متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«فَمُ الْجَوازِ بِالْمُلحُونِ وَغَیْرِ الماضی الْعَرَبِیِّ.» نکتهی بعدی این است که میشد صیغهی بیع را اشتباه تلفظ کرد؛ عربی تلفظ میشد، عربی تلفظ میشد، عربی تلفظ میشد، اما ماضی تلفظ نمیشد؛ چرا؟ «فَلَا اِطْلَاقِ اَدِلَّهِ الْاِمْضاءِ الْمُتَقَدِّمَهِ»؛ چون ادلهی امضایی که گذشت، اطلاق دارد.
ادعا چیست؟ یک ادعایی داری. این دعوا، خبرش با این خط پایین آمده است: «مَدْفُوعٌ». یک ادعایی داریم که این ادعا باطل است. ادعا چیست؟
«اَنَّ الْعَرَبِیَّهُ مِنْ بابِ وُجوبِ تَاَسّی بِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، حَیْثُ کانَ یَعْقِدُ بِهِ.»
یک عده گفتند: «آقا، پیغمبر وقتی عقد میخواندند.» لذا تأسی به پیغمبر باید صیغهی عقد را مثل ایشان بخوانیم. نماز را عربی بخوانیم. اعتبار عربی، یعنی چه؟ یعنی شرط است عربی بودن. عربی بودن شرط است، از باب وجوب تأسی به پیغمبر. از آن جهت که پیغمبر خودش را عربی میخوانده و به عربی بیان میکرده.
مدفوع؛ این ادعا چیست؟
«بِاَنَّ التَّأَسّیَ بَهْ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وَاِنْ کانَ واجِبًا اِلَّا اَنَّ الْمُرادَ بِهِ الْاِیْتِیانِ بِالْفِعْلِ الَّذی کانَ یَأْتی بِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ بِهِ نَفْسِ الْقَصْدِ.»
بله آقا، اصل تأسی به پیغمبر واجب است. باید از پیغمبر تبعیت کرد، باید از پیغمبر تأسی کرد. بله، ولی تأسی یعنی هرچه او انجام میداد تو هم انجام بدهی، یا هرچه او انجام میداد با وجهی که او انجام میداد، تأسی کنی؟
اگر یک چیزی را از باب اباحه انجام میداد، شما هم میتوانی از باب استحباب انجام بدهی. اگر شما از باب استحباب انجام دادی، و او از باب وجوب انجام میداد، تو هم از باب وجوب انجام بده.
پس این نیست که پیغمبر اگر یک کاری را از باب اباحه میکرد، منی که تأسی به پیغمبر میکنم، از باب وجوب انجام میدهم _چون پیغمبر انجام داد._ خود پیغمبر انجام میدهد.
مثلاً اگر فرضی داشته باشد، پیغمبر از باب عدم حرمت این کار را انجام دادند؛ بعد من کاتولیکتر از پاپ بشوم. تأسی به پیغمبر واجب است. این روشن است. پیغمبر، خواب قیلوله میکردند. پیغمبر به چه نحو بود؟ وجوبی بود؟ استفادهی پیغمبر؟ حالا مثلاً دو روز در هفته میخوابیدند. من از باب تأسی، هر روز هفته را در کل عمرم باید بخوابم؟ نه چون تأسی به پیغمبر، تأسی با همان وجه باید باشد، با وجه به نحوی که پیغمبر انجام میداده، به نفس قصد باید باشد، به همان قصدی که پیغمبر انجام میداده.
شما از کجا میدانید پیغمبر از باب وجوب عربیت این کار را کرده است؟. دانشجو میگوید: «آقا توی محرم چرا نمیخندند؟ دههی اول محرم گفتم که: حالا مشکلش چیست؟ دانشجو گفت: روایت داریم از امام رضا(ع) فرمودند که پدرم موسی بن جعفر (ع) دههی اول محرم نمیخندیدند.»
روایت را گفتم که: «اولاً که سیرت، سیره باید وجهش معلوم بشود. سیرهی امام؛ الان امام نمیخندیدند. از باب حرمت بوده؟ کراهت بوده؟ چیزی که هست این است که مطلقاً نمیخندیدند؟»
یک بحث اینکه عموماً نمیخندیدند. یعنی لبخند همسری، به فرزندی، دوستی، آشنایی. یک وقت لبخند است، یک وقت بذلهگویی و چه میدانم مثلاً طنز و شادی است. اینها نباید تفکیک بشود. حالا غرض اینکه سیره را نمیشود با حضرت... بله، قصد تشریعی تویش بوده یا نبوده؟ از باب اینکه مقید بودم به یک مسئله، به قصد تشریع نیست. ازش فهمیده میشود که... گفتند دیگه. شما توی حلقات از این فهمیده میشوی، عدم حرمت.
اگر فعلی را انجام داد، میفهمی عدم حرمت. اگر انجام نداد، میفهمی عدم وجوب. این نهایت چیزی است که میتوان فهمید. اگر انجام داد، میفهمی حرام نبود. اگر انجام نداد، میفهم واجب نبود.
مگر لزوماً مستحب است؟ لزوماً مکروه است؟ الان اینجا حضرت نمیخندند. از نخندیدنشان چی میفهمیم؟ واجب نیست خندیدن؟ مگر اینکه با توضیحی باشد. یا حضرت همین جوری که من نماز میخوانم، نماز میخواندند. در مقام تشریع میخواهد نماز بخواند که یاد بدهد نماز را.
در مورد سیره، بحث مفصلی است. در هر صورت، اینی که پیغمبر عربی صیغه را جاری میکردند، لزوماً به این معناست که در نگاهشان این بوده که عربیت شرط است، عربیت واجب است. عربی زبان خودشان بوده، لسان خودشان بوده، عرب بودن. ما فُرس، ایشان به زبان رایج، به لسان قومشان جاری میکردند عقد را.
ما به لسان قومی، عقد نکاح را اصلش عربیت گفتند، ولی فارسی را هم باز از همان بحثی که میشود، اگر یکی فارسی با یکی خوانده، بعداً میگویند درست است که...
«اِجْراؤُهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ الْعَقْدَ بِالْعَرَبِیَّهِ کانَ بِقَصْدِ اِجْرائِ الْعَقْدِ بِبَعْضِ اَسالِیبِهِ وَطُروقِهِ فَلایُمْکِنُ اِثْباتُ لُزُومِ الْعَرَبِیَّهِ مِنْ خِلالِ ذالِکَ وَیَبْقی اِطْلاقُ اَدِلَّهِ الْاِمْضاءِ بِلا مُقَیِّدٍ.»
یعنی از آن جهت که احتمال میدهیم اینکه پیغمبر عقد را به عربی اجرا میکردند، به قصد اجرای عقد به بعضی اسلوبش بوده؛ یعنی میخواستند روی یک مدلش، روی خب آن را انجام دهند. بقیه فارسی، ترکی، عبری. آن را به بعضی اسالیب، به یکی از اسلوبهاش، به یکی از طرقش خواستند انجام بدهند. پس ممکن نیست اثبات لزوم عربیت از خلال آن. لازم است عربیت. پیغمبر عرب بودند، عربی میخواندند. اگر شما فارسی هستید، پس فارسی. الان یعنی من و شما با هم فارسی حرف میزنیم. مثلاً فرض کنید که من پیغمبر _حالا الان من پیغمبرم_ من فارسی حرف میزنم. توی کلاس دارم فارسی درس میدهم. یعنی واجب است بر همهی شیعیان من در اقصی نقاط عالم که درس را فارسی بدهند؛ چون پیغمبرشان دارد فارسی درس میدهد!
بله، دلالت دارد. من با فارس دارم حرف میزنم. فارسی حرف میزند. خب حالا اهلبیت بقیه اهلبیت فارسش فارسی حرف میزند. با عربش عربی حرف میزند. با رومیش رومی حرف میزند.
باقی میماند اینکه اطلاق ادلهی امضا بدون مقید. «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ». نخورده، نگفته: «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ بِالْعَرَبِیَّهِ». «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ بِصیغَهِ الْعَرَبِیَّهِ، بِالْعَهْدِ الْعَرَبِیِّ.» قید زده؟ مصداق بهشت حلال کرد. پیغمبر هم از باب عرب بودنشان، با یکی از اسلوبهای اجرای عقد را جاری میکردند، عربی.
«وَاَمّا اعْتِبارُ الْمُطابَقَهِ فِی الْمَضْمونِ فَلِتَوَقُّفِ صِدْقِ عُنوانِ الْعَقْدِ وَ الْبَیْعِ وَ التِّجارَهِ وَ النِّزارِ عَلی ذالِکَ.»
اما اعتبار مطابقت در مضمون. اینکه مطابقت در مضمون لازم است، به خاطر توقف صدق عنوان عقد و بیع و تجارت و تراز است بر آن؛ مطابقت در مضمون. یعنی من میگویم: «فروختم.» شما میگویی: «خریدم.» من بگویم من فروختم، شما بگویی که اجاره کردم یا اجاره دادم. شما بگویی: «خریدم.» بله. خلاصه بعد هر دو بر یک چیز توافق کنند. چرا میگوییم لازم است که مطابقت در مضمون باشد؟ عنوان عقد وابسته به همین است. بروید صدق عنوان بیع بر این صادق است، عنوان تجارت از تراز. تراضی یعنی چه؟ یعنی دوتایی راضیاند. مثلاً یکی راضی است که بخاری بفروشد، او هم راضی است که برنج مثلاً بدهد. برنج بردارد.
«خریدم.» «فروختم.» این، بخاری منظورشه. آن، برنج. اجاره است؟ نقد؟ دائم؟ منظورشون موقت است؟ اگر هر دو بدانند، واقعاً روشن باشد، بعداً نشود زیرش زد. زد حقوقی. از باب حقوق قشنگ برای هر کسی ثابت باشد که اینها دارند چی میگویند. روشن. چی برداشت کردی؟ بیخود کردی. «کتابخانهاش دیگه کتابخانه.» «اینها، این قیمت بده. اینها رو چند میبری؟» «اینها چند میبری؟» یعنی با همش؟ یا فقط؟ یا همش؟ اینم گفت: «همش مثلاً 500 تومن.» خب کسی بخواهد با چیز ببرد، که نمیگوید همش. میگوید: «کتابها با کتابخانه 500 تومان.» نه بگوید «همش 500 تومان.» معلوم است.
موالات عرف را امضا کرده. همان را که عرف بیع میداند. اصلش عرف. قرآن از سیرهی عقلا چی میخواست؟ تفاوت سیرهی عقلا با سیرهی متشرعه چه بود؟ مظفر بخش سیره را خواندی؟
متشرعه یعنی متشرعین، سلمان، ابوذر، صحابه. اینها یک کاری را انجام میدادند. عقلا یعنی عقلا. من و شما، نروژیها، یوگسلاوها، کردها، لرها. اینها کاری را انجام میدهند. تفاوت سیرهی عقلا و سیرهی متشرعه در این است که سیرهی متشرعه نیاز به امضای شارع ندارد، ولی سیرهی عقلا احتیاج به امضای شارع دارد.
تو گوش میکردی و بحث میکردی؟ اینها رو همه رو گفته. چرا در زمان خود است؟ اشاره هستش؛ چون مستقیم از شارع گرفتند. حالا اینی که میگوییم بیع، یعنی اونی که عرف داره به این میداند و انجام میدهد، نیاز به امضای شارع دارد. «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ.» امضای شارع. هرچی رو که عرف بیع بداند، من شارع تأیید کردم. بله حله.
«قالَ جَماعَهً مِنْهُمُ الشَّهیدُ الْاَوَّلُ فِی قَواعِدِهِ بِاعْتِبارِ الْمُوالاتِ.»
یک جماعتی، که یکیشون شهید اول است، در کتاب قواعدش (القواعد و الفوائد)، ایشون قائل شدند به چی؟ به اعتبارش. یعنی موالات رو چی دانستند؟ شرط. یعنی اگر من الان ایجاب کردم، شما باید بلافاصله قبول کنی. کجا؟
شیخ اعظم این را توجیه کردند. وجیه دانستند. وجهه بهش دادند. ترجمه کردم.
«بِاَنَّ الْاِیْجابَ وَ الْقَبولَ بِمَنْزِلَهِ کَلامٍ واحِدٍ مُرْتَبِطٍ بَعْضُها بِبَعْضٍ وَ مَعَ الْفَصْلِ الطَّویلِ لایَصْدُقُ عُنوانُ الْعَقْدِ.»
شیخ اعظم میفرماید: ایجاب و قبول مثل یک کلام واحده است که بعضیاش به بعضی دیگر چی است؟ آقا مرتبت است. و با فاصله طولانی، دیگر عنوان عقد برایش صادق نیست.
«وَفیهِ.» توی این نظر اشکال است. اشکالی در این هست.
«اَنَّ عُنوانَ الْمُعاقَدَهِ صادِقٌ مادامَ الْمُوجِبُ لَمْ یُعْرِضْ عَنْ الْاِیْجابِ حَتّی مَعَ الْفَصْلِ الطَّویلِ.»
وقتی اعراض نکرده، ملاک اعراض است، نه فاصله. چرا نمینویسید شما؟
«مادامَ الْمُوجِبَ.» موجِب کیست؟ تا وقتی موجِب اعراض نکرد از ایجاب، هنوز ایجاب سر جایش است. هر وقت اعراض کرد، قطع میشود. حتی با تخلف فصل. تو. حتی اگر فاصله طولانی وسط بیفتد.
یک سال، دو سال خواستگاری کرده، درخواست کردهاند. هنوز خواستگار است و هنوز شما را میخواهد. تا میخواهد، او میخواهد. نمیخواهد، وقتی اعراض کند.
حالا ایجاب را گفته، دو سالم گذشته. یک پیامکی برای من پارسال آمده بود، امسال دوباره همون متن دقیقاً آمده. نه متنش این بود: «چی چی است؟ کجا هستم؟ از کجا پیام میدهم؟» مخصوصاً با غلط املایی نوشته که من فکر کنم که میگوید: «من چوپانم. داشتم گوسفندان را میبردم، یک خمره طلا پیدا کردم. انقدر سکه تویش است. بعد بلد نیستم بفروشم. تو پاشو بیا اینجا از من بگیر. نصف، نصف ببر. بفروش. پولشم نصف، نصف. فقط جون مادرت با استخاره شمارتو پیدا کردم.»
پارسال دقیقاً همین اساماس و همین تاریخ به من داد، امسال دوباره همون برایم فرستاده. یک نفر دیگر میگوید: «یک پولی بده من، تاکسیات نرم واست بیارم. یک تاکسی برام بگیر و اینها. ولی پیشپرداختی هم بده که من مطمئن شوم». خلاصه این الان از پارسال هنوز احراز نکرده. احتمالاً تا دو سه سال دیگه هم احراز نکرده، پیام میدهد. اگر قبولش کنم، حله دیگه. ایجابش هنوز سر جاش است. نمیخواهد دوباره از اول.
«وَاَمّا اعْتِبارُ تَاَخُّرِ الْقَبولِ.»
خب، بعضها گفتند که آقا اول ایجاب، بعد چه؟ قبول شرط است. پس، «فَلَمْ یَعِنِّ عَلَیْهِ عُنوانُ الْبَیْعِ وَالْعَقْدِ صادِقٌ مَعَ عَدَمِ تَاَخُّرٍ.»
وقتی اول قبول باشد، صادق است. «وَمَعَ.» و معه یعنی با وجود آن صدق عنوان بیع و عقد. «یَتَمَسَّکُ بِاِطْلاقِ دَلیلِ اِمْضاءِ هُما.» خب، عنوان عقد که صادق است، عنوان بیع که صادق است. ادلهی امضا که چی؟ امضا کرده، امضا کرده بیع را. اینم که بیع است. خدا گفته بیع حلال. اینم که بیع هست. پس این نیستی برادر. پس این جایز است. کجایی؟ ذهنت درگیر است. امضای عقد بیع، تأیید کرده. امضا کردن. یکی اینکه عرفاً باید عقد باشد. عنوان صادقهای. دنبال هفت بیحجاب. اشکال وارد کردن. اشکال مؤلف وارد کرده که با وجود این از آیه برداشت میشود. یعنی وقتی این هست، صغرا رو داریم. کبرای شما چی است؟ «هذا بَیْعٌ.» یک کبری میخواهیم.
کبری میگوید: «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ.» «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَ هذا بَیْعٌ. اَحَلَّ اللهُ هذا.»
کاری که مرحوم آقای قاضیهای عراقی میکردند و سر کلاس، ایشان یک کاسه ریگ داشتند. سر کلاس پرت میکردند. یک بخشش بوده. بعد اگر کسی اشکال الکی میکرد، اینها ایشون کفش پرت میکرد. یعنی ...
«وَاَمّا اعْتِبارُ التَّنْجیزِ وَ عَدَمِ صِحَّهِ الْعَقْدِ مَعَ التَّعْلیقِ.»
تنزیج چی بود؟ تعلیق که میگویند لفظ باید حتماً باشد. اینکه ما این کارو انجام دادیم، معلق نباشد. جمله خارقالعادهای بود. یقیناً استاد شاید بیاد. دیروز یکی از دانشجوهای خیلی خوب، بچههای خیلی خوب. میپرسیدم: «اساتیدت کی هستند؟» گفت: «استاد مثلاً مارموز و چی نمیکنه و اینها. این آدمی است که میآید مبانی غرب را سر کلاس همینجور صاف میگوید. و بعضی اساتید مراعات میکنند، خیلی نمیگویند، ولی او مراعات نمیکنه، صاف میآید میگوید. تو لفافه بگه نه، میخواست بگه تو لفافه. گفت: «نمیگی؟» گفت: «آره، آخه بعضی اساتید میآیند تو ملافه میگویند.» احسنت! احسنت! تکبیر!
به صحت عقد با تعلیق صحیح نمیباشد. عقد میخواهد گره بزند، جوش بخورد. وقتی رو هواست که جوش نمیخورد. وقتی معلق است که جوش نمیخورد. وقتی منجز نباشد که جوش بخورد.
«فَهُوَ الْمَشْهُورُ عَلَیْهِ الْاِجْماعُ بَلْ اِدْعِیَ الْاِجْماعُ عَلَیْهِ.»
این مشهور است. -این مشهور است علیه الاجماع. بلکه ادعای اجماع بر آن شده؛ نه تنها مشهور. ترقی میکنیم. بَل برای ترقی. بلکه ادعای اجماع بر آن شده است. فرزندان مشهور از اجماع پایینتر هستند. بله.
«وَ اسْتُدِلَّ عَلَیْهِ فِی الْجَواهِرِ بِتَرَتُّبِ وُجوبِ الْوَفاءِ حینَ تَحَقُّقِهِ.»
عزیزانم، فرزندانم! در جواهر استدلال بر آن شده. از اصطلاح بچه استفاده کرده. برای اینکه عقد تعلیقی درست نباشد، باید آفرین.
ظاهر دلیل چیست؟ به اینکه چه استدلالی آورده؟ به اینکه ظاهر دلیل، وجوب وفاء به عقد است. «اَوْفُوا بِالْعُقودِ.» اونی که از ظاهر فهمیده میشود چی است؟ ترتب وجوب وفا، از کی؟ از وقتی که محقق دارد میشود. الانی که من و شما عقد رو بستیم، از همین الان باید بهش وفا. خب وقتی هنوز معلق است، وقتی رو هواست، من چه وفایی باید بکنم؟ اگه تحریمها رو برداشتن، این به این قیمت مال تو. الان باید به وفا به عمل من تعلق بگیرد. وقتی وفا تعلق نگرفت، یعنی عقدی منعقد نشده که من بخواهم وفا کنم.
بله. «مِنْ حینِ تَحَقُّقِهِ.» وقتی وجوب وفا او رو شامل نمیشود از حین تحقق عقد. عقد محقق شده، ولی نمیخواهد بهش وفا کنی. «وَلَمْ یَجِبُ الْوَفاءُ بِهِ مِنْ حینِ حُدُوثِهِ لِفَرْضِ التَّعْلیقِ.»
وقتی که وفا بهش از حین حدوثش واجب نیست، حادث شده، ولی نمیخواهد بهش وفا کند. برجام نوشتیم، مذاکره کردیم. تحریمها رو برداشتیم. همه تحریمها برداشته شد، ولی مشروط برداشته شد. مشروط به اینکه اون اتفاق بیفته. برداشتیم، ولی بازم معلوم نیست. ملت را اسکل گیر آوردیم؟ این چه چیزی است که منعقد شده؟ در عین حال معلقه هست، ولی نیست.
بعضی جوکهایی دارد، چیزها هست. فکر میکنی نیست، فکر میکنی هست. طرز تعلیق معلقه. خب وقتی معلقه حادث شد، ولی وفاء بهش واجب نیست. وقتی لازم نیست من بهش وفا کنم، یعنی ترتب اثر ندارد. وفا کنم یعنی چی؟ آقا، این کنترل که دم دست است. هر روز. الحمدلله. این کنترل.
من به شما فروختم به شرط اینکه آقا بعداً نیاد اینو از من بخواهد. اگه اون نیومد. اینو قبلاً با هم صحبت کردیم و با ایشون. من به شما میدهم 4،500. به شرط اینکه این نیاد فردا بگه که 5 تومن به من بده. ولی اگه فردا اومد گفت: «آقا کنترلم چی شد؟» دیگه مال اون. معامله رایجی. الان شما که اینو بردی. 5 تومنی که دادی، 4,500 که دادی. صبر کنید تعلیق حاصل بشود، بعد باید بهش وفا کنیم. خب وقتی وفای بغداد نمیکنی، یعنی ملکیت مشکل برات پیش آمده. باید استفاده کنی.
از اول باید عقد کنیم با همدیگه. عقد ببندیم. تو این 4 ساعت عقدی نبوده. اگر بگه: «اگر نیامد بفروشم.» اون یه چیز دیگهست. میگه: «ببر. ببر تا 4 ساعت دیگه. اگه نیومد، دیگه نمیخواد برگردونیم.» این باطل است دیگه. 4 ساعت و اینها رو خیلی عجیب است. یک تفاوتی، اگه گفت دو هفته، چی؟ در چه دینی هستید شما؟ نه. قرآن. قرآن داره میگه کدوم عقد داره امضا میکنه؟ عقدی که عرفه. خود شارع تأییدش کرده. معلقه نه. این معلقه، این درست است.
«گوسفند مال تو. تو این 4 ساعت فقط اگه فلانی بیاد، زنگ میزنم، پسش میگیرم.» خب این معلقه دیگه. چکارش کنم؟ پول رو میگیره. پول ملاک این پول رو داده. تا بعداً تو فاصله 1 ماه، کالا برسه. آفرین. از اصل اینکه کالا مال من هست یا نیست. معلقه. اونجا کالا مال من هست. قطعاً اصول من به کالا زمان میبره.
پس دلیلی نیست بر ترتب اثر و وجوب وفا بعد از ذلکه، ذلک بعد از همین، بعد از تعلیق. حله. خیلی ساده و جمع و جور بخونیم.
شیخ نائینی، استدلالی که آمده، این است: «وَ اَنَّ الْعُقودَ الْمُتَعارَفَهَ یَمُنْجَزَهٌ.»
عقود متعارفه، عقود چی است؟ مردم وقتی اجاره میدهند، اجارهی تعلیقی؟ اجاره منجز است. همه اگر مگر نداره. آقا یا میفروشی یا نمیفروشی. «اگه بابام بذاره. اگه ننم بیاد. اگه ننم مرد. اگه زنت اجازه داد.» این حرفا نداریم. میخری یا نه؟ اجاره میدهی یا نه؟ همهاش منجز.
«وَالْمُعَلَّقَهُ لَیْسَتْ مُتَداوِلَهً.» عقود معلق متداول نیست.
برجام که کشورها با همدیگه قراردادی میبندند و ملوک با همدیگه قرار داد میبندند. اونجا تعلیقی بله. اگر این کارو کردی، اعتماد به شرط اعتمادسازی، فلان چیز هیچ وقت حاصل نمیشود. ایران باید تغییر رفتار دهد، اعتمادسازی کند تا تحریمها رو برداریم. و شما اعتمادسازی میکنید، کلاً پلمپ میکنه. حالا بازم کار داری.
«وَاَدِلَّهُ الْاِمْضاءِ مُنْصَرَفَهٌ اِلَی الْعُقودِ الْمُتَعارِفَهِ.»
انصراف به عقوده. یک انصراف از داریم، یک انصراف به. یعنی اول چیزی که در استعمال، اول چیزی که در استعمال به ذهن میآید، ادلهی امضا. اینی که گفته: «عقود رو تأیید میکنم. بیع رو تأیید میکنم.» کدوم عقد و کدوم بیع؟ در استعمال شما میگویی عقد، میگویی بیع. کدوم رو میگویی؟ عقد و بیع معلق؟ یا منجز؟ منجز. چون در مقام استعمال به عقود منجز، به خاطر استعمال اعمال بیع در معلق است یا مرجع است؟ میشنوی؟ ذهنت به کدوم سمت میرود؟ به تعلیقی و تنجیزی.
پس قرآن امضا کرده، منصرف است به عقود متعارفه. جا بود تنجیزی، منجز.
الحمدلله ربالعالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
«فَمُ الْجَوازِ بِالْمُلحُونِ وَغَیْرِ الماضی الْعَرَبِیِّ.» نکتهی بعدی این است که میشد صیغهی بیع را اشتباه تلفظ کرد؛ عربی تلفظ میشد، عربی تلفظ میشد، عربی تلفظ میشد، اما ماضی تلفظ نمیشد؛ چرا؟ «فَلَا اِطْلَاقِ اَدِلَّهِ الْاِمْضاءِ الْمُتَقَدِّمَهِ»؛ چون ادلهی امضایی که گذشت، اطلاق دارد.
ادعا چیست؟ یک ادعایی داری. این دعوا، خبرش با این خط پایین آمده است: «مَدْفُوعٌ». یک ادعایی داریم که این ادعا باطل است. ادعا چیست؟
«اَنَّ الْعَرَبِیَّهُ مِنْ بابِ وُجوبِ تَاَسّی بِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، حَیْثُ کانَ یَعْقِدُ بِهِ.»
یک عده گفتند: «آقا، پیغمبر وقتی عقد میخواندند.» لذا تأسی به پیغمبر باید صیغهی عقد را مثل ایشان بخوانیم. نماز را عربی بخوانیم. اعتبار عربی، یعنی چه؟ یعنی شرط است عربی بودن. عربی بودن شرط است، از باب وجوب تأسی به پیغمبر. از آن جهت که پیغمبر خودش را عربی میخوانده و به عربی بیان میکرده.
مدفوع؛ این ادعا چیست؟
«بِاَنَّ التَّأَسّیَ بَهْ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وَاِنْ کانَ واجِبًا اِلَّا اَنَّ الْمُرادَ بِهِ الْاِیْتِیانِ بِالْفِعْلِ الَّذی کانَ یَأْتی بِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَ بِهِ نَفْسِ الْقَصْدِ.»
بله آقا، اصل تأسی به پیغمبر واجب است. باید از پیغمبر تبعیت کرد، باید از پیغمبر تأسی کرد. بله، ولی تأسی یعنی هرچه او انجام میداد تو هم انجام بدهی، یا هرچه او انجام میداد با وجهی که او انجام میداد، تأسی کنی؟
اگر یک چیزی را از باب اباحه انجام میداد، شما هم میتوانی از باب استحباب انجام بدهی. اگر شما از باب استحباب انجام دادی، و او از باب وجوب انجام میداد، تو هم از باب وجوب انجام بده.
پس این نیست که پیغمبر اگر یک کاری را از باب اباحه میکرد، منی که تأسی به پیغمبر میکنم، از باب وجوب انجام میدهم _چون پیغمبر انجام داد._ خود پیغمبر انجام میدهد.
مثلاً اگر فرضی داشته باشد، پیغمبر از باب عدم حرمت این کار را انجام دادند؛ بعد من کاتولیکتر از پاپ بشوم. تأسی به پیغمبر واجب است. این روشن است. پیغمبر، خواب قیلوله میکردند. پیغمبر به چه نحو بود؟ وجوبی بود؟ استفادهی پیغمبر؟ حالا مثلاً دو روز در هفته میخوابیدند. من از باب تأسی، هر روز هفته را در کل عمرم باید بخوابم؟ نه چون تأسی به پیغمبر، تأسی با همان وجه باید باشد، با وجه به نحوی که پیغمبر انجام میداده، به نفس قصد باید باشد، به همان قصدی که پیغمبر انجام میداده.
شما از کجا میدانید پیغمبر از باب وجوب عربیت این کار را کرده است؟. دانشجو میگوید: «آقا توی محرم چرا نمیخندند؟ دههی اول محرم گفتم که: حالا مشکلش چیست؟ دانشجو گفت: روایت داریم از امام رضا(ع) فرمودند که پدرم موسی بن جعفر (ع) دههی اول محرم نمیخندیدند.»
روایت را گفتم که: «اولاً که سیرت، سیره باید وجهش معلوم بشود. سیرهی امام؛ الان امام نمیخندیدند. از باب حرمت بوده؟ کراهت بوده؟ چیزی که هست این است که مطلقاً نمیخندیدند؟»
یک بحث اینکه عموماً نمیخندیدند. یعنی لبخند همسری، به فرزندی، دوستی، آشنایی. یک وقت لبخند است، یک وقت بذلهگویی و چه میدانم مثلاً طنز و شادی است. اینها نباید تفکیک بشود. حالا غرض اینکه سیره را نمیشود با حضرت... بله، قصد تشریعی تویش بوده یا نبوده؟ از باب اینکه مقید بودم به یک مسئله، به قصد تشریع نیست. ازش فهمیده میشود که... گفتند دیگه. شما توی حلقات از این فهمیده میشوی، عدم حرمت.
اگر فعلی را انجام داد، میفهمی عدم حرمت. اگر انجام نداد، میفهمی عدم وجوب. این نهایت چیزی است که میتوان فهمید. اگر انجام داد، میفهمی حرام نبود. اگر انجام نداد، میفهم واجب نبود.
مگر لزوماً مستحب است؟ لزوماً مکروه است؟ الان اینجا حضرت نمیخندند. از نخندیدنشان چی میفهمیم؟ واجب نیست خندیدن؟ مگر اینکه با توضیحی باشد. یا حضرت همین جوری که من نماز میخوانم، نماز میخواندند. در مقام تشریع میخواهد نماز بخواند که یاد بدهد نماز را.
در مورد سیره، بحث مفصلی است. در هر صورت، اینی که پیغمبر عربی صیغه را جاری میکردند، لزوماً به این معناست که در نگاهشان این بوده که عربیت شرط است، عربیت واجب است. عربی زبان خودشان بوده، لسان خودشان بوده، عرب بودن. ما فُرس، ایشان به زبان رایج، به لسان قومشان جاری میکردند عقد را.
ما به لسان قومی، عقد نکاح را اصلش عربیت گفتند، ولی فارسی را هم باز از همان بحثی که میشود، اگر یکی فارسی با یکی خوانده، بعداً میگویند درست است که...
«اِجْراؤُهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ الْعَقْدَ بِالْعَرَبِیَّهِ کانَ بِقَصْدِ اِجْرائِ الْعَقْدِ بِبَعْضِ اَسالِیبِهِ وَطُروقِهِ فَلایُمْکِنُ اِثْباتُ لُزُومِ الْعَرَبِیَّهِ مِنْ خِلالِ ذالِکَ وَیَبْقی اِطْلاقُ اَدِلَّهِ الْاِمْضاءِ بِلا مُقَیِّدٍ.»
یعنی از آن جهت که احتمال میدهیم اینکه پیغمبر عقد را به عربی اجرا میکردند، به قصد اجرای عقد به بعضی اسلوبش بوده؛ یعنی میخواستند روی یک مدلش، روی خب آن را انجام دهند. بقیه فارسی، ترکی، عبری. آن را به بعضی اسالیب، به یکی از اسلوبهاش، به یکی از طرقش خواستند انجام بدهند. پس ممکن نیست اثبات لزوم عربیت از خلال آن. لازم است عربیت. پیغمبر عرب بودند، عربی میخواندند. اگر شما فارسی هستید، پس فارسی. الان یعنی من و شما با هم فارسی حرف میزنیم. مثلاً فرض کنید که من پیغمبر _حالا الان من پیغمبرم_ من فارسی حرف میزنم. توی کلاس دارم فارسی درس میدهم. یعنی واجب است بر همهی شیعیان من در اقصی نقاط عالم که درس را فارسی بدهند؛ چون پیغمبرشان دارد فارسی درس میدهد!
بله، دلالت دارد. من با فارس دارم حرف میزنم. فارسی حرف میزند. خب حالا اهلبیت بقیه اهلبیت فارسش فارسی حرف میزند. با عربش عربی حرف میزند. با رومیش رومی حرف میزند.
باقی میماند اینکه اطلاق ادلهی امضا بدون مقید. «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ». نخورده، نگفته: «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ بِالْعَرَبِیَّهِ». «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ بِصیغَهِ الْعَرَبِیَّهِ، بِالْعَهْدِ الْعَرَبِیِّ.» قید زده؟ مصداق بهشت حلال کرد. پیغمبر هم از باب عرب بودنشان، با یکی از اسلوبهای اجرای عقد را جاری میکردند، عربی.
«وَاَمّا اعْتِبارُ الْمُطابَقَهِ فِی الْمَضْمونِ فَلِتَوَقُّفِ صِدْقِ عُنوانِ الْعَقْدِ وَ الْبَیْعِ وَ التِّجارَهِ وَ النِّزارِ عَلی ذالِکَ.»
اما اعتبار مطابقت در مضمون. اینکه مطابقت در مضمون لازم است، به خاطر توقف صدق عنوان عقد و بیع و تجارت و تراز است بر آن؛ مطابقت در مضمون. یعنی من میگویم: «فروختم.» شما میگویی: «خریدم.» من بگویم من فروختم، شما بگویی که اجاره کردم یا اجاره دادم. شما بگویی: «خریدم.» بله. خلاصه بعد هر دو بر یک چیز توافق کنند. چرا میگوییم لازم است که مطابقت در مضمون باشد؟ عنوان عقد وابسته به همین است. بروید صدق عنوان بیع بر این صادق است، عنوان تجارت از تراز. تراضی یعنی چه؟ یعنی دوتایی راضیاند. مثلاً یکی راضی است که بخاری بفروشد، او هم راضی است که برنج مثلاً بدهد. برنج بردارد.
«خریدم.» «فروختم.» این، بخاری منظورشه. آن، برنج. اجاره است؟ نقد؟ دائم؟ منظورشون موقت است؟ اگر هر دو بدانند، واقعاً روشن باشد، بعداً نشود زیرش زد. زد حقوقی. از باب حقوق قشنگ برای هر کسی ثابت باشد که اینها دارند چی میگویند. روشن. چی برداشت کردی؟ بیخود کردی. «کتابخانهاش دیگه کتابخانه.» «اینها، این قیمت بده. اینها رو چند میبری؟» «اینها چند میبری؟» یعنی با همش؟ یا فقط؟ یا همش؟ اینم گفت: «همش مثلاً 500 تومن.» خب کسی بخواهد با چیز ببرد، که نمیگوید همش. میگوید: «کتابها با کتابخانه 500 تومان.» نه بگوید «همش 500 تومان.» معلوم است.
موالات عرف را امضا کرده. همان را که عرف بیع میداند. اصلش عرف. قرآن از سیرهی عقلا چی میخواست؟ تفاوت سیرهی عقلا با سیرهی متشرعه چه بود؟ مظفر بخش سیره را خواندی؟
متشرعه یعنی متشرعین، سلمان، ابوذر، صحابه. اینها یک کاری را انجام میدادند. عقلا یعنی عقلا. من و شما، نروژیها، یوگسلاوها، کردها، لرها. اینها کاری را انجام میدهند. تفاوت سیرهی عقلا و سیرهی متشرعه در این است که سیرهی متشرعه نیاز به امضای شارع ندارد، ولی سیرهی عقلا احتیاج به امضای شارع دارد.
تو گوش میکردی و بحث میکردی؟ اینها رو همه رو گفته. چرا در زمان خود است؟ اشاره هستش؛ چون مستقیم از شارع گرفتند. حالا اینی که میگوییم بیع، یعنی اونی که عرف داره به این میداند و انجام میدهد، نیاز به امضای شارع دارد. «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ.» امضای شارع. هرچی رو که عرف بیع بداند، من شارع تأیید کردم. بله حله.
«قالَ جَماعَهً مِنْهُمُ الشَّهیدُ الْاَوَّلُ فِی قَواعِدِهِ بِاعْتِبارِ الْمُوالاتِ.»
یک جماعتی، که یکیشون شهید اول است، در کتاب قواعدش (القواعد و الفوائد)، ایشون قائل شدند به چی؟ به اعتبارش. یعنی موالات رو چی دانستند؟ شرط. یعنی اگر من الان ایجاب کردم، شما باید بلافاصله قبول کنی. کجا؟
شیخ اعظم این را توجیه کردند. وجیه دانستند. وجهه بهش دادند. ترجمه کردم.
«بِاَنَّ الْاِیْجابَ وَ الْقَبولَ بِمَنْزِلَهِ کَلامٍ واحِدٍ مُرْتَبِطٍ بَعْضُها بِبَعْضٍ وَ مَعَ الْفَصْلِ الطَّویلِ لایَصْدُقُ عُنوانُ الْعَقْدِ.»
شیخ اعظم میفرماید: ایجاب و قبول مثل یک کلام واحده است که بعضیاش به بعضی دیگر چی است؟ آقا مرتبت است. و با فاصله طولانی، دیگر عنوان عقد برایش صادق نیست.
«وَفیهِ.» توی این نظر اشکال است. اشکالی در این هست.
«اَنَّ عُنوانَ الْمُعاقَدَهِ صادِقٌ مادامَ الْمُوجِبُ لَمْ یُعْرِضْ عَنْ الْاِیْجابِ حَتّی مَعَ الْفَصْلِ الطَّویلِ.»
وقتی اعراض نکرده، ملاک اعراض است، نه فاصله. چرا نمینویسید شما؟
«مادامَ الْمُوجِبَ.» موجِب کیست؟ تا وقتی موجِب اعراض نکرد از ایجاب، هنوز ایجاب سر جایش است. هر وقت اعراض کرد، قطع میشود. حتی با تخلف فصل. تو. حتی اگر فاصله طولانی وسط بیفتد.
یک سال، دو سال خواستگاری کرده، درخواست کردهاند. هنوز خواستگار است و هنوز شما را میخواهد. تا میخواهد، او میخواهد. نمیخواهد، وقتی اعراض کند.
حالا ایجاب را گفته، دو سالم گذشته. یک پیامکی برای من پارسال آمده بود، امسال دوباره همون متن دقیقاً آمده. نه متنش این بود: «چی چی است؟ کجا هستم؟ از کجا پیام میدهم؟» مخصوصاً با غلط املایی نوشته که من فکر کنم که میگوید: «من چوپانم. داشتم گوسفندان را میبردم، یک خمره طلا پیدا کردم. انقدر سکه تویش است. بعد بلد نیستم بفروشم. تو پاشو بیا اینجا از من بگیر. نصف، نصف ببر. بفروش. پولشم نصف، نصف. فقط جون مادرت با استخاره شمارتو پیدا کردم.»
پارسال دقیقاً همین اساماس و همین تاریخ به من داد، امسال دوباره همون برایم فرستاده. یک نفر دیگر میگوید: «یک پولی بده من، تاکسیات نرم واست بیارم. یک تاکسی برام بگیر و اینها. ولی پیشپرداختی هم بده که من مطمئن شوم». خلاصه این الان از پارسال هنوز احراز نکرده. احتمالاً تا دو سه سال دیگه هم احراز نکرده، پیام میدهد. اگر قبولش کنم، حله دیگه. ایجابش هنوز سر جاش است. نمیخواهد دوباره از اول.
«وَاَمّا اعْتِبارُ تَاَخُّرِ الْقَبولِ.»
خب، بعضها گفتند که آقا اول ایجاب، بعد چه؟ قبول شرط است. پس، «فَلَمْ یَعِنِّ عَلَیْهِ عُنوانُ الْبَیْعِ وَالْعَقْدِ صادِقٌ مَعَ عَدَمِ تَاَخُّرٍ.»
وقتی اول قبول باشد، صادق است. «وَمَعَ.» و معه یعنی با وجود آن صدق عنوان بیع و عقد. «یَتَمَسَّکُ بِاِطْلاقِ دَلیلِ اِمْضاءِ هُما.» خب، عنوان عقد که صادق است، عنوان بیع که صادق است. ادلهی امضا که چی؟ امضا کرده، امضا کرده بیع را. اینم که بیع است. خدا گفته بیع حلال. اینم که بیع هست. پس این نیستی برادر. پس این جایز است. کجایی؟ ذهنت درگیر است. امضای عقد بیع، تأیید کرده. امضا کردن. یکی اینکه عرفاً باید عقد باشد. عنوان صادقهای. دنبال هفت بیحجاب. اشکال وارد کردن. اشکال مؤلف وارد کرده که با وجود این از آیه برداشت میشود. یعنی وقتی این هست، صغرا رو داریم. کبرای شما چی است؟ «هذا بَیْعٌ.» یک کبری میخواهیم.
کبری میگوید: «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ.» «اَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَ هذا بَیْعٌ. اَحَلَّ اللهُ هذا.»
کاری که مرحوم آقای قاضیهای عراقی میکردند و سر کلاس، ایشان یک کاسه ریگ داشتند. سر کلاس پرت میکردند. یک بخشش بوده. بعد اگر کسی اشکال الکی میکرد، اینها ایشون کفش پرت میکرد. یعنی ...
«وَاَمّا اعْتِبارُ التَّنْجیزِ وَ عَدَمِ صِحَّهِ الْعَقْدِ مَعَ التَّعْلیقِ.»
تنزیج چی بود؟ تعلیق که میگویند لفظ باید حتماً باشد. اینکه ما این کارو انجام دادیم، معلق نباشد. جمله خارقالعادهای بود. یقیناً استاد شاید بیاد. دیروز یکی از دانشجوهای خیلی خوب، بچههای خیلی خوب. میپرسیدم: «اساتیدت کی هستند؟» گفت: «استاد مثلاً مارموز و چی نمیکنه و اینها. این آدمی است که میآید مبانی غرب را سر کلاس همینجور صاف میگوید. و بعضی اساتید مراعات میکنند، خیلی نمیگویند، ولی او مراعات نمیکنه، صاف میآید میگوید. تو لفافه بگه نه، میخواست بگه تو لفافه. گفت: «نمیگی؟» گفت: «آره، آخه بعضی اساتید میآیند تو ملافه میگویند.» احسنت! احسنت! تکبیر!
به صحت عقد با تعلیق صحیح نمیباشد. عقد میخواهد گره بزند، جوش بخورد. وقتی رو هواست که جوش نمیخورد. وقتی معلق است که جوش نمیخورد. وقتی منجز نباشد که جوش بخورد.
«فَهُوَ الْمَشْهُورُ عَلَیْهِ الْاِجْماعُ بَلْ اِدْعِیَ الْاِجْماعُ عَلَیْهِ.»
این مشهور است. -این مشهور است علیه الاجماع. بلکه ادعای اجماع بر آن شده؛ نه تنها مشهور. ترقی میکنیم. بَل برای ترقی. بلکه ادعای اجماع بر آن شده است. فرزندان مشهور از اجماع پایینتر هستند. بله.
«وَ اسْتُدِلَّ عَلَیْهِ فِی الْجَواهِرِ بِتَرَتُّبِ وُجوبِ الْوَفاءِ حینَ تَحَقُّقِهِ.»
عزیزانم، فرزندانم! در جواهر استدلال بر آن شده. از اصطلاح بچه استفاده کرده. برای اینکه عقد تعلیقی درست نباشد، باید آفرین.
ظاهر دلیل چیست؟ به اینکه چه استدلالی آورده؟ به اینکه ظاهر دلیل، وجوب وفاء به عقد است. «اَوْفُوا بِالْعُقودِ.» اونی که از ظاهر فهمیده میشود چی است؟ ترتب وجوب وفا، از کی؟ از وقتی که محقق دارد میشود. الانی که من و شما عقد رو بستیم، از همین الان باید بهش وفا. خب وقتی هنوز معلق است، وقتی رو هواست، من چه وفایی باید بکنم؟ اگه تحریمها رو برداشتن، این به این قیمت مال تو. الان باید به وفا به عمل من تعلق بگیرد. وقتی وفا تعلق نگرفت، یعنی عقدی منعقد نشده که من بخواهم وفا کنم.
بله. «مِنْ حینِ تَحَقُّقِهِ.» وقتی وجوب وفا او رو شامل نمیشود از حین تحقق عقد. عقد محقق شده، ولی نمیخواهد بهش وفا کنی. «وَلَمْ یَجِبُ الْوَفاءُ بِهِ مِنْ حینِ حُدُوثِهِ لِفَرْضِ التَّعْلیقِ.»
وقتی که وفا بهش از حین حدوثش واجب نیست، حادث شده، ولی نمیخواهد بهش وفا کند. برجام نوشتیم، مذاکره کردیم. تحریمها رو برداشتیم. همه تحریمها برداشته شد، ولی مشروط برداشته شد. مشروط به اینکه اون اتفاق بیفته. برداشتیم، ولی بازم معلوم نیست. ملت را اسکل گیر آوردیم؟ این چه چیزی است که منعقد شده؟ در عین حال معلقه هست، ولی نیست.
بعضی جوکهایی دارد، چیزها هست. فکر میکنی نیست، فکر میکنی هست. طرز تعلیق معلقه. خب وقتی معلقه حادث شد، ولی وفاء بهش واجب نیست. وقتی لازم نیست من بهش وفا کنم، یعنی ترتب اثر ندارد. وفا کنم یعنی چی؟ آقا، این کنترل که دم دست است. هر روز. الحمدلله. این کنترل.
من به شما فروختم به شرط اینکه آقا بعداً نیاد اینو از من بخواهد. اگه اون نیومد. اینو قبلاً با هم صحبت کردیم و با ایشون. من به شما میدهم 4،500. به شرط اینکه این نیاد فردا بگه که 5 تومن به من بده. ولی اگه فردا اومد گفت: «آقا کنترلم چی شد؟» دیگه مال اون. معامله رایجی. الان شما که اینو بردی. 5 تومنی که دادی، 4,500 که دادی. صبر کنید تعلیق حاصل بشود، بعد باید بهش وفا کنیم. خب وقتی وفای بغداد نمیکنی، یعنی ملکیت مشکل برات پیش آمده. باید استفاده کنی.
از اول باید عقد کنیم با همدیگه. عقد ببندیم. تو این 4 ساعت عقدی نبوده. اگر بگه: «اگر نیامد بفروشم.» اون یه چیز دیگهست. میگه: «ببر. ببر تا 4 ساعت دیگه. اگه نیومد، دیگه نمیخواد برگردونیم.» این باطل است دیگه. 4 ساعت و اینها رو خیلی عجیب است. یک تفاوتی، اگه گفت دو هفته، چی؟ در چه دینی هستید شما؟ نه. قرآن. قرآن داره میگه کدوم عقد داره امضا میکنه؟ عقدی که عرفه. خود شارع تأییدش کرده. معلقه نه. این معلقه، این درست است.
«گوسفند مال تو. تو این 4 ساعت فقط اگه فلانی بیاد، زنگ میزنم، پسش میگیرم.» خب این معلقه دیگه. چکارش کنم؟ پول رو میگیره. پول ملاک این پول رو داده. تا بعداً تو فاصله 1 ماه، کالا برسه. آفرین. از اصل اینکه کالا مال من هست یا نیست. معلقه. اونجا کالا مال من هست. قطعاً اصول من به کالا زمان میبره.
پس دلیلی نیست بر ترتب اثر و وجوب وفا بعد از ذلکه، ذلک بعد از همین، بعد از تعلیق. حله. خیلی ساده و جمع و جور بخونیم.
شیخ نائینی، استدلالی که آمده، این است: «وَ اَنَّ الْعُقودَ الْمُتَعارَفَهَ یَمُنْجَزَهٌ.»
عقود متعارفه، عقود چی است؟ مردم وقتی اجاره میدهند، اجارهی تعلیقی؟ اجاره منجز است. همه اگر مگر نداره. آقا یا میفروشی یا نمیفروشی. «اگه بابام بذاره. اگه ننم بیاد. اگه ننم مرد. اگه زنت اجازه داد.» این حرفا نداریم. میخری یا نه؟ اجاره میدهی یا نه؟ همهاش منجز.
«وَالْمُعَلَّقَهُ لَیْسَتْ مُتَداوِلَهً.» عقود معلق متداول نیست.
برجام که کشورها با همدیگه قراردادی میبندند و ملوک با همدیگه قرار داد میبندند. اونجا تعلیقی بله. اگر این کارو کردی، اعتماد به شرط اعتمادسازی، فلان چیز هیچ وقت حاصل نمیشود. ایران باید تغییر رفتار دهد، اعتمادسازی کند تا تحریمها رو برداریم. و شما اعتمادسازی میکنید، کلاً پلمپ میکنه. حالا بازم کار داری.
«وَاَدِلَّهُ الْاِمْضاءِ مُنْصَرَفَهٌ اِلَی الْعُقودِ الْمُتَعارِفَهِ.»
انصراف به عقوده. یک انصراف از داریم، یک انصراف به. یعنی اول چیزی که در استعمال، اول چیزی که در استعمال به ذهن میآید، ادلهی امضا. اینی که گفته: «عقود رو تأیید میکنم. بیع رو تأیید میکنم.» کدوم عقد و کدوم بیع؟ در استعمال شما میگویی عقد، میگویی بیع. کدوم رو میگویی؟ عقد و بیع معلق؟ یا منجز؟ منجز. چون در مقام استعمال به عقود منجز، به خاطر استعمال اعمال بیع در معلق است یا مرجع است؟ میشنوی؟ ذهنت به کدوم سمت میرود؟ به تعلیقی و تنجیزی.
پس قرآن امضا کرده، منصرف است به عقود متعارفه. جا بود تنجیزی، منجز.
الحمدلله ربالعالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...