متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
**شروط المتعاقدین**
بحث زیبای عقد و کسانی که عقد را منعقد میکنند. من میدانم که شما چقدر دوست دارید دوباره جزو متعاقدین بشوید، با چشمی باز این بار. اجزا و شرایط متعاقدین: بلوغ، مگر آنکه نقش آنها نقش آلت باشد. قصد، عقل، اختیار، مالکیت تصرف، و اینکه عاقد مالک یا وکیل او یا ولیّ بر او باشد. وگرنه عقد، فضولی است و صحت آن متوقف بر اجازه است. و در اینکه اجازه کاشف است یا ناقله، ثمره در موارد خاصی لازم میآید.
در دو نفری که عقد را اجرا میکنند (متعاقدین)، بلوغ هر دو باید رعایت شود، مگر جایی که نقش شما نقش آلت باشد. «آلت» به معنای ابزار. یعنی چه؟ به خدا میداند من چقدر لطیفه الان از گوشۀ ذهنم رد میشود و به آن اعتنا نمیکنم. یکوقت هست که بچهٔ غیربالغ در مغازه ایستاده است؛ این طرف قصد نیست، جنس را نمیخواهد بفروشد. بابایش گذاشتهاش اینجا. بابایش آن پشت است: «اکبر، آن پفک را بده به آقا، پول را بگیر.» الان آن که دارد پفک میخرد، دارد با اکبر معامله میکند. اکبر اینجا اصغر است، ولی اسمش اکبر است. اکبر دارد میفروشد، با یک بابا. نقش بچه اینجا چیست؟ نقش آلت. «آلت بابا». (با لحنی شوخ) «هلو» قشنگ جا افتاد، درست است؟ همینطور که ممکن است مثلاً شما به قول استاد ما ریل داشته باشید، مثلاً کالا را روی ریل بگذارید؛ دستگاه ژتون را میاندازند، از آنجا مثلاً پپسی میآید بیرون. دستگاه الان چطور ابزار است؟ پول را میگیرد، جنس را میدهد. در دانشگاه فردوسی این حالت را پارتیشنبندی کردهاند. کارت میکشی؛ دانشگاه دور آلت نداشتی. خلاصه آن چطور؟ آنجا آن دستگاه، بچه واسط است. فرق میکند با اینکه شما پشت چراغقرمز ایستادهای و بچه میآید روزنامه میفروشد. اینجا معامله با غیربالغ است و معامله با غیربالغ باطل است. معاملات یسیره (معاملات آسان، ساده و همۀ اینها) که اشکال ندارد؛ بچه معامله نمیکند. خانه را میخواهد برود بخرد با بچه! آدامس از بچه بخرد. اینجا گفته که اگر بالغ نبود اشکال ندارد، آلت است. یعنی همانجا فروش میکنند. (مثلاً میگویند) «۱۴ سالۀ پسرم در بنگاه است، قرارداد بنویسید با هم.» خلاصه آنجا باز نقش آلت است و اشکال ندارد. پس اولین شرط، بلوغ است، مگر اینکه نقشش نقش آلت باشد.
دومین شرط، قصد است. باید قصد بیع داشته باشد. یک فیلمی را وهابیها ساختهاند، فیلم طنز. یک روایت از پیغمبر (روایت خودشان) نقل میکنند که میگوید: «ثلاثٌ هزلهنّ جد: النکاح و الطلاق». سه چیز است که شوخیاش هم جدی است: نکاح و طلاق. بلوغ فکری که معنا ندارد! هر وقت که وضعیت متفاوت شد. دختر ۹ سالگی، پسر ۱۵ سالگی. «لیس ممنوع التصرف». جد یعنی سه چیز شوخیاش هم جدی است. بعد استاد سر کلاس وهابی توضیح میدهد، میگوید که صیغۀ عقد را وقتی که بخوانی، شوخی هم که باشد (مثلاً من به فلانی میگویم که مثلاً «زوجتک مریم»)، پسر شاگرد سر کلاس قصد بیع باید داشته باشد که «حال کردم این را بهت بدهم».
سومین شرط، عقل است. عاقد باید عاقل باشد، مجنون نباشد. نه جنون ادواری، نه جنون اطباقی. ادواری، جنون اتفاقی. اطباقی، یعنی کلاً. اگر عاقل نبود، کلاً خراب میشود دیگر. هر کدام از این شرایط (عقل، بلوغ و...) که نباشد، کلاً خراب میشود. بله، بله. عقل.
«و الاختیار». بعد مختار باشد. یعنی مضطر و مکره نباشد.
«و مالکیت تصرف». اینها را قشنگ چندین صفحه همه را با هم بحث کردهاند. مالکیت تصرف داشته باشد، بتواند تصرف کند، محجور نباشد. «مالکیت تصرف مهجور» یعنی چه؟ بدهکاران بانکی که حسابشان را میبندند و نمیتوانند خرید بکنند، حسابشان بسته است. چک بکشد، حسابش بسته است. اینکه چک کشیده و حسابش بسته بوده، معاملهاش چیست؟ هتل؟ مالکیت تصرف نداشته است. بله. «و أن یکون العاقد مالکاً أو وکیلاً عنه أو ولیاً علیه». به اینکه عاقد مالک باشد. مالکیت تصرف، یعنی اینکه من مالک باشم. البته ببخشید، مالکیت تصرف گفتم، تصرف محجور ممنوع تصرف است. (باید) مال خودم باشد، آقا جان برادر. مال من. مالک باشم عزیزم. یا مالک باشم، یا وکیل از طرف مالک باشم، یا ولی بر مالک باشد. این گوشی یا مال خودم است، یا مال موکلم است که وکالت دارم بخرم و بفروشم، یا مال مولی علیه است. همۀ ما که مثلاً یک طفل یتیمیم که تحت کفالت و ولایت و اینهای من است، یا بچه همۀ ما مثلاً تحت ولایت من است. اینجا هم مالکیت تصرف دارد. دوچرخۀ بچهات را میفروشی. تو هر مالی از بچه نمیتواند تصرف بکند. تو خودت هم مال باباتی. آن بحثش جداست. ولی بحث اینی که تصرف، شما یکی از آقایون قم میگفتش که من پفکم را که برای بچهام میخرم و بهش میدهم، اذنی که او میدهد، اذن او چیز ندارد. شأنیت تصرف در اختیار بچه قرار میدهی. مالک بگیر عزیزم مال تو. دیگر خودت هم نمیتونی تصرف کنی. (از بزرگان) ممنوع تصرف نباشد. ممنوع تصرف میشود یا سفیه یا مفلّس. مفلّس ورشکسته است.
«و الاّ کان العقد فضولیاً». اگر سفیه باشد، کلاً... بعد «مالکیت تصرف» چیز جدیدی باز کرده، خط تیره گذاشته. دو تا خط تیره. کل آن جمله توی خط تیره است: «مالک باشد، وکیل باشد، ولی باشد، ممنوع تصرف». باز دوباره همان ذیل مالکیت تصرف است. اگر مالکیت تصرف نداشت، عقدش فضولی میشود. خب حالا شما زرنگی کردهای، به خیال خودش خبر دلار هفت هشت تومانی داشته، بعد شده ۲۰ تومان. اگر مالکیت تصرف نداشت، عقدش فضولی است. من دوچرخۀ شما را رفتم فروختم، بعد آمدم ازت اجازه گرفتم؛ فضولی است و صحت آن متوقف بر اجازۀ شماست که مالکی.
تصرف، جایگاه آلت، جایگاه قصد نباشد، جایگاه عقل نباشد، جایگاه اختیار نباشد، جایگاه مالکیت تصرف. آقا جان، بلوغ، قصد، عقل، اختیار.
(متن عربی را میخواند.)
**«البلوغ اذا لم یکن دورهما دور العاله والقصد والعقل والاختیار و مالکیت التصرفه بأن یکون العاقد مالک او وکیلا اولیا علیه و لیس ممنوع التصرف او مفلسن و الا کان العقد فضولیا تتوقف صحته علی الاجازت»**
خب بود. چه مالکیت تصرفی داریم؟ مالکیت تصرف. مالکیت در اینکه اجازه کاشف است یا ناقله، اختلاف از کاشف و ناقل. فرقش با هم چیست؟ آقا متعاقدین: یکی بلوغ، یکی قصد، یکی عقل، یکی اختیار. هر کدام از اینها نباشد، اجازۀ معاملۀ فضولی انجام گرفته. بعد گرفتید؟ اگر من اجازه دادم به شما، این کاشف از این است که از زمانی که عقد صورت گرفته، شما گوسفند من را خریدی. آقا فضول بود. گوسفند من را به شما فروخت. ایشان فضول، فضول کرده، فروخته. «زنت بد بود، طلاقش دادیم برات.» ایشون هم میگوید آقا این گوسفنده، مشتری خوب پیدا کردم، فروختم. حالا این از آن وقتی که فروخته تا وقتی به من گفته، یک ماه گذشته. گوسفند. بعد یک ماه آمد به من گفت آقا فروختم. اینجا اگه من اجازه دادم، من مالک، اجازهام کاشف است یا ناقله؟ بحث از همان روز اولی که به شما جنس را داد، از همانجا مالک شده بودی؟ من، این گوسفندیام که الان به دنیا آمد، مال کیست؟ مال خودت. اگه ناقله باشد، یعنی از الانی که من اجازه دادم، مالک شدی. از الان که اجازه دادم، فهمیدم. نه، اجازه دادم: از الانی که اجازه دادم، شما به شما منتقل شد. در هر دو صورت، بله. «ثمره فی موارد». ثمره در موارد نمای متصل و مستند فی ذلک متصل. وقتی خود قیمتش جابهجا میشود. روزی که به شما فروخت، ۵۰۰۰ تومان بود. الان که میخواهم اجازه بدهم، ۵۰ هزار تومان. گوسفند بخرم. او گوسفند را خرید. در راه برگشت، «بارک الله فی سبقت یمینک». (از روایات اهل بیت در باب کسب و کار)
دختر پیغمبر. «و اما اعتبار البلوغ». میخواهم من به کارهایم برسم، به شیر برسم. «مشهور» این بلوغ از کجا درآوردید؟ آقا، مشهور، مشهور بین کیست؟ فقها. «بل ادعی علیه الاجماع». ادعای اجماع برش شده است. بله، بالاتر از مشهور است. قربون جدت بشم من که نمیدانم کی بوده. تیمور لنگ بوده.
«وجوهٌ استدلّ بها علیه بوجهٍ من الوجوه»: استدلال شده بر آن به تعدادی وجه که ذکر میکنیم. از آن این است: طول کشید به خاطر اینکه ما چکیدۀ کل هر آنچه که بعداً میخواهیم بگوییم، تو آنجا گفتیم. فکر نکنید آقا این پاراگراف چقدر... ما یک دور این ۱۰ صفحهای که اینجا داریم، خیلی مختصر و مفید گفتیم که تو متن که میرسیم، ۸ صفحه. بلوغ از کجا درمیآید؟
۱. اینی که بلوغ شرط است در معامله، متعاقدین باید بالغ باشند. ۱. «وابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا الیهم اموالهم». (سورۀ نساء، آیۀ ۶)
چهارشنبهها که میشود رو به موت هفته اول است. در واقع هفته اولی که درس جدی شده. دیروز قبل از ۸ آمدم بیرون. ۱۰ و نیم شب. ظهر تا شب دانشگاه، شب هم منبر داشتم. دهۀ اول صفر، کلاسهای دانشگاه هنوز شروع نشده است. از هفتۀ دیگر شروع میشود. هفته سه تا کلاس دانشگاه داریم: فردوسی، یکی از دانشگاه فرهنگیان. بله، جنازه آنجا... درس عمومی رسمی ندارد، درسهای غیر رسمی تخصصی. یکی مغالطات درس میدهیم. یکی «ترک یعنی چه اسلامی»، کتاب «شذرات المعارف» آیتالله شهابالدین. خدمت شما عرض کنم که جلسۀ نقد فیلم هفتگی داریم. آماده نباشد، یعنی هر جلسۀ تدریسش لااقل هفت هشت ساعت کلاس نیاز دارد. پاور... پاور میخواهی تهیه کنی، خیلی وقت میگیرد. مثال باید برایش پیدا کنیم. چون کلاس تحلیلی، تمرینی، کاربردی است. الان شل کردم شیر بخورم، شلتر میشود. امروزم تا شب دانشگاه.
«یتیمان را آزمایش کنید تا وقتی که به نکاح برسند. پس اگر در آنها از آنها رشدی احساس کردید، رشدی یافتید، اموالشان را به ایشان برگردانید.» معلوم میشود که مالش را تا کی باید نگهداری؟ «اذا بلغ النکاح». کتاب نکاح برسد، رشدی درش دیدی؟ زن بگیرد. همین که میتواند زن بگیرد. همیشه معنایش همان مجامعت است. (با حسرت) من نمیتوانم! خیلی سنگین بود. روضه باز میخواند فجیع. همه عقدها را مردم به حاج آقا گفت که همه عقدها را برای ملت... اول فارسیش را بگید. غیر از عقد نکاح ترجمه فارسی معنای خاصی دارد و اینها به فلان درآوردم. پسر ممد آقا را، دختر علی آقا را برای پسر... خوب نیست. آره، خلاصه گفتش که این پسر ممد آقا، دختر علی آقا؛ اینها معنی فارسیش قشنگ به مجامعت درآوردم. «پسر ممد مثلاً دختر علی آقا را به پسر محمد آقا قبول کردم.» مجامعت کردن پسر ممد آقا را با دختر عنات. «جواز التصرف الصبی ببلُوغ النکاح». ظاهر این آیه، البته این ظاهر است. «هو» چون به قول میخورد مذکر، به آیه میخواست بزند. عنات است. عناد؟ یعنی چه؟ چرا آخر؟ اینجا منوط بودن. منوط به فلان. عناتُ جواز تصرفِ صبی. تصرفی اگر بخواهد جایز باشد، منوط به چیست آقای تاجیک؟ به بلوغه، به بلوغ چی؟ توانایی ازدواج کردن. توانایی از پسش برآمدن. کنایه. «تجاوزت فطرتُ الصبا». تجاوز از فطرتِ صبا. آن بلوغ نکاح کنایه است از اینکه از فطرت صبا رد شده باشد. فطرت صبا، یعنی دورۀ کودکی. فطرت دورهٔ صباوت. به بلوغ نکاح رسیده باشد. یعنی از طفلی درآمده باشد. از بچگی رد شده باشد. پس نباید طفل باشد. متعاقد ما نباید طفل باشد. باید بالغ باشد. آقا روشن بود؟
تصرف کند، رفع حذف، در واقع القای خصوصیت میکند. تصرف در اموال خود یتیم بود. الان میخواهد تصرف در اموال دیگری کند. میخواهد جنس بخرد، بفروشد. جنسی که میگیرد استفاده بکند از تصرف در اموال خودش هم. یکی یتیم بودنش، یکی تصرف در اموال خودش. امکان خاص است با یتیم و به تصرف اموال نفسه. یعنی دون تصرف اموال غیر. الا اینکه تعمیم میشود. تعمیم داد، یعنی چه؟ تا اینجا غیر یتیم را هم در بر بگیرد. در غیر تصرف در اموال خودش هم شامل بشود. با چی؟ با عدم القول بالفصل. چون میگوییم هیشکی در این حکم قائل نشده که بین یتیم و غیر یتیم تفاوت قائل به شود. هیشکی نیامده بگوید این حکم را از این آیه برداشت کردیم، مخصوص است. چون قول بالفصل نداریم. این عدم قول بالفصل و ضمیمۀ اجماع مرکب، به لحاظ تصرف اموال غیر. بلکه اولویت دارد به لحاظ تصرف در اموال غیر. یعنی چه؟ لحاظ تصرف. این تو اموال خودش نمیتوانست تصرف بکند، چه برسد به اموال دیگری. اموال دیگری اولویت دارد. حالا اینجا اولویتش به این معنا که تو اموال خودش نمیتونه. اموال دیگری و اینجا در واقع میخواهیم بگوییم که این تعمیم را «بل الاولویه». به چی برمیگردد؟ اضراب از چی. چی شد؟ این آیه از ظاهرش اختصاص به یتیم دارد. خب با ضمیمۀ کردن عدم قول بالفصل، بلکه اولویت دارد به لحاظ تصرف در اموال غیر. یعنی وقتی تصرفش در اموال خودش منوط به بلوغ است، تصرفش در اموال دیگری به طریق اولی منوط به بلوغ است. بعد آن تصرف در اموال نفع را چه کار میکنید؟ ما آنجا گفته: آیه گفتش که تو اموال خودش وقتی میخواهد تصرف بکند بالغ باشد. اموال دیگری را که تعمیمش بدهی، خودش فصل نشده. تصرف موافق باباش. قرآن میگوید تو اموال خودش وقتی میخواهد تصرف کند صبر کن بالغ شود. به طریق اولی قطعاً همه اولویت. القای خصوصیت از تصرف در مال خودش بود. دو تا خاص میآمد خاص میکرد حکم را. یکی اینکه یتیم، یکی اینکه تو اموال خودش تصرف. ضمیمه کردیم حل شد. تو تصرف در اموال خودش هم بابا آیه دارد میگوید تو اموال خودش تصرف نکند تا بالغ شود.
بسم الله الرحمن الرحیم
**شروط المتعاقدین**
بحث زیبای عقد و کسانی که عقد را منعقد میکنند. من میدانم که شما چقدر دوست دارید دوباره جزو متعاقدین بشوید، با چشمی باز این بار. اجزا و شرایط متعاقدین: بلوغ، مگر آنکه نقش آنها نقش آلت باشد. قصد، عقل، اختیار، مالکیت تصرف، و اینکه عاقد مالک یا وکیل او یا ولیّ بر او باشد. وگرنه عقد، فضولی است و صحت آن متوقف بر اجازه است. و در اینکه اجازه کاشف است یا ناقله، ثمره در موارد خاصی لازم میآید.
در دو نفری که عقد را اجرا میکنند (متعاقدین)، بلوغ هر دو باید رعایت شود، مگر جایی که نقش شما نقش آلت باشد. «آلت» به معنای ابزار. یعنی چه؟ به خدا میداند من چقدر لطیفه الان از گوشۀ ذهنم رد میشود و به آن اعتنا نمیکنم. یکوقت هست که بچهٔ غیربالغ در مغازه ایستاده است؛ این طرف قصد نیست، جنس را نمیخواهد بفروشد. بابایش گذاشتهاش اینجا. بابایش آن پشت است: «اکبر، آن پفک را بده به آقا، پول را بگیر.» الان آن که دارد پفک میخرد، دارد با اکبر معامله میکند. اکبر اینجا اصغر است، ولی اسمش اکبر است. اکبر دارد میفروشد، با یک بابا. نقش بچه اینجا چیست؟ نقش آلت. «آلت بابا». (با لحنی شوخ) «هلو» قشنگ جا افتاد، درست است؟ همینطور که ممکن است مثلاً شما به قول استاد ما ریل داشته باشید، مثلاً کالا را روی ریل بگذارید؛ دستگاه ژتون را میاندازند، از آنجا مثلاً پپسی میآید بیرون. دستگاه الان چطور ابزار است؟ پول را میگیرد، جنس را میدهد. در دانشگاه فردوسی این حالت را پارتیشنبندی کردهاند. کارت میکشی؛ دانشگاه دور آلت نداشتی. خلاصه آن چطور؟ آنجا آن دستگاه، بچه واسط است. فرق میکند با اینکه شما پشت چراغقرمز ایستادهای و بچه میآید روزنامه میفروشد. اینجا معامله با غیربالغ است و معامله با غیربالغ باطل است. معاملات یسیره (معاملات آسان، ساده و همۀ اینها) که اشکال ندارد؛ بچه معامله نمیکند. خانه را میخواهد برود بخرد با بچه! آدامس از بچه بخرد. اینجا گفته که اگر بالغ نبود اشکال ندارد، آلت است. یعنی همانجا فروش میکنند. (مثلاً میگویند) «۱۴ سالۀ پسرم در بنگاه است، قرارداد بنویسید با هم.» خلاصه آنجا باز نقش آلت است و اشکال ندارد. پس اولین شرط، بلوغ است، مگر اینکه نقشش نقش آلت باشد.
دومین شرط، قصد است. باید قصد بیع داشته باشد. یک فیلمی را وهابیها ساختهاند، فیلم طنز. یک روایت از پیغمبر (روایت خودشان) نقل میکنند که میگوید: «ثلاثٌ هزلهنّ جد: النکاح و الطلاق». سه چیز است که شوخیاش هم جدی است: نکاح و طلاق. بلوغ فکری که معنا ندارد! هر وقت که وضعیت متفاوت شد. دختر ۹ سالگی، پسر ۱۵ سالگی. «لیس ممنوع التصرف». جد یعنی سه چیز شوخیاش هم جدی است. بعد استاد سر کلاس وهابی توضیح میدهد، میگوید که صیغۀ عقد را وقتی که بخوانی، شوخی هم که باشد (مثلاً من به فلانی میگویم که مثلاً «زوجتک مریم»)، پسر شاگرد سر کلاس قصد بیع باید داشته باشد که «حال کردم این را بهت بدهم».
سومین شرط، عقل است. عاقد باید عاقل باشد، مجنون نباشد. نه جنون ادواری، نه جنون اطباقی. ادواری، جنون اتفاقی. اطباقی، یعنی کلاً. اگر عاقل نبود، کلاً خراب میشود دیگر. هر کدام از این شرایط (عقل، بلوغ و...) که نباشد، کلاً خراب میشود. بله، بله. عقل.
«و الاختیار». بعد مختار باشد. یعنی مضطر و مکره نباشد.
«و مالکیت تصرف». اینها را قشنگ چندین صفحه همه را با هم بحث کردهاند. مالکیت تصرف داشته باشد، بتواند تصرف کند، محجور نباشد. «مالکیت تصرف مهجور» یعنی چه؟ بدهکاران بانکی که حسابشان را میبندند و نمیتوانند خرید بکنند، حسابشان بسته است. چک بکشد، حسابش بسته است. اینکه چک کشیده و حسابش بسته بوده، معاملهاش چیست؟ هتل؟ مالکیت تصرف نداشته است. بله. «و أن یکون العاقد مالکاً أو وکیلاً عنه أو ولیاً علیه». به اینکه عاقد مالک باشد. مالکیت تصرف، یعنی اینکه من مالک باشم. البته ببخشید، مالکیت تصرف گفتم، تصرف محجور ممنوع تصرف است. (باید) مال خودم باشد، آقا جان برادر. مال من. مالک باشم عزیزم. یا مالک باشم، یا وکیل از طرف مالک باشم، یا ولی بر مالک باشد. این گوشی یا مال خودم است، یا مال موکلم است که وکالت دارم بخرم و بفروشم، یا مال مولی علیه است. همۀ ما که مثلاً یک طفل یتیمیم که تحت کفالت و ولایت و اینهای من است، یا بچه همۀ ما مثلاً تحت ولایت من است. اینجا هم مالکیت تصرف دارد. دوچرخۀ بچهات را میفروشی. تو هر مالی از بچه نمیتواند تصرف بکند. تو خودت هم مال باباتی. آن بحثش جداست. ولی بحث اینی که تصرف، شما یکی از آقایون قم میگفتش که من پفکم را که برای بچهام میخرم و بهش میدهم، اذنی که او میدهد، اذن او چیز ندارد. شأنیت تصرف در اختیار بچه قرار میدهی. مالک بگیر عزیزم مال تو. دیگر خودت هم نمیتونی تصرف کنی. (از بزرگان) ممنوع تصرف نباشد. ممنوع تصرف میشود یا سفیه یا مفلّس. مفلّس ورشکسته است.
«و الاّ کان العقد فضولیاً». اگر سفیه باشد، کلاً... بعد «مالکیت تصرف» چیز جدیدی باز کرده، خط تیره گذاشته. دو تا خط تیره. کل آن جمله توی خط تیره است: «مالک باشد، وکیل باشد، ولی باشد، ممنوع تصرف». باز دوباره همان ذیل مالکیت تصرف است. اگر مالکیت تصرف نداشت، عقدش فضولی میشود. خب حالا شما زرنگی کردهای، به خیال خودش خبر دلار هفت هشت تومانی داشته، بعد شده ۲۰ تومان. اگر مالکیت تصرف نداشت، عقدش فضولی است. من دوچرخۀ شما را رفتم فروختم، بعد آمدم ازت اجازه گرفتم؛ فضولی است و صحت آن متوقف بر اجازۀ شماست که مالکی.
تصرف، جایگاه آلت، جایگاه قصد نباشد، جایگاه عقل نباشد، جایگاه اختیار نباشد، جایگاه مالکیت تصرف. آقا جان، بلوغ، قصد، عقل، اختیار.
(متن عربی را میخواند.)
**«البلوغ اذا لم یکن دورهما دور العاله والقصد والعقل والاختیار و مالکیت التصرفه بأن یکون العاقد مالک او وکیلا اولیا علیه و لیس ممنوع التصرف او مفلسن و الا کان العقد فضولیا تتوقف صحته علی الاجازت»**
خب بود. چه مالکیت تصرفی داریم؟ مالکیت تصرف. مالکیت در اینکه اجازه کاشف است یا ناقله، اختلاف از کاشف و ناقل. فرقش با هم چیست؟ آقا متعاقدین: یکی بلوغ، یکی قصد، یکی عقل، یکی اختیار. هر کدام از اینها نباشد، اجازۀ معاملۀ فضولی انجام گرفته. بعد گرفتید؟ اگر من اجازه دادم به شما، این کاشف از این است که از زمانی که عقد صورت گرفته، شما گوسفند من را خریدی. آقا فضول بود. گوسفند من را به شما فروخت. ایشان فضول، فضول کرده، فروخته. «زنت بد بود، طلاقش دادیم برات.» ایشون هم میگوید آقا این گوسفنده، مشتری خوب پیدا کردم، فروختم. حالا این از آن وقتی که فروخته تا وقتی به من گفته، یک ماه گذشته. گوسفند. بعد یک ماه آمد به من گفت آقا فروختم. اینجا اگه من اجازه دادم، من مالک، اجازهام کاشف است یا ناقله؟ بحث از همان روز اولی که به شما جنس را داد، از همانجا مالک شده بودی؟ من، این گوسفندیام که الان به دنیا آمد، مال کیست؟ مال خودت. اگه ناقله باشد، یعنی از الانی که من اجازه دادم، مالک شدی. از الان که اجازه دادم، فهمیدم. نه، اجازه دادم: از الانی که اجازه دادم، شما به شما منتقل شد. در هر دو صورت، بله. «ثمره فی موارد». ثمره در موارد نمای متصل و مستند فی ذلک متصل. وقتی خود قیمتش جابهجا میشود. روزی که به شما فروخت، ۵۰۰۰ تومان بود. الان که میخواهم اجازه بدهم، ۵۰ هزار تومان. گوسفند بخرم. او گوسفند را خرید. در راه برگشت، «بارک الله فی سبقت یمینک». (از روایات اهل بیت در باب کسب و کار)
دختر پیغمبر. «و اما اعتبار البلوغ». میخواهم من به کارهایم برسم، به شیر برسم. «مشهور» این بلوغ از کجا درآوردید؟ آقا، مشهور، مشهور بین کیست؟ فقها. «بل ادعی علیه الاجماع». ادعای اجماع برش شده است. بله، بالاتر از مشهور است. قربون جدت بشم من که نمیدانم کی بوده. تیمور لنگ بوده.
«وجوهٌ استدلّ بها علیه بوجهٍ من الوجوه»: استدلال شده بر آن به تعدادی وجه که ذکر میکنیم. از آن این است: طول کشید به خاطر اینکه ما چکیدۀ کل هر آنچه که بعداً میخواهیم بگوییم، تو آنجا گفتیم. فکر نکنید آقا این پاراگراف چقدر... ما یک دور این ۱۰ صفحهای که اینجا داریم، خیلی مختصر و مفید گفتیم که تو متن که میرسیم، ۸ صفحه. بلوغ از کجا درمیآید؟
۱. اینی که بلوغ شرط است در معامله، متعاقدین باید بالغ باشند. ۱. «وابتلوا الیتامی حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشداً فادفعوا الیهم اموالهم». (سورۀ نساء، آیۀ ۶)
چهارشنبهها که میشود رو به موت هفته اول است. در واقع هفته اولی که درس جدی شده. دیروز قبل از ۸ آمدم بیرون. ۱۰ و نیم شب. ظهر تا شب دانشگاه، شب هم منبر داشتم. دهۀ اول صفر، کلاسهای دانشگاه هنوز شروع نشده است. از هفتۀ دیگر شروع میشود. هفته سه تا کلاس دانشگاه داریم: فردوسی، یکی از دانشگاه فرهنگیان. بله، جنازه آنجا... درس عمومی رسمی ندارد، درسهای غیر رسمی تخصصی. یکی مغالطات درس میدهیم. یکی «ترک یعنی چه اسلامی»، کتاب «شذرات المعارف» آیتالله شهابالدین. خدمت شما عرض کنم که جلسۀ نقد فیلم هفتگی داریم. آماده نباشد، یعنی هر جلسۀ تدریسش لااقل هفت هشت ساعت کلاس نیاز دارد. پاور... پاور میخواهی تهیه کنی، خیلی وقت میگیرد. مثال باید برایش پیدا کنیم. چون کلاس تحلیلی، تمرینی، کاربردی است. الان شل کردم شیر بخورم، شلتر میشود. امروزم تا شب دانشگاه.
«یتیمان را آزمایش کنید تا وقتی که به نکاح برسند. پس اگر در آنها از آنها رشدی احساس کردید، رشدی یافتید، اموالشان را به ایشان برگردانید.» معلوم میشود که مالش را تا کی باید نگهداری؟ «اذا بلغ النکاح». کتاب نکاح برسد، رشدی درش دیدی؟ زن بگیرد. همین که میتواند زن بگیرد. همیشه معنایش همان مجامعت است. (با حسرت) من نمیتوانم! خیلی سنگین بود. روضه باز میخواند فجیع. همه عقدها را مردم به حاج آقا گفت که همه عقدها را برای ملت... اول فارسیش را بگید. غیر از عقد نکاح ترجمه فارسی معنای خاصی دارد و اینها به فلان درآوردم. پسر ممد آقا را، دختر علی آقا را برای پسر... خوب نیست. آره، خلاصه گفتش که این پسر ممد آقا، دختر علی آقا؛ اینها معنی فارسیش قشنگ به مجامعت درآوردم. «پسر ممد مثلاً دختر علی آقا را به پسر محمد آقا قبول کردم.» مجامعت کردن پسر ممد آقا را با دختر عنات. «جواز التصرف الصبی ببلُوغ النکاح». ظاهر این آیه، البته این ظاهر است. «هو» چون به قول میخورد مذکر، به آیه میخواست بزند. عنات است. عناد؟ یعنی چه؟ چرا آخر؟ اینجا منوط بودن. منوط به فلان. عناتُ جواز تصرفِ صبی. تصرفی اگر بخواهد جایز باشد، منوط به چیست آقای تاجیک؟ به بلوغه، به بلوغ چی؟ توانایی ازدواج کردن. توانایی از پسش برآمدن. کنایه. «تجاوزت فطرتُ الصبا». تجاوز از فطرتِ صبا. آن بلوغ نکاح کنایه است از اینکه از فطرت صبا رد شده باشد. فطرت صبا، یعنی دورۀ کودکی. فطرت دورهٔ صباوت. به بلوغ نکاح رسیده باشد. یعنی از طفلی درآمده باشد. از بچگی رد شده باشد. پس نباید طفل باشد. متعاقد ما نباید طفل باشد. باید بالغ باشد. آقا روشن بود؟
تصرف کند، رفع حذف، در واقع القای خصوصیت میکند. تصرف در اموال خود یتیم بود. الان میخواهد تصرف در اموال دیگری کند. میخواهد جنس بخرد، بفروشد. جنسی که میگیرد استفاده بکند از تصرف در اموال خودش هم. یکی یتیم بودنش، یکی تصرف در اموال خودش. امکان خاص است با یتیم و به تصرف اموال نفسه. یعنی دون تصرف اموال غیر. الا اینکه تعمیم میشود. تعمیم داد، یعنی چه؟ تا اینجا غیر یتیم را هم در بر بگیرد. در غیر تصرف در اموال خودش هم شامل بشود. با چی؟ با عدم القول بالفصل. چون میگوییم هیشکی در این حکم قائل نشده که بین یتیم و غیر یتیم تفاوت قائل به شود. هیشکی نیامده بگوید این حکم را از این آیه برداشت کردیم، مخصوص است. چون قول بالفصل نداریم. این عدم قول بالفصل و ضمیمۀ اجماع مرکب، به لحاظ تصرف اموال غیر. بلکه اولویت دارد به لحاظ تصرف در اموال غیر. یعنی چه؟ لحاظ تصرف. این تو اموال خودش نمیتوانست تصرف بکند، چه برسد به اموال دیگری. اموال دیگری اولویت دارد. حالا اینجا اولویتش به این معنا که تو اموال خودش نمیتونه. اموال دیگری و اینجا در واقع میخواهیم بگوییم که این تعمیم را «بل الاولویه». به چی برمیگردد؟ اضراب از چی. چی شد؟ این آیه از ظاهرش اختصاص به یتیم دارد. خب با ضمیمۀ کردن عدم قول بالفصل، بلکه اولویت دارد به لحاظ تصرف در اموال غیر. یعنی وقتی تصرفش در اموال خودش منوط به بلوغ است، تصرفش در اموال دیگری به طریق اولی منوط به بلوغ است. بعد آن تصرف در اموال نفع را چه کار میکنید؟ ما آنجا گفته: آیه گفتش که تو اموال خودش وقتی میخواهد تصرف بکند بالغ باشد. اموال دیگری را که تعمیمش بدهی، خودش فصل نشده. تصرف موافق باباش. قرآن میگوید تو اموال خودش وقتی میخواهد تصرف کند صبر کن بالغ شود. به طریق اولی قطعاً همه اولویت. القای خصوصیت از تصرف در مال خودش بود. دو تا خاص میآمد خاص میکرد حکم را. یکی اینکه یتیم، یکی اینکه تو اموال خودش تصرف. ضمیمه کردیم حل شد. تو تصرف در اموال خودش هم بابا آیه دارد میگوید تو اموال خودش تصرف نکند تا بالغ شود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...