه وقوف در تمام این زمان از زوال تا غروب. گفتیم مجموع واجب است، ولی مسمّی رکن است. یک مسمّی داریم، یک رکن داریم. واجبش مجموع، رکنَش مسمی. مسمی چیست؟ مسمّای وقوف، فاضل هندی، از زوال تا غروب، تمام زمان را آنجا باشد برای این که حجتش باطل نباشد، کفایت وگرنه... یعنی وضعی و تکلیفیش فرق می‌کند. وضعیش با رکن، تکلیفیش با وجود. نه، مسمّای وقوف حضور در عرفات. من قدری بروم سر کلاس حاضری‌ام را بزنم بیایم. دانشجوها تجربه کردی؟ یک ساعت باید بماند، هرچند آن واجب هم باشد.
«فهو مورد تسالُم». الا این مورد اتفاق. «مسْمَع المتقدمه کل الحکمه». چه بسا بشود استفاده کرد از صحیح مسمع که گذشت، هر دو تا حکم را. «جلال حکم وجوب الوقوف الی الغروب». این که وقوف تا غروب واجب است. «و الا لم تستغر البُدنه». جمعش بود «شعیره جعلناه لکم شعا». الان من «شعائر الله»، مفردش «بُدّنه». «و الا لم تستغر البُدنه علی من افاض قبل...». اگر واجب نبود، اگر وقوف تا غروب واجب نبود، کسی می‌خواست قبل از غروب از وقوف در عرفات افاضه کند، حرکت کند برود، این دیگر نباید کفاره می‌داد. «رکن هو المثنی». مسمّا. اینی که رکن مسمی. اگر رکن مسمی نبود، گفتند آقا قبل غروب رفتی، حجت درست، ولی کفاره‌ام بده. خب معلوم می‌شود که مقدار مسمّا را انجام دادی، بابت همان حجّت درست است.
«مقدار واجب اجل اقواماً استفاده منها ...». بله، نهایت چیزی که اقسام؟ معنای دورترین است، معنای نزدیک‌ترین. جفت اینها بستگی به سیاق می‌رسد. نهایت چیز می‌شود نهایت چیزی که می‌شود ازش استفاده کرد از این، این است که از صحیحه، «ان المجموع لیسَ رکن». نهایت این است که مجموع رکن، یعنی اونی که حجت را باطل می‌کند، این نیست که از زوال تا غروب، یعنی اونی که درست می‌کند، این نیست که از اول تا غروب همه‌اش را باشی، مجموع شرط. نهایت چیزی که می‌رساند یا حداقل چیزی که می‌رساند، جفتش را. مسمّا بالاخره صدق می‌کند یا نه؟ بیاید و برود که قطعاً نیست. نه لحظه. این استفاده نمی‌شود که رکن با یک لحظه هم محقق می‌شود. یک لحظه بیاید وایسد دیگر کفایت می‌کند.
«سؤال عن الافاضه قبل الغروب فتره قصیرة». اینی که سؤال کردند، این که سؤال کرده از افاضه قبل از غروب به چند لحظه، چند لحظه کوتاه. «و لیسَ عن الافاضه قبل الغروب ساعات». نگفته آقا چند ساعت قبل غروب. گفته چند لحظه قبل غروب برود. سؤالش این بود دیگر؟ «خبری سؤال عن الافاضه». اصلاً سؤال از افاضه به چند لحظه است، نه از افاضه به چند ساعت. «فیرجِی الافاضه» همین است دیگر. «افاضَ من عرفات قبل غروب الشمس»، بعد از ظهر، «افاض قبل العصر». سؤال از چی بوده؟ سؤال چند لحظه کوتاه بوده، نه از چند ساعت.
«و علیه فاثبات رکنیة المسمّی لا یمکن الا من خلال تسلیم اصحاب». بنابراین اثبات رکنیت مسمّی ممکن نیست الا از خلال اجماع فقها. اینی که فقها اجماع دارند که باید آنجا وقوف کند. اجماع برای چی بود؟ اینی که فقها اجماع دارند که باید مسمّا رکن باشد. تنها دلیل اثبات رکنیت مسمّی همین اجماع است. کفاره به شما که سر کلاس...
و اما حرمت الافاضه قبل الغروب. اما اینی که افاضه قبل از غروب حرام است، «فیضم ضد غیضه فی بافی حرکتی که می‌آید، هی ظهور پیدا می‌کند، غیظ حرکت کی می‌رود». خفاء پیدا می‌کند. «تقیض الارحام و ما تزداد یا یاس مائو قوزلما». همین آرام آرام رفت پایین، محو شد. فیض، آرام آرام می‌آید. معلوم می‌شود جمعیت آرام آرام دارند می‌آیند، به هم پیوسته. شکوه پیدا می‌کنیم، می‌شود فیض. جمعیت که دارد می‌آید، هی دارد جمعیت بیشتر می‌شود. صرف کوچش نیست، جمعیت متراکم می‌شود. «افضوا من حیث افاض الناس». نه، نه. اینجا که بحث این است که از آنجا خارج بشود ولی وجه خروجش را دارم می‌گویم که صرف خروج نیست. صرف این که دارد ملحق به جمعیت می‌شود. از این حرمت الافاضه قبل الغروب. این که قبل غروب افاضه کن حرام است. «و وجوب البُدنه علی من تعمّد ذلک». کسی که عمداً افاضه کند، باید بُدنه بدهد. «فقط دلّت علیه الصحیحه المتقدّمه». که صحیح صرف خروج نیست، یعنی حیثیت خروجش ملاک نیست، حیثیت این که دارد یک جمعیتی را تراکم می‌دهد مطرح. منظور فقهیش همین است که دارد خارج می‌شود.
الوقوف فی المُزدَلِفه. بعد از عرفات باید بیاید مشعر. مزدلفه و مشعر. اسمش مشعر است، اسمش جمعه هم هست. جمع بهش می‌گویند. هم «جَمَع» بهش می‌گویند. اینجا تو کتاب جمعه گفته، تو کتاب جمعه گفته، ولی ظاهراً «جَمَع» درست باشد. بله بله.
«بعد افاضه الحاج من عرفات یلزمه الحضور قبل طلوع الشمس الیوم العاشر فالمزدلفه». یک پیامکی را دهه‌ی هشتاد درست کرده بودند، آن موقع جوکار پیامکی می‌ساختم. بعد نوشتم: مسابقات المپیک فیضیه. آن ها را داشت. بعد شخصیت‌های مشهور فیضیه، آیت‌الله ارنست و خانواده حاج منصور عسل. افاضه حاج از عرفات لازم می‌آید. بعد این که از عرفات راه افتاد، قبل از طلوع آفتاب روز دهم که می‌شود روز عید قربان، در مزدلفه حاضر باشد تا طلوعها، تا طلوع خورشید باید آنجا بماند. مشعر خاصی ندارد. مشعر زمین ۲۲ کیلومتری به نظرم بعد از عرفات است. از عرفات که راه می‌افتید، می‌آید به مشعر می‌خورد. بعد مشعر هم می‌خورد. من یک زمین وسیع بیابانی است. بله. که سمت عرفات یک جبل‌الرحمه دارد، کوه. می‌آید به آن مسجد خیف می‌رسد. مسجد خیف می‌رسد و بعد می‌آید جلوتر، می‌شود مشعر. یک دالون بزرگی دارد. دو طرف چیز است، دو طرف چادر است. سرویس بهداشتی‌های کثیف. بعد حاجی با این اوصاف و این‌ها می‌رود سرویس بهداشتی. سرویس بهداشتی‌های فرنگی از این ایستاده‌هاست که عجیب و غریب است. اشک آزادی! واقعاً عجیب است. حاجی با این مناسک می‌آید. بعد مثلاً آنجا را دست چیز زده، مهندسش دارند انگلیسی. یکی از اینها که مهندسش اسرائیلی بوده. مهندس اسرائیلی آمده مثلاً مشعر را مرتب کرده.
«بل مشهور فی بدایة طلوع الفجر». مشهور در آغازش طلوع فجر است. آغاز این وقوف در مزدلفه کی است؟ وجوه عرفانی داردها. مشعر و این‌ها وجوه عرفانی دارد. تو کتاب سهوای حج بحثش را آوردند که مشعر چیست. روایات دارد. خود توجهاتی که در مشعر مثلاً فرق می‌کند با عرفات و این‌ها هست. مزدلفه اصلاً خود از «دلف» از «زلَفَه» می‌آید. «زُلفا» نزدیک شدن، مقرب می‌شود. بعد می‌آید به نام قربان می‌شود. بله، بحث‌های خوبی کردند. پس آغاز وقوف طلوع فجر.
«و رکن هو المسمّی ما بین الطلوعین». مسمّاست ما بین الطلوعین. یعنی تو بین طلوع فجر تا طلوع شمس مسمّای... مسمّای وقوف در مشعر، صادق است. بله، بین طلوع فجر و طلوع شمس. «نساء و ضعفا الوقوف لیلاً». برای زن‌ها و ضعیف‌ها اجازه است که این‌ها شب وقوف و افاضه قبل از طلوع فجر شلوغ پلوغ می‌شود و اذیت می‌شوند. این‌ها شبانه وقوفشان را بکنند، زودتر راه بیفتند، قبل از طلوع آفتاب راه بیفتند که می‌شود اذان صبح، جمرات عقبه تا بروند جمره عقبه را. سه روزه هر روز باید بروند رَم. آن رَم اولشان را انجام.
«و الموقف الاختیاری فی المزدلفه ما ذُکر». موقف اختیاری را گفتیم بین طلوع. «و الاضطراری». یعنی اونی که اختیاراً اختیار دارد می‌تواند. اونی که نمی‌تواند ولی اضطراری. «لذا الاعذار» کسانی که عذر دارند، «المسمّی من طلوع شمس الی زوال یوم العید». آنهایی که حالا نتوانستند، دیر رسیدند، به هر دلیل مشکلی پیش آمد، اینها از طلوع تا زوال، اذان ظهر. تا اذان ظهر. اینها اضطراری‌ها تا آن تایم وقت دارند که بیایند وقوف کنند. «زوال یوم العید». این پایان روز بعد از ظهرش را باز وصل. روز شرعی شب، شب از عصر عرفه به غروب شروع می‌شود. چون شب عید قربان عرفات بودند. زودتر اینها را بیاورم، چادر دارد، خدمات دارد. سالی ۳۰۰ هزار تا حاجی دارند. پنج میلیون، پنج میلیون حاجی دارند. برنامه‌ریزی می‌کنند که کاروان‌ها را برده، پیرزن‌ها را جدا می‌برند، ضعفا را جدا می‌برند. اربعین ۲۰ میلیون نفر. توی شهر که هیچی هم ندارد، چند هزار تا کشته می‌دهد هر سال. ما که رفتیم عمره بود، ولی بیشتر تو منی بود که شب می‌خوابند. سمت مشعر تو عرفات من. بله، هر سال چند هزار تا، هزار تا، دو هزار تا، پنج هزار تا...
عبادت دارد. «افضل من المشی». خدا به هیچ چیزی بهتر از پیاده‌روی عبادت نشده. همه اعمال عبادی حج پیاده‌روی است.
اما اصل وجوب الحضور فی المزدلفه. اصل این که واجب است که در مزدلفه (المشعر الحرام) حاضر باشد. اقتضایش را به قول او تعالی: «من عرفات». وقتی افاضه کردید از عرفات، «فذکر الله عند المشعر الحرام». «فذکر الله استغفرالله اشدَّ، نه اکثر». شدیدتر. چه جور وقتی بابات را بعد یک مدت ندیدی برمی‌گردی چه حسی داری؟ اینجا که می‌آیم آن حس را داشته باش، بلکه شدیدتر. چند تا سوال «یقال بالمشعر الحرام»؟ از امام صادق علیه السلام پرسیدم که اگر یک مردی آمد و عرفات از او فوت شده بود، باید به مشعر، در مشعر وقوف کند. «فان الله تعالی، تعالی اعضو پذیرتر است برای بنده‌اش». خدای تبارک، تمام کرده، قبل طلوع شمس مشعر را درک کند، حجش تمام است. و قبل قبل از این که آفتاب بزند و قبل از این که مردم بروند، همین بیاید به این جمعیت ملحق بشود، تمام است. هنوز مردم مشعر الحرام. «فقط فاته العرض». چون حیثیت جمعی یکی از آن ملاکات حج است. همه با هم باشید. همه خطابات هم جمعی است. یک بحث بسیار مهمی است در بحث فلسفه احکام در دین. حرام. اگر مشعر را درک نکرد، «فقط فاته الح.» فوت شده. «فلیجعلها عمرة مفرده». این را باید دیگر تا اینجا کاری که انجام داده را مفرده به حساب بیاورد. «و علیه الحج من قابل».
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00