متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سید نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد من الان الهی آمین. کتاب شیرین جهاد را انشاءالله شروع میکنیم. یاد همچین ایامی اروپا نگفتم.
بعد توی محدودهای که گفته بودند، «جهاد الوجود الجهاد، جهاد الکفار واجب مع وجود الإمام علیهالسلام.» در دوران حضور امام، جهاد با کفار واجب است «حتی یسلموا» تا اینکه کفار مسلمان بشوند، «او یؤت الجزیه» یا اینکه جزیه (مالیات) پرداخت بکنند؛ بابت اینکه زندهاند و کشته نمیشوند، «إن کان من اهل الکتاب». البته جزیه مال اهل کتاب است. بقیه دیگر جزیه یا اسلام، یا هیچ؛ یا جهاد ابتدایی. «و قیل به لزوم ذلک عصر الغیبه ایضاً.» عدهای گفتند این در عصر غیبت هم واجب است. غیر اهل کتاب باشد.
«و الوجوب المذکور کفائیون.» این وجوبی که گفتیم، واجب کفایی است، بر همه واجب نیست. «و من بهل کفای حاصل میشه.» (و به کفایت حاصل میشود). «و شرط به کی واجب میشه؟ التکلیف و الذکورت و القدره.» اول باید مکلف باشند (بچه نباشد)، بعد باید مرد باشند، «و القدره» اینکه قدرت هم داشته باشند. «هذا فی الجهاد.»
پس ما یک جهاد داریم، یک دفاع داریم. دفاع را نمیگوییم جهاد. جهاد یعنی جهاد ابتدایی، هجوم. دفاع، احسن رحمت دفاع، «إذا دهم المسلمین عدوا یخشا منه علی (بیضه الاسلام) فواجب به شرط القدره.» لا اتفاق، همه باید بروند زیر «بیضه» (هسته مرکزی اسلام). «بیضه» را نگه دارند که آسیب نخورد. هجوم بیاورد، وقتی دشمنی هجوم بیاورد بر مسلمین، دشمنی که بر او ترسیده میشود، بر «بیضه» اسلام، کانون، کیان مسلمین، کانون، کانون، نقطه کانونی، مرکز، کانون، «کانون جوکار». مثلاً اینجا باید دفاع کرد. وقتی که در معرض خطر است، پس واجب است به شرط قدرت. دیگر آن دوتایش نیست (مکلف بودن و مرد بودن). نبود، نبود، قدرت لازم است و همه هم اتفاق دارند.
خطر قطر (خطر بزرگ) مثلاً از جانب کسی باشد که کلیدی است. «اذا کان المسلم فی ارض المشرکین فقشهم عدو خافه علی نفسه.» پس آن بالا دفاع بر همه واجب بود، فقط به شرط قدرت، اتفاق هم بر این بود. قدرت را میخواهد. دیگر دفاع بر کسی واجب است که قدرت داشته باشد؛ مرد باشد یا زن، مهم نیست، قدرت (داشته باشد). مکلف هم (بودن) نبود.
و همچنین از (از وقتی که) مسلمان در زمین مشرکین باشد و بپوشاند او را (آنها را)، دشمنی که میترسد از او بر خودش. (باید اصلاح شود: "اگر مسلمان در سرزمین مشرکین باشد و دشمنی بر او حاکم شود و او از آن دشمن بر جان خویش بترسد") چیزی نیست. «غشاهم عدو.» بله، دیگر یک دشمنی با آنها درگیر میشود که این بر خودش میترسد از آن دشمن. یک درگیری میشود بین، آفرین؛ «غشاهم عدو»، آن مشرکین یک دشمنی بر این مثلاً هجوم میآورد، حاکم میشود. «غشا» (یعنی) پوشاندن. حالا یعنی که محاصره میکند.
«من المسلمین وقتی دو طایفه از مسلمین با هم درگیر بشن در حد کشت و کشتار این وقتم دفاع وجب الاصلاح بینهما اصلاح اینجا واجب.» (وقتی دو طایفه از مسلمین با هم درگیر میشوند در حد کشت و کشتار، در این هنگام اصلاح بینشان واجب است.) و بین این دوتا آشتی و صلح. «فان لم یجده، چجده (عجده)، وقتی افاقه نکرد، فایده نداشت، وجب قتال الباغیه.» باید با آنهایی که اول جنگ را شروع کردند، زور میگویند، با آنها بجنگید «حتی تفیه الی امر الله سبحانه». تا اینکه از سرکشی دست بردارد و تسلیم امر خدا (شود). «مسلمین طایفتان من المسلمین.» دوتا طایفه مسلمان.
این طایفه، آن طایفه. لرستان، گفتم عروسیاتان تا کی طول میکشد تو لرستان؟ گفت: انقدری که دعوا بشود. من میدانستید که همهشان تفنگ دارند؟ روت میشود بدون تفنگ داری زندگی میکنی؟ گفتم: خب چه کار کنیم؟ ۶ تومن بده واست یکی بگیرم بیارم. لر و تفنگ، مردمان خیلی خیلی علاقه فوقالعاده. خونشان باشی، شده روزی یک دانه گوسفند. هر روز، عرض کنم که خیلی آدم طبع بلندی دارد. هلیکوپتر آمده بود به اینها کمک… ما نمیخواهیم. روستا بغلی! خیلی جالب بود. نورآباد بود، خیلی. و در جنگ هم بچههای لرستان خیلی ویژه بودند. رزمآوریشان هم ضربه دستشان خیلی قوی بود. نارنجکهای یک بازی دارم با سنگ است. من بازی کردم باهاش. از اینجا میاندازد حَرَم (حرکات). بر فرض ویژگیهای جالبی. بله، بله.
اول اول دعوت به اصلاح (میکنیم). بله، اول دعوت به اصلاح میکنیم. تشخیص مثلاً جبهه حق، استدلالها استفاده میشود. یعنی چه جوری میخواهد در کُبری و حکم، مصداق و موضوع، همیشه شاخصی دارد. با او باید حق را شناخت. اهلش را، مصادیقش مشتبه میشود و دست از حکمش برمیدارد.
بله. همیشه هرکی هر ظلم و جنایتی کرده، خودش را برحق (دانسته). امام حسین را به این اسم گذاشتند که باقی بر امت دارد شق عصای مؤمنین میکند. از این حرفها.
«و یَحرم الجهاد فی الاشهر الحُرُم او فی الحرم الا ان یَبدء الخصم.» آن کسی که جنگ را شروع کرده، دارد ظلم میکند، زور میگوید، به ناحق. جهاد در ماههای حرام، ماههای حرام محرم، ذیالقعده. ده، دوازده روز، ده، دوازده ماه شد؟ ماه رمضون نبود. بنیه ندارم. ذیالقعده، ذیالحجه، محرم، رجب. نخیر، پس در ماههای حرام حرام است. در حرم هم حرام است (حرم مسجدالحرام، مکه). مگر اینکه دشمن، خصم، آغاز کند جنگ را. دفاع کنی دیگر جهاد نمیشود.
«اما وجوب الجهاد فی الجمله، جهاد واجبه فهو من ضروریات دین.» یکی از ضروریات دین. «و یُدَللُ علیه ایضاً قول تعالی و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون. مقاتله کنید تا اینکه فتنهای نماند و همه دین برای خدا باشد.» این همه تابع و تسلیم خدا باشند. «فلیقاتل فی سبیل الله.» باید قتال کنند در راه خدا. «کیا؟ الذین یشرون الحیاه الدنیا بالاخره.» کسانی که دنیا را به آخرت فروختند، از دنیا دست شستند به نیت رسیدن به آخرت. اینها میتوانند مجاهد فی سبیل الله باشند. «فی سبیل الله و غیره من الآیات الکثیره و روایات فی ذلک فوق حد الاحصاء.» (و جز آن آیات بسیاری است و روایات در این باره فراتر از حد شمارش است.)
جهاد، همین که ما و سایلی که در محضرش هستیم، کتاب جهاد است. کتاب جهاد اولش جهاد است و بعد جهاد نفس. ابواب جهاد اَدَواتش فقط «با وجود علی الکفایه مع القدره علیه و لا احتیاج الیه و سقوط الی ماشاءالله.» بعد ابواب «با وجود جهاد علی الرجل دون المرأه». کلی روایت. اقسام الجهاد الی ماشاءالله. روایات مربوط به مرابطه و سرایا و قتال بوقات (بُغاه) و کُرّاوات (کُرّار). (بسیاری از روایات مربوط به مرابطه، سریهها، و جنگ با بغات یاغیان و کر و فر. حملات و بازگشتها در جنگ) خیلی نکته دارد.
سیره اهل بیت چرا امیرالمومنین با خوارج قتل عام نکردند؟ به اسارت و بردگی نگرفتند؟ خیلی نکات قشنگی در روایات (هست). حالا خواستید مطالعه کنید.
«ثابت مع وجود فی الإمام.» (با وجود امام جهاد واجب است.) کی جهاد واجب است؟ در دوران ظهور امام و حضور. «فلانه القدر المتیقن من ادله وجوب الجهاد.» چون قدر متیقن از ادله وجود جهاد همین است. و نسبت به ماورای این. «و اما تخییر بین الامرین فی اهل الکتاب.» اما اینکه اگر با اهل کتاب جنگیدیم، مخیریم بین دو امر. چه و چه؟ آقای بهلولی با اهل کتاب اگه بجنگیم بین دو (چیز) مخیریم؟ یک: «باشگاه فوتبال جزیه» (باید اصلاح شود: یا جنگ تا جزیه)، آنقدر بجنگیم تا مسلمان بشوند، یا آنقدر بجنگیم تا جزیه (بدهند). «فلقوله تعالی قاتلوا الذین لا یومنون. به خاطر این آیه است: با اونایی که ایمان ندارند.» «بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله و رسوله.» (آنچه خدا و رسولش حرام کردهاند را حرام نمیدانند.) آیا شامل علینژاد شامل میشود؟ «ایمان به خدا، روز قیامت ندارند. حرام نمیدانند آنچه خدا و رسول حرام دانستند. ولا یدینون دین الحق.» (و دین حق را نمیپذیرند.) اهل کتابش نیستند. مرتدند. اینها دین حق ندارند. «من الذین اوتوا الکتاب.» از کسانی که حساب کتاب (آسمانی) دارند. مسیحی مثلاً یهودی، برابری. مثلاً زرتشتی، «حتی یعتو الجزیه.» (حتی جزیه بدهند.) «و هم صاغرون.» (در حالی که ذلیلاند.) الان که عضو شورای شهر میشود، با دست خودشان جزیه بدهند در حالی که تحقیر (میشوند). «قتال حتی یتحقق الإسلام فی غیر اهل الکتاب.» تحقیر اهل کتاب نیست. تو کتاب جهاد لمعه، بعد با لگد اردنگی بفرستی برود. فتوای برخی فقهای حاضر. بعد اینکه حالا بعد چه کاری اتفاق بیفتد؟ این چه جور اجتهادی بود؟ میگوید: امام، جهاد با دفاع، اشتباه نکنید! دفاع مال همه عرصه. ما (در) دوران خود ائمه، برخی گفتند: «ما هیچ جهادی نداشتیم.» (در) دوران اهل بیت، حتی در دوران پیغمبر هم هیچ جهادی نداشتیم. ابداً جهاد ابتدایی ما نداشتیم. در اسلام، خلفا ممکن است جهاد ابتدایی کرده باشند. محل بحث، خلفا بودن، اهل بیت نبودن. یک نکته. بعدش هم جنگ تبوک، آرایش نظامی گرفتن. هر وقت دشمن حمله کرده، دفاع (بوده). رویش بحث. آن هم سلمان را فرستادند. مسلمان! اگر هم جنگی بود، در مقام دفاع بوده. یک طایفه حمله کردند، اینها دفاع کردند. محل بحث است. آن هم تأیید ولی نمیکند که جهاد ابتدایی را بخواهد جایز بداند. شاید اینها از باب دفاع رفتند. جهاد ابتدایی در هر صورت ما در تاریخ اسلام جهاد ابتدایی از جانب معصومین نداشتیم. دوران امام زمان فرق میکند. جنگ صورت نگرفته. سلاح داشتند ولی سلاح داشتم (یعنی آماده دفاع بودند). مقاومت، دفاع. جهاد یعنی شما اول بکشی و حمله! حمله معنا دارد. من که با سلاح بیایی، حمله دستور بدهی شبانه آنجا را بزنند. به این دستور بده آقا این، خیمهشان را (بگو). آن مثلاً نمیدانم ساکت عربستان با نیروی نظامی همراه عربستان؟ نه، ببینید. یک وقت هست شما آرایش نظامی دارید، توی حالت آمادهباشی، یک بحث است. یک وقت هست یکی یک حمله، یک تجاوزی کرده، بعد شما آرایش نظامی داری، این یک بحث است. یک وقت فقط زهر چشم است، ایجاد روح، ایجاد ترس. سلاحت را الان رزمایشهایی که ما میرویم همین است. مانور. تو فتح مکه هم فقط نشان دادن سلاح بود. فقط نشان دادن ابزار قدرت بود. کسی را که نکشتند. که اینها آمدند، آنها هم غلاف کردند، رفتند کنار و در رفتند (فرار کردند). و بچهها (مگر) مکه شهری نبوده که دست آنها باشد؟ مکه محل رفت زیارت بریم برگردیم. آمدیم بعد فضای عرف آن زمان، فضای دیپلماتیک آن زمان. الان بله، الان شما یک کاروان بفرستی با چوب و چماق و سلاح و تجهیزات و اینها، (اگر) آمدیم برویم مکه زیارت، قطعاً هجوم نظامی و هجوم سیاسی است. الان شما مرز آبی طرف را رد میکنی، مصداق حمله به حساب میآید. مهاجم جنگی هستی و اعدامت کنند. جواب تجاوز کرده. مرز آبی را رد بکنی، متجاوز به حساب میآید، اعدامت میکند. دفاع بود. حمله از آنها بود، به «بیضه» اسلام حمله کردند.
جهاد با کفار واجب است در حالی که (در صورت) وجود امام. تا کی؟ ولی فقیه حکم جهاد ابتدایی وقت «سرود» (ظهور) امام دیگر تا فلان فلان (نمیفهمم چی باشه) معنی ندارد. دیگر این را برای چی؟ ما حدّیبیه (مصالحه حدیبیه) خود امام بالاخره با یک مانیفست حرکت میکند دیگر. مثل خیلی از آیات دیگر. یعنی هر دستوری که آمده، گفته آقا نماز بخوان که اینطور بشود. مثلاً «لا تنازعوا، فتفشلوا.» (نزاع نکنید که سست میشوید.) مثلاً اگر تنازع کنیم، فشل. هر چیزی یک اثری برایش گفته. یا این کار را بکنی تا این اتفاق بیفتد. مجاهده کنید، قتال کنید تا اینها یا مسلمان بشوند یا جزیه بدهند. قاعدهاش را میخواهد بگوید. امام مجری یک حکم الهی است. امام یکی از این دوتا (جهاد و دفاع) که خارج نیست. حکم یک بحث (است)، حکم قرآن دارد حکم را میگوید. حالا امام دستش باز است؟ امام که نمیآید احکام را جابهجا کند! قرآن یک چیزی گفته، امام «مندروُردی» (مندرآوردی) برای خودش یک چیزی دارد. شاخص اینکه امام امام است این است که به قرآن عمل کند. نکته مهمی است دیگر. ما با امام به قرآن میرسیم و به قرآن به امام میرسیم. ثقل اکبر (همراه) قرآن. آیا در میان شما به ثقل اکبر عمل نکردم؟ استقلال امیرالمومنین. شما به ثقل عمل نکردم؟ یکی به قرآن دارد عمل میکند، عمل میکند بهش.
«و اما تعین القتال حتی یتحقق الإسلام فی غیر اهل الکتاب.» ولی اگر اهل کتاب نبودند، آنقدر باید بجنگیم که خون بیاید. «اهل الکتاب آیت الشریفه المتقدمه الدله علی اخذ جزیه مختص به اهل الکتاب.» سنگین بود مطلب؟ ثقل اکبر بود (این در مورد قرآن). آیه کریمهای که گذشت دلالت دارد بر اینکه گرفتن جزیه مختص به اهل کتاب است. «مقدمه علی وجود.» (با وجود) فقط یک قید خورد. یک جا بود که قتال نمیکردیم، به جایش پول میگرفتیم. آن هم کجا بود؟ قتال با اهل کتاب بود وگرنه جای دیگر اطلاق سر جای خودش است. «فقط حتی تحقق الإسلام علی حالی به نسبت الا غیر» تا اینکه اینها مسلمان بشوند و به نسبت اهل کتاب. «هذا مضافاً الی دلاله جمله من الروایات علی ذلک.» (این علاوه بر دلالت مجموعه ای از روایات بر آن است.) یک تعدادی از روایات هم داریم در همین باب، ابواب جهاد وسائل، ۱۵ (جلد) به کتاب ما. آنجا بحث.
«و اما وجه القول (یا) شمول وجوب الغیبه ایضا.» یک عده گفتند آقا عصر غیبت هم جهاد ابتدایی (داریم). آقا امام، چرا امام؟ امام اول قائل نبودند ظاهراً. بعد اول مثل که ولایت مطل (مطلقه). ولایت مطلقه وقتی گفته میشود، هر شأنی که امام دارد، «آیات الکریمه المتقدمه اطلاق.» آیاتی که گذشت، آیات گفتش که امام (آیا) مگر گفت پیغمبر؟ «قاتل المشرکین» (آیا) مقیدش کردی به دوران امام پیغمبر؟ مثل نماز جمعه. مگر نماز جمعه گفتند امام؟ چطور نماز جمعه را الان میخوانی؟ جهاد را میگویی: بعد امام باشد. «ولا دلیل علی التقید سووا احد امور ثلاث.» از بحثهای خیلی خوب است که از نقاط قوت این کتاب (است). به نسبت جهاد لمعه، لمعه این بحثها را ندارد. پرورش شبهات روز هم هست که از روایاتی که اخباریها و اینها خیلی بهش استناد ... اخباریها (فقط به) حاشیه انگلیسی و اینها، به روایتها علاقه. (فقط به) المعمل (متن روایت). «ثقل الاص» دوتا گرانگاهی که همه بار معارف رو دوش اینهاست. تبیین معارف با اینهاست. حدیث ثقلین، درسته. ثقلین، ثقلین هم همین است دیگر. ثقل اکبر یکی، ثقل اصغر (دیگری). ثقل اکبر قرآن است، ثقل اصغر اهل بیت است. استقلال، عرض کنم که و ما با قرآن به امام میرسیم و با قرآن به امام میرسیم. نکته (اینکه) اخباریها و اینها به این چیزها معمولاً توجه (نمیکنند).
بله، اونی که میبَرد، دست ما را میگیرد و نائل میکند، انسان را واصل میکند، امام فرمود: «من هرچی به شما گفتم اولاً هر کلامی که از ما شنیدید عرضه کنید به قرآن. اگه مخالف قرآن (بود) به دیوار (بزنید).» کلام وقتی شنیدیم، لحن در قول او فقیه، حرف اشتباه بهش بزنیم. درست شد. یعنی میفهمد که منطق قرآن دستش است. میفهمد که من دارم میگویم یک ضابطهای دارد. یک تقیهای توش هست؟ یک ملاکی دارد؟ روشن است. قرآن آن ضوابط و کلیات و کُبرَیات را داده. بله، بله. نه، فقیه اونی است که میفهمد. الان امام گفت بنشین، ملاکش چیست؟ ضابطهاش چیست؟ نمیگوید ما کلاً نمیدانیم که جهاد جهاد برای این است که یا مسلمان بشوند یا جزیه بدهند؟ اینکه امام فرموده، تو همین فضا قابل تعریف و قابل ترسیم است. امام چی؟ چه ملاکاتی را سنجیده؟ چه مسائلی را سنجیده؟ آنجا امام وایساده (ایستاده) با قرآن. بحث جاهلیت دوران امام زمانی که با قرآن وامیایستند روبرو. امام اطلاقش این نیست. ولی امام بر اساس ضابطهای دارد میگوید که از قرآن کشف کرده. پس قرآن یک ضوابطی را به ما داده. ولی همینها تأویل دارد. «تأویله الا الله و الراسخون.» (تأویلش را کسی جز خدا و راسخان در علم نمیداند.) صحیح عطا ابی بصیر ابی عبدالله علیه السلام. ایستادنش واجب نیست. تبرکاً نشسته «کلَراتین» (باید اصلاح شود: کراراتین). احترام مردم، احترام کتاب. منبع اصلی که آنجا میگویند امام رضا علیه السلام. واجب نیست. برای اینکه هیچ جا تو این روایتی که اهل بیت این اسم را میآورند، راوی نگفته که امام پاشدند. خود این یک شاهد خیلی واضح. یک بار امام پاشدند. پس وجوبش که قطعاً نیست. استحبابش هم حالا از باب اطلاقات کلی که احترام به حضرت جلو از این چیزها (میگویند). ته صف، ته مجلس، جلوی مجلس.
«فصاحبه طاغوت یعبد من دون الله عز و جل.» هر پرچمی که قبل از قیام امام عصر برافراشته شود، صاحبش طاغوت است، به جای خدا دارد پرستیده میشود. «و غیرها مما دل علی حرمه الخروج بالسیف قبل قیام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف.» قبل از ظهور حضرت، خروج با شمشیر حرام است. انقلاب، انقلابی که این خونهایی که ریختی گردن توست و جواب شما کلاً سریع البرگشتی (واژه نیست). بیماری برگشتی داری. زود اغوایی دارند. واضح. جواب از این روایات واضح است. قتال کفار، دعوت الی الاسلام، بله. ما کفار را دعوت به اسلام نکنید. (باید اصلاح شود: آیا کفار را ...) و سر دعوت به اسلام با کفار ناظر به آن نیست. ناظر به چیست؟
«اما الی الثورات الداخلیه التی کان یقوم بها بعض العلویین ضد العباسیین. بدوافع و غیر بدوافع خاصه و غیر اسلامیة.» (بلکه منظور به قیامهای داخلی است که برخی از علویان علیه عباسیان انجام میدادند با انگیزههای خاص و غیر اسلامی.) یا برمیگردد به این انقلابهای داخلی که مثلاً علیه آقا جنگهای داخلی نکنیم. مثلاً علویین علیه بنی عباس قیام نکنند. کیان مسلمین از هم نپاشد. مدارا کنید. صلح کنید با هم. با منافقین مدارا. مدارای با منافقین، در واقع این پرچمها، پرچمی بلند بشود، صاحبش طاغوت است، دارد یعنی میخواهد این مسلمین از هم بپاشد. فلان طایفه درگیر بشویم، بجنگیم اینها. و ضد سلطه عباسی با انگیزههای خاص و غیر اسلامی است. یا این است. مهدویت، یا بعضی از پرچمها که به اسم امام زمان بلند میشود، مدعیان دروغین از این حرفها. مال سپاه، روایت بشیر عن ابی عبدالله. (استفهام: روایت یا صحیحه بشیر در سندش؟) اتحاد مسلمین؟ بله، یعنی کسی که میگوید آقا بیایید در برابر امام زمان، دارد علم جمهوری اسلامی که علم خود امام زمان رسماً. رهبر انقلاب اسلامی صاحب! ما تویی! صاحب این انقلاب تویی! پرچم درباره امام زمان «من دون الله طاغوتاً یعبد من دون الله.» (کسی که برای خدا و از مهدی حرکت کند.) «مهدی سلطانه.» (مهدی پادشاه است.) «سلطانه المهدی سلطانه» را سرچ بکنید. بعد از زید و فخر و شهید فخ. کامل علیه عباسی سودال بنی. (سوداء بنی عباس) مدعی دروغین عباسی. مدعی خراسانی. یک پرچم خراسانی که این پرچم تأیید شده (است). «سلطانه». اینها زمینهساز حکومت امام زمان (است). پرچم تأیید شده هم داریم. روایت هم داشت دیگر.
«قلت له انی رأیت فی المنام.» این هم جالب است. امام صادق خواب دید. استفتا کردند از حضرت. میآید تو بیداری همینو از حضرت دوباره میشنود. «تو خواب دیدم به من فرمودید که ان القتال من از شما پرسیدم که ان القتال مع غیر امام المفترض طاعته حرام مثل المیته و الدم و لحم الخنزیر.» گفتم: آقا با امامی که کسی قیام بکند، این قتال و جنگیدن حرام است مثل مردار و خون و گوشت خوک. آفرین، آفرین! «و نحوها و غیرها مثل این روایتم سندا قاصره دلالتاً.» (و همانند آن، این روایت از نظر سندی ناقص و از نظر دلالت نارساست.) این هم از جهت سندی اگر تمام باشد گفتیم روایت یا صحیحه. پس در سندش «انقلته» (اشکالی است). اگر جهت سندی تام باشد، دلالتش تام. «مع غیر الإمام المفترض طاعته.» چرا تام نیست؟ چرا؟ خودت را داشته باش. سؤالی؟ سؤالی. به خاطر اینکه این روایت ناظر است به خروج همراه ظالم. قتال همراه ظالم. «خروج (مع) غیر الإمام المفترض طاعته.» امام مفترض الطاعه لزوماً امام معصوم نیست. مالک اشتر هم امام است. (اگر) امام (یا) رضا (علیه السلام) دستور بدهد، دستور من است. یا به نحو عام یا به نحو خاص. چه فضایی! زیارت من زار اماماً مثلاً امام مشهد هستند. میگویند امام خمینی نگویید و اینها. ترک کردند انقلابیاند. ولی حرام میدانند (که) به امام خمینی (بگویند) «امام». بخوانید: «ثلاث اوجب سلطان امام.» حق داریم. یک امام نار داریم، یک امام نور داریم. امام نور مراتب دارد، امام نار هم مراتب. کجا؟ فرعون، هامان هم است. هامان ذیل ولایت فرعون است. موسی و هارون. این مراتب دارد. جیمش میماند دیگر. انشاءالله برای اگر دوشنبه رسیدیم که دوشنبه نرسیدیم. الحمدلله رب.
بسم الله الرحمن الرحیم. و صلی الله علی سید نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد من الان الهی آمین. کتاب شیرین جهاد را انشاءالله شروع میکنیم. یاد همچین ایامی اروپا نگفتم.
بعد توی محدودهای که گفته بودند، «جهاد الوجود الجهاد، جهاد الکفار واجب مع وجود الإمام علیهالسلام.» در دوران حضور امام، جهاد با کفار واجب است «حتی یسلموا» تا اینکه کفار مسلمان بشوند، «او یؤت الجزیه» یا اینکه جزیه (مالیات) پرداخت بکنند؛ بابت اینکه زندهاند و کشته نمیشوند، «إن کان من اهل الکتاب». البته جزیه مال اهل کتاب است. بقیه دیگر جزیه یا اسلام، یا هیچ؛ یا جهاد ابتدایی. «و قیل به لزوم ذلک عصر الغیبه ایضاً.» عدهای گفتند این در عصر غیبت هم واجب است. غیر اهل کتاب باشد.
«و الوجوب المذکور کفائیون.» این وجوبی که گفتیم، واجب کفایی است، بر همه واجب نیست. «و من بهل کفای حاصل میشه.» (و به کفایت حاصل میشود). «و شرط به کی واجب میشه؟ التکلیف و الذکورت و القدره.» اول باید مکلف باشند (بچه نباشد)، بعد باید مرد باشند، «و القدره» اینکه قدرت هم داشته باشند. «هذا فی الجهاد.»
پس ما یک جهاد داریم، یک دفاع داریم. دفاع را نمیگوییم جهاد. جهاد یعنی جهاد ابتدایی، هجوم. دفاع، احسن رحمت دفاع، «إذا دهم المسلمین عدوا یخشا منه علی (بیضه الاسلام) فواجب به شرط القدره.» لا اتفاق، همه باید بروند زیر «بیضه» (هسته مرکزی اسلام). «بیضه» را نگه دارند که آسیب نخورد. هجوم بیاورد، وقتی دشمنی هجوم بیاورد بر مسلمین، دشمنی که بر او ترسیده میشود، بر «بیضه» اسلام، کانون، کیان مسلمین، کانون، کانون، نقطه کانونی، مرکز، کانون، «کانون جوکار». مثلاً اینجا باید دفاع کرد. وقتی که در معرض خطر است، پس واجب است به شرط قدرت. دیگر آن دوتایش نیست (مکلف بودن و مرد بودن). نبود، نبود، قدرت لازم است و همه هم اتفاق دارند.
خطر قطر (خطر بزرگ) مثلاً از جانب کسی باشد که کلیدی است. «اذا کان المسلم فی ارض المشرکین فقشهم عدو خافه علی نفسه.» پس آن بالا دفاع بر همه واجب بود، فقط به شرط قدرت، اتفاق هم بر این بود. قدرت را میخواهد. دیگر دفاع بر کسی واجب است که قدرت داشته باشد؛ مرد باشد یا زن، مهم نیست، قدرت (داشته باشد). مکلف هم (بودن) نبود.
و همچنین از (از وقتی که) مسلمان در زمین مشرکین باشد و بپوشاند او را (آنها را)، دشمنی که میترسد از او بر خودش. (باید اصلاح شود: "اگر مسلمان در سرزمین مشرکین باشد و دشمنی بر او حاکم شود و او از آن دشمن بر جان خویش بترسد") چیزی نیست. «غشاهم عدو.» بله، دیگر یک دشمنی با آنها درگیر میشود که این بر خودش میترسد از آن دشمن. یک درگیری میشود بین، آفرین؛ «غشاهم عدو»، آن مشرکین یک دشمنی بر این مثلاً هجوم میآورد، حاکم میشود. «غشا» (یعنی) پوشاندن. حالا یعنی که محاصره میکند.
«من المسلمین وقتی دو طایفه از مسلمین با هم درگیر بشن در حد کشت و کشتار این وقتم دفاع وجب الاصلاح بینهما اصلاح اینجا واجب.» (وقتی دو طایفه از مسلمین با هم درگیر میشوند در حد کشت و کشتار، در این هنگام اصلاح بینشان واجب است.) و بین این دوتا آشتی و صلح. «فان لم یجده، چجده (عجده)، وقتی افاقه نکرد، فایده نداشت، وجب قتال الباغیه.» باید با آنهایی که اول جنگ را شروع کردند، زور میگویند، با آنها بجنگید «حتی تفیه الی امر الله سبحانه». تا اینکه از سرکشی دست بردارد و تسلیم امر خدا (شود). «مسلمین طایفتان من المسلمین.» دوتا طایفه مسلمان.
این طایفه، آن طایفه. لرستان، گفتم عروسیاتان تا کی طول میکشد تو لرستان؟ گفت: انقدری که دعوا بشود. من میدانستید که همهشان تفنگ دارند؟ روت میشود بدون تفنگ داری زندگی میکنی؟ گفتم: خب چه کار کنیم؟ ۶ تومن بده واست یکی بگیرم بیارم. لر و تفنگ، مردمان خیلی خیلی علاقه فوقالعاده. خونشان باشی، شده روزی یک دانه گوسفند. هر روز، عرض کنم که خیلی آدم طبع بلندی دارد. هلیکوپتر آمده بود به اینها کمک… ما نمیخواهیم. روستا بغلی! خیلی جالب بود. نورآباد بود، خیلی. و در جنگ هم بچههای لرستان خیلی ویژه بودند. رزمآوریشان هم ضربه دستشان خیلی قوی بود. نارنجکهای یک بازی دارم با سنگ است. من بازی کردم باهاش. از اینجا میاندازد حَرَم (حرکات). بر فرض ویژگیهای جالبی. بله، بله.
اول اول دعوت به اصلاح (میکنیم). بله، اول دعوت به اصلاح میکنیم. تشخیص مثلاً جبهه حق، استدلالها استفاده میشود. یعنی چه جوری میخواهد در کُبری و حکم، مصداق و موضوع، همیشه شاخصی دارد. با او باید حق را شناخت. اهلش را، مصادیقش مشتبه میشود و دست از حکمش برمیدارد.
بله. همیشه هرکی هر ظلم و جنایتی کرده، خودش را برحق (دانسته). امام حسین را به این اسم گذاشتند که باقی بر امت دارد شق عصای مؤمنین میکند. از این حرفها.
«و یَحرم الجهاد فی الاشهر الحُرُم او فی الحرم الا ان یَبدء الخصم.» آن کسی که جنگ را شروع کرده، دارد ظلم میکند، زور میگوید، به ناحق. جهاد در ماههای حرام، ماههای حرام محرم، ذیالقعده. ده، دوازده روز، ده، دوازده ماه شد؟ ماه رمضون نبود. بنیه ندارم. ذیالقعده، ذیالحجه، محرم، رجب. نخیر، پس در ماههای حرام حرام است. در حرم هم حرام است (حرم مسجدالحرام، مکه). مگر اینکه دشمن، خصم، آغاز کند جنگ را. دفاع کنی دیگر جهاد نمیشود.
«اما وجوب الجهاد فی الجمله، جهاد واجبه فهو من ضروریات دین.» یکی از ضروریات دین. «و یُدَللُ علیه ایضاً قول تعالی و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون. مقاتله کنید تا اینکه فتنهای نماند و همه دین برای خدا باشد.» این همه تابع و تسلیم خدا باشند. «فلیقاتل فی سبیل الله.» باید قتال کنند در راه خدا. «کیا؟ الذین یشرون الحیاه الدنیا بالاخره.» کسانی که دنیا را به آخرت فروختند، از دنیا دست شستند به نیت رسیدن به آخرت. اینها میتوانند مجاهد فی سبیل الله باشند. «فی سبیل الله و غیره من الآیات الکثیره و روایات فی ذلک فوق حد الاحصاء.» (و جز آن آیات بسیاری است و روایات در این باره فراتر از حد شمارش است.)
جهاد، همین که ما و سایلی که در محضرش هستیم، کتاب جهاد است. کتاب جهاد اولش جهاد است و بعد جهاد نفس. ابواب جهاد اَدَواتش فقط «با وجود علی الکفایه مع القدره علیه و لا احتیاج الیه و سقوط الی ماشاءالله.» بعد ابواب «با وجود جهاد علی الرجل دون المرأه». کلی روایت. اقسام الجهاد الی ماشاءالله. روایات مربوط به مرابطه و سرایا و قتال بوقات (بُغاه) و کُرّاوات (کُرّار). (بسیاری از روایات مربوط به مرابطه، سریهها، و جنگ با بغات یاغیان و کر و فر. حملات و بازگشتها در جنگ) خیلی نکته دارد.
سیره اهل بیت چرا امیرالمومنین با خوارج قتل عام نکردند؟ به اسارت و بردگی نگرفتند؟ خیلی نکات قشنگی در روایات (هست). حالا خواستید مطالعه کنید.
«ثابت مع وجود فی الإمام.» (با وجود امام جهاد واجب است.) کی جهاد واجب است؟ در دوران ظهور امام و حضور. «فلانه القدر المتیقن من ادله وجوب الجهاد.» چون قدر متیقن از ادله وجود جهاد همین است. و نسبت به ماورای این. «و اما تخییر بین الامرین فی اهل الکتاب.» اما اینکه اگر با اهل کتاب جنگیدیم، مخیریم بین دو امر. چه و چه؟ آقای بهلولی با اهل کتاب اگه بجنگیم بین دو (چیز) مخیریم؟ یک: «باشگاه فوتبال جزیه» (باید اصلاح شود: یا جنگ تا جزیه)، آنقدر بجنگیم تا مسلمان بشوند، یا آنقدر بجنگیم تا جزیه (بدهند). «فلقوله تعالی قاتلوا الذین لا یومنون. به خاطر این آیه است: با اونایی که ایمان ندارند.» «بالله ولا بالیوم الآخر ولا یحرمون ما حرم الله و رسوله.» (آنچه خدا و رسولش حرام کردهاند را حرام نمیدانند.) آیا شامل علینژاد شامل میشود؟ «ایمان به خدا، روز قیامت ندارند. حرام نمیدانند آنچه خدا و رسول حرام دانستند. ولا یدینون دین الحق.» (و دین حق را نمیپذیرند.) اهل کتابش نیستند. مرتدند. اینها دین حق ندارند. «من الذین اوتوا الکتاب.» از کسانی که حساب کتاب (آسمانی) دارند. مسیحی مثلاً یهودی، برابری. مثلاً زرتشتی، «حتی یعتو الجزیه.» (حتی جزیه بدهند.) «و هم صاغرون.» (در حالی که ذلیلاند.) الان که عضو شورای شهر میشود، با دست خودشان جزیه بدهند در حالی که تحقیر (میشوند). «قتال حتی یتحقق الإسلام فی غیر اهل الکتاب.» تحقیر اهل کتاب نیست. تو کتاب جهاد لمعه، بعد با لگد اردنگی بفرستی برود. فتوای برخی فقهای حاضر. بعد اینکه حالا بعد چه کاری اتفاق بیفتد؟ این چه جور اجتهادی بود؟ میگوید: امام، جهاد با دفاع، اشتباه نکنید! دفاع مال همه عرصه. ما (در) دوران خود ائمه، برخی گفتند: «ما هیچ جهادی نداشتیم.» (در) دوران اهل بیت، حتی در دوران پیغمبر هم هیچ جهادی نداشتیم. ابداً جهاد ابتدایی ما نداشتیم. در اسلام، خلفا ممکن است جهاد ابتدایی کرده باشند. محل بحث، خلفا بودن، اهل بیت نبودن. یک نکته. بعدش هم جنگ تبوک، آرایش نظامی گرفتن. هر وقت دشمن حمله کرده، دفاع (بوده). رویش بحث. آن هم سلمان را فرستادند. مسلمان! اگر هم جنگی بود، در مقام دفاع بوده. یک طایفه حمله کردند، اینها دفاع کردند. محل بحث است. آن هم تأیید ولی نمیکند که جهاد ابتدایی را بخواهد جایز بداند. شاید اینها از باب دفاع رفتند. جهاد ابتدایی در هر صورت ما در تاریخ اسلام جهاد ابتدایی از جانب معصومین نداشتیم. دوران امام زمان فرق میکند. جنگ صورت نگرفته. سلاح داشتند ولی سلاح داشتم (یعنی آماده دفاع بودند). مقاومت، دفاع. جهاد یعنی شما اول بکشی و حمله! حمله معنا دارد. من که با سلاح بیایی، حمله دستور بدهی شبانه آنجا را بزنند. به این دستور بده آقا این، خیمهشان را (بگو). آن مثلاً نمیدانم ساکت عربستان با نیروی نظامی همراه عربستان؟ نه، ببینید. یک وقت هست شما آرایش نظامی دارید، توی حالت آمادهباشی، یک بحث است. یک وقت هست یکی یک حمله، یک تجاوزی کرده، بعد شما آرایش نظامی داری، این یک بحث است. یک وقت فقط زهر چشم است، ایجاد روح، ایجاد ترس. سلاحت را الان رزمایشهایی که ما میرویم همین است. مانور. تو فتح مکه هم فقط نشان دادن سلاح بود. فقط نشان دادن ابزار قدرت بود. کسی را که نکشتند. که اینها آمدند، آنها هم غلاف کردند، رفتند کنار و در رفتند (فرار کردند). و بچهها (مگر) مکه شهری نبوده که دست آنها باشد؟ مکه محل رفت زیارت بریم برگردیم. آمدیم بعد فضای عرف آن زمان، فضای دیپلماتیک آن زمان. الان بله، الان شما یک کاروان بفرستی با چوب و چماق و سلاح و تجهیزات و اینها، (اگر) آمدیم برویم مکه زیارت، قطعاً هجوم نظامی و هجوم سیاسی است. الان شما مرز آبی طرف را رد میکنی، مصداق حمله به حساب میآید. مهاجم جنگی هستی و اعدامت کنند. جواب تجاوز کرده. مرز آبی را رد بکنی، متجاوز به حساب میآید، اعدامت میکند. دفاع بود. حمله از آنها بود، به «بیضه» اسلام حمله کردند.
جهاد با کفار واجب است در حالی که (در صورت) وجود امام. تا کی؟ ولی فقیه حکم جهاد ابتدایی وقت «سرود» (ظهور) امام دیگر تا فلان فلان (نمیفهمم چی باشه) معنی ندارد. دیگر این را برای چی؟ ما حدّیبیه (مصالحه حدیبیه) خود امام بالاخره با یک مانیفست حرکت میکند دیگر. مثل خیلی از آیات دیگر. یعنی هر دستوری که آمده، گفته آقا نماز بخوان که اینطور بشود. مثلاً «لا تنازعوا، فتفشلوا.» (نزاع نکنید که سست میشوید.) مثلاً اگر تنازع کنیم، فشل. هر چیزی یک اثری برایش گفته. یا این کار را بکنی تا این اتفاق بیفتد. مجاهده کنید، قتال کنید تا اینها یا مسلمان بشوند یا جزیه بدهند. قاعدهاش را میخواهد بگوید. امام مجری یک حکم الهی است. امام یکی از این دوتا (جهاد و دفاع) که خارج نیست. حکم یک بحث (است)، حکم قرآن دارد حکم را میگوید. حالا امام دستش باز است؟ امام که نمیآید احکام را جابهجا کند! قرآن یک چیزی گفته، امام «مندروُردی» (مندرآوردی) برای خودش یک چیزی دارد. شاخص اینکه امام امام است این است که به قرآن عمل کند. نکته مهمی است دیگر. ما با امام به قرآن میرسیم و به قرآن به امام میرسیم. ثقل اکبر (همراه) قرآن. آیا در میان شما به ثقل اکبر عمل نکردم؟ استقلال امیرالمومنین. شما به ثقل عمل نکردم؟ یکی به قرآن دارد عمل میکند، عمل میکند بهش.
«و اما تعین القتال حتی یتحقق الإسلام فی غیر اهل الکتاب.» ولی اگر اهل کتاب نبودند، آنقدر باید بجنگیم که خون بیاید. «اهل الکتاب آیت الشریفه المتقدمه الدله علی اخذ جزیه مختص به اهل الکتاب.» سنگین بود مطلب؟ ثقل اکبر بود (این در مورد قرآن). آیه کریمهای که گذشت دلالت دارد بر اینکه گرفتن جزیه مختص به اهل کتاب است. «مقدمه علی وجود.» (با وجود) فقط یک قید خورد. یک جا بود که قتال نمیکردیم، به جایش پول میگرفتیم. آن هم کجا بود؟ قتال با اهل کتاب بود وگرنه جای دیگر اطلاق سر جای خودش است. «فقط حتی تحقق الإسلام علی حالی به نسبت الا غیر» تا اینکه اینها مسلمان بشوند و به نسبت اهل کتاب. «هذا مضافاً الی دلاله جمله من الروایات علی ذلک.» (این علاوه بر دلالت مجموعه ای از روایات بر آن است.) یک تعدادی از روایات هم داریم در همین باب، ابواب جهاد وسائل، ۱۵ (جلد) به کتاب ما. آنجا بحث.
«و اما وجه القول (یا) شمول وجوب الغیبه ایضا.» یک عده گفتند آقا عصر غیبت هم جهاد ابتدایی (داریم). آقا امام، چرا امام؟ امام اول قائل نبودند ظاهراً. بعد اول مثل که ولایت مطل (مطلقه). ولایت مطلقه وقتی گفته میشود، هر شأنی که امام دارد، «آیات الکریمه المتقدمه اطلاق.» آیاتی که گذشت، آیات گفتش که امام (آیا) مگر گفت پیغمبر؟ «قاتل المشرکین» (آیا) مقیدش کردی به دوران امام پیغمبر؟ مثل نماز جمعه. مگر نماز جمعه گفتند امام؟ چطور نماز جمعه را الان میخوانی؟ جهاد را میگویی: بعد امام باشد. «ولا دلیل علی التقید سووا احد امور ثلاث.» از بحثهای خیلی خوب است که از نقاط قوت این کتاب (است). به نسبت جهاد لمعه، لمعه این بحثها را ندارد. پرورش شبهات روز هم هست که از روایاتی که اخباریها و اینها خیلی بهش استناد ... اخباریها (فقط به) حاشیه انگلیسی و اینها، به روایتها علاقه. (فقط به) المعمل (متن روایت). «ثقل الاص» دوتا گرانگاهی که همه بار معارف رو دوش اینهاست. تبیین معارف با اینهاست. حدیث ثقلین، درسته. ثقلین، ثقلین هم همین است دیگر. ثقل اکبر یکی، ثقل اصغر (دیگری). ثقل اکبر قرآن است، ثقل اصغر اهل بیت است. استقلال، عرض کنم که و ما با قرآن به امام میرسیم و با قرآن به امام میرسیم. نکته (اینکه) اخباریها و اینها به این چیزها معمولاً توجه (نمیکنند).
بله، اونی که میبَرد، دست ما را میگیرد و نائل میکند، انسان را واصل میکند، امام فرمود: «من هرچی به شما گفتم اولاً هر کلامی که از ما شنیدید عرضه کنید به قرآن. اگه مخالف قرآن (بود) به دیوار (بزنید).» کلام وقتی شنیدیم، لحن در قول او فقیه، حرف اشتباه بهش بزنیم. درست شد. یعنی میفهمد که منطق قرآن دستش است. میفهمد که من دارم میگویم یک ضابطهای دارد. یک تقیهای توش هست؟ یک ملاکی دارد؟ روشن است. قرآن آن ضوابط و کلیات و کُبرَیات را داده. بله، بله. نه، فقیه اونی است که میفهمد. الان امام گفت بنشین، ملاکش چیست؟ ضابطهاش چیست؟ نمیگوید ما کلاً نمیدانیم که جهاد جهاد برای این است که یا مسلمان بشوند یا جزیه بدهند؟ اینکه امام فرموده، تو همین فضا قابل تعریف و قابل ترسیم است. امام چی؟ چه ملاکاتی را سنجیده؟ چه مسائلی را سنجیده؟ آنجا امام وایساده (ایستاده) با قرآن. بحث جاهلیت دوران امام زمانی که با قرآن وامیایستند روبرو. امام اطلاقش این نیست. ولی امام بر اساس ضابطهای دارد میگوید که از قرآن کشف کرده. پس قرآن یک ضوابطی را به ما داده. ولی همینها تأویل دارد. «تأویله الا الله و الراسخون.» (تأویلش را کسی جز خدا و راسخان در علم نمیداند.) صحیح عطا ابی بصیر ابی عبدالله علیه السلام. ایستادنش واجب نیست. تبرکاً نشسته «کلَراتین» (باید اصلاح شود: کراراتین). احترام مردم، احترام کتاب. منبع اصلی که آنجا میگویند امام رضا علیه السلام. واجب نیست. برای اینکه هیچ جا تو این روایتی که اهل بیت این اسم را میآورند، راوی نگفته که امام پاشدند. خود این یک شاهد خیلی واضح. یک بار امام پاشدند. پس وجوبش که قطعاً نیست. استحبابش هم حالا از باب اطلاقات کلی که احترام به حضرت جلو از این چیزها (میگویند). ته صف، ته مجلس، جلوی مجلس.
«فصاحبه طاغوت یعبد من دون الله عز و جل.» هر پرچمی که قبل از قیام امام عصر برافراشته شود، صاحبش طاغوت است، به جای خدا دارد پرستیده میشود. «و غیرها مما دل علی حرمه الخروج بالسیف قبل قیام القائم عجل الله تعالی فرجه الشریف.» قبل از ظهور حضرت، خروج با شمشیر حرام است. انقلاب، انقلابی که این خونهایی که ریختی گردن توست و جواب شما کلاً سریع البرگشتی (واژه نیست). بیماری برگشتی داری. زود اغوایی دارند. واضح. جواب از این روایات واضح است. قتال کفار، دعوت الی الاسلام، بله. ما کفار را دعوت به اسلام نکنید. (باید اصلاح شود: آیا کفار را ...) و سر دعوت به اسلام با کفار ناظر به آن نیست. ناظر به چیست؟
«اما الی الثورات الداخلیه التی کان یقوم بها بعض العلویین ضد العباسیین. بدوافع و غیر بدوافع خاصه و غیر اسلامیة.» (بلکه منظور به قیامهای داخلی است که برخی از علویان علیه عباسیان انجام میدادند با انگیزههای خاص و غیر اسلامی.) یا برمیگردد به این انقلابهای داخلی که مثلاً علیه آقا جنگهای داخلی نکنیم. مثلاً علویین علیه بنی عباس قیام نکنند. کیان مسلمین از هم نپاشد. مدارا کنید. صلح کنید با هم. با منافقین مدارا. مدارای با منافقین، در واقع این پرچمها، پرچمی بلند بشود، صاحبش طاغوت است، دارد یعنی میخواهد این مسلمین از هم بپاشد. فلان طایفه درگیر بشویم، بجنگیم اینها. و ضد سلطه عباسی با انگیزههای خاص و غیر اسلامی است. یا این است. مهدویت، یا بعضی از پرچمها که به اسم امام زمان بلند میشود، مدعیان دروغین از این حرفها. مال سپاه، روایت بشیر عن ابی عبدالله. (استفهام: روایت یا صحیحه بشیر در سندش؟) اتحاد مسلمین؟ بله، یعنی کسی که میگوید آقا بیایید در برابر امام زمان، دارد علم جمهوری اسلامی که علم خود امام زمان رسماً. رهبر انقلاب اسلامی صاحب! ما تویی! صاحب این انقلاب تویی! پرچم درباره امام زمان «من دون الله طاغوتاً یعبد من دون الله.» (کسی که برای خدا و از مهدی حرکت کند.) «مهدی سلطانه.» (مهدی پادشاه است.) «سلطانه المهدی سلطانه» را سرچ بکنید. بعد از زید و فخر و شهید فخ. کامل علیه عباسی سودال بنی. (سوداء بنی عباس) مدعی دروغین عباسی. مدعی خراسانی. یک پرچم خراسانی که این پرچم تأیید شده (است). «سلطانه». اینها زمینهساز حکومت امام زمان (است). پرچم تأیید شده هم داریم. روایت هم داشت دیگر.
«قلت له انی رأیت فی المنام.» این هم جالب است. امام صادق خواب دید. استفتا کردند از حضرت. میآید تو بیداری همینو از حضرت دوباره میشنود. «تو خواب دیدم به من فرمودید که ان القتال من از شما پرسیدم که ان القتال مع غیر امام المفترض طاعته حرام مثل المیته و الدم و لحم الخنزیر.» گفتم: آقا با امامی که کسی قیام بکند، این قتال و جنگیدن حرام است مثل مردار و خون و گوشت خوک. آفرین، آفرین! «و نحوها و غیرها مثل این روایتم سندا قاصره دلالتاً.» (و همانند آن، این روایت از نظر سندی ناقص و از نظر دلالت نارساست.) این هم از جهت سندی اگر تمام باشد گفتیم روایت یا صحیحه. پس در سندش «انقلته» (اشکالی است). اگر جهت سندی تام باشد، دلالتش تام. «مع غیر الإمام المفترض طاعته.» چرا تام نیست؟ چرا؟ خودت را داشته باش. سؤالی؟ سؤالی. به خاطر اینکه این روایت ناظر است به خروج همراه ظالم. قتال همراه ظالم. «خروج (مع) غیر الإمام المفترض طاعته.» امام مفترض الطاعه لزوماً امام معصوم نیست. مالک اشتر هم امام است. (اگر) امام (یا) رضا (علیه السلام) دستور بدهد، دستور من است. یا به نحو عام یا به نحو خاص. چه فضایی! زیارت من زار اماماً مثلاً امام مشهد هستند. میگویند امام خمینی نگویید و اینها. ترک کردند انقلابیاند. ولی حرام میدانند (که) به امام خمینی (بگویند) «امام». بخوانید: «ثلاث اوجب سلطان امام.» حق داریم. یک امام نار داریم، یک امام نور داریم. امام نور مراتب دارد، امام نار هم مراتب. کجا؟ فرعون، هامان هم است. هامان ذیل ولایت فرعون است. موسی و هارون. این مراتب دارد. جیمش میماند دیگر. انشاءالله برای اگر دوشنبه رسیدیم که دوشنبه نرسیدیم. الحمدلله رب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...