دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:50:24
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، و عجل فرجهم، و العن اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
در مورد اینکه نسبت دین با جهاد چیست، این نیست که همه انسان‌های روی زمین مسلمان و موحد شوند؛ چراکه با جبر و زور نمی‌شود در دل‌ها نفوذ کرد، و ایمان و اعتقاد به دل مربوط می‌شود. نظام حاکم بر جهان باید نظام الهی و توحیدی باشد، و حاکمیت از آن خدای دلباخته‌پرورنده‌اش باید برای حاکمیت خدا باشد.
نکته بعدی این است که ما نمی‌خواهیم با جهاد، عقیده را در کسی حق نکنیم. ببینید، مثالی که من برای دوستان دانشجو می‌زدم و خیلی سریع جواب می‌گرفتم این بود: شما کارت دعوت می‌خواهی بفرستی برای کسی، و او هم مختار است که بیاید یا نیاید. می‌خواهی کسی را دعوت کنی، مختار است بیاید یا نه. با شمشیر دعوتش نمی‌کنی. کارت را می‌فرستی و می‌خواند و اگر خواست می‌آید، نخواست نمی‌آید.
ولی چهار نفر سر راه ایستاده‌اند که نمی‌گذارند این کارت دعوت شما به او برسد. وقتی داری می‌روی، این چهار نفر وقتی مانع می‌شوند، اینجا شمشیر برمی‌داری و این چهار نفر را از سر راه برمی‌داری تا بروی کارت دعوت را به او برسانی. و او مختار است، خواست بیاید و نخواست نیاید. کارت نرسد، این را برمی‌داریم. پس جهاد، برداشتن مانع است. وگرنه خود طرف مختار است، اگر خواست قبول کند، اگر نخواست قبول نکند. نسبت به او اکراهی نیست، به زور بهشت بردن نیست. ولی با کسی که به زور دارد به جهنم می‌برد، برخورد می‌کنیم.
سوره «لا إکراه فی الدین» در عقیده نیست. حاکمیت آن‌ها را عوض کردی. مالیات حضور در... بالاخره حاکمیت را اکثریت پذیرفتند که این حاکمیت برقرار باشد. وقتی با شمشیر... چطور کتاب... بحث اصلاً سر الزام پذیرش باور ما نیست. بحث سر این است که اگر تو جامعه اسلامی هستی، باید مالیات حضور داشته باشی. امنیت این را حاکمیت اسلامی تأمین می‌کند. خدماتی اجتماعی که با حاکمیت اسلامی هم‌کیش نیستند، درست شد؟ باید بابت بهره‌بردن از این مواهب اجتماعی سوبسید پرداخت کنند. ما با شمشیر آمدیم و آنی که شما را ملزم کرده بود به آن مفاسد اجتماعی، او را برداشتیم. برای اینکه تا قبلش نمی‌خواهمش.
دو تا معنا دارد. یک وقت می‌گوید: «نمی‌خواهم مسلمان بشوم.» خب، نخواهی. می‌گوید: «نمی‌خواهم که من را از تو جهنم درآوری.» آن دیگر بین بهشت و جهنم قرار می‌گیرد. حاکمیت بر جهنم دیگر ما نمی‌گذاریم کسی بیاید به زور شما را جایی ببرد. حاکمیت را برمی‌داریم. مسلمان نمی‌شوی؟ نشو. حاکمیت، حاکمیت مال اسلام باشد. بله، با شمشیر می‌آید. با شمشیر می‌آید و حاکمیت را برمی‌دارد.
خیلی خب، حاکمیت دیگر! اکراه شود، به درک که اکراه است در پذیرش شخص او. اظهار دین. اظهار دین، هر چقدر نسبت بهش اکراه باشد، به درک که اکراه است. نسبت به اظهار دین. اظهار دین یک بخشش در حاکمیت است. «فسبحوه ظاهرین»، ظاهر فقط به معنای ظهور فارسی نیست که چیزی را نشان دهیم. «ظهور» یعنی غلبه. قالب بشود بر تمام ادیان در حاکمیت. حاکمیت مال اسلام است. حالا می‌خواهد قبول بکند، نمی‌خواهد قبول بکند. نمی‌خواهد قبول بکند، آزاد است، زور نمی‌کنیم قبول بکند مسلمان بشود، نماز بخواند، روزه بگیرد، جزیه بدهد. چون حاکمیت مال اسلام است.
مسلمین دنبال سود و سمت بهشت و جهنم. اعتقاد دو متقابل را دقیق تصور نمی‌کنیم. یک طرف می‌خواهد به زور ببرد جهنم، ما مبارزه می‌کنیم با کسی که به زور می‌برد به جهنم. تضاد این با آن این است. نه اینکه ما به زور می‌بریم بهشت. تقابل را درست ترسیم کن. حرف حقی دارد زده می‌شود. یک کسی دعوت به حق می‌کند، این مالیات بدهد، زندان برود، خفه بشود، سانسور بشود، کشتن... اینجوری نیست دیگر. الان راحت مثل آب خوردن اعدام می‌کنند. آب از آب تکان نمی‌خورد. کسی دعوت به آن سمت حق بکند، باطل است. تبلیغ غربی، حرف بنده را متوجه نشد. مثل اینکه یکی دارد می‌گوید آقا دو تا چهار تا، نمی‌گذارند حرف او شنیده بشود. شنیده بشود، واقعیت است، حق است. پس حق قبل از ظهور حق بعد برداشت.
نه، ببینید! این حاکمیت که حاکمیت است، زور است. ببین، یک وقت شما می‌گویی مطلقاً زور نباید باشد. یک زور که باید باشد. قدرت پیش نمی‌رود. پول بده، چهار نفر نیست. می‌گوییم: آقا، شما الان دعوتی مهمانی. اگر خواستی بیا، نخواستی نیاید. اینجایی که ایستادی، الان آن چهار نفری که بیرون کشتم، چهل نفر دیگر هم هستند که همین سقف می‌خواهم سرت خراب کنم. من دارم از تو همین جا محافظت می‌کنم در برابر آن چهل نفر. تنفس می‌کند. تو ذیل این خیمه می‌خواهی بنشینی؟ همین جا می‌خواهی بمانی؟ خیلی خب، باید پول بدهی. می‌خواهی مهمانی بیایی؟ بیا! ببینید، ما بابت اینکه برای تو کاری کردیم، ازت پول نمی‌گیریم. امنیت چه داشته؟ امنیتی که خودش فکر می‌کردی امنیت واقعی است؟ واقعیت حق صورت می‌گیرد. اصل دعوت می‌رود هوا. چه رسد به حاکمیت. نمی‌آمدند به سمت شما، ارسال نمی‌شدم. زیراب کل نبوت و رسالت و همه‌چی زده می‌شود. فکر می‌کند زندگی بکند، اهل عقل و این‌ها نبودند. حتی اگر اهل هدایت مبنای واقعیت باید زندگی درست همه چی زده شود، حاکمیت هم بر مبنای حقانیت است. چون آنی که شما فکر می‌کردی غلط است، حاکمیت بر مبنا غلط است. حالا شما حق می‌دانستی، دوستش داشتی.
فلسفه جهاد ابتدایی، و اما وجوب هجرت من بلد الکفر فی الحاله المتقدمه، گفتیم که در حالتی که گذشت، باید از سرزمین کفر هجرت کند. «إن الذین توفاهم الملائکه ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا ألم تکن أرض الله واسعه فتهاجروا فیها فأولئک مأواهم جهنم و ساءت مصیراً.» کسانی که ملائکه آن‌ها را توفی می‌کنند درحالی‌که به خودشان ظلم کرده‌اند، ملائکه به این‌ها می‌گویند: «کجا بودید؟» این‌ها می‌گویند: «ما مستضعف بودیم، مستضعف در زمین بودیم.» آن‌ها می‌گویند: «مگر زمین خدا وسیع نبود، وسعت نداشت که بخواهید در آن مهاجرت کنید؟» پس جایگاه این‌ها جهنم می‌شود و بد بازگشت‌گاهی است؛ برای اینکه حقیقتاً در جهنم بودند و می‌توانستند اختیاراً از جهنم دربیایند. اختیاراً خودشان را... در بعضی‌ها اختیاراً به جهنم می‌روند، بعضی جبراً به جهنم می‌روند، اختیاراً در جهنم می‌مانند. آنی که هجرت نمی‌کند، کسی است که جبراً در جهنم بوده است، اختیاراً در جهنم مانده است.
بله، اگر... اگر تحت ولایت طاغوت تعریف نمی‌شود، تعبدش را دارد، بلکه اثرگذاری‌اش را هم دارد. امامم توی نوفل لوشاتو بودند، مجبور بودند. شخصیت‌های دیگری که آنجا بودند، اثرگذار بودند، کار می‌کردند. حماد سمندری می‌گوید که به حضرت گفتم که آقا، تحشر امتین وحدک. این را بیاور. امت و یک بلاد کفر می‌دهم. رفیق‌هایم مسخره می‌گویند تو اگر آنجا بمیری، با آن‌ها محشور می‌شوی. علم سما تحشر معهم. یک همچین بویی. الی بلاد، قال: «فعال علی یا حماد اذا کنت...» آنجا که هستی، امر ما را ذکر می‌کنی، دعوت به امر ما داری. مدل الاسلام. اینجا که هستیم، دعوت و تبلیغ داری؟ گفت: «نه، تو اینجا تبلیغ نداری، آنجا تبلیغ داری.» اصلاً من آنجا باشم. بعد ادامه‌اش عجیب است. تو اگر آنجا از دنیا بروی، روز قیامت خودت به‌تنهایی امت محشور می‌شوی. این‌ها گفتند: «با آنها محشور می‌شوی و نور تو در جلوی تو سعی می‌کند.» نکته‌اش همین است دیگر. متاثر نباید باشی، باید تأثیرگذار باشی، مؤثر باشی. تبلیغ. صفحه بعدی هم کلی مطلب سؤال است.
این تیکه‌ای که حضرت انداختند، مال همین بحث مستضعف است. حضرت فرمودند: «بزرگ می‌شوی، می‌فهمی هزار کبرت فهم. بگذار کبوتر پی اس بازی می‌کنی.» ببخشید، پیدا کنم. «الا المستضعفین.» خودش دوباره استثنا می‌زند دیگر. دو تا مستضعف. واقعاً مستضعف باشد. یعنی حقیقتاً همین‌قدر نمی‌دانسته که باید یک کاری بکند. آن یکی می‌دانسته باید یک کاری بکند، کاری نکرده. نمی‌شود، اذیتمان می‌کنند و روایت فی ذلک کثیر. «ما مستضعفین بودیم.» مستضعف دایی. پس یک مستضعف ادعایی داریم. این‌ها ادعا می‌کنند ما مستضعفیم. می‌فرماید: «وقتی می‌توانستی هجرت کنی که مستضعف نیستی.» مستضعف اونی است که نمی‌توانسته هجرت کند. ادعای گزافه این‌ها را دارد رد می‌کند. روایات در این مورد زیاد است.
اما استحباب مرزداری و مرابطه. شیعه علما و شیعتنا مرابطون. ارتباط، ربط، رپ، اصلاً مرز است دیگر. نه؟ یعنی اینکه به هم ربط و اتصال پیدا کند. «ربطنا علی قلب» قلب‌ها بود؟ چی بود؟ ربط کردیم یا توی آنجا دارد که آنجا اصحاب پیغمبری که ما باران فرستادیم، ربط ایجاد. در مورد چیزم هست، اصحاب کهف هم تعبیر «ربطوا» را دارد. «ربطنا علی قلوبهم.» یک ارتباط و پیوست. مرزها هم چون به هم اتصال دارد، پیوست ایجاد می‌شود. از اینجا به آنجا مراقبت بشود. بین این مرز، این می‌شود مرابطه. علمای مرزبانند دیگر. یعنی مراقب‌اند که از آن طرف به این طرف چیزی نیاید که نباید.
امور المسلمه. از امور مسلم و یدالله علیهم. «ارواه محمد بن مسلم و زراره عن ابی جعفر و ابی عبدالله.» تلگرام چیکار کردم؟ کلاس‌های منو... تلگرام صاحبان درس خارج. چرا تلگرام فیلتر کردم؟ من تو تلگرام ان‌قدر درسامو گوش می‌کردم، اومدم این‌ور، ان‌قدر گوش... «روات ثلاث و ایام و اکثره اربعون یوما اذا کان ذلک فهو جهاد.» مرزداری سه روزه، بیشترینش چهل روزه. اگر... «اذا کان ذلک.» اگر دیگر به تهمتم و این‌ها رسید، دیگر جهاد. اگر واجب شد دیگر، یعنی اگر ثابت شد باید محقق می‌شد، دیگر به حد وجوب رسید. می‌شود همان رباط. اگر آن رباط محقق شده، دیگر به حتم چهل روز شد، جهاد نسخه چهل روز. اگر به حساب آمد، می‌شود جهاد. بله.
سوم چی؟ اینکه خود استحبابش از امور مسلم است. از قرینه جهاد. جهاد واجب است. این مادون جهادی است که واجب است. همین مادون جهاد می‌شود واجب. کابل چهل روزش می‌شود مستقیم. و اما وجوبه فی حاله المعرویه للخطر. اما جایی که در معرض خطر باشد، واجب است حفظ و حفاظت از اسلام و عرض. چون محافظت از اسلام و زمین اسلام.
احکام اراضی. خب، این زمین‌هایی که تو جهاد حاصل می‌شود، این‌ها حکمش چیست؟ الارض المفتوحه عن وطن: آن زمین‌هایی که بدون جنگ و خونریزی فتح می‌شود، باید تند تند بخوانم. سؤال‌ها را خیلی مدیریت بکنید. دو صفحه را بتوانیم تمام. صفحه نکته و مطلب زیاد دارد.
زمینی که بدون جنگ و خونریزی فتح می‌شود، «اذا کانت محیات حاله الفت ملک لجميع دانیال المسلم.» اگر آن وقتی که دارد فتح می‌شود، مهیا باشد، یعنی موات نباشد. مهیا بودنش هم حاصلخیز، قابل کشت، دارد استفاده می‌شود. اگر آن وقتی که دارد فتح می‌شود، زمین زنده‌ای باشد، ملک همه مسلمین است و امر آن‌ها به ید ولی امر است. امرش هم دست ولی امر است. «فلهو تقبیلها تقویم یارانه.» بوس کردن نیستا! ولی امر بیاید بوسش کند؟ بله. «تجزیه‌ها تقبیل» اینجا یعنی در قبال چیزی دادن. می‌تواند در قبال چیزی بدهد. در قبال چی؟ مقابل خراج. در مقابل مالیات واگذارش: «بما یراه صلاحاً.» به هرچی که خودش مصلحت بداند. «ولا یجوز بیع رقبتها.» گردن زمین. اصل زمین. اصل زمین چون ملکیت بر رقبه می‌آمد. رقبه زمین. آن اصل ملکیت زمین، اصل زمین نده. «ولاو وقفها فلا وقفها ولاحبتها.» وقف جایز نیست. هبه‌اش هم جایز نیست. نفعش را دیگر از زمین‌هایی بود که یک تفاوتی داشت، بحثش را کردند، آنجا که وقتی که تسلیم بشوند، فرار کنند. یک دسته‌بندی این جوری در کتاب آقای چیز، بحث فدک را خوب مطرح کرده. آقای عاملی جعفری مرتضی، نه، توی آن سیره نبی اعظمش بحث فدک را دارد. خیلی بحث خوبی ترجمه و خلاصه شد. یزد خونه یکی از رفقا دیدم، خیلی برایم جالب بود. دو جلدش کردند. پژوهشگاه فرهنگ هم زده. کتاب خیلی خوبی. پنجاه که نیست ولی زیاد است.
«و یصرف ولی الامر الخراج فی المصالح العامل المسلم.» ولی امر مالیات را در مصالح عامه مسلمین خرج می‌کند. «و ذلک معنا ملکیت جمیع المسلمین لها.» اینی که آن مالیات را در مصالح عامه خرج می‌کند، همین است معنای اینکه همه مسلمین مالک آن هستند. یعنی ولیعهد هزینه‌ها را مدیریت می‌کند به نفع همه مسلمین. و «اذا کانت میتتا فهی لمن احیاها.»، ولی اگر موقعی که دارد فتح می‌شود، این زمین مرده بود، آنجا دیگر مال همه مسلمین نیست، بلکه هر کی که آبادش کند، خودش می‌شود مالک. «و کذا کل ارض میته.» هر زمین میته‌ای، اصلاً دیگر به فتح و غیر فتح هم کار ندارد. هر کی هر کجای زمین میته‌ای را رفت، موات را آباد کرد، زمین مال اوست. اول انقلاب آقای منتظری مسئولیتش را داشت، و ماجرایی که بعد پیش آمد، مستند فی ذلک.
اما ملکیت الارض المفتوحه ان وطن به جمیع المسلمین. اما اینکه زمینی که بدون جنگ و خونریزی فتح بشود، مال همه مسلمین است و مالکش می‌شوند، «فتدل علیها صحیحه محمد محمد الحلبی الوارد فی ارز سواد سید محمد بن محمد حللوی که وارد شده زمین سیاه که همان عراق باشد، چراغ فعلی که زمان خلیفه دوم فتح شد.» سهیل اباعبدالله علیه السلام عن السواد. «ما منزلت؟» جایگاه این زمین عراق چیست؟ «فقال: هو لجمیع المسلمین لمن هو الیوم و لمن یدخل فی الاسلام بعد الیوم و لمن لم یخلق بعد.» کل کشور عراق، آبادان تا شمال عراق. مرزهای الان. امام زمان خرمشهر آزاد. برای همه مسلمین. چه برای کسانی که امروز مسلمان‌اند، چه برای کسانی که بعد از امروز داخل در اسلام می‌شوند، و چه کسانی که هنوز خلق نشده‌اند.
«فقلت الشراء من الدهاقین.» می‌شود زمین‌ها را از دهقان‌ها خرید. دقاقین، جمع دهقان. و کلمه دهقان همان فارسی بود دیگر. گان خانه. در گرفتن توضیح بده. بعضی از مختصات مبطلات وضو. مشهدیا می‌گویند: «قال: لا یصلح الا انتشتریه منهم علی ان یسیرها للمسلمین.» فرمودند که درست نیست که بخواهد از دهقان‌ها بخرد، مگر اینکه از آن‌ها بخرد و به ملکیت مسلمین دربیاورد. بر این اساس که ملکیت مسلمین در فاشا، ولی امر آن یخذها، اخذها. ولی بازم اگر ولی امر خواست بگیرد، دست این ولی می‌تواند بگیرد، ازش می‌گیرد. امر این اراضی مفتوحا وطن دست ولی امر است.
«فلنذالک مقتضا ملکیت آل جمیع المسلمین.» چون وقتی که قرار است که همه مسلمین مالکش باشند، خب، مقتضای همینی که ملکیتش با همه مسلمین است، این است که دست ولی امر مسلم است. بر این اساس که صحیحه قبلی در این مسئله وضوح دارد. «و من ذالک یتضح الوجه فی عدم جواز بیعها و ما شاکله.» از همین‌جا واضح می‌شود وجه در اینکه بیعش جایز نیست و هرآنچه که در شکل آن است. حقوق را می‌توانند بفروشند. حقی که ایجاد می‌شود. حقوق حق تولیت، نمی‌دانم حق چی چی، حق فلان، حق زراعت، حق صرافی، حق سرقفلی، به حق سرقفلی کجا؟ خود زمین بود بر این اساس که برای مسلمین کار کند. عرض کردم این اصلاً جز این‌ها نیست. فدک. فدک اختصاص به خود پیغمبر. اینکه ملک همه مسلمین شرط کرد دیگر. خب، اینجا پس حق را می‌شود فروخت. حق چون مانعی از این بیع حق نیست.
و اما صرف الحاصل فیما جوکر. اما اینکه این‌هایی که حاصل شده را صرف می‌کند در آنچه ذکر شد. یعنی چی چی حاصل شده؟ چی ذکر شد؟ حاصل پول‌هایی که از مالیات حاصل شده در مصالح مسلمین مصرف می‌شود. «فلنذالک معنا ملکیت جمیع المسلمین لها.» چون همین است معنای اینکه همه مسلمین مالک آن هستند. «و لا یتصور معناً صحیح لها غیر ذلک.» اصلاً معنای صحیح غیر از این نمی‌شود تصور کرد. «علیه کملست حماد بن عیسی عن بعض اصحابه.» بعضی از روایات هم است که دلالت بر همین مطلب دارد. مثل مرسله حماد بن عیسی از بعضی از اصحابش.
«و ما ان الارض المیته حالت الفت ملک لمن احیا.» همان که زمین مرده وقتی که دارد فتح صورت می‌گیرد، ملک است برای هر کی که احیاش کند. در آن زمان فتح، یک زمینی مرده بود. بله؟ زمین‌های آباد، زمین آبادش که مال همه است، دست حاکم است. سودش به همه. ولی زمین‌های مرده، هر کی که احیاش کند، مال خودش است. فلسفه زراره ابی جعفر علیه السلام عن رسول الله صلی الله علیه و آله: «و من احیا ارضاً مواتاً فهو له.» به حسب موات. بله. آیت جوادی خیلی ورزش قشنگی می‌کردند. دو تا روایت یکی این که دارد که: «قلب الحدثک الارض الخالیه.» امیرالمومنین در نهج البلاغه. برنامه پالیز که ساختیم، اسمش را از همین روایت پالیز به معنای کشتزار. تیتراژمان هم همین چند نفر در این زمینه توش کشت می‌کنند و کار می‌کنند. بعد از بالا می‌آید یک قلبه آخوند این‌ها بالای قلب.
بعد: «قلب الحدث کلرض الخالیه.» ایشان فرمودند که از آن‌ور فرمود: «من احیا ارضاً مواتاً فهی له.» هر کی هم زمین کشت نشده احیا کند، مال خودش است. هر کی که قلب نوجوان، نوجوان مال اوست. رضا دانشگاه و دانشگاه؛ هر کی کشت کند، صاحبش می‌شود. یعنی اینکه در تملک و تصرف حضرت به آن آقا فرمودند که تو رفتی بصره، چطور بود منبر؟ حالا جالب است، اهل بیت جوادی فرمودند که جایگاهی داشتند امام. ایشان را فرستادند دیدار گرباچف و این‌ها. امسال تبلیغ کجا می‌روی؟ آمل می‌روی؟ جوادی. بعد شب یکی را بفرست بیاید فلان، یک کاری دارم، یک چیزی می‌خواهم به شما بدهم. بعد نماز عشایی که بفرست بیاید بگیرد. بعد آقای جوادی خیلی هم ادب می‌کرد. اجازه می‌فرمایید خودم بیایم؟ گفت: «نه، نه، یکی را بفرست بیاید، خودت.» خلاصه عظمت الله. بله، دهه ۶۰ آقای جوادی اتفاق ویژه‌ای. نماد فلسفه و عرفان حوزه. کند ندانستن. چون پیام دعوت به این بود که گرباچف دعوت کردم که افرادی را بفرست بیاید قم، عرفان محی الدین را یاد بگیرند و بیایند اینجا تو شوروی شما را زنده کنند. پناه شعر کردن. کسی هم که فرستادند به‌عنوان کسی که استوانه و تراز این کارها: جوادی. امام صادق بسته. رفتی تبلیغ چطور بود؟ گرفت، خراب شده. بعد حضرت فرمودند که: «علیک بالاحداث.» دبیرستان‌ها، مدارس. نوجوان‌ها را پیدا کن. مردم چطور استقبالشان چطور بود؟ می‌آمدند پای منبر این‌ها؟ گرانی‌ها را من یزد دو روزی که بودم، روزی که یزد بودم، کنار برنامه‌هایی که رفقا، یکیش تو دبیرستان، دبیرستان نرفته بودیم، و بعد با بچه‌های دهه هشتادی و این‌ها بالاخره کار سخت‌جان. جلسه گذاشتن. یکی با دوازدهمی‌هاشان جلسه گذاشتن. یکی با دهمی‌ها. خیلی استقبال کردند و این‌ها. دانشگاه و کنکور و این‌ها با هم صحبت کردیم. واقعاً سخت است. پنجاه نفر نشانده بودند. آمدیم دیگر زدیم تو فاز عصر جدید و بازی و مهارت و هنر و چی دارید و رو کنید و این‌ها. اگر هر کاری بلد کشف استعداد این کارها بکنیم. خیلی برایم تو همین وادی که این‌ها تحلیل بکنند که مثلاً ۱۱۱ نمره دادند و خودشان نفر برتر شدند. جایزه دادیم و گفتم خب چرا این را برتر دانستیم؟ تحلیل کردم. بعد دیگر زدیم تو این بازی که این‌ها گفتند جذاب بود. کارش و فلان این‌ها. زدیم تو بادی روانشناسی جذابیت. و جذابیت چیست و بعد گفتم آدم‌ها دو نوع زندگی می‌کنند. یک عده بر مبنای جذابیت، بر مبنای واقعیت. و همین بحث را زدم و توضیح. به شدت دیدم این‌ها سنسورها فعال شد. همه گرفتند. زنگ خورده مثلاً دوازدهمی‌ها زنگ می‌خورد. تا یک ربع (یک) ۲۰ دقیقه به یک نشسته بودند. مطلب بسیار سنگین یعنی بحثی بود که مثلاً ما دهه ۸۰ برای دانشجوها امیرکبیر واقعاً برایم عجیب بود. دانشگاه امیرکبیر می‌گفتیم، خیلی‌ها نمی‌فهمیدند. رشد کردند. واقعاً یکی از این‌ها آمد ما گفتش که آخر که تمام شد، گفتش که من تو کار مدلینگم و کارم خیلی گرفته. باید بیایم بیرون. گفتم برای چی؟ گفت برای اینکه کارم بر مبنای جذابیت، بر مبنای واقعیت نیست. گفتم که هیچ جنبه واقعی ندارد؟ گفت هیچ جنبه واقعی ندارد. همه‌اش جذابیت. دنبال کاری است که بر مبنای واقعیت باشد. مدلینگ.
خلاصه که این روایت باقی که دارد شامل زمین موات از آن‌هایی که بدون جنگ و خونریزی فتح شده هم می‌شود. هر زمین مرده‌ای را هر کی آباد کند، می‌خواهد فتح عمدتاً شده باشد، می‌خواهد نشده باشد، مال خودش است. «لا یقال خب یه اشکال اینجا میشه ان الاطلاق المذکور معارضن یا معارضن به اطلاق ما دل علی ان الارض المفتوحه وطن لجمیع المسلم بما فی ذلک ال حالت ترجیح للول.» چی دارد می‌گوید؟ آقا مگه آنجا نگفت که بدون جنگ و خونریزی فتح بشود مال همه مسلمین است؟ آنجا اطلاق داشت. آنجا می‌خواست موات باشد، می‌خواست نباشد. این‌جا هم گفت هر چی که احیا بشود مال اونی است که احیا کرده. می‌خواهد مفتون وطن باشد، می‌خواهد نباشد. این دو تا اطلاق با همدیگر تعارض. پس این اطلاق مذکور که مال همین صحیح زراره بود، آخری که گفتیم که شامل موات می‌شد، تعارض کرد با اطلاق آنچه دلالت می‌کرد بر اینکه زمینی که بدون جنگ و خونریزی فتح شده برای همه مسلمین است که توی صحیح حلبی بود. مثلاً به ما فی ذلک الموات حالت الفجر. چون تو آن‌ها هم بالاخره حالت فتح مواتی هست. در عین حالی که موات بوده، مال همه مسلمین است. چرا شما این حدیث اول را ترجیح دادی؟ حدیث اول، حدیث دومی که شد تو کتاب. چرا این را به آن ترجیح دادی؟ گفتی که اگر کسی احیا کرد مال خودش است، درحالی‌که آنجا اطلاق داشت، می‌خواهد موات باشد، می‌خواهد زنده باشد، مال جمع مسلمین است. چرا ترجیح دادی؟
پاسخ: اطلاق الثانی، اطلاق دومی ثابت نشده. ثابت نشده که زمینی که مفتوحا وطن باشد، می‌خواهد موات باشد، می‌خواهد نباشد، مال همه است. این ثابت نشده. کجا این را گفتم؟ صحیحه الحلبی وارد سواد. زمین عراق هم موقعی که فتح شد، همه‌اش موات بود؟ مهیا بود؟ زمین عراق آباد بود؟ استفاده می‌شد؟ درست. زمینش استفاده می‌شد. لذا ناظر به زمین مهیا است، نه ناظر به زمین موات. از حیث ارزش. خب، اینم از این بحث جهاد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00