متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
در مورد اول، ادهان یا استدهان چرب کردن بدن با روغن، استمنا سرمهکشیدن، استغفار اشکال در نیت، کجایش حرام است؟ شماره یک روایت دارد: «مَا لَمْ یَقْتَلْهُ تُلْوِیهُ مِنْ رَاوِیهِ»، "تردید از راویه" راوی حدیث؛ این تردیدی که اینجا آوردند از راویه است. «التزّینُ یُحَرَّمُ عَلَی الْمُحْرِمِ». مطلق تزین بر محرم حرام است. مطلق تزین یعنی هرچی که زینت به حساب بیاید. ۲۸۲ مطلب، به وقت قدیم حساب ایشان است. الحمدلله. مطلب تزین حرام است «إِلَّا الْخَاتَمَ» مگر انگشتر. بر خاتم اشکال ندارد. انگشتر از زینت استثنا شده است، میتواند انگشتر دستش باشد. «وَ حَلِیَّ الْمَرْأَةِ»، طلای زینتی خانم «الْمُعْتَادَةِ» که به آن عادت کرده است. خانمِ معتاد به استفاده از طلا، «الْمُعْتَادَةِ لَهَا» یعنی آن حلیای (زیورآلاتی) که عادتاً با او هست، جواهرات و زیورآلاتی که عادتاً با این خانم هست، نوعاً با او هست؛ گردنبند، دستبند، مچبند، دستبندِ ازدواج عرفی، دیگر ... بله، بحث سرمهکشیدن و اینجور آرایشها «قَبْلَ الْإِحْرَامِ» است؛ که قبل از احرام عادتاً اینها را داشته. «بِشَرْطِ عَدَمِ إِظْهَارِهِ لِلرِّجَالِ»، به شرط اینکه در حال احرام به مردها نشان ندهد. خانمه نشسته، سبزی پاک میکرد.
«إِنَّمَا حَرُمَ» یعنی اما اینکه مطلق تزین حرام است، «فَلِإِطْلَاقِ تَعْلِیلِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، به خاطر اطلاق تعلیل امام صادق (علیهالسلام) است. برای اینکه در صحیح «حریز» اصلاً تعلیل آمده: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا تَنْظُرْ فِی الْمَرْآةِ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ»، در حالی که محرمی در آینه نگاه نکن. «لِأَنَّهَا مِنَ الزِّینَةِ»، چون آینه زینته. پس علتی که در این روایت آمده و شامل میشود هر زینتی را، این است که نگاه کردن، زینت کردن، نگاه به آینه، زینته. انگشتر خالی که زینت نیست که. «تَلْبَسُ خَاتَمًا». دو تا چیز با هم رکنه در حکم. نظر کردن به آینه و دیدن خوبی جمالت. در این روایت بله نظر مشکل دارد، ولی علت حرمت نظر چیست؟ چون زینته. نظر در مراعات بهمثابه زینته. حکم مال نظر نیست، حکم مال زینته. حکم حرمتِ ابزار است. حالا یک بحثی جلوتر میآید که مطلق نظر در مراعات مشکل دارد یا فقط به قصد زینت اگر نگاه کنم مشکل دارد؟ جلوتر بحثش میآید، ولی فعلاً ما با این کار داریم که علت حرمت در این روایت چی بود؟ زینت.
«وَ اسْتِثْنَاءِ الْخَاتَمِ» و استثناء انگشتر. برنامه کودک عمار، «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، عمار از امام صادق (علیهالسلام) روایت کرده: «تَلْبَسُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ الْخَاتَمَ مِنْ ذَهَبٍ»، زنی که محرم است، انگشتر طلا میپوشد. یعنی جایز است که وی. و به اطلاقش، این روایتِ موثق عمار با اطلاقی که دارد، «مَا إِذَا کَانَ مُعْتَادًا»، شامل میشود آن زینتهایی که رایج است. اصلاً چون خود همین خاتم از طلا قالبی است. غالباً خاتم از طلا است. حالا اگر خاتم از نقره بود؟ حالا اگر دستبند از طلا بود؟ یعنی خاتم الذهب که گفته شده، از باب قالبش بوده. منظور این است که آن مقدار معدود که عادتاً پوشیده میشود و رایج و معمول است، آن مقدار جایز است برای زن محرمه باشد که حالا یک وقت انگشتر است، یک وقت گردنبند است، یک وقت دستبند، حتی خلخال مثلاً ممکن است با او باشد. که این هم برای مردم هست. یعنی آن مقدار از زینت که رایج است، دیگر برای همه. بحث ذهبش مال مرعه است، محرمهاش مال محرم. محرم به موقع مهرهاش مگه از «اذن» روایت دیگر برداشت میکنیم که طلا اگر باشد حرام است. طلا بودنش را اینجا گفته که انگشتر طلا. جای دیگر چون میدانیم برای مرد حرام است، میگوییم برای مردِ محرم انگشتر طلا باشد حرام است. وقتی انگشتر طلا برای خانم حلال بود، انگشتر نقره به طریق اولی حلال است. حالا خانم آغوش است، فرقی نمیکند. منظور زینتی است که رایج است. فقط یکیش تخصیص خورد، آن هم طلای برای مرد.
«وَ هُوَ اسْتِثْنَاءُ الْحَلِیِّ الْمُعْتَادِ لِلْمَرْأَةِ بِشَرْطِ عَدَمِ إِظْهَارِهِ»، همان که گفتیم: آن طلا و جواهراتی که عادتاً خانم همراهش است، با آن شرطی که گفتیم استثناء میشود. «فِی صَحِیحَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ»، به خاطر صحیح عبدالرحمن بن حجاج. «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ» از امام کاظم (علیهالسلام) پرسیدم درباره خانمی که «یَکُونُ عَلَیْهِ الْحُلِیُّ وَ الْخَلْخَالُ» که زیورآلات بر او هست و خلخال که به پا میبسته. همان که به دست میبندند، به پا هم میبندند. «تُحْرِمُ وَ هُوَ عَلَیْهَا» اینها بر آن خانم هست. «فَقَدْ کَانَتْ تَلْبَسُهُ فِی بَیْتِهَا قَبْلَ حَجِّهَا» قبل از اینکه حج بیاید، در خانه میپوشید. «أَتَنْزِعُهُ إِذَا أَحْرَمَتْ» وقتی میخواهد محرم شود اینها را در بیاورد؟ «أَوْ تَتْرُکُهُ عَلَی حَالِهِ» یا باشد؟ «تَلْبَسُهُ» بپوشد «مِنْ غَیْرِ أَنْ تُظْهِرَهُ لِلرِّجَالِ» بهجز آنکه آن را برای مردها آشکار کند. که آن شرطی که گفتیم همین بود که اظهار نکند برای مردها. ولی برای مردها اظهارش نکند «فِی مَرْکَبِهَا وَ مَسِیرِهَا» در مرکبی که سواره و مسیری که میرود.
اینها بحث زینت، بحث مفصلی است. جالب است. حتی مثلاً کلیپسی که از زیر روسری دیده میشود حجمش، این را هم آقایان زینت عرض کنم که، این چیزهایی که رو دست و صورت جنوبیها معمولاً انجام میدهند، مثلاً ابروی تمیز کرده، زینت چی شده؟ بله بله. عرض کنم که اینها همه را مصداق زینت گرفتند. در غیر احرام هم زینت، نشان دادنش به نامحرم حرام است. در احرام که خوب دیگر وضعش روشن است. اگر یک خانمی ابروهایش را مثلاً مرتب کرده باشد، باید توی لباس احرام آن را بپوشاند. آن یک بحثی است که صورت را در لباس احرام میشود بیرون گذاشت. قرص صورت را بیرون گذاشت. بعضی مباحثی است که خب مثلاً اگر خوب در صورت زیوری بود و زینتی بود، مثل همین ابرو و اینها، باز هم میشود بیرون گذاشت. در صورت بحث زینت بحث مفصلی است و خیلی مصادیق هم دارد. گفتند این عرض کنم که کیپور میگویند گیپور، این گیپورهایی که از زیر مانتو مثلاً سرآستین خانم بیرون میزند. مثلاً رنگ روشنی که روسری، رنگ روشنی که از زیر چادر بیرون میزند.
«لَا نَظَرُ فِی الْمَرْآةِ»، سفری که رفتی، بنده خدایی با ما بود. دلدرد شدیم بس که خندیدیم از دست این بنده خدا که یک تیکه جوک بود. بعد یکی داشت میخواند: آره، شکوه پا برجا، غرور پا برجا. غرور نیست. داشتم مشاوره سال میدادم. بله. آن بحث زینتتان را بحث کردند که بله، به خود آقای جوادی هم این مطرح شد. خدمتتان خندیدن. آقای جوادی. جملات آقای قرائتی، آقای جوادی میخندیدند. فقط استنباط ایشان و آقای قرائتی گفتند که: «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» «مال و فرزند، زینت زندگی دنیا هستند». این آیه هم که میگوید: «خُذُوا زِينَتَكُمْ» «زینتهای خود را برگیرید». یعنی بچه ؟ خندیدن. گفتند که آن «زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» است، این «زِينَتَكُمْ» است. اینها چه ربطی به هم دارند؟ دنیا «زِينَتَكُمْ» که در قرآن تعریف کرده: «وَ لَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِیمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکُمْ» «لکن خدا ایمان را برای شما دوستداشتنی قرار داد و آن را در دلهایتان بیاراست». زینت شما ایمان است. زینت حقیقی که زینت ظاهری هم شاملش میشود یا نمیشود؟ به نظر من علامه خیلی روی خوشی به زینت ظاهری اینها ندارد. یعنی مؤمنانه بیا، با عشق بیا، با شور بیا، با انگیزه بیا، با علاقه بیا.
«أَمَّا حُرْمَةُ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْآةِ فِی الْجُمْلَةِ» اما حرمت نظر به آینه فیالجمله. در مورد مراعات، روایت فوقالعادهای داریم. یکیش این است که امام رضا (علیه السلام) فرمود که خدا آینه را خلق کرد که بحث تجلی را بتواند برای بشر توضیح بدهد. آینه کیفیت خلقت. حرمت نظر در آینه فیالجمله. «حَمَّادٌ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ» روایت کرده: «لَا تَنْظُرْ فِی الْمِرْآةِ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ»، در حالی که محرمی در آینه نگاه نکن. «لِأَنَّهُ مِنَ الزِّينَةِ» این نظر در مرات در حال احرام از زینت است. و «غَیْرَ إِخْصَاصِهِ بِمَا إِذَا کَانَ النَّظَرُ لِزِینَةٍ فَقَطْ»، یعنی غیر اختصاص به حالتی که نظر فقط برای زینت باشد. خب این را بگوییم مطلق نظر در مراعات مشکل دارد یا اینکه نه اگر برای زینت نگاه کردیم؟ محل اختلاف است. «وَالْمُخْتَارُ لِلْمَشْهُورِ الْإِطْلَاقُ»، آنی که مشهور اختیار کرده اطلاق است. گفت که یک نفر رفته کنار قبر مختار صفر گرفته، کفتر داده، گفته: دمت گرم با این فیلمی که بازی کردی. «وَالْمُخْتَارُ لِلْمَشْهُورِ الْإِطْلَاقُ». مختار مشهور این است که اطلاق دارد. یعنی چی؟ یعنی قید ندارد. قید به قصد زینت ندارد. مطلق نظر در مرات برای محرم حرام است. «وَ مِنْهُمُ الشَّيْخُ النَّائِينِيُّ فِی مَنَاسِکِه»، و از جمله آنها شیخ نائینی در مناسکش است.
سر توجیه که امام فرمود: «فَإِنَّهُ مِنَ الزِّينَةِ». تحلیل کردهاند به اینکه: این نظر در مرات از زینت است، «یُحْمَلُ عَلَی تَنْزِیلِ کُلِّ نَظَرٍ إِلَی الْمِرْآةِ مَنْزِلَةَ الزِّینَةِ»، میخواستم بگویم هر نگاهی به آینه نازل منزله زینت است. «فَیَکُونُ مُحَرَّمًا»، وقتی هم که نازل منزله زینت شد، حرام است. «وَ لَیْسَ الْمَقْصُودُ فِیمَا إِذَا قَصَدْتَ الزِّینَةَ»، نخواسته بگوید وقتی که زینت را قصد کنی. زینت را قصد کنی در حالی که مخاطب مذکر است. وقتی مخاطب است. وقتی که زینت را قصد کنی حرام است. نخواسته این را بگوید. خواسته بگوید هر نگاهی به آینه یک جورهایی مصداق زینت است. «وَ فِيهِ أَنَّ الْمَقْصُودَ تنزِيلُ الأَفْرَادِ الْمَعْرُوفَةِ مِنَ النَّظَرِ إِلَى الْمِرْآةِ مَنْزِلَةَ الزِّينَةِ دُونَ مِثْلِ نَظَرِ التَّعَرُّضِ لِعَدَمِ وُجُودِ حَاجِبٍ عَلَى الْبَشَرَةِ»، مثل این که تأیید شود از عدم وجود حاجب بر بشر. مثلاً اینی که بگوییم یک چیزی را نازل منزله قرار بدهیم، افراد متعارف را باید نازل منزله قرار بدهیم. افراد متعارف از منظر نوعاً وقتی به آینه نگاه میکنند برای اینکه به سرووضعشان برسند، مرتب کنند، نازل منزله قرار داد. ولی مثلاً یک جایی که طرف میخواهد مطمئن شود که جرمی روی پوستش نیست، مشکل پیدا نکند. این دیگر چطور میخواهد مصداق زینت باشد؟ بعضی افراد میگویند: «تَنْزِیلُ الْمَذْکُورِ فِی مِثْلِ ذَلِکَ غَیْرُ مُسْتَسَاغٍ عُرْفًا». "مستساغ" از ماده "سوق" به چه معناست؟ شراب «سائِغٌ» دارد. شراب سائغ به معنی گوارا است. "غیر مستساغ" یعنی نچسب عرفاً. نچسب است. مسواک چسب، آن بالا میرود. برداشت آن تفل. این جور نازل منزله کردن تو این جور جاها عرفاً نچسب است که طرف میخواهد نگاه کند که رو پوستش مانعی نباشد. این را هم بگوییم مصداق زینت؟ بله، میخواهد ببیند مانع و جرم مثلاً کنار چشمش نیست. از این قبیل ماجراها.
«وَ مَعَ التَّسْلِیمِ» و با پذیرش. تسلیم چیست؟ بهلولی ؟. تسلیم قبول. انگار هر نگاه به آینه زینت باشد. آفرین، آفرین. بر فرض هم که بپذیریم کلیت نازل منزله بودن را، هر نگاهی در آینه نازل منزله زینت است. بر فرض که تسلیم بشویم. تسلیم بشویم که اینها هر نگاه را بخواهیم نازل منزله بدانیم، هر نگاهی را برای زینت کافی است، «تَکْفِینَا صَحِیحَةُ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ» خود این صحیحه برای ما کفایت میکند از امام صادق (علیهالسلام): «لَا تَنْظُرُ الْمُحْرِمَةُ فِی الْمِرْآةِ لِزِینَةٍ» زن محرم برای زینت در آینه نگاه نکند. قید اعتراضی. نگاه نکند برای زینت. یعنی نگاه برای زینت باشد. قید حکم. موضوع بپذیریم که نظر خاص و زینت شامل میشود. روایت «تَکْفِینَا» برای اینکه از آن حرف دست بردارم. ما حکم و موضوع داریم. حکم و موضوع کیف کردن با آن قضیه. یک حکم داریم، یک موضوع داریم، یک متعلق داریم. متعلق همیشه چیست؟ فعل خارجی. نظر بیرونی. موضوع چیست؟ مراعاتِ محرمه. حکم چیست؟ دو جور حکم. حکم تو حرمت است. حرمت به چی خورده؟ نظر. کی؟ موضوع کیست؟ مراعاتِ محرمهای که قصدت زینتِ نگاهِ زینتی، نگاهِ زینتی برای زینت باشد حرام است. که حرام است. بعدش هم متعلق قید بخواهد پیدا بکند. یعنی الان فعل خارجی من را قید زد یا حکم خودش را دارد ضابطه به آن میدهد؟ فعل من را محدود کرد یا شرایط دارد میدهد برای اینکه من در فعل من چه شکلی فعلم را محدود کنم که به آن حکم منجر نشود؟ نه اینکه فعلیت محدود بشود از بیرون. این قیدِ موضوعِ نگاهِ ؟. آنجا مشخص نبود که صراحت نداشت. ولی اینجا صراحت دارد. در آخر قید برای حکم است نه به این معنا که حرمت را دارد مثلاً محدود میکند نسبت موضوع. حکم نسبت علت و معلول است. اگر این جوری بود حرمت میآید. این جوری نبود حرمت نمیآید.
خب، «الْاکْتِحَالُ لَا یَجُوزُ»، سرمهکشیدن، «الْاکْتِحَالُ بِالْکُحْلِ الْأَسْوَدِ لِلزِّینَةِ»، سرمهکشیدن با سرمه سیاه برای زینت جایز نیست. «وَ یَجُوزُ لِلضَّرُورَةِ»، ولی از باب ضرورت اشکالی ندارد. «أَمَّا حُرْمَةُ الْاکْتِحَالِ فِی الْجُمْلَةِ» اما اینکه سرمهکشیدن حرام است در حال احرام، «فَلَا إِشْکَالَ فِیهَا»، هیچ بحثی در آن نیست. «فَإِنَّمَا الْإِشْکَالُ فِی حُدُودِهَا»، بحث سر حدودش است. «فَإِنَّ النُّصُوصَ قَدِ اخْتَلَفَتْ فِیهِ»، چون در این مسئله روایات اختلاف دارد. «فَبَعْضُهَا دَلَّ عَلَی الْحُرْمَةِ مُطْلَقًا»، بعضیها گفتند آقا مطلقاً سرمهکشیدن، چه سیاه چه غیر سیاه، چه به قصد زینت چه به قصد غیر زینت، مطلقاً حرام. «وَ بَعْضُهَا دَلَّ عَلَی الْحُرْمَةِ فِی خُصُوصِ الْأَسْوَدِ»، بعضی گفتند نه، سرمه سیاه حرام است. بعضیها گفتهاند که اگر برای زینت نباشد جایز است. دو تا قید با این دو تا گفته شده. سه تا قول درست شد. مطلقاً چیکار کنیم؟ دو چرخهای ؟ سه تا قول درست شد. برای تغییرش. یکیش که اطلاق. وقتی که سیاه باشد و به قصد زینت باشد. مثال اول که مطلق باشد. «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ تَکْتَحِلُ وَ هِیَ مُحْرِمَةٌ» از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم، یک خانمی در حالی که محرمه سرمه میکشد. حضرت «لَا تَکْتَحِلْ». مطلقاً در حال احرام سرمه نکشد. هیچ قیدی هم ندارد. مثال الثانی صحیحه حریز: «لَا تَکْتَحِلُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ بِالْأَسْوَدِ»، که زن محرم با سیاه سرمه نکشد. «إِنَّ السَّوَادَ زِینَةٌ»، چون سیاهش زینت است. مثال ثالث صحیحه معاویه بن عمار «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ» که قیدش چیست؟ سومی اگر برای زینت نباشد جایز است. از امام صادق (علیهالسلام): «لَا بَأْسَ أَنْ يَکْتَحِلَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ»، اشکال ندارد اگر محرمه، «مَا لَمْ يَکُنْ فِیهِ طِيبٌ يُوجَدُ رِيحٌ»، به شرط اینکه از این سرمههای بودار نباشد که بوی خوش بدهد، «وَلَا مَا یُشَبَّهُ الزّينَةَ»، و نه آنچه شبیه زینت است. ولی اگر زینتی باشد جایز نیست.
و مثال الرابع صحیحه ابی بصیر، عن ابی عبدالله (علیه السلام). نه، تغییر اطلاقش. یکی گفتم دو تا قید است که با این دو تا قید سه تا قول شده. «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ تَکْتَحِلُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ بِالْکُحْلِ» زن محرم با سرمه، سرمه بکشد. زن محرم سرمه بکشد، با همه جور سرمهای میتواند سرمه بکشد. «إِلَّا الْکُحْلَ الْأَسْوَدَ لِلزِّينَتهِ»، مگر اینکه سرمه سیاه برای زینت بزند. یعنی دو تا قید است. «وَالْمُنَاسِبُ» مناسب است. چرا این مثال برای ؟. خب بعداً توی جمعبندی اشاره به آن میکنم. «وَ الْمُنَاسِبُ الْأَخْذُ بِالطَّائِفَةِ الْأَخِیرَةِ»، مناسب این است که همین قول چهارم را بگیریم. چرا؟ «لِأَنَّهَا اَخَصُّ مِنَ الْجَمِیعِ»، چون وقتی که تعارضی پیش میآید خاص بر آن مقدم است، مقید بر مطلق مقدم است. اشد ظهوراً به تعبیر شیخ انصاری در رسائل مقدم میشود. یعنی اخص از آن ظهورش بیشتر است. خب الان ظهور کدام یکی از اینها از همه بیشتر است؟ ظهور روایت چهارم اخص از همه است. از خاصتر. «فَتَخَصُّ مَا سِوَاهَا»، بقیهاش را هم تخصیص میزند. نتیجه چی میشود؟ اینکه سرمهکشیدن با سیاه حرام است، «إِذَا کَانَ بِقَصْدِ الزِّينَةِ»، تازه همان هم وقتی با قصد زینت باشد. «وَالاحْتِیَاطُ بِتَرْکِ الْاِکْتِحَالِ بِالْکُحْلِ الْأَسْوَدِ مُطْلَقًا»، ولی احتیاط این است که اصلاً کلاً سرمه سیاه مطلقاً ترک شود. پس آن روایت دوم را ؟. و به غیره اصلا مطلقاً سرمه نکشد به قصد زینت. «إِذَا کانَ بِقَصْدِ الزّينَةِ». لازم احتیاط است. این که کلاً سرمه سیاه نکشد و اصلاً کلاً به قصد زینت سرمه نکشد، یک امر لازم است. یعنی منفرداً ؟. پس اصلی که ما گرفتیم، گفتیم دو تا علت با هم بیاید، معلولش میشود حرمت. سرمه سیاه باشد هم به قصد زینت. منفرداً هر کدامش را حساب کنیم. سیاه نکشد. چرا به قصد زینت؟ چرا به قصد غیر زینت؟ برای زینتم نکشد، چه سیاه چه غیر سیاه. روشن است. «لِظُهُورِ بَعْضِ الرِّوَایَاتِ الْمُتَقَدِّمَةِ»، به خاطر اینکه بعضی از روایاتی که قبلاً گذشت، ظهور در این داشت. «وَ غَیْرِهَا» داریم در اینکه حرام است اینها. «بَعْدَ التَّخْصِیصِ بِمَا تَقَدَّمَ». هرچند کار تخصیص اجتهادی فنیش همین کاری بود که ما کردیم که تخصیص زدیم. ولی در عین حال ما احتیاط میکنیم از کحل اسود برای زینت. قصد زینت مهم است. «إِنَّ السَّوَادَ زِینَةٌ»، مال وقتی است که به قصد زینت استفاده کند. همه چی مقدم. بله. از باب احتیاط میشود قرینه منفصل. قرینه منفصل و دلالت آنها را، ظهور آنها را از بین میبرد. قرینه منفصل. قرینه متصل اگر باشد کلاً نمیگذارد ظهوری شکل بگیرد. در حد علت تصدیقی. فقط علت تصوری میشود. ولی قرینه منفصل وقتی آمد، علت تصدیقی اولاً شکل میگیرد. ثانیاً «جواز فی حالة الضَّرُورَةِ»، اما در حالت ضرورت اشکال ندارد. بعضی برای چشمشان خاصیت طبی دارد سرمه میکشند. «فَلِلْبَرَاءَةِ بَعْدَ الْقُصُورِ فِی الْمُقْتَضِی»، به خاطر اینکه بعد از اینکه مقتضی قاصر بود، برائت جاری میکنیم. مقتضی ما تام نیست برای اینکه بگوید اگر کسی هم مشکلی داشت، بیماری داشت، آنجا هم نباید سرمه بکشد. بحث زینت را مطرح کرده. چون مقتضی تام نیست ما برائت جاری میکنیم. «وَ إِلَّا تَقْدِیرُ تَمَامِیَّتِهِ»، تمامیت ؟ تمامیت. چه مقتضی بر فرض که بگوییم مقتضی ما تمام است. «یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِقَاعِدَةِ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»، میتوان تمسک کرد به قاعده «وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» «و در دین بر شما سختی قرار نداده است». خیلی خوب مستقر بشود. میآییم حالا تخصیصش میزنیم. جذاب ؟ حکومت از باب ورود هر کدام به موضوع منتفی میکنیم یا موضوع تخصیص میزنیم. میگوییم اینجایی که حرج بیفتد دیگر شامل نمیشود. چون قاعده نفی حرج داریم، قاعده نفی اضطرار داریم. آیه بود خدا در دین بر شما حرج قرار نداده است. قاعده نفی اضطرار. «الْمُسْتَنَدُ لِقَوْلِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»، و این روایت: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ»، از امت من برداشته شده آنچه به آن مضطر شدهاند. نفی است. اگر مضطر شدی، بنده خدا نیاز دارد، حتی سیاه و به قطع نظر ؟. «کُلُّ ذَلِکَ تَکْفِیْنَا النُّصُوصُ الْخَاصَّةُ فِی الْمَقَامِ»، به قطع نظر از همه آنها، نصوص خاصهای که در این مقام داریم برای ما کفایت میکند که اصلاً تو خود همین مقام اجازه دادهاند که برای خواص بهداشتی و طبی و اینها کسی سرمه بکشد. آفرین.
«إِخْرَاجُ الدَّمِ لَا یَجُوزُ لِلْمُحْرِمِ» خون بیرون آوردن برای محرم جایز نیست. اخراج دم ؟ محرم خون در بیاورد. یا اینکه از باب ضرورت باشد و دارد سکته میکند، خون میزند. یک جایش در آید یا اینکه مسواک بزند خون بیاید. «فِی الْجُمْلَةِ إِخْرَاجُ الدَّمِ». معاویه بن عمار، صحیح معاویه و حسین از ابی عبدالله (علیه السلام). «عَنِ الْمُحْرِمِ کَیْفَ یَحُکُّ رَأْسَهُ»، محرم چطور کلش را بخاراند؟ ای ابن رسول الله! آداب خارید ؟ میشود بفرمایید. ناخن بخاراند با ناخنش تا وقتی که خون جاری نشود یا اینکه موی کنده نشود. آداب خاریدن. و غیره. غیر از این روایت هم داریم بزرگوار فرمود که ولو خون جاری شد. ولی اینجا نیست مال همان قمهزنی. محمدجواد ؟. «ضَرُورَةٌ»، اما اینکه از باب ضرورت جایز است. «فَلِمَا تَقَدَّمَ فِی الْاکْتِحَالِ ضَرُورَةً»، قبلاً هم گذشت که سرمه و ضرورت مجاز است. «وَ اِسْتِثْنَاءُ حَالَةِ السِّوَاکِ»، در حال مسواکزدن جایز است. «فِی صَحِیحَةِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، من سؤال کردم: «قُلْتُ: الْمُحْرِمُ یَسْتَاکُ؟» آیا محرم مسواک میزند؟ مصرف کند. «یَسْتَاکُ»، مسواک میزند. «وَ إِنْ أَدْمَی؟» اگر دم کرد ؟ باز «یَسْتَاکُ؟» مسواک بزند؟ اگر خون جاری شد، مسواک زدن، اگر خون جاری هم شد باز مسواک بزند.
«یُحَرَّمُ الْفُسُوقُ». جان ؟ مورد قبلی آرایش کردن چطور؟ نه. سرمه توی چشم میکشند، خط چشم که حرام است. بله که حرام است. بله. نه از باب جوازش. نه اینکه اگر ضرورت زینت حرام بود، اشکالی ندارد مگر یه مواردی که فسوق باشد. «حَالَةَ الْإِحْرَامِ بِشَکْلٍ مُؤَکَّدٍ»، فسوق در حالت احرام به شکل مؤکد حرام است. فسوق چیست؟ «وَ هُوَ الْکِذْبُ وَ السَّبُّ وَ الْمُفَاخَرَةُ»، دروغ گفتن، فحش دادن، فخرفروشی. «وَ الْمُرَادُ مِنَ الْمُفَاخَرَةِ» و مقصود از فخرفروشی. مفاخره چیست؟ «مُسْتَلْزِمُ نَفْیِ فَضِیلَةٍ عَنِ الْآخَرِینَ»، مفاخره یعنی اینکه یک چیزی بگویی که مستلزم باشد که فضیلت از دیگران نفی کنیم. که سواد ندارد، حالیش نیست، مدیریت ندارد، اون چی چی ندارد، من دارم. «وَ الْمُرَادُ مِنَ الْمُفَاخَرَةِ مُسْتَلْزِمُ نفی فِضْلٍ»، نه یعنی من از خودم تعریفی بکنم. آره، بخیل لاریجانی وقتی داشت تودیع میکرد ؟ گفت: دیگر گفت که حد باید جاری بشود. به ما بگو. من که دخترم جاسوس نیست. خیلی سریع بخوانیم، یک دقیقه.
«أَمَّا حُرْمَةُ الْفُسُوقِ فَالْجُمْلَةُ» اما حرمت فسوق در کل. اما اینکه فیالجمله فسوق حرام است، «هِيَ مِمَّا لَا إِشْکَالَ فِیهَا»، از چیزهایی که هیچ اشکالی بر آن نیست. به خاطر این آیه: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ» «حج در ماههای معینی واقع میشود». حج چند ماه معلوم است. «فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ»، هر کس در این ماهها حج بهش واجب شد، «فَلَا رَفَثَ»، رفث نکند «وَ لَا فُسُوقَ»، که رفث همان جماع بود. «وَ لَا فُسُوقَ»، فسوق نداشته باشد. «وَ لَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ»، دعوا هم نکند. «فَقَدْ فَسَّرَ الْفُسُوقَ» فسوق را تفسیر کردهاند. فسوق را در این روایت در صحیحه معاویه بن عمار تفسیر کردند. «قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «إِذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَیْکَ بِتَقْوَی اللَّهِ»، وقتی که محرم شدی بر تو باد به تقوای الهی. «وَّ الرَّفَثِ» رفث. جماع «وَ الْفُسُوقِ الْکِذْبُ وَ السَّبُّ»، فسوق کذب و سب است. سباب همان فحشکاری اینها. «وَ الْجِدَالُ»، چیزهای جالبی از این حاجیها گاهی دیده میشود یا نقل میشود: فحشهای خار و مادر و اینها سر موز و سر خیار. «وَ الْجِدَالُ قَوْلُ الرَّجُلِ: وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ»، و جدال هم این حرفی است که بگوید: نه به خدا، آری به خدا. قسم خوردن و اینها. روایت دیگری هم داریم که به کذب و سب تفسیر کردهاند فسوق را. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابیالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
در مورد اول، ادهان یا استدهان چرب کردن بدن با روغن، استمنا سرمهکشیدن، استغفار اشکال در نیت، کجایش حرام است؟ شماره یک روایت دارد: «مَا لَمْ یَقْتَلْهُ تُلْوِیهُ مِنْ رَاوِیهِ»، "تردید از راویه" راوی حدیث؛ این تردیدی که اینجا آوردند از راویه است. «التزّینُ یُحَرَّمُ عَلَی الْمُحْرِمِ». مطلق تزین بر محرم حرام است. مطلق تزین یعنی هرچی که زینت به حساب بیاید. ۲۸۲ مطلب، به وقت قدیم حساب ایشان است. الحمدلله. مطلب تزین حرام است «إِلَّا الْخَاتَمَ» مگر انگشتر. بر خاتم اشکال ندارد. انگشتر از زینت استثنا شده است، میتواند انگشتر دستش باشد. «وَ حَلِیَّ الْمَرْأَةِ»، طلای زینتی خانم «الْمُعْتَادَةِ» که به آن عادت کرده است. خانمِ معتاد به استفاده از طلا، «الْمُعْتَادَةِ لَهَا» یعنی آن حلیای (زیورآلاتی) که عادتاً با او هست، جواهرات و زیورآلاتی که عادتاً با این خانم هست، نوعاً با او هست؛ گردنبند، دستبند، مچبند، دستبندِ ازدواج عرفی، دیگر ... بله، بحث سرمهکشیدن و اینجور آرایشها «قَبْلَ الْإِحْرَامِ» است؛ که قبل از احرام عادتاً اینها را داشته. «بِشَرْطِ عَدَمِ إِظْهَارِهِ لِلرِّجَالِ»، به شرط اینکه در حال احرام به مردها نشان ندهد. خانمه نشسته، سبزی پاک میکرد.
«إِنَّمَا حَرُمَ» یعنی اما اینکه مطلق تزین حرام است، «فَلِإِطْلَاقِ تَعْلِیلِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، به خاطر اطلاق تعلیل امام صادق (علیهالسلام) است. برای اینکه در صحیح «حریز» اصلاً تعلیل آمده: «فَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا تَنْظُرْ فِی الْمَرْآةِ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ»، در حالی که محرمی در آینه نگاه نکن. «لِأَنَّهَا مِنَ الزِّینَةِ»، چون آینه زینته. پس علتی که در این روایت آمده و شامل میشود هر زینتی را، این است که نگاه کردن، زینت کردن، نگاه به آینه، زینته. انگشتر خالی که زینت نیست که. «تَلْبَسُ خَاتَمًا». دو تا چیز با هم رکنه در حکم. نظر کردن به آینه و دیدن خوبی جمالت. در این روایت بله نظر مشکل دارد، ولی علت حرمت نظر چیست؟ چون زینته. نظر در مراعات بهمثابه زینته. حکم مال نظر نیست، حکم مال زینته. حکم حرمتِ ابزار است. حالا یک بحثی جلوتر میآید که مطلق نظر در مراعات مشکل دارد یا فقط به قصد زینت اگر نگاه کنم مشکل دارد؟ جلوتر بحثش میآید، ولی فعلاً ما با این کار داریم که علت حرمت در این روایت چی بود؟ زینت.
«وَ اسْتِثْنَاءِ الْخَاتَمِ» و استثناء انگشتر. برنامه کودک عمار، «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، عمار از امام صادق (علیهالسلام) روایت کرده: «تَلْبَسُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ الْخَاتَمَ مِنْ ذَهَبٍ»، زنی که محرم است، انگشتر طلا میپوشد. یعنی جایز است که وی. و به اطلاقش، این روایتِ موثق عمار با اطلاقی که دارد، «مَا إِذَا کَانَ مُعْتَادًا»، شامل میشود آن زینتهایی که رایج است. اصلاً چون خود همین خاتم از طلا قالبی است. غالباً خاتم از طلا است. حالا اگر خاتم از نقره بود؟ حالا اگر دستبند از طلا بود؟ یعنی خاتم الذهب که گفته شده، از باب قالبش بوده. منظور این است که آن مقدار معدود که عادتاً پوشیده میشود و رایج و معمول است، آن مقدار جایز است برای زن محرمه باشد که حالا یک وقت انگشتر است، یک وقت گردنبند است، یک وقت دستبند، حتی خلخال مثلاً ممکن است با او باشد. که این هم برای مردم هست. یعنی آن مقدار از زینت که رایج است، دیگر برای همه. بحث ذهبش مال مرعه است، محرمهاش مال محرم. محرم به موقع مهرهاش مگه از «اذن» روایت دیگر برداشت میکنیم که طلا اگر باشد حرام است. طلا بودنش را اینجا گفته که انگشتر طلا. جای دیگر چون میدانیم برای مرد حرام است، میگوییم برای مردِ محرم انگشتر طلا باشد حرام است. وقتی انگشتر طلا برای خانم حلال بود، انگشتر نقره به طریق اولی حلال است. حالا خانم آغوش است، فرقی نمیکند. منظور زینتی است که رایج است. فقط یکیش تخصیص خورد، آن هم طلای برای مرد.
«وَ هُوَ اسْتِثْنَاءُ الْحَلِیِّ الْمُعْتَادِ لِلْمَرْأَةِ بِشَرْطِ عَدَمِ إِظْهَارِهِ»، همان که گفتیم: آن طلا و جواهراتی که عادتاً خانم همراهش است، با آن شرطی که گفتیم استثناء میشود. «فِی صَحِیحَةِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ»، به خاطر صحیح عبدالرحمن بن حجاج. «عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ» از امام کاظم (علیهالسلام) پرسیدم درباره خانمی که «یَکُونُ عَلَیْهِ الْحُلِیُّ وَ الْخَلْخَالُ» که زیورآلات بر او هست و خلخال که به پا میبسته. همان که به دست میبندند، به پا هم میبندند. «تُحْرِمُ وَ هُوَ عَلَیْهَا» اینها بر آن خانم هست. «فَقَدْ کَانَتْ تَلْبَسُهُ فِی بَیْتِهَا قَبْلَ حَجِّهَا» قبل از اینکه حج بیاید، در خانه میپوشید. «أَتَنْزِعُهُ إِذَا أَحْرَمَتْ» وقتی میخواهد محرم شود اینها را در بیاورد؟ «أَوْ تَتْرُکُهُ عَلَی حَالِهِ» یا باشد؟ «تَلْبَسُهُ» بپوشد «مِنْ غَیْرِ أَنْ تُظْهِرَهُ لِلرِّجَالِ» بهجز آنکه آن را برای مردها آشکار کند. که آن شرطی که گفتیم همین بود که اظهار نکند برای مردها. ولی برای مردها اظهارش نکند «فِی مَرْکَبِهَا وَ مَسِیرِهَا» در مرکبی که سواره و مسیری که میرود.
اینها بحث زینت، بحث مفصلی است. جالب است. حتی مثلاً کلیپسی که از زیر روسری دیده میشود حجمش، این را هم آقایان زینت عرض کنم که، این چیزهایی که رو دست و صورت جنوبیها معمولاً انجام میدهند، مثلاً ابروی تمیز کرده، زینت چی شده؟ بله بله. عرض کنم که اینها همه را مصداق زینت گرفتند. در غیر احرام هم زینت، نشان دادنش به نامحرم حرام است. در احرام که خوب دیگر وضعش روشن است. اگر یک خانمی ابروهایش را مثلاً مرتب کرده باشد، باید توی لباس احرام آن را بپوشاند. آن یک بحثی است که صورت را در لباس احرام میشود بیرون گذاشت. قرص صورت را بیرون گذاشت. بعضی مباحثی است که خب مثلاً اگر خوب در صورت زیوری بود و زینتی بود، مثل همین ابرو و اینها، باز هم میشود بیرون گذاشت. در صورت بحث زینت بحث مفصلی است و خیلی مصادیق هم دارد. گفتند این عرض کنم که کیپور میگویند گیپور، این گیپورهایی که از زیر مانتو مثلاً سرآستین خانم بیرون میزند. مثلاً رنگ روشنی که روسری، رنگ روشنی که از زیر چادر بیرون میزند.
«لَا نَظَرُ فِی الْمَرْآةِ»، سفری که رفتی، بنده خدایی با ما بود. دلدرد شدیم بس که خندیدیم از دست این بنده خدا که یک تیکه جوک بود. بعد یکی داشت میخواند: آره، شکوه پا برجا، غرور پا برجا. غرور نیست. داشتم مشاوره سال میدادم. بله. آن بحث زینتتان را بحث کردند که بله، به خود آقای جوادی هم این مطرح شد. خدمتتان خندیدن. آقای جوادی. جملات آقای قرائتی، آقای جوادی میخندیدند. فقط استنباط ایشان و آقای قرائتی گفتند که: «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» «مال و فرزند، زینت زندگی دنیا هستند». این آیه هم که میگوید: «خُذُوا زِينَتَكُمْ» «زینتهای خود را برگیرید». یعنی بچه ؟ خندیدن. گفتند که آن «زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» است، این «زِينَتَكُمْ» است. اینها چه ربطی به هم دارند؟ دنیا «زِينَتَكُمْ» که در قرآن تعریف کرده: «وَ لَٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْکُمُ الْإِیمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِکُمْ» «لکن خدا ایمان را برای شما دوستداشتنی قرار داد و آن را در دلهایتان بیاراست». زینت شما ایمان است. زینت حقیقی که زینت ظاهری هم شاملش میشود یا نمیشود؟ به نظر من علامه خیلی روی خوشی به زینت ظاهری اینها ندارد. یعنی مؤمنانه بیا، با عشق بیا، با شور بیا، با انگیزه بیا، با علاقه بیا.
«أَمَّا حُرْمَةُ النَّظَرِ إِلَى الْمَرْآةِ فِی الْجُمْلَةِ» اما حرمت نظر به آینه فیالجمله. در مورد مراعات، روایت فوقالعادهای داریم. یکیش این است که امام رضا (علیه السلام) فرمود که خدا آینه را خلق کرد که بحث تجلی را بتواند برای بشر توضیح بدهد. آینه کیفیت خلقت. حرمت نظر در آینه فیالجمله. «حَمَّادٌ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ» روایت کرده: «لَا تَنْظُرْ فِی الْمِرْآةِ وَ أَنْتَ مُحْرِمٌ»، در حالی که محرمی در آینه نگاه نکن. «لِأَنَّهُ مِنَ الزِّينَةِ» این نظر در مرات در حال احرام از زینت است. و «غَیْرَ إِخْصَاصِهِ بِمَا إِذَا کَانَ النَّظَرُ لِزِینَةٍ فَقَطْ»، یعنی غیر اختصاص به حالتی که نظر فقط برای زینت باشد. خب این را بگوییم مطلق نظر در مراعات مشکل دارد یا اینکه نه اگر برای زینت نگاه کردیم؟ محل اختلاف است. «وَالْمُخْتَارُ لِلْمَشْهُورِ الْإِطْلَاقُ»، آنی که مشهور اختیار کرده اطلاق است. گفت که یک نفر رفته کنار قبر مختار صفر گرفته، کفتر داده، گفته: دمت گرم با این فیلمی که بازی کردی. «وَالْمُخْتَارُ لِلْمَشْهُورِ الْإِطْلَاقُ». مختار مشهور این است که اطلاق دارد. یعنی چی؟ یعنی قید ندارد. قید به قصد زینت ندارد. مطلق نظر در مرات برای محرم حرام است. «وَ مِنْهُمُ الشَّيْخُ النَّائِينِيُّ فِی مَنَاسِکِه»، و از جمله آنها شیخ نائینی در مناسکش است.
سر توجیه که امام فرمود: «فَإِنَّهُ مِنَ الزِّينَةِ». تحلیل کردهاند به اینکه: این نظر در مرات از زینت است، «یُحْمَلُ عَلَی تَنْزِیلِ کُلِّ نَظَرٍ إِلَی الْمِرْآةِ مَنْزِلَةَ الزِّینَةِ»، میخواستم بگویم هر نگاهی به آینه نازل منزله زینت است. «فَیَکُونُ مُحَرَّمًا»، وقتی هم که نازل منزله زینت شد، حرام است. «وَ لَیْسَ الْمَقْصُودُ فِیمَا إِذَا قَصَدْتَ الزِّینَةَ»، نخواسته بگوید وقتی که زینت را قصد کنی. زینت را قصد کنی در حالی که مخاطب مذکر است. وقتی مخاطب است. وقتی که زینت را قصد کنی حرام است. نخواسته این را بگوید. خواسته بگوید هر نگاهی به آینه یک جورهایی مصداق زینت است. «وَ فِيهِ أَنَّ الْمَقْصُودَ تنزِيلُ الأَفْرَادِ الْمَعْرُوفَةِ مِنَ النَّظَرِ إِلَى الْمِرْآةِ مَنْزِلَةَ الزِّينَةِ دُونَ مِثْلِ نَظَرِ التَّعَرُّضِ لِعَدَمِ وُجُودِ حَاجِبٍ عَلَى الْبَشَرَةِ»، مثل این که تأیید شود از عدم وجود حاجب بر بشر. مثلاً اینی که بگوییم یک چیزی را نازل منزله قرار بدهیم، افراد متعارف را باید نازل منزله قرار بدهیم. افراد متعارف از منظر نوعاً وقتی به آینه نگاه میکنند برای اینکه به سرووضعشان برسند، مرتب کنند، نازل منزله قرار داد. ولی مثلاً یک جایی که طرف میخواهد مطمئن شود که جرمی روی پوستش نیست، مشکل پیدا نکند. این دیگر چطور میخواهد مصداق زینت باشد؟ بعضی افراد میگویند: «تَنْزِیلُ الْمَذْکُورِ فِی مِثْلِ ذَلِکَ غَیْرُ مُسْتَسَاغٍ عُرْفًا». "مستساغ" از ماده "سوق" به چه معناست؟ شراب «سائِغٌ» دارد. شراب سائغ به معنی گوارا است. "غیر مستساغ" یعنی نچسب عرفاً. نچسب است. مسواک چسب، آن بالا میرود. برداشت آن تفل. این جور نازل منزله کردن تو این جور جاها عرفاً نچسب است که طرف میخواهد نگاه کند که رو پوستش مانعی نباشد. این را هم بگوییم مصداق زینت؟ بله، میخواهد ببیند مانع و جرم مثلاً کنار چشمش نیست. از این قبیل ماجراها.
«وَ مَعَ التَّسْلِیمِ» و با پذیرش. تسلیم چیست؟ بهلولی ؟. تسلیم قبول. انگار هر نگاه به آینه زینت باشد. آفرین، آفرین. بر فرض هم که بپذیریم کلیت نازل منزله بودن را، هر نگاهی در آینه نازل منزله زینت است. بر فرض که تسلیم بشویم. تسلیم بشویم که اینها هر نگاه را بخواهیم نازل منزله بدانیم، هر نگاهی را برای زینت کافی است، «تَکْفِینَا صَحِیحَةُ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ» خود این صحیحه برای ما کفایت میکند از امام صادق (علیهالسلام): «لَا تَنْظُرُ الْمُحْرِمَةُ فِی الْمِرْآةِ لِزِینَةٍ» زن محرم برای زینت در آینه نگاه نکند. قید اعتراضی. نگاه نکند برای زینت. یعنی نگاه برای زینت باشد. قید حکم. موضوع بپذیریم که نظر خاص و زینت شامل میشود. روایت «تَکْفِینَا» برای اینکه از آن حرف دست بردارم. ما حکم و موضوع داریم. حکم و موضوع کیف کردن با آن قضیه. یک حکم داریم، یک موضوع داریم، یک متعلق داریم. متعلق همیشه چیست؟ فعل خارجی. نظر بیرونی. موضوع چیست؟ مراعاتِ محرمه. حکم چیست؟ دو جور حکم. حکم تو حرمت است. حرمت به چی خورده؟ نظر. کی؟ موضوع کیست؟ مراعاتِ محرمهای که قصدت زینتِ نگاهِ زینتی، نگاهِ زینتی برای زینت باشد حرام است. که حرام است. بعدش هم متعلق قید بخواهد پیدا بکند. یعنی الان فعل خارجی من را قید زد یا حکم خودش را دارد ضابطه به آن میدهد؟ فعل من را محدود کرد یا شرایط دارد میدهد برای اینکه من در فعل من چه شکلی فعلم را محدود کنم که به آن حکم منجر نشود؟ نه اینکه فعلیت محدود بشود از بیرون. این قیدِ موضوعِ نگاهِ ؟. آنجا مشخص نبود که صراحت نداشت. ولی اینجا صراحت دارد. در آخر قید برای حکم است نه به این معنا که حرمت را دارد مثلاً محدود میکند نسبت موضوع. حکم نسبت علت و معلول است. اگر این جوری بود حرمت میآید. این جوری نبود حرمت نمیآید.
خب، «الْاکْتِحَالُ لَا یَجُوزُ»، سرمهکشیدن، «الْاکْتِحَالُ بِالْکُحْلِ الْأَسْوَدِ لِلزِّینَةِ»، سرمهکشیدن با سرمه سیاه برای زینت جایز نیست. «وَ یَجُوزُ لِلضَّرُورَةِ»، ولی از باب ضرورت اشکالی ندارد. «أَمَّا حُرْمَةُ الْاکْتِحَالِ فِی الْجُمْلَةِ» اما اینکه سرمهکشیدن حرام است در حال احرام، «فَلَا إِشْکَالَ فِیهَا»، هیچ بحثی در آن نیست. «فَإِنَّمَا الْإِشْکَالُ فِی حُدُودِهَا»، بحث سر حدودش است. «فَإِنَّ النُّصُوصَ قَدِ اخْتَلَفَتْ فِیهِ»، چون در این مسئله روایات اختلاف دارد. «فَبَعْضُهَا دَلَّ عَلَی الْحُرْمَةِ مُطْلَقًا»، بعضیها گفتند آقا مطلقاً سرمهکشیدن، چه سیاه چه غیر سیاه، چه به قصد زینت چه به قصد غیر زینت، مطلقاً حرام. «وَ بَعْضُهَا دَلَّ عَلَی الْحُرْمَةِ فِی خُصُوصِ الْأَسْوَدِ»، بعضی گفتند نه، سرمه سیاه حرام است. بعضیها گفتهاند که اگر برای زینت نباشد جایز است. دو تا قید با این دو تا گفته شده. سه تا قول درست شد. مطلقاً چیکار کنیم؟ دو چرخهای ؟ سه تا قول درست شد. برای تغییرش. یکیش که اطلاق. وقتی که سیاه باشد و به قصد زینت باشد. مثال اول که مطلق باشد. «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ عَنِ الْمَرْأَةِ تَکْتَحِلُ وَ هِیَ مُحْرِمَةٌ» از امام صادق (علیهالسلام) پرسیدم، یک خانمی در حالی که محرمه سرمه میکشد. حضرت «لَا تَکْتَحِلْ». مطلقاً در حال احرام سرمه نکشد. هیچ قیدی هم ندارد. مثال الثانی صحیحه حریز: «لَا تَکْتَحِلُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ بِالْأَسْوَدِ»، که زن محرم با سیاه سرمه نکشد. «إِنَّ السَّوَادَ زِینَةٌ»، چون سیاهش زینت است. مثال ثالث صحیحه معاویه بن عمار «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ» که قیدش چیست؟ سومی اگر برای زینت نباشد جایز است. از امام صادق (علیهالسلام): «لَا بَأْسَ أَنْ يَکْتَحِلَ وَ هُوَ مُحْرِمٌ»، اشکال ندارد اگر محرمه، «مَا لَمْ يَکُنْ فِیهِ طِيبٌ يُوجَدُ رِيحٌ»، به شرط اینکه از این سرمههای بودار نباشد که بوی خوش بدهد، «وَلَا مَا یُشَبَّهُ الزّينَةَ»، و نه آنچه شبیه زینت است. ولی اگر زینتی باشد جایز نیست.
و مثال الرابع صحیحه ابی بصیر، عن ابی عبدالله (علیه السلام). نه، تغییر اطلاقش. یکی گفتم دو تا قید است که با این دو تا قید سه تا قول شده. «عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ وَ تَکْتَحِلُ الْمَرْأَةُ الْمُحْرِمَةُ بِالْکُحْلِ» زن محرم با سرمه، سرمه بکشد. زن محرم سرمه بکشد، با همه جور سرمهای میتواند سرمه بکشد. «إِلَّا الْکُحْلَ الْأَسْوَدَ لِلزِّينَتهِ»، مگر اینکه سرمه سیاه برای زینت بزند. یعنی دو تا قید است. «وَالْمُنَاسِبُ» مناسب است. چرا این مثال برای ؟. خب بعداً توی جمعبندی اشاره به آن میکنم. «وَ الْمُنَاسِبُ الْأَخْذُ بِالطَّائِفَةِ الْأَخِیرَةِ»، مناسب این است که همین قول چهارم را بگیریم. چرا؟ «لِأَنَّهَا اَخَصُّ مِنَ الْجَمِیعِ»، چون وقتی که تعارضی پیش میآید خاص بر آن مقدم است، مقید بر مطلق مقدم است. اشد ظهوراً به تعبیر شیخ انصاری در رسائل مقدم میشود. یعنی اخص از آن ظهورش بیشتر است. خب الان ظهور کدام یکی از اینها از همه بیشتر است؟ ظهور روایت چهارم اخص از همه است. از خاصتر. «فَتَخَصُّ مَا سِوَاهَا»، بقیهاش را هم تخصیص میزند. نتیجه چی میشود؟ اینکه سرمهکشیدن با سیاه حرام است، «إِذَا کَانَ بِقَصْدِ الزِّينَةِ»، تازه همان هم وقتی با قصد زینت باشد. «وَالاحْتِیَاطُ بِتَرْکِ الْاِکْتِحَالِ بِالْکُحْلِ الْأَسْوَدِ مُطْلَقًا»، ولی احتیاط این است که اصلاً کلاً سرمه سیاه مطلقاً ترک شود. پس آن روایت دوم را ؟. و به غیره اصلا مطلقاً سرمه نکشد به قصد زینت. «إِذَا کانَ بِقَصْدِ الزّينَةِ». لازم احتیاط است. این که کلاً سرمه سیاه نکشد و اصلاً کلاً به قصد زینت سرمه نکشد، یک امر لازم است. یعنی منفرداً ؟. پس اصلی که ما گرفتیم، گفتیم دو تا علت با هم بیاید، معلولش میشود حرمت. سرمه سیاه باشد هم به قصد زینت. منفرداً هر کدامش را حساب کنیم. سیاه نکشد. چرا به قصد زینت؟ چرا به قصد غیر زینت؟ برای زینتم نکشد، چه سیاه چه غیر سیاه. روشن است. «لِظُهُورِ بَعْضِ الرِّوَایَاتِ الْمُتَقَدِّمَةِ»، به خاطر اینکه بعضی از روایاتی که قبلاً گذشت، ظهور در این داشت. «وَ غَیْرِهَا» داریم در اینکه حرام است اینها. «بَعْدَ التَّخْصِیصِ بِمَا تَقَدَّمَ». هرچند کار تخصیص اجتهادی فنیش همین کاری بود که ما کردیم که تخصیص زدیم. ولی در عین حال ما احتیاط میکنیم از کحل اسود برای زینت. قصد زینت مهم است. «إِنَّ السَّوَادَ زِینَةٌ»، مال وقتی است که به قصد زینت استفاده کند. همه چی مقدم. بله. از باب احتیاط میشود قرینه منفصل. قرینه منفصل و دلالت آنها را، ظهور آنها را از بین میبرد. قرینه منفصل. قرینه متصل اگر باشد کلاً نمیگذارد ظهوری شکل بگیرد. در حد علت تصدیقی. فقط علت تصوری میشود. ولی قرینه منفصل وقتی آمد، علت تصدیقی اولاً شکل میگیرد. ثانیاً «جواز فی حالة الضَّرُورَةِ»، اما در حالت ضرورت اشکال ندارد. بعضی برای چشمشان خاصیت طبی دارد سرمه میکشند. «فَلِلْبَرَاءَةِ بَعْدَ الْقُصُورِ فِی الْمُقْتَضِی»، به خاطر اینکه بعد از اینکه مقتضی قاصر بود، برائت جاری میکنیم. مقتضی ما تام نیست برای اینکه بگوید اگر کسی هم مشکلی داشت، بیماری داشت، آنجا هم نباید سرمه بکشد. بحث زینت را مطرح کرده. چون مقتضی تام نیست ما برائت جاری میکنیم. «وَ إِلَّا تَقْدِیرُ تَمَامِیَّتِهِ»، تمامیت ؟ تمامیت. چه مقتضی بر فرض که بگوییم مقتضی ما تمام است. «یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِقَاعِدَةِ مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ»، میتوان تمسک کرد به قاعده «وَمَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ» «و در دین بر شما سختی قرار نداده است». خیلی خوب مستقر بشود. میآییم حالا تخصیصش میزنیم. جذاب ؟ حکومت از باب ورود هر کدام به موضوع منتفی میکنیم یا موضوع تخصیص میزنیم. میگوییم اینجایی که حرج بیفتد دیگر شامل نمیشود. چون قاعده نفی حرج داریم، قاعده نفی اضطرار داریم. آیه بود خدا در دین بر شما حرج قرار نداده است. قاعده نفی اضطرار. «الْمُسْتَنَدُ لِقَوْلِهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»، و این روایت: «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِی مَا اضْطُرُّوا إِلَیْهِ»، از امت من برداشته شده آنچه به آن مضطر شدهاند. نفی است. اگر مضطر شدی، بنده خدا نیاز دارد، حتی سیاه و به قطع نظر ؟. «کُلُّ ذَلِکَ تَکْفِیْنَا النُّصُوصُ الْخَاصَّةُ فِی الْمَقَامِ»، به قطع نظر از همه آنها، نصوص خاصهای که در این مقام داریم برای ما کفایت میکند که اصلاً تو خود همین مقام اجازه دادهاند که برای خواص بهداشتی و طبی و اینها کسی سرمه بکشد. آفرین.
«إِخْرَاجُ الدَّمِ لَا یَجُوزُ لِلْمُحْرِمِ» خون بیرون آوردن برای محرم جایز نیست. اخراج دم ؟ محرم خون در بیاورد. یا اینکه از باب ضرورت باشد و دارد سکته میکند، خون میزند. یک جایش در آید یا اینکه مسواک بزند خون بیاید. «فِی الْجُمْلَةِ إِخْرَاجُ الدَّمِ». معاویه بن عمار، صحیح معاویه و حسین از ابی عبدالله (علیه السلام). «عَنِ الْمُحْرِمِ کَیْفَ یَحُکُّ رَأْسَهُ»، محرم چطور کلش را بخاراند؟ ای ابن رسول الله! آداب خارید ؟ میشود بفرمایید. ناخن بخاراند با ناخنش تا وقتی که خون جاری نشود یا اینکه موی کنده نشود. آداب خاریدن. و غیره. غیر از این روایت هم داریم بزرگوار فرمود که ولو خون جاری شد. ولی اینجا نیست مال همان قمهزنی. محمدجواد ؟. «ضَرُورَةٌ»، اما اینکه از باب ضرورت جایز است. «فَلِمَا تَقَدَّمَ فِی الْاکْتِحَالِ ضَرُورَةً»، قبلاً هم گذشت که سرمه و ضرورت مجاز است. «وَ اِسْتِثْنَاءُ حَالَةِ السِّوَاکِ»، در حال مسواکزدن جایز است. «فِی صَحِیحَةِ مُعَاوِیَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، من سؤال کردم: «قُلْتُ: الْمُحْرِمُ یَسْتَاکُ؟» آیا محرم مسواک میزند؟ مصرف کند. «یَسْتَاکُ»، مسواک میزند. «وَ إِنْ أَدْمَی؟» اگر دم کرد ؟ باز «یَسْتَاکُ؟» مسواک بزند؟ اگر خون جاری شد، مسواک زدن، اگر خون جاری هم شد باز مسواک بزند.
«یُحَرَّمُ الْفُسُوقُ». جان ؟ مورد قبلی آرایش کردن چطور؟ نه. سرمه توی چشم میکشند، خط چشم که حرام است. بله که حرام است. بله. نه از باب جوازش. نه اینکه اگر ضرورت زینت حرام بود، اشکالی ندارد مگر یه مواردی که فسوق باشد. «حَالَةَ الْإِحْرَامِ بِشَکْلٍ مُؤَکَّدٍ»، فسوق در حالت احرام به شکل مؤکد حرام است. فسوق چیست؟ «وَ هُوَ الْکِذْبُ وَ السَّبُّ وَ الْمُفَاخَرَةُ»، دروغ گفتن، فحش دادن، فخرفروشی. «وَ الْمُرَادُ مِنَ الْمُفَاخَرَةِ» و مقصود از فخرفروشی. مفاخره چیست؟ «مُسْتَلْزِمُ نَفْیِ فَضِیلَةٍ عَنِ الْآخَرِینَ»، مفاخره یعنی اینکه یک چیزی بگویی که مستلزم باشد که فضیلت از دیگران نفی کنیم. که سواد ندارد، حالیش نیست، مدیریت ندارد، اون چی چی ندارد، من دارم. «وَ الْمُرَادُ مِنَ الْمُفَاخَرَةِ مُسْتَلْزِمُ نفی فِضْلٍ»، نه یعنی من از خودم تعریفی بکنم. آره، بخیل لاریجانی وقتی داشت تودیع میکرد ؟ گفت: دیگر گفت که حد باید جاری بشود. به ما بگو. من که دخترم جاسوس نیست. خیلی سریع بخوانیم، یک دقیقه.
«أَمَّا حُرْمَةُ الْفُسُوقِ فَالْجُمْلَةُ» اما حرمت فسوق در کل. اما اینکه فیالجمله فسوق حرام است، «هِيَ مِمَّا لَا إِشْکَالَ فِیهَا»، از چیزهایی که هیچ اشکالی بر آن نیست. به خاطر این آیه: «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ» «حج در ماههای معینی واقع میشود». حج چند ماه معلوم است. «فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ»، هر کس در این ماهها حج بهش واجب شد، «فَلَا رَفَثَ»، رفث نکند «وَ لَا فُسُوقَ»، که رفث همان جماع بود. «وَ لَا فُسُوقَ»، فسوق نداشته باشد. «وَ لَا جِدَالَ فِی الْحَجِّ»، دعوا هم نکند. «فَقَدْ فَسَّرَ الْفُسُوقَ» فسوق را تفسیر کردهاند. فسوق را در این روایت در صحیحه معاویه بن عمار تفسیر کردند. «قَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ»، امام صادق (علیه السلام) فرمود: «إِذَا أَحْرَمْتَ فَعَلَیْکَ بِتَقْوَی اللَّهِ»، وقتی که محرم شدی بر تو باد به تقوای الهی. «وَّ الرَّفَثِ» رفث. جماع «وَ الْفُسُوقِ الْکِذْبُ وَ السَّبُّ»، فسوق کذب و سب است. سباب همان فحشکاری اینها. «وَ الْجِدَالُ»، چیزهای جالبی از این حاجیها گاهی دیده میشود یا نقل میشود: فحشهای خار و مادر و اینها سر موز و سر خیار. «وَ الْجِدَالُ قَوْلُ الرَّجُلِ: وَ اللَّهِ وَ بَلَى وَ اللَّهِ»، و جدال هم این حرفی است که بگوید: نه به خدا، آری به خدا. قسم خوردن و اینها. روایت دیگری هم داریم که به کذب و سب تفسیر کردهاند فسوق را. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...