دروس تمهیدیه

جلسه بیستم

00:40:19
10

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی سیدنا مصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین.
و اگر مربوط به بحث قبل یعنی جلسه‌ی آخر است، من تکمیلش کنم: «هذا لو نظرنا إلی الآیه الأولی فقط». ایشان گفتند که اگر به آیه‌ی اول نگاه کنید، می‌بینیم که «حُرِّمَ علیکم صیدُ البرّ مادُمتُم»؛ تا وقتی که در احرام هستید، صید برّ بر شما حرام است. اگر بیاییم به آیه‌ی دوم نگاه کنیم: «أما لو نظرنا إلی الآیه الثانیه» و صحیحة الحلبی اطلاق داشت. مطلقِ صید را در حال احرام حرام کرده بود. صحیحة حلبی فرمود: «لاتَسْتَحِلَّنَّ شیئاً من الصید و أنتَ مُحْرِم»؛ اگر در حال احرام هستی، «شیئاً من الصید»؛ هیچ چیزی از صید را انجام نده. برّ و کجا؟ خصوصِ صیدِ برّ مطلق نیست، مقیّد است به صیدِ برّ. اطلاق از جهتِ صید است. صیدِ مطلقش صیدِ مقیدِ صیدِ برّ است. مقتضی برای تحریمِ صیدِ بحر که اطلاق است، تام است. مقتضی تامّه، اطلاقی که در آن «لاتَسْتَحِلَّنَّ شیئاً من الصید» هست، مطلقِ صید را گفته. این هم که صیدِ بحر است، یک مصداقی و یک قیدی برای آن مطلق است. مقتضی برای صیدِ بحر هم هست، ولی ما از این اطلاق دست برمی‌داریم و می‌گوییم که صیدِ بحر جایز است. چرا؟ با اینکه اگر به اطلاقِ آن می‌خواستیم عمل کنیم، باید می‌گفتیم صید حرام است. «صیدُ البحر و طعامُهُ متاعاً لکم و للسِیارةِ»؛ حلال شده برای شما صیدِ بحر و طعامش به‌عنوان یک متاعی برای شما و رهگذران. خب! سیاقِ آیه، وقتی به آیه مراجعه می‌کنیم، سراغِ این است که؛ در موردِ چیست؟ احرام. در حالِ احرام، صیدِ بحر برای حاجی حلال است، به‌خاطرِ این آیه. وگرنه اطلاقِ آن آیه، کی می‌رساند؟ رقصِ ساده ردش از بابِ مفهوم آن که هیچی، بلکه آیه‌ی دوم «فی حاله الاحرام» ناظر است به حالتِ احرام. «کمایَظْهَرُ مِنَ السیاقِ بعدَ مراجعهِ» برو به اینکه چون دومی درباره‌ی قتل در موردِ حرم در مقامِ توجیه حرفِ اوست. گفتم خودش اطلاقی دارد نسبت به آیه‌ی بالا. مقیّد است. ۹۶ مائده است. آیه‌ی پایین ۹۵ مائده است. صیدِ برّ یک چیزی هست. لم‌ّالجمر، موردِ یک عدد صحبت می‌کند. طرف فراموش کرده بود. گفتم روز ۱۲. تیترِ بالا این است که: «یَجُبُ فی الیومِ الحادی عشر و الثانی عشر رَمْيُ الْجِمارِ الثلاث». ۱۰ و ۱۱ در روز یازدهم استفاده نمی‌شود از آن. وجوب بر روی پرت کردن سنگ صحبت کرده. متنِ کتاب است که ترجمه کردیم.
**حرام‌بودنِ استمناء**
پوستِ زنده: «یحرُم علی المُحرِم جماعُ و تقبیلُ و لو بدونِ شهوةٍ». بر محرم حرام است جماع و تقبیل، حتی اگر بدون شهوت باشد. بله، بعضی‌ها بودند که از این کارها می‌کردند تا بچه‌دار بشوند. و تقبیل ولو بدونِ شهوت؛ حتی اگر شهوت نداشته باشد. بوس نداریم اینجا، شهوتِ دست زدن با شهوت هم نداریم. «و النّظرُ المُؤَدّي إلی الإمناء». نگاهی که ختم بشود به خلاصه... آره، «فلا یحرُم بغیر هذَه»، غیر از این حرام نیست. «و یحرُم أیضاً الاستمناء». بله، آن که دیگر… «و إجراءُ عقدِ الزواجِ و یکونُ باطلاً». استمناء هم حرام است. اجرای عقدِ ازدواج حرام است و آن عقد هم باطل است. تهران رفتم، گفتم: بچه‌ها از این کارها نکنید. هرکی از این کارها بکند، کف دستش مو درمی‌آید. همه کف دستشان را نگاه کردند.
**حرام‌بودنِ جماع**
«أما أنَّ الجِماعَ حرامٌ، فلقولهِ تعالی «الحجُ أشهرٌ معلوماتٌ»». آیه فرمود که حج چند ماهِ «فَمَنْ فَرَضَ فیهنَّ فلا رَفَثَ و لا فُسوقَ و لا جِدالَ فی الحجّ». هر کس فریده شد، یعنی به جا آوردیم فریضه را در این ماه‌ها، حج را، رفث و فسوق و جدال ندارد. فسوق و جدال که مشخص است، رفث چیست؟ «فإنَّ الرَّفَثَ هو الجماعُ». تعابیر قرآن در مورد این خیلی قشنگ است. انسان… بعضی جاها تمسّ می‌فرماید. مقاربت می‌فرماید، بعضی جاها اتیان می‌فرماید، بعضی جاها رفث می‌فرماید. لمس می‌فرماید. خیلی تویش ظرافت و ریزه‌کاری هست. «الرفث هو الجماعُ بحَسَبِ تفسیرِ النصوصِ». «بحَسَبِ» اگر با «بـ» سرش بیاید یا «علی» بیاید، «بـ» خالص بیاید، «بـ»من می‌شود «بحَسَبِ تفسیرِ». به حسابِ تفسیر روایات، رفث همان جماع است. «فإنْ کانَ ذلکَ غیرَ شاملٍ للعمرةِ المفردةِ»، اگر بگوییم که آقا خب این حج را گفته، عمره‌ی مفرده را شامل نمی‌شود. اگر شامل نباشد، برای مثل احرامِ عمره‌ی مفرد، «فیمکنُ التمسُّکُ بإطلاقِ کلمةِ الإحرامِ». دوستان بخش شعبه‌ی یک بگویند که شبِ کلاس بحث... «إطلاقِ کلمةِ الإحرامِ فی صحیحةِ حریصٍ عن أبی عبداللهِ علیه‌السلام». پس ممکن است تمسک به اطلاق کلمه‌ی احرام در صحیحة حریص از امام صادق علیه‌السلام: «الرجلُ إذا حُیِّیَ علیَ الإحرامِ»، دارد حج ندارد. مرد وقتی مهیای احرام شد، «فلهُ أن یَأتِيَ النّساءَ ما لم یُعْقَدْ تَلْبِیَتُهُ». تا وقتی تلبیه نگفته، می‌تواند برود سراغ زنان، گفت: دیگر اتیانِ نساء برای او حرام می‌شود. و غیر از این هم.
**حرمت تقبیل (بوسیدن)**
«و أما حُرمةُ التّقبیلِ و لو بدونِ شهوةٍ»، همان که تقبیل حرام است، حتی اگر شهوت نداشته باشد. صرف بوسه. «صحیحَةُ مُثَمِّي‌عن أبی‌سیّارٍ عن أبی‌عبداللهِ علیه‌السلام». از امام صادق علیه‌السلام نقل کرده: «یَا أبا سیّارٍ، إنَّ حالَ المُحرِمِ ضَیِّقةٌ». سیار، حالِ مُحرِم تنگ است. «فَمَنْ قَبَّلَ امرَأتَهُ علی غیرِ شهوةٍ و هوَ مُحرِمٌ فعلیهِ دَمُ شاتٍ». یعنی اوضاعش، اوضاعی که احکام زیادی دور و بر اوست، در مضیقه است. هر کسی همسرش را بدون شهوت هم بوس کند و در حالِ احرام باشد، باید خون گوسفند بریزد. «بعدَ أن‌فَهِمَ العُرفُ الحُرمَةَ مِن ثبوتِ الکفّارةِ». از کفاره تا حرام نباشد که کفاره.
**حرمت مَسّ با شهوت**
«و أما حُرمةُ المَسِّ بِشهوةٍ». اما اگر مَسّ کند با شهوت، «فلِمَا رویَ عن أبی‌سیّارٍ عن أبی‌عبداللهِ علیه‌السلام». «صحیحَةُ مُثَمِّي» که گذشت، اینجا هم این را دارد: «مَنْ مَسَّ امرَأتَهُ بِیَدِهِ و هوَ مُحرِمٌ علی شهوةٍ، فعلیهِ دَمُ شاتٍ». هر کسی همسرش را مَسّ کند با دستش و در حالِ احرام با شهوت لمس کند، دوباره خون گوسفند بریزد.
**حرمت نگاه با شهوت**
«و مَنْ نَظَرَ إلی امرَأتِهِ نَظَرَ شهوةٍ». زن به زن خودش با نظرِ شهوت نگاه کند، فهمیدیم این دیگر چه بزرگوار. «فَعلیهِ جَزورٌ». از او بخواهید که بیاید درخواست کند، جزور و شتر بدهد. «بتقریبِ المُتَقَدِّمِ»، با همان توضیح که دادیم که از کفاره، حرمت فهمیده می‌شود. بله، شتر نه. بحث همان. «فهمُ العُرفِ ما تقدَّمَ که بدتر است». یعنی مقیاسِ اولویت. بله، خیلی نمی‌شود شدت از او فهمید که این وضع شدیدتر است. این مطلقِ احرام، چه عمره باشد چه... محرم می‌شود تا از احرام درنیامده. این از عرفه تا سیزدهم که لااقل دارد. «و منها یُعرَفُ الوجهُ فی حُرمةِ النّظرِ المُؤَدّی إلی الإمناء».
خیلی کتاب ما اصلاً خیلی کتاب جذابی است، پایان باز است، یک‌هو تمام می‌شود. از اینجا وجه فهمیده می‌شود در حرمت نظری که کشیده شود به امناء. «و أما آدمُ حُرمةَ غیرِ ذلکَ». غیر از اینها حرام نیست. چرا استمناء؟ غیر از اینها بحث دیگر لمس بدون شهوت یا مثلاً صحبت، نگاه به عکسش، مثلاً تماس تلفنی. بله، یک استندآپ شب جمعه رفتیم. پسر ابوطالب خیلی چیزهای سربازخانه دیدم که رفیقم دارد صحبت می‌کند. بعد گفتم این تو عقده، تلفن. تلفنمان بغل حجره‌ی ما بود. توی آشپزخانه‌ی مدرسه صدا می‌کردیم. بعد دیگر آنهایی که تو دورانِ عقد بودند و اینها را قشنگ می‌فهمیدیم از نوع فیزیکشان.
**مسئله‌ی استمناء**
«الاستمناءُ فیُحَرَّمُ فی حالتِ الإحرامِ ما لم یکنْ مُحَرَّماً فی غیرِ حالةِ الإحرامِ أیضاً». این‌طور است که درست است که در غیرِ حالتِ احرام هم حرام است. شک کنیم. یعنی شک کنیم در غیرِ احرام، تو خود احرام که دیگر نمی‌توانیم شک کنیم. حرمتِ او «فی حالتِ الإحرامِ» دیگر قطعاً در حالتِ احرام حرام و کفاره غیر. آره، اگر آنجا هم اختلاف باشد دیگر در جان. اصلِ استدلالش به آیه، روایت. آن آیه را برداشتی. تو دلالتِ آیه، نقل‌هایی هست. قصه‌ی عبدالرحمان بن حجاج. عبدالرحمان، آن خانم توی شبکه‌ی سحر تا ابوالحسن علیه‌السلام: «عن الرجلِ یَعبَثُ بأهلهِ». از امام کاظم پرسیدم که یک مردی بازی‌بازی کرده، زن‌نازی، بازی‌بازی کرده. شوخی کردم، شوخی دستی، شهرستانی. بدون جما، خیس شده. «أو یفعلُ ذلکَ فی شهرِ رمضانَ، ماذا علیهما؟». یا تو ماهِ رمضان این کار را کند، چه کار کنند؟ «قال: علیهما جمیعاً الکفّارةُ مثلَ ما علی الذی یجامعُ». جفتشان همان کفاره بدهند که کسی که جماع کرده باید بدهد. جمیعاً. هر دوتا. «بتقریبِ مُتَقَدِّمٍ»، با تقریب که گذشت. «والمفهومِ عُرفاً مَحْصورٌ خاصّةً للإمناء دون العبثِ بالاهلِ». عرفاً فهمیده می‌شود از اینکه کفاره ثابت است، اینکه کفاره برای خصوصیت امناء است، نه عبث به اهل. دو تا مفهوم را می‌شد بگویی که کفاره برای آن است. اینکه با اهلش ور رفته. عوضِ ور رفتن با اهل، کفاره دادنش بود. امناء. «و أما حُرمةُ العقدِ و بُطلانِهِ»، اما اینکه عقد حرام است و باطل است. «ففی عبدالله بن المغیرةِ عن أبی‌عبداللهِ علیه‌السلام». استمناء، امناء، معلوم می‌شود کفاره مال بیرون آمدنِ من نیست، نه برای ور رفتن با خانواده در روز تعطیل. اصلِ امناء حرام است. استمناء که تویش امناء است دیگر. چون که آنجا مقدماتِ امناء است دیگر. مقدماتش فرق می‌کند. بله، دیگر به طریقِ اولی استمناء. «لایجوزُ أن یَتَزَوَّجَ أو یُزَوِّجَ، لا لنفسهِ و لا لغیرهِ». حق ندارد که تزوج کند یا تزویج کند، نه برای خودش نه برای دیگری. اگر تزوج کند یا تزویج کند، محلّی را یعنی چه مهم بگیرد چه مُحل ایجاد تصویرش باطل است.
**استعمال طیب (عطر)**
«یَحرُمُ علی المحرمِ استعمالُ الطیبِ شمّاً و اکلاً و اطلاءً». بر محرم حرام است استعمال عطر، چه بو کند چه بخورد و «طلاء»؛ چه بمالد خودش. «بلْ رُفِعَ عمومُ الحکمِ لکلِ طیبٍ أو خصوصِ الزعفرانِ و العودِ و المسکِ و الوَرْسِ والعنبرِ». خلاصه در اینکه حکم عمومیت دارد برای هر عطری یا خصوصیت دارد برای این چهار تا، اختلافی است. ۱۲۳۵. زعفران بودم که روشن است. مشک همان مشک. ورس همان کنجد. عنبر هم اینها همه جزو... حالا جالب است، می‌گوید بوی بد اگر آمد، بوی خوب اگر آمد، برای دماغت را بگیری. بوی بد آمد... حاجی محاصره شدیم، محرم نگه ندارد دماغش را از بوی کریه. «أما حرمةُ الطّیبِ فِبالْجُملةِ». یعنی همه غفلت. هر چیزی که رنگ و بویی از عالم ماده داشته، گرفته‌اند. حتی اینهایی که محبوب پیغمبر بوده. یک بحث خیلی خوبی است در مورد روایتی که پیغمبر فرمود: «از دنیای شما دنیا کن». این خودِ دنیا کمش فقط یک بحث مفصلی می‌خواهد. بعد از دنیای شما سه تا چیز برای من «حَبَبه»؛ محبوب شده. نه دوست دارم. محبوب برای من از این دنیا: «الطّیبُ و النّساءُ». حبّ الهی، آن دو تا تو سومی هست. لذتِ عطر و لذتِ مباشرت با تو در نماز، تو نماز هست. بله، دختر بوده. فقیر اختلافی است. وگرنه تنها همسرِ فکر پیغمبر که اجماعی است، عایشه اختلافی. خلاصه طیب. طیب چون دنیوی است. طیب و نساء و اینها، هر چی که از رنگ و بوی از دنیا داشته، حتی اینهایی که محبوب پیغمبر بوده، تو احرام خواسته‌اند همین قدر تعلق هم نباشد. همین قدر ارتباط به عالم ماده هم. «أما حرمةُ الطّیبِ إجمالاً»، اما اینکه فی‌الجمله حرام است. فی‌الجمله هیچ اختلافی در آن نیست. «و إنّما الخلافُ فِي عمومِها». در عمومیت و خصوصیتش اختلافی است. کلمات را. هر چیزی که خوش‌بو است، خصوصِ بعضی افراد است یا بعضی از افرادش. «طائفةٌ تامةٌ کلّیةٌ». یک طایفه از روایات هرچی را شامل می‌شود. یک طایفه از روایات اختصاص دارد به بعضی از افرادش. افراد و اتی.
مثال اولی: آنهایی که هر طیبی را گفته است. «صحیحَةُ الحلبی و محمد بن مسلمٍ عن أبی‌عبداللهِ علیه‌السلام: المحرمُ یُمسِکُ علی أنفهِ من الرّیحِ الطّیبةِ و لا یُمسِکُ علی أنفهِ من الرّیحِ الکريهةِ». محرم بینی‌اش را از بوی خوب نگه دارد، ولی لازم نیست که بینی‌اش را از بوی بد نگه دارد. و مثال ثانیه: «صحیحةُ سُنبیر بن عمارٍ عن أبی‌عبداللهِ علیه‌السلام: لا تَمَسَّ شیئاً من الطّیبِ و أنتَ محرمٌ و لا منَ الدُّهنِ الطّیبِ». نه روغنِ ... در حال احرام هیچ کدام مَسّ نکن. «و امسِکْ علی أنفِکَ و لا تَمْسِکْ علیها منَ الرّیحِ المُنتِنَةِ». بینی‌ات را نگه دار و آن را از بوی گندیده نگه ندار. باز هم گفتی. توی حواس پنج‌گانه، اولین حسی که برزخ به روش باز می‌شود، بینی است. اکثر حرم‌ها بوی خوب احساس می‌کنند. اینها بوی برزخی. مزار مؤمنین مثلاً بوی خوب می‌دهد. بوی برزخی‌ها. پذیرایی صاحب مزار این است که بوی خوبی آدم تو ضریح مثلاً احساس کند. بینی برزخی زود باز می‌شود، چون معصیت ندارد. بله، کمتر از همه حکم دارد. کمتر از همه گناه می‌کند. چشم و زبان است که با روغن، در مقام تک، در حال احرام، نماند. لا تمس و اینکه وقتی از احرام نرفت، سرش را چرب کرده بود. و این تعارض دارد، تخصیص دارد. آن یک شاید باز بدن با سر فرق می‌کند. شاید باز روغنش روغنی است که عطر دارد. محلِ عقل بسته است. یعنی همه‌اش نصوص تعبدیه است. واسه همین خیلی بحث از بحث‌های بسیار سنگین است. می‌گویند کسی بخواهد مجتهد بشود، روی نصوص این ابواب کار بکند. دیگر عبادات. مباحث عقلی توی عرض کنم که عقود مکاسب و اینها، آن طرف است. اینها ابواب. یکی کمتر تو خارجِ حج صلات ۱۵ سال خارجش طول می‌کشد. یک عمریه. حج همین طور. شاید ده سال طول بکشد. روغن چرا؟ گویی نامحرم جذاب است. داور دقت کند که از بوی گندِ مُنتَنه نگه ندارد. آره، چیز هست. تاریخ در مورد سمیّه، مادرِ سمیّه، مادرِ ننه‌ی ممد، سمیّه، مادرِ بگویید دیگر... ابوسفیان شب آمد بوی گند می‌داد. بعد حتی اوصاف جسمیش را هم گفته‌اند که چقدر چهره و وضعیتش وضعیت کریه. آره، مادرِ زیاد و مَسّ ابوسفیان. این هم تو ایام حیض بود، بوی گند هم می‌داد. تو آن حالت، «لا یَلیقُ بالمُحرمِ تَلَذُّذُهُ بِالطّیبِ». شایسته نیست که محرم تلذذ ببرد از بوی خوش و طیب فی‌ذاته. از اینکه عطر با خودت بپرهیزی، ولی از طیب، چهار تا چیز بر تو حرام است. «المسکُ و العَنبرُ و البَرْشُ و الزّعفرانُ» که ترجمه کردیم.
**جمع‌بندی بحث طیب**
«العُرْفُ یَقتَضی تخصیصَ الطّائفةِ الأولی المُطلِقَةِ بِالثّانیةِ المُصَرِّحَةِ بِالمذکورِ». دسته‌ی اول اطلاق داشت. دسته‌ی دوم تغییر زده بود. این قید بزند چون این چهار تا چیز را تخصیص، تقیید و تخصیص زده بود. محصور کرده بود. تصریح کرده بود به حصر در این اقسام مذکوره. «فیکونُ النّتیجةَ اختصاصُ الحرمةِ بِخصوصِ المذکورِ». نتیجه می‌شود که فقط آن چهار تایی که گفتیم حرام است. «هکذا قد یُقالُ». این جور گفته شده برای توجیه بین این دو دسته از روایات. ولی ما یک وجهِ بهتری می‌آوریم برای توجیه بین دو دسته از روایات که جمع عرفی کنیم. «إنَّ تخصیصَ الأربعةِ المتقدّمةِ بالذّکرِ هوَ أصلُ الأفرادِ الرّاقةِ». چهار تا اصلِ مرغوب، سرشناس و معروفی که بهش رغبت بوده. «و فی زمانِنا حَدَثَت أنواعٌ و أرقامٌ تِلکَ». الان این همه عطرهای خوب آمده، بهتر از آن. «و لا نَحتَمِلُ حِلَّتَها و حُرمَةَ تِلْکَ بِالخصوصِ». نمی‌توانیم بگوییم که اینها حلال است، فقط آن چهار تا که آن موقع بوده، زعفران و اینها حرام است. الان یا حلال است، بعد «وضوحُ أنَّ حرمةَ الأربعةِ لیسَ إلا من بابِ مُنافاةِ رائِحَتِهِ الطّیبةِ لروحِ الإحرامِ». وضوح دارد به اینکه حرمتِ چهار چیز، فقط و فقط به دلیلِ منافاتِ بوی خوشِ آن با روحِ احرام است. مفهوم حذف مفهوم دارد. «و لعلَّ تعبیرَ الإمامِ فی نفسِ صحیحةِ معاویه». کجا؟ تو خود همان صحیحه معاویه، حضرت عنوانی برای محرم علت آوردن روی خود بوی خوش: «لَا یَنْبَغِی لِلْمُحْرِمِ أَنْ یَتَلَذَّذَ بِرَائِحَةٍ طَیِّبَةٍ». محرم شایسته نیست برایش که تلذذِ بوی خوش داشته باشد. «واضحٌ فی ذلکَ». همین را می‌رساند که مطلق یعنی حکم مال خوش است. «وعلیهِ یتعیّنُ الحکمُ بحرمةِ کلِّ طیبٍ لا یَقِلُّ شأنُهُ عن الأربعةِ». بنابراین حکم متعین می‌شود به حرمتِ هر طیبی که کمتر نباشد شأنس از این چهار تا. یعنی هر عطری که عطرِ باکلاس و رایج و مشهوری به حساب می‌آید، مثل این چهار تا، شأنش کمتر از این چهار تا نیست. زمان‌های بعد آمد و عطرهای مال این زمانه. این هم ملحق می‌شود به همان چهار تا و حکمش استعمالش حرام است، برای علت و متخصص. «فَهَذَا ما لَزَمَنا القولُ فی ذلکَ». فازمان تو آن در این حرمت. بله، استنباط و استنتاجی که داشتیم. خب.
**حرمت اِمساک (بو نکردن) از بوی بد**
«و أما حرمةُ الإمْسَاکِ مِنَ الرّائِحةِ الکريهةِ». اما اینکه حرام است که از بوی بد اِمساک کند. «و لزومُه من الرّائحةِ الطّیبةِ». ولی از بوی خوش باید اِمساک کند. بله، از بوی بد گرفتن حرام است. گل بو کردنش واجب نیست.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00