متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
والمستند فی ذلک.
توضیح اینکه در این مبحث، شرایطی وجود دارد و شرط است که: ۱ ملکیت باشد، ۲ قدرت بر تسلیم باشد، ۳ ضبط با قوانین خودش داشته باشد، ۴ معرفت جنس و صفاتش باشد، ۵ عین باشد، و ۶ این هم که عدهای گفتهاند مالیّت داشته باشد. و اگر شروط را نداشته باشد، باطل است.
چند صفحهای را در توضیح اینها بحث میکنیم.
اعتبار الملکیه: این که ملکیت شرط برای عوضین است. دیگر به متعاقدین کار نداریم. به آن ماژیک و کنترل که فروخته میشود و خریده میشود. «فلان البیع تملیکٌ بعوض، فاذا لم یکن شیء مملوک فی نفسه، فکیف یوملک؟» بیع تملیک به عوض است؛ یعنی مالک میکنی در ازای عوض. بله، وقتی که شیئی مملوک نباشد فی نفسه برای شخص، چه شکلی تملیک میشود؟ من خودم مالکش نیستم. «فاقد الشیء لا یعطی شیئاً.» مگر بیع، تملیک نبود؟ منی که مالک نیستم، مثل مباحات عامه: هوا، اکسیژن، آب دریا. چون بیع، تملیک به عوض است، وقتی چیزی مملوک نیست فی نفسه، چه شکلی میخواهد تملیک بشود؟ یعنی مملوک خود من نیست، بعد من میخواهم از ملکیت خودم خارج کنم و به ملکیت شما در بیاورم. خب نمیشود، یک بام و دو هوا که نمیشود!
و کما یعتبر فی الارضین الملکیة، یعتبر أن تکون ملکیتهما به نحوه فلا یصح بیع الموقوف علیهم للعین الموقوفه، ولو بالوقف الخاص.
همانگونه که در عوضین ملکیت شرط است، شرط است که ملکیتشان هم طلق باشد. بله، موقوفه ملک است، ولی ملکیت طلق نیست؛ هر آنچه که خواستی با آن بکنی فعال ما یشاء باشی نسبت به آن. خب، موقوفه را منفعتش را کندند جدا کردند و تملیک کردند به کسی، ملک طلق نیست؛ ملکیت رها، درگیر و بند چیزی نباشد، مقید به چیزی نباشد. پس بیع موقوف علیهم که آنها عین موقوفه را بفروشند، جایز نیست، حتی اگر وقف خاص باشد. وقف کرده این را برای فرزندان ذکورش، برای طلبهای که از نسل او هر کدام از نوههای من که طلبه شد، این خانه وقف او است. وقف خاص است دیگر، هست یا نیست؟ خانه را بفروشد چرا؟ چرا کرده؟ چون ملکیت طلق ندارد.
معلوم شد ملکیت طلق ندارد. اینی که الان موقوف علیه کیست؟ نوه است، نسبت به این وقف خاص. مالک ممکن است باشد، ولی مالک طلق نیست دلفین هم پرواز میکند در عبارتی عامیانه.
قدرت علی التسلیم: آن عینی که وقف شده، آن خانه، موقوف علیهم آن نوه هست، عین موقوفه آن خانه هست.
وَمَ القدرة علی التسلیم: فَلَم یُعرف خلاف اعتبارها.
"خونهدار و بچهدار" عبارتی عامیانه است. قدرت و تسلیم شناخته نشده. اختلافی در اعتبارش ندیدیم. کسی از فقها مخالف با شرط بودن قدرت بر تسلیم نگفته است.
گفتیم "عدم الخلاف" کمترین مرتبه اجماع است. کمترین مرتبه اجماع. شناخته نشده مخالفی در اعتبارش. "عدم الخلاف" میشود کمترین مرتبه، وستدل _یا وستدل_ علی ذلک بعدت وجوه. استدلال بر آن شده به چند وجه. نذکر منها برخیاش را ذکر میکنیم.
۱. التّمسّک بنبوی المعروف: «نهی النبی صلی الله علیه و آله و سلم غرر». پیغمبر اکرم نهی کردند از بیع غَرَر.
"قناری"، "غریبی"، "گول زننی"، "تدریس". "تدلیس" منظورتان است؟ تدریس که کاری است که من دارم میکنم .
تفسیر غَرَر به «المخاطره المتحقق شراء ما لا یقدر علی تسلیم و وضوح ظهور النهی فی باب المعاملات فی الارشاد الشرعیه و المانعیه دون الحرمة التکلیفیه».
- تمسک کردند. اولین دلیل برای اینکه قدرت بر تسلیم شرط است. سه تا دلیل داریم. اولیاش این است. چرا قدرت بر تسلیم شرط است؟ برادر غفوری ۱ بگوید: پیغمبر از "غُرری" نهی کردند. "قَراری غلط" یعنی چه؟ امتیاز این مرحله را از دست دادیم. تفسیر "غَرَر" را گفتند چیست؟ احتمال هلاکت. ماجراجویی؟ رمان که نمینویسند که اینجا. فقط ماجراجویی لاریجانی به کار میبرد. دنبال ماجراجویی نباش. مخاطره، احتمال هلاکت است که محقق میشود با فروش چیزی که قدرت بر تسلیمش نداریم. خودت را میاندازی در معرض هلاکت. چیزی را دارم میخرم که قدرت و تسلیمش نیست. برجام مذاکره غَرری بود. چیزی را که طرف مقابل نمیتواند بدهد. مجهولش لزوماً نیست. بحث قدرت و تسلیم الان. پرنده توی هوا مگر مجهول است؟ مثلاً میگوییم: «اِی جانم! شلیک کردی، فرار کرد!» کری تضمین است؟ آره. پس غَرَر را تفسیر به چی کردند؟ اینکه خودت را داری میندازی به خطر و هلاکت با خرید چیزی که قدرت و تسلیمش نیست.
و ظهور نهی در باب معاملات واضح است. ظهور نهی در باب معاملات «فی الارشاد الی الشرعیه و المانعیه دون الحرمة التکلیفیه». ظهور نهی واضح است در باب معاملات، در ارشاد به شرطیت و مانعیت، نه حرمت تکلیفیه. روشن است، آقا جان. شرطیت و ارشاد به شرطیت. ببینید، دارد میگوید که آقا، ارشاد به شرطیت و مانعیت دارد نه به حرمت تکلیفی؛ یعنی وضعیه نه تکلیفی. وضعی یعنی چه؟ نافذ نیست. نهی در باب معاملات نمیخواهد بگوید این کاری که میکنی حرام است. بیع غربی حرام است. نهی از بیع حرام است، نهی در معاملات با نهی در عبادات فرق میکند. عبادات یعنی حرام است. «نهی النبی عن عبادت الهائد.» پیغمبر نهی کرده است از صلات حائض. طولانی بود. نه یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی حرمت تکلیفیه. ولی در معاملات یعنی چی؟ یعنی شرطیت، یعنی مانعیت. یعنی اگر میخواهی بیعت نافذ باشد، این شرطش است. آن مانعش است که غرری نباشد. غرری بودن مانعش است. ارشاد به این است؛ یعنی دارد دلالت میکند یک فسادی توی معامله است، یک عیبی توی معامله است، یک گیری توی معامله است. آن اثر وضعی که دنبالش بودی، محقق نمیشود. ملکیت او، ملکیت محقق با نهی از غرری بودنش، یعنی با نهی که شده به خاطر غرری بودنش میفهمیم که این شروط را ندارد. نهی او نهی تکلیفی نیست؛ یعنی اگر انجام دادی، حرام نیست، نهی و نهی وضعی است؛ یعنی نافذ نیست، یعنی شروط را ندارد، یعنی مانعش را دارد. بله، حل شد، حل بود! اِی جانم!
۲. وَ هُوَ اِذا کان خاصاً به حالتِ شکٍ فی القدره، فیُمکن اولویه اثبات التّمیم لِحاله الجَزم به عَدَمها.
پس دومیش را بخوانید. کلاً، و او. این یک خط را داشته باش، کولاک خوراک امتحان است. آن نبوی هرچند خاص است به حالت شک در قدرت، یعنی اختصاص داشته باشد به وقتی که قدرت تسلیم مشکوک است؛ یعنی جایی شک داریم که میشود تسلیم بکند یا نه. بگوییم پیغمبر این را گفته دیگر. یعنی جایی که شک داری طرف بهت میدهد یا نمیدهد، شک داری که قدرت بر تسلیم دارد یا ندارد. مگر نگفت مخاطره متحقق بشه راه فلان؟ تفسیر غَرَر آن نبود؟ یعنی احتمال میدهی به هلاکت بیفتی، به خطر بیفتی، دستت توی گردو بماند. احتمال میدهی دستت توی پوست گردو بماند. گوش بده، دارم همان را میگویم. اگر شک داشتی که دستت توی پوست گردو میماند، بیعت غرری است. اگر یقین داشتی، چی؟ به طریق اولی بیعش غرری است. اثبات تعمیم برای حالت جزم به عدم قدرت. چی خواندم؟ آن نبوی هو.
اون نبوی هرچند خاص است به حالت شک، یعنی اختصاص به حالت شک بوده، به حالت شک در قدرت؛ یعنی شک داریم که «تسلیم، قدرت، قدرت». ولی ممکن است بعد از ضمیمه کردن اولویت – اینجا اولویت چیست؟ که میگوییم وقتی شک، غرری میشود، یقین به طریق اولی میشود_ این میشود اول. با ضمیمه کردن اولویت، چی ثابت میشود؟ اثبات تعمیم. تعمیم یعنی چی؟ باشد. از شک و یقین تعمیم میدهیم به حالت جزم، جایی که یقین داریم که محصولی برای او نباشد. روشن. به عدمها. قدرت را توضیح بدهد این را. برادر، روایت. اثبات تعمیم یعنی غَرَر اعم از این است که شک باشد.
حله. معامله و فیه_ اشکال. توی این یک اشکالی دارد. اشکال چیست؟ «ان الحدیث ضعیف سنداً بل ارساله.» این حدیث از جهت سند ضعیف است، به خاطر اینکه مرسل است با مرسله بودنش، از جهت سندی ضعیف است. به دلالت، چی؟ دلالی: «لِمَکانِ دِفاعِ الغَرَر بِاشترِاکِ الخیار.» دلالتاً، چون ممکن است غَرَر مرتفع شود، دفع شود با شرط بودن خیار. ولو «تُقعِّدُ عدم تحقق تسلیم خلال مدت مضبوطه.» یک مدت مشخصی را میگذاریم. اگر من توی این تایم نتوانستم به شما تحویل بدهم، من به شما بادمجونهای مزرعهام را میفروشم. آقا، معلوم نیست معذرت میخواهم بادمجون احتمال چی میرود؟ احتمال ممکن است که غرری باشد. اگر محصول نداد چی؟ خب، من نمیتوانم بخرم. میگویم من بار امسال زمینت را میخرم. سلف هم میتواند غرری باشد. وقتی قدرت تسلیمش نداشته باشد، گیر کند. ممکن است اون کشتی غرق بشود، هزار تا مسئله دارد. شما ماشین از کره میخری، هیوندا برایت میفرستد، شش ماه مثلاً طول میکشد، بر فرض روی کشتی. از کجا میدانی دستت میرسد؟ شاید هزار تا مسئله پیش آمد. این درس نمک فوق العاده. آقا، این میگوید مخاطره، احتمال هلاکت. احتمالش هست یا نیست؟ خاصه به حالت شک. حالت شک. آقا، خاصه به حالت شک. من به یقینش کار ندارم. شکش را دارم میزنم. این ماشینه معلوم نیست برسد. درست است؟ این شک هست یا نیست؟ آفرین، خدا ننه بابایت را برایت نگه دارد. حالا اینجا میگوییم آقا، برای اینکه غرری نشود، چکارش میکنیم؟ میگویم آقا، اگر تا سه ماه دیگر دست شما نرسید، تو خیار داشته باش، پولت را از من بگیر. دیگر غرری نمیشود که. میگویم این حق را داری فسخ بکنی، بدون ضرر. کل پولت را من بهت تحویل میدهم، اگر تا فلان تایم دستت نرسید. خیار بر تقدیر عدم تحقق تسلیم خلال مدت مضبوطه. در این مدت مضبوط، مثلاً سه ماه آینده، اگر به تو نرسید، تسلیمت نشد، شما غرری؟ حل عزیز دلم، مخاطره نیست. حل عزیز دلم.
۲. خب، ما تمسک به شیخنا _توضیح میدهد_. عزیز دلم، بلد بودم از اول که وحدت تسلیم. شیخ نائینی فرمودند که چیزی که قدرت و تسلیمش نباشد، مالیت مال به حساب نمیآید. همین پرنده در هوا، عبد فراری، مال گوشی گمشده. موبایلش را گم کرد. «آی گوشی خوبی داشتم، حرم گمش کردم. مشهد میروم، من تصویر شاه مقصودم را گم کردم.» جالب بود برایم. تصویر شاه مقصود توی حرم گم کردم، بردند دیگر، میبرند. لا تسبیا. رفتم اداره گمشدهگان. دیدم که توی پلاستیک خیلی خوشحال. مادرخانم هدیه داده سر عقد و اینا از قدیم.
و فیه اشکال: «انه علی تقدیر اعتبار شرط المالیه فی عوض البیع لا نسلم زوالها بعدم القدره لانه مخالف للوجدان.»
برادر تاجیک، توضیحات مشتریاش. برادر تاجیک، مثبت همان فیه. هر کی توضیح بدهد. مالیّت در عوضین شرط داشته باشیم. چی شد دقیقاً؟ اشکالش این است که، بنا بر اینکه ما مالیّت را شرط بگوییم، بر فرض که مالیّت در صحت بیع باشد در عوض عین باشد، که گفتیم مبادله مال به مال است. گفتیم بیع یعنی یک مالی با یک مالی جابهجا بشود. مبادله مال به مال باشد، پس باید هر دو چه بشود؟ مال باشد. بنا بر فرض اینکه بگوییم هر کدام از عوضین باید مال باشد و مالیّت داشته باشد، تسلیم نمیشویم به اینکه چون نمیتواند قدرت بر تسلیم ندارد_ این را نمیپذیریم. تسلیم ندارد، این مالیّتش را از دست داده است. الان گوشی من که گم شده توی حرم، دیگر مالیّت ندارد برای من. جز اموال من هم به حساب میآید. الان من خمس این را نمیدهم. چیزی که گم کردم مالم است. هر لحظه ممکن است پیدا بشود. مالیّت من خارج نشده است. نمیپذیریم که مالیّتش را از دست داده، چون قدرت بر تسلیمش نداریم. چون آن زوال مخالف وجدان است. اینی که بگوییم از دست داد مالیّتش را، من دارم با وجدان میبینم، وجدانی بدیهی که مالیّت از بین نرفته است. صرف گم شدن که باعث نمیشود مالیّت از بین برود. الان توی دست من نیست. صرف اینکه این ماشین الان توی کشتی است و دارد میآید، قدرت تسلیمش را ندارم، مالیّتش را از دست داد؟ کجایی برادر مشهور؟ ولی میگویند که همین قدر که منفعت محل مقصود داشته باشد کفایت میکند که این مبادله در مال _ به مال. نظر مشهور الاعتقاد فی اعتبار_ بر فرض که بپذیریم، چون قبول نداریم این را. آره، مشهور قبول ندارند که مالیّت شرط است. اصلاً اصل مالیّت در عوضین را قبول ندارند. منفعت محل مقصودت داشته باشد، بر فرض که از مبنای مشهور هم کوتاه بیاییم. آره، مالیّت و رنگ مالیّت عوضین را _ قبول کرده، قبول کردیم_ نکته قبلی استقلال زوال قدرت، زوال مالیّت را.
۳. و سومیش و آخریش و احسن ما یمکن التّمسک بهی هو روایات النّهیّه عن بیع العابق بلا ضمیمه، کما فی موثق سماعهٍ ابی عبدالله: «الرجل یشتری العبد و هو عابق عن اهله. قال: لا یصلح الاّ ان یشتری معه آخر و یقول: اشتری منکهذا الشیء. بله، نقدم فی مشتراح.» بهترین چیزی که ممکن است تمسک به آن بشود، روایاتی است که نهی کرده از بیع عَبْدِ آبِق یعنی بنده فراری بدون ضمیمه. فراری، عبد فراری. خود عبد فراری را خالی خالی بفروشی. چیزی تنگش نگذاری. آفرین، گفت خدا با ماست. قیمت مغازه دید نوشته خدا با ماست. خالیش را بده. عبد آبق با ماژیک در موثقه سماعه، از امام صادق (ع) آمده که یک مردی میخرد عبدی را، در حالی که آن عبد از صاحبش فرار کرده است. حضرت فرمودند: «شایسته نیست که بخرد، شایسته نیست، مگر اینکه بخرد همراه او یک چیز دیگری _ماژ و بگوید که میخرم این را از تو و عبدت را یعنی این شیء با عبد دو تایی میخرم به کذا و کذا، به این قیمت_ که اگر قدرت بر عبد نبود، همان چیزی که دستش آمده، لااقل حاصل شده. زرنگی نکن این کارها را. پیدا نکرد، لااقل این یک شیء آخری، آن چیزی که کنارش خریده که برایش نقض شده، از آنچه خریده.»
«ثم انه اذا لم یحتمل الا اختصاص مثل الروایت المذکوره بموردها، فتوا به اعتبار شرط المذکور، و الا فلابدّ من التنزل الی الاحتیاط، تحفظاً من مخالفت المشهور و الاجماع علی شرطیه.»
از آنجایی که احتمال نمیرود اختصاص مثل این روایت به موردش، موردش چی بود؟ عبد آبق. اختصاص ندارد _ که مطلق چیزی که قدرت _ اینجا ممکن است فتوا به اعتبار شرط مذکور. شرط مذکور چی بود؟ قدرت بر تسلیم. وگرنه_ یعنی اگر این احتمال باشد، احتمال بدهیم که این اختصاص به عبد آبق دارد_ ناچاریم از تنزل به احتیاط. باید احتیاط بکنیم به خاطر تحفظ با مخالفت مشهور یعنی بر فرض روایت آقا اختصاص دارد. خب یعنی چی؟ یعنی روایت دلایلی به بقیه چیزها ندارد. ماشین نیست. قدرت بر تسلیم شرط است. ما مخالفت با مشهور نمیکنیم. ما از باب احتیاط، از باب احتیاط، قدرت بر تسلیم شرط باشد. به خاطر تحفظ از مخالفت مشهور و اجماعی که ادعا شده بر شرطیت. شرطیت چیست؟
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
والمستند فی ذلک.
توضیح اینکه در این مبحث، شرایطی وجود دارد و شرط است که: ۱ ملکیت باشد، ۲ قدرت بر تسلیم باشد، ۳ ضبط با قوانین خودش داشته باشد، ۴ معرفت جنس و صفاتش باشد، ۵ عین باشد، و ۶ این هم که عدهای گفتهاند مالیّت داشته باشد. و اگر شروط را نداشته باشد، باطل است.
چند صفحهای را در توضیح اینها بحث میکنیم.
اعتبار الملکیه: این که ملکیت شرط برای عوضین است. دیگر به متعاقدین کار نداریم. به آن ماژیک و کنترل که فروخته میشود و خریده میشود. «فلان البیع تملیکٌ بعوض، فاذا لم یکن شیء مملوک فی نفسه، فکیف یوملک؟» بیع تملیک به عوض است؛ یعنی مالک میکنی در ازای عوض. بله، وقتی که شیئی مملوک نباشد فی نفسه برای شخص، چه شکلی تملیک میشود؟ من خودم مالکش نیستم. «فاقد الشیء لا یعطی شیئاً.» مگر بیع، تملیک نبود؟ منی که مالک نیستم، مثل مباحات عامه: هوا، اکسیژن، آب دریا. چون بیع، تملیک به عوض است، وقتی چیزی مملوک نیست فی نفسه، چه شکلی میخواهد تملیک بشود؟ یعنی مملوک خود من نیست، بعد من میخواهم از ملکیت خودم خارج کنم و به ملکیت شما در بیاورم. خب نمیشود، یک بام و دو هوا که نمیشود!
و کما یعتبر فی الارضین الملکیة، یعتبر أن تکون ملکیتهما به نحوه فلا یصح بیع الموقوف علیهم للعین الموقوفه، ولو بالوقف الخاص.
همانگونه که در عوضین ملکیت شرط است، شرط است که ملکیتشان هم طلق باشد. بله، موقوفه ملک است، ولی ملکیت طلق نیست؛ هر آنچه که خواستی با آن بکنی فعال ما یشاء باشی نسبت به آن. خب، موقوفه را منفعتش را کندند جدا کردند و تملیک کردند به کسی، ملک طلق نیست؛ ملکیت رها، درگیر و بند چیزی نباشد، مقید به چیزی نباشد. پس بیع موقوف علیهم که آنها عین موقوفه را بفروشند، جایز نیست، حتی اگر وقف خاص باشد. وقف کرده این را برای فرزندان ذکورش، برای طلبهای که از نسل او هر کدام از نوههای من که طلبه شد، این خانه وقف او است. وقف خاص است دیگر، هست یا نیست؟ خانه را بفروشد چرا؟ چرا کرده؟ چون ملکیت طلق ندارد.
معلوم شد ملکیت طلق ندارد. اینی که الان موقوف علیه کیست؟ نوه است، نسبت به این وقف خاص. مالک ممکن است باشد، ولی مالک طلق نیست دلفین هم پرواز میکند در عبارتی عامیانه.
قدرت علی التسلیم: آن عینی که وقف شده، آن خانه، موقوف علیهم آن نوه هست، عین موقوفه آن خانه هست.
وَمَ القدرة علی التسلیم: فَلَم یُعرف خلاف اعتبارها.
"خونهدار و بچهدار" عبارتی عامیانه است. قدرت و تسلیم شناخته نشده. اختلافی در اعتبارش ندیدیم. کسی از فقها مخالف با شرط بودن قدرت بر تسلیم نگفته است.
گفتیم "عدم الخلاف" کمترین مرتبه اجماع است. کمترین مرتبه اجماع. شناخته نشده مخالفی در اعتبارش. "عدم الخلاف" میشود کمترین مرتبه، وستدل _یا وستدل_ علی ذلک بعدت وجوه. استدلال بر آن شده به چند وجه. نذکر منها برخیاش را ذکر میکنیم.
۱. التّمسّک بنبوی المعروف: «نهی النبی صلی الله علیه و آله و سلم غرر». پیغمبر اکرم نهی کردند از بیع غَرَر.
"قناری"، "غریبی"، "گول زننی"، "تدریس". "تدلیس" منظورتان است؟ تدریس که کاری است که من دارم میکنم .
تفسیر غَرَر به «المخاطره المتحقق شراء ما لا یقدر علی تسلیم و وضوح ظهور النهی فی باب المعاملات فی الارشاد الشرعیه و المانعیه دون الحرمة التکلیفیه».
- تمسک کردند. اولین دلیل برای اینکه قدرت بر تسلیم شرط است. سه تا دلیل داریم. اولیاش این است. چرا قدرت بر تسلیم شرط است؟ برادر غفوری ۱ بگوید: پیغمبر از "غُرری" نهی کردند. "قَراری غلط" یعنی چه؟ امتیاز این مرحله را از دست دادیم. تفسیر "غَرَر" را گفتند چیست؟ احتمال هلاکت. ماجراجویی؟ رمان که نمینویسند که اینجا. فقط ماجراجویی لاریجانی به کار میبرد. دنبال ماجراجویی نباش. مخاطره، احتمال هلاکت است که محقق میشود با فروش چیزی که قدرت بر تسلیمش نداریم. خودت را میاندازی در معرض هلاکت. چیزی را دارم میخرم که قدرت و تسلیمش نیست. برجام مذاکره غَرری بود. چیزی را که طرف مقابل نمیتواند بدهد. مجهولش لزوماً نیست. بحث قدرت و تسلیم الان. پرنده توی هوا مگر مجهول است؟ مثلاً میگوییم: «اِی جانم! شلیک کردی، فرار کرد!» کری تضمین است؟ آره. پس غَرَر را تفسیر به چی کردند؟ اینکه خودت را داری میندازی به خطر و هلاکت با خرید چیزی که قدرت و تسلیمش نیست.
و ظهور نهی در باب معاملات واضح است. ظهور نهی در باب معاملات «فی الارشاد الی الشرعیه و المانعیه دون الحرمة التکلیفیه». ظهور نهی واضح است در باب معاملات، در ارشاد به شرطیت و مانعیت، نه حرمت تکلیفیه. روشن است، آقا جان. شرطیت و ارشاد به شرطیت. ببینید، دارد میگوید که آقا، ارشاد به شرطیت و مانعیت دارد نه به حرمت تکلیفی؛ یعنی وضعیه نه تکلیفی. وضعی یعنی چه؟ نافذ نیست. نهی در باب معاملات نمیخواهد بگوید این کاری که میکنی حرام است. بیع غربی حرام است. نهی از بیع حرام است، نهی در معاملات با نهی در عبادات فرق میکند. عبادات یعنی حرام است. «نهی النبی عن عبادت الهائد.» پیغمبر نهی کرده است از صلات حائض. طولانی بود. نه یعنی چی؟ یعنی چی؟ یعنی حرمت تکلیفیه. ولی در معاملات یعنی چی؟ یعنی شرطیت، یعنی مانعیت. یعنی اگر میخواهی بیعت نافذ باشد، این شرطش است. آن مانعش است که غرری نباشد. غرری بودن مانعش است. ارشاد به این است؛ یعنی دارد دلالت میکند یک فسادی توی معامله است، یک عیبی توی معامله است، یک گیری توی معامله است. آن اثر وضعی که دنبالش بودی، محقق نمیشود. ملکیت او، ملکیت محقق با نهی از غرری بودنش، یعنی با نهی که شده به خاطر غرری بودنش میفهمیم که این شروط را ندارد. نهی او نهی تکلیفی نیست؛ یعنی اگر انجام دادی، حرام نیست، نهی و نهی وضعی است؛ یعنی نافذ نیست، یعنی شروط را ندارد، یعنی مانعش را دارد. بله، حل شد، حل بود! اِی جانم!
۲. وَ هُوَ اِذا کان خاصاً به حالتِ شکٍ فی القدره، فیُمکن اولویه اثبات التّمیم لِحاله الجَزم به عَدَمها.
پس دومیش را بخوانید. کلاً، و او. این یک خط را داشته باش، کولاک خوراک امتحان است. آن نبوی هرچند خاص است به حالت شک در قدرت، یعنی اختصاص داشته باشد به وقتی که قدرت تسلیم مشکوک است؛ یعنی جایی شک داریم که میشود تسلیم بکند یا نه. بگوییم پیغمبر این را گفته دیگر. یعنی جایی که شک داری طرف بهت میدهد یا نمیدهد، شک داری که قدرت بر تسلیم دارد یا ندارد. مگر نگفت مخاطره متحقق بشه راه فلان؟ تفسیر غَرَر آن نبود؟ یعنی احتمال میدهی به هلاکت بیفتی، به خطر بیفتی، دستت توی گردو بماند. احتمال میدهی دستت توی پوست گردو بماند. گوش بده، دارم همان را میگویم. اگر شک داشتی که دستت توی پوست گردو میماند، بیعت غرری است. اگر یقین داشتی، چی؟ به طریق اولی بیعش غرری است. اثبات تعمیم برای حالت جزم به عدم قدرت. چی خواندم؟ آن نبوی هو.
اون نبوی هرچند خاص است به حالت شک، یعنی اختصاص به حالت شک بوده، به حالت شک در قدرت؛ یعنی شک داریم که «تسلیم، قدرت، قدرت». ولی ممکن است بعد از ضمیمه کردن اولویت – اینجا اولویت چیست؟ که میگوییم وقتی شک، غرری میشود، یقین به طریق اولی میشود_ این میشود اول. با ضمیمه کردن اولویت، چی ثابت میشود؟ اثبات تعمیم. تعمیم یعنی چی؟ باشد. از شک و یقین تعمیم میدهیم به حالت جزم، جایی که یقین داریم که محصولی برای او نباشد. روشن. به عدمها. قدرت را توضیح بدهد این را. برادر، روایت. اثبات تعمیم یعنی غَرَر اعم از این است که شک باشد.
حله. معامله و فیه_ اشکال. توی این یک اشکالی دارد. اشکال چیست؟ «ان الحدیث ضعیف سنداً بل ارساله.» این حدیث از جهت سند ضعیف است، به خاطر اینکه مرسل است با مرسله بودنش، از جهت سندی ضعیف است. به دلالت، چی؟ دلالی: «لِمَکانِ دِفاعِ الغَرَر بِاشترِاکِ الخیار.» دلالتاً، چون ممکن است غَرَر مرتفع شود، دفع شود با شرط بودن خیار. ولو «تُقعِّدُ عدم تحقق تسلیم خلال مدت مضبوطه.» یک مدت مشخصی را میگذاریم. اگر من توی این تایم نتوانستم به شما تحویل بدهم، من به شما بادمجونهای مزرعهام را میفروشم. آقا، معلوم نیست معذرت میخواهم بادمجون احتمال چی میرود؟ احتمال ممکن است که غرری باشد. اگر محصول نداد چی؟ خب، من نمیتوانم بخرم. میگویم من بار امسال زمینت را میخرم. سلف هم میتواند غرری باشد. وقتی قدرت تسلیمش نداشته باشد، گیر کند. ممکن است اون کشتی غرق بشود، هزار تا مسئله دارد. شما ماشین از کره میخری، هیوندا برایت میفرستد، شش ماه مثلاً طول میکشد، بر فرض روی کشتی. از کجا میدانی دستت میرسد؟ شاید هزار تا مسئله پیش آمد. این درس نمک فوق العاده. آقا، این میگوید مخاطره، احتمال هلاکت. احتمالش هست یا نیست؟ خاصه به حالت شک. حالت شک. آقا، خاصه به حالت شک. من به یقینش کار ندارم. شکش را دارم میزنم. این ماشینه معلوم نیست برسد. درست است؟ این شک هست یا نیست؟ آفرین، خدا ننه بابایت را برایت نگه دارد. حالا اینجا میگوییم آقا، برای اینکه غرری نشود، چکارش میکنیم؟ میگویم آقا، اگر تا سه ماه دیگر دست شما نرسید، تو خیار داشته باش، پولت را از من بگیر. دیگر غرری نمیشود که. میگویم این حق را داری فسخ بکنی، بدون ضرر. کل پولت را من بهت تحویل میدهم، اگر تا فلان تایم دستت نرسید. خیار بر تقدیر عدم تحقق تسلیم خلال مدت مضبوطه. در این مدت مضبوط، مثلاً سه ماه آینده، اگر به تو نرسید، تسلیمت نشد، شما غرری؟ حل عزیز دلم، مخاطره نیست. حل عزیز دلم.
۲. خب، ما تمسک به شیخنا _توضیح میدهد_. عزیز دلم، بلد بودم از اول که وحدت تسلیم. شیخ نائینی فرمودند که چیزی که قدرت و تسلیمش نباشد، مالیت مال به حساب نمیآید. همین پرنده در هوا، عبد فراری، مال گوشی گمشده. موبایلش را گم کرد. «آی گوشی خوبی داشتم، حرم گمش کردم. مشهد میروم، من تصویر شاه مقصودم را گم کردم.» جالب بود برایم. تصویر شاه مقصود توی حرم گم کردم، بردند دیگر، میبرند. لا تسبیا. رفتم اداره گمشدهگان. دیدم که توی پلاستیک خیلی خوشحال. مادرخانم هدیه داده سر عقد و اینا از قدیم.
و فیه اشکال: «انه علی تقدیر اعتبار شرط المالیه فی عوض البیع لا نسلم زوالها بعدم القدره لانه مخالف للوجدان.»
برادر تاجیک، توضیحات مشتریاش. برادر تاجیک، مثبت همان فیه. هر کی توضیح بدهد. مالیّت در عوضین شرط داشته باشیم. چی شد دقیقاً؟ اشکالش این است که، بنا بر اینکه ما مالیّت را شرط بگوییم، بر فرض که مالیّت در صحت بیع باشد در عوض عین باشد، که گفتیم مبادله مال به مال است. گفتیم بیع یعنی یک مالی با یک مالی جابهجا بشود. مبادله مال به مال باشد، پس باید هر دو چه بشود؟ مال باشد. بنا بر فرض اینکه بگوییم هر کدام از عوضین باید مال باشد و مالیّت داشته باشد، تسلیم نمیشویم به اینکه چون نمیتواند قدرت بر تسلیم ندارد_ این را نمیپذیریم. تسلیم ندارد، این مالیّتش را از دست داده است. الان گوشی من که گم شده توی حرم، دیگر مالیّت ندارد برای من. جز اموال من هم به حساب میآید. الان من خمس این را نمیدهم. چیزی که گم کردم مالم است. هر لحظه ممکن است پیدا بشود. مالیّت من خارج نشده است. نمیپذیریم که مالیّتش را از دست داده، چون قدرت بر تسلیمش نداریم. چون آن زوال مخالف وجدان است. اینی که بگوییم از دست داد مالیّتش را، من دارم با وجدان میبینم، وجدانی بدیهی که مالیّت از بین نرفته است. صرف گم شدن که باعث نمیشود مالیّت از بین برود. الان توی دست من نیست. صرف اینکه این ماشین الان توی کشتی است و دارد میآید، قدرت تسلیمش را ندارم، مالیّتش را از دست داد؟ کجایی برادر مشهور؟ ولی میگویند که همین قدر که منفعت محل مقصود داشته باشد کفایت میکند که این مبادله در مال _ به مال. نظر مشهور الاعتقاد فی اعتبار_ بر فرض که بپذیریم، چون قبول نداریم این را. آره، مشهور قبول ندارند که مالیّت شرط است. اصلاً اصل مالیّت در عوضین را قبول ندارند. منفعت محل مقصودت داشته باشد، بر فرض که از مبنای مشهور هم کوتاه بیاییم. آره، مالیّت و رنگ مالیّت عوضین را _ قبول کرده، قبول کردیم_ نکته قبلی استقلال زوال قدرت، زوال مالیّت را.
۳. و سومیش و آخریش و احسن ما یمکن التّمسک بهی هو روایات النّهیّه عن بیع العابق بلا ضمیمه، کما فی موثق سماعهٍ ابی عبدالله: «الرجل یشتری العبد و هو عابق عن اهله. قال: لا یصلح الاّ ان یشتری معه آخر و یقول: اشتری منکهذا الشیء. بله، نقدم فی مشتراح.» بهترین چیزی که ممکن است تمسک به آن بشود، روایاتی است که نهی کرده از بیع عَبْدِ آبِق یعنی بنده فراری بدون ضمیمه. فراری، عبد فراری. خود عبد فراری را خالی خالی بفروشی. چیزی تنگش نگذاری. آفرین، گفت خدا با ماست. قیمت مغازه دید نوشته خدا با ماست. خالیش را بده. عبد آبق با ماژیک در موثقه سماعه، از امام صادق (ع) آمده که یک مردی میخرد عبدی را، در حالی که آن عبد از صاحبش فرار کرده است. حضرت فرمودند: «شایسته نیست که بخرد، شایسته نیست، مگر اینکه بخرد همراه او یک چیز دیگری _ماژ و بگوید که میخرم این را از تو و عبدت را یعنی این شیء با عبد دو تایی میخرم به کذا و کذا، به این قیمت_ که اگر قدرت بر عبد نبود، همان چیزی که دستش آمده، لااقل حاصل شده. زرنگی نکن این کارها را. پیدا نکرد، لااقل این یک شیء آخری، آن چیزی که کنارش خریده که برایش نقض شده، از آنچه خریده.»
«ثم انه اذا لم یحتمل الا اختصاص مثل الروایت المذکوره بموردها، فتوا به اعتبار شرط المذکور، و الا فلابدّ من التنزل الی الاحتیاط، تحفظاً من مخالفت المشهور و الاجماع علی شرطیه.»
از آنجایی که احتمال نمیرود اختصاص مثل این روایت به موردش، موردش چی بود؟ عبد آبق. اختصاص ندارد _ که مطلق چیزی که قدرت _ اینجا ممکن است فتوا به اعتبار شرط مذکور. شرط مذکور چی بود؟ قدرت بر تسلیم. وگرنه_ یعنی اگر این احتمال باشد، احتمال بدهیم که این اختصاص به عبد آبق دارد_ ناچاریم از تنزل به احتیاط. باید احتیاط بکنیم به خاطر تحفظ با مخالفت مشهور یعنی بر فرض روایت آقا اختصاص دارد. خب یعنی چی؟ یعنی روایت دلایلی به بقیه چیزها ندارد. ماشین نیست. قدرت بر تسلیم شرط است. ما مخالفت با مشهور نمیکنیم. ما از باب احتیاط، از باب احتیاط، قدرت بر تسلیم شرط باشد. به خاطر تحفظ از مخالفت مشهور و اجماعی که ادعا شده بر شرطیت. شرطیت چیست؟
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه پانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...