متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسماللهالرحمنالرحیم، الحمدلله ربالعالمین و صلیاللهعلی سیدنا محمد و آلهالطاهرین.
«واضحات با کفار»؛ این روایت که اصلاً در مقام کفار نیست، در مقام «نیست» او مثلاً از جاهای دیگر واضحه. اگر کیان اسلام و مسلمین صراحت دلالتش اینجوریه دیگه، قبل از قیام قائم هر استراحتی، خیلی قوی (هست). حالا اینکه عدمعزمت، نسبت با قتال چیه؟ «مترادفاً مطلقاً. ناظر التمسک بالاجماع المدعی علی شرطیه».
سومین چیزی که برای اینکه بگن در عصر غیبت جهاد نمیشه کرد، توسل کرده بودند به اجماعی که ادعا شده «شخصیت حضور امام»؛ گفتن: «فقط وقتی جهاد میشه که امام حاضر باشه.»
«و هو لو کان ثابتاً حقاً، محتمل المدّ» (بر فرض که ثابت بشه و حق باشه این اجماع). «ماه عسل» که نیست اسم آن. بر فرضی که ثابت بشه، اجماع محتملالمدرک بود. «و بالامکان استناد الی الروایات التی تقدم ضعف الدلالة.» ثابت بشه اجماع باشه؛ واقعاً ادعا شده. بله! منقول و دیگری میگه: «محصل خود شما حاصل میکنید.» و «بالامکان استناد الی الروایات»؛ میشه استناد داد او را به روایاتی که ضعف دلالتش قبلاً (گفته شد.) شاید بر اساس همین روایات بوده که یزد (و) یه طایفهای از دوستان آنجا هستن، دارن پیگیری میکنن و کشفشون میکنیم. میبینیم یکی شب نیمه شعبان -یه عزیزی، حالا احتمالاً این بحثو گوش خواهند داد- پیام دادن؛ گفتن که من تو بحث صلات بوده چی بوده؟ جلسه فلان، مستند فلان، خط فلان. اونجا برای ادمین ما فرستاده بودن: فلانی گفته که «این آیه رو اگر شب نیمه شعبان بنویسید (و) تو کیف بذارید...» دقیقه فلان بوده، زیر خط فلان، کلمه فلان.
اونجا من تو دفترچهشم یادداشت کردم که ایشون گفته: «اونجا جالب بود. نمیدونم عزیز کی هست. حتمیه و تأیید میشه.» دوستان در یزدن. مباحث مختلفو پیگیری (میکنن). تازه برای اولین بار دیدمشون. چه طلبههای بهاسم مجتهدین آینده یزد میشن بعداً در یزد (هستن). خیلی بچههای خوشاستعداد. کلی صحبت کردیم. گپ با انگیزه، با حرارت. حسین گفتم، گفتم که شما از قرآن بیایید سراغ (فقه)، از فقه نرید سراغ قرآن. و توضیحاتی دادم. حالا ضبط بحث و تفاوتهاشو گفتم. اتفاقاتی که میفته، یکی از مشکلاتی که تو این بحث جهاد دیده میشه، همین (است). ببینید این فتاوا، این مسائل و اینا مال اینه که اون ذائقه کلیه قرآنفهمی... ای کسی ذائقه کلیه قرآنو فهمید، ذوق کرد؛ بعد اومد سراغ فقه، میشه امام؛ فقه ما فقه برائت صحابه آقاست. آقا، وظیفه داریم تا قبلیها کار میکردن؛ تا پارسال که کسی قیام نکرد، فقها همه میگفتن: «وظیفه نداریم.» استصحاب میکنیم: «همون که گفتم نسبت به اینکه الان وظیفه داریم یا نداریم...» آقا، بریم به سیلزدهها کمک کنیم. قبلی که نرفتن. الان برائت جاری میشه. درس شما با چه توجیه شرعی میخواید تعطیلش کنید؟ عقوبت دارد این. حرام است. شهریه میگیریم فلان است. این میشه فقه.
حوزه که پدر حساب بچه رو درآورد. منطق قرآن وقتی فهمیده نمیشه، (نظام) اونا قیام نکردن، نه ما که در مورد فقه جواهری حرف نمیزنیم، در مورد فقها هم حتی حرف نمیزنیم؛ در مورد فضای ذهنی حوزه داریم صحبت (میکنیم). فضای ذهنی حوزه فضایی است که توش (نه فضای حوزه)، الان اینجوریه که توش اخلاق نماز شب دیگه جدی گرفته نمیشه. بزرگان ساختن. چه ربطی داره؟ فضای حوزه به این سمت داره (میره).
البته شاید بعضی چیز بشه استناد داد به خود بزرگان هم که دخالت داشته (باشن). خود حضرت آقا در مورد برخی فقهای بسیار بزرگ، تعابیر بسیار تندی (داشته). حالا خدا از بعضی از مسائل بگذره. متلک زیاد میندازن. آقا شخصیت... ایشالا که ما رو حلال کنن؛ ولی کلاً آقا آتیشی صحبت میکنه نسبت به علمای همدوره خودش. حتی نسبت به مرحوم... تعابیر خود شهید مطهری نسبت به (برای آیتالله) کافی تند و گزندهست. اگه این درستحسابی بود، رادیو پخشاش؟ فضاها بوده. بله. خدا رحمت کنه شهید نیمه شعبان (کاشفی). بله. اصلاً کلاً آقا مواضعش نسبت به خیلیا. الان این نرم و نازک و لطیف و مهربون شدن. الان نظام به درد نخور. در مورد یه مرجع تقلید خیلی تنده. تطبیق بدی پدرت درمیاد. خیلی تعابیر مراجع باید حفظ بشه، جایگاهشون محفوظ بشه؛ ولی کنار خودش طرفو نجات میداد، ولو "اعلمالعلما" باشد. اگر اگر علم بود، نور بود، و اول خود او را نجات میداد.
خیلی تعابیر تند (بود). برای طلبهها میخواستم بخونم، هی عذرخواهی میکردم. تصویه حساب سر آقای رحیمپور شد دیگه. این حرفا که زده، پای رحیمپور (است). خلاصه فضا اینجوریه دیگه. حالا فضای حوزه متأسفانه فضایی (است) که قرآن توش دیگه گرفته نمیشه. رفقا (رو) آوردم، باورشون نمیشد؛ بحث فقهی فقها توی موضوع استناد به یه آیهای کردن برای اینکه حلیت یه بحثی رو اثبات کنه. کریمه فلان، ملموس بودن. آقا، تو بحث موسیقی فرمودند که من فتوام با کل فقها فرق میکنه. فتوای من از قرآنه، بقیه ناظر اجماع بوده، ناظر به فتوا بوده، ناظر به استدلال بقیه. چون «یَشتَری لَهوَالحَدیث»؛ امام در تفسیر این آیه فرمودند «لهوالحدیث»؛ یعنی غنا. لهوالحدیث شد غنا؛ و غنا هم با همون مفهوم عرفی رایجش، هرچی که ترجیح داشته باشه و چی داشته باشه، غنا میشه. حدیث ادامه آیه چیه؟ «سَبیلالله» اضلال. صرف ترجیح و سر و صدا و اینا نیست؛ به سرور بیاره، به طرب بیاره، اینا نیست. اضلال... ترجمه همه فقهای تاریخ فرق میکنه. امام فرمودند: «همین سرود چی؟» سرودهای انقلابی رو. امام احمد آقا نقل کردن خاطرات حاج احمد آقا از همون اول. بعد از رحلت امام خیلی هم جالبه. اگر صعودی پخش میکرد، حکم حرمت میدادند؛ چون جمهوری اسلامی پخش کرده، حلال (است). برنامه یه آهنگیه، شعرشو محمدمهدی سیار گفته: هتل کولبر کوبورگ (هتل کبورگ) میرن. معیار اصلی (در) بحث من، فتواشون به چیه؟ ملاکم تو این بحث، بحث اضلاله. به آقای پورت گفته بودند که: «فتوایی که من دادم، در طول تاریخ (عوض کردم). در طول تاریخ موسیقی، من بحث فقه رو در تاریخ شیعه عوض کردم.» تو بحث استیذان و اعانه... خلاصه، اینو میخواستم بگم که اون روح کلی قرآن.
امام زمانی اول آهنگش صدای ضعیفه. الان آقا، ما تو انتخابات برای رئیسی، به شهری بودیم. یه شهری بودیم. ستاد روحانی و ستاد رئیسی. من اومدم تو ستاد گفتم: «آقا یه آهنگی زشته. اینا خلافه نوعی.» نوعی نوعی. وقتی که روح قرآن فهمیده نشه، اونوقت یه آدم رو میاره به این اجماعات و سندسازی و یه شهرتی پیدا میشه، استصحابی میشه، یه برائتی میشه. روح کلی قرآن. روح کلی قرآن بحث جهاد جزو واضحات برش. اصلاً میفرماید: «چرا یه مستضعفینی وقتی گرفتار شدن، نرفتید به حمایت از اینا؟» خیلی جالبه ها! «مالکم لا تقاتلو فی سبیل الله و المستضعفین؟» مستضعفین عطف به الله سبیل مستضعفین. «لایستطیعون حیلة». سوره نحل. مستضعف بودن اونی که مستضعف بوده. به خودش میگیم که تو چرا هجرت نکردی؟ اونای دیگه که میتونستن اینو نجات بدن، اونا رو به سلا میکشیم که چرا اینو نجات ندادی؟ خیلی عجیبه. درخواست کنه، نجاتش بدی. جهنم نمیبریم اونایی که به زبان استعداد(توانایی) نجاتش بده. «تا امام نباشد، هیچگاه نمیشود.» «اجماع مدعا و فلان فی سبیل مستضعف شهید میشه مردم مستضعف ایالت میشیگان آل...» من که طاغوت (هستم). بحث تکوینو دارم میگم، بحث تشریعو نمیگم. میدونم شما وظیفه داری بری، میدونم که کاری نمیشه، تو هم باید بری. لذا شما میبینید که (پیروزی نهایی حاصل نمیشه). اون فرج و فَرَح نهایی حاصل نمیشه. همش الان خود انقلاب زیادتر (غمانگیزتر). امام زمان، مردم (و) وضع اقتصادی این شده. این همه کشته دادیم، سیصد هزار تا شهید دادیم. این همه شهید تو منطقه دادیم. وضعیت اقتصادی (و) مشکلات (زیاده). میخوام بگم اطلاعات بیشتر میشه، اطلاعات بیشتر میشه تا اون فرج نهایی.
«وقتی تضَیُّق بالا میشه، عِندَ انتِهاء الشِدَةِ تَکُونُ الفَرجَةُ.» انتهاء الشده... پناهنده رو بیارین. حالا بحث امروزمون دیگه رفت. اون اشکال نداره. بحث مهمی که بعد از این ماجرای فخ (پیش) میآد و اهلبیت، امام سجاد و بعدش ماجرای فخ. قبل از شهادت فرمودند که: «برای ما کربلای دوم بود.» موضوعات دیگه وصل شده، ساخته شده. صحیفه سجادیه از متواتراته و در سندشم هیچ انقلتی نیست. عرض کنم که این اون تیکه کلام حضرت کاملاً درسته، تقیه هم نیست. منظورم اینه که تشریعاً وظیفه این است که قیام (کنند)؛ مثل فخ که شهید فخ به وظیفهاش عمل کرد، اهلبیت هم تأیید کردند. در عین حال غم اهلبیت هم اضافه (شد). در مورد امام زمان در طول تاریخ یادش بره. کاری که مردم یمن میکنن، تحسینشون میکنید و میگین کارشون درسته؟ بله. «تنها شدت انتهی شدت، فرجه.» نهجالبلاغه: «هرچی شدت تکون الفرجه.» هی این تنگتر، تو تنگنا شدیدتر قرار میگیره، یهو آزاد میشه. منطق اهلبیت (این است). و شما نمیتونی بگی: «آقا، قیام کنید، ما ناراحت میشیم.» یعنی یهو فرج میرسه، هیچ کاری نکن، یهو فرج میرسه. شرایط سختتر بشه، تعریفشون از فضا، سیستم (را) نفهمیده، منظومه رو نفهمیده، قرآن نفهمیده، (فقه) نفهمیده. با یه روایت فتوا میآد. یه دوره آموزشی باید بزنیم برای کسایی که در مظان مرجعیتن.
بزرگواری از روستا اومده، درس خونده. فضای روستا (بود). و با مردم (و) فضای روستاییه دیگه. اون تبعات اجتماعی حرف تو فضای دانشگاه چه خوانشی (داره)؟ تو رسانه چه خوانشی داره؟ خیلی این فضاها رو (داره). مثلاً تو فضای بینالملل چه خوانشی داره؟ خیلی حرف درستیه. خیلی حرف درستیه. فتوا که میدی، همه (میبینن). من خیلی وقتا خودم یه حرفی رو میزنم (میگم): «این بخواد با اون ذهنیت بخونه، چی میفهمه؟» شعر خیلی بحث مهمی است. حتی در مورد خود علامه، گفتن که وقتی رفته بود تو (یک جایی) من دیدم باز شده. اصلاً علامه هانری کُربَن؛ برای همین این خیلی نکته جالبیه. درمان گرفته نشه (یعنی رنج و مرارت). از تهران تا در (یزد)، بیش از سه ساعت، چهار پنج ساعت تو راه بوده. با اتوبوسم میرفته کرسی فلسفه دانشگاه تهران دعوتش میکرده. اونم به عشق علامه. دفعه اول که اومده بود، شهید مطهری هماهنگ کرده، گفته: «ما اینجا یه استادی داریم، باید شیعه شده... بروز نمیده. اینها نمیفهمن. من نمیتوانم دروازههای علم رو به روی خودم ببندم. من باید باخبر باشم در دنیا چه خبر است.» من خودم از علامه شنیدم که فرمودند: «دوست داشتم شش ماه کارا رو تعطیل میکردم، زبانو کامل مسلط میشدم، به مترجم نمیدادم اینا رو به من ترجمه کنه. خودمم مینشستم میخوندم.» خلاصه اینکه این خیلی نکات مهمیه. یکی مثل علامه میفهمه که الان چون خود متنو وقتی نمیخونی، وقتی ترجمه میکنن برات، اصلاً اون حال و هوا (و) فضا رو احساس نمیکنه.
شهید مطهری حاشیه (زده). حاشیه نوشتم: «اومانیسم اسلامی بر این است که مثلاً انسان فلان...» نوشتم که: «اگر استاد مسلط به زبان انگلیسی بودند، تبدیل به کار نیاورد. لیبرالیسم اسلامی در تواین با همه فضای ذهنی و فضای گفتاری باید...» «بشن خط دوم (که) بشین. خونه دلی کجاست؟» تلگرام منتشر (کردم): «همشهری مشکل» و «انه لولاالاجماع فبالامکان المناقشة فی شرطیته.» صاحب جواهر به همینی که گفته شد، تصریح کرده. به فرموده: «اگر اجماع نبود، میشد در شرطیت مناقشه کرد.» عموم ادله الاجتهاد کین (که) اون اجماع مانعیت میاره برای تمسک به ادله جهاد اومده. جهاد اونایی که گفته: «مجاهده کنید، قاتلوا فی سبیل الله.» از شخصیت حضور امام برای جهاد، ادله جهاد شرطیت نیاورده. و یه راه فقط داره برای اینکه این شرطی (بودن) اثبات بشه، اونم اجماع. «المیل الی نفی شرطیه.» میبینیم که ایشون بنا رو نذاشته بوده بر شرطیت. اصل بر عدم شرطیت میگرفته، به خاطر اجماع قائل به شرطیت شده: «اختیار. و ذلک، بلکه اصلاً ایشون نفی شرطیت را اختیار کرده، به خاطر اجماع دست برداشته از اون نفی شرطیت.» اگه برای ما اجماع ثابت نشد، علی المبنا ما هم قائل به عدم شرطیت میشیم. «و من خلال ما ذکرناه، یتضح ان القول المذکور هو المناسب لما یقتضی اطلاق الادله.» اطلاق ادله حرفی از شرطیت حضور امام نزده. اجماعم که آوردی، میخواست از اطلاق دربیاره. اجماعمونم اجماع محتملالمدرک بود. نمیشد بهش (استناد کرد).
(من همکارم آقای فکور؛ میخوام من رشد کنم.) این اجماع نبود در شخصیت. و از اینجا ظاهر میشه چی؟ میل ایشون به نفعش اصلاً شخصیت قبول نکرده. باز ترقی پیدا (کرده) چون بقیه گفته بودن. ایشون مرحله مرحله از فتوای بقیه (ترقی کرده). در فاصله بقیه گفتن که:
«آقا اجماع بر این است که حضور امام شرط است (برای) جهاد. اگه این اجماع نبود، میشد مناقشه کرد در این شرطیت، بلکه اصلاً شرطیتش رو هواست، بلکه اصلاً شرطیت نداریم؛ ولی به خاطر (اجماع) اختیار کرده.» اختیار نفع شرطیت دفاع نیست، دفاع نیست، جهاده. خیلی فتوا سنگینه. میگه: «آقا، گفتن حکومت نظامی، چهار بعد از ظهر کسی بیاد تو خیابون، حکم تیر دارند، میزنن، به کسی هم رحم نمیکنن.» جهاد دفاع نیست. (چه) جهادی؟ جواد ابتدایی به اون معنای خودش نیست. ولی دیگه گردن میگیره. انقلاب گردن گرفتم، طالقانی جام جماعت به فلا وجه العین. به خاطر اینکه غرض تا وقتی که با قیام یک جماعت محقق میشه، دیگه لازم (نیست) که چرا همه بهشون واجب الاجرة عند عدم قیام (یک) من بهالکفایه. نبود. آتش به اختیار.
مثلاً تکلیف قدرت مرد باشه (و) تکلیف مکلف باشد. شرایط عامه تکلیف مکلف باشد؛ یعنی بالغ باشه. اشتراک او به ذکوره. مرد باشه. «فالانعقاد سیرت القطی» از زمان زمان پیامبر اکرم، زنها معاف بودن از جهان. (ما) جهاد داریم، نه شهادت داریم، هیچی. جهاد المراه عبارتی: «جهاد المراه حسن التبعل.» اونجا فرمودند قبلش یه تیکه خیلی شیرینی ازت (میندازم.) خاصه مثل همین روایت استفاده میشه که اصلاً (سیره پیامبر یه طرف)، اصلاً تصریح هم داریم به اینکه جهاد از زن در حالت متقدمه دفاع واجب است. «قلعه ضرورت وجود الحفاظ علی» همه با هم. «لو علی بیضة الاسلام.» من قدرت برای اینکه دفاع از بیضه اسلام بر همه واجب است اگر قدرت باشه. برای فردا یکم بیشتر بخونیم. تموم کنیم. مطلب سختی (بود). الحمدلله ربالعالمین.
بسماللهالرحمنالرحیم، الحمدلله ربالعالمین و صلیاللهعلی سیدنا محمد و آلهالطاهرین.
«واضحات با کفار»؛ این روایت که اصلاً در مقام کفار نیست، در مقام «نیست» او مثلاً از جاهای دیگر واضحه. اگر کیان اسلام و مسلمین صراحت دلالتش اینجوریه دیگه، قبل از قیام قائم هر استراحتی، خیلی قوی (هست). حالا اینکه عدمعزمت، نسبت با قتال چیه؟ «مترادفاً مطلقاً. ناظر التمسک بالاجماع المدعی علی شرطیه».
سومین چیزی که برای اینکه بگن در عصر غیبت جهاد نمیشه کرد، توسل کرده بودند به اجماعی که ادعا شده «شخصیت حضور امام»؛ گفتن: «فقط وقتی جهاد میشه که امام حاضر باشه.»
«و هو لو کان ثابتاً حقاً، محتمل المدّ» (بر فرض که ثابت بشه و حق باشه این اجماع). «ماه عسل» که نیست اسم آن. بر فرضی که ثابت بشه، اجماع محتملالمدرک بود. «و بالامکان استناد الی الروایات التی تقدم ضعف الدلالة.» ثابت بشه اجماع باشه؛ واقعاً ادعا شده. بله! منقول و دیگری میگه: «محصل خود شما حاصل میکنید.» و «بالامکان استناد الی الروایات»؛ میشه استناد داد او را به روایاتی که ضعف دلالتش قبلاً (گفته شد.) شاید بر اساس همین روایات بوده که یزد (و) یه طایفهای از دوستان آنجا هستن، دارن پیگیری میکنن و کشفشون میکنیم. میبینیم یکی شب نیمه شعبان -یه عزیزی، حالا احتمالاً این بحثو گوش خواهند داد- پیام دادن؛ گفتن که من تو بحث صلات بوده چی بوده؟ جلسه فلان، مستند فلان، خط فلان. اونجا برای ادمین ما فرستاده بودن: فلانی گفته که «این آیه رو اگر شب نیمه شعبان بنویسید (و) تو کیف بذارید...» دقیقه فلان بوده، زیر خط فلان، کلمه فلان.
اونجا من تو دفترچهشم یادداشت کردم که ایشون گفته: «اونجا جالب بود. نمیدونم عزیز کی هست. حتمیه و تأیید میشه.» دوستان در یزدن. مباحث مختلفو پیگیری (میکنن). تازه برای اولین بار دیدمشون. چه طلبههای بهاسم مجتهدین آینده یزد میشن بعداً در یزد (هستن). خیلی بچههای خوشاستعداد. کلی صحبت کردیم. گپ با انگیزه، با حرارت. حسین گفتم، گفتم که شما از قرآن بیایید سراغ (فقه)، از فقه نرید سراغ قرآن. و توضیحاتی دادم. حالا ضبط بحث و تفاوتهاشو گفتم. اتفاقاتی که میفته، یکی از مشکلاتی که تو این بحث جهاد دیده میشه، همین (است). ببینید این فتاوا، این مسائل و اینا مال اینه که اون ذائقه کلیه قرآنفهمی... ای کسی ذائقه کلیه قرآنو فهمید، ذوق کرد؛ بعد اومد سراغ فقه، میشه امام؛ فقه ما فقه برائت صحابه آقاست. آقا، وظیفه داریم تا قبلیها کار میکردن؛ تا پارسال که کسی قیام نکرد، فقها همه میگفتن: «وظیفه نداریم.» استصحاب میکنیم: «همون که گفتم نسبت به اینکه الان وظیفه داریم یا نداریم...» آقا، بریم به سیلزدهها کمک کنیم. قبلی که نرفتن. الان برائت جاری میشه. درس شما با چه توجیه شرعی میخواید تعطیلش کنید؟ عقوبت دارد این. حرام است. شهریه میگیریم فلان است. این میشه فقه.
حوزه که پدر حساب بچه رو درآورد. منطق قرآن وقتی فهمیده نمیشه، (نظام) اونا قیام نکردن، نه ما که در مورد فقه جواهری حرف نمیزنیم، در مورد فقها هم حتی حرف نمیزنیم؛ در مورد فضای ذهنی حوزه داریم صحبت (میکنیم). فضای ذهنی حوزه فضایی است که توش (نه فضای حوزه)، الان اینجوریه که توش اخلاق نماز شب دیگه جدی گرفته نمیشه. بزرگان ساختن. چه ربطی داره؟ فضای حوزه به این سمت داره (میره).
البته شاید بعضی چیز بشه استناد داد به خود بزرگان هم که دخالت داشته (باشن). خود حضرت آقا در مورد برخی فقهای بسیار بزرگ، تعابیر بسیار تندی (داشته). حالا خدا از بعضی از مسائل بگذره. متلک زیاد میندازن. آقا شخصیت... ایشالا که ما رو حلال کنن؛ ولی کلاً آقا آتیشی صحبت میکنه نسبت به علمای همدوره خودش. حتی نسبت به مرحوم... تعابیر خود شهید مطهری نسبت به (برای آیتالله) کافی تند و گزندهست. اگه این درستحسابی بود، رادیو پخشاش؟ فضاها بوده. بله. خدا رحمت کنه شهید نیمه شعبان (کاشفی). بله. اصلاً کلاً آقا مواضعش نسبت به خیلیا. الان این نرم و نازک و لطیف و مهربون شدن. الان نظام به درد نخور. در مورد یه مرجع تقلید خیلی تنده. تطبیق بدی پدرت درمیاد. خیلی تعابیر مراجع باید حفظ بشه، جایگاهشون محفوظ بشه؛ ولی کنار خودش طرفو نجات میداد، ولو "اعلمالعلما" باشد. اگر اگر علم بود، نور بود، و اول خود او را نجات میداد.
خیلی تعابیر تند (بود). برای طلبهها میخواستم بخونم، هی عذرخواهی میکردم. تصویه حساب سر آقای رحیمپور شد دیگه. این حرفا که زده، پای رحیمپور (است). خلاصه فضا اینجوریه دیگه. حالا فضای حوزه متأسفانه فضایی (است) که قرآن توش دیگه گرفته نمیشه. رفقا (رو) آوردم، باورشون نمیشد؛ بحث فقهی فقها توی موضوع استناد به یه آیهای کردن برای اینکه حلیت یه بحثی رو اثبات کنه. کریمه فلان، ملموس بودن. آقا، تو بحث موسیقی فرمودند که من فتوام با کل فقها فرق میکنه. فتوای من از قرآنه، بقیه ناظر اجماع بوده، ناظر به فتوا بوده، ناظر به استدلال بقیه. چون «یَشتَری لَهوَالحَدیث»؛ امام در تفسیر این آیه فرمودند «لهوالحدیث»؛ یعنی غنا. لهوالحدیث شد غنا؛ و غنا هم با همون مفهوم عرفی رایجش، هرچی که ترجیح داشته باشه و چی داشته باشه، غنا میشه. حدیث ادامه آیه چیه؟ «سَبیلالله» اضلال. صرف ترجیح و سر و صدا و اینا نیست؛ به سرور بیاره، به طرب بیاره، اینا نیست. اضلال... ترجمه همه فقهای تاریخ فرق میکنه. امام فرمودند: «همین سرود چی؟» سرودهای انقلابی رو. امام احمد آقا نقل کردن خاطرات حاج احمد آقا از همون اول. بعد از رحلت امام خیلی هم جالبه. اگر صعودی پخش میکرد، حکم حرمت میدادند؛ چون جمهوری اسلامی پخش کرده، حلال (است). برنامه یه آهنگیه، شعرشو محمدمهدی سیار گفته: هتل کولبر کوبورگ (هتل کبورگ) میرن. معیار اصلی (در) بحث من، فتواشون به چیه؟ ملاکم تو این بحث، بحث اضلاله. به آقای پورت گفته بودند که: «فتوایی که من دادم، در طول تاریخ (عوض کردم). در طول تاریخ موسیقی، من بحث فقه رو در تاریخ شیعه عوض کردم.» تو بحث استیذان و اعانه... خلاصه، اینو میخواستم بگم که اون روح کلی قرآن.
امام زمانی اول آهنگش صدای ضعیفه. الان آقا، ما تو انتخابات برای رئیسی، به شهری بودیم. یه شهری بودیم. ستاد روحانی و ستاد رئیسی. من اومدم تو ستاد گفتم: «آقا یه آهنگی زشته. اینا خلافه نوعی.» نوعی نوعی. وقتی که روح قرآن فهمیده نشه، اونوقت یه آدم رو میاره به این اجماعات و سندسازی و یه شهرتی پیدا میشه، استصحابی میشه، یه برائتی میشه. روح کلی قرآن. روح کلی قرآن بحث جهاد جزو واضحات برش. اصلاً میفرماید: «چرا یه مستضعفینی وقتی گرفتار شدن، نرفتید به حمایت از اینا؟» خیلی جالبه ها! «مالکم لا تقاتلو فی سبیل الله و المستضعفین؟» مستضعفین عطف به الله سبیل مستضعفین. «لایستطیعون حیلة». سوره نحل. مستضعف بودن اونی که مستضعف بوده. به خودش میگیم که تو چرا هجرت نکردی؟ اونای دیگه که میتونستن اینو نجات بدن، اونا رو به سلا میکشیم که چرا اینو نجات ندادی؟ خیلی عجیبه. درخواست کنه، نجاتش بدی. جهنم نمیبریم اونایی که به زبان استعداد(توانایی) نجاتش بده. «تا امام نباشد، هیچگاه نمیشود.» «اجماع مدعا و فلان فی سبیل مستضعف شهید میشه مردم مستضعف ایالت میشیگان آل...» من که طاغوت (هستم). بحث تکوینو دارم میگم، بحث تشریعو نمیگم. میدونم شما وظیفه داری بری، میدونم که کاری نمیشه، تو هم باید بری. لذا شما میبینید که (پیروزی نهایی حاصل نمیشه). اون فرج و فَرَح نهایی حاصل نمیشه. همش الان خود انقلاب زیادتر (غمانگیزتر). امام زمان، مردم (و) وضع اقتصادی این شده. این همه کشته دادیم، سیصد هزار تا شهید دادیم. این همه شهید تو منطقه دادیم. وضعیت اقتصادی (و) مشکلات (زیاده). میخوام بگم اطلاعات بیشتر میشه، اطلاعات بیشتر میشه تا اون فرج نهایی.
«وقتی تضَیُّق بالا میشه، عِندَ انتِهاء الشِدَةِ تَکُونُ الفَرجَةُ.» انتهاء الشده... پناهنده رو بیارین. حالا بحث امروزمون دیگه رفت. اون اشکال نداره. بحث مهمی که بعد از این ماجرای فخ (پیش) میآد و اهلبیت، امام سجاد و بعدش ماجرای فخ. قبل از شهادت فرمودند که: «برای ما کربلای دوم بود.» موضوعات دیگه وصل شده، ساخته شده. صحیفه سجادیه از متواتراته و در سندشم هیچ انقلتی نیست. عرض کنم که این اون تیکه کلام حضرت کاملاً درسته، تقیه هم نیست. منظورم اینه که تشریعاً وظیفه این است که قیام (کنند)؛ مثل فخ که شهید فخ به وظیفهاش عمل کرد، اهلبیت هم تأیید کردند. در عین حال غم اهلبیت هم اضافه (شد). در مورد امام زمان در طول تاریخ یادش بره. کاری که مردم یمن میکنن، تحسینشون میکنید و میگین کارشون درسته؟ بله. «تنها شدت انتهی شدت، فرجه.» نهجالبلاغه: «هرچی شدت تکون الفرجه.» هی این تنگتر، تو تنگنا شدیدتر قرار میگیره، یهو آزاد میشه. منطق اهلبیت (این است). و شما نمیتونی بگی: «آقا، قیام کنید، ما ناراحت میشیم.» یعنی یهو فرج میرسه، هیچ کاری نکن، یهو فرج میرسه. شرایط سختتر بشه، تعریفشون از فضا، سیستم (را) نفهمیده، منظومه رو نفهمیده، قرآن نفهمیده، (فقه) نفهمیده. با یه روایت فتوا میآد. یه دوره آموزشی باید بزنیم برای کسایی که در مظان مرجعیتن.
بزرگواری از روستا اومده، درس خونده. فضای روستا (بود). و با مردم (و) فضای روستاییه دیگه. اون تبعات اجتماعی حرف تو فضای دانشگاه چه خوانشی (داره)؟ تو رسانه چه خوانشی داره؟ خیلی این فضاها رو (داره). مثلاً تو فضای بینالملل چه خوانشی داره؟ خیلی حرف درستیه. خیلی حرف درستیه. فتوا که میدی، همه (میبینن). من خیلی وقتا خودم یه حرفی رو میزنم (میگم): «این بخواد با اون ذهنیت بخونه، چی میفهمه؟» شعر خیلی بحث مهمی است. حتی در مورد خود علامه، گفتن که وقتی رفته بود تو (یک جایی) من دیدم باز شده. اصلاً علامه هانری کُربَن؛ برای همین این خیلی نکته جالبیه. درمان گرفته نشه (یعنی رنج و مرارت). از تهران تا در (یزد)، بیش از سه ساعت، چهار پنج ساعت تو راه بوده. با اتوبوسم میرفته کرسی فلسفه دانشگاه تهران دعوتش میکرده. اونم به عشق علامه. دفعه اول که اومده بود، شهید مطهری هماهنگ کرده، گفته: «ما اینجا یه استادی داریم، باید شیعه شده... بروز نمیده. اینها نمیفهمن. من نمیتوانم دروازههای علم رو به روی خودم ببندم. من باید باخبر باشم در دنیا چه خبر است.» من خودم از علامه شنیدم که فرمودند: «دوست داشتم شش ماه کارا رو تعطیل میکردم، زبانو کامل مسلط میشدم، به مترجم نمیدادم اینا رو به من ترجمه کنه. خودمم مینشستم میخوندم.» خلاصه اینکه این خیلی نکات مهمیه. یکی مثل علامه میفهمه که الان چون خود متنو وقتی نمیخونی، وقتی ترجمه میکنن برات، اصلاً اون حال و هوا (و) فضا رو احساس نمیکنه.
شهید مطهری حاشیه (زده). حاشیه نوشتم: «اومانیسم اسلامی بر این است که مثلاً انسان فلان...» نوشتم که: «اگر استاد مسلط به زبان انگلیسی بودند، تبدیل به کار نیاورد. لیبرالیسم اسلامی در تواین با همه فضای ذهنی و فضای گفتاری باید...» «بشن خط دوم (که) بشین. خونه دلی کجاست؟» تلگرام منتشر (کردم): «همشهری مشکل» و «انه لولاالاجماع فبالامکان المناقشة فی شرطیته.» صاحب جواهر به همینی که گفته شد، تصریح کرده. به فرموده: «اگر اجماع نبود، میشد در شرطیت مناقشه کرد.» عموم ادله الاجتهاد کین (که) اون اجماع مانعیت میاره برای تمسک به ادله جهاد اومده. جهاد اونایی که گفته: «مجاهده کنید، قاتلوا فی سبیل الله.» از شخصیت حضور امام برای جهاد، ادله جهاد شرطیت نیاورده. و یه راه فقط داره برای اینکه این شرطی (بودن) اثبات بشه، اونم اجماع. «المیل الی نفی شرطیه.» میبینیم که ایشون بنا رو نذاشته بوده بر شرطیت. اصل بر عدم شرطیت میگرفته، به خاطر اجماع قائل به شرطیت شده: «اختیار. و ذلک، بلکه اصلاً ایشون نفی شرطیت را اختیار کرده، به خاطر اجماع دست برداشته از اون نفی شرطیت.» اگه برای ما اجماع ثابت نشد، علی المبنا ما هم قائل به عدم شرطیت میشیم. «و من خلال ما ذکرناه، یتضح ان القول المذکور هو المناسب لما یقتضی اطلاق الادله.» اطلاق ادله حرفی از شرطیت حضور امام نزده. اجماعم که آوردی، میخواست از اطلاق دربیاره. اجماعمونم اجماع محتملالمدرک بود. نمیشد بهش (استناد کرد).
(من همکارم آقای فکور؛ میخوام من رشد کنم.) این اجماع نبود در شخصیت. و از اینجا ظاهر میشه چی؟ میل ایشون به نفعش اصلاً شخصیت قبول نکرده. باز ترقی پیدا (کرده) چون بقیه گفته بودن. ایشون مرحله مرحله از فتوای بقیه (ترقی کرده). در فاصله بقیه گفتن که:
«آقا اجماع بر این است که حضور امام شرط است (برای) جهاد. اگه این اجماع نبود، میشد مناقشه کرد در این شرطیت، بلکه اصلاً شرطیتش رو هواست، بلکه اصلاً شرطیت نداریم؛ ولی به خاطر (اجماع) اختیار کرده.» اختیار نفع شرطیت دفاع نیست، دفاع نیست، جهاده. خیلی فتوا سنگینه. میگه: «آقا، گفتن حکومت نظامی، چهار بعد از ظهر کسی بیاد تو خیابون، حکم تیر دارند، میزنن، به کسی هم رحم نمیکنن.» جهاد دفاع نیست. (چه) جهادی؟ جواد ابتدایی به اون معنای خودش نیست. ولی دیگه گردن میگیره. انقلاب گردن گرفتم، طالقانی جام جماعت به فلا وجه العین. به خاطر اینکه غرض تا وقتی که با قیام یک جماعت محقق میشه، دیگه لازم (نیست) که چرا همه بهشون واجب الاجرة عند عدم قیام (یک) من بهالکفایه. نبود. آتش به اختیار.
مثلاً تکلیف قدرت مرد باشه (و) تکلیف مکلف باشد. شرایط عامه تکلیف مکلف باشد؛ یعنی بالغ باشه. اشتراک او به ذکوره. مرد باشه. «فالانعقاد سیرت القطی» از زمان زمان پیامبر اکرم، زنها معاف بودن از جهان. (ما) جهاد داریم، نه شهادت داریم، هیچی. جهاد المراه عبارتی: «جهاد المراه حسن التبعل.» اونجا فرمودند قبلش یه تیکه خیلی شیرینی ازت (میندازم.) خاصه مثل همین روایت استفاده میشه که اصلاً (سیره پیامبر یه طرف)، اصلاً تصریح هم داریم به اینکه جهاد از زن در حالت متقدمه دفاع واجب است. «قلعه ضرورت وجود الحفاظ علی» همه با هم. «لو علی بیضة الاسلام.» من قدرت برای اینکه دفاع از بیضه اسلام بر همه واجب است اگر قدرت باشه. برای فردا یکم بیشتر بخونیم. تموم کنیم. مطلب سختی (بود). الحمدلله ربالعالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...