دروس تمهیدیه

جلسه اول

00:50:58
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الطاهرین. و لعنت الله من الان...
در جلسات قبلی سؤال شد: کتاب جدید «کتاب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر». معمولاً این را در تتمه‌ بحث جهاد می‌آورند؛ ترجمه‌ جهاد آورده ولی اینجا ایشان (صاحب کتاب) بحث را جدا کرده‌اند و حق هم همین است، چون فرع مهمی است و فرمودند که همه چیز فروغی از منکر بنده و هرچیزی که زنده است، واسطه‌ امر به معروف و نهی از منکر است. "الامر بالمعروف و النهی عن المنکر واجبان اکیداً"، یعنی یک قسم جهاد است انگار دیگر؛ دو واجب مؤکد به نحو الکفایه. واجب کفایی هم هست "اذا کان المعروف بالغاً حدّ الوجوب". البته به شرطی که آن معروفش به حد بلوغ برسد، کاری که دارد به آن امر می‌کنی به حد وجوب برسد. و واجب؛ معروف آن معروفی که دارد امر می‌کنی مثل نماز مثلاً باشد، واجب. اگر مستحب باشد خب امر به معروفش هم می‌شود مستحبی. و "لا یختص ذلک بصنف". به صنف خاصی هم اختصاص ندارد. آخوندها باید بگویند، مسئولین باید بگویند، نمی‌دانم نگهبان باید بگوید؛ نه، مال همه است. فقط کفایی. به شرط الوجوب. "معرفة هما"؛ شرط وجوب این است که بر کسی واجب است که اول شناخت دارد نسبت به معروف و منکر؛ بداند چی معروف است، چی منکر. خدای نکرده نیم‌فصل‌مان مصدوم شد.
جابجاش. "تعویض طلایی و احتمال تأثیر." احتمال تأثیر بدهد؛ احتمال بدهد که از منکرش تأثیر داشته باشد. "و الاصرار علی"؛ اصرار کسی که اونی که معروف را ترک کرده و منکر را انجام می‌دهد، بر این ترک و انجامش اصرار داشته. "و تنجزهما"؛ امر و نهی منجز شده باشد، معروف و منکر بر طرف منجز شده باشد، فعلیت پیدا کرده باشد. اینجا "تنجیز" به معنای فعلیت. فعلیت پیدا کرده باشد، نه اینکه الان ساعت ده صبح من امر کنم به نماز ظهری که ساعت یک واجب می‌شود؛ منجز نشده. امر به معروف، آقا به یک کار واجبی هم امر می‌کنم، خب منجز نشو. فعلیت "و عدم لزوم الضرر علی العامل او غیره". و لازمش هم این نباشد که به اونی که داره امر می‌کند ضرر وارد بشود یا به غیر عامل وارد بشود. دیگر حالا بحث‌های سختی است، مخصوصاً الان تو فضای رسانه و جوّی که هست و تطبیق سخت؛ تشخیص. تشخیص اینکه تأثیر می‌رود، نمی‌رود، شرایط چطور است، تو دام و تله نیفتاد. خیلی همین دیگر. خیلی‌ها می‌آیند برای اینکه یک چیزی بگی که فیلم بگیرند، بازنشر و بعد موج ایجاد بکنند و صدتا مسئله‌ی دیگر بپوشانند، گیر بدهند به همین بابایی که تذکر داده مثلاً به حجاب. این بالاخره شرایط، شرایط، "فلهما مراتب ثلاث". این دو تا احتمال فعلیت؛ یعنی بر طرف فعلیت پیدا کرده باشد. یک امری، یک نحوی بر او فعلیت پیدا کند. نماز که یک‌وقت یک کاری که هنوز وقتش نشده یا من دارم تذکر می‌دهم که یک‌وقت نماز چون دیدم نماز صبح خواب موندی، یک‌وقت نماز ظهرت از دستت نره. نماز ظهری نیست، اذان نگفتن. بعدش هم مثلاً طرف ساعت دو می‌خواهد نهی از منکر کند که نماز طرف قضا نشود؛ هنوز شش ساعت دارد تا اذان حتی غروب مثلاً چهار ساعت، پنج ساعت دارد؛ ساعت پنج شش عصر. اون موقع که دیگر داری می‌بینی که دارد طرف معصیت می‌کند، دست می‌رود امر به معروفش به حسب اول وقت نهی از منکرش و حساب آخر وقت.
فقط واجب: اینجا بحثی که دارند، واجب است، حرام. حد وجوبش به واجب و حرام است. مادون واجب و حرام مستحب است. یک‌بار توضیحاتش می‌آید ان‌شاءالله. بحث اصرار و اینها دو سه صفحه جلوتر.
حتی ده دقیقه اگر از طرف فاصله گرفتی، باید ده دقیقه نمازش را خوانده باشد مگر اینکه دائماً باخبر نیستی. یکی از اساتید که الان جلسه داریم، فردوسی شما. گفت که ما مسعود فرهنگی تو دانشگاه داشتیم که با هم سفر کجا رفتیم؟ استرالیا کجا رفتیم؟ فرهنگی بود توت‌فرنگی. دیگر همه‌جور شده. آخوند بی‌نماز داریم؛ طلبه‌های ما را، طلبه‌های ما را نصیحت کنید نماز بخواند. گلوله را باید تو سر این‌ها بزنم. طلبه مظلوم، فرداش اینجوری نشود. ولی یک کمی بعضی جاها فضاها خیابان ماجرا زیاد است. از این قبیل چیزهایی که دیده می‌شود، چیزهایی که خود آدم به چشم می‌بیند، عجیب و غریب. خدایتان بخیر.
"و لهما مراتب ثلاث." سه مرتبه دارد. مرتبه‌ اولش «الانکار بالقلب». کل کتاب، اون بخش اولش همینه؛ چهار پنج خط بقیه تا کتاب، توضیحات همین چند خط است. انکار قلب با قلبش انکار کند. بعد با زبان و با دست. مه اژدها. سابقه‌ سزار. جدول چی بود؟ جدّ و معنی اصلیش همون بحث شایستگی و رسا بودن و رساندن و اینها است. همون رسا بودنی که گفتم، بخش نافع بودن. همین که با اگر با هر مرتبه‌ای غرض حاصل می‌شود. قدم اول. تیر آخرم. اول با یک فحشی می‌رود، فلان فلان‌شده. بله، جمعه رفقا از من پرسید: "فرمانده فلان پایگاه در سجاد". از کوه بر می‌گشتیم و بعد معاون عملیات ما بغل دست ما نشسته بود و پسر ماشین. حضرت آقا فرمودند که دوچرخه‌سواری بانوان را نابود کند که احمق بزرگوار! با این کار روشن‌فکر، جناح انقلابی را تضعیف می‌کنی، فلان می‌کنی. ما حتی کاری بکنیم، شما جلو ما را می‌گیرید. پونز.
"برای انتقال الی الجرحه او القتل." خلاف این است که آیا جایز است که به این درجه بالاتر برسد و بتواند طرف را مجروح کند و بکشد یا نه. اختلافی است. نیروی انتظامی و اینها است. برخی هم جایز می‌دانند که می‌گویند اگر واقعاً لازم شد، ضرورت پیدا کرد، به جرح و قتل هم جایز است. "و یتأکد الوجوب علی المکلف." یک کتاب خوبی نوشته شده به نظرم توی این چیز هم گذاشتن کتابش را، نرم‌افزار فقه هم به نظرم داشت این را یا جای دیگر شاید دیدم. ولی کتابش را که من دارم "نهی از منکر در سیره‌ ابرار"؛ ۲۰۰ صفحه‌ای. کتاب قشنگ. بزرگان چه مدلی نهی از منکر می‌کردند؟ خاطرات خیلی بکر و جالبی. مفهوم آیه چیست؟
سید شفتی. سید محمد باقر. خیلی ایشان عجیب بوده واقعاً. فوق‌العاده بوده. خیلی واقعاً شخصیت عجیب و غریبی از جهات مختلف. شمشیرشون نسل به نسل است. یک قبرستان ایشان. یک قبرستان تو ذهنمه. هر شب یکی را می‌فرستم. ظاهراً اشاره به نام بردن سید شفتی برای متوفا ایشان قاتل طلبه همدانی و الحمدلله امروز صبح به درک واصل شد. نه. بعد عرض کنم که آقای شفتی ۷۰ نفر خودش گردن زده بوده. دفن کرده بودن. شب آن‌قدر گریه می‌کرده، خودش را می‌زده، همه‌ بدنش کبود بوده و می‌آید تو باغچه گریه می‌کرد، باغچه را گل می‌کرد. اون گریه‌های عجیب و غریب. پهلوانی تو کتاب "پاسداران حریم عشق" باب مفصلی نشان داده و خیلی داستان جالبی هم دارد. مطالعۀ چندم عالم بوده ایشان. ولی فقیه بوده. چون اصفهان به امر امام زمان آمده. می‌آیند اصفهان و پاسداران حریم عشق ده جلد. پهلوان تهرانی به دستور مرحوم علامه طباطبایی جمع کرده. "پاسداران حریم عشق" خیلی کتاب خواندنی‌ای است. کتاب ده جلده. چه‌کار کرده قصابی! این را می‌خواستم با رفیقش حرف می‌زده. اولی که اصفهان. یعنی اصلاً هنوز ولی فقیه اینها نبوده. بحث نهی از منکر. اولی که یک طلبه نورسته بوده و آمده بوده اصفهان. رفته بود گوشت بخرد. فلان بچه را بردی اون پشت و زیر درخت آلبالو و اینها. خلاصه کارمان را کردیم. مرغداری و اینها. آقا جان نگو این حرف‌ها را. آره رفتم اینجوری این کار را کردم. آقا نگو اینها را. برادر تو سرش سه بار اقرار کرد دیگر. تمام شد. زمان ناصرالدین شاه نمی‌دانم کی بوده؟ مظفر بوده، کی بوده؟ برده بودن اونجا و منطقه سر بزنه. برده بودن و بعد فقیه و مجتهد. و این بحث اجتهاد ایشان هم طرح شد دیگر. دیگر ولی فقیه تو اون منطقه. دیگر بحث حالا اولیای خدا همه. عرفا اشک و ناله و خلوت‌ها. اینها یکهو می‌رسد به مرحوم شفتی. "اپیلاسیون آنی" صورت می‌گیرد. عارف تشرفات داشته و حالات عجیب و غریب. می‌گوید که مادره آمد گفت که این بچه من خلاف کرده و اینها ولی به خاطر من بگذر. کلی گریه کرد. کلی گریه کرد: "خدایا تو می‌دانی محمد باقر هر کار می‌کند به خاطر تو است." شمشیر می‌زند. مادر. دیگر بالاخره "جمع اضداد" قبل از این سوءتفاهم بوده. واقعاً کسی اینجور نبوده. حکومت شمشیر ایشان نسل به نسل. مرحله بچه دانشگاه نمایندگی. مگر دادگاه انقلاب قبل انقلاب از اول خلقت امام خمینی بوده و دادگاه بوده و دایناسورها. با دایناسور هم سال ۶۷ اعدام کردند! گفته بود که با موفقیت.
"و یتأکد الوجوب علی المکلف بالنسبه الی اهله." اینی که امر به معروف می‌کند واجب است. این است که مکلف نسبت به خانواده خودش امر را تأکید شده است، مؤکده که آدم نسبت به خانواده خودش نهی از منکر کند. اما اصل اینکه امر از منکر واجب است، "فمتسالم علیه بل هو بالغ حد الضروره." اجماعش هست، بلکه اصلاً به حد ضروری می‌رسد. اگر کسی منکر این بشود که ما امر به معروف می‌کردیم، مرتدّی استفاده من قوله تعالی. می‌شود از این آیات هم استفاده کرد. آیه اول، آیه اول می‌گویم چون جلوتر باهاش کار داریم و هی بهش ارجاع می‌دهد. آیه اول توجه داشته باشید که هم باید از میان شما امتی باشند که دعوت به خیر کنند، امر به معروف کنند، نهی از منکر کنند که اینها همون به فلاح‌رسیدگان. "یا بنیّ اقم الصلاه..." "پسرم! نمازت را، امر به معروف و نهی از منکرت را". و در آخر دهانت عفو را بگیر و امر به عرف کن. بعد...
در فضای حوزه ما یکم مشکل داریم در استنادات به قرآن. یک کمی ساده و سطحی برخورد می‌شود. مبانی قرآنی واقعاً در مباحث فقاهت می‌لنگد. یکی‌اش هم همین. "بعد ازم قاعده الا اسوه المصفاه من قول تعالی". اصلاً هیچ نیازی نبود به این ضمیمه کردن بحث اینکه پیغمبر اسوه است. منی که توهم این شده که این حوزه اعفو امر به پیغمبره. چون پیغمبر اسوه است. مأمور به این شده که "اخذ به عفو" کند و با امر به "عرف" کند چون او اسوه است. بقیه هم باید تأثیر او کنند، امر به معروف کنند و "اخذ به عرف" کنند. در حالی که اصلاً خطابات قرآنی هیچ دلیلی بر این نداریم که خطاب اولاً و بالذات خطاب به پیغمبر است. یکی از غلط‌های مشهور. و از مبانی غلط است در بحث‌های تفسیری. اصلاً اینجوری نیست که خطاب اول خطاب به یک نفس واحد است. هر مکلف و هر مخاطبی است. بلکه اصلاً می‌تواند کافر باشد، مکلف هم نباشد. مشخصه دیگر. "یا معشر الجن و الانس". سیاه دارد. ولی وقتی خطاب، خطاب بدون قرینه است، کلاس بحث قرآنش اسراش ملاحظه کردیم که اصلاً نمی‌شود که این خطاب، خطاب به فرد خاصی باشد.
"روایت محمد بن عرفه، سمعتُ ابا الحسن الرضا علیه السلام یقول". می‌گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: چی شده؟ تأثیر پیغمبر. "هر کاری که پیغمبر انجام داده، شما". "لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهَوُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيَسْتَعْمِلَنَّ عَلَيْكُمْ شِرَارَكُمْ." این روزگار. یا امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید یا اینکه بدهای شما بر شما غلبه می‌کنند و شما را به کار می‌گیرند. در واقع به عمل می‌گیرند. یعنی عامل می‌شوند بر شما، به قدرت می‌رسند، مسئولیت می‌گیرند. "فیدعو خیارکم و گوجه خوباتون". خوب‌هایتان دعوت می‌کنند، کسی جواب اینها را وقتی از بین رفت، دعوت دعوت می‌کنند، استجابت برایشان نمی‌شود. بله، این را دعوت کرده بودند. ابواب دعا آوردن از موانع استجابت دعا و اینها. ولی به نظرم آقا این را دعوت گرفته بودند. آقا امام بازم دیده، چندتایی دیدم که این را دعوت. شهید خود علامه به نظرم دعوت. بحث ارتباط با خدا نیست. بحث این است که این "شرار" وقتی بر شما غلبه کردند، دیگر کسی حرف خوب‌هایتان را گوش نمی‌دهد. خوب‌ها منزوی. خطبه ۳۱ نهج البلاغه دقیقاً حرف امیرالمومنین همین است. شدید می‌شوند اینها، طرد می‌شوند. پنج دسته می‌کنند حضرت افراد جامعه را. می‌گویند خوب‌های ما منزوی‌اند و در پسند و کسی به اینها کار ندارد و کسی به اینها اعتماد نمی‌کند و فحششان می‌دهند. چرا اصلاً اون خیاری که بخواهند اینجا امر به معروف و نهی از منکر نکنند، صالح به انتخاب موضوع دیگر خیار نیستند که بخواهند دعا کنند. لذا اصلاً فرض اونجا را نمی‌شود. همیشه شرار دیگر وقتی ترک بشود منکر.
"نمی‌کن درست." اگر امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنند، تشویقی که می‌خواهد بکند به خود این مستجاب بشود، هماهنگی و هارمونی جامعه‌تان از هم می‌پاشد دیگر. خوب‌هایتان منزوی می‌شوند. در واقع با راهکارهای عینی و عملی و همون بحثی که می‌فرماید که اگر تنازع کنید، "تذهب ریحکم" و نمی‌دانم "تفشلوا". آثار اجتماعیش را می‌خواهد بگوید. با دعا گرفتن و دعوت. بیشتر روایت اخری گفتند که اگر این کار نشود آن وقت از آقا کجاست؟ بحث انزوای خیار بود و دقیقاً صحبت آقا همیشه هفت از عجایب بحث رویش‌های انقلاب سال ۹۴ مطرح کردند و بقای انقلاب، محافظت از سقوط نظام. من یادمه قبل انتخابات اسفند ۹۴ آقا یکهو رفتند گفتند که انقلاب ماندگار می‌شود با رویش‌های انقلاب. نظام دارد ساقط می‌شود. هیچ حرفی از سقوط نظام و اضمحلال از نظام هیچ حرفی نبوده، حتی تأکید کرد جلو کی می‌ماند، حفظ می‌شود. چهل سالگی می‌بیند. بعد می‌شود ریزش‌هاش، "روایت الأخری". در روایت دیگر: "إِذَا أُمَّتِي تَوَاكَلَتِ أَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَلْيُعَدُّوا لِوَقَاعٍ مِنَ اللهِ". وقتی امر به معروف و نهی از منکر امت من به هم پاس دادند "تو بگو"، "تو بگو"، با هم اعلام جنگ کردند پیش خدا. "وقیع" همین که یک کسی یک چیز واقع بشود. انگار وقوع بر خدا. در واقع اینکه کسی خودش را در معرض جنگ قرار بدهد و خودش را می‌خواهد یک عذابی برش واقع بشود. این می‌شود.
بقیه دلیل شرعی بیاری برای امر به معروف و نهی از منکر. وقتی که وجوبش از خود عقل تشخیص می‌دهد، به قطع نظر عن ورود شرع، به اصلاً حتی اگر شرع هم ورود نکرده بود، اینجا خود عقل می‌فهمید که این واجب است. "و إنک نت مناقشه"؛ می‌شود مناقشه کرد اینجا به عدم حکم بالالزام، بل بالرجحان. عقل حکم الزامی نمی‌کند. عقل فقط ترجیح می‌دهد، یعنی تشخیص می‌دهد مصلحت را که می‌گوید این راجح است. اینکه بگوید اگر ترک کنی عقوبت می‌شوی، زبان عقل نیست، زبان شرع. زبان عقل زبان الزام نیست، به حد الزام می‌رسد کار بده دیگر. نمی‌گوید خوبیش در حدی است که الزام داشته باشد یا نه، خوب است پس باید انجام داد. درصد "باید، نباید" به حد وجوب برسد، به حرمت برسد. اینها دیگر عقل تشخیص. نهی از منکر لازم دارد از لواتش تعریف می‌کند با ساطور بزن تو سرش. بله. کفایه اینستاگرام که طرف هی استوری می‌گذارد، تهدید می‌کند فیلم آدم‌کشی و تیراندازی. این را باید ببندی. کتاب ما را برگرداندند. عاقل کتاب برگرداندن. همین اینستاگرام رفته برای چاپ. بازبینی کردند، یک اشکالاتی گرفتن، دادن که برطرف کن. نه محتوایی نیست، مشکل ساختاری. دیروز دادن که یک بازبینی بکنیم و بدهیم. یکی از اشکالات چون این است. می‌گوید تو آفت‌های اینستاگرام مثلاً ۱۷۰ صفحه نوشتی، فرصت‌های اینستاگرام توازن ندارد. ارفاق کردم. قبل این آقا بود که صفحه اینها را ببندد و این ماجرا. فرصتی ندارد دیگر. بله، چه فرصتی!
"و أما کن الوجوب بنحو الکفایه فقط وقع محلاً للخلاف. فقیل بکونه عینیاً." اما اینکه وجوب به نحو کفایت محل خلاف واقع شده، اختلافی سر اینکه عینی باشد یا کفایی. یک عده گفتند آقا وجوب امر به معروف و نهی از منکر، وجوب عینی است. چون اولاً اصل بر این است، یعنی در هر واجبی وقتی ما شک کنیم که کفایی است یا عینی، اصل بر کدام است؟ عینی. "مظاهر خطابات متوجه به کی؟" آقای بهلول تو اینستا بود. اینستاگرام، تلگرام. "متوجه جمیع احسنت روایت همه مکلفین." مکلفین. خوب. ریکاوری که خودت را به متن رسوندی، یک دور خوندی و ترجمه کردی، توضیح دادی. حرفه‌ای بودی. بازیابی‌ات را دوست داشتم. مدفوع. ولی کار شما مدفوع. اینی که گفتی دفع می‌شود به عدم معنا. "لَمعنی." معنا ندارد که بگوییم واجب عینی باشد بعد امکان وقتی یک تعدادی انجام بدهند غرض حاصل می‌شود، برای چی باید همه بیایند انجام بدهند؟ آقا این دو نفر گشنه، هرکی می‌تواند اینها را سیر کند. "لتمسک بالاصل جایگاهی نمی‌ماند برای اینکه توسط به اصل کنیم." "کما ان التمسک بظاهر الخطابات لا وجه له بعد کان الخطاب الکّفایی."
امن. اِذا مکلفین تعلق می‌گیرد، امر به کی تعلق می‌گیرد؟ بحث این است که وقتی امر به همه تعلق گرفت، یک تعدادی اگر رفتند اتیان کردند، امر هم باز هم بر همه فعلیت دارد یا "اوامر خطابات متوجه هم است." همه. "متوجه همه است حاصل شد، کفایت می‌کند." اول تکلیف متوجه هم است. گفتن به غلط. حاصل شد دیگر. ساقط. چند نفر. تکلیف کفایی است. "العیه الاولی بنا علی ک* من للتبعیض." از چیزهایی که کفایی بودن را تأکید می‌کند، آیه اولی است بنا بر اینکه اون "منش منَ تبعیه" باشد. از میان شما یک تعدادی باید. چرا حاصل بشود؟ در مورد این یک توضیح دارد ذیل شماره ۴. یک توضیح همین که گفتی من هم یک دفعه، من هم یک دفعه "مط شهید". شهید اول و شهید ثانی. کتاب "ساز و کار پیغامبری". همین آیه به بحث اینکه یک گروهی از تعیین حسن الجزم به احد الا تمامین. وقتی که "جذب" حاصل شد به یکی از دو احتمال، چون احتمال عینی و کفایی، "اخذنا به". هر کدامش برایت یقینی شد، همون را بگیر. همون را می‌گیریم. اگر واضح شد کفایی، کفایی. واضح شد عینی، عینی. و الا اگر واضح نشد مردد شدیم بین عینیت و کفایت، "وصلت نوبت الاصل عملی". سراغ چی می‌رود؟ می‌گوید اصل اینجا برای چی است؟ کفایی بودن. چرا؟ "لَشک فی توجّه التکلیف بعد تصدّل". بعد می‌بریمش رو برائت. چه شکلی؟ می‌گوییم آقا دفن میت، مثال دفن میت که امر به معروف. دفن میت وقتی با یک نفر حاصل شد، خطاب به همه بود. همه مکلفی، مأمور بودن که این را دفن کنند. یک نفر وقتی انجام داد، بقیه مأمورند؟ نه. یک نفر باید به این آقا می‌گفت که نماز بخواند. این نمازش را می‌خواست نخواند. ساعت شش عصر بود. نیم ساعت مانده تا غروب. نمی‌خواست بخواند. بر همه واجب بود که به این بگویند نماز بخواند. جالب است، روایت است که صد هزار نفر را برید عذاب کنید. گفتند: خدایا، سی هزار نفر اینها کافرند، هفتاد هزار تاشون مؤمنند. فرمود: اینها به خاطر من تا حالا غضب نکردند. اول هفتاد هزار تا، سی هزار تا. در کدام یک از اقوام بنی اسرائیل بوده؟ خلاصه الان به ما تکلیف همه معاصی و معصیت‌ها و اینها که البته واقعاً سخت است نوع مواجهه‌اش. دانشگاه واقعاً ماندیم چه‌کار بکنیم. انواع و اقسام ماجرا. دیدم که هیچی. اقرار می‌کنند تازه. فردوسی اگر علمی کاربردی بود، چی بود؟ کاملاً کاربردی است. اونجا پیغمبر علیه السلام، عکس پروردگار. خطاب رسید به جهت قضای من. "غضب" به ماشینت اگر زده بود، پنچر کرده بود، لاستیکت را پاره کرده بود، غضب می‌کرد. استغفار.
بیان در عمل هیچ تفاوتی نیست در یکی. عقلی و شرعی. با همه یکی. شرعی. خب پس یک تعدادی آمدند به این بابا گفتند نماز صبح بخوان. این هم نمازش را خواند. غرض حاصل شد. بقیه شک می‌کنند که هنوز وظیفه ما هست یا نیست. چه‌کار می‌کنند؟ تکلیف. تشک الشعبه وجوبی هم هست که همه مراح را جاری کرد. نگویی یک‌وقت. "ان الخطاب البدایه حیث هو متوجهاً الی الجمعی فکدل بعد وظیفه بر تو آمد". حالا سر اسقاط وظیفه شک داریم، وظیفه داریم یا نداریم. قطعاً اول خطاب متوجه همه بود، تو هم مکلف شدی، منجز شد. حالا سر اینکه ساقط شده یا نه، بحث که اینجا نوبت می‌رسد به استصحاب و قاعده اشتغال. اشتغال یقینی که اشتغال یقینی فراغ یقینی و "هو مجرا لقاعده الاشتغال و الاستصحاب". که اگر اشتغال جاری کردید، باید چه‌کار کنیم؟ پاسخش چیست؟
"ان الخطاب الکفایی فی البدایه و ان کان موجه الی کل فرد." بله، درست است که خطاب در واجب کفایی متوجه همه می‌شود، "مشروط به عدم قیام الاخرین." ولی شرطش به این است که اگر دیگران قیام نکردند، بر شما منجز می‌شود. "و تظهر الثمره بین الاتمالین." خب حالا این بحث تمام. پاسخ این تذکر پایین مال وقتی است که "تنجز" پیدا کند. مثلاً تنجز پیدا نکرده مرحله‌ اعتبار بعد از این افرادی که هستند الان. الان تو خیابان یکی دارد عرق می‌خورد. بر همه ما وظیفه است که برویم مانعش بشویم. به گردنت واجب شد. "خلط بین ثبوت و اثبات می‌کنی، برادر برادرم خلط سقوط". اثباتاً، وقتی به اون مواجه می‌شوی، می‌بینی، باخبر می‌شوی، تنجز پیدا می‌کند. شما متنجس شدی، می‌روی. نفر بعدی می‌بیند. او همینجور. هزار نفر دیدند، منجز شده برایشان. عزیز من! اون ده نفری که شما داری مثال می‌زنی، همون بحث اثباتش است. اون ده نفر منجز شده برایشان. تنجیز نرسیده. "مشروطه" را از کجا آوردی؟ مشروطه چی بود؟ این مشروطه شرط چی‌اش بود؟ شرط واجبش بود. همین جا قبلش به گردن حاصل شده. حالا نه. ثمرات را بخوانم یا نخوانم؟ نکته تو ثمره ظاهر می‌شود. این که شما داری می‌گویی دقیقاً بحث سر ثمره است.
ثمره را خیلی کوتاه و سریع. "الثمره بین الاتمالین فی ما له تصدا من به الکفایه و لم یتحقق الغرض." نفر اول تو مثال ایشان رفت گفت. حالا بقیه باز باید بروند بگویند یا نمی‌خواهد؟ بنابر کفایت، دیگر نمی‌خواهد بقیه بروند بگویند. بنابر عینیت بقیه هم باید بروند اقدام کنند. ثمره اینجا ظاهر. اصلاً به خاطر غرض، کفایی شد. حاصل بشود یا نشود. اون شرط وجوبش بود. غرض وجوبش بود، وجوبش به خاطر غرض بود، نه واجبش. تک تک مصادیقش. غرض درش لحاظ بشود. نوعاً نگاه کردیم، دیدیم غرض حاصل می‌شود با قیام چند نفر. حکم کلی که کردیم، بشود واجب کفایی. حالا ممکنه تو صد مورد همین غرض حاصل نشود، ولی از کفایی بودن دیگر در نمی‌آید. وظیفه. وظیفه اصلاً نبود. من به کفایت. آقا برای دفن چند نفر لازم؟ دو نفر، سه نفر. حالا سه تا بی‌عرضه فرستادیم. ثمره همین است. بحث، بحث اختلاف بین دو تا همین. اگر سیو نکرده، سردم شد. رفتم کنار بخاری. خیلی سرد است. نزدیک‌تر شدم. خیلی خیلی سرد است. نمی‌توانم تحمل کنم. خودم را چسباندم، نشستم رو بخاری. دیدم واقعاً قابل تحمل نیست. بخاری روشن کرد. حالا کاری نداریم کجا بوده.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00