متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحث سر این است که آیا این معرفت شرط وجوب است یا شرط واجب؟ فرق شرط وجوب و شرط واجب چیست؟ ما الان واجب شدن ـ مثلاً ـ امر به معروف و نهی از منکر را ارزیابی میکنیم، یا اینکه نه، معرفت در فلان شخص شرط وجوب است. شرط واجب چیست؟ شرط وجوب و شرط واجب از نظر تحصیلی و اصولی با هم تفاوت دارند. کدامیک اصولی است؟ شرط وجوب اصولی است و شرط واجب تحصیلی. شرط وجوب خودش میآید، اما شرط واجب را باید ایجاد کرد. شرط وجوب مثل استطاعت برای حج است. شرط واجب مثل وضو برای نماز است. خودش واجب است؛ این عنوان ثبوتش واجب است. اثباتاً که واجب است، شرط وجوبش در اثبات استطاعت است؛ اما شرط وجوب در اثبات نماز، طهارت نیست. یعنی شما چه طهارت داشته باشی و چه نداشته باشی، الان سر اذان نماز بر تو واجب میشود؛ اما وقتی میخواهی واجب را انجام دهی، باید وضو داشته باشی. واجب شده دیگر، ثبوت در عالم اثباتش فعلیت پیدا میکند.
حالا یک بحثی سر انقلاب و تشکیل حکومت و قیام برای تشکیل حکومت مطرح است. این شرط واجب است یا شرط وجوب؟ اختلاف بین امام و اکثر فقها وجود دارد. امام این را شرط واجب میدانند، بقیه شرط وجوب. به نظرم بحث جالبی است. شرط واجب یعنی اصل حاکمیت اسلام و قیام برای آن. یک عده گفتهاند که آقا باید ببینیم شرایط هست یا نیست، مردم همراهی میکنند یا نمیکنند. همه اینها را باید لحاظ کنیم تا ببینیم آیا قیام و تشکیل حکومت واجب است یا نیست. اگر مردم خواستند و شرایط فراهم بود، تازه تشکیل حاکمیت واجب میشود. آیا حکومت مردم مقدمه عقلی واجب است؟ این محل بحث گستردهای است، اما فکر میکنم به بحث امر به معروف هم مربوط است. آیا تشکیل حکومت به اینجا مربوط است؟ برخی واجببودنِ مسئله حکومت، واجببودنِ تشکیل حاکمیت و حاکمیت اسلام را مطرح میکنند.
بحث سر این است که آیا خودش واجب است یا نه؟ وقتی شرایطش فراهم شد، واجب میشود؟ به خودی خود واجب است مثل نماز، یا نه، اگر شرایط فراهم شد واجب میشود؟ مثلاً اگر همه آمدند و از فقیه درخواست کردند که آقا، بیا حکومت تشکیل بده و شرایط هم بود، اینجا چه شد؟ اگر از کسی بپرسی: «نماز خواندی؟» چه میگوید؟ «نماز خواندی؟» «انقلاب کردیم، چه!» امام دقیقاً مثال از امیرالمؤمنین و امام حسین میزند. امام حسین قیام کرد، چه شد؟ فقط اسم اسلام؟ قطعاً نگاه امام به تشکیل حکومت بوده، ولی در این مسیر یک سیری داشته. میخواسته تا جایی که میشود بدون درد و خونریزی باشد، آرامآرام. برای همین با نصیحت شاه و اینها شروع کرده. کار به تظاهرات و اینها کشیده. مقتضای اطلاق الخطابات هو الثانی. از اطلاق خطابات کدامیک فهمیده میشود؟ یعنی معرفت شرط واجب است، نه شرط وجوب. هر وقت معرفت به معارف پیدا کنی، "معروف و منکر" برایت واجب میشود، یا باید بروی معرفت پیدا کنی و امر به معروف کنی؟
فلا هذا یجب التعلم علی من یعلم به ان بعض الناس فی مجتمعه یرتکب معصیت و یترک الطاع من دون تمیز بینهما. اگر کسی میداند که افرادی در جامعه هستند که معصیت انجام میدهند و طاعت را رها میکنند، چون نمیتوانند تشخیص بدهند چه چیزی معصیت است و چه چیزی طاعت است، سر در نمیآورند؛ در معاملاتشان، در زندگیشان، در ازدواجشان حلال و حرام را با هم قاطی میکنند. اگر کسی میداند در جامعه وضعیت اینگونه است، بر او واجب است که برود احکام را یاد بگیرد تا بیاید تذکر بدهد. (جنبش بحث ارشاد جاهل) اصل برائت خودش است که تمییز بدهد. یاد بگیرد. کسی که میداند در جامعه مشکلات هست، یاد بگیرد. ترک معروف یا مثلاً در جامعه گناه میشود. کجا زندگی میکنی شما؟ «گوجه بخریم؟ بیا!» این مصداق "معروف" است، این مصداق "منکر" است.
من علم اجمالی به این دارم که چیزهایی بین مردم هست که معصیت است، چیزهایی هست که ترک طاعت است. مردم تشخیص نمیدهند تا حتی از معصیت من. من بروم یاد بگیرم که خودم اول بفهمم و بروم تذکر بدهم. نه، این نسبت به کلیت جامعه است. محصور است نسبت به تکتک افراد جامعه، غیرتصور. نسبت به کشور ایران؛ یک کشور، ده تا کشور. نسبت به شهر مشهد؛ نسبت به شهر مشهد میدانم معاصی دارد انجام میشود. در این شهر -مثلاً- گوشت آلوده میآورند. محصور است دیگر. آیا گوشتهای مشهد آلوده است؟ آیا مرغهای مشهد از شیوههای غیرشرعی ذبح میشود؟ اگر در مشهد گوشتهای آلودهای در قصابیها هست، و من میدانم که این اتفاق در مشهد به نحو نادر که معدود باشد نیست، بلکه به نحو رایج و زیاد در مسائل مختلف اتفاق میافتد که من هم با آن درگیر هستم؛ از صبح تا شب سوار اسنپ میشوم، تاکسی میگیرم، خرید میکنم، میبینم بالاخره خیلی از مسائل مورد توجه قرار نمیگیرد، دقت نمیشود، و من هم آلوده میشوم به معصیتی که آنها انجام میدهند. بروم لااقل یاد بگیرم، هم برای خودم. چرا؟ جلو احکام! چه چیزی را بلد نیست؟ نمیداند که شریعتی و تشریعی هست؟ در این حد نمیداند؟ رسالهای هست، مسائلی هست، ولی بلد نیست. الان در این بحثها، اول رسالهها ننوشتهاند که مسائلی که نوعاً انسان به آنها احتیاج دارد، یاد گرفتنش واجب است.
الان که مینشیند توی تاکسی، الان که میرود خرید، از کجا میداند؟ علم اجمالی دارد که تاکسیها خیلیهایشان حلال و حرام را رعایت نمیکنند. دارد خلط میشود. خود بین حلال و حرام هم تفصیلی نمیداند و هم اجمالی نمیداند. دارد خلط میشود. اجمالاً که میداند حلالی هست و حرامی هست. اجمالاً که میداند توی تاکسی نشستن احکامی دارد، توی خرید احکامی دارد، توی عروسی احکامی دارد. آیا او متشرع مقیدی است که تذکر بدهد؟ نه، او نسبت به همین مورد تکلیف ندارد. ولی نسبت به کلیتش چی؟ باید یاد بگیرد. اول باید تعلیمش کند. اگر تعلیم کرد و طرف متنبه نشد، حالا ارشادش میکند. بقیه بچهها: «مهشک فی صدور ذالک لا یجب التعلم» بله، اگر شک داشت در صدور آن، آها صدور گناه از مردم. اگر نسبت به این شک دارد، تعلم واجب نیست. چون موضوع خطاب احراز نشده است. موضوع چه بود؟ موضوع خطاب «وجود منکر» بود. منکری در جامعه باشد که تو بابت رفع آن منکر، اول یاد بگیری و بعد تذکر بدهی. وقتی من اصلاً نسبت به اصل اینکه در جامعه منکری انجام میشود شک داشتم، حکم وجوب تعلیم و وجوب تعلم بر من جاری نمیشود و مقتضای اصل برائت است. اینجا برائت است، چون شک کردیم و به تبع آن، امر و نهی هم واجب نیست در این موردی که من شک داشتم و اصلاً احراز نکرده بودم که در جامعه معصیتی انجام میشود یا نه. ولی اگر تعلم واجب شد، فذالک من باب وجوب تفقه فی الدین و هو مطلب آخر. اگر تعلم واجب شد در این مورد، این دیگر از باب تفقه در دین است که باید تعدادی باشند و دین را یاد بگیرند، نه از باب اینکه به بقیه تذکر بدهند. بلد بودن مطلبی دیگر است. ربطی به امر در سیکل فقاهت ندارد. حالا مراتب کسب فقاهت، آن بحث دیگری است.
بحث سر این است که با غرض نهی از منکر واجب نشده، تعلم با غرض فقیه شدن واجب شده است. منصوب الی جملة من الاعلام اختیار کونه شرط الوجوب. ولی بعضی از بزرگان نظرشان این است که این شرط وجوب است، نه شرط واجب. تمسکاً به روایت مسعدة بن صدقه عن ابی عبدالله علیه السلام سمعته یقول. از امام صادق علیه السلام روایت کرده که شنیدم که ـ جان ابن صدقه میگوید ـ که دو نفر از این بچههایی که با پول کمیته امداد بزرگ شدهاند، وقتی به هم میرسند اینجوری به هم سلام میکنند. جمیعاً نیست، جمعیّت. جمعیّت در همه امت فقیر است. برای چی؟ بر کسی واجب است که اول قوی باشد، بعد مطاع باشد، حرفش را گوش بدهند. العالم المعروف من المنکر، معروف را از منکر تشخیص بدهد. لا علی الضعیف الذی لا یحتدی سبیلا الی ای من ای نه ضعیفی که حق را از باطل تشخیص نمیدهد. جمله عربیه دیگر، جمله معروفی من الحق توی لغتنامهها هست. من الحق الی الباطل. تشخیص نمیدهد راه را از اینور به آنور. میگوید: «از حق تا باطل». یعنی نادرست تشخیص نمیدهد، میرود چشمش را درست کند. و دلیل علی ذالک کتاب الله عز و جل قوله. بنا به حکم رهبر انقلاب، سوار بر -چی شدن- سند میزند. یکی یک کانالی دارد مال یکی از این اقوام نزدیک آقای منتظری است و این هم علیه رهبری و نظام و اینها فقط مینویسد. یک مطلبی علیه آخوندها. خودش هم طلبه شهید آقای منتظری بود و درس خارج کلی خوانده و اینها. علیه آخوندها کلی مطلب مینویسد. یک پیام یکی بهش داده بود و در کانال منتشر کرده بود. خندهدار. طرف مثلاً گفته بود که آقا این گزارشی که در مورد آخوندها دادی و اینها درست نبود و بعد آخرش این بود. نوشته بود که این مطلبی که شما نوشته بودی با روح بیانیه گام دوم تضاد دارد. چون بیانیه دوم خیلی بامزه است.
کتاب الله عز و جل قوله، دلیل بر آن کتاب خدا است. فرمود: "خاص غیر عام"، این مخصوص به یک گروه است. عام نیست. و فیه ان سند در روایت ضعیف. این مسئله اولاً که سند مشکل دارد. مسئله توثیق نشد. و قد تقربوا به، همه واجب نیستند دیگر. اگر قوی، مطاع و عالم به معروف بود، تازه بهش واجب میشود. یعنی یک تعدادی که استعداد دارند که یاد بگیرند و تذکر بدهند، اینها قابل تقسیم. تحصیلی، اصولی. هر وقت این حاصل شد، این استعداد را کسی داشت، این توان را در خودش دید، معرفت را یاد میگیرد. چیست استعداد گرفته؟ هرکه بلد است، پای منبرها بوده، شنیده، کتاب خوانده، اینهایی که یاد گرفتهاند، بلد هستند.
امر به معروف و نهی از منکر. قیام بکنیم. در سطح تذکر لسانی به بیحجابی و شرب خمر و اینها ادراکش نکنیم. در سطوح بالاتری که نیاز به قوه عامله و قدرت و اینها دارد، در آن سطح لحاظ بکنیم. آن به همه واجب است که همه به باد نروند که قیام یکدفعه صورت بگیرد. راه مسائل کوچک را امام نیستا! توضیح مسئله میگوید حضرت منظورش چیست؟ درست است، ضربه بیشتری بزند، خراب بکند بیشتر. آن سطح بالا مد نظر است. آنجا آسیب بیشتر وارد میشود. "شرطیه العلم" استدلال شده، تقریب شده. اینجور استدلال میشود گاهی: "شرطیت علم لِأصلِ التکلیف به أن الوجبَ النهیَ عن المنکر". علم شرطیت دارد. پایین آمده. کجاست؟ شرطیت نسل تکلیف. به خاطر اینکه اصل تکلیف به این است که واجب است نهی از منکر. و المنکر به مثابه الموضوع الی الحکم. منکر هم به مثابه موضوع است برای حکم. و المقصود متی ما تحقق المنکر خارجاً وجب رد. منکری که واقع میشود، هر وقت واقع شد، علم پیدا کردی به وقوعش در خارج، حالا نهی از منکر واجب بشود. بل منکر یا لم یعلم بالمنکر فلا یحرز تحقق الموضوع. وقتی من علم ندارم که الان منکری الان من اینجا که نشستهام در حال وقوع نیست، ندارم. تا وقتی که تا وقتی من تکلیف ندارم نسبت به نهی از منکر، چون موضوعش، علم به موضوعش منکر است. منکر باید محقق بشود تا حکم نهی از منکر. هر وقت در بیرون منکری را دیدم، اینجا چه میشود؟ وظیفه پیدا میکنم؟ وجوب؟ یا واجب است؟ و به تبع آن لا تحرز فعلیت تکلیف لیجب التعلم از شرط وجوب شرط واجب. چون هنوز ندیدم در بیرون منکری را. وظیفه ندارم، لازم نیست بروم یاد بگیرم. نسبت به خود منکر تکلیف ندارند. نسبت به یاد گرفتن تکلیف داشته باشند. تا منکری رخ ندهد، نسبت به خودش نسبت به نهی از خودش تکلیف ندارم. حالا که من نسبت به خودش تکلیف ندارم، بعد الان موظفم بروم یاد بگیرم که منکر چیست به خاطر نهی از منکر؟ بله، مقدمه آن میخواهد یاد بگیرد دیگر. از باب اینکه نهی از منکر واجب است، تعلیمش و تعلمش واجب میشود. وقتی که منکری رخ بدهد. الان من اینجا نشستهام، منکری رخ نداده که اصل نهی از منکر بر من واجب باشد. نه دیگر.
علم اجمالی نسبت به منکر دارد. علم میدانیم که ما بالاخره با منکری روبرو میشویم. قطعاً با یک کسی که در حال انجام منکری است مواجه میشوم. همه اشتراک الوجوبِ شرط واجب را دارند. معرفتاش شرط واجب است. فرموده میشود تعلم حلال و حرام واجب است. یک وقت از باب تفقه در دین. یک وقت از باب تذکر به اهل معصیت و تارک طاعت. رفیع: ان هذا وجیه، بله، این حرف خوب بود. لو لم یعلم المکلف اجمالاً به صدور. یعنی مکلف نمیداند که همین الان شما تو دانشگاه که بری با هیچ مُنکر بالفعلی مواجه نمیشوی. دیروز یک دانشجو آمده، میگوید که: «گفت تو بغل همند، دیگر توضیح میدا د». بنده خدا که «چیا که ندیده.» نشستهاند. این با جزئیات. تازه ما دخترمان در دانشکده کم است. ۸۰-۸۲ درصد پسر، ۲۰ درصد دختر. جایی که دختر، دختر زیاد است. آنجاها رزقنا الله و ایاک. الا طول خط زمان فی مجتمعه الذی یعیش فیه. یا بر طول خط زمان در مجتمعی که در آن زندگی میکند، منکرات هست. در طول زندگی با یک سری افرادی که در حال منکر هستند مواجه میشود. پارکینگ، کذالک. کما یقتضی الواقع فی کل زمان. فلا یتم ما ذکر. علم این شکلی.
همانطور که واقع اقتضا دارد آن را در هر زمانی، پس تمام با این علم. وقتی علم شکلی است دیگر. آنی که ایشان گفتند حرف تامی نیست. و کسب علم، لازم و واجب به اعتبار و احتمال تاثیر. اما اینکه باید احتمال دهی تاثیر را، واجب نیست. فلفل لزوم لغوّیه بدون ذالک. وقتی احتمال تاثیر ندادی، امر به منکرت لغو است. بله، لغو است. و هل یعتبر عدم الظن؟ اینجایش فنی است. دقت! خوراک امتحان است. به عدم تأثیر. تاثیر! آیا شرط است ظن نداشتن به عدم تاثیر؟ یعنی یقین به تاثیر. منفی در منفی، مثبت. یقین به تاثیر داشته باشی تا نهی از منکر کنی. آقا، چی گفتم؟ تاثیر داشته. عدم ظن به عدم تاثیر. ظن! ظن نداشته باشد به عدم تاثیر، یعنی میرود بالا. یعنی یقین داشته باشد. بترسید. ظن ندارد، تکلیفش چیست؟ ظن دارد، چیست؟ نه، شک دارد. چی؟ شک داریم، ظن دارد، تکلیف ندارد. خب، یعنی باید یقین داشته باشد تا تکلیف پیدا کند. یعنی هر وقت که یقین داشتم تاثیر دارد، بگویم. کلاً لِإطلاقِ الخطابات و عدم لزوم محذور لغویه. این لِإطلاقات چی میخواهد بگوید؟ لغویت یعنی چی؟ تاثیر داشت و محذور لغویت هم پیش نمیآید. شما گفتی لغو میشود، یعنی حتماً باید یقین داشته باشم تا لغو نشود؟ نه. خطاب اطلاق دارد. وقتی خطاب اطلاق داشت، خود همین لغویت را میگیرد. بعدش هم شما ظن به این دارید دیگر. لغویت نمیشود که. ظن به تاثیر داری، ولی وقتی احتمال زیاد میدهی، احتمال تاثیر. احتمال مبانی دارم. حالا یک کمی واردش نشوم بهتر است.
یک میرقلی توی بحثهای فقهی: یکی از مشکلات جدیاش فقدان انسانشناسی است. کاملاً بحث انسانشناسی، بحث تأثیر، ظن، یقین. حالا خود بحث ظن و یقین که بحث کاملاً انسانی است. انسانشناسی بحث موعظه، انذار، اثرگذاری، تأثیر چیست؟ تأثیر در قبال چیست؟ نامش؟ بحثهایی که نیاز به مبانی انسانشناسی دارد و فقه متأسفانه در این جنبهها ضعیف است. فقه الان ما کفاف این موضوعات را نمیدهد. چطوری بفهمیم اعتبار احتمال؟ احتمال تاثیر بدهی، یقین نداشته باشی بی تاثیر، یا ظن متواخم به علم نداشته باشی؟ یا یقین یا ظن متواخم به علم که تأثیر ندارد. اگر آن را دارید نمیخواهد، زیر این بگو مبنای فقهی مراتب نهی العاطیه تفکیک بشود. معروف، دایره معارف. معارف جمع معروف است. معروف به معنای چیز است. دایره معروفها خیلی گسترده است. منکرها خیلی گسترده است. معروف داریم تا معروف، منکر داریم تا منکر. تاثیر داریم تا تأثیر، بیان داریم تا بیان، امر داریم تا امر، نهی داریم تا نهی. تو خود بلاغت هم میگفتند همهاش امر است، ولی امر از اَدون به اعلا میشد التماس. آن هم امر است. شما امرت باید با استعلا باشد. به چه دلیل ما نمیتوانیم التماس کنیم؟ استعلام کنید. بابا، استعلامش را گفتند. امر باید باشد. ضبطت را خاموش کن. نباید. از موضع پایین میشود خواهش کنم ازتون. التماس. مبانی انسانشناسیاش مشکل دارد. تعریف امرش مشکل دارد. حالا میخواهم بگویم که محل بحث است دیگر. چالش با قلدر، یعنی در امر یک موضع بالاتری نهفته است.
ولی منکر هم داریم که اصلاً تحکم نمیطلبد. امام حسن، امام حسین غلط است. میروند نهی از منکر است دیگر. آقا نهی کن. دستور. استعلا. بحث رسانه مال همین جاست. شگردهای رسانهای، فرمولها و مخاطبشناسی همه بحثهایی که تو بحث مخاطبشناسی همین جاست. به کدام به چه مخاطبی چه پیامی؟ آن پنج تا سوال اصلی که تو بحث سواد رسانه ما بحث خشکش کردیم. این امر این دستور تعبد است. بگو کار نداشته باش. نمیشود اینجوری. آن غرضی که شارع میخواهد، حاصل نمیشود. بیانها با افراد مختلف فرق میکرده. مصادیقش متفاوت شد دیگر. بازی مصداق دیگر. لباس و عبادات مثلاً از بحثهایی است که خیلی جای کار دارد توی بحثهای فقهی و خیلی غریب است. خیلی دایره وسیعی است مخصوصاً با مبانی انسانشناسی. فلسفه باید بیاید به فقه اضافه بکند. همین جاست. یکی از جاهایی که قطعاً فلسفه باید بیاید اضافه کند اینجاست. مبانی انسانشناسی باید بیاید پشت این بحث را بگیرد، تقویتش کند. کتاب خصوص این _آن روایتی_ که آن کتاب سازمان پیغمبر ما کلا بر مبنای همین روایت جمیعاً بود. سندش ضعیف و مشکلات و اینها. ویژگی قوی و مطاع و عالم معروف و اینها را تکتکش بحث کرد، ولی یک زاویه از منکر بود. آن تشکیلاتی که باید. ولی تو بحث تاثیرگذاری و معروف و منکر و خودت اصلاً یک موضوعشناسی وسیعی باید انجام بشود روی معروف و منکر. یکی از بحثهای بسیار اساسی ما و چالشهای جدیمان است که اصلاً موضوعشناسی معروف و منکر تعریف اجمالی نداریم. اصلاً معروف یعنی چی؟ منکر یعنی چی؟ معروف بالفطره، با فطرت معروف باشد. انسانشناسی میخواهد. یعنی با نیازهای فطری طرف جور درمیآید. یعنی چی معروف؟ یعنی چی؟ ولی امر به معروف یعنی چی؟ بعد دیگر ایمان نمیخواهد. نه در آمر نه در مأمور. اصل عقلی میشود. خیلی وسوسه است. احتمال تاثیر، احتمال تاثیر تو همه مراتبم شرط نیستا! گفتیم احتمال تاثیر توی لسان و ضرب شرط است، ولی در انکار قلبی شرط نیست. فینا تلکم لوازم الایمان. دیگر اونی که لااقل دیگر اون که کف ماجرا است، در قلبش باید انکار کند. چه جور نهی از منکری است که فقط در قلبشان؟ نهی که باید بروز داشته باشد. قلب از لوازم ایمان اولاً. ابراز قلب یعنی حس قلبیاش را بروز بدهد، ولی نه با لسان. بیمیلی نشان ندهد. بیتمایلی نشان بدهد. تو قلبم انجام بدهد. معنا ندارد که احتمال تاثیر شرط باشد. آن شرطش این باشد. اون رد به قلب. اون اولاً این شرط با خودش داشته باشد که احتمال تاثیر.
آقا، چطور؟ آخرین مرتبه از هر کدامش ۱۰ تا سوال از تویش درمیآید. مرتبه اول از نهی از منکر. مرتبه. بسته انسانشناسیاش حل نشده دیگر. بحث نسبت انگیزه رفتار، بروز رفتار، بروز انگیزه در رفتار حل بشود. فی جمیع مراتب النهی مصادیق الامر و نهی. مرتبهای از نهی هست، ولی مصداق نهی نیست، رو مبنای دیگری که اتخاذ میشود و باید حتماً بیتمایلی ابراز بشود. نه، لسانی نیست آقا. آیتالله، بها آیات خدا را مسخره میکنند. حتی یخذ فی حدیث غیره. بیا بشین. قلبی است. لسانی هم نیست. زبان بدن. شما داری میگویی تذکر یعنی امر، یعنی گفتن. مبانی فلسفیاش که حل...
بسمالله الرحمن الرحیم. حدیث ادامهاش: «ان الله جامع المنافقین». منافقین با کفار جمعشان میکند. این بروز تو هم برخورد تو هم باید چه شکلی باشد؟ باید پاشی بروی. لسانی هم نیستا! نه لسان، نه ضرب. مرتبه اولی که قلبی است. قلبی که بروز دارد، نهی هم هست. دقیقاً از مصادیق نهی از مراتب نهی هم هست. قلبی هم هست. آیتالله.
بسمالله الرحمن الرحیم، الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بحث سر این است که آیا این معرفت شرط وجوب است یا شرط واجب؟ فرق شرط وجوب و شرط واجب چیست؟ ما الان واجب شدن ـ مثلاً ـ امر به معروف و نهی از منکر را ارزیابی میکنیم، یا اینکه نه، معرفت در فلان شخص شرط وجوب است. شرط واجب چیست؟ شرط وجوب و شرط واجب از نظر تحصیلی و اصولی با هم تفاوت دارند. کدامیک اصولی است؟ شرط وجوب اصولی است و شرط واجب تحصیلی. شرط وجوب خودش میآید، اما شرط واجب را باید ایجاد کرد. شرط وجوب مثل استطاعت برای حج است. شرط واجب مثل وضو برای نماز است. خودش واجب است؛ این عنوان ثبوتش واجب است. اثباتاً که واجب است، شرط وجوبش در اثبات استطاعت است؛ اما شرط وجوب در اثبات نماز، طهارت نیست. یعنی شما چه طهارت داشته باشی و چه نداشته باشی، الان سر اذان نماز بر تو واجب میشود؛ اما وقتی میخواهی واجب را انجام دهی، باید وضو داشته باشی. واجب شده دیگر، ثبوت در عالم اثباتش فعلیت پیدا میکند.
حالا یک بحثی سر انقلاب و تشکیل حکومت و قیام برای تشکیل حکومت مطرح است. این شرط واجب است یا شرط وجوب؟ اختلاف بین امام و اکثر فقها وجود دارد. امام این را شرط واجب میدانند، بقیه شرط وجوب. به نظرم بحث جالبی است. شرط واجب یعنی اصل حاکمیت اسلام و قیام برای آن. یک عده گفتهاند که آقا باید ببینیم شرایط هست یا نیست، مردم همراهی میکنند یا نمیکنند. همه اینها را باید لحاظ کنیم تا ببینیم آیا قیام و تشکیل حکومت واجب است یا نیست. اگر مردم خواستند و شرایط فراهم بود، تازه تشکیل حاکمیت واجب میشود. آیا حکومت مردم مقدمه عقلی واجب است؟ این محل بحث گستردهای است، اما فکر میکنم به بحث امر به معروف هم مربوط است. آیا تشکیل حکومت به اینجا مربوط است؟ برخی واجببودنِ مسئله حکومت، واجببودنِ تشکیل حاکمیت و حاکمیت اسلام را مطرح میکنند.
بحث سر این است که آیا خودش واجب است یا نه؟ وقتی شرایطش فراهم شد، واجب میشود؟ به خودی خود واجب است مثل نماز، یا نه، اگر شرایط فراهم شد واجب میشود؟ مثلاً اگر همه آمدند و از فقیه درخواست کردند که آقا، بیا حکومت تشکیل بده و شرایط هم بود، اینجا چه شد؟ اگر از کسی بپرسی: «نماز خواندی؟» چه میگوید؟ «نماز خواندی؟» «انقلاب کردیم، چه!» امام دقیقاً مثال از امیرالمؤمنین و امام حسین میزند. امام حسین قیام کرد، چه شد؟ فقط اسم اسلام؟ قطعاً نگاه امام به تشکیل حکومت بوده، ولی در این مسیر یک سیری داشته. میخواسته تا جایی که میشود بدون درد و خونریزی باشد، آرامآرام. برای همین با نصیحت شاه و اینها شروع کرده. کار به تظاهرات و اینها کشیده. مقتضای اطلاق الخطابات هو الثانی. از اطلاق خطابات کدامیک فهمیده میشود؟ یعنی معرفت شرط واجب است، نه شرط وجوب. هر وقت معرفت به معارف پیدا کنی، "معروف و منکر" برایت واجب میشود، یا باید بروی معرفت پیدا کنی و امر به معروف کنی؟
فلا هذا یجب التعلم علی من یعلم به ان بعض الناس فی مجتمعه یرتکب معصیت و یترک الطاع من دون تمیز بینهما. اگر کسی میداند که افرادی در جامعه هستند که معصیت انجام میدهند و طاعت را رها میکنند، چون نمیتوانند تشخیص بدهند چه چیزی معصیت است و چه چیزی طاعت است، سر در نمیآورند؛ در معاملاتشان، در زندگیشان، در ازدواجشان حلال و حرام را با هم قاطی میکنند. اگر کسی میداند در جامعه وضعیت اینگونه است، بر او واجب است که برود احکام را یاد بگیرد تا بیاید تذکر بدهد. (جنبش بحث ارشاد جاهل) اصل برائت خودش است که تمییز بدهد. یاد بگیرد. کسی که میداند در جامعه مشکلات هست، یاد بگیرد. ترک معروف یا مثلاً در جامعه گناه میشود. کجا زندگی میکنی شما؟ «گوجه بخریم؟ بیا!» این مصداق "معروف" است، این مصداق "منکر" است.
من علم اجمالی به این دارم که چیزهایی بین مردم هست که معصیت است، چیزهایی هست که ترک طاعت است. مردم تشخیص نمیدهند تا حتی از معصیت من. من بروم یاد بگیرم که خودم اول بفهمم و بروم تذکر بدهم. نه، این نسبت به کلیت جامعه است. محصور است نسبت به تکتک افراد جامعه، غیرتصور. نسبت به کشور ایران؛ یک کشور، ده تا کشور. نسبت به شهر مشهد؛ نسبت به شهر مشهد میدانم معاصی دارد انجام میشود. در این شهر -مثلاً- گوشت آلوده میآورند. محصور است دیگر. آیا گوشتهای مشهد آلوده است؟ آیا مرغهای مشهد از شیوههای غیرشرعی ذبح میشود؟ اگر در مشهد گوشتهای آلودهای در قصابیها هست، و من میدانم که این اتفاق در مشهد به نحو نادر که معدود باشد نیست، بلکه به نحو رایج و زیاد در مسائل مختلف اتفاق میافتد که من هم با آن درگیر هستم؛ از صبح تا شب سوار اسنپ میشوم، تاکسی میگیرم، خرید میکنم، میبینم بالاخره خیلی از مسائل مورد توجه قرار نمیگیرد، دقت نمیشود، و من هم آلوده میشوم به معصیتی که آنها انجام میدهند. بروم لااقل یاد بگیرم، هم برای خودم. چرا؟ جلو احکام! چه چیزی را بلد نیست؟ نمیداند که شریعتی و تشریعی هست؟ در این حد نمیداند؟ رسالهای هست، مسائلی هست، ولی بلد نیست. الان در این بحثها، اول رسالهها ننوشتهاند که مسائلی که نوعاً انسان به آنها احتیاج دارد، یاد گرفتنش واجب است.
الان که مینشیند توی تاکسی، الان که میرود خرید، از کجا میداند؟ علم اجمالی دارد که تاکسیها خیلیهایشان حلال و حرام را رعایت نمیکنند. دارد خلط میشود. خود بین حلال و حرام هم تفصیلی نمیداند و هم اجمالی نمیداند. دارد خلط میشود. اجمالاً که میداند حلالی هست و حرامی هست. اجمالاً که میداند توی تاکسی نشستن احکامی دارد، توی خرید احکامی دارد، توی عروسی احکامی دارد. آیا او متشرع مقیدی است که تذکر بدهد؟ نه، او نسبت به همین مورد تکلیف ندارد. ولی نسبت به کلیتش چی؟ باید یاد بگیرد. اول باید تعلیمش کند. اگر تعلیم کرد و طرف متنبه نشد، حالا ارشادش میکند. بقیه بچهها: «مهشک فی صدور ذالک لا یجب التعلم» بله، اگر شک داشت در صدور آن، آها صدور گناه از مردم. اگر نسبت به این شک دارد، تعلم واجب نیست. چون موضوع خطاب احراز نشده است. موضوع چه بود؟ موضوع خطاب «وجود منکر» بود. منکری در جامعه باشد که تو بابت رفع آن منکر، اول یاد بگیری و بعد تذکر بدهی. وقتی من اصلاً نسبت به اصل اینکه در جامعه منکری انجام میشود شک داشتم، حکم وجوب تعلیم و وجوب تعلم بر من جاری نمیشود و مقتضای اصل برائت است. اینجا برائت است، چون شک کردیم و به تبع آن، امر و نهی هم واجب نیست در این موردی که من شک داشتم و اصلاً احراز نکرده بودم که در جامعه معصیتی انجام میشود یا نه. ولی اگر تعلم واجب شد، فذالک من باب وجوب تفقه فی الدین و هو مطلب آخر. اگر تعلم واجب شد در این مورد، این دیگر از باب تفقه در دین است که باید تعدادی باشند و دین را یاد بگیرند، نه از باب اینکه به بقیه تذکر بدهند. بلد بودن مطلبی دیگر است. ربطی به امر در سیکل فقاهت ندارد. حالا مراتب کسب فقاهت، آن بحث دیگری است.
بحث سر این است که با غرض نهی از منکر واجب نشده، تعلم با غرض فقیه شدن واجب شده است. منصوب الی جملة من الاعلام اختیار کونه شرط الوجوب. ولی بعضی از بزرگان نظرشان این است که این شرط وجوب است، نه شرط واجب. تمسکاً به روایت مسعدة بن صدقه عن ابی عبدالله علیه السلام سمعته یقول. از امام صادق علیه السلام روایت کرده که شنیدم که ـ جان ابن صدقه میگوید ـ که دو نفر از این بچههایی که با پول کمیته امداد بزرگ شدهاند، وقتی به هم میرسند اینجوری به هم سلام میکنند. جمیعاً نیست، جمعیّت. جمعیّت در همه امت فقیر است. برای چی؟ بر کسی واجب است که اول قوی باشد، بعد مطاع باشد، حرفش را گوش بدهند. العالم المعروف من المنکر، معروف را از منکر تشخیص بدهد. لا علی الضعیف الذی لا یحتدی سبیلا الی ای من ای نه ضعیفی که حق را از باطل تشخیص نمیدهد. جمله عربیه دیگر، جمله معروفی من الحق توی لغتنامهها هست. من الحق الی الباطل. تشخیص نمیدهد راه را از اینور به آنور. میگوید: «از حق تا باطل». یعنی نادرست تشخیص نمیدهد، میرود چشمش را درست کند. و دلیل علی ذالک کتاب الله عز و جل قوله. بنا به حکم رهبر انقلاب، سوار بر -چی شدن- سند میزند. یکی یک کانالی دارد مال یکی از این اقوام نزدیک آقای منتظری است و این هم علیه رهبری و نظام و اینها فقط مینویسد. یک مطلبی علیه آخوندها. خودش هم طلبه شهید آقای منتظری بود و درس خارج کلی خوانده و اینها. علیه آخوندها کلی مطلب مینویسد. یک پیام یکی بهش داده بود و در کانال منتشر کرده بود. خندهدار. طرف مثلاً گفته بود که آقا این گزارشی که در مورد آخوندها دادی و اینها درست نبود و بعد آخرش این بود. نوشته بود که این مطلبی که شما نوشته بودی با روح بیانیه گام دوم تضاد دارد. چون بیانیه دوم خیلی بامزه است.
کتاب الله عز و جل قوله، دلیل بر آن کتاب خدا است. فرمود: "خاص غیر عام"، این مخصوص به یک گروه است. عام نیست. و فیه ان سند در روایت ضعیف. این مسئله اولاً که سند مشکل دارد. مسئله توثیق نشد. و قد تقربوا به، همه واجب نیستند دیگر. اگر قوی، مطاع و عالم به معروف بود، تازه بهش واجب میشود. یعنی یک تعدادی که استعداد دارند که یاد بگیرند و تذکر بدهند، اینها قابل تقسیم. تحصیلی، اصولی. هر وقت این حاصل شد، این استعداد را کسی داشت، این توان را در خودش دید، معرفت را یاد میگیرد. چیست استعداد گرفته؟ هرکه بلد است، پای منبرها بوده، شنیده، کتاب خوانده، اینهایی که یاد گرفتهاند، بلد هستند.
امر به معروف و نهی از منکر. قیام بکنیم. در سطح تذکر لسانی به بیحجابی و شرب خمر و اینها ادراکش نکنیم. در سطوح بالاتری که نیاز به قوه عامله و قدرت و اینها دارد، در آن سطح لحاظ بکنیم. آن به همه واجب است که همه به باد نروند که قیام یکدفعه صورت بگیرد. راه مسائل کوچک را امام نیستا! توضیح مسئله میگوید حضرت منظورش چیست؟ درست است، ضربه بیشتری بزند، خراب بکند بیشتر. آن سطح بالا مد نظر است. آنجا آسیب بیشتر وارد میشود. "شرطیه العلم" استدلال شده، تقریب شده. اینجور استدلال میشود گاهی: "شرطیت علم لِأصلِ التکلیف به أن الوجبَ النهیَ عن المنکر". علم شرطیت دارد. پایین آمده. کجاست؟ شرطیت نسل تکلیف. به خاطر اینکه اصل تکلیف به این است که واجب است نهی از منکر. و المنکر به مثابه الموضوع الی الحکم. منکر هم به مثابه موضوع است برای حکم. و المقصود متی ما تحقق المنکر خارجاً وجب رد. منکری که واقع میشود، هر وقت واقع شد، علم پیدا کردی به وقوعش در خارج، حالا نهی از منکر واجب بشود. بل منکر یا لم یعلم بالمنکر فلا یحرز تحقق الموضوع. وقتی من علم ندارم که الان منکری الان من اینجا که نشستهام در حال وقوع نیست، ندارم. تا وقتی که تا وقتی من تکلیف ندارم نسبت به نهی از منکر، چون موضوعش، علم به موضوعش منکر است. منکر باید محقق بشود تا حکم نهی از منکر. هر وقت در بیرون منکری را دیدم، اینجا چه میشود؟ وظیفه پیدا میکنم؟ وجوب؟ یا واجب است؟ و به تبع آن لا تحرز فعلیت تکلیف لیجب التعلم از شرط وجوب شرط واجب. چون هنوز ندیدم در بیرون منکری را. وظیفه ندارم، لازم نیست بروم یاد بگیرم. نسبت به خود منکر تکلیف ندارند. نسبت به یاد گرفتن تکلیف داشته باشند. تا منکری رخ ندهد، نسبت به خودش نسبت به نهی از خودش تکلیف ندارم. حالا که من نسبت به خودش تکلیف ندارم، بعد الان موظفم بروم یاد بگیرم که منکر چیست به خاطر نهی از منکر؟ بله، مقدمه آن میخواهد یاد بگیرد دیگر. از باب اینکه نهی از منکر واجب است، تعلیمش و تعلمش واجب میشود. وقتی که منکری رخ بدهد. الان من اینجا نشستهام، منکری رخ نداده که اصل نهی از منکر بر من واجب باشد. نه دیگر.
علم اجمالی نسبت به منکر دارد. علم میدانیم که ما بالاخره با منکری روبرو میشویم. قطعاً با یک کسی که در حال انجام منکری است مواجه میشوم. همه اشتراک الوجوبِ شرط واجب را دارند. معرفتاش شرط واجب است. فرموده میشود تعلم حلال و حرام واجب است. یک وقت از باب تفقه در دین. یک وقت از باب تذکر به اهل معصیت و تارک طاعت. رفیع: ان هذا وجیه، بله، این حرف خوب بود. لو لم یعلم المکلف اجمالاً به صدور. یعنی مکلف نمیداند که همین الان شما تو دانشگاه که بری با هیچ مُنکر بالفعلی مواجه نمیشوی. دیروز یک دانشجو آمده، میگوید که: «گفت تو بغل همند، دیگر توضیح میدا د». بنده خدا که «چیا که ندیده.» نشستهاند. این با جزئیات. تازه ما دخترمان در دانشکده کم است. ۸۰-۸۲ درصد پسر، ۲۰ درصد دختر. جایی که دختر، دختر زیاد است. آنجاها رزقنا الله و ایاک. الا طول خط زمان فی مجتمعه الذی یعیش فیه. یا بر طول خط زمان در مجتمعی که در آن زندگی میکند، منکرات هست. در طول زندگی با یک سری افرادی که در حال منکر هستند مواجه میشود. پارکینگ، کذالک. کما یقتضی الواقع فی کل زمان. فلا یتم ما ذکر. علم این شکلی.
همانطور که واقع اقتضا دارد آن را در هر زمانی، پس تمام با این علم. وقتی علم شکلی است دیگر. آنی که ایشان گفتند حرف تامی نیست. و کسب علم، لازم و واجب به اعتبار و احتمال تاثیر. اما اینکه باید احتمال دهی تاثیر را، واجب نیست. فلفل لزوم لغوّیه بدون ذالک. وقتی احتمال تاثیر ندادی، امر به منکرت لغو است. بله، لغو است. و هل یعتبر عدم الظن؟ اینجایش فنی است. دقت! خوراک امتحان است. به عدم تأثیر. تاثیر! آیا شرط است ظن نداشتن به عدم تاثیر؟ یعنی یقین به تاثیر. منفی در منفی، مثبت. یقین به تاثیر داشته باشی تا نهی از منکر کنی. آقا، چی گفتم؟ تاثیر داشته. عدم ظن به عدم تاثیر. ظن! ظن نداشته باشد به عدم تاثیر، یعنی میرود بالا. یعنی یقین داشته باشد. بترسید. ظن ندارد، تکلیفش چیست؟ ظن دارد، چیست؟ نه، شک دارد. چی؟ شک داریم، ظن دارد، تکلیف ندارد. خب، یعنی باید یقین داشته باشد تا تکلیف پیدا کند. یعنی هر وقت که یقین داشتم تاثیر دارد، بگویم. کلاً لِإطلاقِ الخطابات و عدم لزوم محذور لغویه. این لِإطلاقات چی میخواهد بگوید؟ لغویت یعنی چی؟ تاثیر داشت و محذور لغویت هم پیش نمیآید. شما گفتی لغو میشود، یعنی حتماً باید یقین داشته باشم تا لغو نشود؟ نه. خطاب اطلاق دارد. وقتی خطاب اطلاق داشت، خود همین لغویت را میگیرد. بعدش هم شما ظن به این دارید دیگر. لغویت نمیشود که. ظن به تاثیر داری، ولی وقتی احتمال زیاد میدهی، احتمال تاثیر. احتمال مبانی دارم. حالا یک کمی واردش نشوم بهتر است.
یک میرقلی توی بحثهای فقهی: یکی از مشکلات جدیاش فقدان انسانشناسی است. کاملاً بحث انسانشناسی، بحث تأثیر، ظن، یقین. حالا خود بحث ظن و یقین که بحث کاملاً انسانی است. انسانشناسی بحث موعظه، انذار، اثرگذاری، تأثیر چیست؟ تأثیر در قبال چیست؟ نامش؟ بحثهایی که نیاز به مبانی انسانشناسی دارد و فقه متأسفانه در این جنبهها ضعیف است. فقه الان ما کفاف این موضوعات را نمیدهد. چطوری بفهمیم اعتبار احتمال؟ احتمال تاثیر بدهی، یقین نداشته باشی بی تاثیر، یا ظن متواخم به علم نداشته باشی؟ یا یقین یا ظن متواخم به علم که تأثیر ندارد. اگر آن را دارید نمیخواهد، زیر این بگو مبنای فقهی مراتب نهی العاطیه تفکیک بشود. معروف، دایره معارف. معارف جمع معروف است. معروف به معنای چیز است. دایره معروفها خیلی گسترده است. منکرها خیلی گسترده است. معروف داریم تا معروف، منکر داریم تا منکر. تاثیر داریم تا تأثیر، بیان داریم تا بیان، امر داریم تا امر، نهی داریم تا نهی. تو خود بلاغت هم میگفتند همهاش امر است، ولی امر از اَدون به اعلا میشد التماس. آن هم امر است. شما امرت باید با استعلا باشد. به چه دلیل ما نمیتوانیم التماس کنیم؟ استعلام کنید. بابا، استعلامش را گفتند. امر باید باشد. ضبطت را خاموش کن. نباید. از موضع پایین میشود خواهش کنم ازتون. التماس. مبانی انسانشناسیاش مشکل دارد. تعریف امرش مشکل دارد. حالا میخواهم بگویم که محل بحث است دیگر. چالش با قلدر، یعنی در امر یک موضع بالاتری نهفته است.
ولی منکر هم داریم که اصلاً تحکم نمیطلبد. امام حسن، امام حسین غلط است. میروند نهی از منکر است دیگر. آقا نهی کن. دستور. استعلا. بحث رسانه مال همین جاست. شگردهای رسانهای، فرمولها و مخاطبشناسی همه بحثهایی که تو بحث مخاطبشناسی همین جاست. به کدام به چه مخاطبی چه پیامی؟ آن پنج تا سوال اصلی که تو بحث سواد رسانه ما بحث خشکش کردیم. این امر این دستور تعبد است. بگو کار نداشته باش. نمیشود اینجوری. آن غرضی که شارع میخواهد، حاصل نمیشود. بیانها با افراد مختلف فرق میکرده. مصادیقش متفاوت شد دیگر. بازی مصداق دیگر. لباس و عبادات مثلاً از بحثهایی است که خیلی جای کار دارد توی بحثهای فقهی و خیلی غریب است. خیلی دایره وسیعی است مخصوصاً با مبانی انسانشناسی. فلسفه باید بیاید به فقه اضافه بکند. همین جاست. یکی از جاهایی که قطعاً فلسفه باید بیاید اضافه کند اینجاست. مبانی انسانشناسی باید بیاید پشت این بحث را بگیرد، تقویتش کند. کتاب خصوص این _آن روایتی_ که آن کتاب سازمان پیغمبر ما کلا بر مبنای همین روایت جمیعاً بود. سندش ضعیف و مشکلات و اینها. ویژگی قوی و مطاع و عالم معروف و اینها را تکتکش بحث کرد، ولی یک زاویه از منکر بود. آن تشکیلاتی که باید. ولی تو بحث تاثیرگذاری و معروف و منکر و خودت اصلاً یک موضوعشناسی وسیعی باید انجام بشود روی معروف و منکر. یکی از بحثهای بسیار اساسی ما و چالشهای جدیمان است که اصلاً موضوعشناسی معروف و منکر تعریف اجمالی نداریم. اصلاً معروف یعنی چی؟ منکر یعنی چی؟ معروف بالفطره، با فطرت معروف باشد. انسانشناسی میخواهد. یعنی با نیازهای فطری طرف جور درمیآید. یعنی چی معروف؟ یعنی چی؟ ولی امر به معروف یعنی چی؟ بعد دیگر ایمان نمیخواهد. نه در آمر نه در مأمور. اصل عقلی میشود. خیلی وسوسه است. احتمال تاثیر، احتمال تاثیر تو همه مراتبم شرط نیستا! گفتیم احتمال تاثیر توی لسان و ضرب شرط است، ولی در انکار قلبی شرط نیست. فینا تلکم لوازم الایمان. دیگر اونی که لااقل دیگر اون که کف ماجرا است، در قلبش باید انکار کند. چه جور نهی از منکری است که فقط در قلبشان؟ نهی که باید بروز داشته باشد. قلب از لوازم ایمان اولاً. ابراز قلب یعنی حس قلبیاش را بروز بدهد، ولی نه با لسان. بیمیلی نشان ندهد. بیتمایلی نشان بدهد. تو قلبم انجام بدهد. معنا ندارد که احتمال تاثیر شرط باشد. آن شرطش این باشد. اون رد به قلب. اون اولاً این شرط با خودش داشته باشد که احتمال تاثیر.
آقا، چطور؟ آخرین مرتبه از هر کدامش ۱۰ تا سوال از تویش درمیآید. مرتبه اول از نهی از منکر. مرتبه. بسته انسانشناسیاش حل نشده دیگر. بحث نسبت انگیزه رفتار، بروز رفتار، بروز انگیزه در رفتار حل بشود. فی جمیع مراتب النهی مصادیق الامر و نهی. مرتبهای از نهی هست، ولی مصداق نهی نیست، رو مبنای دیگری که اتخاذ میشود و باید حتماً بیتمایلی ابراز بشود. نه، لسانی نیست آقا. آیتالله، بها آیات خدا را مسخره میکنند. حتی یخذ فی حدیث غیره. بیا بشین. قلبی است. لسانی هم نیست. زبان بدن. شما داری میگویی تذکر یعنی امر، یعنی گفتن. مبانی فلسفیاش که حل...
بسمالله الرحمن الرحیم. حدیث ادامهاش: «ان الله جامع المنافقین». منافقین با کفار جمعشان میکند. این بروز تو هم برخورد تو هم باید چه شکلی باشد؟ باید پاشی بروی. لسانی هم نیستا! نه لسان، نه ضرب. مرتبه اولی که قلبی است. قلبی که بروز دارد، نهی هم هست. دقیقاً از مصادیق نهی از مراتب نهی هم هست. قلبی هم هست. آیتالله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...