متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
«و اما تقیید المعروف ببلوغ حد الوجوب».
غرض نظر من به این است که اشتراک لفظی و یک خلط در این دو صورت گرفته است. بین آن غرض ابتدایی با غرض دوم فرق وجود دارد. مظفر گفت: «واجب کفایی منوط به این است که غرض حاصل شود؛ اگر حاصل نشد، دیگر هیچ، رهایش کن.» تا کجا؟ تا کی واجب است؟ تا وقتی که غرض حاصل شود.
غرض، به نظرم اینجا مشترک لفظی است. بگذارید مثال حجاب را بزنم: غرض این است که طرف دست بردارد، یا طرف متذکر شود: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى». خود قرآن در پیامی که به حضرت موسی میدهد که «برو به فرعون بگو»، غایتش را میگوید: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ».
قرار نیست دست بردارد؛ «یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى». تذکر هم که حاصل شود، باید حاصل شده باشد. بله، اگر دست برداشت، خشیت شد؛ «فَبِها». دست برنداشت، «لَعَلَّهُمْ یُحْضَرُونَ». «فَبِها»! شما ابلاغ کردی؛ تمام شد.
وظیفه ما این است که آنقدر بگوییم تا طرف دست بردارد. او که رسول بوده، مکلف به این نبوده است. من که امر به معروف میکنم، مکلف به این باشم؟ آقا، غایت هر واجبی را باید به خودش قیاس کرد. غایت این چیست؟ غرضش چیست؟ قرآن غرض را چه میداند؟ به نظرم این غرض اینجا با آن غرض آنجا فرق دارد. «از قبل انقلاب چرا بدتر میشد؟» که حالا این (من الان میگویم) بحث انبیا چی میشود؟ شما انبیا را چه کار میکنی؟
بحث احتمال تأثیر که باز با غرض، نقض غرض میشود. اگر قرار است که طرف دست بردارد، دست برداریم. تأثیر ندارد، ولی «بزنش»، متذکر نمیشود. تأثیر نداریم. بحثمان بحث قصاص استاد. آن آیهای که فرمود در مقام بیان برای (میخواهم بگویم) در مقام دعوت. مناط دعوت انبیا قویتر است، یا منکر؟ آنجا مخاطب کافر است.
یک نکتهای که باید به این توجه داشت، در مورد زن مؤمنه بگذارید. در بحث حجاب، نکاح که خواندیم، بحث پوشش را فرمود که وقتی نهیاش میکنی، انتها ندارد، نهیپذیری ندارد. زنی که اینطوری است، نظر به او هم اشکال ندارد. آزادی حجاب و اینها، یعنی اگر طرف به او میگویی و نهی را نمیپذیرد، نه تنها دیگر لازم نیست به او بگویی، بلکه نظر به او هم اشکال ندارد. «حرام غیر»! توضیح میدهد که اگر خیلی ضروری بود، ضرر هم وارد شد، اشکال ندارد. خیلی بحث توهمی است. بحث مفهوم، مفهوم را ساقط میکند.
پس یک وقت مفهومش این است که مفهوم میشود. عرض کنم که بحث چه بود اصلاً؟ اصل کفایی بودن یک واجب به چیست؟ به اینکه غرض نوعاً حاصل شود. نوعاً یعنی در مقام ثبوتش را در نظر میگیریم. میگوییم غرض نوعاً به این وسیله حاصل میشود. درست شد؟ حالا اینکه در مقام اثباتش حاصل نشد، آن دیگر تکلیفی بار نمیکند. نسبت به آن موظف نیست.
ما وقتی حکم داریم، تعیین میکنیم، میگوییم آقا، عرض کنم که راهنمایی و رانندگی موظف است سر خیابانهای یکطرفه تابلو بزند. شما در مقام ثبوت لحاظ میکنی که اگر این تابلو زده نشود، موجب تصادف است و این مقام ثبوت است. حالا در مقام اثبات، شما قانونگذار نسبت به هر خیابانی که قرار بوده سرش تابلو بخورد، حالا تابلو نخورده، نسبت به آن تکلیفی داری؟ موظفی؟ شما قانونگذار. او اگر تابلویی گذاشتیم، بعد یکی آمد با نارنجک مثلاً زد خرابش کرد، غرض حاصل نشد. غرض چی بود؟ غرض تابلو گذاشتن بود فقط؟ یا غرض این بود که کسی وارد این کوچه نشود؟ یا حتی بالاتر از این، این بود که تصادف نشود؟ مثلاً همینجور هی میشود مرتبهبندی کرد. خود به نظرم نگاه کرد، خود غرض هم مراتب دارد و البته این را هم بگویم که اینها میگویند که اگر این ثمره را ما قائل نشویم، هیچ ثمرهای برای بحث عینیت و امر ندارد. ثمره فقط این همه بحث را دارد که اگر ما رفتیم گفتیم، طرف ترتیب اثر نداد، حالا به قول دوستان این را بگوییم: از باب عدم احتمال تأثیر، تکلیف برداشته شود؛ نگوییم که از باب اینکه وظیفه را انجام دادیم، وظیفه از بقیه برداشته شود. غرض حاصل نشده.
جالب انجام میشود، اتفاق افتاده، آغاز، بدو، پایان، تأثیر. انجام داد و درست انجام داد، ولی حاصل، حاصل نشد. با هم بیاید. اتفاقاً در روایت اصلاً بر فرض اینکه هنوز هم باشد، باز فرقی نمیکند. تقویت میکند. غرض نهایی ترک حاصل نشده. آفرین! کمک میکند که خیلی دارد خروج میکند. قتلش واجب است، ولی اگر حاکم شد، تبعیتش واجب است. کجای متن این را گفته؟ درست معرفت داری؟ حلش میکنی؟ آقا، حرف شما درست است. کتاب این را نمیگوید.
گذاشته که فرمود: «هنوز شماره یک تو ملاک باشد که یک عده تصدی کردند برای اقامه دین.» می گوید که واجب کفایی است، دیگر صورت نگرفته. ما باید حتماً (یعنی همه باید بروند) تا اینکه اقامه دین انجام شود؟ یا نه، یک عده غرضش را؟ اهمیت "مَن به الکِفایه". طرح مسئله غلط است. شما باید بگویید: هزار نفر لازم است. هزار نفر رفتند، غرض حاصل نشد. نگویید: جمعیت باز لازم. جمعیت لازم نشده. چه کار کنیم؟ بله. حالا یک وقت هستش که بحث از نوع وجوب کفایی شکل میگیرد. الان بابت اینکه اینها رفتند، غرض حاصل نشد. حالا دوباره به همان مقتضیای که قبلاً جهاد قبلی واجب بود، به مقتضی جدید جهاد بعدی واجب است.
تا حالا تکلیف نداشتم. بله، برداشته شد. بعد حالا نتوانستند دفن کنند. شد مثل روز اولی که طرف مرده بود و کسی نبود دفنش کند. حالا هرکس خبر دارد. غلط بود که اگر وایستادی رفته. بر مبنای چه چیزی واجب نیست؟ کفایت.
«و اما تقیید المعروف ببلوغ حد الوجوب». گفتی معروف باید به حد وجوب برسد. آن خط آخر بالا را خوانده بودیم. توضیح هم دادیم. «و هذا ثمره ان تمّت فَبِها». اگر این ثمره تمام باشد، «فَبِها». و الا اگر تمام نباشد، نشود به این ثمره قائل بود، «فَتَصَوُّرُ ثَمَرَةٍ بَیْنَ الأَمَالَیْنِ مُشْکِلٌ». اینکه بخواهیم بین دو تا احتمال کفایی بودن و عینی بودن ثمره قائل بشویم، مشکل است. نمیشود. واقعاً ثمره دیگری غیر از همین؟
اما اینکه معروف را مستحب: اگر اثبات نشود، مستحباً خود معروفش مستلزم واجب باشد، انجام بدهد «وَ الْأَمْرُ بِهِ کَذَلِکَ». امر به آن هم مستحب میشود. «و اما عدم تقیید المنکر». خب چرا معروف را قید زدی به وجوب؟ منکر را قید نزدی به حرام؟ برای اینکه منکر فرضی ندارد در غیر حرام؛ ولی معروف فرض دارد در غیر واجب و منکر به مستحب میگویند. جدی هست! یک بحثی ما داشتیم، بحث نظام حلیت و نظام حقانیت. دو سه جلسه توضیح دادیم. بعد مثالهای فراوانی هم گفتیم.
یکی از معروف و منکر باید دایرهاش را نظام حقانیت، میتواند ابعاد مختلفش تعریف حلیتت. خود امیرالمؤمنین، ابن ملجم را در مسجد دیدند، به شکم خوابیده بود، بیدار کردند. نهی از منکر بابت مکروه. نهی از منکر مستحب است؟ بله. نهی از منکر منکر یک فرض فقط منکر باشد، و فقط هم وجود منکر، حرام باشد. فقط یک فرض دارد، آن وجوب نهی از منکر فقط داریم، آن هم فقط نسبت به منکر حرام. استحباب نهی از منکر نداریم. ولی استحباب امر به معروف داریم. چون معروف مستحبی (چون منکر مکروه نداریم) نهی از منکر مستحبی نداریم. این ادعاست: «عدم تصور ذلک فی المنکر». چون نمیشود این را تصور کرد. نمیشود استحباب را تصور کرد.
«تصور عدم تصورِ قید در منکر. قید نمیخورد.» مجاز اختصاص تغییر دادهشده. شما باید مجوز عدم اختصص به مرتبهبندی کرد ن یا نه؟ نمیدانم. «عدم اختصاص امر و نهی به صنف خاصی، کالْحاکم السیاسی و رجال الدین.» اختصاص به مسئولین و علما و اینها ندارد. «اطلاق الادله و عدم المقید له.» ادله مطلق است، مقید هم ندارد. کجا قید زدند که آقا، آخوندها، ریشوها، مؤمنان، مسجدیها؟
«وَلِتَکُنْ مِنکُمْ امة». ولایت الاولی المتقدم گاهی استدلال شده به آن آیه اولی که گفتیم که آن میخواهد قید بزند: «ولتکن منکم»؟ «منکم» اش «منکم» امه؟ یک امتی باید باشد. انگار یک وزارتخانه میخواهد، یک تشکیلات مجزا میخواهد. البته تشکیلات مجزا میخواهد. جواب مجزا میخواهد. ولی منحصر به او نیست. تشکیلات مجزا برای کار مجزا. بله، ستاد اقامه نماز میخواهیم. نماز ملت را انجام بدهد. مسئولیت اجرایی رخ دادن این واجب را سازماندهی کند. اینکه همه بتوانند انجام بدهند، نه اینکه فقط خودش انجام بدهد. یک خلطی شده در این آیه. امت باشد یا نباشد. امت امر به معروف کند یا نکند. یک آیه هم این است. یکی آن بود، یکی این. یک امتی باید باشد، یعنی یک گروهی باید امر به معروف و نهی از منکر کنند.
یک آیه دیگر هم این است: «الذین ان مکناهم فی الارض اقام الصلاة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف». اگر ما به اینها موقعیتی بدهیم در زمین، دست و بالشان بند نباشد، قدرت پیدا کنند، نماز اقامه میکنند، زکات را میرسانند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند. ببخشید، ضبط این آیه چیست؟ میگوید یعنی کسانی که ممکِن در زمین هستند، نسبت به امر به معروف و نهی از منکر موظفند. کسانی که قدرت دارند (سیاسیون، آدمهای مقتدر در جامعه)، اینها وظیفه دارند.
«اطلاق بدون مقدمات حکمت اطلاق نمیشود». «و یرد الاول ان الایة المتقدمة ادل علی العکس.» اشکال این است که آیه اول نه تنها دلالت بر این مطلبی که شما میگویید ندارد، بلکه دلالتش برعکس بیشتر است. بیشتر تکلیف الی الجمیع (به تهیه امت). همه با هم امتی را فراهم کنید. همه با هم یک امتی را بسازید. همه با هم یک امتی بشوید. درست کن امت را. معنای امت میگیرد. نه گروه، نه فرقه. شما امت مسلمین. امتی باشند که امر به معروف و نهی از منکر انجام میدهند. آن میتواند قرینه باشد برای این توضیح: فراهم کردن امت. شما مسلمین سعی کنید امت عامل به معروف و نهی از منکر بشوید. همه با هم مد* هستید. ببینید، بسیط نیست، مرکب است.
***
«امتی که هستید از صنفی ناقص است، تامه نیست.» ملت رهبری میگویند که ملت ما باید انقلابی باشد. ملت ما اگر از راه امام خمینی برگردد، سیلی خواهد خورد. همانی که هستید را این وصف بهش بدهید. جنسیت تبعیضی تهیه کنندگان امتهای قبلی واجب نبوده. مقدم کار فرهنگی میکند، آمادهسازی امت خیلی فراتر از اینکه فقط نهی از منکر. جمیع تهیه امت کنند. همه با هم این امت بشوند. همه با هم مقدماتی را فراهم آورند که تبدیل بشوند به یک امتی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند. از بین شما یک گروهی جدا بشود، جدا کنید که مسئولیت بار. آیه اول این شکلی را رد کردند.
آیه دوم: «و ثانی به ان وصف المتمکنین فی الارض لا یدل علی اختصاص الوظیفه». به اینی که گفتند که متمکنین در زمین این کار را میکنند، علت ندارد برای اینکه فقط بر متمکنین واجب است. متوکل این کار را میکند. علی نماز میخواند، به این معنی نیست که نماز بر علی واجب است. نماز بهتر. اینجا میتواند نسبت به این آیه داشته باشد که اگر امر و نهی از منکر بخواهد با این آیه قید بخورد، اقامه صلات زکاتش هم قید میکند. نماز هم فقط برای کسانی که متوکل شدند.
مشترک لفظی در مقام خلط. «متوکل فی الارضن». اینها فی الارض حاکمیت دارند. فرق میکند با قدرت. شرط ایمان. خانه زندگی. سوره حج. روش. «اشتراط الوجود بالمعرفه». اما اینکه یکی از شروط وجوب معرفت است. این مال «من ینصروا». اینهایی که آمدند، آنهایی که اخراج شدند و کمک کردند. نه خود آنها که اخراج شدند. کمک کردند، خدا کمکشان میکند. اینهایی که کمک کردند، همانهایی هستند که مکنت وقتی پیدا میکنند، اقامه صلات میکنند.
دیروز میخواستم تا سحر بخوانم، الان امروز تمام شد. تازه شروع کردیم. اصل کاری که باید توی درس فقه اتفاق بیفتد، همینهاست. مایه اولیه ما خیلی اصرار به این نداریم که یکی از وجوه اینکه من خیلی از درس رسمی خوشم نمیآید و واقعاً نسبت به درس رسمی اکراه دارم، همین است. ملزم شدن به تایم و رساندن به سرفصل و اینها نابود میکند قریحه درس خواندن و درس آزمون.
درس آزاد سالیان سال توی قم این مدل درس گفتیم و درس خواندیم و واقعاً لذت بردیم و حسرت میخوریم و آرزویمان هم این است که برگردیم به همان مدل. برنامهاش هم داریم که برگردیم به همان مدل. یعنی از فضای کلاسیک و مدرسه. فضای ما مثلاً منطق را یک سال و نیم طول کشید. تک تک درس خواندیم. ادبیاتی که مثلاً کندتر؛ مفاعیل ادبیات را فقط شاید یک سال بحث. ولی آنی که بحث کردیم، دیگر بحث کردیم. واقعاً بحث قرآنی استنباطش هیچ ربطی به استنباط و استفاده و اینها ندارد. خودت تنها راه موفقیت در طلبگی، تدریس است. ولی تدریس آزاد. عکس آزاد، تدریس اینجوری. سه صفحه را باید هر روز بخوانی و به اینجا برسانی. این چهار تا فصل را اینجا امتحان میآید، آنجا نمیآید.
این درس خواندن به وقتها کم است. خیلی از دوستان، خیلی از دوستان دوست دارند بحث استمرار پیدا کند. نگران وقت و نرسیدن و این مسائل. «حق به معروف و نهی اما و منکر فرع العلم و انهما کذا». توصیه برادرانه از من داشته باشید: درس اگر خواستید بخوانید، آزاد بخوانید. درس میخواستیم برویم، آزاد خیلی برکت داشت. یک مقدارش را گفتیم. گفتیم برکت وسایل همینجوری خواندیم. تیزهوش بودن رفقایی که رسائل میآمدند، معدل بیست و سه مرتبه. مدرسه اباصالح بودند که مدرسه خوب همه بیستند. بچههای تیزهوش. پارسال وایستاده بودم برگردی، نیامدی. دیگر رفتم درس دیگر. بعد اینها تازه میخواستم بعد گفتند سال دیگر که قرار بود تابستانش بخوانیم و آمدیم مشهد مبانی کلامی اصول را بنشینیم بحث کنیم. تازه این را به این رسیدند که تو اصول کجاست که اختلافات کلامی به اختلافات اصولی مثل تعریف از عقاب و صبا؟ مبنای شیخ انصاری همه بحثهایی که تو اصول. تعریف خاص از عقاب بوده است. این تعریف از عقاب تو خیلی از مباحث تفسیری رد شده است. مخصوصاً با مبانی علامه. شیخ انصاری با مبنای علامه در بحث عقاب تفاوت دارد. مبنای علامه این است. اینها به خاطر بحث آزاد بود. خود مقید به تایمی نکرده بودیم. تجاوز نمیکردیم. تو یک ماه مثلاً شاید دو سه صفحه میخواندیم. تمام اصول قبل و بعدمان زنده شد. چه بود ماجرا؟ دعوا سر چیست؟ درس آزاد خیلی برکت دارد. استاد، مقداری که لازم میبیند، صلاح میداند، اصلاً کتاب را بردار، آقا این کتاب را ببند، آن یکی کتاب را وا کنی، حل بشود. همه چی گرم بزند به یک یک علوم.
قدرت بر امر به معروف و نهی از منکر، و نهی از آنچه که منکر است، فرع قدرت. یعنی چه؟ اولین چیزی که قدرت میآورد، علم است دیگر. وقتی ندانی که اصلاً هیچ قدرتی نداری. بعد قدرت عملیه. اول قدرت علمیه بعد قدرت عملی. چه کار میخواهی بکنی؟ منی که هیچ سررشتهای از خانهسازی ندارم، هیچی نمیدانم. بعد قدرت خانهساختن دارم. نقطه اولش را ندارم. به من میتوانند امر کنند خانه بساز؟ منی که هیچ سررشتهای ندارم، من سررشتهاش را ندارم، قدرت اصلاً ندارم. این قدرت به همان جز شروط عامه تکلیف. شروط عامه تکلیف اینجا اصلاً محقق نشده. خانه کلاً دارد خانه را میفهمد چیست.
غربیها نوشتهاند. یک وقت نگرانیهای من این است که رفرنسهای نسل بعد حوزه بشود صهیونیستها. برخی از آثار صهیونیستها، بهترین آثار مال رجالی. همین اتفاق دارد میافتد. کار عظیمی دارد میکند. آثار عجیب غریب دارد چاپ میشود. پایاننامههای درست حسابی مرکز شیعهشناسی دارد کار میکند. رفرنسهای نسل بعدی طلبه و آثار صهیونیست برای اسلامشناسی. فرع بر این است که بداند که این دو تا خوب است. میخواهم بگویم طرف ممکن است کافر باشد. یک مطلب را بداند. ولی جزئیاتش که این واجب است، آن واجب نیست. یعنی حرام است. آن یک بحث دیگر است. این باید بداند چی واجب است، چی معروف است، چی منکر است. حتی همین باعث میشود خردش کرد. چی دوز وجوبش چقدر است؟ چی شدت وجوبش از چی بالاتر است؟ حتی به نظر کند. اینها را باید بداند. مصداق خارجیش نه، مصداق مصادیق حکم. مصادیق حکم، مصادیق امر و نهی از منکر که میشود نماز. تطبیق به مصادیق خودش. نه مصادیق بیرونی. مصادیق خارجی. نمازی واجب است. البته شاید همان هم در آن سرایت کند به جهل. یعنی جهل نسبت به مثال خارجی سرایت پیدا کند به جهل نسبت به آن حکم بالاتر. چه بسا این جهل خارجی. اگر نمیداند، یک بحثی. اگر جهل دارد از باب تعلیم جاهل واجب است. اگر علم دارد و عامد است، یا علم دارد و ناسی است، جفتش. این دو تا از لحاظ اینکه کسی است که میداند که این کار حرام است، انجام نمیدهد.
یک شهروند خارجی آمده ایران. خارجی تکلیف ندارد. فرض اینکه مسلمان است. مثلاً مسلمانهایی داریم توی کشورهای مختلف. تونس که اصلاً اینجوری است، مسلمانان بیحجابند نوعاً. ترکیه مثلاً اینطوری. حالا از ترکیه آمده ایران. نمیداند که اینجا هم پوشش واجب است. پوشش را خیلی جدی نگرفته. تعلیم جاهل مسلمانی است که نمیداند. تعلیم جاهل شرط اصل داستان امروز که میخواستیم بحث کنیم این بود. نرسیدیم به شرط وجوب، شرط واجب. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، صلی الله علی نبینا ابوالقاسم مصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، الطیبین الطاهرین، و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین.
«و اما تقیید المعروف ببلوغ حد الوجوب».
غرض نظر من به این است که اشتراک لفظی و یک خلط در این دو صورت گرفته است. بین آن غرض ابتدایی با غرض دوم فرق وجود دارد. مظفر گفت: «واجب کفایی منوط به این است که غرض حاصل شود؛ اگر حاصل نشد، دیگر هیچ، رهایش کن.» تا کجا؟ تا کی واجب است؟ تا وقتی که غرض حاصل شود.
غرض، به نظرم اینجا مشترک لفظی است. بگذارید مثال حجاب را بزنم: غرض این است که طرف دست بردارد، یا طرف متذکر شود: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى». خود قرآن در پیامی که به حضرت موسی میدهد که «برو به فرعون بگو»، غایتش را میگوید: «لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ».
قرار نیست دست بردارد؛ «یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى». تذکر هم که حاصل شود، باید حاصل شده باشد. بله، اگر دست برداشت، خشیت شد؛ «فَبِها». دست برنداشت، «لَعَلَّهُمْ یُحْضَرُونَ». «فَبِها»! شما ابلاغ کردی؛ تمام شد.
وظیفه ما این است که آنقدر بگوییم تا طرف دست بردارد. او که رسول بوده، مکلف به این نبوده است. من که امر به معروف میکنم، مکلف به این باشم؟ آقا، غایت هر واجبی را باید به خودش قیاس کرد. غایت این چیست؟ غرضش چیست؟ قرآن غرض را چه میداند؟ به نظرم این غرض اینجا با آن غرض آنجا فرق دارد. «از قبل انقلاب چرا بدتر میشد؟» که حالا این (من الان میگویم) بحث انبیا چی میشود؟ شما انبیا را چه کار میکنی؟
بحث احتمال تأثیر که باز با غرض، نقض غرض میشود. اگر قرار است که طرف دست بردارد، دست برداریم. تأثیر ندارد، ولی «بزنش»، متذکر نمیشود. تأثیر نداریم. بحثمان بحث قصاص استاد. آن آیهای که فرمود در مقام بیان برای (میخواهم بگویم) در مقام دعوت. مناط دعوت انبیا قویتر است، یا منکر؟ آنجا مخاطب کافر است.
یک نکتهای که باید به این توجه داشت، در مورد زن مؤمنه بگذارید. در بحث حجاب، نکاح که خواندیم، بحث پوشش را فرمود که وقتی نهیاش میکنی، انتها ندارد، نهیپذیری ندارد. زنی که اینطوری است، نظر به او هم اشکال ندارد. آزادی حجاب و اینها، یعنی اگر طرف به او میگویی و نهی را نمیپذیرد، نه تنها دیگر لازم نیست به او بگویی، بلکه نظر به او هم اشکال ندارد. «حرام غیر»! توضیح میدهد که اگر خیلی ضروری بود، ضرر هم وارد شد، اشکال ندارد. خیلی بحث توهمی است. بحث مفهوم، مفهوم را ساقط میکند.
پس یک وقت مفهومش این است که مفهوم میشود. عرض کنم که بحث چه بود اصلاً؟ اصل کفایی بودن یک واجب به چیست؟ به اینکه غرض نوعاً حاصل شود. نوعاً یعنی در مقام ثبوتش را در نظر میگیریم. میگوییم غرض نوعاً به این وسیله حاصل میشود. درست شد؟ حالا اینکه در مقام اثباتش حاصل نشد، آن دیگر تکلیفی بار نمیکند. نسبت به آن موظف نیست.
ما وقتی حکم داریم، تعیین میکنیم، میگوییم آقا، عرض کنم که راهنمایی و رانندگی موظف است سر خیابانهای یکطرفه تابلو بزند. شما در مقام ثبوت لحاظ میکنی که اگر این تابلو زده نشود، موجب تصادف است و این مقام ثبوت است. حالا در مقام اثبات، شما قانونگذار نسبت به هر خیابانی که قرار بوده سرش تابلو بخورد، حالا تابلو نخورده، نسبت به آن تکلیفی داری؟ موظفی؟ شما قانونگذار. او اگر تابلویی گذاشتیم، بعد یکی آمد با نارنجک مثلاً زد خرابش کرد، غرض حاصل نشد. غرض چی بود؟ غرض تابلو گذاشتن بود فقط؟ یا غرض این بود که کسی وارد این کوچه نشود؟ یا حتی بالاتر از این، این بود که تصادف نشود؟ مثلاً همینجور هی میشود مرتبهبندی کرد. خود به نظرم نگاه کرد، خود غرض هم مراتب دارد و البته این را هم بگویم که اینها میگویند که اگر این ثمره را ما قائل نشویم، هیچ ثمرهای برای بحث عینیت و امر ندارد. ثمره فقط این همه بحث را دارد که اگر ما رفتیم گفتیم، طرف ترتیب اثر نداد، حالا به قول دوستان این را بگوییم: از باب عدم احتمال تأثیر، تکلیف برداشته شود؛ نگوییم که از باب اینکه وظیفه را انجام دادیم، وظیفه از بقیه برداشته شود. غرض حاصل نشده.
جالب انجام میشود، اتفاق افتاده، آغاز، بدو، پایان، تأثیر. انجام داد و درست انجام داد، ولی حاصل، حاصل نشد. با هم بیاید. اتفاقاً در روایت اصلاً بر فرض اینکه هنوز هم باشد، باز فرقی نمیکند. تقویت میکند. غرض نهایی ترک حاصل نشده. آفرین! کمک میکند که خیلی دارد خروج میکند. قتلش واجب است، ولی اگر حاکم شد، تبعیتش واجب است. کجای متن این را گفته؟ درست معرفت داری؟ حلش میکنی؟ آقا، حرف شما درست است. کتاب این را نمیگوید.
گذاشته که فرمود: «هنوز شماره یک تو ملاک باشد که یک عده تصدی کردند برای اقامه دین.» می گوید که واجب کفایی است، دیگر صورت نگرفته. ما باید حتماً (یعنی همه باید بروند) تا اینکه اقامه دین انجام شود؟ یا نه، یک عده غرضش را؟ اهمیت "مَن به الکِفایه". طرح مسئله غلط است. شما باید بگویید: هزار نفر لازم است. هزار نفر رفتند، غرض حاصل نشد. نگویید: جمعیت باز لازم. جمعیت لازم نشده. چه کار کنیم؟ بله. حالا یک وقت هستش که بحث از نوع وجوب کفایی شکل میگیرد. الان بابت اینکه اینها رفتند، غرض حاصل نشد. حالا دوباره به همان مقتضیای که قبلاً جهاد قبلی واجب بود، به مقتضی جدید جهاد بعدی واجب است.
تا حالا تکلیف نداشتم. بله، برداشته شد. بعد حالا نتوانستند دفن کنند. شد مثل روز اولی که طرف مرده بود و کسی نبود دفنش کند. حالا هرکس خبر دارد. غلط بود که اگر وایستادی رفته. بر مبنای چه چیزی واجب نیست؟ کفایت.
«و اما تقیید المعروف ببلوغ حد الوجوب». گفتی معروف باید به حد وجوب برسد. آن خط آخر بالا را خوانده بودیم. توضیح هم دادیم. «و هذا ثمره ان تمّت فَبِها». اگر این ثمره تمام باشد، «فَبِها». و الا اگر تمام نباشد، نشود به این ثمره قائل بود، «فَتَصَوُّرُ ثَمَرَةٍ بَیْنَ الأَمَالَیْنِ مُشْکِلٌ». اینکه بخواهیم بین دو تا احتمال کفایی بودن و عینی بودن ثمره قائل بشویم، مشکل است. نمیشود. واقعاً ثمره دیگری غیر از همین؟
اما اینکه معروف را مستحب: اگر اثبات نشود، مستحباً خود معروفش مستلزم واجب باشد، انجام بدهد «وَ الْأَمْرُ بِهِ کَذَلِکَ». امر به آن هم مستحب میشود. «و اما عدم تقیید المنکر». خب چرا معروف را قید زدی به وجوب؟ منکر را قید نزدی به حرام؟ برای اینکه منکر فرضی ندارد در غیر حرام؛ ولی معروف فرض دارد در غیر واجب و منکر به مستحب میگویند. جدی هست! یک بحثی ما داشتیم، بحث نظام حلیت و نظام حقانیت. دو سه جلسه توضیح دادیم. بعد مثالهای فراوانی هم گفتیم.
یکی از معروف و منکر باید دایرهاش را نظام حقانیت، میتواند ابعاد مختلفش تعریف حلیتت. خود امیرالمؤمنین، ابن ملجم را در مسجد دیدند، به شکم خوابیده بود، بیدار کردند. نهی از منکر بابت مکروه. نهی از منکر مستحب است؟ بله. نهی از منکر منکر یک فرض فقط منکر باشد، و فقط هم وجود منکر، حرام باشد. فقط یک فرض دارد، آن وجوب نهی از منکر فقط داریم، آن هم فقط نسبت به منکر حرام. استحباب نهی از منکر نداریم. ولی استحباب امر به معروف داریم. چون معروف مستحبی (چون منکر مکروه نداریم) نهی از منکر مستحبی نداریم. این ادعاست: «عدم تصور ذلک فی المنکر». چون نمیشود این را تصور کرد. نمیشود استحباب را تصور کرد.
«تصور عدم تصورِ قید در منکر. قید نمیخورد.» مجاز اختصاص تغییر دادهشده. شما باید مجوز عدم اختصص به مرتبهبندی کرد ن یا نه؟ نمیدانم. «عدم اختصاص امر و نهی به صنف خاصی، کالْحاکم السیاسی و رجال الدین.» اختصاص به مسئولین و علما و اینها ندارد. «اطلاق الادله و عدم المقید له.» ادله مطلق است، مقید هم ندارد. کجا قید زدند که آقا، آخوندها، ریشوها، مؤمنان، مسجدیها؟
«وَلِتَکُنْ مِنکُمْ امة». ولایت الاولی المتقدم گاهی استدلال شده به آن آیه اولی که گفتیم که آن میخواهد قید بزند: «ولتکن منکم»؟ «منکم» اش «منکم» امه؟ یک امتی باید باشد. انگار یک وزارتخانه میخواهد، یک تشکیلات مجزا میخواهد. البته تشکیلات مجزا میخواهد. جواب مجزا میخواهد. ولی منحصر به او نیست. تشکیلات مجزا برای کار مجزا. بله، ستاد اقامه نماز میخواهیم. نماز ملت را انجام بدهد. مسئولیت اجرایی رخ دادن این واجب را سازماندهی کند. اینکه همه بتوانند انجام بدهند، نه اینکه فقط خودش انجام بدهد. یک خلطی شده در این آیه. امت باشد یا نباشد. امت امر به معروف کند یا نکند. یک آیه هم این است. یکی آن بود، یکی این. یک امتی باید باشد، یعنی یک گروهی باید امر به معروف و نهی از منکر کنند.
یک آیه دیگر هم این است: «الذین ان مکناهم فی الارض اقام الصلاة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف». اگر ما به اینها موقعیتی بدهیم در زمین، دست و بالشان بند نباشد، قدرت پیدا کنند، نماز اقامه میکنند، زکات را میرسانند، امر به معروف و نهی از منکر میکنند. ببخشید، ضبط این آیه چیست؟ میگوید یعنی کسانی که ممکِن در زمین هستند، نسبت به امر به معروف و نهی از منکر موظفند. کسانی که قدرت دارند (سیاسیون، آدمهای مقتدر در جامعه)، اینها وظیفه دارند.
«اطلاق بدون مقدمات حکمت اطلاق نمیشود». «و یرد الاول ان الایة المتقدمة ادل علی العکس.» اشکال این است که آیه اول نه تنها دلالت بر این مطلبی که شما میگویید ندارد، بلکه دلالتش برعکس بیشتر است. بیشتر تکلیف الی الجمیع (به تهیه امت). همه با هم امتی را فراهم کنید. همه با هم یک امتی را بسازید. همه با هم یک امتی بشوید. درست کن امت را. معنای امت میگیرد. نه گروه، نه فرقه. شما امت مسلمین. امتی باشند که امر به معروف و نهی از منکر انجام میدهند. آن میتواند قرینه باشد برای این توضیح: فراهم کردن امت. شما مسلمین سعی کنید امت عامل به معروف و نهی از منکر بشوید. همه با هم مد* هستید. ببینید، بسیط نیست، مرکب است.
***
«امتی که هستید از صنفی ناقص است، تامه نیست.» ملت رهبری میگویند که ملت ما باید انقلابی باشد. ملت ما اگر از راه امام خمینی برگردد، سیلی خواهد خورد. همانی که هستید را این وصف بهش بدهید. جنسیت تبعیضی تهیه کنندگان امتهای قبلی واجب نبوده. مقدم کار فرهنگی میکند، آمادهسازی امت خیلی فراتر از اینکه فقط نهی از منکر. جمیع تهیه امت کنند. همه با هم این امت بشوند. همه با هم مقدماتی را فراهم آورند که تبدیل بشوند به یک امتی که امر به معروف و نهی از منکر میکنند. از بین شما یک گروهی جدا بشود، جدا کنید که مسئولیت بار. آیه اول این شکلی را رد کردند.
آیه دوم: «و ثانی به ان وصف المتمکنین فی الارض لا یدل علی اختصاص الوظیفه». به اینی که گفتند که متمکنین در زمین این کار را میکنند، علت ندارد برای اینکه فقط بر متمکنین واجب است. متوکل این کار را میکند. علی نماز میخواند، به این معنی نیست که نماز بر علی واجب است. نماز بهتر. اینجا میتواند نسبت به این آیه داشته باشد که اگر امر و نهی از منکر بخواهد با این آیه قید بخورد، اقامه صلات زکاتش هم قید میکند. نماز هم فقط برای کسانی که متوکل شدند.
مشترک لفظی در مقام خلط. «متوکل فی الارضن». اینها فی الارض حاکمیت دارند. فرق میکند با قدرت. شرط ایمان. خانه زندگی. سوره حج. روش. «اشتراط الوجود بالمعرفه». اما اینکه یکی از شروط وجوب معرفت است. این مال «من ینصروا». اینهایی که آمدند، آنهایی که اخراج شدند و کمک کردند. نه خود آنها که اخراج شدند. کمک کردند، خدا کمکشان میکند. اینهایی که کمک کردند، همانهایی هستند که مکنت وقتی پیدا میکنند، اقامه صلات میکنند.
دیروز میخواستم تا سحر بخوانم، الان امروز تمام شد. تازه شروع کردیم. اصل کاری که باید توی درس فقه اتفاق بیفتد، همینهاست. مایه اولیه ما خیلی اصرار به این نداریم که یکی از وجوه اینکه من خیلی از درس رسمی خوشم نمیآید و واقعاً نسبت به درس رسمی اکراه دارم، همین است. ملزم شدن به تایم و رساندن به سرفصل و اینها نابود میکند قریحه درس خواندن و درس آزمون.
درس آزاد سالیان سال توی قم این مدل درس گفتیم و درس خواندیم و واقعاً لذت بردیم و حسرت میخوریم و آرزویمان هم این است که برگردیم به همان مدل. برنامهاش هم داریم که برگردیم به همان مدل. یعنی از فضای کلاسیک و مدرسه. فضای ما مثلاً منطق را یک سال و نیم طول کشید. تک تک درس خواندیم. ادبیاتی که مثلاً کندتر؛ مفاعیل ادبیات را فقط شاید یک سال بحث. ولی آنی که بحث کردیم، دیگر بحث کردیم. واقعاً بحث قرآنی استنباطش هیچ ربطی به استنباط و استفاده و اینها ندارد. خودت تنها راه موفقیت در طلبگی، تدریس است. ولی تدریس آزاد. عکس آزاد، تدریس اینجوری. سه صفحه را باید هر روز بخوانی و به اینجا برسانی. این چهار تا فصل را اینجا امتحان میآید، آنجا نمیآید.
این درس خواندن به وقتها کم است. خیلی از دوستان، خیلی از دوستان دوست دارند بحث استمرار پیدا کند. نگران وقت و نرسیدن و این مسائل. «حق به معروف و نهی اما و منکر فرع العلم و انهما کذا». توصیه برادرانه از من داشته باشید: درس اگر خواستید بخوانید، آزاد بخوانید. درس میخواستیم برویم، آزاد خیلی برکت داشت. یک مقدارش را گفتیم. گفتیم برکت وسایل همینجوری خواندیم. تیزهوش بودن رفقایی که رسائل میآمدند، معدل بیست و سه مرتبه. مدرسه اباصالح بودند که مدرسه خوب همه بیستند. بچههای تیزهوش. پارسال وایستاده بودم برگردی، نیامدی. دیگر رفتم درس دیگر. بعد اینها تازه میخواستم بعد گفتند سال دیگر که قرار بود تابستانش بخوانیم و آمدیم مشهد مبانی کلامی اصول را بنشینیم بحث کنیم. تازه این را به این رسیدند که تو اصول کجاست که اختلافات کلامی به اختلافات اصولی مثل تعریف از عقاب و صبا؟ مبنای شیخ انصاری همه بحثهایی که تو اصول. تعریف خاص از عقاب بوده است. این تعریف از عقاب تو خیلی از مباحث تفسیری رد شده است. مخصوصاً با مبانی علامه. شیخ انصاری با مبنای علامه در بحث عقاب تفاوت دارد. مبنای علامه این است. اینها به خاطر بحث آزاد بود. خود مقید به تایمی نکرده بودیم. تجاوز نمیکردیم. تو یک ماه مثلاً شاید دو سه صفحه میخواندیم. تمام اصول قبل و بعدمان زنده شد. چه بود ماجرا؟ دعوا سر چیست؟ درس آزاد خیلی برکت دارد. استاد، مقداری که لازم میبیند، صلاح میداند، اصلاً کتاب را بردار، آقا این کتاب را ببند، آن یکی کتاب را وا کنی، حل بشود. همه چی گرم بزند به یک یک علوم.
قدرت بر امر به معروف و نهی از منکر، و نهی از آنچه که منکر است، فرع قدرت. یعنی چه؟ اولین چیزی که قدرت میآورد، علم است دیگر. وقتی ندانی که اصلاً هیچ قدرتی نداری. بعد قدرت عملیه. اول قدرت علمیه بعد قدرت عملی. چه کار میخواهی بکنی؟ منی که هیچ سررشتهای از خانهسازی ندارم، هیچی نمیدانم. بعد قدرت خانهساختن دارم. نقطه اولش را ندارم. به من میتوانند امر کنند خانه بساز؟ منی که هیچ سررشتهای ندارم، من سررشتهاش را ندارم، قدرت اصلاً ندارم. این قدرت به همان جز شروط عامه تکلیف. شروط عامه تکلیف اینجا اصلاً محقق نشده. خانه کلاً دارد خانه را میفهمد چیست.
غربیها نوشتهاند. یک وقت نگرانیهای من این است که رفرنسهای نسل بعد حوزه بشود صهیونیستها. برخی از آثار صهیونیستها، بهترین آثار مال رجالی. همین اتفاق دارد میافتد. کار عظیمی دارد میکند. آثار عجیب غریب دارد چاپ میشود. پایاننامههای درست حسابی مرکز شیعهشناسی دارد کار میکند. رفرنسهای نسل بعدی طلبه و آثار صهیونیست برای اسلامشناسی. فرع بر این است که بداند که این دو تا خوب است. میخواهم بگویم طرف ممکن است کافر باشد. یک مطلب را بداند. ولی جزئیاتش که این واجب است، آن واجب نیست. یعنی حرام است. آن یک بحث دیگر است. این باید بداند چی واجب است، چی معروف است، چی منکر است. حتی همین باعث میشود خردش کرد. چی دوز وجوبش چقدر است؟ چی شدت وجوبش از چی بالاتر است؟ حتی به نظر کند. اینها را باید بداند. مصداق خارجیش نه، مصداق مصادیق حکم. مصادیق حکم، مصادیق امر و نهی از منکر که میشود نماز. تطبیق به مصادیق خودش. نه مصادیق بیرونی. مصادیق خارجی. نمازی واجب است. البته شاید همان هم در آن سرایت کند به جهل. یعنی جهل نسبت به مثال خارجی سرایت پیدا کند به جهل نسبت به آن حکم بالاتر. چه بسا این جهل خارجی. اگر نمیداند، یک بحثی. اگر جهل دارد از باب تعلیم جاهل واجب است. اگر علم دارد و عامد است، یا علم دارد و ناسی است، جفتش. این دو تا از لحاظ اینکه کسی است که میداند که این کار حرام است، انجام نمیدهد.
یک شهروند خارجی آمده ایران. خارجی تکلیف ندارد. فرض اینکه مسلمان است. مثلاً مسلمانهایی داریم توی کشورهای مختلف. تونس که اصلاً اینجوری است، مسلمانان بیحجابند نوعاً. ترکیه مثلاً اینطوری. حالا از ترکیه آمده ایران. نمیداند که اینجا هم پوشش واجب است. پوشش را خیلی جدی نگرفته. تعلیم جاهل مسلمانی است که نمیداند. تعلیم جاهل شرط اصل داستان امروز که میخواستیم بحث کنیم این بود. نرسیدیم به شرط وجوب، شرط واجب. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...