دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:50:03
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
**بسم الله الرحمن الرحیم**
الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد، فالطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الآن الی قیام یوم الدین.
اعتبار اصرار شرط بر چیست؟ وجوب امر به معروف و نهی از منکر اصرار کی بر چیست؟ اصرار بر ترک طاعت یا اصرار بر انجام گناه؟ احسنت! معصیت! فَلِعَدَمِ الموضوعِ لهما به خاطر اینکه موضوعی برای این دو بدون ذلک ندارد. اگر اصرار نباشد، امر به معروف و نهی از منکر موضوع ندارد. موضوع امر به معروف و نهی از منکر، خود معروف و منکر است و کسی که معروف را ترک می‌کند یا منکر را انجام می‌دهد، اصرار بر این دارد.
بِلقد یُحرَمَانِ الرمقِ للعُنوَانِ الثانوی اگر اصلاً این عنوان، اگر موضوع نداشت، اینجا اصلاً امر به منکر به خاطر یک عنوان دیگر تحقق پیدا می‌کرد؛ طرف را تحقیر کردی، سرزنش کردی، از دین زده‌اش کردی. این هم به نظرم موضوع است. یک طرف بداند که معروفی را ترک کرده، بداند که منکری را انجام می‌دهد و باز بنا دارد که انجام بدهد. طرف می‌داند و بنا دارد که انجام بدهد. شرایطی اصلاً پیش آمده و نتوانسته وضو بگیرد.
یک چیز عجیبی دیروز دیدم آقای "خوانساری تهرانی" –نفهمیدم یعنی چی- بله یک طبیبی بوده گفته: "آقا! من روزی هشت ساعت عمل جراحیم طول می‌کشد، برای نماز حس ندارم، جان ندارم." گفته‌اند: "در رختخواب دراز بکش، با همان رختخواب تیمم کن." همان فتوا منو نجات داد. فتوایی عجیبی بود. تا اینجا مثلاً جایز و واقعاً یادم هست چون کار واجبی انجام داده. مرد به خاطر انجام واجب خسته شده، توان ندارد. مصرف استطاعتش نماز بخواند. همین بی‌نماز کاهل آن آدم سهل‌انگار و مستهین به صلات، اینجا تذکر شما به او خلاف شرع است.
فهم کرد که این اصرار بر گناه دارد، یعنی می‌داند که این حرام است. فتوا را می‌داند، فتوای مرجعش را می‌داند، مرجعش هم همین را گفته. مرجع دارد؟ ندارد؟ بعد مرجعش کیست؟ ورزش همین را گفته؟ نگفته؟ خیلی مسائل پیدا می‌شود تا به خدا آدم امر به معروف کند نهی کند.
واضح است بحث موسیقی. خب واقعاً خیلی مسائل فهمیده شد. خیلی برام جالب بود: این‌ها که زنجیر می‌اندازند گردنشان، زمینه‌سازی کردم. طلا نیست. طلا! پلاتین! مثل اینکه طلا نیست ولی گران‌تر از پلاتین. بندازه، تذکر بدهی سخت است دیگر. چرا می‌آید عزیزم؟ بعد انسان‌شناسی! از بچه‌های "کرج" رفته بود برای مؤسسه "امام خمینی" ثبت نام کرده بود. بعد گفتم که: "خب درس چه چیزهایی می‌خوانید؟ قرآن‌شناسی؟ چی‌چی؟ انسان‌شناسی از راه دور؟" گفتم: "این کتاب، همانی‌ست که مثلاً اینجوری است، اونجوری است؟" گفت: "چرا؟" گفتم: "مرد حسابی!"
**با لحنی جدی:** حالا اگر ما زن داشتیم، به اینکه طرف اصرار ندارد، تکلیف ساقط می‌شود. قد یُقالَ که یک دختر فقط باید یقین داشته باشی به اینکه اصرار ندارد. اگر یقینت در آمد، یقین نبود دیگر. مادون یقین باشد، باید ولو زن داشته باشد.
چرا؟ الاطلاق الخطابات والاختصار علی المتیقن فی تغ... به خاطر اینکه خطابات اطلاق دارد. اکتفا می‌شود به متیقن. و یقینم فقط چیست؟ تنها چیزی که قید خورده و یقین به اصرار، فقط همین یک دونه تغییر می‌خورد. مادونش چیست؟ یقین. یقین عدم اصرار، موجب عدم وجوب امر به معروف می‌شود. ساقط نمی‌شود دفتر سقوط امر به معروف می‌شود اگر یقین داشتم طرف اصرار ندارد، امر به معروف دیگر به من واجب نیست. ولی اگر یقین ندارم، امر به معروف واجب است. بله شرط عدم الوجوب و المناسب السقوط مادام یحتمل عدم الاصرار. ولی مناسب این است که تکلیف ساقط بشود تا وقتی که احتمال داده شود عدم اصرار. بهتر این است که اینجوری بگوییم: تا وقتی احتمال می‌دهد طرف اصراری ندارد، این هم تکلیفی نداشته باشد.
لأن الاصرار مادام قیداً للموضوع… چون اصرار اولاً قید موضوع است، یعنی کسی که تارک معروف است، عامل منکر است و اصرار بر این دارد، موضوع امر به معروف و موضوع نهی از منکر است. تا وقتی که این اصرار قید موضوع است، فمع عدم احرازه لا یُحرز الموضوع. تا وقتی احراز نشود اصرار، موضوع هم احراز نمی‌شود. این فتوای مو… و بالتالی یکون التمسک بالاطلاق تمسک به شبهه مصداقیه. جون می‌دهد برای امتحان.
با همین وسیله اعلام می‌گردد مجلس ختمی در همین مسجد/سالن و مجلس زنانه در اتاق بغلی برگزار می‌باشد. امتحانات خرداد ان شاءالله به وسیله همین بر سر مزار همین مرحومی که اینجاست ان شاءالله ۱۱۱ چراغ برات نیمه شعبان.
آقا جان! اینجا تمسک به اطلاق و تمسک به اطلاق در شبهه‌ی مصداقیه. ما یک تمسک به عام و یک تمسک به نامفهوم… سال چاپ شده کتاب شده بود. خسارت‌ها خوانده شد. اصلاحات زندگی‌نامه کروبی را آنجا گفته بود که: "من تو خونه انقدر کار نمی‌کنم. اگه یک بار بلند شم برم چایی بریزم، صدای کف و سوت و هورا بلند میشه. همه تعجب می‌کنن که رئیس جمهور بشه." به آب تمسک به در شبهه مصداقی می‌خواهید. عالم نه باشد، طب باشد، فلسفه باشد، مختلف، فاسق باشد، خوشگل باشد، زشت باشد. کل عالم! دنیست نامفهوم.
من یک اکبری دارم اینجا، مثلاً این اکبر ما کی به زبان آمده؟ این اکبر را شک دارم که عالم مثلاً از یک جهت شک دارم که نحو می‌داند یا نه. شک دارم عالم نحو هست، یا نه. از این جهت می‌دانستم که مثلاً علمایی که گفتند چرا علمای تهران را مثلاً اکرام کن. نماینده‌های مجلس خبرگان گفتند مثلاً: "حسن و اکبر و اینها نماینده." من می‌مانم این اکبر همان اکبر است یا نه. شک می‌کنم این اکبر همان اکبر است یا نه. اینجا اگر بیایم بگویم: "آقا! چون گفته اکرم کل عالم، این اطلاق دارد، عموم دارد، تمسک به این اطلاق در شبهه مصداقیه است." چون شک داشتم این مصداق او است یا نه. شک داشتم مصداق عالم نحو است یا نه. اکبر نامه یا نه. شد شبهه مصداقیه. در شبهه مصداقیه، تمسک به اطلاق، تمسک به باطل است. توسط به عام در شبهه مصداقیه، توسط به اطلاق در شبهه مصداقیه. اصلاح امور امر است.
بعد، اصرار می‌شود خدمتتان عرض کنم که چه موضوعش، موضوعش یعنی که: موضوع چه کسی را امر به معروف؟ "پنیز مرا جابجا کرد!" مصر ترک انجام منکر یک. کسانی که ترک معروف و مصر بر انجام منکرند، یک یک‌شان امر به معروف. احتمال دادی، دیگر نمی‌توانی، حالا آن جواب آخرمان است: چنین جزئی از موضوع است. اصرار وقتی شک آمد، یک نفری که گناه انجام می‌دهد و مرتکب می‌شود و اصرار او بر گناه مشکوک است. این می‌شود شعبه مصداقی. شک دارم این مصداق برای این مصر هست یا نه. نمی‌توانم تمسک به اطلاق این کنم برای اینکه حل کنم. حل نشده. کاربرد ماژیک چیست؟ آفرین! فردی که من الان شک داریم که اصرار دارد بر گناه، یک مصداقی می‌شود از آن. به حساب شامل این موضوع می‌شود یا نه. برای همین نمی‌توانم بگویم چون آنجا گفته هر کی را که اصرار داشت، امر به معروف کن. موضوع برای اینکه شبهه مصداقی را برطرف کنیم توسط… بله، بعد تمسک به خدا عام می‌توانیم بکنیم. گناهکار بِما هُوَ یعنی در نظر شما این کار گناه است. یک وقت خودش می‌داند گناه هست و در عین علمش اصرار بر این. نه اینکه علمم دارد و به خاطر محذوری دارد انجام می‌دهد. "نجف رفتم ربا گرفتم." "افتخار می‌کنم گرسنگی!" ربا گناه است. رفته نشسته، حساب می‌دهد ولی شرایطش جوری نبوده که... یعنی فعلی است که عنوان گناه برایش بار می‌شود و اصرار. اگر شما بغلش نیاری که اصلاً دیگر می‌فهمی که اصراری نامفهوم. موضوع بچه شبانه می‌خوابد.
یکی از رفقا بهش می‌گویم که: "از تازه مزدوجین خبر ندارم، یک دو سه ماه در حالت پروازی." توسط الیالاصل، الی اصل البراءة که اینجا هم شبهه موضوعیه بوده هم شبهه مصداقیه بوده. از آنجایی که جایز نیست این تمسک، پس دیگر مانعی نمی‌ماند برای رجوع به اصل برائت و برائت جاری می‌کنیم. می‌گوییم نسبت به این آقا امر به معروف و نهی از منکر واجب نشده. توجیه چی بود؟ مثلاً وقت نماز عرض کنم که طرف عذری نداشته باشد. این هم باز یک بخشی از این. طرف اصرار و استهاره موارد هم آوردیم که طرف یک عذری دارد. مثلاً فتوایی هست یا شاید محذوریتی دارد.
طریق احراز مربوط به بحث تنجز اَش بِهِ بدون اگر تنجز نباشد، کما أن کان المرتکب معذوراً. اشتباهی نامفهوم موضوع، موضوع را اشتباه گرفته. مگر از مسائل مهم باشد که می‌گوییم الان کسی به خطر می‌افتد: آبروی کسی به خطر می‌افتد، مال کسی به خطر می‌افتد. دستش مانع دارد، دستش مانع دارد، دارد وضو می‌گیرد. نهی از منکر اینجا بار می‌شود. بهش بگویی بهتر است مثلاً. بله موضوع طرف اشتباه کرده. الی ما شاءالله اینجوری داریم دیگر. این "دکتر ارنست" یک کلیپی توی تلگرام گذاشته بودند. یکی از سانسورهایی که تو این کارتون اعمال شده بوده، را دیدید؟ بعد حالا تو سانسور این تیکه عرق خوردنش را سانسور کردند. بعد بیهوش افتاده. آن تیکه را زبان اصلی نشان می‌دهد، بعد فارسی‌اش را نشان می‌دهد. بعد مادرش می‌گوید که: "انبار بوی بد می‌داد، این بچه‌ام مسموم شده." ناکس! آنجا دارو زیاد است. بوی بوی الکل گرفته. بچه رفته دارو بیاورد، عرق می‌خورد. تخصصی تقلید در موضوع اشتباه کرده یا در حکم اشتباه کرده. اصلاً معذور به خاطر اینکه اجتهاد دارد یا تقلید دارد می‌کند از کسی. لا یَصدُقُ المُنکَرُ فی حقهِ لِیَلزَمَ رَدُّهُ. این اصلاً منکر در حقش صدق نمی‌کند تا آدم بخواهد نهیش کند.
اشتباه، وَ کانَ الموردُ ممّا یُحتَمّ به الشارعُ المقدسُ. فلا خطر می‌افتد. مالک سر به خطر می‌افتد. آبروی کسی به خطر می‌افتد. اینجا نمی‌تواند بگوید آقا شاید طرف حالا… أَلَن وُقُوعُ المُشتَبَهِ سببٌ لتشجعِ الآخرینَ عَلی المعصیةِ و صدورِها. بزرگانی که سیگار می‌کشند، اشکال ندارد. مفصل است. نخودکی اینها بود. خدا رحمت کند. رفقا گفتند: "تو این را می‌شناسی؟ باهاش در ارتباطی؟" یک شب نیمه رمضانی بود. و برای طلبه‌های ما درس اخلاقی بگوید. بعد عمامه‌گذاری و فلان و ماشین آوردیم و ایشان هم یک آدم ماشو خوش‌بو آمد نشست و طلبه‌های دوره تثبیتمان بودند و جهان طلبه، بچه‌های تهران، محیط کثیف را به معنویت تبدیل کردند. به دنبال عرفا و اینها همه نشسته بودند ولی لیوان تو بشقاب ندارد! این چرا بشقاب گلدار بود؟ حرام نیست ولی باعث این می‌شود که بقیه جرأت پیدا می‌کنند برای…
پس اگر فرض بشود که وقوع مشتبه سبب باشد برای اینکه دیگران شجاعت پیدا کنند برای معصیت و صدورش از آنها رخ بدهد و تذکر داد. حضرا مِن صدورِ العِصیانِ مِن الآخرینَ. تا دیگران به گناه نیفتند. و لیثمن بِبابِ الأمرِ بالمعروف و نهی از منکر و پیشگیری است. بعد از وقوع معصیت و ترک طاعت. اگر طرف کاری دارد انجام می‌دهد به فتوای او درست است. معصیت نیست ولی بقیه وقتی می‌بینند نمی‌فهمند که این آقا بچه کارش چیست. او می‌رود جنبه معصیتش را انجام می‌دهد. اینجا شما به این آقا تذکر بده. کار او حرام نیست. بقیه شجاعت پیدا می‌کنند بر حرام.
الان همه مراجع فعلی تقریباً اکثراً سیگار را حرام دانستند. آقای مکارم که شعر گفتند در پاسخ طرف. با افطار طرف شعر بوده در مورد سیگار. ایشان هم یک قصیده چهل پنجاه بیتی گفته در سیگار. فتوا را ضرر متنابه دانسته‌اند. استاد استاد رسائل ما، خدا حفظش کند، سیگاری بود. چهار پنج نفر نشستند این برگ‌ها دستشان. یک پک می‌زند، دود گرفته کل فضا. دوربین نشسته در نامفهوم. گفتیم که نباید ضرر داشته باشد. اگر موجب ضرر بر شما و کسی دیگری بشود از وجوب در می‌آید. البته از وجوب در می‌آید به این معنی نیست که حرام است ها! از وجوب در می‌آید. قاعده نفی ضرر المنصوص علیها فی صحیحة زراره و غیره. شرط عدم ضرر برای وجوب. شرط وجوب قاعده نفی ضرر که منصوص است بر آن، نص دارد که نباید ضرری به شما برسد در صحیحه زراره و غیر صحیحه زراره.
بنا علی ما هو مشهور مِن تفسیرها. تفسیر مشهور از این قاعده: نفی ضرر. اگر ضرر وارد شد، خسارتش را مثلاً باید داد. اینها بحث این را بردند ضرری که ضرر وقوعی حکمی یعنی حکمی که بخواهد موجب ضرر بشود برداشته شده. نمازی که بخواهد ضرر داشته باشد، روزه‌ای که ضرر داشته باشد، روزه‌ای که ضرر داشته باشد برداشته شده، نفی شده، برش داشتند. موجب ضرر بشود برداشته شده. نَهیُ الضرر ازش ضرر. ذلک. البته یک استثنا هم داریم. امام حسین علیه السلام از این سنخ است دیگر که ضرر دارد، ضرر خیلی متنابه هم دارد ولی انقدری آن مسئله مقابلش مهم است که این ضرر به… می‌چربد. ضرر امر به معروف و نهی از منکر نکردن به مراتب بیشتر است.
جالب است که ما می‌گفتیم باید کسی را… بحث احتمال تأثیر باز یک بحث بود که اینجا اصلاً احتمال تأثیر هم نمی‌رود. بحث مسلمانی نامفهوم که اینجا مسلمان نبوده. یزید أشیائِی ببدرٍ أنشأَ… اشتباه در مورد امر. بالاخره لزوم ضرر ولو ضرر داشته باشد ولی چون مورد مهم است و نیاز به امر به معروف و نهی از منکر هست اینجا استثنا شده. ولو ضرر داشته باشد، باید فلک فی الزمان. مادام یعلم ببقاء ملاکه حتی مع لزوم. لازم است تا وقتی که می‌داند ملاک این دوتا باقی است، حتی اگر ضرر باشد. و طریق احراز ضرر لاختصاص. حالا از کجا بفهمیم که این ضرر؟ علم و یقین پیدا کنیم به ضرر؟ نه. همین قدر که خوف از ضرر داشتی کفایت می‌کند. آمد عقلایی فی مثل ذلک به خاطر اینکه تو همه مسائل همین شکلی است. شما احتمال این را می‌دهی که مشکل پوستی برایت پیش بیاید، احتمال این را می‌دهی که… احتمال می‌دهی که اگر روزه بگیرد بچه شیر نداشته باشد. اینها همش می‌شود احتمال ضرر. فِی الاحتمال العقلایی منظور این است به خودم یا به افرادی که… افراد دیگری به کسی چیزی می‌گوید، توهین می‌کند، برخورد. احتمال احتمال عقلایی در حدی که آدم الان ما احتمال می‌رود سقف بریزد روی سرمان. احتمالش هست یا نه؟ یک بار ضرر نداری دیگر. نه که خوف نیست. ترس از ضرر در مورد شما نیست، در مورد من هست. هرکی جای من بود این ترس را داشت. بحث جان و ناموس و آبرو و مال و اینها جزء خطوط قرمز دین است. وسایل مهم.
بحث اینکه وقتی قشنگ کجا مهم. حضرت فرمودند که به "ابوحنیفه": "فَالمَعرُوفُ" پرسید "معروف چیست؟" حضرت فرمودند که: "معروف در آسمان و زمین یکی است و هو علی بن ابی طالب." پرسید: "منکر چیست؟" "آن دو نفری که حقش را غصب کردند، اینها منکر." باید با تعابیر خیلی تند خودت. نحن النعیم. اگر سرچ بکنید به نظرم بعد بحث سوال بپرسم که این چیست. گفتش که: "چیز است." یکی از کلماتش این است: "القوت الحاضر." سرچ کنید می‌آورد. این بحث من امروز صبح این را پیدا کردم بعد دوازده سیزده سال. پیدا کردم کلاس قرآن حاضِر دو نقطه و ط دو نقطه. القوت با النعیم بزنید. مسائل مهم این است دیگر. اینش خیلی جالب است. می‌پرسد می‌گوید: "آقا! این تذکر لسانی و اینها بدهی مثلاً مسائل معروف یعنی ولایت. اقامه ولایت چقدر سخت است برای تعداد." بزرگترین امر به معروف، حفظ حکومت است. اوجب واجبات. به خیلی‌ها این درک را ندارند و نمی‌فهمند. نظامی که بخواهد توش فلان باشد، دیگر آن چه نظامی است، نمی‌فهمد. معروف کتف مردم روی دوش معصوم بار کرد و تنها و تنها منکر نیست. نخور. این کار را نکن. معروف اصلاً تعریف نشده تو فضای فقه برای اینستا. بنده خدا از نو بنویسیم. اول موضوع‌شناسی در مورد خود معروف و منکر بشود. اصلاً معروف و منکر چیست؟ و با خود قرآن اول تعریفش کنید. حقیقت شرعی است، حقیقت متشرعه. واگذار به عرف شده. کلاً باید عوض بشود. یک چیزی همه فضائل در برابر این مثل یک تف در برابر دریا. نخور این هم هست تو مراتب تشکیکیش. دو درصد است سهمشان. آن قیام برای ولایت، آدم جمع کردن برای ولایت. منکرش چقدر متفاوت با فضای ما از بابا دفع ولایت طاغوت است فی مثل ذلک. این جماعت بدبخت بدبخت از باب خودم گفتم جسارت نباشد. وارد نشود. وارد نشده از آن رد شرعی که بخواهد امضایش کشف بشود. نهی نشده در شرع. وارد نشو. رد شرعی که بخواهیم امضا را نهی صورت نگرفته. و چون نهی صورت نگرفته چی کشف می‌شود؟ این تیکه را بخوانیم بعدش دیگر ساده می‌شود تا آخر کتاب شریفه ضعیف این مراتب توی روایات که نداریم سه مرتبه. فان الولا من لوازم الایمان التی… عکس خیلی از مباحث فقهی این شکلی است و باید اصلاح شود.
بله، قطعاً اینی که عرض می‌کنم، اینی که عرض می‌کنم از قرآن باید به فقه آمد. بابت همین است. ما از فقه رفتیم سراغ قرآن. نشستیم تو فقه برای خودمان بافتیم که سه مرتبه دارد. فرض کرده تلاش از کجا درآمده این سه مرحله‌اش کشف علمی داشته باشد. فان الولا من لوازم الایمان التی لا تنفک عنه. بناء علی تفسیرها به کراهت قلبی لا به اظهار الانزعاج و اعراض. دقیقاً خلاف اونی که دیروز گفتیم. اولی که ناراحتی قلبی، اکراه قلبیه از لوازم ایمان، از لوازمی است که از ایمان منفک نمی‌شود. بنا بر تفسیر کراهت قلبی. اون مرحله اول اون اولاً نامفهوم. به اعراض قلبی چی شده؟ اعراض قلبی داشته باشد. لازم هم نیست که اظهارش کند انزجارش را. لازم نیست اظهار کند اعراضش را. آیات خدا دارد استهزا می‌شود. لسانی هم نیست، ضرب و جرح هم نیست. نکته هم همین است. قلبی خالی هم نیست. لسان چیست؟ زبان. و الا کانت الاخیرتین. اگه اینجور قلبی نباشد، می‌شود جزء اون دوتا. فصل عقلی چیست؟ این الان اظهار نکند لسانی ولو ابرو در هم کشیدن باشد. ولو رو ترش کردن باشد.
امروز صبح خواندیم: تغیرُک عن الاخوانِ. اسحاق بن عمار می‌گوید که: "من کار کاسبیم گرفته بود و مغازه‌ام خیلی مشتری داشت. اینها رفتم مکه و رفتم خدمت امام صادق." و اسحاق می‌گوید که: "دیدم حضرت محل نمی‌گذارد." یک تعبیر خیلی جالبی هم آنجا دارد. یک واژه‌ای را دارد. گفتم: "آقا! عوض شدیداً! تو عوض شدی؟ با برادرانت عوض شدی؟ ما باید عوض شویم." تغیرُک عن الاخوانِ. امر به این الان نهی از منکر است. نه قلبی، نه لسانی. بیست و هفتم. بیست و هفت اردیبهشت. اونی که یادم است بیست و هفتم شهید مطهری که فردای رضوان خدا و همه بزرگان مراتب امر به معروف و نهی از منکر است ولی از مصادیقش نیست. تصورمان مرتبه‌ی چهارم است. مرتبه چهارمی تصور کنیم: حکم را به وجود داشتیم. هر چیزی که باهاش امر به معروف بشود. هرچی که باشد نهی از منکر بشود سه مرتبه ما درست کردیم ۱۰ مرتبه. اصغر فرهادی نامفهوم سه تا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00