دروس تمهیدیه

جلسه پنجم

00:36:45
8

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد الفعالین الطیبین الطاهرین و لعنت الله و المنتقلین الی الله قهر.
به تعذر سابقه، اینی که هرکدامش که بعدی‌اش متأثر بود، قبلی‌اش انجام (میداد) جلوتر و اگر اثر نگذاشت، زبانی اثر نگذاشت، بریم سراغ... خب این هم فلا دلیل معتبر من الروایات علیه، الا اینکه بالامکان اثبات (است). تقریباً این هم دلیل معتبری از روایات ندارد الحمدلله؛ مگر اینکه میشود با دو تا توضیح، دو تا دلیل واسه خودمان میسازیم برایش دیگر. دو تا توضیح میدهیم و این را اثبات می‌کنیم.
نصوص الباب یُفهم عن الغرض تحقق المعروف. هر کس روایت باب را بخواند، میفهمد که غرض چیست. "من در میان جمع و دلم جای دیگر است". ماه مبارک هم می‌خورد. دونات هم... تحقیق المعروف، معروف محقق بشود و الأقلاع عن المنکر، اقلاییم توی چیز داشتیم، کتاب طهارت یادتان است؟ انقلاب از منکر بشود، قلع و قمع بشود منکر.
و امکان و تحقیق... آن‌وری دارد میرود آقای فکور، وقتی فرض بشود امکان تحقیق آن با مرتبه اخف، عقلایی نیست انتقال به مرتبه اشد. تا وقتی با مرتبه ساده‌ترش حل بشود، به مرتبه بعدی نمیرسد. اگر حل نشد، میرویم سراغ مرتبه بعدی.
ثانیهما دومیش چیست آقا؟ التمسک بقانون: "ادعُ الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنه وجادلهم التی هی أحسن". تمسک به این قانون میگوید: فن دعوت به حکمت تمام نیست الا به تدرج درجات. با دوچرخه (باید) دعوت به حکمت تمام نیست. با تدرج درجه‌بندی، مرحله‌بندی و به هذا یتضح که اطلاق خطابات امر به (آن) تمسک به این (قانون) آیا مرحله مرحله کرده است؟ دیگر دعوت به حکمت اول، دعوت به حکمت، بعد موعظه حسنه است، بعد جدال احدی‌الاحسن (احسن) مرحله به مرحله سه نوع روش تبلیغ (است). "ان خفت جول و حجرهنّ فی المضاجع". بعد اول موعظه کنید. جالب است. شش کار می‌کنیم و یک بحث فقهی فلاتخ (است). مرتبه اول موعظه کن، رختخواب جدا کن. بعد از آن هم تدرج فهمیده می‌شود. با مسواک بزن! حالا خلاصه آنجا اصل عقلایی است دیگر. تا وقتی با مرحله پایین‌تر حاصل میشود، نوبت مرحله بالاتر نمیرسد. برخی هم این سه تا را در عرض هم ندیده‌اند، در طول دیده‌اند. اول حکمت، بعد موعظه حسنه است، بعدش جدال. خود حکمت... خود حکمت... دعوت به حکمت تمام نیست، دعوت به حکمت تمام نیست مگر با درجه‌بندی. این مراتب را دارد. به اطلاقات خطاب امر به معروف و نهی از منکر نمیشود تمسک کرد. واضح می‌شود که تدرج در هر کدام از این مراتب لازم است. وقتی که قابل تفاوت باشد، یعنی تا وقتی قبلی حاصل می‌شود، نوبت بعدی نمیرسد. شدت و ضعفی اگر دارد، اول از افراد پیگیری میکند، بعد سراغ شدید و...
فی جواز الجرح و القت کلام: اینکه می‌شود زد طرف را و کشت، زدن هم... و ذلک لامرین: به خاطر دو امر است. احدهما: "ان الامر و النهی لا یصدّقان الا علی ما کان امراً و نهیاً بالقول و اللسان". امر و نهی صدق نمیکند مگر بر آنچه که امر و نهی به قول و لسان باشد. دیگر شامل ضرب و جرح و قتل نمیشود. امر به معروف ضربه به ضرب معروف کن! جرح به منکر! نهی از منکر جرح منکر! گفته بود: که ما لابی می‌کنیم در مجلس، من بهش نمیگویم لابی، اسمش را میگذارم امر به معروف و نهی از منکر. یک مقاله قشنگی مال اوایل دهه نود، سال 90-91، مقاله قشنگی نوشته بود. همه احکام آمده بود با همین دست‌فرمان، یک تعبیر دیگری برایش درست کرده. خیلی چیز قشنگی! واژه معادل از سوی و معه طبق الامور المذکوره تحت دلیل الحرمه. همراه این توضیحی که دادیم، اموری که ذکر شد تحت دلیل حرمت باقی میماند و حرام است: ضرب و جرح و قتل و فیه اول بود اشکال به اشکال.
"ان المفهوم نصوص مطلوبیت و تحقیق المعروف و الاقضاء عن المنکر بای وسیله امکن ولا خصوصیت للالفاظ". آنی که از نصوص فهمیده میشود، این است که محقق شدن معروف مطلوبیت دارد، ردع از منکر مطلوبیت دارد به هر وسیله‌ای که ممکن باشد. خصوصیتی برای الفاظ نیست که بگویی حرف بزنی، امر کنی، نهی کنی. خود لفظ امر و نهی هم خصوصیتی ندارد که بگویی خصوص امر ملاک است، تحقق معروف ملاک است، نه امر شما.
ثانیه لا اله: "دعاهً للناس بغیر ألسنتکم". بحث دعوت است دیگر، بحث امر به معروف نیست؛ ولی روایت دیگر در این مضمون داریم که تشویق معروف به حساب میآید. فرمود که: "فیسرنی ذلک". میگویند: این شیعه جعفر است. من خوشحال میشوم. آنجا بحث با این مضمون برای پیدا کردن.
ثانی‌هما الان، تقدیر تسلیم عمومیت الأمر و النهی: اینکه بر فرض بنابر تقدیر فرض گرفتن تسلیم عبودیت، عمومیت امر و نهی برای آنچه ذکر شد، خیلی خوب. حالا اشکال دوم در مقام پاسخ به اشکال اول. اشکال اول کرد، پاسخ گرفت. حالا اشکال دوم مبتنی بر قبول امر و نهی شامل همه اینها میشود. حالا معارضه پیش میآید منادله حرمت. از آن‌ور گفته: مؤمن نباید اذیت کند و ضرب و جرحی و قتلی. گفته: مؤمن را نزن. این دو تا با هم تعارض کرد. و بعد المعارضه ینبغی الرجوع الی استصحاب الحرمه الحاکم علی اصاله البرائه. وقتی مبارزه کردید، نوبت به اصل عملی میرسد. اصل عملی اینجا چیست؟ "استصحاب برائت". استصحاب (حکم) میگوید که زدن حرام. اشکال ندارد! نه، ما یقین سابق داریم. اینجا تعارض کرد. تعارض کردیم، باز یقین سابق داریم به اینکه زدن حرام است. دولت (دَوَل) اولی حرام بود. در مورد نهی از منکر شک میکنیم، استصحاب نداریم. حاکم به برائت. شک بدوی نسبت به اصل ضرب. این طرف داری یک شک همراه یقین سابق نسبت به این دلیل که قبلاً در یک موضوع دیگر، موضوع مشترکش که اصل ضرب بود، ضرب تا دیروز این آقا حرام بود. ضرب امروزش چه حکمی دارد؟ شک بدوی نسبت به امر معروفش دارم که بابت امر به معروف زدن این آدم واجب است، شک بدوی دارم. آن استصحاب بر این برائت حاکم (است). برائت وجود عمومیت بود. با ادله حرمت ایضاً با جعفر سرچ بکنید ضرب، ضرب (را). این آقا انجام داده، تا دیروز ضربش حرام بود. الان شک دارم. ما در زدن برای (قتل) پیدا نشد. پس بعد معارضه "عین الله و ید الله" طرف بغل کعبه میگردد، امیرالمؤمنین زد توی گوشش. روش خلیفه دوم گفتش که اینجوری شده. بد فهمیده "یدالله"، چشم خدا دید و دست خدا زد. گفتند: اینجا خلیفه دوم دارد اقرار میکند به اینکه امیرالمؤمنین "عین الله" است، "یدالله" است. نه آقا جان، امیرالمؤمنین "عین الله" است. (او) میگوید: تو کنار کعبه بودی، شروع میکردی، خدا زدَت، خدا دیدَت، خدا زدَت. اصلاً با علی کار ندارد. اینها هم اقرار کردند به فضیلت. خدا دیدَت بغل کعبه، خدا زدَت. زدن مؤمن چه حکمی داشته؟ دوستان قائلند به اینکه اکثریت بحث برایشان روشن. ناظر الی العنوان الثانوی. اشکالش این است که دلیل امر به معروف و نهی از منکر ناظر است به عنوان ثانوی. بینما دلیل حرمت ایذا و نحوه ناظر الی عنوان اولی. بله، عنوان اولی بر این است که زدن یکی حرام است. به عنوان اولی که در مؤمنه (مؤمن) زدنش حرام است ولی امر مبنی از منکر که روی این عنوان نیامده. صرف مؤمن بودن، مؤمنی است که عصیان کرده. یک مفهوم بهش اضافه شده، قید خورده. "عند المعارضه بین دلیل من هذا القبیل، یقدّم الأول بلاخلاف". بر فرض هم که معارضه بشود بین دو دلیل از این قبیل معارضه باشد، آن عنوان ثانوی مقدم میشود. هیچ کسی هم اینجا اختلاف ندارد. وقتی دو تا عنوان، عنوان اولی و عنوان ثانوی با هم تعارض کرد، مراجعه کنی، عنوان ثانوی محقق میشود. به عنوان مناسب. بله، زدن ابتدا به ساکن حرام است ولی زدن به (مثلا) تحلیلی به عنوان اخراج کسی از مدرسه حرام است. درس نخوان، چی نگفتند. اخراج حرام است. این حق‌الناس است. مثلاً حق تحصیل از کسی گرفتن حرام است. هر دانش آموزی حق تحصیل دارد ولی به عنوان اولیه مدرسه ثبت و مصیبت به بار آورد، باز هم اخراجش حرام است. حق تحصیل نباید ازش گرفت. حق حیات را همه دارند. قتل به غیر حق. پس قتل به حق داریم؟ "من قتل مومنا..." این هم فکر کنم و مناسب این است که اینجوری بگیم. قتل جایز نیست، لذا المفهوم من ادله نهی طرف بماند و نهی بشود. وقتی بکشیش، دیگر موضوع منتفی است. دیگر کسی نیست که بخواهی نهی از منکرش کنی. و اما به نسبت الی ضرب و الجرح ارتداد دیگر بستگی به شدت و نوع کارش دارد. صافش کنیم که ممکن است از بین برود بچه استدلال‌ها. نه آقا، 167 نهی از منکر، قتل بعید نیست. این هم پیدا نکردیم. درست است. بحث قتل به حق و قتل به ناحق شما پیدا کردی؟ پیدا کردن زرده داور عزیزم سلام!
محذور فی التمسک به اطلاق الخطابات: محذوری نیست اثبات وجوب ما که بگوییم اطلاق میگوید که این دو تا واجب است. ضرب و جرح هم در مقام امر به منکر واجب بشود. "اجل مقتضى الاحتیاط به نسبت الی الجرح الاستئذان من الحاکم الشرعی". مقتضای احتیاط به نسبت به زدن، اذن گرفتن از حاکم شرعی است. "تحفّظاً علی النظام من الاختلال و الحرج و المرج، لو جاز ذلک لکل". از این باب که حفظ بشود، محافظت بشود از نظام از اختلال و هرج و مرج. اگر خودش اعمال قانون کند، محمدجواد (آیا) جایز است اعمال محمد!؟ تعهد اینکه به لحاظ اهل تاکید دارد یعنی خانواده. نهی از منکر کنی، تاکید دارد ثبوت مسئولیت خاصه علی رب الاسره. پدر خانواده، بزرگتر خانواده که رَبّ خانواده میشود، مسئولیت خاصه‌ای دارد. "اتّجاه افراد عائله" باید در برابر، در قبال افراد خانواده‌اش مسئول باشد. به قول تعالی: تو نباش کی برامون سرچ کنه! تعالی! "یا ایها الذین آمنوا قُوا انفسکم و اهلیکم ناراً وقودها الناس و الحجاره". ای مؤمنین، نگه دارید انفس خود را و خانواده‌تان را از آتشی که آتش‌گیره‌اش مردم و سنگ است.
"ثم انه یتأکّد وجوب فعل المعروف" تأکید کرده است وجوب انجام معروف را و "ترک المنکر و تتأکّد المسئولیه علی المعلم به لحاظ تلامیذ". ضرب معلم خیلی تأکید شده که بیشتر ضرب و جرح و قتل است و هر کس که مربی در مقام تربیت است دیگر. یعنی افرادی که تحت تربیت هستند. بله، انجام مرحله تنقیح مناط کرد، یک جورهایی که هر کسی که نسبت به یک جمعیتی مسئولیت تربیت دارد، بیشتر باید به اینها مراقب باشد. بله. "لا بنا من اهلی انه لیس من اهلی". از آن‌ور دارد که "کل تقیه و نقیه عالی". "کل تقیه و نقیه عالی". هر کس که با تقوا باشد و پاک باشد، جز آل من به حساب میآید. یادتان آمد؟ در جواب اگر صبر کنید، موضوعش، موضوع دفاع، دفاع از خود. موضوع طرف واکنش نشان می‌دهد. مسئولیت تأکید پیدا میکند بر معلم به لحاظ شاگردان و للملک به لحاظ رعیت. پادشاه به لحاظ مردم. رجل الدین به لحاظ افراد مجتمع المؤمن. مرد عالم دین به لحاظ افراد جامعه ایمانی. "فان التزیّب بزیّ المعروف" لباس روحانیت. تعزیب‌پذی تضییع در زی بودن، تزیّ (باید) یک حمزه آخرش میاورده، تضییع، ضایع، تضیع، تضیع باز هم حمزه (و) فنا، تزیین اگر باشد حمزه. که باید (از) لباس معروف، زی در لباس روحانیت و "خلع ردع المنکر" قفل "خلع ردع المنکر"، "یحقق به نفسه اسلوباً للامر بالمعروف و نهی المنکر". لباس معروف به لباس معروف، در زی لباس معروف باشد و ندای منکر را در بیاورد، خود این به نفسه محقق میکند اسلوبی را برای امر به معروف و نهی از منکر. صاحب جواهر گفتند که من اعظم... یعنی گاهی حضور یک لباس، مرح عایشه آبادی، در دوره‌ای که عمار برمی‌داشتند، ایشان با عمامه میآید توی بازار قدم میزد، بازار تهران. بعد ایشان قدم میزد و گفته بود که ما میآییم که بدانند روحانیت زنده است، عمامه هست و همان عمامه ایشان باعث شد که همه امام جماعت برگردند. اما بماند در تهران و در بقیه جاها یک نفره نگه داشت. خود نفس حضور این لباس و رفت و آمد و اینها. بعد بعضی‌ها میگویند با لباس، جای این لباس نیست. استادیوم آزادی میخواهد برود؟ بله، استادیوم آزادی با لباس میرود، دیدم که میگویم! با لباس خیلی مراجعه کننده. لباده آبی بپوشم، بادکنک آبی دستم بگیرم، تشخیص استقلال. تبلیغ دینی، تبلیغ استقلال است.
من اعظم افراد الامر بالمعروف و النهی عن المنکر خصوصاً بالنسبه الی رجل الدین، نفس پوشیدن لباس امر به... از بالاترین افراد امر به معروف و نهی از منکر خصوصاً نسبت به مرد دین این است که رداء معروف بپوشد. واجب است یا مندوب؟ چه واجب، مستحبش؟ و ینظر المنکر، محرمه و مکروهه. لباس استعاره هم هست. یعنی خود لباس منظور نیست. یعنی آراسته باشد به لباس معروف و از لباس منکر، چه حرام، بله، چه حرام و چه مکروه، در بیاید و "یستکمل نفسه بالاخلاق الکریمه". کریمه کامل کند و "یُنزهها" (که‌): "یستکمله، یُنزهها عن الاخلاق الضیّمه". بله بله. و تنزیه کند (نفس) را از اخلاق. سبب تام لِفعلُ الناس المعروف و نزعم المنکر. خود این از آن سبب تامی است برای اینکه مردم معروف انجام دهند و منکر انجام ندهند. که همان حدیث با رفتار شما که میبینند، مردم جذب این کار (میشوند) و بلکه بهتر است که فضای مجازی طلبه گرفته با مشت دارد فحش خار مادر بیمارستان، روحانی، پیرمرد (را میزند). البته خب آن واقعاً مبتلا به دیابت است. پیرمرد توی صفحه دکتر نشسته، پیرمرد اذیت مریض فش میدهند دیگر. آخرین، دیگر ننه و اما یکی میکند. طراحی دهه هشتاد که هنوز اینجور امکانات نبود. دانشگاه تهران سال ۸۶ یکی از دانشگاه تهران رفته بودیم سلسله جلسات. یک دختره که کلاً اگر هیچی تنش نبود، خیلی بهتر بود. دو تا دختر (سمت) چپ و راست ما رسیدند. به اسم سؤال عکس انداخت، نگاه میکند، عکسش در میآید. "سمو به منزلت به نفسه"، هر چقدر جایگاه آدم بالاتر برود، خودش سبب "تضاف العقوبه و زیاده" سخت‌تر. اگر کسی کار بد انجام دهد، هر کس انجام دهد بد است ولی شما که انجام میدهید بدتر است. به مکانیک (مُکانه) من، جایگاهی که نسبت به ما داری. لذا گناه طلبه عقوبتش شدیدتر است. اگر سید باشد شدیدتر است. عرض کنم که سید روحانی. کما یستفاد ذلک که اگر آن‌ور هم خوب باشد، خوب دو برابر است. "ذلک بوضوح من القاعده القرآنی". از این قاعده قرآنی استفاده میشود وضوح: "یا نِساءَ النبی من یأتِ منکن بفاحشهٍ مبینه". ای همسران پیامبر، هر کدام از شما فاحشه مبینه‌ای انجام دهد، عذابش مضاعف، دو برابر. بر خدا آسان است. اجرها اگر کار خوب انجام دهد، اجر دو برابر و "أعتدنا لها رزقاً کریم". یک و نیم برابر.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00