متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم ال.
**استثناء حالت العذاب**
عرض شد که مَحرَم، اگر خواست ناخنش را بگیرد یا سوهان بزند، اصل بر عدم جواز است، مگر در حالت ضرر و اذیت. اگر باعث آزارش شد، مثلاً موقع استنجا زخم شد یا آن را زخمی کرد، یا مثلاً میکروب بالاخره جمع میشد و آلودگی جمع میشد، یا اگر میخواست دماغش را بخاراند، مثلاً زخم میشد؛ این ضرر نیست، ولی عذاب است. اینجا هم استثنا شده و میتواند ناخنش را بگیرد.
فلسفهی «معاویه السا»، به خاطر آن صحیحهای که قبلاً گذشت؛ صحیحه معاویه که «فان کانت تؤذیه». یعنی اگر آزارش میدهد «تدل علی الجواز حالت الضرر». خب، ضرر شدیدتر است یا عذاب؟ ضرر «طریقه اولاً». عرض کردم که از ضعیف به شدید میرویم. نکته مهمی است. نکتهای خیلی مهم!
الان آمدهاند میگویند که چرا قمهزنی جایز است؟ میگوید: «حضرت زینب سرشان را به محمل کوبیدند.» مصیبت، سواد! ببینید، یعنی شما از ضعیف به شدید بروید. الان اینجا ضعیف و شدید کدام است؟ اگر قمه زده بودند، اگر قمه زده بودند، فهمیده میشد که سَر به محمل کوبیدن هم جایز است؛ قمهزدن جایز است. چوب سختتر است یا آهن؟ اگر شدید بعد ضعیف و شدید؟ هر چیزی به حسب خودش است دیگر. گاز شتر، نوکش را زد به زمین. به حَسَبه. یعنی اینجا در قیاس این دوتا با همدیگر، این آهن است که ضعیف و چوب میشود شدید، در حکمی که میخواهیم بدهیم که به طریق اولی میگوییم: «وقتی که زدن سر، آهن زدند، آهن به سر بزنید یا سر!» اگر آهن به سر زده بودند، به طریق اولی میشد چوب به سر زد. ولی وقتی چوب به سر زد، از اونم سَر به چوب زدن، یعنی وقتی شدید را انجام دادم با جواز انجام دادم، «وقْتَی گاهی وقتی ضعیفش حرامه شدیدش به طریق اولی حرامه». وقتی "الف" حرام است، پس "ب" هم حرام است. برعکس، گاهی وقتی یک چیزی «جواز شدید، جواز شدیدش هست به طریق اولی آفرین». پس یک وقتی ضعیفش وقتی نهی شده، به طریق اولی شدیدش نهی شده. یک وقتی یک چیزی شدیدش وقتی جایز دانسته شده، به طریق اولی ضعیفش جایز دانسته شده.
حالا اینجا وقتی که سر کوبیدن به چوب یا نه، تو «سیره» که حجیتش منوط به همهی قرائن خودش است دیگر. ما گفتیم «سیره» فقط این میشود که عدم حرمت، استیفای فهمیده شدن فهمیده نمیشود. این هزار تا مشکل دارد این فتوایی که اینها میدهند. فقیه جالبه تازه اونم مُسلمِ جسّاس بود و ماجرای حالا بحث سندی و مشکلات و اینجوری که اگر سر کوبیدن حرمت ندارد، اونم سر کوبیدن عزادار با این وضعیت و اینها حرمت ندارد. بقیه اهلبیت هم این کار را نکردند. حالا میخواهم بگویم که ضعیفش باید جایز دانسته شود، نه شدیدترش. روشن است. اینها مسائلی است که خلط "رب الاولا تدل علی الجواز حالت الضرر" میشود.
حضرت علیاکبر، مسافرت مضاف. امکان تمسک به قاعده نفی ضرر و غیره، علت بر جواز در حالت ضرر، مضاف به اینکه اصلاً میشود تمسک کرد به قاعده نفی ضرر و غیره. قاعده نفی ضرر را آنجا برداشت.
**الارتماس**
«الا التماس، اول التماس، بد التماس. لا یجوز للمحرم رمسه و کامل راسه فیلما». رمسی کامل راسه نمیخواند. «رمز و کامل راس» هم که خواندیم. «رمس و کامل راسه فیلما و فی جواز الرمس فی غیر الماء خلاف». محرم نمیتواند رمس کند، کله مبارک را تو آب فرو ببرد. کامل، یک گوشهای، بخشی، اشکال ندارد. کامل سرش را تو آب فرو ببرد حرام است، ولی در غیر آب، بخواهد سرش را فرو ببرد، گلابی باشد، چیزی باشد، جای شیر مثلاً باشد، جایز است یا نه؟ آنجا اختلافی است.
«اما حرمت و رمس راس فی الجمله». اما اینکه راس «فالجمله» اگر بخواهد رمس بشود، حرام است. «فله صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام». سید عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام «سمعته یقول لا تمسریحان و انت مخرب». امام صادق علیهالسلام فرمود که گل و دست نزن، در حالی که محرم هستی. «و لا ترتمس فی ما ان تدخل فیه راسک». آبی که سرت را درش داخل کردی رمس و التماس نکنید. سرت را کامل فرو ببر و حل حرمت الارتماس.
بحث سر این است که ملاک حکم حرمت التماس چیست؟ خودش حرام است؟ «فی نفسه و لنفسه وجوب»؟ یعنی حرمت ذاتی دارد؟ یا حرمت قیری؟ یا نه، از باب اینکه سر پوشیده میشود، حرام است؟ اختلاف دوتا ملاک برایش گفتند. یک عده گفتند: «از باب تغطیه رأس». چون سر پوشیده میشود و حاجی نباید سرش را بپوشاند، حرام است. کامل سر پوشیده آب منظور است. ندارد، بلکه ملاک چیست؟ خود فروبردن، خود رمس در آب موضوعیت دارد یا طریقیت دارد؟ حالا اگر موضوعیت داشت، در غیر آب میتواند سرش را فرو کند، ولی اگر تغطیه رأس ملاکش بود و طریقیت داشت، دیگر در غیر آب هم نمیشود فرو کرد، چون باز به هر حال «تغطیه رأس»، وحل حرمت الارتماس «لکانه مصداقیت الراس که یترتب علی ذالک اختصاص سوپرجال».
آیا حرمت التماس بهخاطر این است که مصداقی برای پوشاندن سر تا اینکه مترتب بشود بر آن اختصاص آن تغطیه به مردان؟ اگر این باشد، چون تغطیه بر کیا واجب است؟ مردها. پس این رمس در آب هم برای کیا حرام میشود؟ «و عمومها لمس بعض الراس و به غیر ما ایضاً». نکته دومش هم این است که اگر «تغطیه رأس» شد، هم آب شامل میشود هم هر چیز دیگری که بالاخره سر درش فرو برود و سر را بپوشاند. «او ذال، پوشاندن. اون رمز الک لکانه بما هوهو قد توجهت له الحرمه». یا نه، فی نفسه، لذاته، مهم از حیث خودش که حرمت بهش متوجه شده، روشن آقا به نفسه لذاته، بهخاطر خودش. «ظاهر الصحیحه هو الثانی». ظاهر صحیحه همان دومی است. از ظاهر صحیحه فهمیده میشود که کدام ملاک حرمت، یعنی حرمت دارد، نه بهخاطر «تغطیه رأس»، یعنی موضوعیت دارد یا طریقیت؟ موضوعیت. «بل ان الارتماس لیس من مصادیق التغطیه عرفاً». بلکه التماس از مصادیق پوشاندن سر نیست در عرف. این کلهاش را با چی پوشانده؟ با آب. خواهرم بپوشم کلهات را بکن تو کیسه آب مثلاً.
«رمس کامل الرأس». اما اینکه باید تمام سر فرو برود «فلان ذالک ظاهر الصحیحه». بهخاطر اینکه ظاهر صحیحه «فی غیر الما». حالا در غیر آب، در شیر، در دوغ، آب پرتقال مثلاً، کلهاش را فرو میکند و «لمناسی جوازو». مناسب این است که اشکال ندارد؛ «لاصالت البرائه» بعد اختصاص سیه با رمس فیلم.
بعد از اینکه گفتیم الغاء خصوصیت نکردیم، بلکه ادراک خصوصیت کردیم، تلقی خصوصیت کردیم، دیدیم که خصوصیت دارد. خود آب بما هو آب، مهم است، ملاک روی خود آب است. آب حتماً یک خصوصیتی داشته که گفتند. خصوصیت نکردیم. نگفتیم از ما اراده میکنی مایعات را، مطلق مایع. خود آب، خصوصیت ضابطه خاصی را توی فقه اصول هنوز نگفتند. کشف نکردند. یک تلاشهایی دارد میشود برای اینکه یک سری ضوابط کشف بشود. حلش کنم.
علم شدت و ضعف که گفتیم اطلاق دارد نسبت به مضاف و مطلق. آبیه که یک چیزی بهش اضافه شده دیگر. وقتی ضعیفش حرام است، شدیدش به طریق اولی حرام باشد. شدت نیست. نسبت شدت باید کشف بشود. برای همین است. آه نه، ضربه. ضربه با چوب، ضربه با پس مطلق فروکردن از آزاد، فروکردن سر در آب. الان فروکردن سر در شیر شدیدتر از فروکردن سر در آب است؟ آقا ضربه با آهن شدیدتر است، به نسبت ضربه با چوب. شدت و ضعف بین شیر، شدت میفهمی شما؟ از این بدتر بازم شدت فهمیده نمیشود. شدت یعنی همه آن را دارد با یک اوصاف بیشتر. روشن است؟ ضربهای که با چوب میزنی، ضربهای با آهن که میزنی؛ ضربه با آهن همه آن سختیها و فشار ضربه با چوب را داری، علاوه بر یک چیزهایی بیشتر! این است که شدت دارد. شدت ضربه که شدت ضربه بهخاطر جنس آهنی که مثلاً دردش بیشتر، آنجا مجروحتر میشوی. بله، آنجا مجروحتر است، اثرش بیشتر. ولی اینجا چی؟ گرفتیم با موز. بیحالی مصدوم، آماده "بنا علی ک حرمت الارتماس من فروع تخته یکون المناسب التمیم".
بله، حرمت التماس را از فروع تغطیه بگیریم، مناسب این است که تعمیم قائل بشویم. شامل جفتش میشود. ولی بحث این است که این مصداق آن واقعاً نیست. فرعی از آن نیست، جزئی از آن نیست. "و لکن قد عرف تکونه مخالفا مخالف ظاهر و عرف". از این، این را نمیفهمد که این مصداقی از آن جزئی است. حمل الصلا تروریستید شما.
**سلاح محرم**
«لا یجوز للمحرم لبس و سلاح و حمله». محرم نمیتواند سلاح بپوشد و نمیتواند حمل کند. زره و اینها چیزهایی که پوشیدنی همیان و فلان و اینها. خبر بپوشد، یعنی. و "قیله به عموم الحکم لآلات الوقایه". و گفته شده که اصلا هرچی که ابزار وقایته، خوردنش همین حکم را دارد. مصداق وقایه محسوب میشود. اینجا زمین حریم امن الهی است. هر چیزی که حکایت، یعنی نمادی از ناامنی در این زمین باشد، بودنش حرام است. اسپری فلفل، وقایه، دفاع، نگهدار، مواظبت.
«جواز لفظ استعلام». اما اینکه جایز نیست که سلاح بپوشد، «فل صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله ان المحرم اذا خاف العدو یلبس الصلا فلا کفارت علیه». محرم وقتی از دشمن ترسید و سلاح پوشید، اینجا کفاره، "فان مفهومها یدل علی عدم جواز ذلک عدم الخوف". مفهومش علت دارد بر اینکه اگر خوف نداشت، حمل سلاح و "لفظ سلاح" جایز. و "الحمل حکم به حرمته فی ما اذا عد المحرم مصلحهدارهکه در روایت ظهور".
وقتی که حضرت ظهور میکنند، تعدادی از حاجیها که در قالب لباس احرام و اینها هستند، مسلح. بهمحض اینکه حضرت اعلام دور حضرت میگیرد، حکمش چی میشود و اینها؟ حمل سلاح، محرمات حرم. اگر محرم باشد، کفاره دارد. محرّمها نباشند، حرام است. شرط جزاء نیست. «خاف العدو فیلبس السلاح». حالا چی؟ "فلا" پس میشود حکم کرد به حرمت هم در آنجایی که محرم مسلح به حساب بیاید. اگر چیزی باشد که بگویند آقا مهر مسلح، جوکر، کلاش و اینها، اگر مسلح محسوب بشود، مسلح، میرود. مسلح، نمیداند.
«احتمال خصوصیت للبس». چون القای خصوصیت کردیم از لفظ، گفتیم ملاک پوشیدنش نیست، داشتنش است. درست است تو روایت «یلبس السلاح» آمد، ولی ما از «یلبس السلاح» چی میفهمیم؟ «یمل حمل سلاح». میگوییم همراهی. «جانب المحرم». بله، «کفایت کفایت نمیکنه که سلاح نزدیک محرم باشه او فی متاع». در متاع محرم باشد. از ساقی گرفتم مثلاً به نحو «لو یعد مسلحاً». به نحوی که مسلح به حساب نیاید؟ تو کالای من است، تو ساک من است اینها. نه ها، تو هتل گذاشتم، نزدیکی آن بیرون دره، امانت دادم اینها. نه، با خودش حمل کند، بپوشد. به نحوی که مسلح محسوب نشود. اگر مسلح محسوب نشود که خب، «قطعاً رسالت البرائه» بعد عدم شمول صحیحه لذلک، چون که صحیحه شاملش نمیشود. وقتی محمد تعمیم لآلات الوقایه.
اما اینکه فراگیر است برای هرچی که آلت وقایه به حساب بیاید. طرف را گرفتند، بهش گفتند که جرمت چیه؟ چیزی که حکم میخونه چی بهش میگویند؟ گفت که آقا جرمش، جرمش این است که "معهو آلت الخمر". این داشت میرفتیم که آلت خمر همراهم بود. ضربه شلاق میخورند و زنا. «بعد عدم شمول عنوان سلاح». وجهی برای این حرف این کتاب نوشته برای وقتهای تفریح طلبهها، بامزهاش این است، فعال کنم. «فلا وجه له». اینکه بخواهیم همهی آلات وقایت را بگوییم که حرمت دارد، وجهی ندارد. بعد از اینکه عنوان سلاح شامل احتمال خصوصیت محتمل. ما اینجا القاء خصوصیت نمیکنیم، چون داریم احتمال خصوصیت میدهیم. پس هر وقت احتمال خصوصیت داده بشود، راه برای القاء خصوصیت بسته میشود. تلقی خصوصیت درست شد؟ احتمال خصوصیت که بیاید، دیگر نمیشود. احتمال خصوصیت دادیم در چی؟ سلاح. نه، آلات وقایت که حالا مثلاً به قول آقا چترم بتونه شامل پوتین. پوتین، چکمه، پوتین. پوتین آلت وقایه به حساب میآید. کلاه مثلاً؟ سلاح؟ زره و سپر و اینها؟ سپر و زره، آلت وقایه. ابزار جنگی، یعنی ابزار دفاعی جنگی به حساب میآید.
**خصوصیت محتمله**
خصوصیت محتمله چیست؟ «و هیئَت تعدی علی حرمت الحرم الذی جعل آم». این خصوصیت محتمله این است که تعدی کنیم بر حرمت حرمی که تعدی باشد بر حرمت حرمی که آمن قرار داده شده. یعنی شما داری القای ناامنی میکنی در این فضا. جنگی است، دعوایی است. انگار یک خطری تهدید میکند. اینجا حرم حرم «امّ». من خودم دیدم جلوی کعبه، روز جمعه خطبه میخواندم، نماز جمعه در حمایت از داعش و اینها. یکی پا شد، آفریقایی هم بود، به نظرم نفهمیدم صدایش از دور بود. نفهمیدم چی گفت، ولی به نظرم از فلسطین و اینها حمایت کرد. جلوی کعبه همچین زدند ازم. خونش اونجوری که یادم است روی زمین هم کَلَهَ اش کچل بود بنده خدا. تو سر یک همچین میزدند و میبردندش. واقعاً حرم امن الهی است. اینجا چقدر حاجیها را کشتند؟ کشتار سال، هشدار سال ۶۶ و بعد منا و امن الهی غیر ثابت فیها. خود حضرت هم که میآیند، دست اینها را قطع میکنند. به پرده کعبه آویزون. قشنگ «صراع البیت». قفسه آخر، بشارت به همهشان. ولی بیشتر آقای دستهبندی کردهاند. اول آلسعود بعد بقیه. اول آلسعود متلاشی میشود، بعد صهیونیستها، بعد دیگر حالا استکبار جهانی. بروز خواستنی پیدا نکرده دست ما توی چیز است. الزم مناسبه «اذا قام». همونایی که ورودی چیز، بتهای اینها را پیغمبر ورودی مسجدالحرام دفن کردند، که مستحب است از همان بنی فلان نماد طغیان، یعنی حاکمان جور حجاز بودند. در امتداد همینان، مثلاً کعبه دزدید، صراط، سارقان غیر ثابت فیها. این خصوصیت محتمله ثابت.
پس نمیشود تمسک کرد به تنقیح مناط. همچنین «طریقه مناط» هم، بله، خصوصیت توانستیم بکنیم؟ نه، تنقیح مناط توانستیم بکنیم؟ یعنی نه خصوصیاتی را توانستیم اثبات بکنیم، نه خصوصیتی را رد بکنیم بهخاطر این خصوصیت سرایت میدهیم به بقیه آنهایی که این خصوصیت را دارند که نتوانستیم این کار را انجام بدهیم. خصوصیت هم نتوانستیم بکنیم. حل. آقا روشن شد یا نه؟ آقا آخرش چی شد؟ ما آلات وقایت را نمیتوانیم بهش حکم بکنیم که مطلق آلات وقایت آوردنش حرام است. چرا؟ برای اینکه نمیشود گفت که هرآنچه که ابزار و ادوات جنگی به حساب بیاید، ملاک است که خصوصیت محتمله در سلاح که بخواهیم تنقیح مناط کنیم باهاش. درست شد؟ بالا هم در مورد حمل گفتیم که نمیتوانیم خصوصیت بکنیم از «لبس» به «حمل». از لفظ به هم گفتیم که لزوماً لفظش نیست که حرام است. حملش هم الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل. لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم ال.
**استثناء حالت العذاب**
عرض شد که مَحرَم، اگر خواست ناخنش را بگیرد یا سوهان بزند، اصل بر عدم جواز است، مگر در حالت ضرر و اذیت. اگر باعث آزارش شد، مثلاً موقع استنجا زخم شد یا آن را زخمی کرد، یا مثلاً میکروب بالاخره جمع میشد و آلودگی جمع میشد، یا اگر میخواست دماغش را بخاراند، مثلاً زخم میشد؛ این ضرر نیست، ولی عذاب است. اینجا هم استثنا شده و میتواند ناخنش را بگیرد.
فلسفهی «معاویه السا»، به خاطر آن صحیحهای که قبلاً گذشت؛ صحیحه معاویه که «فان کانت تؤذیه». یعنی اگر آزارش میدهد «تدل علی الجواز حالت الضرر». خب، ضرر شدیدتر است یا عذاب؟ ضرر «طریقه اولاً». عرض کردم که از ضعیف به شدید میرویم. نکته مهمی است. نکتهای خیلی مهم!
الان آمدهاند میگویند که چرا قمهزنی جایز است؟ میگوید: «حضرت زینب سرشان را به محمل کوبیدند.» مصیبت، سواد! ببینید، یعنی شما از ضعیف به شدید بروید. الان اینجا ضعیف و شدید کدام است؟ اگر قمه زده بودند، اگر قمه زده بودند، فهمیده میشد که سَر به محمل کوبیدن هم جایز است؛ قمهزدن جایز است. چوب سختتر است یا آهن؟ اگر شدید بعد ضعیف و شدید؟ هر چیزی به حسب خودش است دیگر. گاز شتر، نوکش را زد به زمین. به حَسَبه. یعنی اینجا در قیاس این دوتا با همدیگر، این آهن است که ضعیف و چوب میشود شدید، در حکمی که میخواهیم بدهیم که به طریق اولی میگوییم: «وقتی که زدن سر، آهن زدند، آهن به سر بزنید یا سر!» اگر آهن به سر زده بودند، به طریق اولی میشد چوب به سر زد. ولی وقتی چوب به سر زد، از اونم سَر به چوب زدن، یعنی وقتی شدید را انجام دادم با جواز انجام دادم، «وقْتَی گاهی وقتی ضعیفش حرامه شدیدش به طریق اولی حرامه». وقتی "الف" حرام است، پس "ب" هم حرام است. برعکس، گاهی وقتی یک چیزی «جواز شدید، جواز شدیدش هست به طریق اولی آفرین». پس یک وقتی ضعیفش وقتی نهی شده، به طریق اولی شدیدش نهی شده. یک وقتی یک چیزی شدیدش وقتی جایز دانسته شده، به طریق اولی ضعیفش جایز دانسته شده.
حالا اینجا وقتی که سر کوبیدن به چوب یا نه، تو «سیره» که حجیتش منوط به همهی قرائن خودش است دیگر. ما گفتیم «سیره» فقط این میشود که عدم حرمت، استیفای فهمیده شدن فهمیده نمیشود. این هزار تا مشکل دارد این فتوایی که اینها میدهند. فقیه جالبه تازه اونم مُسلمِ جسّاس بود و ماجرای حالا بحث سندی و مشکلات و اینجوری که اگر سر کوبیدن حرمت ندارد، اونم سر کوبیدن عزادار با این وضعیت و اینها حرمت ندارد. بقیه اهلبیت هم این کار را نکردند. حالا میخواهم بگویم که ضعیفش باید جایز دانسته شود، نه شدیدترش. روشن است. اینها مسائلی است که خلط "رب الاولا تدل علی الجواز حالت الضرر" میشود.
حضرت علیاکبر، مسافرت مضاف. امکان تمسک به قاعده نفی ضرر و غیره، علت بر جواز در حالت ضرر، مضاف به اینکه اصلاً میشود تمسک کرد به قاعده نفی ضرر و غیره. قاعده نفی ضرر را آنجا برداشت.
**الارتماس**
«الا التماس، اول التماس، بد التماس. لا یجوز للمحرم رمسه و کامل راسه فیلما». رمسی کامل راسه نمیخواند. «رمز و کامل راس» هم که خواندیم. «رمس و کامل راسه فیلما و فی جواز الرمس فی غیر الماء خلاف». محرم نمیتواند رمس کند، کله مبارک را تو آب فرو ببرد. کامل، یک گوشهای، بخشی، اشکال ندارد. کامل سرش را تو آب فرو ببرد حرام است، ولی در غیر آب، بخواهد سرش را فرو ببرد، گلابی باشد، چیزی باشد، جای شیر مثلاً باشد، جایز است یا نه؟ آنجا اختلافی است.
«اما حرمت و رمس راس فی الجمله». اما اینکه راس «فالجمله» اگر بخواهد رمس بشود، حرام است. «فله صحیحه عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام». سید عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام «سمعته یقول لا تمسریحان و انت مخرب». امام صادق علیهالسلام فرمود که گل و دست نزن، در حالی که محرم هستی. «و لا ترتمس فی ما ان تدخل فیه راسک». آبی که سرت را درش داخل کردی رمس و التماس نکنید. سرت را کامل فرو ببر و حل حرمت الارتماس.
بحث سر این است که ملاک حکم حرمت التماس چیست؟ خودش حرام است؟ «فی نفسه و لنفسه وجوب»؟ یعنی حرمت ذاتی دارد؟ یا حرمت قیری؟ یا نه، از باب اینکه سر پوشیده میشود، حرام است؟ اختلاف دوتا ملاک برایش گفتند. یک عده گفتند: «از باب تغطیه رأس». چون سر پوشیده میشود و حاجی نباید سرش را بپوشاند، حرام است. کامل سر پوشیده آب منظور است. ندارد، بلکه ملاک چیست؟ خود فروبردن، خود رمس در آب موضوعیت دارد یا طریقیت دارد؟ حالا اگر موضوعیت داشت، در غیر آب میتواند سرش را فرو کند، ولی اگر تغطیه رأس ملاکش بود و طریقیت داشت، دیگر در غیر آب هم نمیشود فرو کرد، چون باز به هر حال «تغطیه رأس»، وحل حرمت الارتماس «لکانه مصداقیت الراس که یترتب علی ذالک اختصاص سوپرجال».
آیا حرمت التماس بهخاطر این است که مصداقی برای پوشاندن سر تا اینکه مترتب بشود بر آن اختصاص آن تغطیه به مردان؟ اگر این باشد، چون تغطیه بر کیا واجب است؟ مردها. پس این رمس در آب هم برای کیا حرام میشود؟ «و عمومها لمس بعض الراس و به غیر ما ایضاً». نکته دومش هم این است که اگر «تغطیه رأس» شد، هم آب شامل میشود هم هر چیز دیگری که بالاخره سر درش فرو برود و سر را بپوشاند. «او ذال، پوشاندن. اون رمز الک لکانه بما هوهو قد توجهت له الحرمه». یا نه، فی نفسه، لذاته، مهم از حیث خودش که حرمت بهش متوجه شده، روشن آقا به نفسه لذاته، بهخاطر خودش. «ظاهر الصحیحه هو الثانی». ظاهر صحیحه همان دومی است. از ظاهر صحیحه فهمیده میشود که کدام ملاک حرمت، یعنی حرمت دارد، نه بهخاطر «تغطیه رأس»، یعنی موضوعیت دارد یا طریقیت؟ موضوعیت. «بل ان الارتماس لیس من مصادیق التغطیه عرفاً». بلکه التماس از مصادیق پوشاندن سر نیست در عرف. این کلهاش را با چی پوشانده؟ با آب. خواهرم بپوشم کلهات را بکن تو کیسه آب مثلاً.
«رمس کامل الرأس». اما اینکه باید تمام سر فرو برود «فلان ذالک ظاهر الصحیحه». بهخاطر اینکه ظاهر صحیحه «فی غیر الما». حالا در غیر آب، در شیر، در دوغ، آب پرتقال مثلاً، کلهاش را فرو میکند و «لمناسی جوازو». مناسب این است که اشکال ندارد؛ «لاصالت البرائه» بعد اختصاص سیه با رمس فیلم.
بعد از اینکه گفتیم الغاء خصوصیت نکردیم، بلکه ادراک خصوصیت کردیم، تلقی خصوصیت کردیم، دیدیم که خصوصیت دارد. خود آب بما هو آب، مهم است، ملاک روی خود آب است. آب حتماً یک خصوصیتی داشته که گفتند. خصوصیت نکردیم. نگفتیم از ما اراده میکنی مایعات را، مطلق مایع. خود آب، خصوصیت ضابطه خاصی را توی فقه اصول هنوز نگفتند. کشف نکردند. یک تلاشهایی دارد میشود برای اینکه یک سری ضوابط کشف بشود. حلش کنم.
علم شدت و ضعف که گفتیم اطلاق دارد نسبت به مضاف و مطلق. آبیه که یک چیزی بهش اضافه شده دیگر. وقتی ضعیفش حرام است، شدیدش به طریق اولی حرام باشد. شدت نیست. نسبت شدت باید کشف بشود. برای همین است. آه نه، ضربه. ضربه با چوب، ضربه با پس مطلق فروکردن از آزاد، فروکردن سر در آب. الان فروکردن سر در شیر شدیدتر از فروکردن سر در آب است؟ آقا ضربه با آهن شدیدتر است، به نسبت ضربه با چوب. شدت و ضعف بین شیر، شدت میفهمی شما؟ از این بدتر بازم شدت فهمیده نمیشود. شدت یعنی همه آن را دارد با یک اوصاف بیشتر. روشن است؟ ضربهای که با چوب میزنی، ضربهای با آهن که میزنی؛ ضربه با آهن همه آن سختیها و فشار ضربه با چوب را داری، علاوه بر یک چیزهایی بیشتر! این است که شدت دارد. شدت ضربه که شدت ضربه بهخاطر جنس آهنی که مثلاً دردش بیشتر، آنجا مجروحتر میشوی. بله، آنجا مجروحتر است، اثرش بیشتر. ولی اینجا چی؟ گرفتیم با موز. بیحالی مصدوم، آماده "بنا علی ک حرمت الارتماس من فروع تخته یکون المناسب التمیم".
بله، حرمت التماس را از فروع تغطیه بگیریم، مناسب این است که تعمیم قائل بشویم. شامل جفتش میشود. ولی بحث این است که این مصداق آن واقعاً نیست. فرعی از آن نیست، جزئی از آن نیست. "و لکن قد عرف تکونه مخالفا مخالف ظاهر و عرف". از این، این را نمیفهمد که این مصداقی از آن جزئی است. حمل الصلا تروریستید شما.
**سلاح محرم**
«لا یجوز للمحرم لبس و سلاح و حمله». محرم نمیتواند سلاح بپوشد و نمیتواند حمل کند. زره و اینها چیزهایی که پوشیدنی همیان و فلان و اینها. خبر بپوشد، یعنی. و "قیله به عموم الحکم لآلات الوقایه". و گفته شده که اصلا هرچی که ابزار وقایته، خوردنش همین حکم را دارد. مصداق وقایه محسوب میشود. اینجا زمین حریم امن الهی است. هر چیزی که حکایت، یعنی نمادی از ناامنی در این زمین باشد، بودنش حرام است. اسپری فلفل، وقایه، دفاع، نگهدار، مواظبت.
«جواز لفظ استعلام». اما اینکه جایز نیست که سلاح بپوشد، «فل صحیحه الحلبی عن ابی عبدالله ان المحرم اذا خاف العدو یلبس الصلا فلا کفارت علیه». محرم وقتی از دشمن ترسید و سلاح پوشید، اینجا کفاره، "فان مفهومها یدل علی عدم جواز ذلک عدم الخوف". مفهومش علت دارد بر اینکه اگر خوف نداشت، حمل سلاح و "لفظ سلاح" جایز. و "الحمل حکم به حرمته فی ما اذا عد المحرم مصلحهدارهکه در روایت ظهور".
وقتی که حضرت ظهور میکنند، تعدادی از حاجیها که در قالب لباس احرام و اینها هستند، مسلح. بهمحض اینکه حضرت اعلام دور حضرت میگیرد، حکمش چی میشود و اینها؟ حمل سلاح، محرمات حرم. اگر محرم باشد، کفاره دارد. محرّمها نباشند، حرام است. شرط جزاء نیست. «خاف العدو فیلبس السلاح». حالا چی؟ "فلا" پس میشود حکم کرد به حرمت هم در آنجایی که محرم مسلح به حساب بیاید. اگر چیزی باشد که بگویند آقا مهر مسلح، جوکر، کلاش و اینها، اگر مسلح محسوب بشود، مسلح، میرود. مسلح، نمیداند.
«احتمال خصوصیت للبس». چون القای خصوصیت کردیم از لفظ، گفتیم ملاک پوشیدنش نیست، داشتنش است. درست است تو روایت «یلبس السلاح» آمد، ولی ما از «یلبس السلاح» چی میفهمیم؟ «یمل حمل سلاح». میگوییم همراهی. «جانب المحرم». بله، «کفایت کفایت نمیکنه که سلاح نزدیک محرم باشه او فی متاع». در متاع محرم باشد. از ساقی گرفتم مثلاً به نحو «لو یعد مسلحاً». به نحوی که مسلح به حساب نیاید؟ تو کالای من است، تو ساک من است اینها. نه ها، تو هتل گذاشتم، نزدیکی آن بیرون دره، امانت دادم اینها. نه، با خودش حمل کند، بپوشد. به نحوی که مسلح محسوب نشود. اگر مسلح محسوب نشود که خب، «قطعاً رسالت البرائه» بعد عدم شمول صحیحه لذلک، چون که صحیحه شاملش نمیشود. وقتی محمد تعمیم لآلات الوقایه.
اما اینکه فراگیر است برای هرچی که آلت وقایه به حساب بیاید. طرف را گرفتند، بهش گفتند که جرمت چیه؟ چیزی که حکم میخونه چی بهش میگویند؟ گفت که آقا جرمش، جرمش این است که "معهو آلت الخمر". این داشت میرفتیم که آلت خمر همراهم بود. ضربه شلاق میخورند و زنا. «بعد عدم شمول عنوان سلاح». وجهی برای این حرف این کتاب نوشته برای وقتهای تفریح طلبهها، بامزهاش این است، فعال کنم. «فلا وجه له». اینکه بخواهیم همهی آلات وقایت را بگوییم که حرمت دارد، وجهی ندارد. بعد از اینکه عنوان سلاح شامل احتمال خصوصیت محتمل. ما اینجا القاء خصوصیت نمیکنیم، چون داریم احتمال خصوصیت میدهیم. پس هر وقت احتمال خصوصیت داده بشود، راه برای القاء خصوصیت بسته میشود. تلقی خصوصیت درست شد؟ احتمال خصوصیت که بیاید، دیگر نمیشود. احتمال خصوصیت دادیم در چی؟ سلاح. نه، آلات وقایت که حالا مثلاً به قول آقا چترم بتونه شامل پوتین. پوتین، چکمه، پوتین. پوتین آلت وقایه به حساب میآید. کلاه مثلاً؟ سلاح؟ زره و سپر و اینها؟ سپر و زره، آلت وقایه. ابزار جنگی، یعنی ابزار دفاعی جنگی به حساب میآید.
**خصوصیت محتمله**
خصوصیت محتمله چیست؟ «و هیئَت تعدی علی حرمت الحرم الذی جعل آم». این خصوصیت محتمله این است که تعدی کنیم بر حرمت حرمی که تعدی باشد بر حرمت حرمی که آمن قرار داده شده. یعنی شما داری القای ناامنی میکنی در این فضا. جنگی است، دعوایی است. انگار یک خطری تهدید میکند. اینجا حرم حرم «امّ». من خودم دیدم جلوی کعبه، روز جمعه خطبه میخواندم، نماز جمعه در حمایت از داعش و اینها. یکی پا شد، آفریقایی هم بود، به نظرم نفهمیدم صدایش از دور بود. نفهمیدم چی گفت، ولی به نظرم از فلسطین و اینها حمایت کرد. جلوی کعبه همچین زدند ازم. خونش اونجوری که یادم است روی زمین هم کَلَهَ اش کچل بود بنده خدا. تو سر یک همچین میزدند و میبردندش. واقعاً حرم امن الهی است. اینجا چقدر حاجیها را کشتند؟ کشتار سال، هشدار سال ۶۶ و بعد منا و امن الهی غیر ثابت فیها. خود حضرت هم که میآیند، دست اینها را قطع میکنند. به پرده کعبه آویزون. قشنگ «صراع البیت». قفسه آخر، بشارت به همهشان. ولی بیشتر آقای دستهبندی کردهاند. اول آلسعود بعد بقیه. اول آلسعود متلاشی میشود، بعد صهیونیستها، بعد دیگر حالا استکبار جهانی. بروز خواستنی پیدا نکرده دست ما توی چیز است. الزم مناسبه «اذا قام». همونایی که ورودی چیز، بتهای اینها را پیغمبر ورودی مسجدالحرام دفن کردند، که مستحب است از همان بنی فلان نماد طغیان، یعنی حاکمان جور حجاز بودند. در امتداد همینان، مثلاً کعبه دزدید، صراط، سارقان غیر ثابت فیها. این خصوصیت محتمله ثابت.
پس نمیشود تمسک کرد به تنقیح مناط. همچنین «طریقه مناط» هم، بله، خصوصیت توانستیم بکنیم؟ نه، تنقیح مناط توانستیم بکنیم؟ یعنی نه خصوصیاتی را توانستیم اثبات بکنیم، نه خصوصیتی را رد بکنیم بهخاطر این خصوصیت سرایت میدهیم به بقیه آنهایی که این خصوصیت را دارند که نتوانستیم این کار را انجام بدهیم. خصوصیت هم نتوانستیم بکنیم. حل. آقا روشن شد یا نه؟ آقا آخرش چی شد؟ ما آلات وقایت را نمیتوانیم بهش حکم بکنیم که مطلق آلات وقایت آوردنش حرام است. چرا؟ برای اینکه نمیشود گفت که هرآنچه که ابزار و ادوات جنگی به حساب بیاید، ملاک است که خصوصیت محتمله در سلاح که بخواهیم تنقیح مناط کنیم باهاش. درست شد؟ بالا هم در مورد حمل گفتیم که نمیتوانیم خصوصیت بکنیم از «لبس» به «حمل». از لفظ به هم گفتیم که لزوماً لفظش نیست که حرام است. حملش هم الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...