متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله. سید مصطفی محمد: «و أما وجوب البقاء حتی طلوع الـ...» اینکه باید در مزدلفه، یا همان مشعر، بماند تا طلوع آفتاب، در آن خلافی نقل نشده است. استفاده از صحیحه هشام بن الحکم میشود. این روایت از ابیعبدالله (علیهالسلام) نقل شده است: «لا تجاوز وادی مُحَسِّر حتی تَتْلُو الشمس.» حضرت فرمودند از وادی محصّر عبور نکن، رد نشو. معنیِ مرور در فارسی "عبور" است؛ یعنی وقتی بودی، رد شدی. تجاوز یعنی جایی که بودی، تجاوز کردی، رد شدی، تا اینکه خورشید طلوع کند.
"فـ وادی مُحَسِّر حیّزٌ من حدود المشعر الحرام، فنُهِيَ عن تجاوزه قَبل طلوع الشمس." وادی محصّر از آن جهت که از حدود مشعرالحرام است، یعنی چه؟ یعنی در محدوده مشعر به حساب میآید. از این جهت، وقتی که نهی میشود از اینکه از آنجا عبور نکنی و رد نشوی قبل از طلوع آفتاب، دلالت دارد که باید در مشعر بمانی تا طلوع آفتاب. لازم است ماندن، توقف و مکث در مشعرالحرام تا طلوع آفتاب.
وادی محصّر، بخشی از مشعر است. الان شما بخواهید از مشهد بری قوچان و چناران. درست است؟ چناران متصل به مشهد است. کجا متصل به مشهد است؟ پلیسراه گلبهار. میگویم آقا شما که میخواهی به قوچان بیایی، از گلبهار تا طلوع آفتاب رد نشو. یعنی چه؟ از گلبهار رد نشو تا طلوع آفتاب. آفتاب بزند، از گلبهار نیا، برو از آنور دور بزن بیا. مثلاً مشهد... نه! وادی محصّر از مشهد به سمت منا است، دیگر. من یکجوری احساس میکنم دقت کنیم. در مسیر از محصّر، نه! از محصّر رد نشو.
آیا استاد داشتیم؟ تمام عقود، استاد رسائل و مکاسب، خدا، نکاح، تمام عقود را برای توضیحش یک ربطی به نکاح میداد و حلش میکرد!
و اما بدایت وقت الوجوب. آغاز وقت واجب، بلا تشبیه، اینجا تا اینجا چیز، مشعر. از اینجا به بعد منا است. این بزرگوار، فیلمی که مهران مدیری برای ماهواره ساخته را دیدید؟ "یک دلار مامانم! یک دلار بیشعور مامانم! یک دلار!" وادی محصّر از اینجا نباید رد بشود. از اینجا که دارند میآیند، افاضه میکنند. مثلاً اینجا عرفات و این محدوده، همه مشعر. من متصله... از عرفات که وارد مشعر میشوند، آنجا تابلو هم زده، مثلاً "آغاز مشعر"، "پایان مشعر." وارد مشعر که میشوی، این وادی محصّر آخرین محدوده مشعر است. از اینجا دیگر رد نشوی. اینجا را طلوع آفتاب رد بشوید. آغاز وقت وجوب، از کی واجب است که در مشعر باشی؟ حالا از کی باید در مشعر باشی؟
«اذا فُقِدَ یُستَدَلُّ لَهُ بِصَحِیحِ مُعاویةَ بن عمّار عن ابی عبدالله علیهالسلام.» صحیحه معاویه امام صادق (علیه السلام): «اَصبِحْ علی طُهر، بعد ما تُصَلّی الفجر.» بر طهارت باش، در حالی که داری صبح میکنی، بعد از آنکه نماز را، نماز صبح را خواندهای. «أو غریباً من الجبل.» اگر خواستی برو نزدیک جبل. بیس جلال الرحم... امام حسین (علیهالسلام) دعای عرفه را آنجا خواندهاند. خیلی هم ملکوتی و باصفا است. واقعاً فوقالعاده. انگار میدرخشد در تمام صحرای عرفات. «و ان شئت، اِذهبْ حیث ما شِئتَ، فَحَمَدَ الله عزوجلّ و اثنى علیه.» هرجا هم ایستادی، همانجا حمد و ثنا بگو. «ثمّ لِیَکُن من قولک بعد: اَللّهُمَّ رَبِّ المَشْعَرِ الْحَرامِ.» این دعای مشعر است. اینکه این به تقریر امر به اصباح در مشعرالحرام، دلالت بر این دارد که امر کردن که صبح را در مشعر باش، دلالت دارد که نمیشود از طلوع فجر عقبتر انداخت. یعنی من بعد از طلوع فجر نمیتوانم در مشعر باشم؛ باید از آغاز طلوع فجر در مشعر، اصباح کنم.
«و بِرِوایاتٍ...» و به روایات... دلیل دومی که شما میگویید برای اینکه باید از طلوع فجر در مشعر باشیم، چیست؟ «و بِرِوایاتٍ مُجَوِّزَةٍ لِلنِّساءِ وَ الصِّبیانِ بِالاِفاضَةِ لَیْلاً.» روایاتی که تجویز کرده برای زنان و کودکان که شب افاضه کنند. این «انما بعد اللیل» از این جوکهایی که برای پیرزنها میسازند... طلوع الـ... از آن جهت که دلالت دارد بر اینکه ما بعد لیل دیگر؛ یعنی کی دیگر لیل تمام شده؟ اول طلوع فجر. او دیگر آغاز وقت وجوب. گفتهاند میشود جلوتر انداخت. شب میتوانند بروند. زنها استثنا، پیرزنها، ضُعَفا میتوانند استثنا شب بروند. خب، پس معلوم میشود که آنها که استثنا بعد از لیل دیگر از استثنا درآمدهاند، و در وقت که بعد از لیل است. از کی شروع میشود؟
حالا جفت این استدلالها رد میشود توسط معلم. «شب قبل طلوع فجر نماز صبحت را در مشعر بخوان.» نه! امر به اصباح، اینکه باید صبح کنی در مشعر، دلالت دارد که صبح کن. صبح از کی شروع میشود؟ صبح شرعی از طلوع فجر. نماز صبحش نیست. بحث این است که طلوع فجر که صبح هست، آن را نگفته. نه! نه! کجا باید صبح کنی؟ صبح کردن چه کسی؟
هر دو قابل تحمل است. اما صحیحه معاویه، «فَلَا تَجْتَمِعُ سِیاقُهُمْ عَلَی الْمُسْتَحَبّاتِ.» صحیحه معاویه مشکلش چیست؟ برای اینکه حضرت آداب را میگویند. بحث فروض، بحث واجبات، بحث مستحبات و سنن نیست. اینجا باید این را پس! بر مستحباتی که مانع است از ظهور در وجوب. مستحباتی دارد که نمیگذارد سیاق روایت بر اراده وجوب دلالت کند. «بَلْ قَدْ یُشَکِّکُ فِی دَلالَةِ الْأَمْرِ بِالاِصباحِ عَلَی إِرادَةِ الْاِصباحِ فِی الْمَشْعَرِ الْحَرامِ.» بلکه اصلاً تشکیک میشود در اینکه وقتی گفتند «أَصبِحْ»، یعنی اینکه صبح خود را در مشعرالحرام باش. دلالت بر وجوب که ندارد. از این طرف هم شاید اصلاً منظور این است که آقا تو منا باش، عرفات باش، بعد بیا. «اَصبِحْ علی طُهر» کجا گفتند؟ «اَصبِحْ»... با طهارت صبح کن. مشعر، منا، عرفات... اسمی از آن گفته؟ بعد برو بغل. بعد تازه خود جبل الرحمه هم که چیز است، که تو عرفات است، اصلاً تو مشعر نیست.
دنده عقب آمدی. صبح اینجا باش، باز بعدش برو آنجا، باز برگرد. شکل آب شدن. کلاً اینهایی که از حضرت فرمودند، همهاش در آداب است. از اینکه اینها جزء واجبات نیست، وضعیت این است که دارند آداب را یاد میدهند. تلبیه نیست که اگر نگویی باطل است. فضا، فضای آداب و سنت است. تو آداب زیارت ابا.... شما از این روایت وجوب میفهمید؟ وجدان، قرینه لبی، قرینه لوبی. مشخص است. فضا، فضای وجوب و فرض نیست. از نوع کلام حضرت، از سیاق دستور، از قرائن بیرونی فهمیده میشود. نماز مثلاً... «لَا جَارَ لَا صَلَاتَ جَارَ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ.» ادله دیگر هم هست که فهمیده میشود. ولی گاهی کلام اینجوری است. اصلاً هیچ نمازی برای همسایه مسجد، اگر تو خانه به خانه باشد. مشخص است دیگر. قرائن مشخص. خیلی تند است. ولی در عین حال، وجوب و حرمت را چطور؟ الان ما از بیرون برایمان محرز است که دستور خاصی در اعمال مشعر و اینها نداریم و فقط وقوفش، آنچه لازم است و واجب است، فقط وقوف.
و اما روایات الافاضة لیلاً. دلیل اولشان که روایت بود که این را شب بروم. گفته یعنی بقیه بعد از شب بروند که بعد شب هم میشود طلوع فجر. روایت افاضه در شب اینها هم تأیید دارد و کـ... و بدایت وقت وجوب ما بعد طلوع الفجر، به یک ساعت یا قبلش به یک ساعت، مثلاً این جور درمیآید. با اینکه بگوییم آقا آغاز وقت وجوب بعد از طلوع فجر است، به یک ساعت یا قبلش به یک ساعت. وقتی گفتند شب برو، یعنی اینکه تا یک ساعت قبل از اذان صبح نشود رفت یا یک ساعت بعد از اذان صبح نشود رفت. اگر ما خواستیم بگوییم یک ساعت قبل از اذان، یعنی برای عاقلانه... دقت برای آغاز وجوب وقوف در مشعر، از کی باید در مشعر باشیم؟ ما بگوییم یک ساعت قبل از طلوع یا یک ساعت بعد از طلوع؟ الان اینی که ما گفتیم یک ساعت قبل از طلوع و یک ساعت بعد از طلوع، با آن روایتی که گفته پیرزنها شب بروند، با هم تزاحم و تضاد دارد.
ما کن البدایت طلوع طلوع الفجر... فقط پیرزنها شب بروند. اول وقت وقوف در مشعر هم یک ساعت قبل از طلوع فجر. این دوتا مشکلی دارد؟ میگوییم آقا، تلائم، ملایمت، با هم جور دربیاید، سازگاری. الان آقا من میگویم که یک ساعت قبل از طلوع فجر باید در مشعر باشی. این حرفی که من زدم، با اینکه شب بروند، مشکلی دارد؟ ناسازگاری دارد؟ حالا میگویم یک ساعت بعد از طلوع فجر باید در مشعر باشید. این پیرزنها باید شب بروند، مشکلی دارد؟ چرا شما میگویی فقط در یک حالت جور درمیآید که بگویید پیرزنها شب بروند، بقیه هم از سر طلوع فجر باید باشند؟ اختصاصی ندارد. این تلاؤم فقط در یک حالت سازگاری دارد با روایاتی که زنها میخواهند شب بروند. فقط یک حالت سازگاری دارد. آن هم اینکه همه از سر طلوع فجر باشند. سازگاری دارد. سازگاری دارد؟ بعد شب باید باشند؟. آن ربطی به کار اینها حل شد.
آقا یکی توییت کرده بود که استاد سر کلاس گفت که سؤالی دارید، بپرسید. هر کی نفهمیده بپرسد جواب بدهم. راستش را بخواهید، من نفهمیدم ولی دقیقاً نفهمیدم چه را نفهمیدم که میخواهم سؤال کنم. حل شد این؟ لیلاً، درست؟ فقط اینها میتوانند بروند. مشعر از کی؟ این کی کنار میآیند؟ در مشعر شب بروند. اینها نباید شب بروند. اینها اثبات کردهاند. صبح که کردهاند توی شمس. با این روایت ملایمت دارد. اختصاص ملایمت به این است. ما میگوییم نه. ما میگوییم یک ساعت. یک ساعت قبل. ما میگوییم قبلش هم احتمال، جا... احتمال دارد این هم باشد. مبنی. ولی آخرش، آخرش ما میگوییم احتیاطاً از کی وقوف شروع بشود؟ از طلوع فجر.
مخالفت از کی باید باشیم؟ نکته، تا کی؟ حتی طلوع شمس. بحث داریم. خب، پیرزنها باید شب بروند. یک ساعت قبل از اذان صبح تو مشعر باشی، حرام. اینکه هیچی. یا اگر بودی، یعنی وقوف از آن واجب نیست. واجب نیست از کجا میخواهی بگویی واجب نیست؟ وقوف از یک سال قبل از اذان صبح واجب است. از من باشد زبان شروع... دلیل این چیست؟ اینها گفتند چون پیرزنان بعد از طلوع فجر در مشعر باشند، وقوف کردم. شبانه آمدند و شبانه رفتند. اینها شبانه آمدند تا طلوع فجر، تا طلوع شمس بودن. حل شد. پس آخرش ما با همه اینها میگوییم که به خاطر اینکه مخالفت مشهور نشود، چه کار کنیم؟ از طلوع فجر. و الا فالاصل البراءه. ین فی ذ... خب این از طلوع فجر باشد، نسبت به یک ساعت بعدش را داریم میگوییم. نه یک ساعت قبلش. نسبت به یک ساعت قبل. یک ساعت، احتیاطاً از طلوع فجر. اینجا در مورد کسی که میخواهد یک ساعت بعد از طلوع فجر نیم ساعت آخر مینشینم میگوید نه، شما احتیاط کن از طلوع فجر بیاید. هرچند اگر بخواهیم اصل برائت را اجرا کنیم، اصل برائت میگوید وقوف از طلوع فجر در مشعر واجب است. ولی ما از باب احتیاطی که مخالفت با مشهور نشود، گفتیم که از طلوع فجر در مشعر باش. جانم به لب رسید.
"هُوَ الْمُسَمَّی ما بَیْنَ الطُّلُوعیْنِ" در توقف، رکن در توقف همان مسما مابین طلوعین. گفتیم یک رکن داریم، یک وجوب. یادتان رفت؟ رکنش چیست؟ مسما چیست؟ مسمای وقوف در مابین طلوعین. این حاصل بشود. یعنی اگر زمان وجوب هم نرسید، یک مقداری باشد که وقوف بگویند کفایت میکند. عکس تو دوربین یک و نیم بیرون دوربین، الحلبی السابقه. "الحلبی" که گذشت. «فَمَنْ تَمَّ حَجُّهُ إِذا أَدْرَکَ الْمَشْعَرَ الْحَرامَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، وَ قَبْلَ أَنْ یُفیضَهُمْ.» اگر مشعر را قبل از طلوع خورشید و قبل از افاضه مردم درک کند، حجش تمام است. «فإن لم یُدرک المشعرَ الحرامَ، فقَد فاتَهُ الحجُّ.» اگر نرسیدی به مشعر، کی؟ قبل از طلوع آفتاب و مردم هنوز باشند. به مردم ملحق شوی. اگر آمد، مردم نبودند یا آمد آفتاب زده بود، دیگر حج از دستش رفته. «فاتَهُ الحجُّ.» حجش خوانده است. «فإنّ الإدراکَ قبلَ إفاضةِ الناسِ یتحققُ بالمسمی.» همین که قبل از اینکه مردم راه بیفتند اینها را درک کند، مسما محقق میشود. «فی فترتِ...» چون ممکن است تو آفتاب زده ولی مردم چون جمعیت زیاد است، تا اینها میخواهند راه بیفتند و بروند، ازدحام است. به مردم برسی هم کفایت میکند. «بالمسمی» ببینید محقق میشود «بالمسمی فی فترتِ الوقوفِ الواجبِ.» آن مقدار وقوف واجبش محقق میشود. قبل از... فی فترتِ قبلش، بله، بله. زودتر راه بیفتد. زودتر زده بیرون. و کفاره بدهد. بحث اینکه کی برسد، الان واجب را عمل نکرده. خب، پس همین قدر که تو آن دوره، یعنی بین الطلوعین، به آن وقوف واجب برسد، مسما حاصل شود، مسمای وقوف کفایت میکند. حالا این جمعیت که راه میافتد، خب، ازدحام است. سر جمعیت، جلو. ته جمعیت هنوز توی مشعر است. طرف دیر میرسد، میبیند آفتاب زده و جمعیت ولی هنوز هست. برداشت کردهاند. چون آفتاب زده، با اینکه جمعیت هست، ولی دیگر وقتش گذشته.
«فأبو محمدٍ ترخیصٌ لیلاً لِمَنْ ذُکِرَ.» اما اینکه ترخیص در افاضه شبانه برای کسانی که ذکر شد، کیا؟ که بودند اینها را مرخص کردند؟ «عن ابی عبدالله (علیهالسلام) رُخِّصَ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلنِّساءِ وَ الضُّعَفاءِ عن جَمْعٍ.» دوم، سومش بعد از مشعر. برای همانجا قربانی میکنند، همانجا رم میکنند، همانجا موها را میزنند، حلق میکنند. همه... «مَنْ یَرُمُ الْجَمْرَةَ بِاللَّیْلِ.» و اینکه جمره را زنها و ضعفا شبانه رم میکنند. البته اول افاضه... «إِرادَ أَنْ یَزورَ الْبَیْتَ غَذَاءً وَ یَکِلُوا مَنْ یَزُورُ.» وقتی که اینها اراده کردند که خانه را زیارت کنند، یکی را میگذارند جای خودشان که بهجای اینها قربانی انجام دهد. یکی وکیل بگیرند که برایشان انجام دهد. تو منا. «تَمدُّ الْمَوقِفَ الاضْطِرارِیَّ کُلُّهُ لَکَ مَلَکهُ مَلِیّانَ.» اما اینکه موقف اضطراری امتداد دارد. یعنی چه؟ یعنی دیرتر رسیدی، مشکل برایت پیش آمده. کسکم، اشکال ندارد. حالا طول میکشد تا ظهر.
«فَصَحیحِةُ مُعاوِیَةَ بْنِ عَمّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ (عَلَیْهِ السَّلامُ): مَنْ أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَى مِنَىً، وَ لَمْ یَعْقِدْ جَمْعٍ، فَعَلَیْهِ أَنْ یَرْجِعَ وَ یَقِفَ بِهَا.» معاویه عمار از امام صادق (علیهالسلام): هرکه از عرفات به منا افاضه کرده، ولی قصد جمع نکرده، این باید برگردد و در مشعر حاضر بشود. به مشعر بیاید. «وَ لِیَقِف بِهَا.» و در مشعر وقوف کند. شما چندجا جابجا شدی. اضطرار برای کسی که نتوانسته بیاید، اضطراراً تا اذان ظهر، تا زوال، وقت میدهیم. مهیا کمکم دارد پدرم را درمیآورد. مایع لوبیا با پلو بهش میخورد. امتداد الموقف الی الزوال. درست است که اینجا تو این روایت قید نداشت که باید موقف را تا زوال بماند، ولی این در مورد کسی آمده این روایت که هیچکدام از دو موقف را درک نکرده. «أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَى مِنَىً، وَ لَمْ یَعْقِدْ جَمْعٍ، فَعَلَیْهِ أَنْ یَرْجِعَ وَ یَقِفَ بِهَا.» باطله دیگر. مشعر، اگر نرسد به مشعر. فاطمه اختیاری فردا.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله. سید مصطفی محمد: «و أما وجوب البقاء حتی طلوع الـ...» اینکه باید در مزدلفه، یا همان مشعر، بماند تا طلوع آفتاب، در آن خلافی نقل نشده است. استفاده از صحیحه هشام بن الحکم میشود. این روایت از ابیعبدالله (علیهالسلام) نقل شده است: «لا تجاوز وادی مُحَسِّر حتی تَتْلُو الشمس.» حضرت فرمودند از وادی محصّر عبور نکن، رد نشو. معنیِ مرور در فارسی "عبور" است؛ یعنی وقتی بودی، رد شدی. تجاوز یعنی جایی که بودی، تجاوز کردی، رد شدی، تا اینکه خورشید طلوع کند.
"فـ وادی مُحَسِّر حیّزٌ من حدود المشعر الحرام، فنُهِيَ عن تجاوزه قَبل طلوع الشمس." وادی محصّر از آن جهت که از حدود مشعرالحرام است، یعنی چه؟ یعنی در محدوده مشعر به حساب میآید. از این جهت، وقتی که نهی میشود از اینکه از آنجا عبور نکنی و رد نشوی قبل از طلوع آفتاب، دلالت دارد که باید در مشعر بمانی تا طلوع آفتاب. لازم است ماندن، توقف و مکث در مشعرالحرام تا طلوع آفتاب.
وادی محصّر، بخشی از مشعر است. الان شما بخواهید از مشهد بری قوچان و چناران. درست است؟ چناران متصل به مشهد است. کجا متصل به مشهد است؟ پلیسراه گلبهار. میگویم آقا شما که میخواهی به قوچان بیایی، از گلبهار تا طلوع آفتاب رد نشو. یعنی چه؟ از گلبهار رد نشو تا طلوع آفتاب. آفتاب بزند، از گلبهار نیا، برو از آنور دور بزن بیا. مثلاً مشهد... نه! وادی محصّر از مشهد به سمت منا است، دیگر. من یکجوری احساس میکنم دقت کنیم. در مسیر از محصّر، نه! از محصّر رد نشو.
آیا استاد داشتیم؟ تمام عقود، استاد رسائل و مکاسب، خدا، نکاح، تمام عقود را برای توضیحش یک ربطی به نکاح میداد و حلش میکرد!
و اما بدایت وقت الوجوب. آغاز وقت واجب، بلا تشبیه، اینجا تا اینجا چیز، مشعر. از اینجا به بعد منا است. این بزرگوار، فیلمی که مهران مدیری برای ماهواره ساخته را دیدید؟ "یک دلار مامانم! یک دلار بیشعور مامانم! یک دلار!" وادی محصّر از اینجا نباید رد بشود. از اینجا که دارند میآیند، افاضه میکنند. مثلاً اینجا عرفات و این محدوده، همه مشعر. من متصله... از عرفات که وارد مشعر میشوند، آنجا تابلو هم زده، مثلاً "آغاز مشعر"، "پایان مشعر." وارد مشعر که میشوی، این وادی محصّر آخرین محدوده مشعر است. از اینجا دیگر رد نشوی. اینجا را طلوع آفتاب رد بشوید. آغاز وقت وجوب، از کی واجب است که در مشعر باشی؟ حالا از کی باید در مشعر باشی؟
«اذا فُقِدَ یُستَدَلُّ لَهُ بِصَحِیحِ مُعاویةَ بن عمّار عن ابی عبدالله علیهالسلام.» صحیحه معاویه امام صادق (علیه السلام): «اَصبِحْ علی طُهر، بعد ما تُصَلّی الفجر.» بر طهارت باش، در حالی که داری صبح میکنی، بعد از آنکه نماز را، نماز صبح را خواندهای. «أو غریباً من الجبل.» اگر خواستی برو نزدیک جبل. بیس جلال الرحم... امام حسین (علیهالسلام) دعای عرفه را آنجا خواندهاند. خیلی هم ملکوتی و باصفا است. واقعاً فوقالعاده. انگار میدرخشد در تمام صحرای عرفات. «و ان شئت، اِذهبْ حیث ما شِئتَ، فَحَمَدَ الله عزوجلّ و اثنى علیه.» هرجا هم ایستادی، همانجا حمد و ثنا بگو. «ثمّ لِیَکُن من قولک بعد: اَللّهُمَّ رَبِّ المَشْعَرِ الْحَرامِ.» این دعای مشعر است. اینکه این به تقریر امر به اصباح در مشعرالحرام، دلالت بر این دارد که امر کردن که صبح را در مشعر باش، دلالت دارد که نمیشود از طلوع فجر عقبتر انداخت. یعنی من بعد از طلوع فجر نمیتوانم در مشعر باشم؛ باید از آغاز طلوع فجر در مشعر، اصباح کنم.
«و بِرِوایاتٍ...» و به روایات... دلیل دومی که شما میگویید برای اینکه باید از طلوع فجر در مشعر باشیم، چیست؟ «و بِرِوایاتٍ مُجَوِّزَةٍ لِلنِّساءِ وَ الصِّبیانِ بِالاِفاضَةِ لَیْلاً.» روایاتی که تجویز کرده برای زنان و کودکان که شب افاضه کنند. این «انما بعد اللیل» از این جوکهایی که برای پیرزنها میسازند... طلوع الـ... از آن جهت که دلالت دارد بر اینکه ما بعد لیل دیگر؛ یعنی کی دیگر لیل تمام شده؟ اول طلوع فجر. او دیگر آغاز وقت وجوب. گفتهاند میشود جلوتر انداخت. شب میتوانند بروند. زنها استثنا، پیرزنها، ضُعَفا میتوانند استثنا شب بروند. خب، پس معلوم میشود که آنها که استثنا بعد از لیل دیگر از استثنا درآمدهاند، و در وقت که بعد از لیل است. از کی شروع میشود؟
حالا جفت این استدلالها رد میشود توسط معلم. «شب قبل طلوع فجر نماز صبحت را در مشعر بخوان.» نه! امر به اصباح، اینکه باید صبح کنی در مشعر، دلالت دارد که صبح کن. صبح از کی شروع میشود؟ صبح شرعی از طلوع فجر. نماز صبحش نیست. بحث این است که طلوع فجر که صبح هست، آن را نگفته. نه! نه! کجا باید صبح کنی؟ صبح کردن چه کسی؟
هر دو قابل تحمل است. اما صحیحه معاویه، «فَلَا تَجْتَمِعُ سِیاقُهُمْ عَلَی الْمُسْتَحَبّاتِ.» صحیحه معاویه مشکلش چیست؟ برای اینکه حضرت آداب را میگویند. بحث فروض، بحث واجبات، بحث مستحبات و سنن نیست. اینجا باید این را پس! بر مستحباتی که مانع است از ظهور در وجوب. مستحباتی دارد که نمیگذارد سیاق روایت بر اراده وجوب دلالت کند. «بَلْ قَدْ یُشَکِّکُ فِی دَلالَةِ الْأَمْرِ بِالاِصباحِ عَلَی إِرادَةِ الْاِصباحِ فِی الْمَشْعَرِ الْحَرامِ.» بلکه اصلاً تشکیک میشود در اینکه وقتی گفتند «أَصبِحْ»، یعنی اینکه صبح خود را در مشعرالحرام باش. دلالت بر وجوب که ندارد. از این طرف هم شاید اصلاً منظور این است که آقا تو منا باش، عرفات باش، بعد بیا. «اَصبِحْ علی طُهر» کجا گفتند؟ «اَصبِحْ»... با طهارت صبح کن. مشعر، منا، عرفات... اسمی از آن گفته؟ بعد برو بغل. بعد تازه خود جبل الرحمه هم که چیز است، که تو عرفات است، اصلاً تو مشعر نیست.
دنده عقب آمدی. صبح اینجا باش، باز بعدش برو آنجا، باز برگرد. شکل آب شدن. کلاً اینهایی که از حضرت فرمودند، همهاش در آداب است. از اینکه اینها جزء واجبات نیست، وضعیت این است که دارند آداب را یاد میدهند. تلبیه نیست که اگر نگویی باطل است. فضا، فضای آداب و سنت است. تو آداب زیارت ابا.... شما از این روایت وجوب میفهمید؟ وجدان، قرینه لبی، قرینه لوبی. مشخص است. فضا، فضای وجوب و فرض نیست. از نوع کلام حضرت، از سیاق دستور، از قرائن بیرونی فهمیده میشود. نماز مثلاً... «لَا جَارَ لَا صَلَاتَ جَارَ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِی الْمَسْجِدِ.» ادله دیگر هم هست که فهمیده میشود. ولی گاهی کلام اینجوری است. اصلاً هیچ نمازی برای همسایه مسجد، اگر تو خانه به خانه باشد. مشخص است دیگر. قرائن مشخص. خیلی تند است. ولی در عین حال، وجوب و حرمت را چطور؟ الان ما از بیرون برایمان محرز است که دستور خاصی در اعمال مشعر و اینها نداریم و فقط وقوفش، آنچه لازم است و واجب است، فقط وقوف.
و اما روایات الافاضة لیلاً. دلیل اولشان که روایت بود که این را شب بروم. گفته یعنی بقیه بعد از شب بروند که بعد شب هم میشود طلوع فجر. روایت افاضه در شب اینها هم تأیید دارد و کـ... و بدایت وقت وجوب ما بعد طلوع الفجر، به یک ساعت یا قبلش به یک ساعت، مثلاً این جور درمیآید. با اینکه بگوییم آقا آغاز وقت وجوب بعد از طلوع فجر است، به یک ساعت یا قبلش به یک ساعت. وقتی گفتند شب برو، یعنی اینکه تا یک ساعت قبل از اذان صبح نشود رفت یا یک ساعت بعد از اذان صبح نشود رفت. اگر ما خواستیم بگوییم یک ساعت قبل از اذان، یعنی برای عاقلانه... دقت برای آغاز وجوب وقوف در مشعر، از کی باید در مشعر باشیم؟ ما بگوییم یک ساعت قبل از طلوع یا یک ساعت بعد از طلوع؟ الان اینی که ما گفتیم یک ساعت قبل از طلوع و یک ساعت بعد از طلوع، با آن روایتی که گفته پیرزنها شب بروند، با هم تزاحم و تضاد دارد.
ما کن البدایت طلوع طلوع الفجر... فقط پیرزنها شب بروند. اول وقت وقوف در مشعر هم یک ساعت قبل از طلوع فجر. این دوتا مشکلی دارد؟ میگوییم آقا، تلائم، ملایمت، با هم جور دربیاید، سازگاری. الان آقا من میگویم که یک ساعت قبل از طلوع فجر باید در مشعر باشی. این حرفی که من زدم، با اینکه شب بروند، مشکلی دارد؟ ناسازگاری دارد؟ حالا میگویم یک ساعت بعد از طلوع فجر باید در مشعر باشید. این پیرزنها باید شب بروند، مشکلی دارد؟ چرا شما میگویی فقط در یک حالت جور درمیآید که بگویید پیرزنها شب بروند، بقیه هم از سر طلوع فجر باید باشند؟ اختصاصی ندارد. این تلاؤم فقط در یک حالت سازگاری دارد با روایاتی که زنها میخواهند شب بروند. فقط یک حالت سازگاری دارد. آن هم اینکه همه از سر طلوع فجر باشند. سازگاری دارد. سازگاری دارد؟ بعد شب باید باشند؟. آن ربطی به کار اینها حل شد.
آقا یکی توییت کرده بود که استاد سر کلاس گفت که سؤالی دارید، بپرسید. هر کی نفهمیده بپرسد جواب بدهم. راستش را بخواهید، من نفهمیدم ولی دقیقاً نفهمیدم چه را نفهمیدم که میخواهم سؤال کنم. حل شد این؟ لیلاً، درست؟ فقط اینها میتوانند بروند. مشعر از کی؟ این کی کنار میآیند؟ در مشعر شب بروند. اینها نباید شب بروند. اینها اثبات کردهاند. صبح که کردهاند توی شمس. با این روایت ملایمت دارد. اختصاص ملایمت به این است. ما میگوییم نه. ما میگوییم یک ساعت. یک ساعت قبل. ما میگوییم قبلش هم احتمال، جا... احتمال دارد این هم باشد. مبنی. ولی آخرش، آخرش ما میگوییم احتیاطاً از کی وقوف شروع بشود؟ از طلوع فجر.
مخالفت از کی باید باشیم؟ نکته، تا کی؟ حتی طلوع شمس. بحث داریم. خب، پیرزنها باید شب بروند. یک ساعت قبل از اذان صبح تو مشعر باشی، حرام. اینکه هیچی. یا اگر بودی، یعنی وقوف از آن واجب نیست. واجب نیست از کجا میخواهی بگویی واجب نیست؟ وقوف از یک سال قبل از اذان صبح واجب است. از من باشد زبان شروع... دلیل این چیست؟ اینها گفتند چون پیرزنان بعد از طلوع فجر در مشعر باشند، وقوف کردم. شبانه آمدند و شبانه رفتند. اینها شبانه آمدند تا طلوع فجر، تا طلوع شمس بودن. حل شد. پس آخرش ما با همه اینها میگوییم که به خاطر اینکه مخالفت مشهور نشود، چه کار کنیم؟ از طلوع فجر. و الا فالاصل البراءه. ین فی ذ... خب این از طلوع فجر باشد، نسبت به یک ساعت بعدش را داریم میگوییم. نه یک ساعت قبلش. نسبت به یک ساعت قبل. یک ساعت، احتیاطاً از طلوع فجر. اینجا در مورد کسی که میخواهد یک ساعت بعد از طلوع فجر نیم ساعت آخر مینشینم میگوید نه، شما احتیاط کن از طلوع فجر بیاید. هرچند اگر بخواهیم اصل برائت را اجرا کنیم، اصل برائت میگوید وقوف از طلوع فجر در مشعر واجب است. ولی ما از باب احتیاطی که مخالفت با مشهور نشود، گفتیم که از طلوع فجر در مشعر باش. جانم به لب رسید.
"هُوَ الْمُسَمَّی ما بَیْنَ الطُّلُوعیْنِ" در توقف، رکن در توقف همان مسما مابین طلوعین. گفتیم یک رکن داریم، یک وجوب. یادتان رفت؟ رکنش چیست؟ مسما چیست؟ مسمای وقوف در مابین طلوعین. این حاصل بشود. یعنی اگر زمان وجوب هم نرسید، یک مقداری باشد که وقوف بگویند کفایت میکند. عکس تو دوربین یک و نیم بیرون دوربین، الحلبی السابقه. "الحلبی" که گذشت. «فَمَنْ تَمَّ حَجُّهُ إِذا أَدْرَکَ الْمَشْعَرَ الْحَرامَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ، وَ قَبْلَ أَنْ یُفیضَهُمْ.» اگر مشعر را قبل از طلوع خورشید و قبل از افاضه مردم درک کند، حجش تمام است. «فإن لم یُدرک المشعرَ الحرامَ، فقَد فاتَهُ الحجُّ.» اگر نرسیدی به مشعر، کی؟ قبل از طلوع آفتاب و مردم هنوز باشند. به مردم ملحق شوی. اگر آمد، مردم نبودند یا آمد آفتاب زده بود، دیگر حج از دستش رفته. «فاتَهُ الحجُّ.» حجش خوانده است. «فإنّ الإدراکَ قبلَ إفاضةِ الناسِ یتحققُ بالمسمی.» همین که قبل از اینکه مردم راه بیفتند اینها را درک کند، مسما محقق میشود. «فی فترتِ...» چون ممکن است تو آفتاب زده ولی مردم چون جمعیت زیاد است، تا اینها میخواهند راه بیفتند و بروند، ازدحام است. به مردم برسی هم کفایت میکند. «بالمسمی» ببینید محقق میشود «بالمسمی فی فترتِ الوقوفِ الواجبِ.» آن مقدار وقوف واجبش محقق میشود. قبل از... فی فترتِ قبلش، بله، بله. زودتر راه بیفتد. زودتر زده بیرون. و کفاره بدهد. بحث اینکه کی برسد، الان واجب را عمل نکرده. خب، پس همین قدر که تو آن دوره، یعنی بین الطلوعین، به آن وقوف واجب برسد، مسما حاصل شود، مسمای وقوف کفایت میکند. حالا این جمعیت که راه میافتد، خب، ازدحام است. سر جمعیت، جلو. ته جمعیت هنوز توی مشعر است. طرف دیر میرسد، میبیند آفتاب زده و جمعیت ولی هنوز هست. برداشت کردهاند. چون آفتاب زده، با اینکه جمعیت هست، ولی دیگر وقتش گذشته.
«فأبو محمدٍ ترخیصٌ لیلاً لِمَنْ ذُکِرَ.» اما اینکه ترخیص در افاضه شبانه برای کسانی که ذکر شد، کیا؟ که بودند اینها را مرخص کردند؟ «عن ابی عبدالله (علیهالسلام) رُخِّصَ رسولُ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) لِلنِّساءِ وَ الضُّعَفاءِ عن جَمْعٍ.» دوم، سومش بعد از مشعر. برای همانجا قربانی میکنند، همانجا رم میکنند، همانجا موها را میزنند، حلق میکنند. همه... «مَنْ یَرُمُ الْجَمْرَةَ بِاللَّیْلِ.» و اینکه جمره را زنها و ضعفا شبانه رم میکنند. البته اول افاضه... «إِرادَ أَنْ یَزورَ الْبَیْتَ غَذَاءً وَ یَکِلُوا مَنْ یَزُورُ.» وقتی که اینها اراده کردند که خانه را زیارت کنند، یکی را میگذارند جای خودشان که بهجای اینها قربانی انجام دهد. یکی وکیل بگیرند که برایشان انجام دهد. تو منا. «تَمدُّ الْمَوقِفَ الاضْطِرارِیَّ کُلُّهُ لَکَ مَلَکهُ مَلِیّانَ.» اما اینکه موقف اضطراری امتداد دارد. یعنی چه؟ یعنی دیرتر رسیدی، مشکل برایت پیش آمده. کسکم، اشکال ندارد. حالا طول میکشد تا ظهر.
«فَصَحیحِةُ مُعاوِیَةَ بْنِ عَمّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ (عَلَیْهِ السَّلامُ): مَنْ أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَى مِنَىً، وَ لَمْ یَعْقِدْ جَمْعٍ، فَعَلَیْهِ أَنْ یَرْجِعَ وَ یَقِفَ بِهَا.» معاویه عمار از امام صادق (علیهالسلام): هرکه از عرفات به منا افاضه کرده، ولی قصد جمع نکرده، این باید برگردد و در مشعر حاضر بشود. به مشعر بیاید. «وَ لِیَقِف بِهَا.» و در مشعر وقوف کند. شما چندجا جابجا شدی. اضطرار برای کسی که نتوانسته بیاید، اضطراراً تا اذان ظهر، تا زوال، وقت میدهیم. مهیا کمکم دارد پدرم را درمیآورد. مایع لوبیا با پلو بهش میخورد. امتداد الموقف الی الزوال. درست است که اینجا تو این روایت قید نداشت که باید موقف را تا زوال بماند، ولی این در مورد کسی آمده این روایت که هیچکدام از دو موقف را درک نکرده. «أَفَاضَ مِنْ عَرَفَاتٍ إِلَى مِنَىً، وَ لَمْ یَعْقِدْ جَمْعٍ، فَعَلَیْهِ أَنْ یَرْجِعَ وَ یَقِفَ بِهَا.» باطله دیگر. مشعر، اگر نرسد به مشعر. فاطمه اختیاری فردا.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...