دروس تمهیدیه

جلسه شانزدهم

00:42:15
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
* و اعتبارُ أن تکون من الحرم: «فمما لا اشکال فیه» (اینکه شرط است که این سنگریزه‌ها از حرم باشد) از چیزهایی است که هیچ اشکالی در آن نیست. محدوده حرم، محدوده مناب (عرض می‌کنم که اطراف مسجدالحرام و مکه و کل مکه حرم است).
* سؤالی: چه نیاز است یک روز اینجا؟ انسان فطرتاً نیاز به این دارد که یکی را این‌طوری پرستش کند. یک بخشش این است، بله که رابطه عاشقانه است. این جزئیات است که مهم است و آدم می‌خواهد با همه جزئیات نظر معشوقش را بداند. یک بخش، یک بخش دیگر هم این است که ساختار عالم این شکلی است که نتیجه، فرع بر این است که همه اجزا به هم درست سوار شود. و حالا مثال رایجی که می‌زنند، می‌گویند نقشه گنج است. نقشه گنج را وقتی می‌دهند، می‌گویند آقا ده قدم برو جلو، سه قدم برو چپ، دو قدم مثلاً برو باز جلو، پنج قدم برو راست. شما اگر یک قدم جابجا کنی، یعنی یک نیم‌قدم جابجا کنی، به گنج نمی‌رسی. این هم هست که آن مقصود و مطلوب وابسته به همین جزئیات است. گاهی یکم این جزئیاتش تغییر بکند، اثر مطلوب حاصل نمی‌شود، یک اثر دیگری حاصل می‌شود.
چرا عرض کردم ماجرای مرحوم حجتی میانجی و بهجت؟ گفتم اینجا مرحوم آیت‌الله حجتی میانجی که صاحب تشرف هم بود، خدمت امام عصر (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) از حضرت پرسیده بود که آقا نظرتان نسبت به آقای خامنه‌ای چیست؟ «حجتی معروف»: نظرتان نسبت به آقای خامنه‌ای چیست؟ حضرت فرموده بودند که آقای خامنه‌ای از ماست. گفت که آقا «دعوا» یعنی درخواست داشتم من حضرت حجت (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) را عرض کنم که شب قدر درک کنم. بهجت فرموده بودند که شما شب‌های ماه مبارک، شبی هزار تا بخوانید. ایشان رفته بود و خوانده بود، و آمده آقای بهجت را دیده بود. فرموده بودند که آقا «حج»، اتفاقی نیفتاد؟ مگر ما گفتیم «تو نماز»؟ چه حالی نداشتم! بعضی از این‌ها اول هزار تا انا انزلنا می‌خواندند، بعد افطار می‌کرد و هزار تا انا انزلنا، صد تا دخان می‌خواندند که تقریباً اندازه عرض کنم که هی... بله بله. خب، همین نکته این است که ایشان سؤال نکرده بود؛ یعنی اینکه قید ندارد. خب چرا قید زدی؟ هر مدلی نه، اینکه ایشان مقید شده و اینکه تو نماز بخواند مقید شده، مقیدش کرده بود به نماز. غرض اینکه این‌ها این‌جوری است؛ یعنی گاهی جزئیات یک سر سوزنی جابجا بشود، آن اثری که آدم می‌خواهد دیده نمی‌شود. مخصوصاً در حج که حالا در مقام تشریعش همین‌طور است. تو خود نماز همین‌طور که اثر جابجا می‌شود. مقصود البته فضل و رحمت خدا است. یک چیزی می‌دهد، ولی آن اثر مطلوبی که حاصل می‌شود، نمی‌خواهد بگوید که اینجا را ساده بگیر. می‌خواهد بگوید اینجا را که این‌قدر باید سخت بگیری، نسبتش با آن، آن است؛ نسبتش با کربلا این است.
مثلاً «تُف زنا برو زنا» که بهتر است، راحت‌تر است. خیر. طرف رفته بود دزدی می‌کرد، بعد می‌آمد صدقه می‌داد. در دوران امام صادق (علیه‌السّلام) گفت: قرآن می‌گوید که «هر سیئه، یک برابر. هر حسنه، ده برابر». «ده درهم می‌دزدم، می‌شود ده تا. چهار انفاق می‌کنم، می‌شود چهل تا. مثبت سی تا تهش برایم می‌ماند.» برادرم، حسابت را از دزد قبول نمی‌کند، از باتقوا قبول می‌کند. خلاصه این‌جوری است این حساب و کتاب.
آیت‌الله حفظه‌الله می‌گوید: «صحیح و زرارة ابی‌جعفر علیه‌السّلام حسن (جُمّار)». حساق، معنا نمی‌دهد. حسن جمار، حصا یعنی مفردش باشد. حصار جمعه است، مگر حصاد جمع حسن مفردش است به نظرم؟ پس حصار درست است. «حذف»ی و «حسین» جمعه. اسم جنس شاید منظور باشد. نه، مفردش حساست. حسات می‌شود صیاد. حسا هر سه تاش جمع. حالا هر کدامش باشد. «حسن جمار ان اخصه من الحرم اجزاک». این سنگریزه‌ها را اگر از حرم برداری، کفایت و به حد نصاب می‌رساند «و ان اخصه من غیر الحرام لم یجزئک»؛ اگر از غیر حرم برداری، کفایت نمی‌کند.
* اعتبارُ أن تکون ابکاراً: «اینی‌که شرط است که این‌ها بکر باشد.» استفاده نشده باشد. حسن جمار سنگریزه ترکیب خود جمار که بله خود جمار که سنگ عرض کنم که آن حصا که سنگریزه است ترکیب.
* اعتبارُ أن تکون ابکاراً: «فقط ادعی علیه الاجماع»؛ ادعای اجماع برش شده.
* «وقد دلت علیه روایت عبدالعلی عن ابی‌عبدالله»؛ روایت عبدالعلی، جان؟ روایت عبدالعلی از امام صادق (علیه‌السّلام). از امام صادق (علیه‌السّلام): «لا تاخذ من حس الجمار»؛ از سنگریزه‌های استفاده شده استفاده نکن. برند حسن جمار، منظور سنگ‌هایی که استفاده شده. حالا ادامه روایت را دارید ببینید.
* عرض کردم جم جمره همان سنگ که پرت می‌کند.
* به جمع‌بندی نرسیده بود. بچه‌های مشکات یک تیکه کلامی دارد. یعنی انگیزه‌هایی که به سمت شان پرت می‌شود. کتاب استنباطی دیدید که اول تعارض گرفتن بین این‌ها یا نه؟ بعد تعارض چه شکلی؟ یک تیکه کلام جمع‌بندی رسید. به من گفتند که آره سال ۸۸ این‌ها را می‌بردند کهریزک. «ساکن نها ضعیفت به کل روایت لاکن نها ضعیفه به سه»؛ این روایت به خاطر سهل ضعیف است، چون توثیق نشده. «والاجماع علی تقدیر تحققه لاعبرت به».
* «شکنجه کنن برند». این سهل اسم یکی از ربات‌هاست که ضعیف توثیق نشده. خب اجماع که بعدش گفتن چیست؟ اجماع است بر اینکه احتمال تقدیم مدرک آفرین، چون احتمال می‌دهم الکی باشد. اعتبار ندارد. «الا تقدیر تحققه» چی می‌گوید؟ بر فرض که فکر کنیم یک همچین اجماعی هست، بر فرض که همچین اجماعی باشد، «لا عبرت به» که اصلاً اصل بودن اجماع محل تردید است. بر فرض که محقق شده باشد، اجماع الان توی نکاح بود داشتیم. «امر سهله» سهلا طرقش را درست می‌کند. خاطر طریق شیخ و طریق این هم توی یاسین ظریف هست این همین صحیح زراره توش هست. روایت خیلی بدی نمی‌شود بهش اعتنا کرد. «لا عبرت به» بر فرض توجه نمی‌شود، بر فرض که اجماع محقق شده باشد چون احتمال می‌رود که مدرکی باشد بهش اعتنا یعود الحکم به اعتبار بکارت است.
* به همراه آن: یعنی برای اینکه دیگر احتمال مدرکیت برود و از اعتبار بیفتد، حکم برمی‌گردد به اعتبار بکارت مبنی بر احتياط. به خاطر اینکه ما بر فرض که اصلاً اجماع نداشته باشیم، دوباره حکم را می‌کنیم بر اینکه باید سنگریزه‌ها بکر باشد. چرا؟ به خاطر اینکه مخالفت با مشهور نشود با این وجود. باز هم حکم می‌کنیم به اینکه تنزل می‌کند. باز با این حال نمی‌توانیم بگوییم که می‌شود از استفاده شده استفاده کرد. مخالفت آخرش مشخص است دیگر. ما مبنی بر احتیاط می‌آییم پایین. روایت هم نداشته باشیم، اجماع هم نداشته باشیم چون روایت زیر آبش رفت. بعد اجماع به خاطر اینکه زیر آب روایت خورده بود، خورد. مدرکی بشود بر مبنای همین روایته باشد اجماعشون. برفرض هم که هیچ کدام از این‌ها نباشد، نه روایت، نه اجماع، باز حکم چی می‌کنیم؟ حکم چی می‌کنیم؟ سنگی که می‌خواهیم پرت کنیم، باید بکر باشد. چرا؟ که مخالفت با اجماع مدعا نشود. چون احتمال مدرک، احتمال مدرکش می‌دهم. اعتبار بالاتر از شهرت اجماع مدعاست. چیزی زیر اجماع حقیقی و بالاتر از شهرت مدعاست، ادعا شده به خاطر احتمال مطلقاً اعتبار ندارد. به خاطر احتمال مدرکیتش فعلاً نمی‌گیریمش. ولی پنجاه تا پنجاه درصد اون‌ور دارد. یکم فضا، فضای حمام زمونه نشده. الان خودم بخوانم. با احترام نمی‌خوانیم.
* اجماع مدعا زیرآبش کامل نخورده. یک وقت اجماع مدعا کامل کاری که شیخ توی مکاسب می‌کند، این است. مثلاً محقق کرکی این را گفته، صدوقی این را گفته، شهیدین این را گفته، اجماع که زیر سؤال رفت دیگر. کلاً یک وقت می‌آید ایجاد اجماع می‌کند. ادعا شده و معلوم هم نمی‌شود آخر. یعنی ما نص صریحی در کلمات بزرگان نداریم که رد یا اثباتش کرده باشند. یعنی خیلی اصلاً در واقع چی می‌گویند؟ متوجه بحث نشدند؟ نه نه نه تو ایران. خارجیش هست بله. یادم نمی‌آید یک واژه خاصی دارد. بله. خلاصه اینکه به بحث وارد نشدند. وارد بحث نشدن. اصلاً متذکر نشدن این بحث را. لذا اینجا اجماع نه اثبات می‌شود، نه رد می‌شود. در حد شهرت می‌ماند.
* یکی از کسانی که به شدت شیخ باهاش درگیر است تو مکاسب، تو بحث اجماع محقق کرکی است. شوخی می‌کرد با رفقا مکاسب که می‌گفتیم، گفتیم هر وقت شیخ اسم محقق کرکی را می‌آورد، می‌خواهد زیر آبش را بزند. محقق زود اجماع، حساسیت‌هاش را کمتر از ذبح النهر، زبر یا نحر که جفتش هم مشخص است شتر را نحر می‌کنند. بقیه را ذبح می‌کنند.
* «یجب فی حج تمتع بعد الرم»؛ در حج تمتع بعد از اینکه رمی می‌کردیم، چی واجب است؟ «ذبح واحد من القنم او بقر او نحر واحد من الابل فیمنی عن قربه»؛ یک گوسفند یا یک گاو سر ببرند یا یک شتر را نحر کنند در منی با قصد قربت.
* «والمشهور لزوم تقسیم الحیوان اسلاسا»؛ منا می‌گویند که از مونا در معنای آرزو و توهم. بعد می‌گوید که انسان دو بلوغ دارد: بلوغ جسمی وقتی منی برون آید و بلوغ روحی وقتی است که مونا یا همان موهاشون ریخت. نه، آرزو. آرزو توهم. واو دارد عزیزم. توهمات و آرزوهای دنیا این‌ها توهم آرزوهای این‌جوری. سرمایه پیرزن‌های احم رجوع به رجا و منا است. یک سری عمل داریم، یک منا داریم. لزوم و تقسیم. یکی از اساتید یک بار آمد تو ماشین یادش افتاد بعد خیلی خوشحال. یکی از اساتید وسط مسلط تو ماشین نشستن. خیلی خوشحال یک چیزی می‌خواهم بگویم نشنیدی. گفتم بفرمایید. گفتند که این طلب علمی که گفتند تا چین برید چیست؟ «معرفت النفس و بها معرفت الرب». مصباح کامل نقل المومنین هدیه.
* مشهور این است که این حیوان را باید سه قسمش کرد. بعد از یک سوم برای خودش گوسفند ببرد. ابل، شتر. قنم، بله. اون داره که چه اباعر. خیلی روایت قشنگی است. «العبائ تانک مؤمن»؛ ایمانش کامل نمی‌شود، مگر اینکه همه ناس را «فی جنب الله» مثل شتر بداند. از این جهت که مربوط به بحث رانندگی، مربوط به بحث ریا و این اهمیت دادن به نظر و این‌هاست. نظر و رؤیت دیگران در عین حفظ حرمت. حالا همان جا هم تو تفاسیر که نقل روایت کردن. یعنی ابا (اعر با عین و ر) ناق به معنی شتر ماده. بازی شتر چندین واژه دارد. این اسم جنس است برای مطلق شتر است. ناقه می‌گویند. بر می‌گویند. جمل می‌گویند و بفرمایید. ابن لبنان می‌گویند. ده، دوازده تا واژه دارد. سنین مختلفش فرق می‌کند. جنسیتش فرق می‌کند. همه اباعر. «جنب الله» فقرا یک سوم برای فقرا پیدا کردی. خودش از همه پست‌تر ولی بقیه هم شتر. بهاری می‌گوید: سالک، سالک نمی‌شود، مگر اینکه به دو چیز اقرار کند. به تعبیر دیگری اول به خودش بعد به دیگران اعتراف کند.
* من رفتم. یعنی دیگران برایش مهم نباشد. نظر دیگران مهم نباشد. دیگر ریا نمی‌کند. صومعه ندارد. تکبر ندارد. عجب ندارد. این حرف دیگران درش اثر ندارد. اهمیت ندارد. امسال تحقیر دیگران نیست. بحث این است که «فی جنب الله» یک سوم برای خودش، یک سوم برای فقرا، یک سوم برای مؤمنین به عنوان (که باید ذبح کند یا نحر کند).
* فهم «ممالا خلاف فیه»؛ اختلافی درش نیست. «الی الح حدی» هرکی تمتع کرد به عمره به سمت حج. «هر آنچه می‌تواند از حد» (که حدی چیست؟) وارد شده. «وعلیه الح حج» چیست؟ «افضله بدنه»؛ بهترین شتر. «و اوسطه بقره»؛ و اوسطش گاو. «و آخره شاد»؛ و آخرش گوسفند.
* لذا برای حضرت زهرا (علیهاالسّلام) شتر، برای اسماعیل (علیه‌السّلام) می‌گوید گوسفند، برای زنده شدن آن قتیله بنی اسرائیل می‌گوید گاو تو همین اس. آخرین گوسفند است و پلاک هم مالِ ماست. بعد از رمیه نوشته بود که توییت کرده: آنچنان رونق اقتصادی ایجاد شده که تو قصابی‌ها ماهی تنگی می‌فروشند.
* اما اینکه این «حل صحیح معاویه بن عمار ابی‌عبدالله علیه‌السّلام» به خاطر صحیح معاویه از امام صادق (علیه‌السّلام): «اذا رمیت فاشتر هدیه»؛ سنگت را انداختی، برو قربانی‌ات را بخر.
* «من النسا بصیر» که گذشت درباره کسی که افاضه می‌کند از در شبانه که زن‌ها و ضعفا بودند که آنجا هم داشتیم که بعدش برن چیکار کنند؟ بعد از رمیه برن ذبح کنند و غیرهما.
* محلش. «من محل ذبح کجاست؟ مناس». «فلم یعرف فیه خلاف»؛ هیچ اختلافی در این شناخته نمی‌شود. استفاده من قول تعالی: «ولا تحلق رؤوسکم حتی یبلغ الهدی محله»؛ حلقه جمع حلقه نکنی سرتان را تا اینکه آن گوسفند به محل خودش برسد. اول سوره مبارک مائده می‌فرماید که این حد، هدیه و قواعد و این‌ها همه «من شعائر الله». احترام گوسفندی که احلال نکنید، یعنی راحت برخورد نکنید. بی‌حریم نباشید. تک تکشان محل خاصی دارد. معهود. محل خاص معدودی دارد. ولا محل ممکن عهده. «الا من معهود گرفت غیر از من.»
* «صحیح و منصور بن حازم من ناصر بن حازم» صحیح ایشان دلالت دارد از امام صادق (علیه‌السّلام) «فی رجلاً یدالله هدیه»، یکی قربانی‌اش را گم کرده. «آخر فینح» خاطر خاصیت سر از زمین هندوانه نشسته بود. زمین مردم مشکل شرعی دارد. حرام است. خاصیت تشخیص داد. پیدا کنم.
* مرحوم آیت‌الله معرفت رفته نمایشگاه کتاب. اولی که فیلم مارمولک ساخته بودند، کمال تبریزی آنجا خیلی با ناراحتی برخورد کرده بود. گفت که آقا این چیست ساختی؟ گفت: آقا من عذرخواهی کردم. حالا یک متنی هم می‌نویسم این‌ها معرفت بود. کجا ماجرا اینها شده؟ ماجرای روباهه چطور؟ گفت: روباه دیدن دارد می‌دود. در می‌رود. از او گفتند: چرا در می‌روی؟ گفت که اینجا تو این محل ما یکی آمده هر روباهی که دوتا خاصیت داشته باشد، می‌کشد. بعد دیگر بهش گفتم تو چرا در می‌روی؟ تو که یک دانه داری. گفت برگشت گفت که آخه مشکل این است که اول می‌کشد بعد می‌شمارد. فیلم اول می‌سازند یونس نهنگ خورد، پس داد.
* گفت: آخوند فقط اجزا. «صاحب الذی» حضرت فرمودند که اگر نحرش در منا باشد، اجزا دارد از صاحبش این را گم کرده. «غیر منا» اگر در غیر منا باشد، «لم یجز عن صاحبه اجزا» از صاحبش.
* خیر. دلیل علیه: بهترین دلیل سیره قطعیه متورسه‌ای است که همه در کجا ذبح می‌کردند؟ بله. «رم اشتراک القربه» مغالطه‌ای اینکه غربت شرط است. «فلما تقدم فی التوابح» به همان دلیل که در طواف گذشت.
* «و اما تقسیم الهدیه اسلاساً»؛ این قربانی را تقسیم به سه بخش کردیم. «فقد یستدل له بقول تعالی»؛ استدلال می‌شود بهش به این: «فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر»؛ از آن قربانی بخورید و به بائس فقیر هم اطعام کنید که بائس فقیر را توضیح می‌دهیم پایین. بعد از قول تعالی. بعد از اینکه ضمیمه می‌کنیم به این آیه: «فکلوا منها و اطعموا القانع والمعتر»؛ هم خودتان بخورید، هم به قانع و معتر بدهید که آن دوتا را توضیح می‌دهیم.
* «فان العایتین الکریمتین تشتکان دلالت علی وجوب»؛ یک مشترک بود این که می‌توانی بخورید. این مشترک بود هر دو که خود اونی که قربانی کرده، می‌تواند سهم داشته باشد و بردارد بخورد و «تدل الاولی علی وجوب اطعام البائس»؛ تو اولی دو تا چیز بود. تو دومی هم دو تا چیز. تو اولی بائس و فقیر بود. تو دومی قانع و معتر. آیه اول دلالت دارد که باید اطعام بشود به بائس. «الذی هو الفقیر غیر متمکن من الخروج و طواف الباب»؛ فقیری است که تمکن از بیرون رفتن ندارد. طواف الباب یعنی چی؟ ابواب هوا کجاست؟ یعنی خود باعث برگ و پایش ریخت. از این طریق نمی‌تواند راه بیفتد برود خانه‌ها را در بزند پول بگیرد. طواف به ابواب کند. از کار افتاده است تو خانه نشسته. دستش از همه جا کوتاه است. به این قربانی بدهید. خوراک امتحان.
* «وثانیه علی وجوه اطعام القانع»؛ نفر دوم کی بود؟ قانع. نفر سوم کی بود؟ «والمعتر»؛ و او آن‌که رد می‌شود. «الذی یتوقع اطعامه»؛ کسی که رد می‌شود ولی چشمش به این است که یک پولی بهش بدهند. این دیگر تو خانه ننشسته است مثل بائس. از آنجا که قانع و معتر اخذ نشده در مفهومش عنوان فقر. «فیکون المصطفی من مجموع ال آیتین لزوم تقسیم الی ثلاث حس حسب الشکل المتقدم»؛ برای همین ما خودش بردارد، به فقرا بدهد، به آن‌هایی که گدایی می‌کنند (سائلین) بدهد یا به مؤمنین. مؤمنین هدیه. پس فقرا و مؤمنین این قانع و معتر ما بردیم ذیل مؤمنین چون عنوان فرق درش نیامده بود. معتبره و باید برساند به آن هم. باز وکیل می‌گیرد.
* عربستان تا دو سال پیش همه گوسفندهایی که می‌کشتند را دفن می‌کرد. بزرگواران این احمق‌های سعودی و پاکستان. جایی که باهاشون خوبند، شیعیان. میشه و این‌ها ظاهراً باز می‌خواهم برنامه‌شون را عوض کنند. احمق‌های درجه یک! یعنی این‌ها لنگه ندارند. مثل گندم آمریکا که گوشتش کجا صرف شد؟ «قسمان من الفق» آیه قرآن برنامه شون اینجور بوده. از قبل نمی‌دانم که بعثه جدا می‌کرد و می‌آورده شاید ایران می‌آورده. نمی‌دانم حالا در مورد ایرانی‌هاش را نمی‌دانم ولی برنامه ممد قصاب استرالیا.
* بخوانم. سریع بخوانم. و بعضی‌ها به این سمت رفتند که و «معتر دو قسمت از فقیرند نه ثلاثه». با این توضیح دیگر دو ذیل فقرا. یکی برای فقرا. فردا انشالله بخوانیم که خودش می‌تواند بخورد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00