دروس تمهیدیه

جلسه سیزدهم

00:32:24
7

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
«و اما کفایت المشاهده فی ما ینضبط بها».
چرا "ینضبط بها" بخوانیم؟ چطور می‌شود؟ چون "لأن المستفاد من النصوص السابقة اعتبار المعلومیه".
پس وقتی معلومیت به‌وسیله مشاهده حاصل شود, کفایت می‌کند و دلیلی بر اعتبار آنچه بیش از آن است وجود ندارد.
اما کفایت مشاهده در آنچه که به‌واسطه مشاهده منضبط می‌شود. می‌فهمیم اندازه‌اش را به‌واسطه مشاهده. ویژگی‌ها و اوصافش را با مشاهده کشف می‌کنیم. چرا گفتیم با مشاهده کفایت می‌کند؟ همین‌قدر که آقا، این سمساری‌ها دیگر این صندلی، این پنکه را دارم، دیگر نمی‌پرسد آقا این جنس کجاست؟ آلمانی است؟ کره‌ای است؟ چه می‌دانم مال چه سالی بوده؟ چقدر کار کرده؟ می‌گوید: هرچه هست همین است، خودت نگاه کن. مدل چند است؟ ساخت کجاست؟ دیجی‌کالا قشنگ زده: نمی‌دانم مال کره است، این فلان محصول فلان سال، این‌قدر گارانتی دارد. چیز باشد، وکیوم باشد. همین که هست. به خاطر اینکه آنچه استفاده می‌شود از نصوص سابقه، نصوص سابقه، از آنها استفاده می‌شود. معلومیت شرط است؛ عوض باید معلوم باشد. پس وقتی معلومیت محقق شد با مشاهده، کفایت می‌کند. همان مشاهده اگر محقق شود با مشاهده، ممکن است سبک شود، سنگین. و دلیلی نیست بر اعتبار آنچه بیش از آن است. دیگر همین‌قدر که آقا، معلومیت حاصل شد، دیگر بس است. بیش از این دیگر لازم نیست. ما با معلومیت کار داریم. بله، بله، اگر با مشاهده معلومیت حاصل شود، کد؟ مشاهده. بیش از مشاهده چیزی لازم نیست.
«واما اعتبار ضبط الجنس و الصفات». اینی که شرط است ضبط شود جنس و صفات را از کجاتان درآوردید این را؟ «فلأن مورد النصوص السابقة و إن کان هو المقدار، الا أن المفهوم منها اعتبار المعلومیت رافعة للجهالة، و ذلک لایتحقق بضبط المقدار دون الجنس و الصفات». مورد نصوص سابقه مقدار بود. در روایات اهل بیت، مقدار را فرموده بودند. ولی مفهوم آن، معلومیت است؛ یعنی مقدار را گفته بودند، نه اینکه خود مقدار ملاک باشد. ما تلقیح منات می‌کنیم. تلقیح منات می‌کنیم. از مقدار به چه می‌رسیم؟ مناتش چیست؟ صفات؟ معلومیت؟ معلومیت رافعه جهالت یک مقدار، نه. یعنی خود مقدار موضوعیت دارد؛ یعنی معلومیتی که جهالت را از بین ببرد، موضوعیت دارد. بله. و آن معلومیت رافعه جهالت را هم در مقدار داریم، هم در کیل داریم، هم در وزن داریم، هم در مساحت داریم. بله آقا. نه، چرا نظم مقدار به منات؟ اینکه مقدار را گفتند، مناتش چیست؟ معلومیت رافعه جهالت. مقدار گفتند، منظورشان نبوده منظورشان معلومیت رافعه جهالت بوده است. گفتند مقدار. این را بدان چقدر داری می‌فروشی؟ مقدارش را بپرس. مقدارش را بپرس یعنی معلومیت برایت حاصل شود؛ معلومیتی که رافعه جهالت است؛ یعنی صفاتش را بفهم، جنسش را بفهم. افهم مقدار فقط. همراه مقدار. با مقدار «بما هو هو مقدار» کار نداریم. با مقدار «بما هو معلومیة رافعة للجهالة» کار داریم. ملاک ما است. مقدار نیست. آنی که جنس و صفات معلوم است و او محقق نمی‌شود به ضبط مقدار. یعنی فقط مقدار را ما بدانیم. ندونیم چقدر. می‌گوید: آقا ۲۰ کیلو. پاکستانی؟ تایلندی؟ طارمه؟ کوفته؟ زهرمار؟ نیم‌دانه؟ چیست؟ این صفات جنس. گفتند مقدار، نه. یعنی خود مقدار؛ یعنی معلومیت رافعه جهالت. جنس کامل برات معلوم باشه. احسنت.
حالا من چطورم؟ عالی. حال شما چطور است؟ حال بچه‌های توخانه چطور است؟
«و أما اعتبار أن یکون المبیع عیناً و عدم صحة کونه منفعة أو عملاً».
فإن ذلک إن لم یکن هو المتبادر من لفظ البیع، الا علی خلاف الإجارة التی یتبادر منها تعلق بالمنفعة أو العمل، فلا اقل من الشک فی اعتبار ذلک و مع ذلک لایصح التمسک بالعام. لأن التمسک بالعام فی مورد إجمال المفهوم.
اینی که شرط است مبیع عین باشد و صحیح نیست منفعت یا عمل باشد، یعنی چه؟ اجاره. اگر این باشد، می‌شود بیع منفعت و عمل باشد، می‌شود اجاره. به خاطر اینکه «ذلک ان لم یکن المبیع عیناً» اگر متبادر نباشد از لفظ بیع، "علی خلاف" کار نداریم. «ان لم یکن هو المتبادر». اگر متبادر از لفظ بیع نباشد، لااقل این است که شک داریم در اعتبارش. پاراگراف پاراگراف. امتحان خیزی است. پارسال خیلی‌ها به خاطر این پاراگراف… امتحان اولی که گرفتیم پارسال این سؤال را دادیم، بعد همه افتادند. بعد دیگر افتادند به درس خواندن. امتحان‌های ترمشان همه بالای ۱۸ شد. این امتحان اول همه زیر ۱۶ شد. بالاترین نمره ۱۶. بعد پایین‌ترین نمره ۱۸ شد. به طنز، کنایه از نمرات بد
آنچه متفاوت است از لفظ بیع، چیست؟ متبادر است. لفظ بیع که می‌شنوی، چی تو ذهنت می‌آید؟ از اتاق بچه‌ی رفتم این چیزها را فروختم. عروسکش را کرایه دادم. گفتم دو روز دستت باشه. چه فروختنی؟ فروختم یعنی این را بهش دادم؟ مال خودمه؟ گفتم «تو استفادش ببر»؟ متبادر از لفظ بیع «عین» است. اگر این تبادر نباشد، لااقل این است که آقا شک داریم در اعتبار اینکه منفعت و عمل بخواهد مبیع واقع شود. اعتبار تعلق منفعت و عمل. معلوم است چی دارم می‌گویم؟ به خلاف اجاره. اجاره چیست؟ از اجاره متبادر می‌شود تعلق به منفعت و عمل. می‌گوید: اگر اجاره دادم از بیع تبادر چیست؟ از اجاره تبادر چیست؟ منفعت و عمل. اگر نگوییم تبادر از لفظ بیع این است که باید مبیع عین باشد، لااقل این است که شک داریم در اعتبار آن. اعتبار اینکه مبیع عین باشد. اینجا تمسک به عام در شبهه مصداقیه می‌شود؟ در شبهه مفهومیه می‌شود. تمسک به عام در شبهه مفهومی جایز نیست. می‌گویم بنویس. من از آن پیغمبرانم که جزوه می‌گویم. گفتم ماجرا شنیدی؟ ادعای پیغمبری کرد. بَش گفتند: همه انبیا کتاب داشتند شما کتابت چیست؟ گفت: اهل این سوسول‌بازی‌ها نیستم. جزوه می‌گویم. بنویس: تمسک به عام در شبهه مفهومیه. مثلاً با مثال توضیح می‌دهم. مثلاً «اکرم کل فقیر و لا تکرم الفقیر الفاسق». می‌دانیم شخص مرتکب صغیره شده، ولی شک دارد که مفهوم فاسق فقط بر مرتکب کبیره صادق است یا اعم از کبیره و صغیره است. در جواز آن بین اصولیون اختلاف است. برادر غفوری، اثری از خوبان شبهه مفهومیه. الان توضیح می‌دهم. عمو ببیند اکرامش. شخصی که الان آمده بچه، مرتکب صغیره شده. مرتکب صغیره. شک می‌کنیم کسی گناه صغیره انجام می‌دهد فاسق می‌شود یا نمی‌شود؟ احسنت به خودت. فقیر فاسق را چند وقت است نمی‌دانم چرا خیلی به تته‌پته افتادم. دیشب وسط سخنرانی تو هیئت لبیک، کلمه سوبژکتیویستی را می‌خواستم بگویم، زبانم کلاً نچرخید. گفتم «ژک‌تی‌وی‌سیتی». روضه یهو… جلسه ترکی؟ چند وقت است این‌شکلی شده‌ام؟
می‌دانیم شخص مرتکب صغیره شده. پس آقا در مورد مفهوم فاسق گفته «فقیر فاسق را اکرام نکن». خب فاسق. قدرتی در مورد صغیره انجام داده. شک داریم که مفهوم فاسق بر آن صادق است یا نه؟ به این می‌گویند شبهه مفهومیه. یعنی اینکه شک دارم این مفهوم اینجا صادق است یا نه. مفهوم فاسق، مرتکب صغیره را هم دربرمی‌گیرد یا نه؟ شبهه مفهومیه. بله. نمی‌توانم بگویم اصل را بگذار برای اینکه این آقا گفته «فاسق». گفته «اکرم کل فقیر». تمسک به عام این کن. بگو گفته «هر فقیری را». گفته «هر فقیر را اکرام کن». تو به آن فقیر فاسقش کار نداشته باش. تو به آن «کل فقیر» کار داشته باش. شک داری چون احتمال می‌دهی این فاسق باشد؟ احتمالش را باید اهمیت بدهی. احتمال می‌دهی. احتمال می‌دهی این فاسق باشد؟ دیگر نمی‌توانی تمسک به عام بکنی. به قصد عمومیت می‌افتد. گفته «اکرم کل فقیر». من دارم احتمال جدی می‌دهم از یک طرف گفته «فقیر فاسق نباشه ها». دارم احتمال جدی می‌دهم که فاسق باشد. دارد صغیره انجام می‌دهد. بله. شک دارم که مفهوم فاسق دربرمی‌گیرد مرتکب صغیره را یا دربرنمی‌گیرد. ولی به هر حال شک دارم. اینجا نمی‌توانم بگویم گفته «کل فقیر». نمی‌شود. علی ای‌حال فعلاً ایشان قالب چیست؟ نمی‌شود. الان ما شک داریم که می‌گویند که آقا در اینکه توی معامله – آها – اگر نگوییم قطعاً فقط عین شامل می‌شود، اقلش این است که این را شامل می‌شود. دیگر نمی‌گوییم آقا که غیر از آن هم عین است. آفرین. «احل الله البیع». هر بیعی را امضا کرده. عمومیت امضا کرده. عام کرده. اینجا چون اینجا تمسک به عام در مورد اجمال مفهوم است؛ یعنی تمسک به عام در شبهه مفهومیه. دیگر نمی‌توانیم به عموم «احل الله البیع» تمسک کنیم. چون احتمال می‌دهیم که بیع فقط شامل بیع عین باشد. اگر نگوییم که یقین داریم فقط شامل... بر فرض که شک داشته باشی، من باز... ناواضح
«و أما اعتبار أن لا یکون الثمن عیناً» صحیح است که ثمن عین نباشد؟ ثمن چی باشد؟ پول بگیرم. کارگری کنم. مبیع را می‌گیرم. من مشتری در ازای آن عین نمی‌دانم، عمل می‌دهم. پولی که ندارد. ظرف‌ها را می‌شورد. روشن است؟ پس ثمن لازم نیست که حتماً... ثمن لازم نیست که حتماً... بگو عدم احتمال اعتبار ذلک ناواضح. «فلأن مفهوم العرفی للبیع». چون احتمال نمی‌رود اعتبار ذلک. چالش ای بودن عین بودن ثمن. ذلک عین بودن ثمن. بنویس: بودن ثمن در مفهوم عرفی بیع. مفهوم عرفی بیع بر این است که مبیع باید عین باشد. ثمنش هم باید... ثمن ما می‌شود منفعت باشد، می‌شود عمل باشد. می‌گذارم دوچرخه بچه‌ها. کارتت را به من بده. می‌گذارم دوچرخه. یک دور بزن. معامله درست است یا غلط است؟ درست. می‌فروشم به دوچرخه‌ام یک دور زدم. با دوچرخه را می‌فروشم؟ می‌شود فروخت.
«و أما القول باشتراط المالیة». باید مالی باشد. بعضی میگویند مالی هم نیست. بعد مالی باشد، چی؟ مال باشد و مالیات داشته باشد. مالیات با چی فرق می‌کرد؟ بله، باریک‌الله. آفرین. مالیات یا ملکیت. مالیات با ملکیت فرق دارد.
«یستدل له أما بما فی المصباح». مصباح. چراغ بوده. استدلال کرد به آنی که تو چراغ بود. کتاب «مصباح المنیر» از کیست؟ نصف آلمانی. از کیست؟ دارد می‌نویسد. فقط خاطرات دفتر می‌نویسی؟ درسته؟ آفرین. قیومی. ناواضح. بنویس. گفته در مصباح، گفته که تعریف کرده بیع را: مبادلة مال به مال. بیع مال به مال، نه یعنی بمال خودت، بمال. مبادله مال به مال. از اینجا چون در تعریف عرفی بیع، در تعریف لغوی بیع، مبادله مال به مال آمده، معلوم چیست؟ مالیات دارم. معامله عدم مالیت. «اما بالانصراف الى قضیة کربلاء» (صفحیت. این قضیه کربلا را). یا اینکه معامله همراه عدم مالیت عوضین سفاهی است. معامله سفاهی. معامله سفیح داریم. یک معامله سفوی. از دستت می‌رود. دیگر می‌خواهی بروی؟ برو، برو، برو، برو. معامله سفوی. معامله سفیهانه وقتی چیزی مالیات ندارد، کار احمقانه‌ای است که چیزی که مالیات ندارد را بخواهی بخری. هسته خرما می‌فروشم ۵۰۰۰ تومان. یک دانه خاصیت داشته باشد؟ پوست دونات می‌دهم ۱۰۰ تومان. مالیات برای من. مالیات ندارد. برای آنی که کار بازیافت.
یک معامله سفیح داریم. یک معامله سفوی. معامله سفیح قطعاً چرا؟ آفرین. چون یکی از شروط متعاقدین را ندارد. معامله سفوی اختلاف است. یک عده گفتند باطل است. «منهم المصنف». یک عده گفتند اشکالی... مصنف قائل به این است که معامله سفوی باطل است. چرا؟ می‌گوید: معامله سفوی باطل است. چون می‌گوید: ادله امضا ناواضح انصراف از آن دارد. «احل الله البیع» ی که گفتند، شامل بیع سفوی نمی‌شود. انصراف. مرحوم قاضی کاهو می‌خریدند. کاهوهای پلاسیده. مثلاً یکی دو روز مانده. بهشان گفتند که آقا این چه کاری است آخه؟ این که به درد... بریزید دور. ایشان فرمودند که من می‌دانم این صاحب مغازه نیاز دارد کرامتایش حفظ شود، از یک طرف هم کالاهای درست و حسابی می‌خواهم باشد، بفروشد چون آن‌ها خریدار دارد می‌تواند از آن‌ها پول در بیاورد. از کمک بلاوجه که بهتره. بیع سفوی به این کار قانون قشنگ. فطرت شما می‌پذیرد. با این غرض با مشکل، با مشکلش این است که ادله امضا انصراف از آن دارد. آفرین. ناواضح
«و اما بطلان البیع عند تخلف الشرط». اگر هر کدام از این شروط را نداشته باشد، بیع باطل است. چرا؟ لازم الشرطیه. شرطی که لازم نباشد بهش عمل بکنی، پس خاصیتش چیست؟ خاصیت شرط این است که اگر عمل نکردی، معامله باطل شود. «و مقتضی القاعدة: المشروط عدم عند عدم شرطه». اگر شرط نبود، مشروط هم نیست. قاعده مشروط این است. نبود است هنگام نبودن شرطش. عدم شرط. آها. وقتی شرطش محقق نشد، خود مشروط هم دیگر... .
«و اما صحة التصرف و ان تقدیر البطلان». صحت تصرف همراه رضایت. بر فرض که معامله‌ام باطل باشد، ولی من راضی، تو راضی، گور بابای ناراضی. برای معامله باطل است ولی تصرف شما و تصرف من اشکالی ندارد. حرام نیست. چرا؟ «و باعتبار ان جواز التصرف منوط بالرضا». چون منات تصرف چیست؟ منات جواز تصرف چیست؟ طیب نفس. ملکیت نیست. تصرف وابسته به ملکیت نیست. تصرف وابسته به رضایت طرف مقابل مسلم: «و مال المسلم لا یحل إلا بطیب نفسه». خون مرد مسلمان حلال نیست. مال مرد مسلمان حلال نیست، مگر با طیب نفسش حل... .
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00