متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم، والم اللعنت الله علی القوم الظالمین.
اکنون، نکتهای در مورد اجماع مدرکی و دیدگاه شهید صدر. ایشان بحث حساب احتمالات را در مورد شک بیان میکنند. همه قائلند که شک مرکزیت ندارد. قطعاً در ظن هم اصل بر عدم منجزیت است. منجزیت مال کاشفیت است؛ به هر میزان که کاشفیت باشد، ما نتیجه را میبینیم. این امتداد مباحث حکمت صدرایی که در فقه و اصول میریزد، همین بحث نگاه مشخصاً از مبانی فلسفی گرفته شده است. یعنی به هر میزان که هست، ما به وجودش کار داریم و بعداً هم کار نداریم. کاشفیت مال وجود در شک است. آن مقداری که کاشفیت هست، همان میزان منجزیت وجود دارد. در اجماع هم ایشان قائلاند که به هر میزان که کاشفیت هست، به همان میزان منجزیت است. محتمل المدرک هم میخواهد باشد، اشکالی ندارد. پس، اصل در اینجا وجودی است، نه آن میزان وجودی که به آن ترتیب اثر داده میشود. بحث دیگری در مباحث اعتباری اصالت العدم مطرح است. آن در حقیقت، بله، ماهیات چون خود ماهیات انضمام اعدام با هم است. هر ماهیّتی به سبب آن چیزهایی که نیست، ماهیت پیدا میکند. این بحث اعتباریات است و بحث اینجا این است که اثر مال جَود است. اگر قرار است که حجیت باشد، حجیت اثر است و قرار است که منجزیت اثر باشد. اثر متفرع بر وجود است، نه بر عدم. در شک، یک مقداری از کاشفیت هست. به همین میزان، وجود اثر در اجماع، ولو مدرکی، نه محتمل، یک مقداری از کاشفیت هست. به همان میزان کاشفیت به حسب اجماع، نه اجماعی که قطعاً به مدرکی برگردد و بدانیم که همه بر اساس یک مدرک هستند. اما اجماعی که محتمل المدرک است، یعنی احتمال میرود که چیز دیگری بوده باشد، غیر از فتوا.
من مبنای شهید صدر را در اجماع گفتم؛ کاشفیتش ملاک است. ملاک را به خود کاشفیت برمیگردانند، بعد میگویند که اجماع، ملاک اصلی را کاشفیت میداند. بحث اجماع مدرکی را، بله، اجماع مدرکی را که هیچکس قائل به حجیت آن نیست. ایشان محتمل المدرک را مطرح میکنند. ولی بحث سر این است که یک وقت اصل را با عدم حجیت میگیریم. ایشان اصل را بر عدم حجیت نگرفته است. مسلک حق الطاعه برعکس است. به میزانی که احتمال میدهیم، به همان میزان مسئولیت شک را داریم، نه اینکه شک در حجیت باشد. بله، در حجیت است، بر عدم. آن از باب برائت شرعی است. یک وقت دیگر بحث سر این است که وقتی یک میزانی از وجود کاشفیت هست، ما منجزیت داریم یا نداریم؟ آنجا باید بگوییم اصل بر عدم است. ایشان میگوید نه، به همان میزانی که کاشفیت هست، دلیلی بر ترخیص بیاید. آخرش حرف ایشان از جهت عملی تفاوت با بقیه نمیکند؛ چون آخر به رد شرعی اثبات میشود. بله، بله، عقلیشان. در واقع، این ۱۸ کیلومتر از شمال به جنوب و ۳۱ کیلومتر از شرق به غرب، محدوده مکه میشود. یعنی ۱۸ کیلومتر از شمال به کعبه و از جنوب به کعبه. قطعاً اینکه اکل واجب است، گفتیم یکی از اقسام مصرف قربانی برای خود حاجی، واجب است که اکل کند. خب، این وجوب اکل را گفتیم برای کسی است که متمکن باشد، نه کسی که نتواند یا در دسترسش نباشد. یکی وکیل گرفته، میبرند. آنکه میگوید آقا هر چقدر بگردی، گوسفند من را پیدا کنی، یک مقدار در خود اصل وجودش هم تازه شک دارد که اصلاً واجب است یا اشکال ندارد. اشکال ندارد، واجب نیست، اشکال ندارد. یک مقدارش را میدهد. در مقابل فقیر نیست. کسی وجوب اکل بر کسی که تمکن مالی دارد، نه حاجی فقیر. چون فقیر دست دوم کمیته امداد میفرستند. حاجی مستقیم قبول بکند یا نکند؟ میبریم مستطیل میشود. ولی بحث اینجا باز بحث متمکن به این معنا که گرسنه است و سیر است و فقیر و اینها، معنا ندارد. برای اینکه بحث سر این است که بتواند اکل کند. اصل بحث این است که بله، دیگر، نه. اولاً گفته واجب است اکل. کی واجب است؟ بر کسی که بتواند بخورد. یعنی گوشتش را بتواند. که مثلاً همه با هم پول جمع کردهاند و دادهاند ۱۰۰۰ تا گوسفند را با هم سر ببرند. گوسفند مشخص نیست. تمکنی برای اکلش نیست. بعد تازه میگویند در اصل وجوبش هم بحث است که واجب است؟ نه، واجب نیست، اشکال ندارد.
قول: «لا اکل الا تقدیر قول وجوب با اج ا...». نه، «الا ان اصل وجوبه محل تأمل». اصلاً اصل وجودش محل تأمل است. حاجی خودش بخواهد بخورد. پس کدویی که گفته، «فستاد من الاحرام، برو صید کن!» «گربه کن!» که صید یکیش کلوه، یکی اشکالی ندارد. «لقرب احتمال ان يكون الامر به واردا مورد توهم الحظر.» چون وقتی کسی توهم ممنوعیت دارد، وقتی به او امر کنی، این وجوب را نمیتواند. این نمیرساند که حرام نیست. یکی میگوید آقا من مثلاً میآید پیش دکتر. میآید دکتر، شیرینی میخورم، چشمدرد میگیرم. شیرینی خورده است و رفته بالا. چای شیرین نمیخورم که چشمم درد نگیرد. میگوید نه، حتماً چای شیرین بخور. خب، این فعل امری که میکند از باب این نیست که واجب است، از اونی است که خوردنش اشکال ندارد. پس خیلی وقتها فعل امر از باب رفع توهم حظر است، نه از باب وجوب. میخواهد بگوید اشکال ندارد، نه اینکه واجب است. یا مثلاً باشهها روح. نه، یعنی هر شب، دیگر خدا امر کرده.
حاج خانم، بریم. یکی از رفقا میگفت از یکی از شخصیتهای خیلی، نمیتوانم بگویم کیست و با کی چه نسبتی دارد. خیلی، خیلی بالای شخصیت، خیلی بالا در مملکت. گفت که از مقام، نزدیک. گفت که من بچهدار شده بودم. این آمده بود عیادت، دیدن ما. اینها بچه را که دید، کمی ناز کرد، گفت خیلی خوشم آمد. حاج خانم، پاشو بریم. گاهی اینجوری است. گاهی هم دارد میگوید آقا، اشکال ندارد. باشهها رو هنر نیست که حالا هر شب. یعنی اینکه نگاه مثبت. خلاصه، برای رفع توهم حظر، «یکون المقصود من ترحیم از اینجا مقصود از این امر نفی حرمت، نه ایجاب الحل».
«الحلق عن قربه فی منا واجب است.» بعد از تیراندازی و این حرفها، سنگت را که انداختی، خشونتی. سنگ را بیندازی، سر را ببر. بیا تازه حلق کن! خیلی خشونتش بالاست. کشت و کشت. چاقو، بعدشم بیا از ته بزن. حج اول، «حلق عن قربه»، یعنی با قصد قربه در منا. «والمشهور اعتبار ان یکون فی لیل یوم العاشر نهارا». مشهور این است که شرط است در روز، ظهر روز دهم که میشود عید قربان، حلق صورت بگیرد. «وعلی المرأه التقصیر». زن باید تقصیر کند. یک کمی کوتاه کند، کچل برگردد. دیگر بینه و بین الحرمل. مرد هم که خیار دارد. حلقش خیار دارد. اختیار دارد بین حلق و بین تقصیر. میتواند تقصیر کند و میتواند حلق کند. «فی غیر حجه الاول». در غیر حج اول. در حلق کند و اما فیه فمورودوآموزش. دیگر مستطیل که معنا ندارد. مستطیل یک بار. میشود مستطیل بود و رفت. چرا؟ آن در غیر حج اول اجماعی است که اختیار دارد. در خود حج اول، اختیارش اجماعی نیست، اختلافی است. اختیارش، اختیار داشتن در حج اول، اختلافی است. اما وجوب الحلق و تقصیر، جمله روشن است که باید یا حلق کند یا تقصیر.
«سیره قطعیه متوارثه علی الاتیان به نحوه از چیزهایی که سیره قطعی بر اتیان به آن اقتضا دارد به نحو وجوب هم اقتضا». «لقد صدق الله و رسوله الرؤیا بالحق». خدا راست گفت به پیامبرش در رؤیای به حقی که دید. پس خدا در رؤیا به آدم حرف میزند که مسجد الحرام. که به شما وعده داد. داخل مسجد خواب دیدند که دارند همه سر تراشیده وارد مسجد الحرام میشوند و غلبه میکنند. فتح مکه و ماجرای «انشاءالله آمنین محلقین رؤوسکم و مقصرین». که در امنیت وارد میشوید و سرها را یا حلق کردهاید یا تقصیر. خود دیدن سر تراشیده در خواب، خیلی علامت عبودیت است. «ولاتحلقوا رؤوسکم حتی یبلغ الهدی محله». حج و عمره را برای خدا تمام کنید. پس اگر محصور شدید، هر آنچه میسر بود از هدی که گفتیم قربانی. سرتان را حلق نکنید تا اینکه قربانی به محل خودش برسد. قربانی انجام شود، بعد حلق کنیم. حلق بعد از واجب است که حرام است که قبل از بعد از هدی؟ ممکن است واجب باشد، ممکن است نه. این در مقام، در واقع، چون در مقام تعبید است. بله، چون مشخص است که آن هدی واجب است، این هم مشخص. زودتر از هدی نیفتد، یعنی بعد از هدی باشد. معلوم میشود که این هم واجب است. همان که بعد از سنگ انداختن و ذبح. «فهو المشهور» استفاده. جمیل ابی عبدالله علیه السلام، خوشگل بوده. خوشگل از امام صادق: «یزور البیت». یک بابایی میرود زیارت خانه خدا. «قبل ان یحلق». یعنی میرود طواف. قبل از اینکه حلق کند. اشکال ندارد. «الا ان یکون» درست نیست. مگر اینکه «ناسی». زیبنده نیست تو را. «هر آینه باید سیگاری باشه». اشکال ندارد. اگر نسیان کرده، اشکال ندارد. رسول الله گفت معلم سرکلاس اول ابتدایی به بچهها گفت گل بکشید. همه گل کشیدیم. به همه ۲۰ داد. من را انداختم بازداشتگاه، نه. «رسول الله، ماریجوانا بهش میگن گل.» پیامبر. مردمانی آمدند روز قربانی، روز عید. آمدند پیش پیغمبر، یا رسول الله، «حلقت». قبل از اینکه ذبح کنم حلق کردم. «أرمی». بزرگوارا. اشکال ندارد، اشکال ندارد. «بعد الذبح». که دلالت دارد که وظیفه حلق بعد از ذبح است. «و حیث ان الذبح بعد الرمی علامه تقدم فیکون الحلق متاخرا عنک». پس مشخص بود که اول رمي، بعد ذبح، بعد حلق. «لا حرج» به بابت اینکه نمیدانستم. «ثم قال حضرت در مقام استشهاد کلامشان به حرف پیغمبر». استدلال: ناسی اشکال ندارد. پیغمبر هم جوش شد. رحم کنند زنان. «قبل از اینکه رمي کنیم حلق کردیم». «قبل از اینکه ذبح کنیم حلق کردیم». این نسبت ذبح و رمي، یک فهمیده نمیشود، ولی نسبت حلق با این دوتا فهمیده میشود که حلق بعد از است. و خود نسبت ذبح و رمي هم که قبلاً فهمیدیم از آن روایت «نسا». مردم. مردم دوتا جمع. خود «انس» جمع مکسر. «انس، اناس». «ناس» اسم جمع. «الناس» اسم جمع. اوناس جمع مکسر. انس. ناس اسم جمع. ناس روی عده از نوسان میگیرد که خیلی هم قشنگتر میشود. امروزه جمعیتی که نوسان دارد در اعتقاداتش، به اینها میگویند ناس. چون در انس، انس مهم است، طناس، نوسان. در تفسیر سوره مبارکه ناس، ما اینها را دیدیم.
«ومعتبر القربه مشک قیمت القربه فلم تقدم فی الطواف». اینکه قصد قربه شرط است، به خاطر آنچه در طواف گذشت. «اعتبار انیکون فی منا». این است که شرط است که در منا باشد. «فلما ورد من ان الناس یرجع الی منا للحلق، فی گزشت از اینکه ناسی برمیگردد در منا تا حلق کند، بریزد، حلبی صحیح علوی آمده!» «ابا عبدالله علیه السلام عن رجل نسی ان یفسر من شعره او یحلقه حتی ارتحل من منا». از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که فراموش کرده که مویش را کوتاه کند یا حلق کند تا اینکه از منا ارتحال کرده. «حفاظم جمعیت ارتحال شخصی یه جملهای ساختن سوشول موسولها از برای ایام ۱۵ خرداد ۱۴ خرداد با لحن امام، نه اینجوری نباشد که ما ارتحال کنیم شما عشق و حال. ارتحالیده اسمش را گذاشتن دیگه سه روز ارتحالیده کجای شمال دفن کردن.» «حتی یلقی شعره بها حلقا کان او تقصیر». رد شده رفته منا، رفته از منا، رفته به سمت مسجدالحرام، برمیگردد، میرود در منا حلق یا تقصیر میکند. غیر از این هم هست که دلالت بر مطلوب است.
«أوم اعتبار یوم العید نهارا». همان که باید سر ظهر روز عید باشد. پس تدل له، با تأسی و سیرت متوارثه استدلال شده به اینکه تصویب پیغمبر میکنیم و سیره که به ارث رسیده و کلاماً قابل تحمل. جفتش هم محل تأمل است. چرا؟ عمل اول بعد شمعدونی توضیح میدهند. عمل اول، «فلما تقدم اکثر من مره سر کلاس برگشته به استاد فحش میده گفت تهمت نزن من کجا سر کلاس فحش دادم بعد کلاس فحش دادم.» متن کتاب را بخوانید، کتاب چه را میخوانیم؟ توضیح بدهید. چطور به تو گیر دادم؟ ازدواج کردن نخوانده. فرق صیغه عربی خواندن شرط است یا نه؟ پیامبر، پیامبر عربی این کار را اینجا عنوان عربی انجام شود در باب تعصی میگوییم که صرف فعل معصوم وجوب و استحباب را. نهایت چیزی که میرساند مطلوبیت اعلام بکنند. بیش از یک بار گفتی لفظ وسیله متارسه و مثنی انقد انقدت الا اصل الان منفجر میشود آقا جابجایش کنم این حرف را بزنم. اصل لزوم الحق. دومیاش هم به خاطر اینکه سیره منعقد شده برای اینکه اصل لزوم حلق، حلق لازم است. همین اینکه سر ظهر واجب است، از کجا درآوردی؟ سیره برای این بوده که سر ظهر. سیره حالا این موقع ملموس، دروازه تخصصی ایشان است. «و علیه فلا دلیل علی اعتباره الاقام»، بنابراین دلیلی نداریم بر اینکه ایغا شرط است در روز النهار من یوم. بله، سر ظهر با زبان قاطی شده. زوال را ریختم روی نهارا. مسیر عمل است دیگر، عمل که در عمل هیچ تعینی نیست. اینکه نمیشود شب و روز انجام داد. یعنی نمیشود روز انجام دادن. یعنی شب انجام نده. فعل که مفهوم ندارد. «و مقتضات برائته نفی ذالک و ان کان الاحتیاط حسنا». برائت میگوید که آقا لازم نیست در روز حلق. در شبهه وجوبی که همه قائلند. به قول دیگر اخباری و اصولی، شک داری، شبهه حکمیه وجوبی. همه گفتند که برائت. شک داری کار واجب است یا نیست؟ اصل بر این است که واجب است. شک میکنیم در روز عید قربان حلق واجب است؟ با این قید روز عید قربان، قید موضوع. میگوییم اصل بر چیست؟ با اینکه برائت اقتضا دارد عدم وجوب را، ولی باز ما احتیاط کنیم بهتر است. استدلالی نقل اکثر شب و روز. متوالی روز کار بعدی هم مثلاً باید یازدهم باشد. فاصله بینداز. عرض کنم که زمانبندیاش فهمیده نمیشود. فاصله بیندازیم بین در نهار باشد. قبلش هم باشد. اشکال دارد یا ندارد؟ خیار مرد، خیار دارد. «فی غیر حجه الاول بین الحق و تقصیر». در غیر حج اول خیار دارد. در حداقل خیال ندارد. در غیر حج اولش خیار دارد بین حلق و تقصیر. «فیکفیل للاثبات البرائ»، برای اینکه اثبات بکنیم که اختیار دارد، همینقدر که برائت از خصوصیت میگوید آقا لازم است برائ لازم از تقصیر برائ، برائت از حلق برائ، میشود چی؟ خیار بین حلق و تقصیر. روشن است؟ بله. «دلیل علی التخییر». بلکه اصلاً دلیلی هم داریم برائت. نه، دلیل بر تأخیر داریم. مخیّر است، جلوتر میآید. اول فقط دل پنج روایت یا اکثر. «الا تعین الحق حج اول». پنج تا روایت، بلکه بیشتر داریم که آنجا حلق تعین دارد. که صحیحه معاویه ابی عبدالله علیه السلام: «ینبی لصیار ان ی»، سرور حج اولی، رأی اولی، سرور حج اولی، شایسته است برای زیارت اولی که حلق کند. «و ان کان قد حجه فان شا قصر و انشا حل». اگر قبلاً حج به جا آورده، میخواهد تقصیر کند، میخواهد حلق. «فان لبده لبده تلویح چیه؟ روغن مالی کله، روغن بم لبده شعرهو گیس بافی ببافه. فان علیه الحلق و لیس له التقصیر». نه. حاجی با موی بلند. پیغمبر مویش بلند بود. اگر تلبیت کند یا تعقیص کند، باید حلق کند و دیگر تقصیر نمیتواند انجام دهد. عفونت داشتند، در خاکها میخوابیدند، خوشتیپ. مثلاً غیر از این هم داریم که «فانها تدل علی ان السرور یلدا حج اولی حلق میکند و غیره بالخیا». غیر از حج اولی اختیار دارد. «الا اذا کان قد لبد شهر راس»، موی سرش را به صمغ یا عسل. صمغ چیست؟ شیره عسل. بله. خود نه. غیر حج اولی اختیار دارد ولی اگر تلبید و تعقیص کرده، دیگر اختیار ندارد. آن هم باید حلق کند. حج اولی که در هر صورت باید حلق کند. غیر حج اولی اگر تلبید و تعقیص کرده، باید حلق با صمغ یا با عسل که به کله میمالیدند برای دفع شب کثیفکاری. بعد جمع و بافته و بعد از اینکه جمع کرده، بسته، بیا! خاطره دارن میان. بلدم. موی بچه را بباف. دیدار امام میخواستیم بریم، دخترم خیلی حرفهای. دیدار امام میخواستیم. دختر کوچیکم گفت منم میآم. چون آقا سال ۶۰-۶۱ بعد از اینکه دستشان خوب شد، دختر خدا بهشون داد، دستم خوب بشه، سال ۶۷ اینها بوده که میخواستند دیدار امام بروند. گفتم این بچه گفت منم میآم. موهایش را قشنگ نشستم، بافتم، با خودم بردمش پیش امام. سه بخش میکنم و هر بخشی را مرتب عمامه را میبندند. گره زدن خانم. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی سیدنا ابوالقاسم، والم اللعنت الله علی القوم الظالمین.
اکنون، نکتهای در مورد اجماع مدرکی و دیدگاه شهید صدر. ایشان بحث حساب احتمالات را در مورد شک بیان میکنند. همه قائلند که شک مرکزیت ندارد. قطعاً در ظن هم اصل بر عدم منجزیت است. منجزیت مال کاشفیت است؛ به هر میزان که کاشفیت باشد، ما نتیجه را میبینیم. این امتداد مباحث حکمت صدرایی که در فقه و اصول میریزد، همین بحث نگاه مشخصاً از مبانی فلسفی گرفته شده است. یعنی به هر میزان که هست، ما به وجودش کار داریم و بعداً هم کار نداریم. کاشفیت مال وجود در شک است. آن مقداری که کاشفیت هست، همان میزان منجزیت وجود دارد. در اجماع هم ایشان قائلاند که به هر میزان که کاشفیت هست، به همان میزان منجزیت است. محتمل المدرک هم میخواهد باشد، اشکالی ندارد. پس، اصل در اینجا وجودی است، نه آن میزان وجودی که به آن ترتیب اثر داده میشود. بحث دیگری در مباحث اعتباری اصالت العدم مطرح است. آن در حقیقت، بله، ماهیات چون خود ماهیات انضمام اعدام با هم است. هر ماهیّتی به سبب آن چیزهایی که نیست، ماهیت پیدا میکند. این بحث اعتباریات است و بحث اینجا این است که اثر مال جَود است. اگر قرار است که حجیت باشد، حجیت اثر است و قرار است که منجزیت اثر باشد. اثر متفرع بر وجود است، نه بر عدم. در شک، یک مقداری از کاشفیت هست. به همین میزان، وجود اثر در اجماع، ولو مدرکی، نه محتمل، یک مقداری از کاشفیت هست. به همان میزان کاشفیت به حسب اجماع، نه اجماعی که قطعاً به مدرکی برگردد و بدانیم که همه بر اساس یک مدرک هستند. اما اجماعی که محتمل المدرک است، یعنی احتمال میرود که چیز دیگری بوده باشد، غیر از فتوا.
من مبنای شهید صدر را در اجماع گفتم؛ کاشفیتش ملاک است. ملاک را به خود کاشفیت برمیگردانند، بعد میگویند که اجماع، ملاک اصلی را کاشفیت میداند. بحث اجماع مدرکی را، بله، اجماع مدرکی را که هیچکس قائل به حجیت آن نیست. ایشان محتمل المدرک را مطرح میکنند. ولی بحث سر این است که یک وقت اصل را با عدم حجیت میگیریم. ایشان اصل را بر عدم حجیت نگرفته است. مسلک حق الطاعه برعکس است. به میزانی که احتمال میدهیم، به همان میزان مسئولیت شک را داریم، نه اینکه شک در حجیت باشد. بله، در حجیت است، بر عدم. آن از باب برائت شرعی است. یک وقت دیگر بحث سر این است که وقتی یک میزانی از وجود کاشفیت هست، ما منجزیت داریم یا نداریم؟ آنجا باید بگوییم اصل بر عدم است. ایشان میگوید نه، به همان میزانی که کاشفیت هست، دلیلی بر ترخیص بیاید. آخرش حرف ایشان از جهت عملی تفاوت با بقیه نمیکند؛ چون آخر به رد شرعی اثبات میشود. بله، بله، عقلیشان. در واقع، این ۱۸ کیلومتر از شمال به جنوب و ۳۱ کیلومتر از شرق به غرب، محدوده مکه میشود. یعنی ۱۸ کیلومتر از شمال به کعبه و از جنوب به کعبه. قطعاً اینکه اکل واجب است، گفتیم یکی از اقسام مصرف قربانی برای خود حاجی، واجب است که اکل کند. خب، این وجوب اکل را گفتیم برای کسی است که متمکن باشد، نه کسی که نتواند یا در دسترسش نباشد. یکی وکیل گرفته، میبرند. آنکه میگوید آقا هر چقدر بگردی، گوسفند من را پیدا کنی، یک مقدار در خود اصل وجودش هم تازه شک دارد که اصلاً واجب است یا اشکال ندارد. اشکال ندارد، واجب نیست، اشکال ندارد. یک مقدارش را میدهد. در مقابل فقیر نیست. کسی وجوب اکل بر کسی که تمکن مالی دارد، نه حاجی فقیر. چون فقیر دست دوم کمیته امداد میفرستند. حاجی مستقیم قبول بکند یا نکند؟ میبریم مستطیل میشود. ولی بحث اینجا باز بحث متمکن به این معنا که گرسنه است و سیر است و فقیر و اینها، معنا ندارد. برای اینکه بحث سر این است که بتواند اکل کند. اصل بحث این است که بله، دیگر، نه. اولاً گفته واجب است اکل. کی واجب است؟ بر کسی که بتواند بخورد. یعنی گوشتش را بتواند. که مثلاً همه با هم پول جمع کردهاند و دادهاند ۱۰۰۰ تا گوسفند را با هم سر ببرند. گوسفند مشخص نیست. تمکنی برای اکلش نیست. بعد تازه میگویند در اصل وجوبش هم بحث است که واجب است؟ نه، واجب نیست، اشکال ندارد.
قول: «لا اکل الا تقدیر قول وجوب با اج ا...». نه، «الا ان اصل وجوبه محل تأمل». اصلاً اصل وجودش محل تأمل است. حاجی خودش بخواهد بخورد. پس کدویی که گفته، «فستاد من الاحرام، برو صید کن!» «گربه کن!» که صید یکیش کلوه، یکی اشکالی ندارد. «لقرب احتمال ان يكون الامر به واردا مورد توهم الحظر.» چون وقتی کسی توهم ممنوعیت دارد، وقتی به او امر کنی، این وجوب را نمیتواند. این نمیرساند که حرام نیست. یکی میگوید آقا من مثلاً میآید پیش دکتر. میآید دکتر، شیرینی میخورم، چشمدرد میگیرم. شیرینی خورده است و رفته بالا. چای شیرین نمیخورم که چشمم درد نگیرد. میگوید نه، حتماً چای شیرین بخور. خب، این فعل امری که میکند از باب این نیست که واجب است، از اونی است که خوردنش اشکال ندارد. پس خیلی وقتها فعل امر از باب رفع توهم حظر است، نه از باب وجوب. میخواهد بگوید اشکال ندارد، نه اینکه واجب است. یا مثلاً باشهها روح. نه، یعنی هر شب، دیگر خدا امر کرده.
حاج خانم، بریم. یکی از رفقا میگفت از یکی از شخصیتهای خیلی، نمیتوانم بگویم کیست و با کی چه نسبتی دارد. خیلی، خیلی بالای شخصیت، خیلی بالا در مملکت. گفت که از مقام، نزدیک. گفت که من بچهدار شده بودم. این آمده بود عیادت، دیدن ما. اینها بچه را که دید، کمی ناز کرد، گفت خیلی خوشم آمد. حاج خانم، پاشو بریم. گاهی اینجوری است. گاهی هم دارد میگوید آقا، اشکال ندارد. باشهها رو هنر نیست که حالا هر شب. یعنی اینکه نگاه مثبت. خلاصه، برای رفع توهم حظر، «یکون المقصود من ترحیم از اینجا مقصود از این امر نفی حرمت، نه ایجاب الحل».
«الحلق عن قربه فی منا واجب است.» بعد از تیراندازی و این حرفها، سنگت را که انداختی، خشونتی. سنگ را بیندازی، سر را ببر. بیا تازه حلق کن! خیلی خشونتش بالاست. کشت و کشت. چاقو، بعدشم بیا از ته بزن. حج اول، «حلق عن قربه»، یعنی با قصد قربه در منا. «والمشهور اعتبار ان یکون فی لیل یوم العاشر نهارا». مشهور این است که شرط است در روز، ظهر روز دهم که میشود عید قربان، حلق صورت بگیرد. «وعلی المرأه التقصیر». زن باید تقصیر کند. یک کمی کوتاه کند، کچل برگردد. دیگر بینه و بین الحرمل. مرد هم که خیار دارد. حلقش خیار دارد. اختیار دارد بین حلق و بین تقصیر. میتواند تقصیر کند و میتواند حلق کند. «فی غیر حجه الاول». در غیر حج اول. در حلق کند و اما فیه فمورودوآموزش. دیگر مستطیل که معنا ندارد. مستطیل یک بار. میشود مستطیل بود و رفت. چرا؟ آن در غیر حج اول اجماعی است که اختیار دارد. در خود حج اول، اختیارش اجماعی نیست، اختلافی است. اختیارش، اختیار داشتن در حج اول، اختلافی است. اما وجوب الحلق و تقصیر، جمله روشن است که باید یا حلق کند یا تقصیر.
«سیره قطعیه متوارثه علی الاتیان به نحوه از چیزهایی که سیره قطعی بر اتیان به آن اقتضا دارد به نحو وجوب هم اقتضا». «لقد صدق الله و رسوله الرؤیا بالحق». خدا راست گفت به پیامبرش در رؤیای به حقی که دید. پس خدا در رؤیا به آدم حرف میزند که مسجد الحرام. که به شما وعده داد. داخل مسجد خواب دیدند که دارند همه سر تراشیده وارد مسجد الحرام میشوند و غلبه میکنند. فتح مکه و ماجرای «انشاءالله آمنین محلقین رؤوسکم و مقصرین». که در امنیت وارد میشوید و سرها را یا حلق کردهاید یا تقصیر. خود دیدن سر تراشیده در خواب، خیلی علامت عبودیت است. «ولاتحلقوا رؤوسکم حتی یبلغ الهدی محله». حج و عمره را برای خدا تمام کنید. پس اگر محصور شدید، هر آنچه میسر بود از هدی که گفتیم قربانی. سرتان را حلق نکنید تا اینکه قربانی به محل خودش برسد. قربانی انجام شود، بعد حلق کنیم. حلق بعد از واجب است که حرام است که قبل از بعد از هدی؟ ممکن است واجب باشد، ممکن است نه. این در مقام، در واقع، چون در مقام تعبید است. بله، چون مشخص است که آن هدی واجب است، این هم مشخص. زودتر از هدی نیفتد، یعنی بعد از هدی باشد. معلوم میشود که این هم واجب است. همان که بعد از سنگ انداختن و ذبح. «فهو المشهور» استفاده. جمیل ابی عبدالله علیه السلام، خوشگل بوده. خوشگل از امام صادق: «یزور البیت». یک بابایی میرود زیارت خانه خدا. «قبل ان یحلق». یعنی میرود طواف. قبل از اینکه حلق کند. اشکال ندارد. «الا ان یکون» درست نیست. مگر اینکه «ناسی». زیبنده نیست تو را. «هر آینه باید سیگاری باشه». اشکال ندارد. اگر نسیان کرده، اشکال ندارد. رسول الله گفت معلم سرکلاس اول ابتدایی به بچهها گفت گل بکشید. همه گل کشیدیم. به همه ۲۰ داد. من را انداختم بازداشتگاه، نه. «رسول الله، ماریجوانا بهش میگن گل.» پیامبر. مردمانی آمدند روز قربانی، روز عید. آمدند پیش پیغمبر، یا رسول الله، «حلقت». قبل از اینکه ذبح کنم حلق کردم. «أرمی». بزرگوارا. اشکال ندارد، اشکال ندارد. «بعد الذبح». که دلالت دارد که وظیفه حلق بعد از ذبح است. «و حیث ان الذبح بعد الرمی علامه تقدم فیکون الحلق متاخرا عنک». پس مشخص بود که اول رمي، بعد ذبح، بعد حلق. «لا حرج» به بابت اینکه نمیدانستم. «ثم قال حضرت در مقام استشهاد کلامشان به حرف پیغمبر». استدلال: ناسی اشکال ندارد. پیغمبر هم جوش شد. رحم کنند زنان. «قبل از اینکه رمي کنیم حلق کردیم». «قبل از اینکه ذبح کنیم حلق کردیم». این نسبت ذبح و رمي، یک فهمیده نمیشود، ولی نسبت حلق با این دوتا فهمیده میشود که حلق بعد از است. و خود نسبت ذبح و رمي هم که قبلاً فهمیدیم از آن روایت «نسا». مردم. مردم دوتا جمع. خود «انس» جمع مکسر. «انس، اناس». «ناس» اسم جمع. «الناس» اسم جمع. اوناس جمع مکسر. انس. ناس اسم جمع. ناس روی عده از نوسان میگیرد که خیلی هم قشنگتر میشود. امروزه جمعیتی که نوسان دارد در اعتقاداتش، به اینها میگویند ناس. چون در انس، انس مهم است، طناس، نوسان. در تفسیر سوره مبارکه ناس، ما اینها را دیدیم.
«ومعتبر القربه مشک قیمت القربه فلم تقدم فی الطواف». اینکه قصد قربه شرط است، به خاطر آنچه در طواف گذشت. «اعتبار انیکون فی منا». این است که شرط است که در منا باشد. «فلما ورد من ان الناس یرجع الی منا للحلق، فی گزشت از اینکه ناسی برمیگردد در منا تا حلق کند، بریزد، حلبی صحیح علوی آمده!» «ابا عبدالله علیه السلام عن رجل نسی ان یفسر من شعره او یحلقه حتی ارتحل من منا». از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردی که فراموش کرده که مویش را کوتاه کند یا حلق کند تا اینکه از منا ارتحال کرده. «حفاظم جمعیت ارتحال شخصی یه جملهای ساختن سوشول موسولها از برای ایام ۱۵ خرداد ۱۴ خرداد با لحن امام، نه اینجوری نباشد که ما ارتحال کنیم شما عشق و حال. ارتحالیده اسمش را گذاشتن دیگه سه روز ارتحالیده کجای شمال دفن کردن.» «حتی یلقی شعره بها حلقا کان او تقصیر». رد شده رفته منا، رفته از منا، رفته به سمت مسجدالحرام، برمیگردد، میرود در منا حلق یا تقصیر میکند. غیر از این هم هست که دلالت بر مطلوب است.
«أوم اعتبار یوم العید نهارا». همان که باید سر ظهر روز عید باشد. پس تدل له، با تأسی و سیرت متوارثه استدلال شده به اینکه تصویب پیغمبر میکنیم و سیره که به ارث رسیده و کلاماً قابل تحمل. جفتش هم محل تأمل است. چرا؟ عمل اول بعد شمعدونی توضیح میدهند. عمل اول، «فلما تقدم اکثر من مره سر کلاس برگشته به استاد فحش میده گفت تهمت نزن من کجا سر کلاس فحش دادم بعد کلاس فحش دادم.» متن کتاب را بخوانید، کتاب چه را میخوانیم؟ توضیح بدهید. چطور به تو گیر دادم؟ ازدواج کردن نخوانده. فرق صیغه عربی خواندن شرط است یا نه؟ پیامبر، پیامبر عربی این کار را اینجا عنوان عربی انجام شود در باب تعصی میگوییم که صرف فعل معصوم وجوب و استحباب را. نهایت چیزی که میرساند مطلوبیت اعلام بکنند. بیش از یک بار گفتی لفظ وسیله متارسه و مثنی انقد انقدت الا اصل الان منفجر میشود آقا جابجایش کنم این حرف را بزنم. اصل لزوم الحق. دومیاش هم به خاطر اینکه سیره منعقد شده برای اینکه اصل لزوم حلق، حلق لازم است. همین اینکه سر ظهر واجب است، از کجا درآوردی؟ سیره برای این بوده که سر ظهر. سیره حالا این موقع ملموس، دروازه تخصصی ایشان است. «و علیه فلا دلیل علی اعتباره الاقام»، بنابراین دلیلی نداریم بر اینکه ایغا شرط است در روز النهار من یوم. بله، سر ظهر با زبان قاطی شده. زوال را ریختم روی نهارا. مسیر عمل است دیگر، عمل که در عمل هیچ تعینی نیست. اینکه نمیشود شب و روز انجام داد. یعنی نمیشود روز انجام دادن. یعنی شب انجام نده. فعل که مفهوم ندارد. «و مقتضات برائته نفی ذالک و ان کان الاحتیاط حسنا». برائت میگوید که آقا لازم نیست در روز حلق. در شبهه وجوبی که همه قائلند. به قول دیگر اخباری و اصولی، شک داری، شبهه حکمیه وجوبی. همه گفتند که برائت. شک داری کار واجب است یا نیست؟ اصل بر این است که واجب است. شک میکنیم در روز عید قربان حلق واجب است؟ با این قید روز عید قربان، قید موضوع. میگوییم اصل بر چیست؟ با اینکه برائت اقتضا دارد عدم وجوب را، ولی باز ما احتیاط کنیم بهتر است. استدلالی نقل اکثر شب و روز. متوالی روز کار بعدی هم مثلاً باید یازدهم باشد. فاصله بینداز. عرض کنم که زمانبندیاش فهمیده نمیشود. فاصله بیندازیم بین در نهار باشد. قبلش هم باشد. اشکال دارد یا ندارد؟ خیار مرد، خیار دارد. «فی غیر حجه الاول بین الحق و تقصیر». در غیر حج اول خیار دارد. در حداقل خیال ندارد. در غیر حج اولش خیار دارد بین حلق و تقصیر. «فیکفیل للاثبات البرائ»، برای اینکه اثبات بکنیم که اختیار دارد، همینقدر که برائت از خصوصیت میگوید آقا لازم است برائ لازم از تقصیر برائ، برائت از حلق برائ، میشود چی؟ خیار بین حلق و تقصیر. روشن است؟ بله. «دلیل علی التخییر». بلکه اصلاً دلیلی هم داریم برائت. نه، دلیل بر تأخیر داریم. مخیّر است، جلوتر میآید. اول فقط دل پنج روایت یا اکثر. «الا تعین الحق حج اول». پنج تا روایت، بلکه بیشتر داریم که آنجا حلق تعین دارد. که صحیحه معاویه ابی عبدالله علیه السلام: «ینبی لصیار ان ی»، سرور حج اولی، رأی اولی، سرور حج اولی، شایسته است برای زیارت اولی که حلق کند. «و ان کان قد حجه فان شا قصر و انشا حل». اگر قبلاً حج به جا آورده، میخواهد تقصیر کند، میخواهد حلق. «فان لبده لبده تلویح چیه؟ روغن مالی کله، روغن بم لبده شعرهو گیس بافی ببافه. فان علیه الحلق و لیس له التقصیر». نه. حاجی با موی بلند. پیغمبر مویش بلند بود. اگر تلبیت کند یا تعقیص کند، باید حلق کند و دیگر تقصیر نمیتواند انجام دهد. عفونت داشتند، در خاکها میخوابیدند، خوشتیپ. مثلاً غیر از این هم داریم که «فانها تدل علی ان السرور یلدا حج اولی حلق میکند و غیره بالخیا». غیر از حج اولی اختیار دارد. «الا اذا کان قد لبد شهر راس»، موی سرش را به صمغ یا عسل. صمغ چیست؟ شیره عسل. بله. خود نه. غیر حج اولی اختیار دارد ولی اگر تلبید و تعقیص کرده، دیگر اختیار ندارد. آن هم باید حلق کند. حج اولی که در هر صورت باید حلق کند. غیر حج اولی اگر تلبید و تعقیص کرده، باید حلق با صمغ یا با عسل که به کله میمالیدند برای دفع شب کثیفکاری. بعد جمع و بافته و بعد از اینکه جمع کرده، بسته، بیا! خاطره دارن میان. بلدم. موی بچه را بباف. دیدار امام میخواستیم بریم، دخترم خیلی حرفهای. دیدار امام میخواستیم. دختر کوچیکم گفت منم میآم. چون آقا سال ۶۰-۶۱ بعد از اینکه دستشان خوب شد، دختر خدا بهشون داد، دستم خوب بشه، سال ۶۷ اینها بوده که میخواستند دیدار امام بروند. گفتم این بچه گفت منم میآم. موهایش را قشنگ نشستم، بافتم، با خودم بردمش پیش امام. سه بخش میکنم و هر بخشی را مرتب عمامه را میبندند. گره زدن خانم. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...