متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«تمسک به صحیحه محمد بن قیس عن ابیجعفر علیهالسلام».
سومین دلیلی که برای بیع فضولی آوردهاند – که اگر بعدش، در واقع، اجازه مالک متعقب بشود آن عقد فضولی صحیح است – مشهور، سه توجیه دارد. این توجیه سوم و آخر، تمسک میکند به صحیحه محمد بن قیس از امام باقر علیهالسلام.
«قضا امیرالمومنین فی ولیدت باعها ابن سیدها و ابوه و قائم.»
دقت کردید و از آن مناطق جرمخیزم هست. هم جرمخیزه و هم سؤالخیزه؛ خوراک امتحان است!
«و ابوه و غائب. فشتراها رجل فولدت منه غلاما. ثم قدم سید الاول فخاصم سیده الاخیر. فقال: هذه هی ولیدتی، باعها ابنی بغیر اذنی. فقال: خذ ولیدتک و ابنها. فناشده المشتری. فقال: خذ ابنه ممن باع الولیده حتی ینفذ لک ما باع. فلما اخذ البیع الابن قال ابوه: ارسل ابنی. فلما رذالک سید الولیدة الاول اجاز بیع ابنه. لو سابقتها اتم دلالاتها فهو المطلوب والا کفانا تحریر صاحب الاجاز علی طبق قا امیرالمومنین.»
قضاوت کردند (امیرالمومنین) درباره کنیزی که پسر صاحبش او را فروخته بود. یک «ولیده» الان اینجا داشته باشیم. این کنترلمون ولیده است و این گوشی صاحب این کنترل. این لیوان پسرِ این گوشی، کنیز گوشی موبایلِ مولا (سیدش). این لیوان هم پسر این گوشی موبایل. این کنیزه را این لیوانه آمده فروخته بدون اجازه این گوشیه، بدون اینکه این صاحبه اجازه داده باشد. پسر صاحبه گرفته این را فروخته.
«و ابوه و غائب» در حالی که پدرش (غائب بود).
«فاشتراها رجل». این سوئیچه (اشاره به خودرو) خریدار، آمده این کنترل را خریده، از این هم بچهدار شده، این ماژیک را ببین چه خبر! چه خرابکاریی! پس این را خرید، این سوئیچ این را خرید، رفت این ماژیکها را زایید. این بازی کاری...
بعد آن سید اول که این گوشی بود، این سید اول آمد با این سید اخیر، این سوئیچه، بحث کرد و «خاصم سیده الاخیر» دعوا کرد با این سوئیچه، گفت که این ماژیکها... «هذهی ولیدتی» این کنیزه، پسر من، این لیوانه، این کنیزه را بدون اذن من فروخته. طرف گفتش که حضرت فرمودند که: «برو ولیدت و با بچهاش بگیر.» کنترلت و با این ماژیکها بگیر.
«فناشده المشتری.» این سوئیچه زیر بار نرفت. مناشده کرد یعنی هی جر و بحث کرد، کلکل کرد، قبول نکرد. حضرت فرمودند: «خز ابنه.» برو این ماژیکِ بچهاش را بردار «ممن باع الولیده حتی ینفذ لک ما باع.» کسی که ولیده را فروخته «حتی ینفذ لک ما باع.» آره تا اینکه اجازه بدهد به تو آنچه که او فروخته.
وقتی که خریدار بچه را گرفت، یعنی گوشی، این ماژیک را گرفت، وقتی گرفت، بابای بچه که این سوئیچه بود، گفت: «ارسل ابنی» بچهام را آزاد کن. آن گوشیه برگشت گفت: «من بچهات را آزاد نمیکنم تا اینکه بچهام را آزاد کنی.» این سوئیچه لیوان را گرفت، گفت: «اینها را آزاد نمیکنم تا اینکه بچه من آزاد کنید، تا این ماژیک را آزاد کند.» درست شد؟
وقتی سید ولیده، سید اول (یعنی این گوشی) این را اجازه داد. بیع پسرش را (یعنی بیع این لیوانه را) اجازه داد. کنترل شد مال سوئیچ، ماژیکم شد مال سوئیچ. آزاد کرد. حضرت چیست؟ فرمودند: «بچهاش را بگیر تا بچهات را آزاد کند.» اجازه بعد از عقد فضولی نافذ است. وضعیت اکراهی بوده، «بچه من در اکراه قرار بگیره.» مال خودش بوده، بچه خودش! مال این بوده دیگر! یعنی کنیزه تو دست این پسره بود، ید داشته. اذن من نبوده، خریده، روال خریده مال من بوده، متضرر میشود فرزند حضرت. قاعده خریده، یعنی ید اون آقا اماره بوده به اینکه مال خودش است. ماست و فلان... و فروخته بود. متضرر میشود و حضرت برای دفع ضرر، دفع او در واقع میخواهد این را مطرح کند.
این برای رفع اکراه میخواهد پول درشتتری از این بگیرد، پول حسابی بدهد که قبول کنم؛ از باب رفع اکراه حضرت. پس این واضح است در صحت عقد فضولی به اجازه. یعنی وقتی اجازه آمد، عقد فضولی صحیح است. به خاطر اینکه «پسرش را بگیر تا اینکه نافذ کند برای تو آنچه به تو فروخته.» صورت گرفته. وقتی که آن بابا وقتی این را دید، سید ولیده، سید اول، ولیده اجازه داد بیع پسرش را. تعبیر اجازه دارد. قشنگ اجازه داد؛ پس درست شد دیگر.
این روایت و روایت قبلی، اگر دلالتش تام باشد که خب مطلوب است و الا کفایت نمیکند. اگر دلالتش مخدوش بشود (که برخی هم مناقشه کردند و مخدوش کردند)، ما میتوانیم صحت بیع اجازه را با چی خارج کنیم؟ طبق همان قاعده اول بگوییم: آقا، اصل اولی بر همین است. درست است؟ آقا، حله! خلاف (قاعده) کما قلنا.
اما اینکه اجازه کاشف است یا ناقله؟ این محل اختلاف است. همانطور که گفتیم وجه ناقله بودن از همان وقتی که اجازه بدهی منتقل میشود. اجازه چه خاصیتی داشته باشد؟ از الانی که من اجازه دادم، خب، از همین الان ملکیت صورت بگیرد. ناقله یعنی اینکه من الان این کنترل که پسر من فروخته، الان من آمدم امضا کردم. این کنترل هفته پیش فرو رفته. من الان دارم امضا میکنم. او دوشنبه فروخته، من دارم سهشنبه امضا میکنم. ناقله بودن یعنی طرف، این خریدار از سهشنبه مالک شد. کاشفه بودن یعنی از دوشنبه مالک بود! وجه ناقله بودن که روشن است، ملکیت حاصل میشود، کفش (کشف) است. قدر مطلق ناقله را دارد. اختلاف سر این است که نه، بیش از ناقله باشد، کاشفه باشد. الان که قطعاً مالک است. بگوییم اصلاً از همان اول، از همان اول مالکش بوده. کاشف از این است که از آن اول مال... بالاخره اینها دوشنبه هفته پیش مالک شدند یا دوشنبه این هفته؟
ملکیت کار داریم. ملکیت از کی حاصل شد؟ ایشان خریدار، شما فروشنده فضولی، منم مالک اصلی. شما به ایشان دوشنبه فروختی. من چهارشنبه باخبر شدم. چهارشنبه اجازه دادم. مبنای ناقلیت میگوید: همین الان چهارشنبه که اجازه، همین چهارشنبه ایشان مالک شد. مبنای کاشف من چهارشنبه که اجازه دادم، کاشف از این است که از دوشنبه مالک بوده است. اجازه... حالا تو این دوشنبه دزد زده برده، کی باید برود بگیرد از دزد؟ بله. نقل و انتقالدهنده است. ملکیت از من به شما، وجه نقل واضح است.
پس همانا سبب ناقل، مجرد عقد نیست. "فان سبب الناقله لیس مجرد العقدد". اونی که روی مبنای ناقلیت، روی مبنای ناقلیت، اونی که ملکیت را منتقل میکند، صرف عقد نیست که خوانده شده. عقد با رضایت است. عقدی که از سر رضایت بوده، یعنی ملاکش رضایت است. ملاکر نبوده. عقده را شما خواندی، شما که فضول بودی، رضایتی که من باید میدادم، نبوده. از روز از وقتی که رضایت آمد، ملکیت الان شد. تجارت عن تراض. پس از همین الان عقد انگار صورت گرفته. تا حالا روی هوا بود، از الان مالک شد. از آن جهت رضایت با اجازه محقق میشود. رضایت از کجا کشف میشود؟ با اجازه کشف میشود دیگر. من از کجا بفهمم شما راضی؟ وقتی اجازه دادید میفهمم. تحقق نقل از کی لازم میآید؟ از حقوق، هر اجازه آمد، نقل میآید. انتقال ملکیت کی از مال من در آمد شد مال شما؟ وقتی که رضایت من بود. کی فهمیدی من رضایت دارم؟ وقتی که اجازه دادم. حله!
و «وجه الکشف امور متعدده.» اما مبنای کاشفیت امور متعددی است. بله، بله. همه چه خوشت آمد. یک را برایت گرفتم هنوز رضایت ندادی، دختر شکل میگیرد. فیلم هندی.
شهید و محقق ثانی، شهید ثانی، محقق ثانی چه گفتند؟ پس وجه اول برای اینکه اجازه کاشف است، دو تا بچهها میخواهیم بگیریم. وجه اول برای اینکه اجازه کاشف است، شهید و محقق ثانی گفتند: «من ان العقد سبب تام فی حصول الملک لعموم اوفوا بالعقود و تمامه فی الفضولی انما یعلم بالاجازه فاذا اجاز تبین کونه تاما فوجب ترتب الملک علیه و الا لزم ان لایکون الوفاء بالعقد خاصتا بل بهی مع شیء آخر و لا دلیل یدلها (یدل علیها).»
این دو بزرگوار فرمودند: آنچه سبب تام در ملکیت چیست؟ نه! رضا، رضایت. مبین اختلاف نظری که به آن عاقله بود چی بود؟ میگفت چی؟ در واقع همه بار ملکیت روی دوشش است. ناقله میگفت چی؟ رضایت! کاشف، این دو بزرگوار میگویند چی؟ عقد سبب تام در حصول ملک است. (آیه) «اوفوا بالعقود». رضا، رضاعات با آنچه که رضایت دارید. وفا گفته به عقد وفا کن. پس ملاک عقد، و تمام بودن عقد در فضولی با اجازه فقط دانسته میشود. درست شد؟ دانسته شدنش با این است نه تمام شدنش. کشف، فقط کشف میشود. نه اینکه اجازه خودش ملکیت را منتقل کند. عقده ملکیت منتقل میکند. فقط اجازه کشف میکند که عقد درست بود.
پس وقتی اجازه داد «تبین» پیدا میکند که آن عقده تام بوده ما، پس عقد انجام دادیم برای انتقال ملکیت. همان عهد کافی است. فقط الان سر این شک داریم که آن عقده تام بود یا نبود. تام بود! عقده تام بود. نه اینکه از الان ملکیت منتقل. پس واجب است ترتب ملک بر عقد از الان. دیگر مترتب میشود آن ملکیت بر… وگرنه لازم میآید که وفا به عقد خالی نباشد، بلکه وفا به عقد با چیز دیگری باشد. به عقد با چی؟ عقد همراه چیزی. وفا کن گفته عقد خالی. آیه فقط گفته عقد. درست است؟ و دلیلی هم ندارد که دلالت بکند به آن شیء رفیع (؟) صورت بگیرد. اجازه نیامده، تصرف ما تکلیفاً وضع، چه حکمی پیدا میکند؟ یک بحث دیگر.
اشکال: «کیف یکون العقدد تاما سابقا؟» چه شکلی شما میگویید که همه سبب برای ملکیت عقده؟ فقط اگر همه کار عقده، پس خود اجازه دیگر میگویی وایستا اجازه بیاید. آقای شهید ثانی، آقای محقق ثانی، مگر نمیگویی فقط اونی که ملاک عقده؟ پس چرا منتظر اجازه ماند برای وفای به عقد؟ چرا منتظر اجازه ماند؟ مگر نمیگفتی قرآن گفته فقط به عقدت وفا کن؟ عقد خالی را گفته. اجازهات به عقدی که اجازه باشد وفا کن.
«اللهم الا ان یکون المقصود ان سبببه هو العقد المتعقب حصولها یعلم به تحقق العقد متعقب من حین صدور.»
یک پاسخ برای اشکال (است). اشکالمان چی بود؟ اصل ادعا چی بود؟ ادعا این بود که تمام و سبب چیست؟ اشکال چی بود؟ پاسخ این اشکال چیست؟ بگوییم که آقا، نه! منظور از آن سبب عقده. ولی عقدهای که توش اجازه باشد. اضافه بیرونی نکنیم، اضافه درونی کنیم. یک رکن داخلی بگیر. نه رکن بیرونی. عقدی که اجازه بیاید توش. گوشی بهت میدهم که با آن، مثلاً آنچه تو لازم داری برای اینکه اینجا فیلمبرداری کنی، فقط یک گوشی است. ولی گوشیای که مثلاً ۵۰ پیکسلی باشد، مثلاً گوشیای که رمش فلان باشد، گوشیای که مثلاً دوربین این شرط است. شرط بیرون گوشی نیست. آنچه که لازم داری فقط گوشی است. واقعاً فقط گوشی است. آن دیگر دوربین و فلان و اینهایش مال خودش است، توش است، درونش است. نمیگویند گوشی با دوربین فلان، گوشی با رم فلان. رم را از بیرون که اضافه نمیکنند. یک چیز داخلیه. تمام سبب گوشی برای فیلمبردار بودن در اینجا فقط گوشی میخواهی، نه گوشی با یک چیز دیگر. بله، گوشیت باید یک سری امکانات داشته باشد. ولی آن امکانات مال خود گوشی است. چیزی از بیرون، بیرون کنار عقد بیاید یا نه مال خود عقده.
شهید ثانی گفتند: خود عقد خالی. اجازه چی؟ اجازه مال خود عقده. رضایت ملاک است، اصلاً عقد کارهای نیست. ما با عقد کار داریم. پس مگر اینکه مقصود اینها باشد که سبب همان عقدی است که اجازه بیاید. بعداً که وقتی اجازه حاصل شد میفهمی که آن عقده هم محقق شده. عقدی که بعداً اجازه آمده. عقدی که بعداً اجازهاش آمده، از همان اولی که عقد شکل گرفت، ملکیت هم منتقل شد. چون عقده بود. از الانی که من گوشی را به شما دادم، شما وظیفه فیلمبرداری از اینجا را داری. وظیفهاش را داریم. خب آقا، من گوشیم خراب شده، شارژ ندارم. اینها دیگر مشکلات داخلی کارت است. تمام شده از هر وقت که روشن است. از آن اولی که عقد شکل گرفت، ملکیت شکل گرفته. کارایی نداشت تا وقتی اجازه نمیآمد. عقد کارایی نداشت. اشکال ندارد. وقتی هم اجازه آمد، باز دوباره مال خود عقده. نقد با اجازه، اجازه نمیآید کنار عقد، میرود توی عقد جدید. ثبوتاً این حرف، ثبوتاً حرف خوبیه.
«الا انه لا دلیل اثباتا علی مدخلیه وصف التعقب.» اثبات و ثبوت و اثبات فرقش چیست؟ عالم ثبوت عالم فرض، عالم اثبات عالم واقعی. در عالم ثبوت حرف خوبیه. فرضی، ذهنیاش خوب است. در عالم اثباتش دلیل نداریم بر اینکه وصف تعقب را مدخلیتی قائل شده باشند. بله، اجازه بدهند در عقبش بیاید. بلکه ظاهر آیه که فرمود: «بل ظاهر قول تعالی عن تراض منکم» این است که مدخلیت وصف تراضی نفسه للعقد. خود تراضی مدخلیت دارد نه تعقب به تراضی.
اشکال به همان پاسخ شد. برای قول مشهور دلیلهایی آمده بود. یکی از استدلالها، استدلالی که شهید ثانی و محقق ثانی آوردند. به استدلال اینها اشکال شد. به اشکال پاسخ دادیم. به پاسخ اشکال کردیم. آخری اشکال پاسخ است. یعنی اشکال سر جایش مستقر. اشکال به آن پاسخ این شد که حرف شما تو عالم ذهن خوب است. ولی نمیتوانی اثباتش بکنی. از کجا میخواهی در بیاوری که عقدی را گفته که بعداً اجازهاش بیاید؟ نه آقا، تراضی خودش مدخلیت دارد. خودش ملاک است. تراز، خود تراز باید همین الان باشد. نه عقده باشد. بعداً بیاید اجازه. تراضی دهن بیاید. تراضی را در کنار عقد شر (؟) دانسته نه توی عقد. یک چیزی هماندازه عقد دارد میگیرد. خود تراز را اصلاً ملاک دارد میگیرد.
الحمدلله رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
«تمسک به صحیحه محمد بن قیس عن ابیجعفر علیهالسلام».
سومین دلیلی که برای بیع فضولی آوردهاند – که اگر بعدش، در واقع، اجازه مالک متعقب بشود آن عقد فضولی صحیح است – مشهور، سه توجیه دارد. این توجیه سوم و آخر، تمسک میکند به صحیحه محمد بن قیس از امام باقر علیهالسلام.
«قضا امیرالمومنین فی ولیدت باعها ابن سیدها و ابوه و قائم.»
دقت کردید و از آن مناطق جرمخیزم هست. هم جرمخیزه و هم سؤالخیزه؛ خوراک امتحان است!
«و ابوه و غائب. فشتراها رجل فولدت منه غلاما. ثم قدم سید الاول فخاصم سیده الاخیر. فقال: هذه هی ولیدتی، باعها ابنی بغیر اذنی. فقال: خذ ولیدتک و ابنها. فناشده المشتری. فقال: خذ ابنه ممن باع الولیده حتی ینفذ لک ما باع. فلما اخذ البیع الابن قال ابوه: ارسل ابنی. فلما رذالک سید الولیدة الاول اجاز بیع ابنه. لو سابقتها اتم دلالاتها فهو المطلوب والا کفانا تحریر صاحب الاجاز علی طبق قا امیرالمومنین.»
قضاوت کردند (امیرالمومنین) درباره کنیزی که پسر صاحبش او را فروخته بود. یک «ولیده» الان اینجا داشته باشیم. این کنترلمون ولیده است و این گوشی صاحب این کنترل. این لیوان پسرِ این گوشی، کنیز گوشی موبایلِ مولا (سیدش). این لیوان هم پسر این گوشی موبایل. این کنیزه را این لیوانه آمده فروخته بدون اجازه این گوشیه، بدون اینکه این صاحبه اجازه داده باشد. پسر صاحبه گرفته این را فروخته.
«و ابوه و غائب» در حالی که پدرش (غائب بود).
«فاشتراها رجل». این سوئیچه (اشاره به خودرو) خریدار، آمده این کنترل را خریده، از این هم بچهدار شده، این ماژیک را ببین چه خبر! چه خرابکاریی! پس این را خرید، این سوئیچ این را خرید، رفت این ماژیکها را زایید. این بازی کاری...
بعد آن سید اول که این گوشی بود، این سید اول آمد با این سید اخیر، این سوئیچه، بحث کرد و «خاصم سیده الاخیر» دعوا کرد با این سوئیچه، گفت که این ماژیکها... «هذهی ولیدتی» این کنیزه، پسر من، این لیوانه، این کنیزه را بدون اذن من فروخته. طرف گفتش که حضرت فرمودند که: «برو ولیدت و با بچهاش بگیر.» کنترلت و با این ماژیکها بگیر.
«فناشده المشتری.» این سوئیچه زیر بار نرفت. مناشده کرد یعنی هی جر و بحث کرد، کلکل کرد، قبول نکرد. حضرت فرمودند: «خز ابنه.» برو این ماژیکِ بچهاش را بردار «ممن باع الولیده حتی ینفذ لک ما باع.» کسی که ولیده را فروخته «حتی ینفذ لک ما باع.» آره تا اینکه اجازه بدهد به تو آنچه که او فروخته.
وقتی که خریدار بچه را گرفت، یعنی گوشی، این ماژیک را گرفت، وقتی گرفت، بابای بچه که این سوئیچه بود، گفت: «ارسل ابنی» بچهام را آزاد کن. آن گوشیه برگشت گفت: «من بچهات را آزاد نمیکنم تا اینکه بچهام را آزاد کنی.» این سوئیچه لیوان را گرفت، گفت: «اینها را آزاد نمیکنم تا اینکه بچه من آزاد کنید، تا این ماژیک را آزاد کند.» درست شد؟
وقتی سید ولیده، سید اول (یعنی این گوشی) این را اجازه داد. بیع پسرش را (یعنی بیع این لیوانه را) اجازه داد. کنترل شد مال سوئیچ، ماژیکم شد مال سوئیچ. آزاد کرد. حضرت چیست؟ فرمودند: «بچهاش را بگیر تا بچهات را آزاد کند.» اجازه بعد از عقد فضولی نافذ است. وضعیت اکراهی بوده، «بچه من در اکراه قرار بگیره.» مال خودش بوده، بچه خودش! مال این بوده دیگر! یعنی کنیزه تو دست این پسره بود، ید داشته. اذن من نبوده، خریده، روال خریده مال من بوده، متضرر میشود فرزند حضرت. قاعده خریده، یعنی ید اون آقا اماره بوده به اینکه مال خودش است. ماست و فلان... و فروخته بود. متضرر میشود و حضرت برای دفع ضرر، دفع او در واقع میخواهد این را مطرح کند.
این برای رفع اکراه میخواهد پول درشتتری از این بگیرد، پول حسابی بدهد که قبول کنم؛ از باب رفع اکراه حضرت. پس این واضح است در صحت عقد فضولی به اجازه. یعنی وقتی اجازه آمد، عقد فضولی صحیح است. به خاطر اینکه «پسرش را بگیر تا اینکه نافذ کند برای تو آنچه به تو فروخته.» صورت گرفته. وقتی که آن بابا وقتی این را دید، سید ولیده، سید اول، ولیده اجازه داد بیع پسرش را. تعبیر اجازه دارد. قشنگ اجازه داد؛ پس درست شد دیگر.
این روایت و روایت قبلی، اگر دلالتش تام باشد که خب مطلوب است و الا کفایت نمیکند. اگر دلالتش مخدوش بشود (که برخی هم مناقشه کردند و مخدوش کردند)، ما میتوانیم صحت بیع اجازه را با چی خارج کنیم؟ طبق همان قاعده اول بگوییم: آقا، اصل اولی بر همین است. درست است؟ آقا، حله! خلاف (قاعده) کما قلنا.
اما اینکه اجازه کاشف است یا ناقله؟ این محل اختلاف است. همانطور که گفتیم وجه ناقله بودن از همان وقتی که اجازه بدهی منتقل میشود. اجازه چه خاصیتی داشته باشد؟ از الانی که من اجازه دادم، خب، از همین الان ملکیت صورت بگیرد. ناقله یعنی اینکه من الان این کنترل که پسر من فروخته، الان من آمدم امضا کردم. این کنترل هفته پیش فرو رفته. من الان دارم امضا میکنم. او دوشنبه فروخته، من دارم سهشنبه امضا میکنم. ناقله بودن یعنی طرف، این خریدار از سهشنبه مالک شد. کاشفه بودن یعنی از دوشنبه مالک بود! وجه ناقله بودن که روشن است، ملکیت حاصل میشود، کفش (کشف) است. قدر مطلق ناقله را دارد. اختلاف سر این است که نه، بیش از ناقله باشد، کاشفه باشد. الان که قطعاً مالک است. بگوییم اصلاً از همان اول، از همان اول مالکش بوده. کاشف از این است که از آن اول مال... بالاخره اینها دوشنبه هفته پیش مالک شدند یا دوشنبه این هفته؟
ملکیت کار داریم. ملکیت از کی حاصل شد؟ ایشان خریدار، شما فروشنده فضولی، منم مالک اصلی. شما به ایشان دوشنبه فروختی. من چهارشنبه باخبر شدم. چهارشنبه اجازه دادم. مبنای ناقلیت میگوید: همین الان چهارشنبه که اجازه، همین چهارشنبه ایشان مالک شد. مبنای کاشف من چهارشنبه که اجازه دادم، کاشف از این است که از دوشنبه مالک بوده است. اجازه... حالا تو این دوشنبه دزد زده برده، کی باید برود بگیرد از دزد؟ بله. نقل و انتقالدهنده است. ملکیت از من به شما، وجه نقل واضح است.
پس همانا سبب ناقل، مجرد عقد نیست. "فان سبب الناقله لیس مجرد العقدد". اونی که روی مبنای ناقلیت، روی مبنای ناقلیت، اونی که ملکیت را منتقل میکند، صرف عقد نیست که خوانده شده. عقد با رضایت است. عقدی که از سر رضایت بوده، یعنی ملاکش رضایت است. ملاکر نبوده. عقده را شما خواندی، شما که فضول بودی، رضایتی که من باید میدادم، نبوده. از روز از وقتی که رضایت آمد، ملکیت الان شد. تجارت عن تراض. پس از همین الان عقد انگار صورت گرفته. تا حالا روی هوا بود، از الان مالک شد. از آن جهت رضایت با اجازه محقق میشود. رضایت از کجا کشف میشود؟ با اجازه کشف میشود دیگر. من از کجا بفهمم شما راضی؟ وقتی اجازه دادید میفهمم. تحقق نقل از کی لازم میآید؟ از حقوق، هر اجازه آمد، نقل میآید. انتقال ملکیت کی از مال من در آمد شد مال شما؟ وقتی که رضایت من بود. کی فهمیدی من رضایت دارم؟ وقتی که اجازه دادم. حله!
و «وجه الکشف امور متعدده.» اما مبنای کاشفیت امور متعددی است. بله، بله. همه چه خوشت آمد. یک را برایت گرفتم هنوز رضایت ندادی، دختر شکل میگیرد. فیلم هندی.
شهید و محقق ثانی، شهید ثانی، محقق ثانی چه گفتند؟ پس وجه اول برای اینکه اجازه کاشف است، دو تا بچهها میخواهیم بگیریم. وجه اول برای اینکه اجازه کاشف است، شهید و محقق ثانی گفتند: «من ان العقد سبب تام فی حصول الملک لعموم اوفوا بالعقود و تمامه فی الفضولی انما یعلم بالاجازه فاذا اجاز تبین کونه تاما فوجب ترتب الملک علیه و الا لزم ان لایکون الوفاء بالعقد خاصتا بل بهی مع شیء آخر و لا دلیل یدلها (یدل علیها).»
این دو بزرگوار فرمودند: آنچه سبب تام در ملکیت چیست؟ نه! رضا، رضایت. مبین اختلاف نظری که به آن عاقله بود چی بود؟ میگفت چی؟ در واقع همه بار ملکیت روی دوشش است. ناقله میگفت چی؟ رضایت! کاشف، این دو بزرگوار میگویند چی؟ عقد سبب تام در حصول ملک است. (آیه) «اوفوا بالعقود». رضا، رضاعات با آنچه که رضایت دارید. وفا گفته به عقد وفا کن. پس ملاک عقد، و تمام بودن عقد در فضولی با اجازه فقط دانسته میشود. درست شد؟ دانسته شدنش با این است نه تمام شدنش. کشف، فقط کشف میشود. نه اینکه اجازه خودش ملکیت را منتقل کند. عقده ملکیت منتقل میکند. فقط اجازه کشف میکند که عقد درست بود.
پس وقتی اجازه داد «تبین» پیدا میکند که آن عقده تام بوده ما، پس عقد انجام دادیم برای انتقال ملکیت. همان عهد کافی است. فقط الان سر این شک داریم که آن عقده تام بود یا نبود. تام بود! عقده تام بود. نه اینکه از الان ملکیت منتقل. پس واجب است ترتب ملک بر عقد از الان. دیگر مترتب میشود آن ملکیت بر… وگرنه لازم میآید که وفا به عقد خالی نباشد، بلکه وفا به عقد با چیز دیگری باشد. به عقد با چی؟ عقد همراه چیزی. وفا کن گفته عقد خالی. آیه فقط گفته عقد. درست است؟ و دلیلی هم ندارد که دلالت بکند به آن شیء رفیع (؟) صورت بگیرد. اجازه نیامده، تصرف ما تکلیفاً وضع، چه حکمی پیدا میکند؟ یک بحث دیگر.
اشکال: «کیف یکون العقدد تاما سابقا؟» چه شکلی شما میگویید که همه سبب برای ملکیت عقده؟ فقط اگر همه کار عقده، پس خود اجازه دیگر میگویی وایستا اجازه بیاید. آقای شهید ثانی، آقای محقق ثانی، مگر نمیگویی فقط اونی که ملاک عقده؟ پس چرا منتظر اجازه ماند برای وفای به عقد؟ چرا منتظر اجازه ماند؟ مگر نمیگفتی قرآن گفته فقط به عقدت وفا کن؟ عقد خالی را گفته. اجازهات به عقدی که اجازه باشد وفا کن.
«اللهم الا ان یکون المقصود ان سبببه هو العقد المتعقب حصولها یعلم به تحقق العقد متعقب من حین صدور.»
یک پاسخ برای اشکال (است). اشکالمان چی بود؟ اصل ادعا چی بود؟ ادعا این بود که تمام و سبب چیست؟ اشکال چی بود؟ پاسخ این اشکال چیست؟ بگوییم که آقا، نه! منظور از آن سبب عقده. ولی عقدهای که توش اجازه باشد. اضافه بیرونی نکنیم، اضافه درونی کنیم. یک رکن داخلی بگیر. نه رکن بیرونی. عقدی که اجازه بیاید توش. گوشی بهت میدهم که با آن، مثلاً آنچه تو لازم داری برای اینکه اینجا فیلمبرداری کنی، فقط یک گوشی است. ولی گوشیای که مثلاً ۵۰ پیکسلی باشد، مثلاً گوشیای که رمش فلان باشد، گوشیای که مثلاً دوربین این شرط است. شرط بیرون گوشی نیست. آنچه که لازم داری فقط گوشی است. واقعاً فقط گوشی است. آن دیگر دوربین و فلان و اینهایش مال خودش است، توش است، درونش است. نمیگویند گوشی با دوربین فلان، گوشی با رم فلان. رم را از بیرون که اضافه نمیکنند. یک چیز داخلیه. تمام سبب گوشی برای فیلمبردار بودن در اینجا فقط گوشی میخواهی، نه گوشی با یک چیز دیگر. بله، گوشیت باید یک سری امکانات داشته باشد. ولی آن امکانات مال خود گوشی است. چیزی از بیرون، بیرون کنار عقد بیاید یا نه مال خود عقده.
شهید ثانی گفتند: خود عقد خالی. اجازه چی؟ اجازه مال خود عقده. رضایت ملاک است، اصلاً عقد کارهای نیست. ما با عقد کار داریم. پس مگر اینکه مقصود اینها باشد که سبب همان عقدی است که اجازه بیاید. بعداً که وقتی اجازه حاصل شد میفهمی که آن عقده هم محقق شده. عقدی که بعداً اجازه آمده. عقدی که بعداً اجازهاش آمده، از همان اولی که عقد شکل گرفت، ملکیت هم منتقل شد. چون عقده بود. از الانی که من گوشی را به شما دادم، شما وظیفه فیلمبرداری از اینجا را داری. وظیفهاش را داریم. خب آقا، من گوشیم خراب شده، شارژ ندارم. اینها دیگر مشکلات داخلی کارت است. تمام شده از هر وقت که روشن است. از آن اولی که عقد شکل گرفت، ملکیت شکل گرفته. کارایی نداشت تا وقتی اجازه نمیآمد. عقد کارایی نداشت. اشکال ندارد. وقتی هم اجازه آمد، باز دوباره مال خود عقده. نقد با اجازه، اجازه نمیآید کنار عقد، میرود توی عقد جدید. ثبوتاً این حرف، ثبوتاً حرف خوبیه.
«الا انه لا دلیل اثباتا علی مدخلیه وصف التعقب.» اثبات و ثبوت و اثبات فرقش چیست؟ عالم ثبوت عالم فرض، عالم اثبات عالم واقعی. در عالم ثبوت حرف خوبیه. فرضی، ذهنیاش خوب است. در عالم اثباتش دلیل نداریم بر اینکه وصف تعقب را مدخلیتی قائل شده باشند. بله، اجازه بدهند در عقبش بیاید. بلکه ظاهر آیه که فرمود: «بل ظاهر قول تعالی عن تراض منکم» این است که مدخلیت وصف تراضی نفسه للعقد. خود تراضی مدخلیت دارد نه تعقب به تراضی.
اشکال به همان پاسخ شد. برای قول مشهور دلیلهایی آمده بود. یکی از استدلالها، استدلالی که شهید ثانی و محقق ثانی آوردند. به استدلال اینها اشکال شد. به اشکال پاسخ دادیم. به پاسخ اشکال کردیم. آخری اشکال پاسخ است. یعنی اشکال سر جایش مستقر. اشکال به آن پاسخ این شد که حرف شما تو عالم ذهن خوب است. ولی نمیتوانی اثباتش بکنی. از کجا میخواهی در بیاوری که عقدی را گفته که بعداً اجازهاش بیاید؟ نه آقا، تراضی خودش مدخلیت دارد. خودش ملاک است. تراز، خود تراز باید همین الان باشد. نه عقده باشد. بعداً بیاید اجازه. تراضی دهن بیاید. تراضی را در کنار عقد شر (؟) دانسته نه توی عقد. یک چیزی هماندازه عقد دارد میگیرد. خود تراز را اصلاً ملاک دارد میگیرد.
الحمدلله رب العالمین
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...