متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «التمسک بر روایت عروة البارقی: قدم جلب تعقانی صلی الله علیه و آله و سلم دینارًا فقال: اشتر بها شاتین. فاشتریتو شاتین بدینار، فلاح غنی رجلًا فبئته احداهما بدینار ثم اتیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم بشاة و دینار، فردو علیه فقال: بارک الله لک فی صفقت یمینک.»
به تقریب اینکه او دو گوسفند را با یک دینار خرید، هرچند ممکن است توجیهی برای خروج آن از فضولیت باشد، الا اینکه بیع او برای یکی از دو گوسفند قطعاً فضولی بود و پیامبر اکرم (ص) همان معامله را با گفتن «بارک الله» امضا کردند.
این، دلیل دومی است که مشهور به آن تمسّک کردهاند برای بحث «عقد فضولی» که بعداً اجازه بیاید و باعث صحت آن شود؛ یعنی عقد فضولی صحیح است. وجه اول را گفتیم، گفتیم اصلاً دلیل خاص نمیخواهد، قاعده داریم. وجه دوم این است که نه، روایت هم داریم.
روایت عروه، «جلب»؛ آنی که میآید: «ما یجلب الی السوق من متاع للبیع» (آنچه به بازار آورده میشود از کالا برای فروش). جنس را میگرفتند، میبردند بازار میفروختند، در محلهها میگرفتند، میبردند میفروختند. عروه بارقی میگوید که پیامبر به من دینار اعطا کردند. «اعطا رسول الله به من دینارًا». «اشتر بها شاتًا»؛ با این دینار یک گوسفند بخر. البته شاید جلب همان باشد که جنس را میآورند اینجا (شاید منظورش آن بشود)؛ به من دادند، گفتند برو بخر (نه اینکه برو بده که او برود بخرد)، خودش رفته، خود عروه رفته خریده. یکشنبهبازار، دوشنبهبازار، در محلهها، میان بازار، آمد و "استعاره" باشد. کالایی که میبرند بازار میفروشند.
جالب است! مثلاً جالب توجه: «با این دینار یک گوسفند بخر». ارزانی! یک دینار... دینار عراق ۱۱۵۰۰ است (پول بانک) چون ارزش ندارد پولمان. حالا یک دینار عراق (که مثلاً با یک دینار میشود هزار دینارشان)، ۱۱۵۰ است، یعنی پول ما یک یازدهم پول عراقی است. مساوی با هزار دینار میتوانند یک کوبیده (که نه، فکر کنم یک کوکا ۵۰۰ دینار، یک دانه مثلاً فلافلش فکر کنم ۱۰۰۰ دینار باشد.) زمان پیغمبر اینقدر ارزان بوده که با یک دینار یک گوسفند میخرید! رفتم دو تا گوسفند خریدم قبل از تحریم.
یک مردی آمد به من رسید: «لحق علیّ رجلٌ.» یکی از این دو تا گوسفند را باز به او فروختم، باز به یک دینار. پیغمبر آدم باهوش بوده. با یک دینار دو تا گوسفند. پیغمبر یک گوسفند میخواستند. باید یک دینار، دو تا گوسفند خرید. یکیشو باز یک دینار فروخت، دو برابر، «دوبله» فروخته. معلوم میشود که قیمت گوسفند یک دینار بوده که پیغمبر گفتند برو یک گوسفند بخر. این بابا ارزان گیرش آمده بوده. گوسفندهاش یا مریض بودند، یا اول صبح بود، هیچی نخورده بودند.
«بشاة و دینار»؛ خدمت پیغمبر با یک گوسفند و یک دینار. پیغمبر دینار را به من برگرداند. فرمود: «بارک الله لک.» خدا برکت به تو بدهد در معاملهای که کردی. «به هم میخورد»، کنایه از آن معامله و معاهده و اینها. به تقریب اینکه (با این توضیح که) اینکه دو تا گوسفند را با یک دینار خرید، فضولی است، فضولی انجام شده. ممکن است خارج... چرا؟ هرچند ممکن است توجیهش با آنچه که او را از فضولیت خارج میکند، چون حضرت اذن کلی دادند به خرید شاة، «و شاتین» که گفتند، از تویش دیگر تعداد که نگفتند. گفتند گوسفند بخر. اذن حضرت بوده، رضایت فحوایی انگار داشتند. حضرت رضایت فحوا (فحوایی) دارند. بستنی بخر، بستنی ۵۰۰۰ تومانی، ۲۰ تا بستنی ۵۰۰ تومانی خریدی. گوسفند بخر. بر فرض بگوییم یک دانه بخر. چون من میگویم، قبول کردی، شاید مفهوم دارد؟ بررسی کنید. فتوای استادمان را عوض کردیم در درس خارج با همین بحث. ایشان گفت «یکی از بهترین مصادیق مفهومگیری، عدد است.» علیالظاهر عوض شد مبنا. یک بار هم در بحث... بحث چی بود؟ یادم نمیآید. یکی از اساتید یک چیزی فرمودند مربوط به نیمهشب و اینها بود، اعمال لیلةالرغائب بود فکر کنم که «این را تا فلان وقت وقت دارید.» استاد ما فرمود که «آره، یعنی تا نیمهشب فلان، اذان عشا.» که اینها نشان میدهد که فلان وقت وقت عشا... دستور بدهند که آقا مثلاً اعمال را انجام بدهید. فرموده بودند که آره، این تایمش تا اذان عشا است. بعد میگفتیم که دوستم به من گفت، گفتم که آقا، نیمهشب وقت دارد! تا پارسال میگفتند. فلانی آمد نظر ما را عوض کرد. خیلی پیش آمد در درسهای مختلف. تفسیرش اینطور بود، فقهش، اصولش (اصول یادم نمیآید).
در صورتی که این بحث عدد که مفهوم ندارد، بحث روشنی است. الا اینکه بیع او برای یکی از دو گوسفند (گوسفند بخر)، اصلاً دو تا را هم رضایت فحوایی دارد. این که فروختی، مگر مال پیغمبر نبود؟ فضولی! پیغمبر هم این فضولی را چهکار کردند؟ «والنبی صلی الله علیه و سلم... مذکور بقوله بارک الله.» حضرت همین که فرمودند «بارک الله»، یعنی آن بیع مذکور را امضا کردند. پس بیع فضولی را حضرت چهکار کردند؟ برادر پذیرفتند.
«و ان کان ضعیفًا خوب.» سندش ضعیف است. جوهر ولی یک چیزی گفته میشود. «عند الفریقین عنالنظر فی سنده و شهرتٍ او نزد دو فریق» که کیاناند؟ شیعه و سنی است. «بی نیاز میکند از نظر در سند روایت فریقین کامل پذیرفتنی را.» باید از پیغمبر... جز مشهورات، بلکه جز مسلمات. دیگر وقتی درصد شهرت اینقدر بالا میرود، به قول مرحوم شهید صدر، بنا بر تراکم حساب احتمالات، وقتی این تراکم بالا میرود، دیگر نیازی نیست که شما به سند نظر بکنی.
بله آقا، فقهای شیعه، فرا مذهبی، سند ضعیف است، ولی همه قبول. این خودش بینیاز میکند. تقریباً الان چی باعث شده که این شهرت مذهبی حاصل میشود؟ میخواهم یک مقدمه... بین فقهای شیعه یا مشهور بین فقهای شیعه و سنی. «و ان ناقش الشیخ الأعظم فی الدلالت باحتمال النبی عروه و قبضه و اغبازه کان مقرونًا بعلمه النبی بذلک و المعاملة تخرج عن فضولیة باقترانها بذلک و ان کان ظاهر المشهور یدل علی عدم و اعتبار الاذن اول فی تحقق الان انتصاب و انتفاع الفضولیة.»
بله، شیخ اعظم مناقشه در دلالت. پس یک اشکال سندی داشت. اشکال سندیش با کلام صاحب جواهر میشد برطرف بشود که چی؟ که شهرتش نزد فریقین، ما را بینیاز میکند از نظر به سند. این مشکل سندیش.
مشکل دلالیش چیست؟ شیخ اعظم در دلالت اشکال میکند. چی میگوید؟ میفرماید که آقا، احتمال این هستش که اصلاً خود همین بیعش که عروه برداشت یکی از این دو تا را، «و قبضه و اغبازه»، این همه مقرون به این بوده که پیغمبر به اینها راضیاند و علم داشته. فرق میکند یک وقت شما قطع داری، یقین داری که این کار را انجام بدهی مالکش راضی است، پیغمبر گفتند به شما. یک وقت هم نگفتند ولی میدانیم. ما محل بحثمان جایی است که نمیدانیم. من نمیدانم شما مالک راضی هستی من شارژر تو را بفروشم یا نه. میفروشم، بعداً هم رضایت میدهی. این الان درست است یا درست نیست؟ بحثم سر این است. نه جایی که من یقین دارم. میگوید آقا این اصلاً این شارژر کسی ۵۰۰ تومان هم نمیخرد. کنترل معلوم است که عشقش را میکنی، حالش را میبری. گوسفند بخرم، یک دینار، با یک گوسفند برات آوردم. بله، آقا مقرون بوده به علم او به رضای پیغمبر به آن ذالک باز معامله دیگر از فضولیت خارج میشود. وقتی من یقین دارم به رضایت، دیگر من وکیل میشوم. دیگر من فضول نیستم این وسط. «با اقتران آن»، «با اقتران آن معامله به ذلک»، به علم بنویس.
هرچند ظاهر مشهور دلالت بر عدم دارد. عدم چی؟ «عدم این احتمال». نه «مطلق مطلق علم». این علم باعث نمیشود که از فضولیت خارج بشود. یعنی ظاهر، ظاهر مشهور، فهمیده میشود این است که از نظر مشهور اگر علم داشته باشد به رضایت مالک از فضولی خارج نمیشود. و دلالت دارد بر اعتبار اذن یا اجازه در تحقق انتصاب. نظر شیخ اعظم ظاهر مشهور، ظاهر مشهور به این است که صرف رضایت باعث نمیشود که خارج... با احتمال رضایت یا علم به رضایت خارج نمیشود از فضولی برای اینکه از فضولی خارج بشود اذن میخواهد یا اجازه میخواهد تا بشود بهش منتسب کرد، بشود به مالک منتسب کرد و از فضولیت خارج بشود.
برادر غفوری، خیلی مختصر و شسته رفته بگو چی شد. اینها میگویند که اینجا احتمال دارد ما بگوییم این روایت طبق این مبناست که طرف... آفرین. دومیش را بخواهم بخوانم، وقت میگیرد، نصفه میماند. کدام بحثها؟ فردا انشاءالله. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. «التمسک بر روایت عروة البارقی: قدم جلب تعقانی صلی الله علیه و آله و سلم دینارًا فقال: اشتر بها شاتین. فاشتریتو شاتین بدینار، فلاح غنی رجلًا فبئته احداهما بدینار ثم اتیت النبی صلی الله علیه و آله و سلم بشاة و دینار، فردو علیه فقال: بارک الله لک فی صفقت یمینک.»
به تقریب اینکه او دو گوسفند را با یک دینار خرید، هرچند ممکن است توجیهی برای خروج آن از فضولیت باشد، الا اینکه بیع او برای یکی از دو گوسفند قطعاً فضولی بود و پیامبر اکرم (ص) همان معامله را با گفتن «بارک الله» امضا کردند.
این، دلیل دومی است که مشهور به آن تمسّک کردهاند برای بحث «عقد فضولی» که بعداً اجازه بیاید و باعث صحت آن شود؛ یعنی عقد فضولی صحیح است. وجه اول را گفتیم، گفتیم اصلاً دلیل خاص نمیخواهد، قاعده داریم. وجه دوم این است که نه، روایت هم داریم.
روایت عروه، «جلب»؛ آنی که میآید: «ما یجلب الی السوق من متاع للبیع» (آنچه به بازار آورده میشود از کالا برای فروش). جنس را میگرفتند، میبردند بازار میفروختند، در محلهها میگرفتند، میبردند میفروختند. عروه بارقی میگوید که پیامبر به من دینار اعطا کردند. «اعطا رسول الله به من دینارًا». «اشتر بها شاتًا»؛ با این دینار یک گوسفند بخر. البته شاید جلب همان باشد که جنس را میآورند اینجا (شاید منظورش آن بشود)؛ به من دادند، گفتند برو بخر (نه اینکه برو بده که او برود بخرد)، خودش رفته، خود عروه رفته خریده. یکشنبهبازار، دوشنبهبازار، در محلهها، میان بازار، آمد و "استعاره" باشد. کالایی که میبرند بازار میفروشند.
جالب است! مثلاً جالب توجه: «با این دینار یک گوسفند بخر». ارزانی! یک دینار... دینار عراق ۱۱۵۰۰ است (پول بانک) چون ارزش ندارد پولمان. حالا یک دینار عراق (که مثلاً با یک دینار میشود هزار دینارشان)، ۱۱۵۰ است، یعنی پول ما یک یازدهم پول عراقی است. مساوی با هزار دینار میتوانند یک کوبیده (که نه، فکر کنم یک کوکا ۵۰۰ دینار، یک دانه مثلاً فلافلش فکر کنم ۱۰۰۰ دینار باشد.) زمان پیغمبر اینقدر ارزان بوده که با یک دینار یک گوسفند میخرید! رفتم دو تا گوسفند خریدم قبل از تحریم.
یک مردی آمد به من رسید: «لحق علیّ رجلٌ.» یکی از این دو تا گوسفند را باز به او فروختم، باز به یک دینار. پیغمبر آدم باهوش بوده. با یک دینار دو تا گوسفند. پیغمبر یک گوسفند میخواستند. باید یک دینار، دو تا گوسفند خرید. یکیشو باز یک دینار فروخت، دو برابر، «دوبله» فروخته. معلوم میشود که قیمت گوسفند یک دینار بوده که پیغمبر گفتند برو یک گوسفند بخر. این بابا ارزان گیرش آمده بوده. گوسفندهاش یا مریض بودند، یا اول صبح بود، هیچی نخورده بودند.
«بشاة و دینار»؛ خدمت پیغمبر با یک گوسفند و یک دینار. پیغمبر دینار را به من برگرداند. فرمود: «بارک الله لک.» خدا برکت به تو بدهد در معاملهای که کردی. «به هم میخورد»، کنایه از آن معامله و معاهده و اینها. به تقریب اینکه (با این توضیح که) اینکه دو تا گوسفند را با یک دینار خرید، فضولی است، فضولی انجام شده. ممکن است خارج... چرا؟ هرچند ممکن است توجیهش با آنچه که او را از فضولیت خارج میکند، چون حضرت اذن کلی دادند به خرید شاة، «و شاتین» که گفتند، از تویش دیگر تعداد که نگفتند. گفتند گوسفند بخر. اذن حضرت بوده، رضایت فحوایی انگار داشتند. حضرت رضایت فحوا (فحوایی) دارند. بستنی بخر، بستنی ۵۰۰۰ تومانی، ۲۰ تا بستنی ۵۰۰ تومانی خریدی. گوسفند بخر. بر فرض بگوییم یک دانه بخر. چون من میگویم، قبول کردی، شاید مفهوم دارد؟ بررسی کنید. فتوای استادمان را عوض کردیم در درس خارج با همین بحث. ایشان گفت «یکی از بهترین مصادیق مفهومگیری، عدد است.» علیالظاهر عوض شد مبنا. یک بار هم در بحث... بحث چی بود؟ یادم نمیآید. یکی از اساتید یک چیزی فرمودند مربوط به نیمهشب و اینها بود، اعمال لیلةالرغائب بود فکر کنم که «این را تا فلان وقت وقت دارید.» استاد ما فرمود که «آره، یعنی تا نیمهشب فلان، اذان عشا.» که اینها نشان میدهد که فلان وقت وقت عشا... دستور بدهند که آقا مثلاً اعمال را انجام بدهید. فرموده بودند که آره، این تایمش تا اذان عشا است. بعد میگفتیم که دوستم به من گفت، گفتم که آقا، نیمهشب وقت دارد! تا پارسال میگفتند. فلانی آمد نظر ما را عوض کرد. خیلی پیش آمد در درسهای مختلف. تفسیرش اینطور بود، فقهش، اصولش (اصول یادم نمیآید).
در صورتی که این بحث عدد که مفهوم ندارد، بحث روشنی است. الا اینکه بیع او برای یکی از دو گوسفند (گوسفند بخر)، اصلاً دو تا را هم رضایت فحوایی دارد. این که فروختی، مگر مال پیغمبر نبود؟ فضولی! پیغمبر هم این فضولی را چهکار کردند؟ «والنبی صلی الله علیه و سلم... مذکور بقوله بارک الله.» حضرت همین که فرمودند «بارک الله»، یعنی آن بیع مذکور را امضا کردند. پس بیع فضولی را حضرت چهکار کردند؟ برادر پذیرفتند.
«و ان کان ضعیفًا خوب.» سندش ضعیف است. جوهر ولی یک چیزی گفته میشود. «عند الفریقین عنالنظر فی سنده و شهرتٍ او نزد دو فریق» که کیاناند؟ شیعه و سنی است. «بی نیاز میکند از نظر در سند روایت فریقین کامل پذیرفتنی را.» باید از پیغمبر... جز مشهورات، بلکه جز مسلمات. دیگر وقتی درصد شهرت اینقدر بالا میرود، به قول مرحوم شهید صدر، بنا بر تراکم حساب احتمالات، وقتی این تراکم بالا میرود، دیگر نیازی نیست که شما به سند نظر بکنی.
بله آقا، فقهای شیعه، فرا مذهبی، سند ضعیف است، ولی همه قبول. این خودش بینیاز میکند. تقریباً الان چی باعث شده که این شهرت مذهبی حاصل میشود؟ میخواهم یک مقدمه... بین فقهای شیعه یا مشهور بین فقهای شیعه و سنی. «و ان ناقش الشیخ الأعظم فی الدلالت باحتمال النبی عروه و قبضه و اغبازه کان مقرونًا بعلمه النبی بذلک و المعاملة تخرج عن فضولیة باقترانها بذلک و ان کان ظاهر المشهور یدل علی عدم و اعتبار الاذن اول فی تحقق الان انتصاب و انتفاع الفضولیة.»
بله، شیخ اعظم مناقشه در دلالت. پس یک اشکال سندی داشت. اشکال سندیش با کلام صاحب جواهر میشد برطرف بشود که چی؟ که شهرتش نزد فریقین، ما را بینیاز میکند از نظر به سند. این مشکل سندیش.
مشکل دلالیش چیست؟ شیخ اعظم در دلالت اشکال میکند. چی میگوید؟ میفرماید که آقا، احتمال این هستش که اصلاً خود همین بیعش که عروه برداشت یکی از این دو تا را، «و قبضه و اغبازه»، این همه مقرون به این بوده که پیغمبر به اینها راضیاند و علم داشته. فرق میکند یک وقت شما قطع داری، یقین داری که این کار را انجام بدهی مالکش راضی است، پیغمبر گفتند به شما. یک وقت هم نگفتند ولی میدانیم. ما محل بحثمان جایی است که نمیدانیم. من نمیدانم شما مالک راضی هستی من شارژر تو را بفروشم یا نه. میفروشم، بعداً هم رضایت میدهی. این الان درست است یا درست نیست؟ بحثم سر این است. نه جایی که من یقین دارم. میگوید آقا این اصلاً این شارژر کسی ۵۰۰ تومان هم نمیخرد. کنترل معلوم است که عشقش را میکنی، حالش را میبری. گوسفند بخرم، یک دینار، با یک گوسفند برات آوردم. بله، آقا مقرون بوده به علم او به رضای پیغمبر به آن ذالک باز معامله دیگر از فضولیت خارج میشود. وقتی من یقین دارم به رضایت، دیگر من وکیل میشوم. دیگر من فضول نیستم این وسط. «با اقتران آن»، «با اقتران آن معامله به ذلک»، به علم بنویس.
هرچند ظاهر مشهور دلالت بر عدم دارد. عدم چی؟ «عدم این احتمال». نه «مطلق مطلق علم». این علم باعث نمیشود که از فضولیت خارج بشود. یعنی ظاهر، ظاهر مشهور، فهمیده میشود این است که از نظر مشهور اگر علم داشته باشد به رضایت مالک از فضولی خارج نمیشود. و دلالت دارد بر اعتبار اذن یا اجازه در تحقق انتصاب. نظر شیخ اعظم ظاهر مشهور، ظاهر مشهور به این است که صرف رضایت باعث نمیشود که خارج... با احتمال رضایت یا علم به رضایت خارج نمیشود از فضولی برای اینکه از فضولی خارج بشود اذن میخواهد یا اجازه میخواهد تا بشود بهش منتسب کرد، بشود به مالک منتسب کرد و از فضولیت خارج بشود.
برادر غفوری، خیلی مختصر و شسته رفته بگو چی شد. اینها میگویند که اینجا احتمال دارد ما بگوییم این روایت طبق این مبناست که طرف... آفرین. دومیش را بخواهم بخوانم، وقت میگیرد، نصفه میماند. کدام بحثها؟ فردا انشاءالله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...