متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله.
و اما لزوم ذلک علی المسلم فی ارض المشرکین. یعنی اینکه بر مسلمان، جهاد در زمین مشرکین واجب است، کلا به خاطر وجود «الحفاظ علی النفس من الهلاک»؛ خود را از هلاکت نجات دهیم، به قول تعالی: «و لا تلقو باَیدیکم الی التهلکه». فرمود: «خودتان را به دست خودتان به هلاکت نندازید».
مضافاً الی دلالت صحیحه طلحه بن زید، عن ابی عبدالله علیه السلام: صحیحهی طلحه هم بر این دلالت دارد از امام صادق علیه السلام. «دَخَلَ اَرضَ الحَربِ بِاَمانٍ»؛ یه مردی میره در یک جایی که زمین جنگ بوده، ولی الان امان پیدا کرده. «فَغَزا القَومُ الَّذینَ دَخَلَ عَلَیهِم قَومٌ آخَرونَ»؛ یعنی این کشوری که ما میریم اونجا ساکن بشیم، یه کشور دیگه بهش حمله میکنه. پس حمله، هجوم و جنگ اتفاق میافتد. «قالَ: عَلَی المُسلِمِ اَن یَمنَعَ نَفسَهُ وَ یُقاتِلَ عن حُکمِ اللهِ وَ حُکمِ رَسُولِهِ»؛ مسلمان باید از خودش دفاع بکند، و بابت حکم خدا و حکم پیغمبر بجنگد. در دفاع از حکم مدافعان حرم و اینا که دیگه اصلًا هیچی. تو محیط کفر باید با منی؟ با پیغمبری؟ با کی؟ اهل سنت باشد مثلاً فیلم «پایتخت»، مسلمانن؛ بحث اینجا هست. بیشتر این حدیث را آقای منتظری توی شرح نهج البلاغه خود این حدیث را میآورد در مقام دفاع از اهل سنت و اینا.
آقای و اما یقاتل الکفار یعنی آدم ملّایی بوده. شرح خطبهی فدکیه ی او واقعاً بینظیره، خیلی قویه. شرح نهج البلاغهاش خیلی قویه. ولایت فقیه را بهترین کتاب ولایت فقیه هم مال ایشونه. رویکردش فرق میکنه. بیشتر توی حوزههای آقای منتظری، بیشتر حوزههای اثبات حجیت برای ولایت فقیهه. آقای مومن بیشتر تو حوزههای کارآمدی و عملگرایانه، منابع مالی و بحثهای اینجوری. اگر مقایسه کنیم مومنان از جهت مومن بودن، یعنی چیزی هست که جاهای دیگه نیست. در بارهی قبل طاغوت و اینا خیلی مفصل جواب فقهی و عمیق داده به اینها.
«اَو قاتَلَ الکُفّارَ عَلَی حُکمِ الجَورِ وَ سُنَّتِهِم فَلا یَحِلُّ لَهُ ذلِکَ». اما اگر با کفار، قتال بکند، بر حکم جور و سنت جور، این دیگه حلال نیست براش. یعنی نه، فقط اگر برای دفاع از حکم خداست با مبنای حکم خدا اشکال نداره، بلکه واجب هم هست. اما بر مبنای حکم جور، برای دفاع از حکم جور باشه، مورد داشتیم! مثلاً مورد داشتیم سرباز آمریکا شده، از اینجا رفته. با جزئیات بیشتری توضیح میخواهی؟ سربازی که دیگه وابسته به من نون نداره.
حکومت جور و حکومت طاغوت و طلحه و «و ان لم یوثق»؛ محدودهاش وسیعه. یه وقت بحث نفعه، یه وقت بحث دفع ضرر است. تا سرحد تهتم میرسه، یعنی اگر ما حمایت نکنیم، آسیبی به کیان اسلام و مسلمین وارد میشه. اگه حمایت بکنیم برای ما بهتر است. اول انقلاب، اول بعد از جنگ، ماجرای حمله صدام به کویت که پیش اومد، آمریکا، صدام – فکر کنم – به کویت کمک میکرد علیه صدام. توی مجلس نظریهی مخالف حمایت از صدام مطرح شد. دو سال بعد از دو سه سال جنگ ایران و عراق، تو همین دوران و اواسط دهه هشتاد، یه حملههایی سعودی به یمن داشت. خیلیها میگفتن باید وارد بشیم و بجنگیم و اینا. ولی دخالت نکردیم. گندهتر از ایناش، بحرین که دیگه وضعیت اینقدر بد بود. آقا نظرشون به این نیست که یه کشوری بره یه کشور دیگه رو نجات بده.
بچههای صابرین، یکی از بچههای مدافع حرم، همسفر اخیری که در کربلا با هم بودیم، گفت: «ما اولین گروهی بودیم که میخواستیم اعزام بشیم به عراق. نشستیم تو هواپیما. میخواستیم پرواز کنیم. وقتی داعش اومده بود و کشور عراق آسیب دیده بود، در هواپیما بودیم که آقا دستور دادن برگردید.» فرمودند که عراق رو باید عراقیها آزاد کنن. نه، بعد از اینکه باید آیتالله سیستانی گفتن شما حکم جهاد اعتباری صادر کنید، اعتبار مرجعیت به عراق برگشت و عراقیها خودشان آن را ریختن و دفع کردند. ایران مشاوره میده، کمک میکنه، و لجستیک میکنه. یه کمی تبعات سویی هم از خود ما دارد. مخصوصاً توقعات الکی بین ماها. ما اینا رو نجات دادیم. نه، این کشورها استعماری شدن برامون. شهید تقوی بود که اول رفت سامرا و ابومهیم، ایشون زبانش عربی بود. رفت و از سامرا شروع کرد و منطقه بلد و اینا. اولین جاهایی بودن که از انقلاب حمایت کردند. ایشان به حمایت امام شما اشاره کرد. یعنی «شما اولین قومی بودید که از حمایت از امام ما برخاستید.» امام ما اومدیم کمک که اونجا رو تونستیم با نیروی مردمی حفظ کنم. واسه همین عراقیها خیلی بهشون علاقه دارند. عکسشون تو گلباران و اینا خیلی هست. ظاهراً قشر اهوازی بود و چه بود؟ بله عربزبان بود. خیلی واقعاً نگاه استراتژیک و دقیقی بود که آقا داشتند. بحرین را هم میگن بحرینی باید آزاد کنه. یمن را هم یمنی. البته ایران کمک میکند. بله، اگر یه جوری شد که دیگه کلاً داشت همه چی از بین میرفت، شرایط عقبنشینی کردن. دیگه قاسم ایران است.
طلحه توثیق نشده ولی کفایت میکنه برای اعتماد به روایاتش. اینه که تعبیر «شیخٌ» از کتابی به نام «کهنه معتمداً». شیخ کدام شیخ؟ شیخ طوسی. شیخ طوسی از کتاب ایشون تعبیر کردهاند به کتاب معتمد. چرا میخندی؟
کتاب «القلیتین»: یکی کتاب «جنگ و جهاد در قرآن» از آیتالله مصباح، یکی «پرسشها و پاسخها»یشون که پنج جلده. انشاءالله اونجا یه بررسی میکنید. برای شنبه انشاءالله آن را میآرید. همه استفاده کنن. و جایگزینش هم بحث تاخیریه با چی؟ با شیرینی و دیگه مرتبه مرتبهی خوب که نشستی. هوس کردم، من المسلمین. کتاب ایشون رو شیخ تعبیر کرده در «رجال»؛ با اینکه کتاب ایشون کتاب معتمدیه، محل اعتماده. خودش تو حکم دو طایفه که با هم درگیری و جنگ دارند.
جنگ و جهاد در قرآن؛ پرسشها و پاسخ در اپش هم من روی گوشی دارم. اپش هست تو کانال ما. لینک اپش و همه آثار ایشون هست. نمیدونم سایتشون هم کتابها رو داره، یا فقط اپ رو دارد؟ کتاب که قطعاً نداره، اپش را هم ندید نمیتوانم بگویم.
قول تعالی: «وَ اِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنینَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَینَهُما فَاِن بَغَت اِحدیهُما عَلَی الاُخری فَقاتِلوا الَّتی تَبغی حَتّی تَفیءَ اِلی اَمرِ اللهِ». این آیه دلالت میکند بر اینکه اگر دو طایفه از مومنین قتال کردند، اصلاح کنید بین اون دو طایفه. اگر یکی از اون دو تا بر دیگری بغی و تعدی داشت، پس مقاتله کنید با اونی که بغی و تعدی داره، تا اینکه بازگشت کنه به امر خدا. بازگشت همان برگشت است.
«فِی مِثلِ سایِه کَأَنَّهُ جَورٍ» پاشو میندازه، میکشه. این هم آروم آروم بکشه به سمت اسلام مسلمین و عقبنشینی. و اما حرمت القتال فی الاشهر الحُرم: در ماههای حرام قتال حرام است. فلقوله تعالی، آیه فرمود: «یَسئَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فیه». این «قتال فیه» نقش چیه؟ بدل. بدل «قُل: قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ». از ماه حرام میپرسند، یعنی از قتال در ماه حرام میپرسند. بگو: قتال در این ماه کار بزرگ است. این از تناسب حکم و موضوع سوال میکنم. «بزرگ است»، مثل «معلم عزیزم، روزت گرامی و نامت گرامی»! «این فیه کبیرٌ» از چیش داره سوال میکنه؟ مثلاً احوالش چطوره؟ که مثلاً بگه ما خوبه آقا. حرام چطوره؟ خیلی خوبه. بزرگ. کبیر. قتال در این ماه چه حکمی داره؟ «بزرگ است»، یعنی عقوبتش بزرگ است، سنگین است، سخت است. بزرگ. چه سیاقی داره؟ میاد و کجا داره میاد؟ حرام است. حرام. بله، از کتاب «بلند و کبیر»، قتال و متال اعم از هجوم و دفاع. در حالت عادی، بدون اینکه مثلاً حالت دفاعی باشه، اشکال داره دیگه. چون حرامش هست. میپرسیم: «من میدونم اینا اگه سمتت پرت کنم حرام ولی دارم چه حکمی داره؟ جایزه؟ اشکال نداره؟ اینو تو اون ساعت پرت کنم اشکال داره؟». سیاق سوالی که داره میکنه از حکم وضعی و حکم تکلیفی. حکم تکلیفی از قتال، از ماه حرام داره میپرسه. قتال در ماه حرام که میخواد ببینه که وقتی ماههای حرام بود، قبلیها درش قتال نمیکردن. فضای ذهنی سائل اینه. این فضای ذهنی سائل رو خیلی داشتیم تو بحثهای قبلی دیگه. سائل با چه ارتکازاتی داره میاد میپرسه؟ سوالش ناظر به چیه؟ تو چه فضایی؟ اینا خیلی مهمه. بعضیها اومدن روی دلالتهای فراکلامی دوران اهل بیت کار کردن. یه پایاننامهای هم یکی از دوستان نوشته. چگونه هزار و خوردهای صفحه بود، و خلاصهاش کم بود. پانصد ششصد.
مسائل هر دورانی را کشف کرد. دوران هر کدام از معصومین. فضای ذهنی و فرهنگی تو اون دوران چی بود؟ کلمات امام و رهبری، اینا رو تو شرایط مختلف وقتی اقتضائاتش رو بررسی میکنیم، این خیلی کمک میکنه: تو چه فضایی؟ مثلاً آقا چی فرمودند؟ مثلاً آقا فرمودند: «نظر آقای فلانی یا فلانی به من نزدیکتر است». بر فرض مذاکرهها چی گفتن؟ کی چی گفته بود؟ عظمتش چیه؟ دقیقاً داره چیکار میکنه؟ هاشمی رفسنجانی مثال نیست! مثلاً تو انتخابات ۷۶. فضای نفیایی و بیرغبتی به هاشمی بود. و مشخص بود جامعه داره میره به سمت کسی که بیشترین تضاد را با هاشمی داشته باشه در ظاهر. ما خودمون سال ۷۶ برای خاتمی تبلیغ میکردیم تو تهران. بعد فضا اینجوری بود دیگه. یعنی تورم ۵۰ درصدی و مشکلات اقتصادی و اینا که واقعاً کمر مردم را تو اوایل دهه ۷۰ شکست. و هرکی که میومد و هرکی بیشتر اعلام تقابل میکرد با آقای هاشمی، مردم به او اقبال بیشتری داشتند. مردم نمیتونستن پشت به ناطق و خاتمی کنن. هر دو تا یکی هم در واقع جلوه از آقای هاشمیان. در یک مرتبهی نازلی، اصلًا این کلام امام در مقام توثیق اصلاً نیست، بلکه در مقام واکنش به اون فضای جو روانی جامعه است که میخواد مدیریتش بکنه، تا جامعه از دست او درنره. آقای هاشمی یهو توی فضای تقابلی و انزوای تو سیستم نظام قرار نگیره. یه وقتی سال ۸۴ ایشون رأی نیاورد. تنها پیامی که آقا توی دوران ریاست (برای تبریک کسی) دادن و از کاندیدای بازنده با اسم یاد کردند، و کلی تعریف کردن، همین بود: «آقای هاشمی همسنگر است، او چنین است، او چنان است، اینجور است، شخصیت فلان است». مشخصه رویکرد، رویکرد حفظ بوده. نبرنش. خناسایی بودن که میخواستن تقابل شوند. رویه چی بوده؟ تو این تمام این ۳۰ سال چیکار کردی؟ فضا رو باید شناخت و کلام فهمیده میشه. تو فضایی که تو همه دورانها در ماه حرام قتال نبوده، پیغمبر اومده. اسلام و مسلمین چرا! همه احکام جابجا شده. اینم جابجا میشه. نه این بزرگه. کبیره. بزرگی که در دوران قبل داشت احترام پاسداشت جایگاه این ماه محفوظ است. اصل ماه حرام از زبان حضرت ابراهیم بوده. ذیل این آیات بسته شدن. اصل حرمتش بر اساس «حرمَتُها باعثُ قِتالِها». این حرفها مربوط به قبلش و بعدش است.
بله «سَلخِ الاَشهُرِ الحُرمِ فَاقتُلُوا المُشرِکینَ». وقتی ماه حرام تموم شد، با مشرکین قتال کنید. و اما جوازها مع بدع الخصم. حالا اون مال هجوم بود. دفاعش چی؟ دفاعش که کلاً جایزه. در مقام دفاع دیگه ضرورت اقتضا میکنه که جایز باشه، چون دیگه حرام و حلال در اینجا نیست. ول قوله تعالی: «اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ وَ الحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فَاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم». یعنی در ماه حرام هم که بود، وقتی تعدی کردن، به همون میزان که تعدی کردن پاسخ بدید، ولی بیشتر از اون نباشه که هجوم به حساب بیاد. باید دفاع باشه، یا رد باشه، و یا دفع باشه. در پی هم میاد. و اما حرمته عند الحرم الا مع البدعه. کجا شد؟ «قصاص» به معنای در پی آمدن ماه حرام در پی ماه حرام میاد. شهر حرام در ازای شهر حرام. یعنی اگه اونا در شهر حرام جنگیدن، شما در شهر حرام بجنگ و این در پی اون است. در پی کار بدی که او کرده. به قصاص کار بدی که او کرده شما هم کار بد کنی.
این ترجمه ملکیو کدام از آن! بامزه. اینجا همه حرمتها کی گفته؟ سال ۹۴ جنگ در مورد ماه حرام بود. درباره جنگ در ماه حرام، بله. «حرمتشکنیها را میتوانید شما دستدرازی کردید، شما هم میتوانید تلافی کنید». ایشون (ناظر به تفسیر المیزان ترجمه کرده): جنگ در ماه حرام در برابر جنگ در ماه حرام، بله. «حرمتشکنی را میتوانید تلافی اش کنید». ایشون گفته که: رعایت احترام تمام مقدسات دینی مسجدالحرام، مکه، حالا مثل تهران در حج عم هم لازم. اگه کسی حرمتشکنی کنه، قصاص با او در صورت لزوم جایز. همه ی همه ی حرم و بلد حرم و اشهر حرام در مورد شهر حرام هست. میکشی در واقع تو قتل نفس انجام ندادی. این به تبع عمل خود اوست که آدم کشته. یعنی قتل خود اوست که داره به خودش برمیگرده. تو آدم نمیکشی. اینجام تو حرمتشکنی نکرده، تو حرمت ماه رو نشکوندی، حرمت مکه رو نشکوندی. درسته تو داری خون میریزی تو مکه، ولی اینم باز به عهده خود اونه.
و اما حرمته عند الحرم الا مع البدعه. بله، اگر در محدوده حرم باشه، نمیشه قتال ابتدایی کرد. ولی باز در مقام دفاع اشکال نداره. قول تعالی: «وَ لا تُقاتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّی یُقاتِلوکُم فیهِ فَاِن قاتَلوکُم فَاقتُلوهُم». اونجا قتال نکن مگر اینکه اونا با شما قتال کنند، و اونا جنگو شروع کنن. بعدش هم در مورد عدم القول فی حرمه القتال بین کونه فالمکان القریب من المسجد الحرام و البعید عنه. ما چنین دلالتی بر حرمت نداریم. بعد از اینکه باید ضمیمه کنیم عدم قول در حرمت قتال. یعنی کسی قائل به این نشده در حرمت قتال بین اینکه در مکان غریب مسجدالحرام باشه، و یا در مکان دور. وقتی در حرم حرام است، نه در نزدیک مسجدالحرام. ملاک حرم بودنشه. به مسجدالْحرام کار نداریم که آیا نزدیک مسجدالحرام است بگیم قتال حرام است یا دور از مسجدالحرام. بازم گفتیم اصل دفاع هر وقت ضرورت ایجاب بکنه، دیگه جایز میشه و منتظر حکمی و چیزی نمی مانند.
احکام الجهاد. جهاد. جهاد. جهاد. شب قدر بودیم. بچههای هیئتمون این سمت، سمت چمن و اینا. بعد شب قدر، جوشن، «یا جواد» و «یا کریم»!
«الجهادُ کَما یَجِبُ بِالنَّفسِ کِفایَتاً بالمالِ فِیجِبُ کِفایَتاً مَعَ اَلْقادِرِ عَلَیهِ». جهاد همانگونه که بر نفس واجب است، جهاد به نفس واجب کفایی است، جهاد به مال هم واجب کفایی است. هر دو تا واجب کفاییاند با هم. یعنی ممکنه هم مالی واجب بشه هم نفسی با هم. مع القدر و برای کسی قادره و قدرت برش و مع کسی که تمکن از احدهما فقط میتونه انجام بده. یکی پول میتونه بده، ولی نمیتونه بیاد بجنگ. فقط همون پولو با همدیگه. هیچکس هم نفس کفایی.
و «الفرار من الزّحف» یعنی گفتن نزدیک شدن به آرامی و آهسته، آهسته، آهسته. جماعتی که آروم آروم میاد. ترجمه سینهخیز بود. بالاخره یه لشکری که داره آروم آروم میاد سمت شما، فرار از اینها حرامه. «الاَّ لِتَحَرُّفٍ فِی القِتالِ اَوَ تَحَیُّزٍ اِلی فِئَهٍ». این نرمش قهرمانانه را دقیقاً با همین آیه توجیه میکنیم. مگر اینکه بخواهید در قتال جابجایی کنی، تغییر استراتژی بدی، برای دشمن فریبش بدی، یا اینکه بخوای به یه گروه دیگهای بپیوندی. گروه اونورتر هست. اونا سلاح داره، امکانات داره، عده و عُده داره. از اینجا در میری. در واقع فرار نمیکنی، میری به اونا ملحق بشی. میدونو عوض میکنی. میدون خالی میکنی. یه وقت میدون عوض میکنی. تحرف: جابجایی.
«وَ مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلَی حَرفٍ» یک گوشه. و الهجره بَلَدُ الکُفرِ واجبهٌ لِمَن یَضعُفُ عَن اِقامَتِ واجِباتِ الاِسلامِ. هجرت از سرزمین کفر واجب است برای کسی که ضعیف است از اقامه واجبات اسلام. اقامت همان بحث کانادا. اون که بود. هنوز که هنوزه برخی تو سرمون میزنن که شاید حماقت کردی نرفتی. فکر کردیم، مشورت کردیم و اینا. استادان وقتی رفتیم طرح کنیم، چیزهای منفی جواب بود. نکات خوبی مطرح میشد. حالا مشکلاتی که اونجا زیاده، بیشتر مشکلاتم مربوط به بحث تربیت. مثلاً کلاسها مختلطه، باید شنا بکنن، الزامیه. بعد استخر که میرن، بعد لخت برن، دختر و پسر با هم برن. دیگه یکی دو تا. خیلی اوضاع جنازه گونه است. نمیتونن سیستم اسلامی را حفظ کنن. مشکل بزرگ بوده. از ما چیکار کنیم؟ قانونه نمیذاره. اونجا تحویل میگیرن خودشون دفن میکنن. با سیستم یکی دو تا نیست معضلات آن. «روغن» توجیه نمیمونه. نمیدونم. اونا که میمونن در واقع از کفره. چون «تولی» یعنی اینکه شما اینجا اسلام داره اجرا میشه، از اینجا میری متولی طاغوته دیگه. بعد تعرب به معنای برندهباش قدیمی. ساکن بوده و هست و نمیتونه جایی بره و داره زندگی میکنه و شرایط اینطوریه. اگر اینا به مسئولیت نرسند، دیگران برای اینا حاکم میشن. به مسئولیت رسیدن اینها منوط به اینه که درس بخونن. با همه اینا اشکال نداره. اینجا فقط حجاب زورکیه، اونجا همه برداشته میشه. اینجا الزامی و قانونه. خلاصه اگه جایی دیدی که ضعیفی از اقامه واجبات اسلام باشی، باید مهاجرت کنی.
حوزه، حوزه چند تا هست. بله، آلمان یه حوزه خیلی قوی رمضانی تشکیل داد و کلمات خودشون. برگشتن. کلی از این رفقای ما، دوستان، اینا رو بردن اونجا استاد شدن. خروجی حرف خوبی به من زد. گفتش که اگه برای رفتنت اینجور جاها باید درس بگیریم. ایشون گفتش که صاحب ایده است، هم روشنفکره، خیلی سلیمالنفس. سهیل اس (آرژانتینی). چند ده هزار نفر ایشون شیعه کرده. اولین نفری که تو کوبا شیعه شد. صد هزار دلار میدادم هزینه رفت و برگشت که برم. فقط یه نفر توی قهوهخونه شیعهش کردم. بعد این الان چند میلیون! دو میلیون کوبایی شیعه شده. عجیب نیست. نه، یک صورت بور و ریشدار بود. نظر من اینه که باید گروهی برن تبلیغ. یه نفر و دو نفر نرن که خودشون نیازهای خودشون رو تامین بکنن. چون بحث گوشت و فلان و اینا. مثلاً میگفت: «اونجا گوشت حلال دیگه معنا نداره دیگه!» میگفت: «شما برای یه وعده اگه میخوای گوشت حلال بخوری، باید لااقل ۴۰۰ کیلومتر رانندگی کنی که بری یه گوشت بخری بیای». جمعی باید باشند. با هم بتونن زندگیشون رو اداره کنن و برن اونجا نیروی بومی رو شناسایی کنن. پرورش بدن. برگردن. چون این اشتباه بوده که از ما رفتن. نسل دوم و سوم خودشون از دست رفته. حالا مهاجرین که نسل دوم از دست رفته و نسل سوم هیچ نسبت هویتی نداره. مبلغین نسل سوم از دست مدرسه. معضل مهمی است: «بَلَدُ الکُفر واجبه در درجه اول آلمان و آمریکا لِمَن یَضعُفُ عَن اِقامَتِ واجِباتِ الاِسلامِ». حضورش بد نیست. رفت و آمدش بد نیست. ولی اقامتشو بتونی.
«ذلِکَ وَ هُوَ المُستَضعَفُ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلدانِ» کنار همون رجال و نساء و بچههایند که نمیتونن هجرت کنند. توان هجرت ندارند. بله. اقامه واجبات. نه، همین همین مسائلی که الان من گفتم. گوشت حلال بتونه بخوره. میتشو بتونه دفع کنه. نه، یعنی آنها را انجام بدن دیگه. نه به معنای حقیقتش را به فلان منتهی کنم.
حفظ ثغور. مرزداری برای حفظ مرزها مستحبه. «اِذا کانَتِ البِلادُ الاِسلامیَّهُ فی مَعرِضِ الخَطَرِ فَتَجِبُ». مگر اینکه بلاد اسلامی در معرض خطر باشه، که اینجا دیگه مرزداری واجب است.
مستند فی ذلک. اما وجوب الجهاد بالمال ایضاً. اینکه در کنار جهاد به انفس، جهاد به اموال داریم، از کجا اومده؟ «خِفافاً وَ ثِقالاً». «خفاف» و «ثقال» چیه؟ با سلاح و بیسلاح. «کوچ کنید و جاهِدوا بِاَموالِکُم وَ اَنفُسِکُم فی سَبیلِ اللهِ». با مال و نفستون. اولاً مال، اول با بعد با نفستون در راه خدا جهاد کنید. «ذَلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمونَ». اگه میدونی، کنایه از موانعی است که نمیذاره انسان تعلقات مختلفی داشته باشد. خوب و غیره از آیات الکریمه هست.
الا انّ الدعوه الی الاسلام لما کانت واجبه و ضرورتاً واجب علیه واجباً. بنا بر اینکه وقتی دعوت به اسلام واجب ضروری باشه، واجب باشد به دلیل ضرورت، دعوت به اسلام واجب باشه به ضرورت. اونیم که دعوت متوقف بر اون است، اونم واجب میشه به ضرورت. مقدمات هم پول میخواد. رسانه پول میخواد. ضرورت نرسیدیم که اصلاً آنچه که رسانه میخواد، رسانه میخواد، پول میخواد. بله. مقدمه واجب که واجب اسلامی نیست، خودش ضروری است. این بدیه است. حوزه تخصصی است. «پیغمبر ما عَلَیکَ اِلاّ البَلاغ». بلاغ و ابلاغ دعوت یعنی کفایت.
اما اینکه چرا واجب کفایی هست؟ مثل واجب بودن، مثل وجوب جهاد نفسی، کفایت میکنه. و اما وجوب احدهما عند القدره علیه دون الآخر. اما اینکه اگر فقط بر یکیش قدرت داره، مقتضا استقلالیت این است که باید انجام بده. استقلالیت وجوب کل واحد منهما. به خاطر اینکه استقلالیه، آن یه وجوب استقلالی است، نه وجوب ارتباطی. استقلالی و ارتباطی. ارتباط مثل نماز. استقلالی مثل چی؟ نماز، روزه. این برای خودش. نماز، خیلی مخ فیوزال سوخت است. وجوب مرکب به چی؟ به حکم واحد. ارتباطی هم مثال خواست. مثال استقلالی رو میخواستیم. استقلالیه اینکه قدرت یکی را ندارد، همون یکی بهش واجب است. اون یکی واجب نیست.
و اما حرمت الفرار الا فی الحالتین که توضیحش رو گفتیم قبلاً. به خاطر «اَلَّذینَ کَفَروا زَحفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدبارَ». آی مومنین، وقتی روبرو میشید با کسایی که کافرند، به نحو «زحفاً». اینا آروم آروم میان. لشکرشون هی خیلی هسی چیزی نداره. وقتی ۱۰ نفر میان و میخوای تو خودتو آماده کنی. هلیکوپتر از بالا اومد. فلسطین چه جوری؟ لشکر بهم متصل و پیوسته میشه ؟. بحث پیوستگیاش هست دیگه. یکی از سربازهای نیروی انتظامی، مامور انتظامی تهران_چالوس آذریه. حاج آقا سال ۸۸ در از این ته این چهارراه بود. سی روز، ۱۰ تا اومدن، ۲۰ تا اومدن، ۵۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا، ۱۰۰۰ تا، ۲۰۰۰، ۵۰ هزار تا. او شل کردم. «بعد لباس سبز تو عشقه». رد شدم. گفت: «باورم نمیشه! مرگ جلو چشمم بود». «فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدبارَ»؛ یعنی در نروید. «وَمَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَهٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ». هرکی که دُبرشو در اون روز دست کسی بده، یعنی اگه پشت کنه و در بره، اصلاً اول اونو میگه. بعد استثنا میزنه. میگه: «هرکی در بره جهنمیه». نرفتن از میدون جهاد و اینا. ما چیزای دیگه معمولاً میزنیم. اصل گناه، گناه سیاسی، اجتماعی به غضبی از خدا، معاصی جهنمه. بعد سیرورت گاهیه. مگر در یه حالت باشه: «اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَهٍ». عرض کردیم، الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله.
و اما لزوم ذلک علی المسلم فی ارض المشرکین. یعنی اینکه بر مسلمان، جهاد در زمین مشرکین واجب است، کلا به خاطر وجود «الحفاظ علی النفس من الهلاک»؛ خود را از هلاکت نجات دهیم، به قول تعالی: «و لا تلقو باَیدیکم الی التهلکه». فرمود: «خودتان را به دست خودتان به هلاکت نندازید».
مضافاً الی دلالت صحیحه طلحه بن زید، عن ابی عبدالله علیه السلام: صحیحهی طلحه هم بر این دلالت دارد از امام صادق علیه السلام. «دَخَلَ اَرضَ الحَربِ بِاَمانٍ»؛ یه مردی میره در یک جایی که زمین جنگ بوده، ولی الان امان پیدا کرده. «فَغَزا القَومُ الَّذینَ دَخَلَ عَلَیهِم قَومٌ آخَرونَ»؛ یعنی این کشوری که ما میریم اونجا ساکن بشیم، یه کشور دیگه بهش حمله میکنه. پس حمله، هجوم و جنگ اتفاق میافتد. «قالَ: عَلَی المُسلِمِ اَن یَمنَعَ نَفسَهُ وَ یُقاتِلَ عن حُکمِ اللهِ وَ حُکمِ رَسُولِهِ»؛ مسلمان باید از خودش دفاع بکند، و بابت حکم خدا و حکم پیغمبر بجنگد. در دفاع از حکم مدافعان حرم و اینا که دیگه اصلًا هیچی. تو محیط کفر باید با منی؟ با پیغمبری؟ با کی؟ اهل سنت باشد مثلاً فیلم «پایتخت»، مسلمانن؛ بحث اینجا هست. بیشتر این حدیث را آقای منتظری توی شرح نهج البلاغه خود این حدیث را میآورد در مقام دفاع از اهل سنت و اینا.
آقای و اما یقاتل الکفار یعنی آدم ملّایی بوده. شرح خطبهی فدکیه ی او واقعاً بینظیره، خیلی قویه. شرح نهج البلاغهاش خیلی قویه. ولایت فقیه را بهترین کتاب ولایت فقیه هم مال ایشونه. رویکردش فرق میکنه. بیشتر توی حوزههای آقای منتظری، بیشتر حوزههای اثبات حجیت برای ولایت فقیهه. آقای مومن بیشتر تو حوزههای کارآمدی و عملگرایانه، منابع مالی و بحثهای اینجوری. اگر مقایسه کنیم مومنان از جهت مومن بودن، یعنی چیزی هست که جاهای دیگه نیست. در بارهی قبل طاغوت و اینا خیلی مفصل جواب فقهی و عمیق داده به اینها.
«اَو قاتَلَ الکُفّارَ عَلَی حُکمِ الجَورِ وَ سُنَّتِهِم فَلا یَحِلُّ لَهُ ذلِکَ». اما اگر با کفار، قتال بکند، بر حکم جور و سنت جور، این دیگه حلال نیست براش. یعنی نه، فقط اگر برای دفاع از حکم خداست با مبنای حکم خدا اشکال نداره، بلکه واجب هم هست. اما بر مبنای حکم جور، برای دفاع از حکم جور باشه، مورد داشتیم! مثلاً مورد داشتیم سرباز آمریکا شده، از اینجا رفته. با جزئیات بیشتری توضیح میخواهی؟ سربازی که دیگه وابسته به من نون نداره.
حکومت جور و حکومت طاغوت و طلحه و «و ان لم یوثق»؛ محدودهاش وسیعه. یه وقت بحث نفعه، یه وقت بحث دفع ضرر است. تا سرحد تهتم میرسه، یعنی اگر ما حمایت نکنیم، آسیبی به کیان اسلام و مسلمین وارد میشه. اگه حمایت بکنیم برای ما بهتر است. اول انقلاب، اول بعد از جنگ، ماجرای حمله صدام به کویت که پیش اومد، آمریکا، صدام – فکر کنم – به کویت کمک میکرد علیه صدام. توی مجلس نظریهی مخالف حمایت از صدام مطرح شد. دو سال بعد از دو سه سال جنگ ایران و عراق، تو همین دوران و اواسط دهه هشتاد، یه حملههایی سعودی به یمن داشت. خیلیها میگفتن باید وارد بشیم و بجنگیم و اینا. ولی دخالت نکردیم. گندهتر از ایناش، بحرین که دیگه وضعیت اینقدر بد بود. آقا نظرشون به این نیست که یه کشوری بره یه کشور دیگه رو نجات بده.
بچههای صابرین، یکی از بچههای مدافع حرم، همسفر اخیری که در کربلا با هم بودیم، گفت: «ما اولین گروهی بودیم که میخواستیم اعزام بشیم به عراق. نشستیم تو هواپیما. میخواستیم پرواز کنیم. وقتی داعش اومده بود و کشور عراق آسیب دیده بود، در هواپیما بودیم که آقا دستور دادن برگردید.» فرمودند که عراق رو باید عراقیها آزاد کنن. نه، بعد از اینکه باید آیتالله سیستانی گفتن شما حکم جهاد اعتباری صادر کنید، اعتبار مرجعیت به عراق برگشت و عراقیها خودشان آن را ریختن و دفع کردند. ایران مشاوره میده، کمک میکنه، و لجستیک میکنه. یه کمی تبعات سویی هم از خود ما دارد. مخصوصاً توقعات الکی بین ماها. ما اینا رو نجات دادیم. نه، این کشورها استعماری شدن برامون. شهید تقوی بود که اول رفت سامرا و ابومهیم، ایشون زبانش عربی بود. رفت و از سامرا شروع کرد و منطقه بلد و اینا. اولین جاهایی بودن که از انقلاب حمایت کردند. ایشان به حمایت امام شما اشاره کرد. یعنی «شما اولین قومی بودید که از حمایت از امام ما برخاستید.» امام ما اومدیم کمک که اونجا رو تونستیم با نیروی مردمی حفظ کنم. واسه همین عراقیها خیلی بهشون علاقه دارند. عکسشون تو گلباران و اینا خیلی هست. ظاهراً قشر اهوازی بود و چه بود؟ بله عربزبان بود. خیلی واقعاً نگاه استراتژیک و دقیقی بود که آقا داشتند. بحرین را هم میگن بحرینی باید آزاد کنه. یمن را هم یمنی. البته ایران کمک میکند. بله، اگر یه جوری شد که دیگه کلاً داشت همه چی از بین میرفت، شرایط عقبنشینی کردن. دیگه قاسم ایران است.
طلحه توثیق نشده ولی کفایت میکنه برای اعتماد به روایاتش. اینه که تعبیر «شیخٌ» از کتابی به نام «کهنه معتمداً». شیخ کدام شیخ؟ شیخ طوسی. شیخ طوسی از کتاب ایشون تعبیر کردهاند به کتاب معتمد. چرا میخندی؟
کتاب «القلیتین»: یکی کتاب «جنگ و جهاد در قرآن» از آیتالله مصباح، یکی «پرسشها و پاسخها»یشون که پنج جلده. انشاءالله اونجا یه بررسی میکنید. برای شنبه انشاءالله آن را میآرید. همه استفاده کنن. و جایگزینش هم بحث تاخیریه با چی؟ با شیرینی و دیگه مرتبه مرتبهی خوب که نشستی. هوس کردم، من المسلمین. کتاب ایشون رو شیخ تعبیر کرده در «رجال»؛ با اینکه کتاب ایشون کتاب معتمدیه، محل اعتماده. خودش تو حکم دو طایفه که با هم درگیری و جنگ دارند.
جنگ و جهاد در قرآن؛ پرسشها و پاسخ در اپش هم من روی گوشی دارم. اپش هست تو کانال ما. لینک اپش و همه آثار ایشون هست. نمیدونم سایتشون هم کتابها رو داره، یا فقط اپ رو دارد؟ کتاب که قطعاً نداره، اپش را هم ندید نمیتوانم بگویم.
قول تعالی: «وَ اِن طائِفَتانِ مِنَ المُؤمِنینَ اقتَتَلوا فَاَصلِحوا بَینَهُما فَاِن بَغَت اِحدیهُما عَلَی الاُخری فَقاتِلوا الَّتی تَبغی حَتّی تَفیءَ اِلی اَمرِ اللهِ». این آیه دلالت میکند بر اینکه اگر دو طایفه از مومنین قتال کردند، اصلاح کنید بین اون دو طایفه. اگر یکی از اون دو تا بر دیگری بغی و تعدی داشت، پس مقاتله کنید با اونی که بغی و تعدی داره، تا اینکه بازگشت کنه به امر خدا. بازگشت همان برگشت است.
«فِی مِثلِ سایِه کَأَنَّهُ جَورٍ» پاشو میندازه، میکشه. این هم آروم آروم بکشه به سمت اسلام مسلمین و عقبنشینی. و اما حرمت القتال فی الاشهر الحُرم: در ماههای حرام قتال حرام است. فلقوله تعالی، آیه فرمود: «یَسئَلونَکَ عَنِ الشَّهرِ الحَرامِ قِتالٍ فیه». این «قتال فیه» نقش چیه؟ بدل. بدل «قُل: قِتالٌ فیهِ کَبیرٌ». از ماه حرام میپرسند، یعنی از قتال در ماه حرام میپرسند. بگو: قتال در این ماه کار بزرگ است. این از تناسب حکم و موضوع سوال میکنم. «بزرگ است»، مثل «معلم عزیزم، روزت گرامی و نامت گرامی»! «این فیه کبیرٌ» از چیش داره سوال میکنه؟ مثلاً احوالش چطوره؟ که مثلاً بگه ما خوبه آقا. حرام چطوره؟ خیلی خوبه. بزرگ. کبیر. قتال در این ماه چه حکمی داره؟ «بزرگ است»، یعنی عقوبتش بزرگ است، سنگین است، سخت است. بزرگ. چه سیاقی داره؟ میاد و کجا داره میاد؟ حرام است. حرام. بله، از کتاب «بلند و کبیر»، قتال و متال اعم از هجوم و دفاع. در حالت عادی، بدون اینکه مثلاً حالت دفاعی باشه، اشکال داره دیگه. چون حرامش هست. میپرسیم: «من میدونم اینا اگه سمتت پرت کنم حرام ولی دارم چه حکمی داره؟ جایزه؟ اشکال نداره؟ اینو تو اون ساعت پرت کنم اشکال داره؟». سیاق سوالی که داره میکنه از حکم وضعی و حکم تکلیفی. حکم تکلیفی از قتال، از ماه حرام داره میپرسه. قتال در ماه حرام که میخواد ببینه که وقتی ماههای حرام بود، قبلیها درش قتال نمیکردن. فضای ذهنی سائل اینه. این فضای ذهنی سائل رو خیلی داشتیم تو بحثهای قبلی دیگه. سائل با چه ارتکازاتی داره میاد میپرسه؟ سوالش ناظر به چیه؟ تو چه فضایی؟ اینا خیلی مهمه. بعضیها اومدن روی دلالتهای فراکلامی دوران اهل بیت کار کردن. یه پایاننامهای هم یکی از دوستان نوشته. چگونه هزار و خوردهای صفحه بود، و خلاصهاش کم بود. پانصد ششصد.
مسائل هر دورانی را کشف کرد. دوران هر کدام از معصومین. فضای ذهنی و فرهنگی تو اون دوران چی بود؟ کلمات امام و رهبری، اینا رو تو شرایط مختلف وقتی اقتضائاتش رو بررسی میکنیم، این خیلی کمک میکنه: تو چه فضایی؟ مثلاً آقا چی فرمودند؟ مثلاً آقا فرمودند: «نظر آقای فلانی یا فلانی به من نزدیکتر است». بر فرض مذاکرهها چی گفتن؟ کی چی گفته بود؟ عظمتش چیه؟ دقیقاً داره چیکار میکنه؟ هاشمی رفسنجانی مثال نیست! مثلاً تو انتخابات ۷۶. فضای نفیایی و بیرغبتی به هاشمی بود. و مشخص بود جامعه داره میره به سمت کسی که بیشترین تضاد را با هاشمی داشته باشه در ظاهر. ما خودمون سال ۷۶ برای خاتمی تبلیغ میکردیم تو تهران. بعد فضا اینجوری بود دیگه. یعنی تورم ۵۰ درصدی و مشکلات اقتصادی و اینا که واقعاً کمر مردم را تو اوایل دهه ۷۰ شکست. و هرکی که میومد و هرکی بیشتر اعلام تقابل میکرد با آقای هاشمی، مردم به او اقبال بیشتری داشتند. مردم نمیتونستن پشت به ناطق و خاتمی کنن. هر دو تا یکی هم در واقع جلوه از آقای هاشمیان. در یک مرتبهی نازلی، اصلًا این کلام امام در مقام توثیق اصلاً نیست، بلکه در مقام واکنش به اون فضای جو روانی جامعه است که میخواد مدیریتش بکنه، تا جامعه از دست او درنره. آقای هاشمی یهو توی فضای تقابلی و انزوای تو سیستم نظام قرار نگیره. یه وقتی سال ۸۴ ایشون رأی نیاورد. تنها پیامی که آقا توی دوران ریاست (برای تبریک کسی) دادن و از کاندیدای بازنده با اسم یاد کردند، و کلی تعریف کردن، همین بود: «آقای هاشمی همسنگر است، او چنین است، او چنان است، اینجور است، شخصیت فلان است». مشخصه رویکرد، رویکرد حفظ بوده. نبرنش. خناسایی بودن که میخواستن تقابل شوند. رویه چی بوده؟ تو این تمام این ۳۰ سال چیکار کردی؟ فضا رو باید شناخت و کلام فهمیده میشه. تو فضایی که تو همه دورانها در ماه حرام قتال نبوده، پیغمبر اومده. اسلام و مسلمین چرا! همه احکام جابجا شده. اینم جابجا میشه. نه این بزرگه. کبیره. بزرگی که در دوران قبل داشت احترام پاسداشت جایگاه این ماه محفوظ است. اصل ماه حرام از زبان حضرت ابراهیم بوده. ذیل این آیات بسته شدن. اصل حرمتش بر اساس «حرمَتُها باعثُ قِتالِها». این حرفها مربوط به قبلش و بعدش است.
بله «سَلخِ الاَشهُرِ الحُرمِ فَاقتُلُوا المُشرِکینَ». وقتی ماه حرام تموم شد، با مشرکین قتال کنید. و اما جوازها مع بدع الخصم. حالا اون مال هجوم بود. دفاعش چی؟ دفاعش که کلاً جایزه. در مقام دفاع دیگه ضرورت اقتضا میکنه که جایز باشه، چون دیگه حرام و حلال در اینجا نیست. ول قوله تعالی: «اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ وَ الحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدی عَلَیکُم فَاعتَدوا عَلَیهِ بِمِثلِ مَا اعتَدی عَلَیکُم». یعنی در ماه حرام هم که بود، وقتی تعدی کردن، به همون میزان که تعدی کردن پاسخ بدید، ولی بیشتر از اون نباشه که هجوم به حساب بیاد. باید دفاع باشه، یا رد باشه، و یا دفع باشه. در پی هم میاد. و اما حرمته عند الحرم الا مع البدعه. کجا شد؟ «قصاص» به معنای در پی آمدن ماه حرام در پی ماه حرام میاد. شهر حرام در ازای شهر حرام. یعنی اگه اونا در شهر حرام جنگیدن، شما در شهر حرام بجنگ و این در پی اون است. در پی کار بدی که او کرده. به قصاص کار بدی که او کرده شما هم کار بد کنی.
این ترجمه ملکیو کدام از آن! بامزه. اینجا همه حرمتها کی گفته؟ سال ۹۴ جنگ در مورد ماه حرام بود. درباره جنگ در ماه حرام، بله. «حرمتشکنیها را میتوانید شما دستدرازی کردید، شما هم میتوانید تلافی کنید». ایشون (ناظر به تفسیر المیزان ترجمه کرده): جنگ در ماه حرام در برابر جنگ در ماه حرام، بله. «حرمتشکنی را میتوانید تلافی اش کنید». ایشون گفته که: رعایت احترام تمام مقدسات دینی مسجدالحرام، مکه، حالا مثل تهران در حج عم هم لازم. اگه کسی حرمتشکنی کنه، قصاص با او در صورت لزوم جایز. همه ی همه ی حرم و بلد حرم و اشهر حرام در مورد شهر حرام هست. میکشی در واقع تو قتل نفس انجام ندادی. این به تبع عمل خود اوست که آدم کشته. یعنی قتل خود اوست که داره به خودش برمیگرده. تو آدم نمیکشی. اینجام تو حرمتشکنی نکرده، تو حرمت ماه رو نشکوندی، حرمت مکه رو نشکوندی. درسته تو داری خون میریزی تو مکه، ولی اینم باز به عهده خود اونه.
و اما حرمته عند الحرم الا مع البدعه. بله، اگر در محدوده حرم باشه، نمیشه قتال ابتدایی کرد. ولی باز در مقام دفاع اشکال نداره. قول تعالی: «وَ لا تُقاتِلوهُم عِندَ المَسجِدِ الحَرامِ حَتّی یُقاتِلوکُم فیهِ فَاِن قاتَلوکُم فَاقتُلوهُم». اونجا قتال نکن مگر اینکه اونا با شما قتال کنند، و اونا جنگو شروع کنن. بعدش هم در مورد عدم القول فی حرمه القتال بین کونه فالمکان القریب من المسجد الحرام و البعید عنه. ما چنین دلالتی بر حرمت نداریم. بعد از اینکه باید ضمیمه کنیم عدم قول در حرمت قتال. یعنی کسی قائل به این نشده در حرمت قتال بین اینکه در مکان غریب مسجدالحرام باشه، و یا در مکان دور. وقتی در حرم حرام است، نه در نزدیک مسجدالحرام. ملاک حرم بودنشه. به مسجدالْحرام کار نداریم که آیا نزدیک مسجدالحرام است بگیم قتال حرام است یا دور از مسجدالحرام. بازم گفتیم اصل دفاع هر وقت ضرورت ایجاب بکنه، دیگه جایز میشه و منتظر حکمی و چیزی نمی مانند.
احکام الجهاد. جهاد. جهاد. جهاد. شب قدر بودیم. بچههای هیئتمون این سمت، سمت چمن و اینا. بعد شب قدر، جوشن، «یا جواد» و «یا کریم»!
«الجهادُ کَما یَجِبُ بِالنَّفسِ کِفایَتاً بالمالِ فِیجِبُ کِفایَتاً مَعَ اَلْقادِرِ عَلَیهِ». جهاد همانگونه که بر نفس واجب است، جهاد به نفس واجب کفایی است، جهاد به مال هم واجب کفایی است. هر دو تا واجب کفاییاند با هم. یعنی ممکنه هم مالی واجب بشه هم نفسی با هم. مع القدر و برای کسی قادره و قدرت برش و مع کسی که تمکن از احدهما فقط میتونه انجام بده. یکی پول میتونه بده، ولی نمیتونه بیاد بجنگ. فقط همون پولو با همدیگه. هیچکس هم نفس کفایی.
و «الفرار من الزّحف» یعنی گفتن نزدیک شدن به آرامی و آهسته، آهسته، آهسته. جماعتی که آروم آروم میاد. ترجمه سینهخیز بود. بالاخره یه لشکری که داره آروم آروم میاد سمت شما، فرار از اینها حرامه. «الاَّ لِتَحَرُّفٍ فِی القِتالِ اَوَ تَحَیُّزٍ اِلی فِئَهٍ». این نرمش قهرمانانه را دقیقاً با همین آیه توجیه میکنیم. مگر اینکه بخواهید در قتال جابجایی کنی، تغییر استراتژی بدی، برای دشمن فریبش بدی، یا اینکه بخوای به یه گروه دیگهای بپیوندی. گروه اونورتر هست. اونا سلاح داره، امکانات داره، عده و عُده داره. از اینجا در میری. در واقع فرار نمیکنی، میری به اونا ملحق بشی. میدونو عوض میکنی. میدون خالی میکنی. یه وقت میدون عوض میکنی. تحرف: جابجایی.
«وَ مِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللهَ عَلَی حَرفٍ» یک گوشه. و الهجره بَلَدُ الکُفرِ واجبهٌ لِمَن یَضعُفُ عَن اِقامَتِ واجِباتِ الاِسلامِ. هجرت از سرزمین کفر واجب است برای کسی که ضعیف است از اقامه واجبات اسلام. اقامت همان بحث کانادا. اون که بود. هنوز که هنوزه برخی تو سرمون میزنن که شاید حماقت کردی نرفتی. فکر کردیم، مشورت کردیم و اینا. استادان وقتی رفتیم طرح کنیم، چیزهای منفی جواب بود. نکات خوبی مطرح میشد. حالا مشکلاتی که اونجا زیاده، بیشتر مشکلاتم مربوط به بحث تربیت. مثلاً کلاسها مختلطه، باید شنا بکنن، الزامیه. بعد استخر که میرن، بعد لخت برن، دختر و پسر با هم برن. دیگه یکی دو تا. خیلی اوضاع جنازه گونه است. نمیتونن سیستم اسلامی را حفظ کنن. مشکل بزرگ بوده. از ما چیکار کنیم؟ قانونه نمیذاره. اونجا تحویل میگیرن خودشون دفن میکنن. با سیستم یکی دو تا نیست معضلات آن. «روغن» توجیه نمیمونه. نمیدونم. اونا که میمونن در واقع از کفره. چون «تولی» یعنی اینکه شما اینجا اسلام داره اجرا میشه، از اینجا میری متولی طاغوته دیگه. بعد تعرب به معنای برندهباش قدیمی. ساکن بوده و هست و نمیتونه جایی بره و داره زندگی میکنه و شرایط اینطوریه. اگر اینا به مسئولیت نرسند، دیگران برای اینا حاکم میشن. به مسئولیت رسیدن اینها منوط به اینه که درس بخونن. با همه اینا اشکال نداره. اینجا فقط حجاب زورکیه، اونجا همه برداشته میشه. اینجا الزامی و قانونه. خلاصه اگه جایی دیدی که ضعیفی از اقامه واجبات اسلام باشی، باید مهاجرت کنی.
حوزه، حوزه چند تا هست. بله، آلمان یه حوزه خیلی قوی رمضانی تشکیل داد و کلمات خودشون. برگشتن. کلی از این رفقای ما، دوستان، اینا رو بردن اونجا استاد شدن. خروجی حرف خوبی به من زد. گفتش که اگه برای رفتنت اینجور جاها باید درس بگیریم. ایشون گفتش که صاحب ایده است، هم روشنفکره، خیلی سلیمالنفس. سهیل اس (آرژانتینی). چند ده هزار نفر ایشون شیعه کرده. اولین نفری که تو کوبا شیعه شد. صد هزار دلار میدادم هزینه رفت و برگشت که برم. فقط یه نفر توی قهوهخونه شیعهش کردم. بعد این الان چند میلیون! دو میلیون کوبایی شیعه شده. عجیب نیست. نه، یک صورت بور و ریشدار بود. نظر من اینه که باید گروهی برن تبلیغ. یه نفر و دو نفر نرن که خودشون نیازهای خودشون رو تامین بکنن. چون بحث گوشت و فلان و اینا. مثلاً میگفت: «اونجا گوشت حلال دیگه معنا نداره دیگه!» میگفت: «شما برای یه وعده اگه میخوای گوشت حلال بخوری، باید لااقل ۴۰۰ کیلومتر رانندگی کنی که بری یه گوشت بخری بیای». جمعی باید باشند. با هم بتونن زندگیشون رو اداره کنن و برن اونجا نیروی بومی رو شناسایی کنن. پرورش بدن. برگردن. چون این اشتباه بوده که از ما رفتن. نسل دوم و سوم خودشون از دست رفته. حالا مهاجرین که نسل دوم از دست رفته و نسل سوم هیچ نسبت هویتی نداره. مبلغین نسل سوم از دست مدرسه. معضل مهمی است: «بَلَدُ الکُفر واجبه در درجه اول آلمان و آمریکا لِمَن یَضعُفُ عَن اِقامَتِ واجِباتِ الاِسلامِ». حضورش بد نیست. رفت و آمدش بد نیست. ولی اقامتشو بتونی.
«ذلِکَ وَ هُوَ المُستَضعَفُ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الوِلدانِ» کنار همون رجال و نساء و بچههایند که نمیتونن هجرت کنند. توان هجرت ندارند. بله. اقامه واجبات. نه، همین همین مسائلی که الان من گفتم. گوشت حلال بتونه بخوره. میتشو بتونه دفع کنه. نه، یعنی آنها را انجام بدن دیگه. نه به معنای حقیقتش را به فلان منتهی کنم.
حفظ ثغور. مرزداری برای حفظ مرزها مستحبه. «اِذا کانَتِ البِلادُ الاِسلامیَّهُ فی مَعرِضِ الخَطَرِ فَتَجِبُ». مگر اینکه بلاد اسلامی در معرض خطر باشه، که اینجا دیگه مرزداری واجب است.
مستند فی ذلک. اما وجوب الجهاد بالمال ایضاً. اینکه در کنار جهاد به انفس، جهاد به اموال داریم، از کجا اومده؟ «خِفافاً وَ ثِقالاً». «خفاف» و «ثقال» چیه؟ با سلاح و بیسلاح. «کوچ کنید و جاهِدوا بِاَموالِکُم وَ اَنفُسِکُم فی سَبیلِ اللهِ». با مال و نفستون. اولاً مال، اول با بعد با نفستون در راه خدا جهاد کنید. «ذَلِکُم خَیرٌ لَکُم اِن کُنتُم تَعلَمونَ». اگه میدونی، کنایه از موانعی است که نمیذاره انسان تعلقات مختلفی داشته باشد. خوب و غیره از آیات الکریمه هست.
الا انّ الدعوه الی الاسلام لما کانت واجبه و ضرورتاً واجب علیه واجباً. بنا بر اینکه وقتی دعوت به اسلام واجب ضروری باشه، واجب باشد به دلیل ضرورت، دعوت به اسلام واجب باشه به ضرورت. اونیم که دعوت متوقف بر اون است، اونم واجب میشه به ضرورت. مقدمات هم پول میخواد. رسانه پول میخواد. ضرورت نرسیدیم که اصلاً آنچه که رسانه میخواد، رسانه میخواد، پول میخواد. بله. مقدمه واجب که واجب اسلامی نیست، خودش ضروری است. این بدیه است. حوزه تخصصی است. «پیغمبر ما عَلَیکَ اِلاّ البَلاغ». بلاغ و ابلاغ دعوت یعنی کفایت.
اما اینکه چرا واجب کفایی هست؟ مثل واجب بودن، مثل وجوب جهاد نفسی، کفایت میکنه. و اما وجوب احدهما عند القدره علیه دون الآخر. اما اینکه اگر فقط بر یکیش قدرت داره، مقتضا استقلالیت این است که باید انجام بده. استقلالیت وجوب کل واحد منهما. به خاطر اینکه استقلالیه، آن یه وجوب استقلالی است، نه وجوب ارتباطی. استقلالی و ارتباطی. ارتباط مثل نماز. استقلالی مثل چی؟ نماز، روزه. این برای خودش. نماز، خیلی مخ فیوزال سوخت است. وجوب مرکب به چی؟ به حکم واحد. ارتباطی هم مثال خواست. مثال استقلالی رو میخواستیم. استقلالیه اینکه قدرت یکی را ندارد، همون یکی بهش واجب است. اون یکی واجب نیست.
و اما حرمت الفرار الا فی الحالتین که توضیحش رو گفتیم قبلاً. به خاطر «اَلَّذینَ کَفَروا زَحفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدبارَ». آی مومنین، وقتی روبرو میشید با کسایی که کافرند، به نحو «زحفاً». اینا آروم آروم میان. لشکرشون هی خیلی هسی چیزی نداره. وقتی ۱۰ نفر میان و میخوای تو خودتو آماده کنی. هلیکوپتر از بالا اومد. فلسطین چه جوری؟ لشکر بهم متصل و پیوسته میشه ؟. بحث پیوستگیاش هست دیگه. یکی از سربازهای نیروی انتظامی، مامور انتظامی تهران_چالوس آذریه. حاج آقا سال ۸۸ در از این ته این چهارراه بود. سی روز، ۱۰ تا اومدن، ۲۰ تا اومدن، ۵۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا، ۱۰۰۰ تا، ۲۰۰۰، ۵۰ هزار تا. او شل کردم. «بعد لباس سبز تو عشقه». رد شدم. گفت: «باورم نمیشه! مرگ جلو چشمم بود». «فَلا تُوَلُّوهُمُ الاَدبارَ»؛ یعنی در نروید. «وَمَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلاّ مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَهٍ فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللهِ». هرکی که دُبرشو در اون روز دست کسی بده، یعنی اگه پشت کنه و در بره، اصلاً اول اونو میگه. بعد استثنا میزنه. میگه: «هرکی در بره جهنمیه». نرفتن از میدون جهاد و اینا. ما چیزای دیگه معمولاً میزنیم. اصل گناه، گناه سیاسی، اجتماعی به غضبی از خدا، معاصی جهنمه. بعد سیرورت گاهیه. مگر در یه حالت باشه: «اَو مُتَحَیِّزاً اِلی فِئَهٍ». عرض کردیم، الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...