متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم االله الرحمان الرحیم. به «اَلتّمسّكُ بحديثِ رَفْعِ الْقَلَمِ» که حنظبیان آن را روایت کرده است: دومین استدلالی که شده برای اینکه بلوغ شرط است در تعاقد و متعاقدین باید بالغ باشند، ما بلوغ را شرط گرفتیم. مشهور بلوغ را شرط قرار داده و سه دلیل برای آن وجود دارد. دلیل اول آیه مستعمل در روایت «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثلاثَةٍ» است. حضرت امام باقر (ع) فرمودند: «مگه نمیدونی قلم از سه گروه برداشته شده است؟ اَزْ بَچّهْ تا این که محتلم بشه، و عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُفيقَ، از مجنون تا اینکه افاقه کنه و عاقل بشه، و عَنِ النّائمِ حَتَّى یَسْتَیْقِظَ، از خواب تا وقتی که بیدار بشه.»
خب، وقتی رفع قلم شده، یعنی چی؟ یعنی اعمال او وضعاً و تکلیفاً نافذ نیست. میگه به تو هیچ چیزی نافذ نیست. بله! به دعوا اینکه آن مرفوع خصوص قلم مؤاخذه نیست (یا اونی که برداشته شده خصوص قلم نیست)، بلکه مقتدرالّا، ارتفاع و مطلق القلم، بما فی ذلک قلم الاحکام الوضعیّه است. مطلقاً رفع قلم اطلاق داره. دیگه هر قلمی، مطلقاً هر قلمی رفع شده است. مطلق قلم که رفع شده، هر آنچه که باید ترتیب اثر به حساب بیاید نمیآید و برداشته شده است.
یکی از آن چیزهایی که باید ترتیب اثر به حساب بیاید چیست؟ احکام وضعیّه؛ مثل بیع، مثل اجاره، مثل نکاح. نگو به تو، اگر گفت "أنکحتُ" و اگر گفت مثلاً "زارَبْتُ" (یا "بارکتُ") اشاره به معاملات. اینها هیچکدامش منعقد نمیشود. بله، و ضعف سند در این روایت با عمل مشهور جبران میشود. خب، ضعف سند داریم؛ روایت ابن ذبیان مشکل سندی دارد. چهکارش کنیم؟ با عمل مشهور جبران میشود؛ چون مشهور به آن عمل کرده است. ضعف سند را زیرسیبیلی رد میکنیم. «علی تمامیت کبر الانجبار و امر المشهور» اشاره به قاعدهی انجبار سند به عمل مشهور. البته، یک کبرایی داریم. کبرا این است که «کُلّ مَا عَمِلَ بِهِ الْمَشْهُورُ فَهُوَ مُنْجَبِرٌ». بله، کبرا این است؛ هر آنچه که مشهور به آن عمل کرده، جبران شده است. قبول ندارد که خود مؤلّف هم از سیاق کلمات قبول ندارد. اگر کسی کبرای انجبار را پذیرفت... پس این بود آهان!
میشه الآن اینجا کبرای انجبار صغرا دارد؛ چون مشهور به آن عمل کرد. این روایت ابن ذبیان ضعف سندی دارد ولی عمل مشهور برطرف ش کنند میکند. صغرا میگوید: این هم همین. روایت ابن ذبیان که این هست، صغرا است و کبرا را که کنار هم بگذارید، مشکل سندی روایت ابن ذبیان برطرف میشود. مشهور به آن عمل کرده است. بله، رفع سندی دارد ولی مشهور عمل کرد. از جمع این دو تا چی در میآید؟ به شرط اینکه کبرای انجبار را قبول کنید و گرنه بحث سندی سر جاش است. با عمل مشهور، ضعف سند جبران میشود.
دلیل دوم: «جیم: التمسّک به صحیحة ابوالحسین الخادم». بیا! لؤلؤلؤلؤفروش، مرواریدفروش. ابوالحسین خادم از ابیعبدالله علیهالسلام روایت کرده است: از امام صادق علیهالسلام پدرم، پرسید در حالی که من حاضر بودم دربارهی یتیم که امر او کِی جواز پیدا میکند؟ کارش درست میشود؟ یتیم تا کِی ممنوعیت دارد؟ از کِی ممنوعیتش برداشته میشود؟ ممنوعیت فعالیت، ممنوعیت معامله. بله، «قال: اذا بلغه»؛ بالغ بشه، «و کتب علیه شیء» و کارش براش بنویسم، «جاز أمره»؛ امرش جاییز میشود. «الا یکون سفیهاً أو ضعیفاً»؛ مگر اینکه این دو تا مشکل داشته باشه که مشکلات دیگری است. سفیه باشه یا ضعیف باشه. یتیم بالغ شده ولی هنوز قدرت نداره برای کسب ضعف عقلی، ضعف تصمیمگیری، حجَم فقط. خب، پس حضرت فرمودند که این «جاز أمره» همان «جاز أمْرُهُ وضْعاً»، «بیعُهُ نافذٌ»، «اجارته نافذهٌ»، «نکاحُهُ نافذهٌ» است. وقتی بالغ شد، دیگه امر او نافذ است، امر او جاییز است.
این سه تا دلیل اصولاً ضعف درسهای اصولی ماست که نوع خصوصیت در دل احادیث است. خصوصیت، خصوصیت. مثلاً حضرت میفرمایند که یک آقایی توی نمازش شک بین دو و سه کرد. وقتی شک کرد و اینها، بنا رو بذار بر اکثر. سؤال چی بود؟ «شَكَّ رَجُلٌ» فردی شک کرد. جوابی که دادم شما برای کِی گرفتی؟ مرد یا زن؟ چرا اصلاً ذکر شده؟ از کجاش؟ همین که شک کرده آقا، آقا «رجلٌ»، هر که شک کرد. هر کس ندارد. مردی شک کرد وقتی شک کرد، بنا را بگذارد بر اکثر. طرف دارد در مورد مرد سؤال میکند، آن مرد خصوصیّتی در حکم ندارد. میشود القاء خصوصیت. حکم مال انسان است نه مال مرد. کی این نکته را میفهمد؟ وجدان عرفی، عقل عمومی. بله، خصوصیت ده سال، بلکه صدها مثال، بلکه هزارانومیلیونها مثال داریم. صبح تا شب خصوصیت میکنه.
واماَستثناءُ حالتُ الْآلِیهِ: یعنی چی؟ همدورهی آلت. اگر نقش او نقش آلت بود، با اینکه نابالغ است ولی بیع او نافذ است. از کجا میگید این را؟ فی أنَّ الْبَالِغینَ إذَا تَمَّ الْاِتِّفَاقُ بَینَهُم این عبارت از لحاظ نگارشی اشکال دارد. جمله باید به صورت سؤال یا جملهی توصیفی کامل باشد.. آقای تاجیک با خانم تاجیک، دوتایی با هم دارن چهکار میکنن؟ این بیعی که دارن با هم انجام میدن، آقای تاجیک داره یک زنبیلی رو میفروشه به خانم تاجیک. حالا اون کوچولو اون وسط چهکاره است؟ چند وقتشه؟ سالگرد کوچولو؟ کوچولو تحویل میده زنبیل از بابا میگیره، مامان پول از مامان میگیره بابا! بالغین اینجا کیه؟ آقای تاجیک و خانم تاجیک. اینا اتفاق دارند. بینشون اتفاق تمام شده، به نتیجه رسیدن، به معامله رسیدن؛ این به اون. «و کَانَ الصَّبِیُّ مُجَرَّدَ آلَةٍ». این بچه اینجا چیست؟ فقط یک ابزار. یکی از این کشورهای عربی از این ماشینکنترلیهاست. بعد کامیونه پنج تا لیوان قهوه را ریخت یا ریخته آشپزخانه، با این میفرسته جلو مهمونا. فوقالعاده نقش ماشین کنترلی دارد. بچه مثل اینکه با ماشین کنترلی میخواهد بفرسته.
بله، و وکیل فی اجرا العاقد، مجرد وکیل در اجرای عقد میگوید: به تو حرف خودشو نمیزنه. حرف بابا رو میگه. به تو، از زبان بابا داره میگه. نقش او نقش وکالت است، خودش کارآییی نیست. بله آقا، هنوز سرحال نشدی؟ لم یسق شدی نشدی؟ این جملات گنگ و نامفهوم است. شاید: هنوز سرحال نشدی؟ یا هوشیار نشدی؟ «إنَّ الأمْرَ أَمْرُّهُ» صدق نمیکنه که بگیم امر، امر اوست. امر کی؟ بچه؟ یعنی بیع خودش نیست. خودش نیومده معامله کنه، خودش نیومده پای کار. بیع بابا است. مردم نمیگن: فروشنده اسم پسر شما چیه؟ دختر حدیث؟ حدیثه؟ نمیگن فروشنده حدیثه غفوری. بله. میگن چی؟ فروشندهی کالا. این حدیث این وسط چهکاره است؟ هیچکاره است؛ محمد، محمد. بله. نمیگن امر خودشه که حالا بعدشم بگین تالی فاسد داره. تالی فاسدش چیه؟ بچه که نافذ نیست. نه، دیگه امر بچه نیست، بیع بچه نیست که بخواد تالی فاسد داشته باشه. تالی فاسدش همان حکم و عدم نفوذ است. بیع بچه نیست؛ چون نقش او نقش آلت است. بیع خودش نیست. باباش آلت با ماشین. بلکه امر، امر دوباره است. دوباره اینجا آقای تاجیک و خانم تاجیک معاملهکنندهاند.
«و لا أقل من انصراف ذاک انصراف هی غفوری ذاک انصراف». آن عقد یا بیع از صبی بله. میگیم آقا، امر، امر بالغینه دیگه. کمترین چیزی که میشه گفت اینه که آقا اینجا این عقد، این بیع صبی داره انصراف به فلان داره، یک انصراف از فلان داره. الان توی مشهد بگیم «حرم» انصراف به کجا داره؟ آره انصراف به کجا داره؟ حرم سر کوچه بری میگی آقا حرم انصراف به کجا داره؟ حرم امام رضا. انصراف از کجا داره؟ نه، امام رضا، انصراف قطعاً داره. یاسر ناصر هم میتونه داشته، خواجه ربیع و خواجه ربیع بود دیگه؟ آره، خواجه ربیع و خواجه مراد و خواجه اباصلت و اینها رو هم میتونه داشته باشه ولی دیگه قطعاً از امامزاده یحیی گنبد کاووس انصراف داره. از امامزاده یحیی گنبد کاووس انصراف داره. مثلاً اگر بره سگخورده شود و به امام رضا که قطعاً انصراف داره. بگیم حالا دیگه سگخورده به خواجه انصراف داشته باشه. لااقل از یک جا انصراف داره. میگیم «بِیعُ هذَینِ النَّفَر» معاملهی این دو نفر بین کیا بود؟ بیع بالغین بود دیگه. آخرش اینه که بگیم بیع این بچه با اون بچه نبود. بچه نبود. انصراف از بیع صبی داشت. هر چی بگیم به هر کی باشه، ببین بچه نیست. فقط آلت بود. قل امر البالغین، امر بالغین و کمترین چیزی که میشه گفت دیگه از این کمتر نیستش که بگیم آقا انصراف داره این بیع از اون سوء.
این انصراف نکتهی انصراف از وقتی است که یک معنا اول از همه به ذهن برسه به خاطر کثرت استعمال، نه به خاطر تبادل، به خاطر کثرت استعمال. توی مشهد «حرم» میگن منظور کجاست؟ وضع نشده حرم برای حرم امام رضا، استعمالش بر اینه. توی مشهد انصراف به کجا دارد؟ به امام رضا. انصراف از کجا دارد؟ از قم، از کربلا. دربست «حرم» میشه به انصراف به حرم امام رضا داره، انصراف از حرم امیرالمومنین دارد. اینجا عنوان بیعی که در اینجا بار میشه، انصراف به بالغین داره، انصراف از صبی. و معهود با این انصراف یعنی «یَبْقَهُ إِطْلاقٌ و ادِلَّةُ الاحکامُ بُلامَانعَ مِنْ شُمُولِهُ» این عبارت نیز گنگ است و باید بازبینی شود. حالا که بیع بچه نیست، ادلهای که به اجاره دونست یا دانست اینم جاییز میدونه یا نمیدونه بچه؟ این سیب رو دادی به بچه، بچه در مغازه برده، نشسته، سیب فروخته. الان انصراف به چی داره این؟ به شما یا بچه؟ به انصراف به شما، انصراف از بیعِ صبی داره. یعنی بیع صبی محسوب نمیشود. حالا این خود چه حکمی داره؟ «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ» حلال میکنه یا نمیکنه؟ چرا؟ چون نیست دیگه، مانعی نمیماند برای اینکه «اَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ» اینم در بر بگیره. حله.
واما اعتبار القصد یا قصد فلتقوم عنوان العقد و البیع و التجارة أنت یا انت رازِ نَک این عبارت نیز گنگ است و نیاز به بازبینی دارد. باید قائم باشد عنوان عقد و بیع و تجارت از آن فعل (یعنی عنوان عقد و اینها وابسته به چیه؟) قصد. اگه قصد نباشه که دیگه عقد اصلاً معنا نداره. پیادهروی اربعین بامزه است. کنار این موکبایی که پذیرایی میکنند، بعضی هم روی زمین جنس میفروشند. اینجا مشخصه این «دادنِ» این آقا که کفش میده با این آقا که با اون آب معدنی میده، اون آقا که با اون دستمال کاغذی که فرق میکنه اشتباه است. جمله باید به شکل: مشخص است که دادنِ کفش توسط این آقا، با دادنِ آب معدنی توسط آن آقا و دستمال کاغذی توسط آن آقا فرق میکند. اون به قصد تبرّع داره میده و به قصد تبرّک داره میده. این به قصد بیع اومده وایساده. تکون نمیخوری، نگاتم نمیکنی ولی معلوم است پول بدی که برداری. قصد داره. پس قصد اگه نباشه چی؟ بیع بدون قصد معنا ندارد. عنوان عقد وابسته به همینه. تجارت رازِ نَک باز هم نامفهوم است. شاید منظور این باشد: تجارت راز نکتهای است. بدیهیه.
واما اعتبار العقل. دیگه وقتمون تموم شده. الحمدلله رب العالمین.
بسم االله الرحمان الرحیم. به «اَلتّمسّكُ بحديثِ رَفْعِ الْقَلَمِ» که حنظبیان آن را روایت کرده است: دومین استدلالی که شده برای اینکه بلوغ شرط است در تعاقد و متعاقدین باید بالغ باشند، ما بلوغ را شرط گرفتیم. مشهور بلوغ را شرط قرار داده و سه دلیل برای آن وجود دارد. دلیل اول آیه مستعمل در روایت «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنْ ثلاثَةٍ» است. حضرت امام باقر (ع) فرمودند: «مگه نمیدونی قلم از سه گروه برداشته شده است؟ اَزْ بَچّهْ تا این که محتلم بشه، و عَنِ الْمَجْنُونِ حَتَّى يُفيقَ، از مجنون تا اینکه افاقه کنه و عاقل بشه، و عَنِ النّائمِ حَتَّى یَسْتَیْقِظَ، از خواب تا وقتی که بیدار بشه.»
خب، وقتی رفع قلم شده، یعنی چی؟ یعنی اعمال او وضعاً و تکلیفاً نافذ نیست. میگه به تو هیچ چیزی نافذ نیست. بله! به دعوا اینکه آن مرفوع خصوص قلم مؤاخذه نیست (یا اونی که برداشته شده خصوص قلم نیست)، بلکه مقتدرالّا، ارتفاع و مطلق القلم، بما فی ذلک قلم الاحکام الوضعیّه است. مطلقاً رفع قلم اطلاق داره. دیگه هر قلمی، مطلقاً هر قلمی رفع شده است. مطلق قلم که رفع شده، هر آنچه که باید ترتیب اثر به حساب بیاید نمیآید و برداشته شده است.
یکی از آن چیزهایی که باید ترتیب اثر به حساب بیاید چیست؟ احکام وضعیّه؛ مثل بیع، مثل اجاره، مثل نکاح. نگو به تو، اگر گفت "أنکحتُ" و اگر گفت مثلاً "زارَبْتُ" (یا "بارکتُ") اشاره به معاملات. اینها هیچکدامش منعقد نمیشود. بله، و ضعف سند در این روایت با عمل مشهور جبران میشود. خب، ضعف سند داریم؛ روایت ابن ذبیان مشکل سندی دارد. چهکارش کنیم؟ با عمل مشهور جبران میشود؛ چون مشهور به آن عمل کرده است. ضعف سند را زیرسیبیلی رد میکنیم. «علی تمامیت کبر الانجبار و امر المشهور» اشاره به قاعدهی انجبار سند به عمل مشهور. البته، یک کبرایی داریم. کبرا این است که «کُلّ مَا عَمِلَ بِهِ الْمَشْهُورُ فَهُوَ مُنْجَبِرٌ». بله، کبرا این است؛ هر آنچه که مشهور به آن عمل کرده، جبران شده است. قبول ندارد که خود مؤلّف هم از سیاق کلمات قبول ندارد. اگر کسی کبرای انجبار را پذیرفت... پس این بود آهان!
میشه الآن اینجا کبرای انجبار صغرا دارد؛ چون مشهور به آن عمل کرد. این روایت ابن ذبیان ضعف سندی دارد ولی عمل مشهور برطرف ش کنند میکند. صغرا میگوید: این هم همین. روایت ابن ذبیان که این هست، صغرا است و کبرا را که کنار هم بگذارید، مشکل سندی روایت ابن ذبیان برطرف میشود. مشهور به آن عمل کرده است. بله، رفع سندی دارد ولی مشهور عمل کرد. از جمع این دو تا چی در میآید؟ به شرط اینکه کبرای انجبار را قبول کنید و گرنه بحث سندی سر جاش است. با عمل مشهور، ضعف سند جبران میشود.
دلیل دوم: «جیم: التمسّک به صحیحة ابوالحسین الخادم». بیا! لؤلؤلؤلؤفروش، مرواریدفروش. ابوالحسین خادم از ابیعبدالله علیهالسلام روایت کرده است: از امام صادق علیهالسلام پدرم، پرسید در حالی که من حاضر بودم دربارهی یتیم که امر او کِی جواز پیدا میکند؟ کارش درست میشود؟ یتیم تا کِی ممنوعیت دارد؟ از کِی ممنوعیتش برداشته میشود؟ ممنوعیت فعالیت، ممنوعیت معامله. بله، «قال: اذا بلغه»؛ بالغ بشه، «و کتب علیه شیء» و کارش براش بنویسم، «جاز أمره»؛ امرش جاییز میشود. «الا یکون سفیهاً أو ضعیفاً»؛ مگر اینکه این دو تا مشکل داشته باشه که مشکلات دیگری است. سفیه باشه یا ضعیف باشه. یتیم بالغ شده ولی هنوز قدرت نداره برای کسب ضعف عقلی، ضعف تصمیمگیری، حجَم فقط. خب، پس حضرت فرمودند که این «جاز أمره» همان «جاز أمْرُهُ وضْعاً»، «بیعُهُ نافذٌ»، «اجارته نافذهٌ»، «نکاحُهُ نافذهٌ» است. وقتی بالغ شد، دیگه امر او نافذ است، امر او جاییز است.
این سه تا دلیل اصولاً ضعف درسهای اصولی ماست که نوع خصوصیت در دل احادیث است. خصوصیت، خصوصیت. مثلاً حضرت میفرمایند که یک آقایی توی نمازش شک بین دو و سه کرد. وقتی شک کرد و اینها، بنا رو بذار بر اکثر. سؤال چی بود؟ «شَكَّ رَجُلٌ» فردی شک کرد. جوابی که دادم شما برای کِی گرفتی؟ مرد یا زن؟ چرا اصلاً ذکر شده؟ از کجاش؟ همین که شک کرده آقا، آقا «رجلٌ»، هر که شک کرد. هر کس ندارد. مردی شک کرد وقتی شک کرد، بنا را بگذارد بر اکثر. طرف دارد در مورد مرد سؤال میکند، آن مرد خصوصیّتی در حکم ندارد. میشود القاء خصوصیت. حکم مال انسان است نه مال مرد. کی این نکته را میفهمد؟ وجدان عرفی، عقل عمومی. بله، خصوصیت ده سال، بلکه صدها مثال، بلکه هزارانومیلیونها مثال داریم. صبح تا شب خصوصیت میکنه.
واماَستثناءُ حالتُ الْآلِیهِ: یعنی چی؟ همدورهی آلت. اگر نقش او نقش آلت بود، با اینکه نابالغ است ولی بیع او نافذ است. از کجا میگید این را؟ فی أنَّ الْبَالِغینَ إذَا تَمَّ الْاِتِّفَاقُ بَینَهُم این عبارت از لحاظ نگارشی اشکال دارد. جمله باید به صورت سؤال یا جملهی توصیفی کامل باشد.. آقای تاجیک با خانم تاجیک، دوتایی با هم دارن چهکار میکنن؟ این بیعی که دارن با هم انجام میدن، آقای تاجیک داره یک زنبیلی رو میفروشه به خانم تاجیک. حالا اون کوچولو اون وسط چهکاره است؟ چند وقتشه؟ سالگرد کوچولو؟ کوچولو تحویل میده زنبیل از بابا میگیره، مامان پول از مامان میگیره بابا! بالغین اینجا کیه؟ آقای تاجیک و خانم تاجیک. اینا اتفاق دارند. بینشون اتفاق تمام شده، به نتیجه رسیدن، به معامله رسیدن؛ این به اون. «و کَانَ الصَّبِیُّ مُجَرَّدَ آلَةٍ». این بچه اینجا چیست؟ فقط یک ابزار. یکی از این کشورهای عربی از این ماشینکنترلیهاست. بعد کامیونه پنج تا لیوان قهوه را ریخت یا ریخته آشپزخانه، با این میفرسته جلو مهمونا. فوقالعاده نقش ماشین کنترلی دارد. بچه مثل اینکه با ماشین کنترلی میخواهد بفرسته.
بله، و وکیل فی اجرا العاقد، مجرد وکیل در اجرای عقد میگوید: به تو حرف خودشو نمیزنه. حرف بابا رو میگه. به تو، از زبان بابا داره میگه. نقش او نقش وکالت است، خودش کارآییی نیست. بله آقا، هنوز سرحال نشدی؟ لم یسق شدی نشدی؟ این جملات گنگ و نامفهوم است. شاید: هنوز سرحال نشدی؟ یا هوشیار نشدی؟ «إنَّ الأمْرَ أَمْرُّهُ» صدق نمیکنه که بگیم امر، امر اوست. امر کی؟ بچه؟ یعنی بیع خودش نیست. خودش نیومده معامله کنه، خودش نیومده پای کار. بیع بابا است. مردم نمیگن: فروشنده اسم پسر شما چیه؟ دختر حدیث؟ حدیثه؟ نمیگن فروشنده حدیثه غفوری. بله. میگن چی؟ فروشندهی کالا. این حدیث این وسط چهکاره است؟ هیچکاره است؛ محمد، محمد. بله. نمیگن امر خودشه که حالا بعدشم بگین تالی فاسد داره. تالی فاسدش چیه؟ بچه که نافذ نیست. نه، دیگه امر بچه نیست، بیع بچه نیست که بخواد تالی فاسد داشته باشه. تالی فاسدش همان حکم و عدم نفوذ است. بیع بچه نیست؛ چون نقش او نقش آلت است. بیع خودش نیست. باباش آلت با ماشین. بلکه امر، امر دوباره است. دوباره اینجا آقای تاجیک و خانم تاجیک معاملهکنندهاند.
«و لا أقل من انصراف ذاک انصراف هی غفوری ذاک انصراف». آن عقد یا بیع از صبی بله. میگیم آقا، امر، امر بالغینه دیگه. کمترین چیزی که میشه گفت اینه که آقا اینجا این عقد، این بیع صبی داره انصراف به فلان داره، یک انصراف از فلان داره. الان توی مشهد بگیم «حرم» انصراف به کجا داره؟ آره انصراف به کجا داره؟ حرم سر کوچه بری میگی آقا حرم انصراف به کجا داره؟ حرم امام رضا. انصراف از کجا داره؟ نه، امام رضا، انصراف قطعاً داره. یاسر ناصر هم میتونه داشته، خواجه ربیع و خواجه ربیع بود دیگه؟ آره، خواجه ربیع و خواجه مراد و خواجه اباصلت و اینها رو هم میتونه داشته باشه ولی دیگه قطعاً از امامزاده یحیی گنبد کاووس انصراف داره. از امامزاده یحیی گنبد کاووس انصراف داره. مثلاً اگر بره سگخورده شود و به امام رضا که قطعاً انصراف داره. بگیم حالا دیگه سگخورده به خواجه انصراف داشته باشه. لااقل از یک جا انصراف داره. میگیم «بِیعُ هذَینِ النَّفَر» معاملهی این دو نفر بین کیا بود؟ بیع بالغین بود دیگه. آخرش اینه که بگیم بیع این بچه با اون بچه نبود. بچه نبود. انصراف از بیع صبی داشت. هر چی بگیم به هر کی باشه، ببین بچه نیست. فقط آلت بود. قل امر البالغین، امر بالغین و کمترین چیزی که میشه گفت دیگه از این کمتر نیستش که بگیم آقا انصراف داره این بیع از اون سوء.
این انصراف نکتهی انصراف از وقتی است که یک معنا اول از همه به ذهن برسه به خاطر کثرت استعمال، نه به خاطر تبادل، به خاطر کثرت استعمال. توی مشهد «حرم» میگن منظور کجاست؟ وضع نشده حرم برای حرم امام رضا، استعمالش بر اینه. توی مشهد انصراف به کجا دارد؟ به امام رضا. انصراف از کجا دارد؟ از قم، از کربلا. دربست «حرم» میشه به انصراف به حرم امام رضا داره، انصراف از حرم امیرالمومنین دارد. اینجا عنوان بیعی که در اینجا بار میشه، انصراف به بالغین داره، انصراف از صبی. و معهود با این انصراف یعنی «یَبْقَهُ إِطْلاقٌ و ادِلَّةُ الاحکامُ بُلامَانعَ مِنْ شُمُولِهُ» این عبارت نیز گنگ است و باید بازبینی شود. حالا که بیع بچه نیست، ادلهای که به اجاره دونست یا دانست اینم جاییز میدونه یا نمیدونه بچه؟ این سیب رو دادی به بچه، بچه در مغازه برده، نشسته، سیب فروخته. الان انصراف به چی داره این؟ به شما یا بچه؟ به انصراف به شما، انصراف از بیعِ صبی داره. یعنی بیع صبی محسوب نمیشود. حالا این خود چه حکمی داره؟ «أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ» حلال میکنه یا نمیکنه؟ چرا؟ چون نیست دیگه، مانعی نمیماند برای اینکه «اَحَلَّ اللَّهُ الْبَیعَ» اینم در بر بگیره. حله.
واما اعتبار القصد یا قصد فلتقوم عنوان العقد و البیع و التجارة أنت یا انت رازِ نَک این عبارت نیز گنگ است و نیاز به بازبینی دارد. باید قائم باشد عنوان عقد و بیع و تجارت از آن فعل (یعنی عنوان عقد و اینها وابسته به چیه؟) قصد. اگه قصد نباشه که دیگه عقد اصلاً معنا نداره. پیادهروی اربعین بامزه است. کنار این موکبایی که پذیرایی میکنند، بعضی هم روی زمین جنس میفروشند. اینجا مشخصه این «دادنِ» این آقا که کفش میده با این آقا که با اون آب معدنی میده، اون آقا که با اون دستمال کاغذی که فرق میکنه اشتباه است. جمله باید به شکل: مشخص است که دادنِ کفش توسط این آقا، با دادنِ آب معدنی توسط آن آقا و دستمال کاغذی توسط آن آقا فرق میکند. اون به قصد تبرّع داره میده و به قصد تبرّک داره میده. این به قصد بیع اومده وایساده. تکون نمیخوری، نگاتم نمیکنی ولی معلوم است پول بدی که برداری. قصد داره. پس قصد اگه نباشه چی؟ بیع بدون قصد معنا ندارد. عنوان عقد وابسته به همینه. تجارت رازِ نَک باز هم نامفهوم است. شاید منظور این باشد: تجارت راز نکتهای است. بدیهیه.
واما اعتبار العقل. دیگه وقتمون تموم شده. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...