متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«من الآن الی قیام». روز سیزدهم، از کجا استفاده کرده؟ از "کسی که" و "منطق کسی که" تأخیر کرد، هیچ گناهی بر او نیست. برای کسی که صید نکرده اینگونه است. برای کسی که صید کرده، باید جلو بایستد یا واینایستد؟ شعور پزشکی ماندنش از کجا در میآید؟ جواز میدهد از آیهٔ «لمن تعجل» که ایشان متعلق دانسته به تعجّل. دلیل منطقاً برای جفتشان است: حمل «من تعجل»، حمل «من تأخر». کسی که «لمن تعجل» دو روز بوده، میتواند؛ اشکال ندارد. «فلا اسم علیه». کسی که دو روز بود، میتواند برود. برای کی؟ «لمن اتقا»؛ اگر تقوای از صید داشته و دو روز اگر مانده، میتواند برود. اگر ارتقا از صید داشته و دو روز مانده، نمیتواند برود. باید شب سیزدهم بماند.
اونایی که نگفته بمانی، جا بمانی، مُکس، لَبس، تأخُر. همه رفتند، حالا تو موندی. اشکال ندارد. بله، بله، خیلی لطیف است. «تأخر» با اسم. وقتی که یک کسی از کاروان جا میماند، میگویند «ناقه عاصمه»؛ یک شتر وقتی از کاروان جا میماند، میگویند اسَم. پس «گناه» لا اسم، لا ذَنْبَ، «فلا اثم علیه». یعنی میگوید: «به ظاهر از کاروان جا ماندی، ولی در باطن از کاروان جا نماندهای». «تأخر» از کاروان حاجیها که رفتند، در ظاهر جا ماندی، غصه نخور که جا ماندی. «فلا اثم علیک». حالا کسی هم که جلوتر رفته، مگر یک درو جا گذاشتم؟ نکند یک وقت خودم از کاروان الهی جامانده باشم. لطافتش این است؛ نگو "من جلوتر رفتم"، نکند زودتر راه افتادم، در محضر الهی عقب بیفتم. باید وایسد.
اون «من تعجل» لا… کسی تعجل کرد در این دو روز، «لا اثم». بعد شرط زده، اون «من تعجّل»، کی؟ «من تعجل و تقصیر». پس دو تا شرط، دو تا چیز آمد: قید شرط. کسی که تعجل دارد، ارتقای صید هم دارد. دوزش تمام شده، میخواهد برود. «لا اثم»؛ اگر تعجّل دارد، ولی نداشته. دوزش تمام شده، میخواهد برود، میخواهد بماند، باز هم اشکال.
و اما عدم وجود المبیت تمام اللیلة والاکتفا باحد النصفین. واجب نیست که همه شب را بیتوته کند در کجا؟ و اکتفا میشود به یکی از دو نصف. یکی از دو نصف چی؟ هیچ اختلافی در اینجا واقع نشده. و انما الخلاف اختلاف فقط این است: فی ان ای واحد من النصفین یلزم اختیار؟ اختلاف در این است که کدامیکی از این دو نصف را اختیار کند؟ نصف اول بماند. در اصل اینکه یک نصف باید بماند، بحثی نیست. یعنی از نصف شب میآید و رفته. حالا کدامش را بماند، بحث سر این است. هر کدام یک نصفه را باید باشد، اشکال ندارد، ولی نصف اول باشد. هر کدام را میخواهد باشد، باشد. نصفه اول روایت قبلی اگر رفت، باید فرا...
مال کسی است که شبش تمام نشده، ولی کسی که دو تا نصفش را رد کرده، یعنی دو شب است که هر کدام یک نصف. کسی که شب دوم نصفش را رد کرد، دیگر کلاً میتواند. در روایت است که میگفت: «کسی که اول لیل خارج شد به نصفه نرسد، مگر اینکه در منا باشی». نصف شب به نام لازم میآید اختیارش.
و المشهور علی لزوم اختیار نصف الاول. مشهور گفتند کدام نصف باید بماند؟ و لعل ذلک باعتبار... چرا اینها گفتند نصف اول باید باشد؟ «ذلک باعتبار مامور لا یستو عرفاً». اعتبار این است که عنوان، بله عنوان، بیتوتهای که مأمور به آن است، در نصوص صدق نمیکند عرفاً، «الا علی من بات من هدایت»، مگر بر کسی که از ابتدای شب... «و هو علی تقدیر تمامیت». این نظر، صد نه. همین. این نظر، همین رأی مشهور بنا بر فرض که تمام باشد. اصلاً بگوییم حرف اینها درست. وقتی بر فرض درست، ولی حرف شما وقتی تمام بود، وقتی به حرف شما عمل میکردیم که روایاتی نباشد. تأخیر اگر یک سری، خود روایات نگفته بود، حرف شما درست. ولی تو خود روایت گفته: تأخیر.
باب خود امام گفته آقا هر کدام از نصف را که آمدی، حل است. میگوید: «نه آقا شما الان گرمید، نمیتوانید، فقط نصفه اول». خادم یک آقایی میگفت که: «این آقای ما ارتباط دارد با امام زمان». نگفتم؛ رفت به آن آقا گفتند: «آقا این خادمت میگوید ارتباط»؟ گفت: «نه آقا، والله، بالله ما هیچی نبودم». آقا که میگوید: «من ارتباط ندارم»، گفت: «چی؟! گفته ارتباط ندارم؟! از حرامزادگیاش است! ارتباط دارد، فلان فلان شده...». خود روایت سفر میخورم. پیامبر گفته و خیلی هم جالب است. حضرت فرمودند: «ما اینها را هنوز که هنوز است بین خودمان میشناسیم». امام صادق فرمود: «بچههای اینها شناخته شدهاند که به پیغمبر آدمهای متحجر که امام فرمود: «خونه دل»ی که پدر شما خورده. ولاکن این روایات دلالت دارد بر آن... بر کما فی صحیحة معاویة بن عمار از سابقها و غیر معاویه بود.
ثم ان المبیت بمنا فی احد النصفین... تو یکی از این دو تا نصف در منا مَبیت داشته باشد. و ان کان واجب؛ هرچند واجب، «الا انه یستثنا منه بعض»؛ ولی بعضی اوقات از آن استثنا میشود، بعضیها ازش استثنا میشوند. معاویة المتقدمه. مگر اینکه مشغول نسوک باشی یا اینکه از مکه راه افتادی. اگر رفتی، «الا و انت فی منا». دسته دوم اگر رفتی، نصفه دوم در منا شب به نصفه نرسید، مگر اینکه تو در منا باشی. اگر اول لیله دوم نبودی، نبودی. اول شب رفتی، نصف شب باش. اگر بعد از نصف شب رفتی، صبح بودی، بود. نصفه اول شبها رفتی یا نصفه دوم شبها استفاده میشود از صحیح الجمار هادی و ثانی عشر. یعنی «یوم الحادی عشر و الثانی عشر» یعنی روز یازده و دوازده باید رمی کند.
«لم یرجُم الجمار ثلاث». روز یازده و دوازده باید رمی کند. «بر الاولا عقبه». فلک دم. «جمره اولا، وسطی و عقبه به نفس کیفیة المذکورة الاخره یوم العاشر». به همان کیفیتی که در رمی جمره روز دهم ذکر شد. دوباره چی؟ خلافی. یک دونه جمره عقبه را روز دهم زده، یازده، دوازده، سیزده. یازده و دوازده میآید یک دور از اول. نه، نه، هر روز یکی، هنوز یکی نیست. نه، هر روز سه تا، هنوز یک نوبت، یک دور. هر روز یک دور. نه، یک دونه عقبه را زده، دو روز هم سه تا رمی دارد. اما وجوب رمی فی الیومین المذکورین. مطابقت میکند مطلّقه مطابقت علیه نصّ صحیح که دلالت بر این داشته باشد بالمطابقه. نداریم علت تطابقی ندارد. الا انه تکوین سیرة القطعیه المتورفه علی فعل ذلک بنحو لزوم من قبل. کجای قرآن آمده؟ جالب است این همه روایت نیامده، کجای قرآن آمده؟ کفایت میکند ما را سیره قطعهای که به ارث رسیده و فعل آن به نحو لزوم از جانب همه مسلم.
و فی صحیحة معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام در صحیحه معاویه از امام صادق: «الرَم فی کل یوم عند زوال الشمس». هر روز موقع زوال شمس را رم کن و «قل کما قلت حین رمیت جمرة العقبه». گفتی همانها را بگو. الذکر تشکیک. از این روایت استفاده کنیم که تو این دو روز رم جمره واجب باشد. در حالی که استفاده وجوبی از این روایت سخت است. چرا؟ میشود تشکیک کرد. در استفاده فی استفاده الوجوب منها، از این روایت استفاده وجوبی کنیم را تشکیک میکنیم درش. با چی؟ «باعتبار اشتمال السیاق علی بعض المستحبات الموجب لتضعف ظهورها فی...». به اعتبار اینکه سیاق مشتمل است بر بعضی از مستحبات، چون بعضی مستحبات موجب میشود که ظهور روایت در وجوب متزلزل بشود. واجب پس بقیهاش هم واجب. زوال شمسش هم واجب نیست. یک زوال شمس داشت، یک ذکر داشت. این دو تا مستحب بقیهاش هم مستح بقیهاش واجب است.
عزیز دلم، دو تا نیست. قول واجب است، دو تا وظیفه داری. رَمیت واجب، قُلت مستحب. تعلیم میدهند یک عمل. بحث این نیست که یک چیزی مفروض است بعد یک چیزی هم بهش اضافه میکنند. همهاش را دارند در مقام یک سنت میگویند. میگویند: «هر روز موقع زوال بگو، خودت بخور». یک حکم اطعام یا حکم اطعامت واجب، همین دیگر استفاده روشن است.
«مشتمل است روایت، سیاق مشتمل بر بعضی از مستحبات. دو سه تا مستحب دارد». زوال شمس، «قل کما قلت» نام مستحب. که این بعض مستحبات موجب میشود برای تزلزل ظهورها، تزلزل یعنی تکان خوردن و به هم پاشیدن، از هم پاشیدن ظهور روایت در وجوب. عبدالله بن سنان، در صحیحه عبدالله داریم. یک نفر از «من جمع یا جمعه یا مزدلفه یا مشعر» از آنجا حفاظت میکند تا «انتهالی منا». به منا میرسد. «تعرض له ارزو»؛ یک مسئله برایش پیش میآید. «حتی اقامت شمس». رمی نمیکند. تا اینکه خورشید وقتی صبح شد، دو بار رمی میکند. دیگر غروب شد. «چپ مررت لما فات»؛ یکی بابت فائته که فاتحه را خواندی، درست شد. یکی میگوید از دست رفت روزی که باید رمی میکردی. «فلیفرق بینهما». ولی بین این دو تا فاصله بیندازد. «یکون احدهما بکرتاً». یکیاش را که برای فائته، صبح بزند. «وهی للامس». اون یکی را عصر بزند. «والاخری بکرتاً»ش مال دیشبی است. اون وحیه و «عندلت علی الوجوب فی الیوم الحادی عشر». ولاکن «لا یستفاد الوجوب». این روایت هرچند دلالت بر وجوب دارد، درباره روز یازدهم، ولی برای روز دوازدهم دیگر وجوبش فهمیده. «و علیه انحصر المدر زمان روایت زبان». لازم است که به این ترتیب باشد که گذشت.
«علیه السلام فی حدیث قال قلت له». معاویه بن عمار میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «الرجل یرم یوم الجمار من کوسه». از کجایش رمی میکند جمار را؟ «استفاده شده رو معکوس، برگشته اینا که خورده برگشته، مکس برگشته، دیگه بازگشت، برعکس شدن، خورده برگشته. یالا خورده به جمره برگشته». «من کوسه» را شما وصف "گرمی" دارید میگیرید. نه، «جمال» استفاده شده یا نه؟ داخل حرم باید باشد. به سنگ خورده. «رم میکند جمار را به نحو من کو». یعنی جمرهها را برعکس زده. «قال یعیدها علی الوسطی و جبروت الاوقر». برمیگردد به وُسطی و اُخریاش. خب خورده دیگر، چپه زده دیگر. «اول آخری را زده». «کیفیت واحده». اما اینکه کیفیت یکسان است، همان مدل، همان یکی از هفت و هفت وضعیتی که داشت، برای اطلاق نصوص متقدم. به خاطر اطلاق، بحث هم کیفیت عقبه از کیفیت رمی جمرهای که گذشت.
جمره عقبه که محرمات احرام کلاس الحمدلله با خیال راحت میتوانم از دنیا بروم. الاحرام، انشاءالله یازده. بله، چی شد؟ بله. کاری نداریم. روایت هیچ علتی نداشت. برای ما فقط سنت الاحرام حرامت «جملة من الاشیاء». وقتی احرام منعقد شد، جملهای از اشیاء، یعنی چند تا چیز حرام میشود. «بعضها علی مطلق المحرم». بعضیاش مربوط به خود محرم به ما هو محرم. و «بعضها علی خصوص الرجال». بعضی مال مردان است. اینها سی قسم است. به این ترتیب ما فقط محرمات مطلق مطلق محرم را میگوییم.
صید بر؛ صید در خشکی. «لا یجوز للمحرم از صید». بر محرم جایز نیست صید بری. «استیاداً و اکلاً». چه خودش صید کند، چه سر ببرد، چه بخورد. و «امساکاً». چه نگه دارد. و «اعانة ولو بالاشارة». چه کمک کنیم ولو اشاره. عمو جمشید خلاف بحری ولی صید بحری اشکال ندارد. همه اینها در آن جایز است. یکی این است که صید را بر او نگه داری که او بیاید و ببردش. یا نگه دارد که او بیاید سر ببرد. یا محرم بودن خودم امساکم که یکی بعداً بکشد. بله بله. مطلق نگه داشتن صید محسوب میشود. میگوید صید کرد، پنج ثانیه بود، ولش کردم.
اما حرمة الصید البری. اما اینکه صید بری حرام است به مختلف «الاسالیب المذ»، با اسلوبهای مختلفی که ذکر شده. «الحمدلله علیها». برش اجماع داریم. و «یدل علیها قوله تعالی»: دلالت دارد بر آن این آیه: «حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما». حرام شد بر شما صید در خشکی تا وقتی که محرمید. «فإنه باطلاقه یشمل جمیع ما ذکر». با اطلاقش همه اینها را مصداقی برای صید محسوب میکند. من دریا ندیدم. باران میآید، خاکش یک جوری است که محصول ندارد. آب فرو میرود. مثل عراق دیدید دیگر؟ محصول نه. شما ندیدید، من ندیدم. آخرهای عرض کنم، بهار تابستان، اوایل تابستان، در هواپیما دما منفی بیست و پنج بود. جده نشستیم، دما پنجاه و پنج درجه. بله، جوی که بودیم، با هواپیما دما را گفت منفی بیست و پنج. بعد نشست، هواپیما تو دمای پنجاه و پنج درجه. گفتم چرا نمیترکد؟
آیه خصوص القتل: «یا ایها الذین آمنو لا تقتلوا الصید و انتم حرم». صید را نکشید در حالی که محرمید. خصوص قتلش را هم باز یک دلیل دیگری داریم تاکید میکند. آقا آن «حرمت علیکم صید البحر»؟ این میگوید مال صید را نکشید. میگوید نکش! از کجا در میآید؟ از احرام خارج میشود. از تهران خارج. خب نه، خارج کفاره دارد. محرمات تهران مبتلای تهران که نیست. و روایات کثیر. صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام، مثل صحیح حلبی از امام صادق: «لا تستهلن شیئ من و انت حرام». یعنی وقتی محرمی، صید نکن. «ولا انت حلال فی الحرم». یعنی وقتی هم حلال بودی، در حرم صید نکن.
پس ما دو تا بحث داریم: یکی صید در احرام، یکی صید در حرم. دلالت بر کسی هم نکن که بیاید صید کند. رابرت ندهی آقا! آنجا چند تا کبوتر خوب دیدم نشستهاند. در حالی که چه مُحرم باشی چه مُحلل. «و لا تشر الیه». اشارهای هم بهش نکن، «فیستحل من اجلک». که طرف به خاطر تو حلال میشمارد. یا دلالت نکن، چه از احرام درآمده باشی، محلّ باشی، چه محرم. اشاره به آن صید هم نکن که طرف به خاطر تو میگیرد، میرود صید میکند. که حالا یا به خاطر تو از احرام خارج بشود، بگوییم که از احرام خارج نمیشود، دلالت نه به خاطر تو حلال میشمارد. یعنی به خاطر تو میرود صید میکند، فکر میکند که اشکال ندارد. این «بهترین». «فإن فیه فدا لمن تعمده». اگر کسی عمداً این کار را انجام داد، باید فدیه بدهد. و فدیهاش هم کجا؟ حال برای فاعل. «لاتدله». دلالت نکن. در حالی که مُحلّی حَلالی. میگوید منظور حل شد. چون ممکن است او محرم باشد. نه، خودت هم در حرم اصلاً نمیتوانی صید کنی. امام رضا: چه در احرام، چه در حرم دلالت هم بکنی. چه در احرام، چه در حرم. الاحرام فقط احرام نیست. در محدوده حرم هم شما رفتی، همه اعمالت را انجام دادی، تو مکهای، باز هم صیدش حرام است. کبوتر گرفتن حرام است. حتی شکستن شاخه حرام است. خیلی توجه به این ندارد. درخت بکنی تو محدوده حرم، ولو محرم نباشی.
و اما حلیة صید البر. اما اینکه صید بحر حلال است، از کجاست؟ این پیامکن استفاده من آیه تحریم صید البر به مفهوم میشود استفاده کرد. این از مفهوم آیهای که صید بر را هر آنکه گفت صید بر حرام است، صید بحر حلال است. وصل که مفهوم ندارد. صید بر در در لقب همه میگویند مفهوم. در اختلافی. بر فرض که بپذیریم که «و تسلیم انا الوسلا مفهوم له». مبنا را بر این بگذاریم که وصل مفهوم ندارد. و کوتاه بیاییم. کوتاه بیاییم. چی بگوییم؟ از این آیه استفاده نکنیم. از آیهای که گفته صید بر حلال است، استفاده نکنیم. حرام است. نگوییم که صید بحر حلال است. «و یک فی السوات ذالک». برای اثباتش همینقدر کفایت میکند که بگوییم: «ان المصطفاد منها تحریم الوسید». آنی که حرام کردند چیست؟ صید بر است. در مورد صید بر که بگوید یهود و «صید البحر، لا دلیل علی امتی». برای صید بحر دلیل نداریم. شعبه تحریمیه برات. «والله حاجت الی کل هذا». اصلاً بلکه به اینها اصلاً نیاز نداریم. وقتی که نص نبود. بعد آیه حل صید البر الاتیه که اصلاً آیه آمده گفته آقا صید بحر برای شما حلال است. فقط این در غزاله تحریم صید بر «والاطلااق تاما». اما اگر به آیه دوم که میآید، پایین میآید: «لکم صید بحر و طعامه متاعاً لکم». یعنی «لکم صید». یعنی برای شما صید بحر حلال است. برای خودتان هم برای سیّاره، برای کسانی که رهگذر میآیند، میروند. ماشین. اگر نظر کنیم به آیه دوم و صحیح حلبی، مقتضا برای تحریم صید بحر که همان اطلاق باشد. تا «یا ایها الذین آمنو لا تقتلوا الصید». یعنی چه بحر باشد چه مطلق که اسم مصدر باشد که میآید. صید دریایی که میآوردند. اولی نگاه کنی، مقتضا برای تحریم صید بحر که اطلاق باشد، تام است. یعنی آن با اطلاقش میگوید که مطلق صید حرام است. دعای اول که نگاه کنی و صحیح حلبی، آیه دومی که آمده. «اولیای الذین آمن لا تقتلوا الصید». آیه دوم پایینی نیست، پایه دوم بالا است. من گفتم پایین. نکشید و «انتم حرم». هر کجا اطلاقش بحر و بر را با هم در بر میگرفت. حالا صحیح حلبی هم که همین را میگفت. ولی به این آیه پایینی که میرسیم، دست برمیداریم از اطلاق آن آیه بالایی که گفته بود صید را نکشید در حال احرام. و میگوییم که الاحرام، در حال احرام، نه دیگر. در حال، در حال احرام اشکال دارد. در حرم اشکال ندارد. بعد از اینکه به آیه مراجعه میکنیم، سیاق همین را میرساند. در مورد صید، چه محرم چه حرم، حرام روشن است. ولی در مورد صید بحر به خاطر اطلاق آیه که فرمود: «لا تقتلوا الصید و انتم حرم» در حال احرام، صید بحر هم حرام است. ولی در حرم صید بحر دیگر حرام نیست. شنبه بازی اشاره. الحمدلله رب.
بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
«من الآن الی قیام». روز سیزدهم، از کجا استفاده کرده؟ از "کسی که" و "منطق کسی که" تأخیر کرد، هیچ گناهی بر او نیست. برای کسی که صید نکرده اینگونه است. برای کسی که صید کرده، باید جلو بایستد یا واینایستد؟ شعور پزشکی ماندنش از کجا در میآید؟ جواز میدهد از آیهٔ «لمن تعجل» که ایشان متعلق دانسته به تعجّل. دلیل منطقاً برای جفتشان است: حمل «من تعجل»، حمل «من تأخر». کسی که «لمن تعجل» دو روز بوده، میتواند؛ اشکال ندارد. «فلا اسم علیه». کسی که دو روز بود، میتواند برود. برای کی؟ «لمن اتقا»؛ اگر تقوای از صید داشته و دو روز اگر مانده، میتواند برود. اگر ارتقا از صید داشته و دو روز مانده، نمیتواند برود. باید شب سیزدهم بماند.
اونایی که نگفته بمانی، جا بمانی، مُکس، لَبس، تأخُر. همه رفتند، حالا تو موندی. اشکال ندارد. بله، بله، خیلی لطیف است. «تأخر» با اسم. وقتی که یک کسی از کاروان جا میماند، میگویند «ناقه عاصمه»؛ یک شتر وقتی از کاروان جا میماند، میگویند اسَم. پس «گناه» لا اسم، لا ذَنْبَ، «فلا اثم علیه». یعنی میگوید: «به ظاهر از کاروان جا ماندی، ولی در باطن از کاروان جا نماندهای». «تأخر» از کاروان حاجیها که رفتند، در ظاهر جا ماندی، غصه نخور که جا ماندی. «فلا اثم علیک». حالا کسی هم که جلوتر رفته، مگر یک درو جا گذاشتم؟ نکند یک وقت خودم از کاروان الهی جامانده باشم. لطافتش این است؛ نگو "من جلوتر رفتم"، نکند زودتر راه افتادم، در محضر الهی عقب بیفتم. باید وایسد.
اون «من تعجل» لا… کسی تعجل کرد در این دو روز، «لا اثم». بعد شرط زده، اون «من تعجّل»، کی؟ «من تعجل و تقصیر». پس دو تا شرط، دو تا چیز آمد: قید شرط. کسی که تعجل دارد، ارتقای صید هم دارد. دوزش تمام شده، میخواهد برود. «لا اثم»؛ اگر تعجّل دارد، ولی نداشته. دوزش تمام شده، میخواهد برود، میخواهد بماند، باز هم اشکال.
و اما عدم وجود المبیت تمام اللیلة والاکتفا باحد النصفین. واجب نیست که همه شب را بیتوته کند در کجا؟ و اکتفا میشود به یکی از دو نصف. یکی از دو نصف چی؟ هیچ اختلافی در اینجا واقع نشده. و انما الخلاف اختلاف فقط این است: فی ان ای واحد من النصفین یلزم اختیار؟ اختلاف در این است که کدامیکی از این دو نصف را اختیار کند؟ نصف اول بماند. در اصل اینکه یک نصف باید بماند، بحثی نیست. یعنی از نصف شب میآید و رفته. حالا کدامش را بماند، بحث سر این است. هر کدام یک نصفه را باید باشد، اشکال ندارد، ولی نصف اول باشد. هر کدام را میخواهد باشد، باشد. نصفه اول روایت قبلی اگر رفت، باید فرا...
مال کسی است که شبش تمام نشده، ولی کسی که دو تا نصفش را رد کرده، یعنی دو شب است که هر کدام یک نصف. کسی که شب دوم نصفش را رد کرد، دیگر کلاً میتواند. در روایت است که میگفت: «کسی که اول لیل خارج شد به نصفه نرسد، مگر اینکه در منا باشی». نصف شب به نام لازم میآید اختیارش.
و المشهور علی لزوم اختیار نصف الاول. مشهور گفتند کدام نصف باید بماند؟ و لعل ذلک باعتبار... چرا اینها گفتند نصف اول باید باشد؟ «ذلک باعتبار مامور لا یستو عرفاً». اعتبار این است که عنوان، بله عنوان، بیتوتهای که مأمور به آن است، در نصوص صدق نمیکند عرفاً، «الا علی من بات من هدایت»، مگر بر کسی که از ابتدای شب... «و هو علی تقدیر تمامیت». این نظر، صد نه. همین. این نظر، همین رأی مشهور بنا بر فرض که تمام باشد. اصلاً بگوییم حرف اینها درست. وقتی بر فرض درست، ولی حرف شما وقتی تمام بود، وقتی به حرف شما عمل میکردیم که روایاتی نباشد. تأخیر اگر یک سری، خود روایات نگفته بود، حرف شما درست. ولی تو خود روایت گفته: تأخیر.
باب خود امام گفته آقا هر کدام از نصف را که آمدی، حل است. میگوید: «نه آقا شما الان گرمید، نمیتوانید، فقط نصفه اول». خادم یک آقایی میگفت که: «این آقای ما ارتباط دارد با امام زمان». نگفتم؛ رفت به آن آقا گفتند: «آقا این خادمت میگوید ارتباط»؟ گفت: «نه آقا، والله، بالله ما هیچی نبودم». آقا که میگوید: «من ارتباط ندارم»، گفت: «چی؟! گفته ارتباط ندارم؟! از حرامزادگیاش است! ارتباط دارد، فلان فلان شده...». خود روایت سفر میخورم. پیامبر گفته و خیلی هم جالب است. حضرت فرمودند: «ما اینها را هنوز که هنوز است بین خودمان میشناسیم». امام صادق فرمود: «بچههای اینها شناخته شدهاند که به پیغمبر آدمهای متحجر که امام فرمود: «خونه دل»ی که پدر شما خورده. ولاکن این روایات دلالت دارد بر آن... بر کما فی صحیحة معاویة بن عمار از سابقها و غیر معاویه بود.
ثم ان المبیت بمنا فی احد النصفین... تو یکی از این دو تا نصف در منا مَبیت داشته باشد. و ان کان واجب؛ هرچند واجب، «الا انه یستثنا منه بعض»؛ ولی بعضی اوقات از آن استثنا میشود، بعضیها ازش استثنا میشوند. معاویة المتقدمه. مگر اینکه مشغول نسوک باشی یا اینکه از مکه راه افتادی. اگر رفتی، «الا و انت فی منا». دسته دوم اگر رفتی، نصفه دوم در منا شب به نصفه نرسید، مگر اینکه تو در منا باشی. اگر اول لیله دوم نبودی، نبودی. اول شب رفتی، نصف شب باش. اگر بعد از نصف شب رفتی، صبح بودی، بود. نصفه اول شبها رفتی یا نصفه دوم شبها استفاده میشود از صحیح الجمار هادی و ثانی عشر. یعنی «یوم الحادی عشر و الثانی عشر» یعنی روز یازده و دوازده باید رمی کند.
«لم یرجُم الجمار ثلاث». روز یازده و دوازده باید رمی کند. «بر الاولا عقبه». فلک دم. «جمره اولا، وسطی و عقبه به نفس کیفیة المذکورة الاخره یوم العاشر». به همان کیفیتی که در رمی جمره روز دهم ذکر شد. دوباره چی؟ خلافی. یک دونه جمره عقبه را روز دهم زده، یازده، دوازده، سیزده. یازده و دوازده میآید یک دور از اول. نه، نه، هر روز یکی، هنوز یکی نیست. نه، هر روز سه تا، هنوز یک نوبت، یک دور. هر روز یک دور. نه، یک دونه عقبه را زده، دو روز هم سه تا رمی دارد. اما وجوب رمی فی الیومین المذکورین. مطابقت میکند مطلّقه مطابقت علیه نصّ صحیح که دلالت بر این داشته باشد بالمطابقه. نداریم علت تطابقی ندارد. الا انه تکوین سیرة القطعیه المتورفه علی فعل ذلک بنحو لزوم من قبل. کجای قرآن آمده؟ جالب است این همه روایت نیامده، کجای قرآن آمده؟ کفایت میکند ما را سیره قطعهای که به ارث رسیده و فعل آن به نحو لزوم از جانب همه مسلم.
و فی صحیحة معاویة بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام در صحیحه معاویه از امام صادق: «الرَم فی کل یوم عند زوال الشمس». هر روز موقع زوال شمس را رم کن و «قل کما قلت حین رمیت جمرة العقبه». گفتی همانها را بگو. الذکر تشکیک. از این روایت استفاده کنیم که تو این دو روز رم جمره واجب باشد. در حالی که استفاده وجوبی از این روایت سخت است. چرا؟ میشود تشکیک کرد. در استفاده فی استفاده الوجوب منها، از این روایت استفاده وجوبی کنیم را تشکیک میکنیم درش. با چی؟ «باعتبار اشتمال السیاق علی بعض المستحبات الموجب لتضعف ظهورها فی...». به اعتبار اینکه سیاق مشتمل است بر بعضی از مستحبات، چون بعضی مستحبات موجب میشود که ظهور روایت در وجوب متزلزل بشود. واجب پس بقیهاش هم واجب. زوال شمسش هم واجب نیست. یک زوال شمس داشت، یک ذکر داشت. این دو تا مستحب بقیهاش هم مستح بقیهاش واجب است.
عزیز دلم، دو تا نیست. قول واجب است، دو تا وظیفه داری. رَمیت واجب، قُلت مستحب. تعلیم میدهند یک عمل. بحث این نیست که یک چیزی مفروض است بعد یک چیزی هم بهش اضافه میکنند. همهاش را دارند در مقام یک سنت میگویند. میگویند: «هر روز موقع زوال بگو، خودت بخور». یک حکم اطعام یا حکم اطعامت واجب، همین دیگر استفاده روشن است.
«مشتمل است روایت، سیاق مشتمل بر بعضی از مستحبات. دو سه تا مستحب دارد». زوال شمس، «قل کما قلت» نام مستحب. که این بعض مستحبات موجب میشود برای تزلزل ظهورها، تزلزل یعنی تکان خوردن و به هم پاشیدن، از هم پاشیدن ظهور روایت در وجوب. عبدالله بن سنان، در صحیحه عبدالله داریم. یک نفر از «من جمع یا جمعه یا مزدلفه یا مشعر» از آنجا حفاظت میکند تا «انتهالی منا». به منا میرسد. «تعرض له ارزو»؛ یک مسئله برایش پیش میآید. «حتی اقامت شمس». رمی نمیکند. تا اینکه خورشید وقتی صبح شد، دو بار رمی میکند. دیگر غروب شد. «چپ مررت لما فات»؛ یکی بابت فائته که فاتحه را خواندی، درست شد. یکی میگوید از دست رفت روزی که باید رمی میکردی. «فلیفرق بینهما». ولی بین این دو تا فاصله بیندازد. «یکون احدهما بکرتاً». یکیاش را که برای فائته، صبح بزند. «وهی للامس». اون یکی را عصر بزند. «والاخری بکرتاً»ش مال دیشبی است. اون وحیه و «عندلت علی الوجوب فی الیوم الحادی عشر». ولاکن «لا یستفاد الوجوب». این روایت هرچند دلالت بر وجوب دارد، درباره روز یازدهم، ولی برای روز دوازدهم دیگر وجوبش فهمیده. «و علیه انحصر المدر زمان روایت زبان». لازم است که به این ترتیب باشد که گذشت.
«علیه السلام فی حدیث قال قلت له». معاویه بن عمار میگوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «الرجل یرم یوم الجمار من کوسه». از کجایش رمی میکند جمار را؟ «استفاده شده رو معکوس، برگشته اینا که خورده برگشته، مکس برگشته، دیگه بازگشت، برعکس شدن، خورده برگشته. یالا خورده به جمره برگشته». «من کوسه» را شما وصف "گرمی" دارید میگیرید. نه، «جمال» استفاده شده یا نه؟ داخل حرم باید باشد. به سنگ خورده. «رم میکند جمار را به نحو من کو». یعنی جمرهها را برعکس زده. «قال یعیدها علی الوسطی و جبروت الاوقر». برمیگردد به وُسطی و اُخریاش. خب خورده دیگر، چپه زده دیگر. «اول آخری را زده». «کیفیت واحده». اما اینکه کیفیت یکسان است، همان مدل، همان یکی از هفت و هفت وضعیتی که داشت، برای اطلاق نصوص متقدم. به خاطر اطلاق، بحث هم کیفیت عقبه از کیفیت رمی جمرهای که گذشت.
جمره عقبه که محرمات احرام کلاس الحمدلله با خیال راحت میتوانم از دنیا بروم. الاحرام، انشاءالله یازده. بله، چی شد؟ بله. کاری نداریم. روایت هیچ علتی نداشت. برای ما فقط سنت الاحرام حرامت «جملة من الاشیاء». وقتی احرام منعقد شد، جملهای از اشیاء، یعنی چند تا چیز حرام میشود. «بعضها علی مطلق المحرم». بعضیاش مربوط به خود محرم به ما هو محرم. و «بعضها علی خصوص الرجال». بعضی مال مردان است. اینها سی قسم است. به این ترتیب ما فقط محرمات مطلق مطلق محرم را میگوییم.
صید بر؛ صید در خشکی. «لا یجوز للمحرم از صید». بر محرم جایز نیست صید بری. «استیاداً و اکلاً». چه خودش صید کند، چه سر ببرد، چه بخورد. و «امساکاً». چه نگه دارد. و «اعانة ولو بالاشارة». چه کمک کنیم ولو اشاره. عمو جمشید خلاف بحری ولی صید بحری اشکال ندارد. همه اینها در آن جایز است. یکی این است که صید را بر او نگه داری که او بیاید و ببردش. یا نگه دارد که او بیاید سر ببرد. یا محرم بودن خودم امساکم که یکی بعداً بکشد. بله بله. مطلق نگه داشتن صید محسوب میشود. میگوید صید کرد، پنج ثانیه بود، ولش کردم.
اما حرمة الصید البری. اما اینکه صید بری حرام است به مختلف «الاسالیب المذ»، با اسلوبهای مختلفی که ذکر شده. «الحمدلله علیها». برش اجماع داریم. و «یدل علیها قوله تعالی»: دلالت دارد بر آن این آیه: «حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما». حرام شد بر شما صید در خشکی تا وقتی که محرمید. «فإنه باطلاقه یشمل جمیع ما ذکر». با اطلاقش همه اینها را مصداقی برای صید محسوب میکند. من دریا ندیدم. باران میآید، خاکش یک جوری است که محصول ندارد. آب فرو میرود. مثل عراق دیدید دیگر؟ محصول نه. شما ندیدید، من ندیدم. آخرهای عرض کنم، بهار تابستان، اوایل تابستان، در هواپیما دما منفی بیست و پنج بود. جده نشستیم، دما پنجاه و پنج درجه. بله، جوی که بودیم، با هواپیما دما را گفت منفی بیست و پنج. بعد نشست، هواپیما تو دمای پنجاه و پنج درجه. گفتم چرا نمیترکد؟
آیه خصوص القتل: «یا ایها الذین آمنو لا تقتلوا الصید و انتم حرم». صید را نکشید در حالی که محرمید. خصوص قتلش را هم باز یک دلیل دیگری داریم تاکید میکند. آقا آن «حرمت علیکم صید البحر»؟ این میگوید مال صید را نکشید. میگوید نکش! از کجا در میآید؟ از احرام خارج میشود. از تهران خارج. خب نه، خارج کفاره دارد. محرمات تهران مبتلای تهران که نیست. و روایات کثیر. صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام، مثل صحیح حلبی از امام صادق: «لا تستهلن شیئ من و انت حرام». یعنی وقتی محرمی، صید نکن. «ولا انت حلال فی الحرم». یعنی وقتی هم حلال بودی، در حرم صید نکن.
پس ما دو تا بحث داریم: یکی صید در احرام، یکی صید در حرم. دلالت بر کسی هم نکن که بیاید صید کند. رابرت ندهی آقا! آنجا چند تا کبوتر خوب دیدم نشستهاند. در حالی که چه مُحرم باشی چه مُحلل. «و لا تشر الیه». اشارهای هم بهش نکن، «فیستحل من اجلک». که طرف به خاطر تو حلال میشمارد. یا دلالت نکن، چه از احرام درآمده باشی، محلّ باشی، چه محرم. اشاره به آن صید هم نکن که طرف به خاطر تو میگیرد، میرود صید میکند. که حالا یا به خاطر تو از احرام خارج بشود، بگوییم که از احرام خارج نمیشود، دلالت نه به خاطر تو حلال میشمارد. یعنی به خاطر تو میرود صید میکند، فکر میکند که اشکال ندارد. این «بهترین». «فإن فیه فدا لمن تعمده». اگر کسی عمداً این کار را انجام داد، باید فدیه بدهد. و فدیهاش هم کجا؟ حال برای فاعل. «لاتدله». دلالت نکن. در حالی که مُحلّی حَلالی. میگوید منظور حل شد. چون ممکن است او محرم باشد. نه، خودت هم در حرم اصلاً نمیتوانی صید کنی. امام رضا: چه در احرام، چه در حرم دلالت هم بکنی. چه در احرام، چه در حرم. الاحرام فقط احرام نیست. در محدوده حرم هم شما رفتی، همه اعمالت را انجام دادی، تو مکهای، باز هم صیدش حرام است. کبوتر گرفتن حرام است. حتی شکستن شاخه حرام است. خیلی توجه به این ندارد. درخت بکنی تو محدوده حرم، ولو محرم نباشی.
و اما حلیة صید البر. اما اینکه صید بحر حلال است، از کجاست؟ این پیامکن استفاده من آیه تحریم صید البر به مفهوم میشود استفاده کرد. این از مفهوم آیهای که صید بر را هر آنکه گفت صید بر حرام است، صید بحر حلال است. وصل که مفهوم ندارد. صید بر در در لقب همه میگویند مفهوم. در اختلافی. بر فرض که بپذیریم که «و تسلیم انا الوسلا مفهوم له». مبنا را بر این بگذاریم که وصل مفهوم ندارد. و کوتاه بیاییم. کوتاه بیاییم. چی بگوییم؟ از این آیه استفاده نکنیم. از آیهای که گفته صید بر حلال است، استفاده نکنیم. حرام است. نگوییم که صید بحر حلال است. «و یک فی السوات ذالک». برای اثباتش همینقدر کفایت میکند که بگوییم: «ان المصطفاد منها تحریم الوسید». آنی که حرام کردند چیست؟ صید بر است. در مورد صید بر که بگوید یهود و «صید البحر، لا دلیل علی امتی». برای صید بحر دلیل نداریم. شعبه تحریمیه برات. «والله حاجت الی کل هذا». اصلاً بلکه به اینها اصلاً نیاز نداریم. وقتی که نص نبود. بعد آیه حل صید البر الاتیه که اصلاً آیه آمده گفته آقا صید بحر برای شما حلال است. فقط این در غزاله تحریم صید بر «والاطلااق تاما». اما اگر به آیه دوم که میآید، پایین میآید: «لکم صید بحر و طعامه متاعاً لکم». یعنی «لکم صید». یعنی برای شما صید بحر حلال است. برای خودتان هم برای سیّاره، برای کسانی که رهگذر میآیند، میروند. ماشین. اگر نظر کنیم به آیه دوم و صحیح حلبی، مقتضا برای تحریم صید بحر که همان اطلاق باشد. تا «یا ایها الذین آمنو لا تقتلوا الصید». یعنی چه بحر باشد چه مطلق که اسم مصدر باشد که میآید. صید دریایی که میآوردند. اولی نگاه کنی، مقتضا برای تحریم صید بحر که اطلاق باشد، تام است. یعنی آن با اطلاقش میگوید که مطلق صید حرام است. دعای اول که نگاه کنی و صحیح حلبی، آیه دومی که آمده. «اولیای الذین آمن لا تقتلوا الصید». آیه دوم پایینی نیست، پایه دوم بالا است. من گفتم پایین. نکشید و «انتم حرم». هر کجا اطلاقش بحر و بر را با هم در بر میگرفت. حالا صحیح حلبی هم که همین را میگفت. ولی به این آیه پایینی که میرسیم، دست برمیداریم از اطلاق آن آیه بالایی که گفته بود صید را نکشید در حال احرام. و میگوییم که الاحرام، در حال احرام، نه دیگر. در حال، در حال احرام اشکال دارد. در حرم اشکال ندارد. بعد از اینکه به آیه مراجعه میکنیم، سیاق همین را میرساند. در مورد صید، چه محرم چه حرم، حرام روشن است. ولی در مورد صید بحر به خاطر اطلاق آیه که فرمود: «لا تقتلوا الصید و انتم حرم» در حال احرام، صید بحر هم حرام است. ولی در حرم صید بحر دیگر حرام نیست. شنبه بازی اشاره. الحمدلله رب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...