دروس تمهیدیه

جلسه دوازدهم

00:28:14
7

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
واما وجه الاستثناء فواضح من خلال الموثقه المتقدمه بعد فهم الْعرف (عدم الخصوصیه لموردها)؛ استثنای ما چی بود؟ توی استثنا کجا بود؟ «الّا معظمه». این استثنا (قدرت تسلیم) نداری، یک چیزی اضافه کن که قدرت تسلیمش را داشته باشی. قدرت تسلیم این را داشته باشی به علاوه آنی که قدرت تسلیمش را نداشته باشی؛ لااقل برای مشتری یک چیزی حاصل بشود. فواضح (پیداست) دیگر، از خلال آن موثقه آخر موثقه سماعه «یشتری». آخر عرف هم القای خصوصیت می‌کند، نمی‌گوید مورد "عبد آبق" یک خصوصیتی دارد. "عبد آبق" فرق می‌کند‌ها، بقیه‌شان نه. هر آنچه که قدرت بر تسلیمش نیست، عبد آبق باشد، گوشی آبق باشد، خر آبق باشد. معامله روی کلی صورت گرفته که کلی اجزایی دارد، یک جزئش نقداً حاصل خیار که دارد، در بین قرین اگر آن، اگر بی‌قراری باشد، بیمه باشد، یک چیزی که یک جزئی از بی‌قراری، مصداق قرار نیست؛ قدرت تسلیم نباشد مصداق ضرر نیست، مخاطره نیست. مخاطره‌ای نیست که پولت را به خطر بیندازی! احتیاطاً یک کاسه بیاورید (سنگ توی بحث کتاب را می‌زند، توی سر آن یکی، بعد کتاب را پاره می‌کرد). دلیل روایت کجا حرف از خیار زد؟ اگه نگی باید بستنی بخری فردا.
بیع غَرَری حرام است، ولی اینی که قدرت تسلیم نداشته باشد، غرری نیست. روشن است. دلالت روایت به قدرت بر تسلیم مشکل دارد، نه اصل بی‌قراری. و اما اعتبار ضبط العوضین، فلا خلاف فیه بین الاصحاب. این یک شرط است. و ضبط شود، پخش نشود، فقط ضبط شود. «سده را در حالت قیام بخوانیم.» اگر نتوانستی قیام، قیدش از کجا آورده؟ (من) که مقید لَبی باشم، چی بگویم؟ از باب اصلاً همان عدم دلالت است که ایشان می‌گوید "اصلاً دلالت به اینجا ندارد، تباین دارد با این حالت." آن محدودش مشخص است، این اصلاً شامل این حالت نمی‌شود. مال یک جای دیگریست، فقط بحث قدرت تسلیم و اینها بحث دیگریست. بحث فریب و غَش و اینهاست. غََرر اصلش این است که شما سر یکی کلاه بگذاری، جنسی را به او بیندازی. اصل بحث آنجاست. تسلیم نبودن، این دارد. مال طرف، مثلاً در معرض هلاکت قرار دهد، آب می‌بندد (به روی آن) بیچاره هم نمی‌فهمد. همین عرق‌هایی که الان می‌فروشند (شهدای مدافع)، عرق مدافع حرم، جاهای مختلف، یک سری مشروبات غیر استاندارد بوده، کرج کلی کشته داده، مشهد داشته، تهران، تبریز، شیراز، اینور آنور، بندرعباس حله.
در آن بین اصحاب نیست. گفتیم «عدم الخلاف» کمترین مرتبه اجماع است، از «نامراتب» اجماع. «فَتَدَلُّ عَلَیه فی المبیع روایات کثیره». دلالت دارد بر آن (اعتبار) در مبیع، روایات زیاد که باید مبیع را چه‌کار کرد؟ ضبطش کرد. ضبطش کرد یعنی چی؟ یعنی گرفتش؟ نه، همان ضبطی که گفتیم: اگر کیلی، اگر وزنی با وزن، عدی شماره با شماره، مساحتی با مساحت، با مشاهده کفایت می‌کند. کتاب: "این خانه" همین که می‌بینی، همین خانه‌ای که می‌بینی، همین گوشی که می‌بینی، حالا اندازه و سایز و اینها ندارد دیگر. کیفیت قیمت می‌فروشم. ضبط در مبیع که روشن است، و روایات بر آن است. از جمله صحیحه حلبی از امام صادق (علیه السلام): «اَلجَوزُ جَوزٌ مُشهَدیٌ گردٌ لا نَستَطیعُ اَن نَعُدُّه فیُکالُ به مِکیالٌ ثُمَّ یُعَدُّ ما فیه ثُمَّ یوکالُ ما بَقیَ علی حسابِ ذلکَ العَدَدِ. قالَ: لا بأسَ.» (صحیحه حلبی از امام صادق علیه السلام: از حضرت درباره گردو سؤال شد: گردو عزیزم، نمی‌شود بشماریمش. گردو را، یک گونی گردو، بنشینیم بشماریم تک تک. فردا به جای یک پیاله سنگ، پیاله گردو بشماری. هرکه بخواهد یک گونی گردو بهش بفروشد، تک تک بنشیند بشمارد چقدر طول می‌کشد؟ یک دانه خیلی کوچولو باشد چی؟ یک مکیال (پیمانه) مثلاً بیست تا گردو توش جا شد، بعد می‌گویم که ما مثلاً ۱۰ تا مکیال جمع کردیم، تخمیناً می‌شود ۲۰۰ تا. این‌جوری حساب می‌کنیم. گردوها را دانه دانه نمی‌شود شمرد. وکیل می‌زنیم. یک کیل (پیمانه) می‌زنی، با همان مقیاس تقریبی ۲۰ تا حساب همان گردوها در می‌آید، می‌شمارد. مثلاً ۲۰ تا، ۲۰۰۰ تا گردو به من بده. من می‌گویم تو یکیش ۲۰ تا، پس می‌شود چند تا؟ صد تا.) کی اشکال (والیبال) ویدیو اشکال غیرها، غیر صحیح علوی هم داریم.
خب این چرا سؤال کردیم؟ (بابا) بوی گندش بلند شود. مطلب داشت. روایت پیامبر است که چیزی را به عبارتی نمی‌شود. بارزه. آفرین! «واضحه» رو برای منه که حالیم نمی‌شود. یکم توضیح. اعتبار ضبط در مبیع. مبیع باید ضبط بشود. چه ربطی دارد؟ باید چه ربطی دارد؟ لازم است ضبط شود. ضبط به جای اینکه بشمارم، با کیل می‌زنم. شیر بخورم آب می‌خورد. اشکال ندارد. می‌گوید: «نه، اشکال دارد که هر روز صبح باید لبنیات بخوریم.» اصل سؤال من جا افتاد. روایت دارای تعداد بستنی. ایشان بستنی «ارتکاز»؛ «معدود بلاعد». آن روایت دلالت دارد بر ارتکاز عدم جواز بیع. ارتکاز باید بگی عزیزم. «واضح» است، «واضح» است. ارتکاز این آقا که من را دارد سؤال می‌کند، یک ارتکازی دارد. این می‌داند در معامله ضبط شرط است، اصلش به عنوان ارتکاز برای او ثابت است. ارتکاز متشرعه. متشرعه بما هی متشرعه، ارتکاز دارد که در معامله باید ضبط صورت بگیرد. تو جزئیاتش مونده که این ضبط اینجا کفایت می‌کند یا آن ضبط. ارتکاز یعنی آن باور ریشه‌دار و عمیق از فرهنگ، از شارع گرفته، از دین گرفته، از خداوند گرفته، از اهل بیت گرفته. آن روحیه شریعت‌مداری او، این ارتکاز در او ایجاد کرده. مثل اینکه الان به شما بگویند آقا یک طلبه‌ای شب تا صبح بنشیند فیلم سینمایی ببیند، صبح سر درس چُرت بزند، این حکمش چیست؟ روایت داریم برایش؟ فتوا داریم برایش؟ ارتکاز شما به عنوان یک طلبه، آنی که از آداب طلبگی یاد گرفتی، از فرهنگ طلبگی یاد گرفتی، ریشه کرده در اعماق وجودت. اینجا دارد به شما می‌گوید که این کار مخالف با زی طلبگی است. ارتکاز؟ آره، آن مجموعه آداب و فرهنگی است که شارع به شما داده. حالا این بابا خیلی واضح نبود. این بابا ارتکاز داشته. یک آیت‌الله حلبی ارتکاز داشته که در فروش گردو ضبط لازم است. دغدغه داشته که آقا این ضبط، آن ضبطی که لازم است، الان من این‌جوری می‌فروشم ضبط حاصل می‌شود؟ ضبط مشکل پیدا نمی‌کند؟ آن ضبط نشان می‌دهد که بیع معدود بدون عدد مشکل دارد. اگه معدود است باید عددی بفروشد. ارتکاز دارد.
«وَالاِمامُ عَلَیهِ السَّلامُ قَد اَمضَی الارتِکازَ المَذکورَ.» حضرت هم ارتکازش را امضا می‌کنند. بله آقا. «و موردها و ان کان هو المعدود»، روایتی در مورد معدود. شما همه را گفتی. گفتیم: مکیل، مساحتی، وزنی، که فقط عَده، فقط معدود است که باز چه‌کار کردیم؟ خصوصیت در خود معدود نیست که بگوییم معدود بودنش حضرت گفته‌اند نه. از با تو آن قیاس خودش منضبط می‌شود. خصوصیت له؟ غیر محتمله. غیر خصوصیتش، یعنی اینکه خصوصیت داشته باشد، غیر محتمله. خصوصیت تعدی می‌کند به غیرش. می‌گوییم بقیه شامل، شامل القا فردا ۵ ضبط. اما اینکه سمند را ضبط کن. پس ضبط مبیع که معلوم است. سنگ را بیاور خودم را بزنم! از کجای روایت گردویش در آمد؟ گفتم ضبط مبیع از کجا در آمد؟ بالا پرت کرد پایین. دختر سمند انشا می‌نویسد؟ چه‌کار می‌کنی؟ خاطرات امروز گفتیم فسیلی "امید". اما اینکه سمند را باید ضبط کرد، قبلی هم می‌شود استفاده کرد. بعد «تنقیح و القاء العرف خصوصیه المورد»، به شرط اینکه تنقیح مناط کنیم. نگفتی همان از جنس القای خصوصیت. می‌گویم که آقا با گوشیت ضبط کن این جلسه را. چی می‌فهمی؟ چه بهتر! اینجا گفتم با گوشیت ضبط کن، آنجا گفتم که کسی که گوشیش ضبط می‌کند، گوشیش را بده. کسی که گوشیش خوب ضبط می‌کند، گوشی را بده. جفتش در عمل یک چیز می‌شود. ولی یکی القای خصوصیت بود، گفتیم خصوصیت در گوشی نیست. مناط اینکه گوشی را می‌خواهد چیست؟ یعنی منوط به چیست؟ به گوشی خالی، کار ندارد. ضبط کردنش را کار دارد. مناط، مناط در این گوشی چیست؟ ضبط کردن. تنقیح کردیم مناط را. مناط را کشف کردیم، پیدا کردیم. جفتش آخر از یک جنس است. یک چیز می‌شود. آخر می‌گوییم گوشی می‌شود، رکوردرم می‌شود. از گوشی تو یکی مناط گوشی را پیدا کردیم که ضبط کردن حل حساب و فلان و اینها، حساب عدد و فلان و اینها، از این کشف می‌کنیم آن ضبط را. معدود بود، در خود معدود خصوصیتی نیست، در خود مبیع هم خصوصیتی نیست.
بالا در مورد مبیع بود، چرا در مبیع ضبط را شرط می‌دانستند؟ از باب عوض بودن. نخود مبیع اینکه عوض این می‌شود. القای خصوصیت از مبیع می‌کنیم، می‌گوییم سمند هم همین است. گفته بودند از چه باب بود؟ از باب عوض بودن. با سلیقه مناط کردیم. هرچی عوض باشد این حکم برایش جاری است که سمند حل است، معلوم است. «مُعتَبِرٌ فی الاَرضینَ بِلا خُصوصِیَهٍ لِلمَبِیع.» آنی که در عوض شرط است، معلومیت است. خصوصیتی در خود مبیع نیست. نه اینکه چون مبیع است و این گردو است، چون می‌خواهم بفروشم باید معلوم باشد. پولی که می‌خواهد بدهد دیگر نمی‌خواهد معلوم بشود. نه، از باب اینکه این عوض است باید معلوم باشد. این عوض است، آنی هم که عوض است باز باید معلوم بشود. عوض بشود، حالا این مبیعشان است و آن سمند. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00