متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و قاسم المصطفی محمد. اللهم صل الی محمد و آل محمد و لعن اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین.
برایت در مورد سوم، حداقل چیزی که در محل زمان مشکلساز شده، عرض میکنم که آنجا بحث مکان است و اینکه هر وقتی که ذبح شده و همه آنچه انجام دادم در منا بوده است. بیرون از منا چیزی دیده نمیشود؛ مقید بودند به منا، که این از پیامبر متواتر بوده است.
**مکان در تعیّنش:**
ببینید، هر آنچه که تعیّن جزئیتر و شفافتر و بیشتر بشود، در سیره، فهمش راحتتر است. مشکلی هم که در عمل هست، تفاوت قول و عمل این است که هرچیزی که به سمت مفهوم متواتر کشیده بشود، برداشت از آن سختتر است؛ هرچه به سمت مفهوم مشکک کشیده بشود، برداشت از آن راحتتر و توسعهپذیرتر است.
ازاینرو، بین زمان و مکان تفاوت اینچنینی هست: زمان توسعه دارد و تشکیکی است، اما مکان توسعه و تشکیک ندارد و حد آن مشخص است. شما الان میگویید روز، میگویید شب، میگویید الان؛ مفهوم صبح با مفهوم مدرسه مثلاً وقتی کسی میگوید صبح مدرسه باش، صبح مدرسه حضرت مهدی باش، کدام بخشش برای شما ابهام دارد؟ مثلاً مدرسه حضرت مهدی، صبحش کمی ابهام دارد که آقا کدام شعبه و کجاست، ولی مفهوم صبح خیلی بیشتر درگیر انسان است که از کی اصلاً صبح شرعی داری حساب میکنی؟ صبح عرفی داری حساب میکنی؟ از اذان صبح، بینالطلوعین، طلوع آفتاب؟ تازه ابتدایش خیلی مشکل نیست، غایتش مشکل است. ده تمام میشود؟ یازده تمام میشود؟ یازده و نیم تمام میشود؟ اذان ظهر تمام میشود؟ این مفهوم هرچه توسعه پیدا میکند، حالا اگر در قول باشد مشکل نداریم، اطلاقگیری اگر ضوابطش را داشته باشد، قرینه حکمت و مقدماتش را داشته باشد. ولی اگر در فعل باشد ما دیگر نمیتوانیم توسعه دهیم، باید اَخذ قدر متیقن کنیم؛ یعنی آنچه یقیناً و ضرورتاً و لا محاله از صبح میدانیم، همان و لا مشکل نداریم.
منا، مکانش وسیع است. حالا در مورد منا میگوییم: خب، منا، همه در منا انجام میدادند ذبح را، مشکل نداریم از سیره. سیره بر منا بوده، نه فَلَا دَلِیلَ عَلَی الْاعْتِبَارِ الْاِیفَاء بِالْنَّهَارِ. نهار، روز عید، آنجا دلیل داشتیم برای اینکه در منا بوده و در نهار روز عید بوده. اصل لزوم حلق، اصل تراشیدن سر بود، نه بر زمان نسبت به مکان کیش. ولی گفتیم حالا چون اینها ادعای اجماع و شهرت و اینها دارند، ازاینکه مخالفت با آن نشود، در نهار انجام دهیم.
جانم! آیه میگوید که تا برسیم به محل قربانی، آیه میفهمیم که قربانی محل خاص دارد؟
بله، سیره قطعیه بر این بوده که در منا ذبح میشد. اصل حلق بوده، نه بر ساعتش.
(چهارشنبهبازار خواهرتان، اسمش چی بود؟ فهمیه. چهارشنبهبازار قائمشهر.) کجا رسیده بودیم؟
**طواف حج و نماز و سعی و طواف نساء و نمازش**
لب بدر که خواندیم: آیه «معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام».
«مردها در غیر حج اول مخیرند بین حلق و تقریر.» روایتش را هم خواندیم. خود معاویه از امام صادق علیه السلام «شِفاهٌ کَلامٍ» فرمودند: «فَقَطْ فَقَطْ وَجَبَ تَقْصِیرٌ.» دیروز خیلی با لذت خواندم: «اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَمُخَيَّرٍ لَکَ تَقْصِیرٌ و الْحَلْقُ و الْحَلْقُ فی الْحِجَّةِ اَفْضَلُ.»
حضرت معاویة بن عمار، وقتی که احرام کردی، آخر سال دیگر همه جیبها خالی شده یعنی احرام کردی و تعقیس کردی موی سرت را یا تلبید کردی (که تعقیس را گفتیم)، حلق بر تو واجب میشود و تقصیر هم نداری. تقصیر نداری، تقصیر خودت نیست. لازم نیست تقسیم کنی، همان حلق کفایت میکند. و اگر این کار را نکردی، اگر حلق یا تعقیس و تلبید نکرده بودی، آقا، اگر موهایت را بافته بودی یا روغنمالی کرده بودی، اینجا، حلق بر تو واجب است و تقصیر نمیخواهد انجام دهی. اگر نبافته بودی و نمالیده بودی روغن، اینجا مخیری بین تقصیر و حلق. کلاً در حج بهتر است؛ کلاً در بله، نسبت به حج غیر اول اختیار در حج اول دارد. دارد میگوید در حج اول مخیری، مخیری ولی حلق بهتر است. مطلقاً در حج اول و غیر اول حلق بهتر است.
در روایت بالای «بالجمله» یعنی بهطور کلی انجام دهید. حج دومش معلوم بود که در حج دوم مخیری. اختلاف سر حج اول. و حضرت فرموده بودند آنجا تو آن روایت گفته بودند حلق کن. اینجا فرمودند مخیری بین اینکه حلق کنی یا تقصیر کنی، ولی حلق بهتر است.
«وَ هُوَ دالٌّ بِاِطْلَاقِهِ». این روایت با اطلاقش دلالت دارد «عَلَی أَنَّ غَیرَ الْمُلَبِّی وَ الْمُعَقِّصِ بِاخْتِيَارٍ». کسی که ملبّد نیست و معقِّص نیست، اختیار دارد، «وَلَوْ فِي الْحَجِّ الْأَوَّلِ». خودت بمان. اگر بافته، در درجه اول مشخص است؛ دیگر آنی که موهایش بافته یا روغنمالی کرده، در غیر آن کسی که روغنمالی کرده نه بافته، مخیّر است بین اینکه حل کند. ولی آنکه بافته و روغن کرده، فقط باید حل کند.
گفتیم: «خب اشکالش این بود که آقا این از این روایت فهمیده میشود که آن دفعه اولیه هم که مخیّر است که پاسخ الْمَقْصُودُ أَفْضَلُ.» کلاً بهتر است. خب، وقتی بهتر است یعنی مخیری دیگر. «اَلْمَقْصُودُ بِقَرِینَةِ الرِّوَايَةِ الْأوَّلِ». مقصود به قرینه آن روایت اولیه این است که «أَنَّهُ بِالْخِيَارِ فِی غَیرِ الضَّرُورَةِ». او اختیار دارد در غیر ضرورت. یعنی اگر حج اولی است، اختیار ندارد. در غیر حج اول اختیار دارد و مخیر است بین چیچی، حلق و تقصیر.
«بَلْ قَدْ يُقَالُ بِكَوْنِ الْخِطَابِ شَخْصِيًّا وَ فِي وَاقِعَةٍ خَاصَّةٍ». اصلاً میگویند: آقا، این خطاب شخصی است. حضرت میدانستند که معاویه از اولش نیست. مخیری بین حلق و تقصیر. قضیه شخصیت دوم، قضیه شخصیت. حضرت حسب حال معاویه دارند میگویند تو روایت. بله. آن بخش حج اول و حج دومش را در روایت چیزی نگفته. میگوییم: آقا، این خطاب شخصی میشود. حضرت میدانستند که معاویه حج اولش نیست. از این باب گفتند مخیر. ل. تمام روایت با توجهی بهشت تو نبودی که میگفتم: نیست. حرمت همه خطاب به خود معاویه است. بحث تک؟ و لعله، شاید حضرت... حضرت میدانستند که حج معاویه حج اول نیست و علیه. بنابراین «فَالْمُنَاسَبُ تَعَيُّنُ الْحَلْقِ فِی الْحَجِّ الْأَوَّلِ». بهتر این است که بگوییم در حج اول چه کار کند؟ حل کند. «وَ لَا أَقَلَّ مِنَ التَّنَزُّلِ إِلَى الِاحْتِيَاطِ». دیگر کمتر از این دیگر نمیتوانیم بگوییم که باید بگوییم احتیاط کند. احتیاطاً حل کند که دیگر به جفت روایات عمل شده. دیگر چه مخیر باشد، چه معین باشد. بالاخره وقتی شما حل کنی، به هر دو دسته روایات عمل کردی. از باب احتیاط هم که شده حلق کن.
**مبیت در منا و نفر**
«طَوَافُ الْحِجِّ وَ صَلَاتُهُ وَ سَعْیُهُ وَ طَوَافُ النِّسَا وَ صَلَاتُهُ». سخنران تِق تِق با صدای چی؟ با صدای تخت. یکییکیاش. «تَقْصِیرٌ الْعِيَّاذُ بِاللهِ بَعْدَ مُكَمِّلِ الْعَدَاةِ مَنَاسِكُ ثَلَاثُ وَاجِبٌ»، بعد از حلق یا تقصیر برگردد به سمت مکه برای اینکه سه تا سه تا از مناسک را ادا کند: طواف حج و نمازش، یکی سعی، یکی هم طواف نساء و نمازش. سه تاش چیست؟ یکی طواف حج و نمازش، یکی سعی، یکی هم طواف نساء و نمازش. و کیفیت آن معتقد است چه شکلی انجام میشود؟
اما وجوب اعمال سه گانه، این سه تا واجب است. چرا؟ «قَطْعِیَّةُ الْمُتَوَاتِرِ عَلَى فِعْلِهَا». از چیزهایی که سیره قطعی دلالت دارد و اقتصاد دارد بر آن. به نحو لزوم هم هست و روایات در این مورد «فَوْقَ حَدِّ الْإِحْصَانِ». متأخر از حلق و تقصیر است. اینها بیشتر به استفاضه مثلاً، تواتر هم سه نوع تواتر داشتیم. چی بود؟ تبادل بود. به نحو تواتر اجمالی شاید درست بشود. اجمالی. و اما «مُتَأَخِّرةٌ عَنِ الْحَلْقِ وَ التَّقْصِیرِ». اما اینکه بعد از حلق و تقصیر، «فَلا خِلَافَ فِي ذَلِكَ»، اختلافی نیست و «تَدُلُّ عَلَيْهِ صَحِيحَةِ جَمِيلٍ الْتُقَدُّمِي».
**کیفیت طواف**
کیفیت واحده. اما اینکه کیفیتش یکسان است، «فَلَهُ صَحِيحَةُ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». به خاطر صحیحه معاویة بن عمار از امام صادق: «وَ الْبَيْتُ يَوْمَ النَّحْرِ». وقتی روز عید قربان به کعبه رسیدی، «طَفَّ وَ بَا کَمَا وَ صَفْتُ لَكَ يَوْمَ قَدِمْتَ مَكَّةَ». طواف کن هفت شوط (هفت بار) همانطور که وصف کرده بودم برایت روزی که به مکه آمدی. «ثُمَّ صَلِّ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ رَكْعَتَيْنِ». بعد پیش مقام ابراهیم دو رکعت بخوان. «ثُمَّ اخْرُجْ إِلَى الصَّفَا». برو صفا. «ثُمَّ اسْعَ بَیْنَ الصَّفَا». برو صفا. «فَاصْعَدْ عَلَيْهِ». از صفا بالا برو. «وَ اصْنَعْ کَمَا صَنَعْتَ يَوْمَ دَخَلْتَ مَكَّةَ». همان کاری که روزی که داخل مکه شدی، انجام دادی. یکی بودن چی؟ جان! خب، تو خود عمره خالی، چون طواف نساء هست احتمالاً از باب الحاق به خود عمره باشد، نه عمره تمتع. من اول یک عمره آره، بود. انجام دادم. بعد میآمدم میرفتم عرفات و مشعر و منا. باز دوباره میآمدم. خیلی نزدیک نیستم، ولی چی؟ یک اتوبوس خط ۱۱ یک خط میآید مینشیند.
**مبیت در منا و نفر**
«اَلْمَبِيتُ بِمِنَا وَ النَّفَرُ». مَبیت واجب است. باید در منا شب بیتوته کنند و کوچ کنند. «يَجِبُ عَلَى الْحَاجِّ الْمَبِيتُ فِي مِنَا لَيَالِيَ الْإِحْدَى عَشَرَ وَ الثَّانِيَ عَشَرَ». بر حاجی مبیت در منا، شب یازدهم و دوازدهم واجب است. «وَ النَّفْرُ بَعْدَ الزَّوَالِ مِنْ الْيَوْمِ الثَّانِيَ عَشَرَ إِنْ أَرَادَ نَفْرَ الْأَوَّلِ». و کوچ بعد از زوال روز دوازدهم اگر کوچ اول را اراده کرده باشد. اولین باری که میخواهد برود. اگر اولین بار میخواهد برود، کوچ اول روز دوازدهم. کوچ دومی روز سیزدهم. «لَيْسَ أَصِیلٌ عَلَيْهِ الْمَبِيتُ لَيْلَةَ الثَّالِثَةِ عَشَرَ». لازم نیست که شب سیزدهم بماند. کجای یازده دوازده؟ «إِلَّا إِذَا لَمْ يَتَّقِ الصَّيْدِ». مگر کسی که از صید پرهیز نکرده. یعنی اگر کسی صید کرده باید کی بماند؟ یا اینکه تو منا که بود دیگر شب شد. این دیگر شب نمیتواند راه بیفتد. باید شب سیزده را، روز دوازده را در منا، امشب اینجا بماند، مال محرمات بعدی.
«وَ لِلْمَبِيتِ الْوَاجِبِ لَيْسَ بِاللِّحَاظِ تَمَامِ اللَّيْلِ بَلْ فِي أَحَدِ نِصْفَيْهِ». و مبیت واجب، کل شب نیست، بلکه در یکی از دو نصف شب است. یا نصفه اول را بماند یا نصفه دوم را بماند. اما اینکه مبیت در این لیالی واجب است، «فَمِنْ عَقَدَتْ عَلَيْهِ سِيرَتُهُ الْقَدِيمَةُ الْمُتَوَاتِرَةُ». از چیزهایی است که دلالت دارد بر آن. منعقد شده صحیحه معاویة بن عمار از ابی عبدالله. معاویه عمار امام صادق علیه السلام، روایت کرده: «لَا تَبِيتُ لَيَالِیَ التَّشْرِيقِ إِلَّا بِمِنَا». آن سه شب تشریق (که میشود شبهای یازده، دوازده، سیزده) ایام تشریق را بیتوته نکن مگر در منا. «فَإِنْ بَتَّ فِي غَیْرِهَا فَلَكَ دَمٌ». باید خون، خون و خونریزی میشود اگر بیتوته کنی در غیر منا. «أَوَّلُ اللَّيْلِ فَلَا يَنْتَصِفُ اللَّيْلُ إِلَّا وَ أَنْتَ فِي مِنَا». اگر اول شب رفتی، شب به نصفه نرسد مگر اینکه در منا باشی.
«إِلَّا أَنْ يُشْغَلَكَ نُسُكُكَ». «شغلک نسک» یعنی نگفتند نه آن، نه «شغلک» بهتر است. مگر اینکه مناسکت تو را مشغول کند. یعنی آنجا رفتی، گیر افتادی. رفتی مناسک را انجام دهی (طواف و سعی و اینها)، گیر افتادی، نشد که برسی، اول شب رفتی، نصف شب آنجا باشی. به ترافیک خوردی و شلوغپلوغ شد و مشکلات پیش آمد، نرسیدی نصف شب باشی. «نُسُکُکَ» مشغولت کرد، مناسکی که میخواستی انجام دهی.
«لَا يَكُونُ شُغْلُكَ نُسُكًا» اسم و خبر بگیریم برای یکون. خانا یا اینکه از مکه خارج شده باشی. یعنی استثنا میشود از وجوب مبیت به منا در یکی از دو نصفه. یعنی باید یکی از دو نصف شب را در منا باشد. در دو حالت است که استثنا میشود که اگر یک نصف شب را از دست داد. هر شبش و ایام تشریق و باید یک نصف شبش را در منا باشد. درست است؟ دو شب، تا شب یازدهم، دوازدهم که حتمی است. شب سیزدهم مال کسی است که صید کرده. حالا این یازده و دوازده را باید نصف شب را در منا باشد. مگر دو نفر انجام دهد، مشغول میشود، میماند. یا اینکه از مکه. «مَنْ كَانَ النُّسُكَ» (یعنی عبادت) از مکه راه افتاده، دارد میآید سمت منا. نصف شب شد. نصف شب شد. اشکال ندارد تو مکه نباش. سر شب راه افتادی، نصف شب باید منا باشی. از مکه راه افتادی، تو مسیر منایی، نصف شب شد. اشکال ندارد. روشن شد؟ آره آره. اگر بعد نصف شب راه افتادی، دیگر ضرری ندارد که اگر در غیر منا صبح کنی، نصفه دوم... بیانم خسته است، قصدی ندارد. از منا بعد نصف شب راه افتادی، دیگر ضرری ندارد که صبح هر جایی باشی. جمله، بلکه میشود آن را استفاده کرد کجا رفت این برادرم؟
از آیه من قول تعالی «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ». ایام تشریق. «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ» هر که تعجیل کند در این دو روز، «فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ» یعنی راه بیفتد گناه نکرده. یا «وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ». بعد دو روز هم بماند گناه نکرده. برای کی؟ برای کسی که «لِِمَنِ اتَّقَى». برای کسی که تقوا داشته. یعنی میتواند روز سیزدهم، میتواند روز سیزدهم بماند. اشکال ندارد. کسی که تقوا داشته. کسی که تقوا نداشته تقوا نسبت به صید. اگر تقوای از صید نداشته، واجب است روز سیزدهم باشد. ولی کسی که تقوا داشته میتواند روز سیزدهم زودتر برود. دو روز که تمام شد راه میافتد. خواست روز سیزدهم میماند. تقوا داشته. کسی که تقوا نداشته باید روز سیزدهم حتماً در منا باشد. چه کسی که بله. پس مقصود از ایام معدودات، ایام تشریق است، کما ورد النصوص. تو روایت آمده که ایام معدودات، ایام...
و اما اینکه «الْمَبِيتُ لَيْلَةَ الثَّالِثَةِ عَشَرَ وَاجِبٌ عَلَى مَنْ لَمْ يَتَّقِ الصَّيْدَ». مبیت شب سیزدهم واجب است بر کسی که تقوا از صید نداشته، یعنی صید انجام داده. فللآية الکریمه، از آیات از ماجراهای عجیب هم هستا. «تَنَالُ الْأَيْدِي وَالْأَمْ وَمَا كُمْ». بیاورید آیه میفرماید که این محدوده حرم دوازده ماه سال صید اصلاً پیدا نمیشود. ایام حج که میرسد خدا صید را میفرستد. با دستت میتوانی بگیری، با تیرت هم میتوانی بگیری. کی از من میترسد؟ خیلی آیه فوقالعاده. چقدر آدم شدی؟ حج آمدی، منا رفتی، قربانی کردی، صید نیست. تق. آیه فوقالعاده است از جهت فهم هندسه کار خدا با بنده. خدا چه مدلی امتحان میکند، کی، چه وقت، چه شکلی؟ بله. الان بحث غذا و اینهاشان حل است. آن موقع غذا نداشتند، گرسنه بودند، خسته بودند. آه، مرغ تیهو میآید، بهترین مرغها، بهترین حیوانات، شیشلیک با پای خودش میآید.
**آیه کریمه**
الآیة الکریمة المتقدمة، بعد از «مَنْ کَانَ» آیهای که گذشت، بعد از تفسیرش به صحیح حمّاد از امام صادق علیه السلام. «سَعِيدٌ وَ أَمَّا وُجُوبُهُ عَلَى مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ اللَّيْلُ». همانی که واجب است شب سیزدهم را بماند. کی؟ کسی که شب بر او داخل شده و جا نداشته. حتی فضول الشمس. کسی که میخواهد زودتر برود، در این دو روز میخواهد زودتر راه بیفتد. میخواهد زود راه بیفتد. نفر-نکند خورشید زوال پیدا کند. یعنی تا اذان ظهر روز دوازدهم وایسد. «فَإِنْ أَدْرَكَهُ الْمَسَاءُ»، اگر به غروب خورد، شب بماند دیگر. کوچ نفر اول بعد از زوال، بعد از زوال و جواز. کوچ نفر ثانی قبل از نفر اول. واجبی که بعد از زوال است، یعنی تا اذان ظهر دوازدهم باید بماند. ولی نفر دومش میتواند قبل از زوال، قبل زوال دوازده، سیزده. نسل دوم که میشوند روز سیزدهیها، آنها میتوانند قبل از زوال. نفر اول روز دوازده، نفر دوم روز دوازده راه بیفتد. روز سیزده باید قبل از زوال. بله. «فَیُسْتَفَادُ الْعَمَلُ الْأَوَّلُ وَ التَّواضُعُ الْأَوَّلُ». آن اولیه که روشن است، بعد از توجه به اینکه «إِلَّا أَنَّ قَيْداً حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسِ ذُكِرَ فِي الْأَوَّلِ وَ لَمْ يُذْكَرُ». این که حتی شب را بماند. فقط شب بماند.
زوال خورشید فرداش. کسی که میخواهد دوازدهم برود، نرود. تا کی؟ میشود خورشید زوال پیدا کند. یعنی روز دوازدهم نرود تا اذان ظهر. اگر خورد به غروب، شب را وایسد بعد برود. دیگر نگفتم وایسید باز دوباره فردا. تا یعنی شب تمام شد برود. یعنی دیگر اول صبح که شد، نصف، نصفش مال آن دو شب اول. شب سوم ظاهراً دوازدهم باید نصفه اول و دومش، بحث این است که میخواهد مکه برود و بیاید. میرسیم بخوانیم این پاراگراف.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و قاسم المصطفی محمد. اللهم صل الی محمد و آل محمد و لعن اعدائهم من الان الی قیام یوم الدین.
برایت در مورد سوم، حداقل چیزی که در محل زمان مشکلساز شده، عرض میکنم که آنجا بحث مکان است و اینکه هر وقتی که ذبح شده و همه آنچه انجام دادم در منا بوده است. بیرون از منا چیزی دیده نمیشود؛ مقید بودند به منا، که این از پیامبر متواتر بوده است.
**مکان در تعیّنش:**
ببینید، هر آنچه که تعیّن جزئیتر و شفافتر و بیشتر بشود، در سیره، فهمش راحتتر است. مشکلی هم که در عمل هست، تفاوت قول و عمل این است که هرچیزی که به سمت مفهوم متواتر کشیده بشود، برداشت از آن سختتر است؛ هرچه به سمت مفهوم مشکک کشیده بشود، برداشت از آن راحتتر و توسعهپذیرتر است.
ازاینرو، بین زمان و مکان تفاوت اینچنینی هست: زمان توسعه دارد و تشکیکی است، اما مکان توسعه و تشکیک ندارد و حد آن مشخص است. شما الان میگویید روز، میگویید شب، میگویید الان؛ مفهوم صبح با مفهوم مدرسه مثلاً وقتی کسی میگوید صبح مدرسه باش، صبح مدرسه حضرت مهدی باش، کدام بخشش برای شما ابهام دارد؟ مثلاً مدرسه حضرت مهدی، صبحش کمی ابهام دارد که آقا کدام شعبه و کجاست، ولی مفهوم صبح خیلی بیشتر درگیر انسان است که از کی اصلاً صبح شرعی داری حساب میکنی؟ صبح عرفی داری حساب میکنی؟ از اذان صبح، بینالطلوعین، طلوع آفتاب؟ تازه ابتدایش خیلی مشکل نیست، غایتش مشکل است. ده تمام میشود؟ یازده تمام میشود؟ یازده و نیم تمام میشود؟ اذان ظهر تمام میشود؟ این مفهوم هرچه توسعه پیدا میکند، حالا اگر در قول باشد مشکل نداریم، اطلاقگیری اگر ضوابطش را داشته باشد، قرینه حکمت و مقدماتش را داشته باشد. ولی اگر در فعل باشد ما دیگر نمیتوانیم توسعه دهیم، باید اَخذ قدر متیقن کنیم؛ یعنی آنچه یقیناً و ضرورتاً و لا محاله از صبح میدانیم، همان و لا مشکل نداریم.
منا، مکانش وسیع است. حالا در مورد منا میگوییم: خب، منا، همه در منا انجام میدادند ذبح را، مشکل نداریم از سیره. سیره بر منا بوده، نه فَلَا دَلِیلَ عَلَی الْاعْتِبَارِ الْاِیفَاء بِالْنَّهَارِ. نهار، روز عید، آنجا دلیل داشتیم برای اینکه در منا بوده و در نهار روز عید بوده. اصل لزوم حلق، اصل تراشیدن سر بود، نه بر زمان نسبت به مکان کیش. ولی گفتیم حالا چون اینها ادعای اجماع و شهرت و اینها دارند، ازاینکه مخالفت با آن نشود، در نهار انجام دهیم.
جانم! آیه میگوید که تا برسیم به محل قربانی، آیه میفهمیم که قربانی محل خاص دارد؟
بله، سیره قطعیه بر این بوده که در منا ذبح میشد. اصل حلق بوده، نه بر ساعتش.
(چهارشنبهبازار خواهرتان، اسمش چی بود؟ فهمیه. چهارشنبهبازار قائمشهر.) کجا رسیده بودیم؟
**طواف حج و نماز و سعی و طواف نساء و نمازش**
لب بدر که خواندیم: آیه «معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام».
«مردها در غیر حج اول مخیرند بین حلق و تقریر.» روایتش را هم خواندیم. خود معاویه از امام صادق علیه السلام «شِفاهٌ کَلامٍ» فرمودند: «فَقَطْ فَقَطْ وَجَبَ تَقْصِیرٌ.» دیروز خیلی با لذت خواندم: «اِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَمُخَيَّرٍ لَکَ تَقْصِیرٌ و الْحَلْقُ و الْحَلْقُ فی الْحِجَّةِ اَفْضَلُ.»
حضرت معاویة بن عمار، وقتی که احرام کردی، آخر سال دیگر همه جیبها خالی شده یعنی احرام کردی و تعقیس کردی موی سرت را یا تلبید کردی (که تعقیس را گفتیم)، حلق بر تو واجب میشود و تقصیر هم نداری. تقصیر نداری، تقصیر خودت نیست. لازم نیست تقسیم کنی، همان حلق کفایت میکند. و اگر این کار را نکردی، اگر حلق یا تعقیس و تلبید نکرده بودی، آقا، اگر موهایت را بافته بودی یا روغنمالی کرده بودی، اینجا، حلق بر تو واجب است و تقصیر نمیخواهد انجام دهی. اگر نبافته بودی و نمالیده بودی روغن، اینجا مخیری بین تقصیر و حلق. کلاً در حج بهتر است؛ کلاً در بله، نسبت به حج غیر اول اختیار در حج اول دارد. دارد میگوید در حج اول مخیری، مخیری ولی حلق بهتر است. مطلقاً در حج اول و غیر اول حلق بهتر است.
در روایت بالای «بالجمله» یعنی بهطور کلی انجام دهید. حج دومش معلوم بود که در حج دوم مخیری. اختلاف سر حج اول. و حضرت فرموده بودند آنجا تو آن روایت گفته بودند حلق کن. اینجا فرمودند مخیری بین اینکه حلق کنی یا تقصیر کنی، ولی حلق بهتر است.
«وَ هُوَ دالٌّ بِاِطْلَاقِهِ». این روایت با اطلاقش دلالت دارد «عَلَی أَنَّ غَیرَ الْمُلَبِّی وَ الْمُعَقِّصِ بِاخْتِيَارٍ». کسی که ملبّد نیست و معقِّص نیست، اختیار دارد، «وَلَوْ فِي الْحَجِّ الْأَوَّلِ». خودت بمان. اگر بافته، در درجه اول مشخص است؛ دیگر آنی که موهایش بافته یا روغنمالی کرده، در غیر آن کسی که روغنمالی کرده نه بافته، مخیّر است بین اینکه حل کند. ولی آنکه بافته و روغن کرده، فقط باید حل کند.
گفتیم: «خب اشکالش این بود که آقا این از این روایت فهمیده میشود که آن دفعه اولیه هم که مخیّر است که پاسخ الْمَقْصُودُ أَفْضَلُ.» کلاً بهتر است. خب، وقتی بهتر است یعنی مخیری دیگر. «اَلْمَقْصُودُ بِقَرِینَةِ الرِّوَايَةِ الْأوَّلِ». مقصود به قرینه آن روایت اولیه این است که «أَنَّهُ بِالْخِيَارِ فِی غَیرِ الضَّرُورَةِ». او اختیار دارد در غیر ضرورت. یعنی اگر حج اولی است، اختیار ندارد. در غیر حج اول اختیار دارد و مخیر است بین چیچی، حلق و تقصیر.
«بَلْ قَدْ يُقَالُ بِكَوْنِ الْخِطَابِ شَخْصِيًّا وَ فِي وَاقِعَةٍ خَاصَّةٍ». اصلاً میگویند: آقا، این خطاب شخصی است. حضرت میدانستند که معاویه از اولش نیست. مخیری بین حلق و تقصیر. قضیه شخصیت دوم، قضیه شخصیت. حضرت حسب حال معاویه دارند میگویند تو روایت. بله. آن بخش حج اول و حج دومش را در روایت چیزی نگفته. میگوییم: آقا، این خطاب شخصی میشود. حضرت میدانستند که معاویه حج اولش نیست. از این باب گفتند مخیر. ل. تمام روایت با توجهی بهشت تو نبودی که میگفتم: نیست. حرمت همه خطاب به خود معاویه است. بحث تک؟ و لعله، شاید حضرت... حضرت میدانستند که حج معاویه حج اول نیست و علیه. بنابراین «فَالْمُنَاسَبُ تَعَيُّنُ الْحَلْقِ فِی الْحَجِّ الْأَوَّلِ». بهتر این است که بگوییم در حج اول چه کار کند؟ حل کند. «وَ لَا أَقَلَّ مِنَ التَّنَزُّلِ إِلَى الِاحْتِيَاطِ». دیگر کمتر از این دیگر نمیتوانیم بگوییم که باید بگوییم احتیاط کند. احتیاطاً حل کند که دیگر به جفت روایات عمل شده. دیگر چه مخیر باشد، چه معین باشد. بالاخره وقتی شما حل کنی، به هر دو دسته روایات عمل کردی. از باب احتیاط هم که شده حلق کن.
**مبیت در منا و نفر**
«طَوَافُ الْحِجِّ وَ صَلَاتُهُ وَ سَعْیُهُ وَ طَوَافُ النِّسَا وَ صَلَاتُهُ». سخنران تِق تِق با صدای چی؟ با صدای تخت. یکییکیاش. «تَقْصِیرٌ الْعِيَّاذُ بِاللهِ بَعْدَ مُكَمِّلِ الْعَدَاةِ مَنَاسِكُ ثَلَاثُ وَاجِبٌ»، بعد از حلق یا تقصیر برگردد به سمت مکه برای اینکه سه تا سه تا از مناسک را ادا کند: طواف حج و نمازش، یکی سعی، یکی هم طواف نساء و نمازش. سه تاش چیست؟ یکی طواف حج و نمازش، یکی سعی، یکی هم طواف نساء و نمازش. و کیفیت آن معتقد است چه شکلی انجام میشود؟
اما وجوب اعمال سه گانه، این سه تا واجب است. چرا؟ «قَطْعِیَّةُ الْمُتَوَاتِرِ عَلَى فِعْلِهَا». از چیزهایی که سیره قطعی دلالت دارد و اقتصاد دارد بر آن. به نحو لزوم هم هست و روایات در این مورد «فَوْقَ حَدِّ الْإِحْصَانِ». متأخر از حلق و تقصیر است. اینها بیشتر به استفاضه مثلاً، تواتر هم سه نوع تواتر داشتیم. چی بود؟ تبادل بود. به نحو تواتر اجمالی شاید درست بشود. اجمالی. و اما «مُتَأَخِّرةٌ عَنِ الْحَلْقِ وَ التَّقْصِیرِ». اما اینکه بعد از حلق و تقصیر، «فَلا خِلَافَ فِي ذَلِكَ»، اختلافی نیست و «تَدُلُّ عَلَيْهِ صَحِيحَةِ جَمِيلٍ الْتُقَدُّمِي».
**کیفیت طواف**
کیفیت واحده. اما اینکه کیفیتش یکسان است، «فَلَهُ صَحِيحَةُ مُعَاوِيَةَ بْنِ عَمَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ». به خاطر صحیحه معاویة بن عمار از امام صادق: «وَ الْبَيْتُ يَوْمَ النَّحْرِ». وقتی روز عید قربان به کعبه رسیدی، «طَفَّ وَ بَا کَمَا وَ صَفْتُ لَكَ يَوْمَ قَدِمْتَ مَكَّةَ». طواف کن هفت شوط (هفت بار) همانطور که وصف کرده بودم برایت روزی که به مکه آمدی. «ثُمَّ صَلِّ عِنْدَ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ رَكْعَتَيْنِ». بعد پیش مقام ابراهیم دو رکعت بخوان. «ثُمَّ اخْرُجْ إِلَى الصَّفَا». برو صفا. «ثُمَّ اسْعَ بَیْنَ الصَّفَا». برو صفا. «فَاصْعَدْ عَلَيْهِ». از صفا بالا برو. «وَ اصْنَعْ کَمَا صَنَعْتَ يَوْمَ دَخَلْتَ مَكَّةَ». همان کاری که روزی که داخل مکه شدی، انجام دادی. یکی بودن چی؟ جان! خب، تو خود عمره خالی، چون طواف نساء هست احتمالاً از باب الحاق به خود عمره باشد، نه عمره تمتع. من اول یک عمره آره، بود. انجام دادم. بعد میآمدم میرفتم عرفات و مشعر و منا. باز دوباره میآمدم. خیلی نزدیک نیستم، ولی چی؟ یک اتوبوس خط ۱۱ یک خط میآید مینشیند.
**مبیت در منا و نفر**
«اَلْمَبِيتُ بِمِنَا وَ النَّفَرُ». مَبیت واجب است. باید در منا شب بیتوته کنند و کوچ کنند. «يَجِبُ عَلَى الْحَاجِّ الْمَبِيتُ فِي مِنَا لَيَالِيَ الْإِحْدَى عَشَرَ وَ الثَّانِيَ عَشَرَ». بر حاجی مبیت در منا، شب یازدهم و دوازدهم واجب است. «وَ النَّفْرُ بَعْدَ الزَّوَالِ مِنْ الْيَوْمِ الثَّانِيَ عَشَرَ إِنْ أَرَادَ نَفْرَ الْأَوَّلِ». و کوچ بعد از زوال روز دوازدهم اگر کوچ اول را اراده کرده باشد. اولین باری که میخواهد برود. اگر اولین بار میخواهد برود، کوچ اول روز دوازدهم. کوچ دومی روز سیزدهم. «لَيْسَ أَصِیلٌ عَلَيْهِ الْمَبِيتُ لَيْلَةَ الثَّالِثَةِ عَشَرَ». لازم نیست که شب سیزدهم بماند. کجای یازده دوازده؟ «إِلَّا إِذَا لَمْ يَتَّقِ الصَّيْدِ». مگر کسی که از صید پرهیز نکرده. یعنی اگر کسی صید کرده باید کی بماند؟ یا اینکه تو منا که بود دیگر شب شد. این دیگر شب نمیتواند راه بیفتد. باید شب سیزده را، روز دوازده را در منا، امشب اینجا بماند، مال محرمات بعدی.
«وَ لِلْمَبِيتِ الْوَاجِبِ لَيْسَ بِاللِّحَاظِ تَمَامِ اللَّيْلِ بَلْ فِي أَحَدِ نِصْفَيْهِ». و مبیت واجب، کل شب نیست، بلکه در یکی از دو نصف شب است. یا نصفه اول را بماند یا نصفه دوم را بماند. اما اینکه مبیت در این لیالی واجب است، «فَمِنْ عَقَدَتْ عَلَيْهِ سِيرَتُهُ الْقَدِيمَةُ الْمُتَوَاتِرَةُ». از چیزهایی است که دلالت دارد بر آن. منعقد شده صحیحه معاویة بن عمار از ابی عبدالله. معاویه عمار امام صادق علیه السلام، روایت کرده: «لَا تَبِيتُ لَيَالِیَ التَّشْرِيقِ إِلَّا بِمِنَا». آن سه شب تشریق (که میشود شبهای یازده، دوازده، سیزده) ایام تشریق را بیتوته نکن مگر در منا. «فَإِنْ بَتَّ فِي غَیْرِهَا فَلَكَ دَمٌ». باید خون، خون و خونریزی میشود اگر بیتوته کنی در غیر منا. «أَوَّلُ اللَّيْلِ فَلَا يَنْتَصِفُ اللَّيْلُ إِلَّا وَ أَنْتَ فِي مِنَا». اگر اول شب رفتی، شب به نصفه نرسد مگر اینکه در منا باشی.
«إِلَّا أَنْ يُشْغَلَكَ نُسُكُكَ». «شغلک نسک» یعنی نگفتند نه آن، نه «شغلک» بهتر است. مگر اینکه مناسکت تو را مشغول کند. یعنی آنجا رفتی، گیر افتادی. رفتی مناسک را انجام دهی (طواف و سعی و اینها)، گیر افتادی، نشد که برسی، اول شب رفتی، نصف شب آنجا باشی. به ترافیک خوردی و شلوغپلوغ شد و مشکلات پیش آمد، نرسیدی نصف شب باشی. «نُسُکُکَ» مشغولت کرد، مناسکی که میخواستی انجام دهی.
«لَا يَكُونُ شُغْلُكَ نُسُكًا» اسم و خبر بگیریم برای یکون. خانا یا اینکه از مکه خارج شده باشی. یعنی استثنا میشود از وجوب مبیت به منا در یکی از دو نصفه. یعنی باید یکی از دو نصف شب را در منا باشد. در دو حالت است که استثنا میشود که اگر یک نصف شب را از دست داد. هر شبش و ایام تشریق و باید یک نصف شبش را در منا باشد. درست است؟ دو شب، تا شب یازدهم، دوازدهم که حتمی است. شب سیزدهم مال کسی است که صید کرده. حالا این یازده و دوازده را باید نصف شب را در منا باشد. مگر دو نفر انجام دهد، مشغول میشود، میماند. یا اینکه از مکه. «مَنْ كَانَ النُّسُكَ» (یعنی عبادت) از مکه راه افتاده، دارد میآید سمت منا. نصف شب شد. نصف شب شد. اشکال ندارد تو مکه نباش. سر شب راه افتادی، نصف شب باید منا باشی. از مکه راه افتادی، تو مسیر منایی، نصف شب شد. اشکال ندارد. روشن شد؟ آره آره. اگر بعد نصف شب راه افتادی، دیگر ضرری ندارد که اگر در غیر منا صبح کنی، نصفه دوم... بیانم خسته است، قصدی ندارد. از منا بعد نصف شب راه افتادی، دیگر ضرری ندارد که صبح هر جایی باشی. جمله، بلکه میشود آن را استفاده کرد کجا رفت این برادرم؟
از آیه من قول تعالی «وَ اذْكُرُوا اللَّهَ فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ». ایام تشریق. «فَمَنْ تَعَجَّلَ فِي يَوْمَيْنِ» هر که تعجیل کند در این دو روز، «فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ» یعنی راه بیفتد گناه نکرده. یا «وَمَنْ تَأَخَّرَ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ». بعد دو روز هم بماند گناه نکرده. برای کی؟ برای کسی که «لِِمَنِ اتَّقَى». برای کسی که تقوا داشته. یعنی میتواند روز سیزدهم، میتواند روز سیزدهم بماند. اشکال ندارد. کسی که تقوا داشته. کسی که تقوا نداشته تقوا نسبت به صید. اگر تقوای از صید نداشته، واجب است روز سیزدهم باشد. ولی کسی که تقوا داشته میتواند روز سیزدهم زودتر برود. دو روز که تمام شد راه میافتد. خواست روز سیزدهم میماند. تقوا داشته. کسی که تقوا نداشته باید روز سیزدهم حتماً در منا باشد. چه کسی که بله. پس مقصود از ایام معدودات، ایام تشریق است، کما ورد النصوص. تو روایت آمده که ایام معدودات، ایام...
و اما اینکه «الْمَبِيتُ لَيْلَةَ الثَّالِثَةِ عَشَرَ وَاجِبٌ عَلَى مَنْ لَمْ يَتَّقِ الصَّيْدَ». مبیت شب سیزدهم واجب است بر کسی که تقوا از صید نداشته، یعنی صید انجام داده. فللآية الکریمه، از آیات از ماجراهای عجیب هم هستا. «تَنَالُ الْأَيْدِي وَالْأَمْ وَمَا كُمْ». بیاورید آیه میفرماید که این محدوده حرم دوازده ماه سال صید اصلاً پیدا نمیشود. ایام حج که میرسد خدا صید را میفرستد. با دستت میتوانی بگیری، با تیرت هم میتوانی بگیری. کی از من میترسد؟ خیلی آیه فوقالعاده. چقدر آدم شدی؟ حج آمدی، منا رفتی، قربانی کردی، صید نیست. تق. آیه فوقالعاده است از جهت فهم هندسه کار خدا با بنده. خدا چه مدلی امتحان میکند، کی، چه وقت، چه شکلی؟ بله. الان بحث غذا و اینهاشان حل است. آن موقع غذا نداشتند، گرسنه بودند، خسته بودند. آه، مرغ تیهو میآید، بهترین مرغها، بهترین حیوانات، شیشلیک با پای خودش میآید.
**آیه کریمه**
الآیة الکریمة المتقدمة، بعد از «مَنْ کَانَ» آیهای که گذشت، بعد از تفسیرش به صحیح حمّاد از امام صادق علیه السلام. «سَعِيدٌ وَ أَمَّا وُجُوبُهُ عَلَى مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ اللَّيْلُ». همانی که واجب است شب سیزدهم را بماند. کی؟ کسی که شب بر او داخل شده و جا نداشته. حتی فضول الشمس. کسی که میخواهد زودتر برود، در این دو روز میخواهد زودتر راه بیفتد. میخواهد زود راه بیفتد. نفر-نکند خورشید زوال پیدا کند. یعنی تا اذان ظهر روز دوازدهم وایسد. «فَإِنْ أَدْرَكَهُ الْمَسَاءُ»، اگر به غروب خورد، شب بماند دیگر. کوچ نفر اول بعد از زوال، بعد از زوال و جواز. کوچ نفر ثانی قبل از نفر اول. واجبی که بعد از زوال است، یعنی تا اذان ظهر دوازدهم باید بماند. ولی نفر دومش میتواند قبل از زوال، قبل زوال دوازده، سیزده. نسل دوم که میشوند روز سیزدهیها، آنها میتوانند قبل از زوال. نفر اول روز دوازده، نفر دوم روز دوازده راه بیفتد. روز سیزده باید قبل از زوال. بله. «فَیُسْتَفَادُ الْعَمَلُ الْأَوَّلُ وَ التَّواضُعُ الْأَوَّلُ». آن اولیه که روشن است، بعد از توجه به اینکه «إِلَّا أَنَّ قَيْداً حَتَّى تَزُولَ الشَّمْسِ ذُكِرَ فِي الْأَوَّلِ وَ لَمْ يُذْكَرُ». این که حتی شب را بماند. فقط شب بماند.
زوال خورشید فرداش. کسی که میخواهد دوازدهم برود، نرود. تا کی؟ میشود خورشید زوال پیدا کند. یعنی روز دوازدهم نرود تا اذان ظهر. اگر خورد به غروب، شب را وایسد بعد برود. دیگر نگفتم وایسید باز دوباره فردا. تا یعنی شب تمام شد برود. یعنی دیگر اول صبح که شد، نصف، نصفش مال آن دو شب اول. شب سوم ظاهراً دوازدهم باید نصفه اول و دومش، بحث این است که میخواهد مکه برود و بیاید. میرسیم بخوانیم این پاراگراف.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...