دروس تمهیدیه

جلسه چهاردهم

00:28:39
9

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. خیار، فروشی راه بیندازیم، سالاد درست کنیم با «الخیار الصابت». فیلم معاملات، علی اقسام خیاری که در معاملات ثابت است. چندین خیار: اولاً، خیار مجلس؛ اولین آن خیار مجلس است و هو ثابت لخصوص المتَباینین فی مجلس البیع و یَستَمِرُّ مادام لَم یَحصُل التَّفَرُّقُ بَینَهما. خیار مجلس ثابت است برای خصوص متبایعین در مجلس بیع؛ من و شمایی که داریم خرید و فروش می‌کنیم تو خود مجلسی که خرید و فروش می‌کنیم، آنجا فقط خیار داریم. اگر گذاشتی، رفتی بیرون، خیاره دیگه بی‌خیال! و مستمر است تا وقتی که «سلام علیکم!» تفرق بین آن دو حاصل نشده، تا وقتی متبایعان از هم جدا نشوند، خیار مجلس ثابت است. هر وقت از هم جدا شدند، خیار مجلس هم از بین می‌رود.
والمستند فی ذالک به مبحث اما اصل و ثبوت خیار مجلس فی الجمله، فمما لا خلاف فیه، و قد دلت علیه الروایات المستفیضه من قبیل صحیحه محمد بن مسلم عن ابی‌عبدالله (علیه السلام) قال: «رسول، بلخیار حتی یفترقا و حیوان بالخیار ثلاثه ایام.» اصل ثبوت خیار مجلس در برابر فعل جمله چیست؟ جمله یعنی اجمالاً، بالجمله یعنی تفصیلاً. فعل جمله، اصل اینکه خیار مجلس داریم، یعنی به کم‌وکیفش کار ندارد. اصل خیار مجلس، اصل بودن خیار مجلس، از چیزهایی است که تویش اختلافی نیست. کمترین مرحله آن آفرین! بر آن روایات مستفیضه دلالت دارد. مستفیضه دونِ تواتر است. نه در دالان تواتر است، نه بین خبر واحد و متواتر در رفت‌وآمد است. نه می‌شود بهش گفت واحد، نه می‌شود بهش گفت متواتر. از قبیل صحیحه محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) که فرمود پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: البیان، بایع و مشتری بلخیار، چه خیار مجلس تا وقتی که از هم جدا شوند. و صاحب حیوان خیار دارد تا سه روز، خیار حیوانی که بعداً بهش می‌رسیم. کسی که حیوان می‌خرد تا سه روز خیار دارد. فقط در مجلس این‌گونه است.
در مقابل ذالک، موثق غیاث بن ابراهیم. در مقابل آن صحیحه محمد بن مسلم، موثق غیاث بن ابراهیم. صحیحه محمد بن مسلم چی گفت؟ گفت: خیار مجلس داریم. موثق غیاث بن ابراهیم چی می‌گوید؟ قال علی (علیه السلام): «اذا صَفَّقَ الرَّجُلُ عَلی البَیعِ فَقَد وَجَبَ و ان لَم یَفتَرِقا.» تصفیق، علامت فروش. دست دادن، مذاکره می‌کنند، تموم می‌شود به دوتا خیار دست دادن. تصفیق در معامله‌ای، وقتی می‌فروشی و سود می‌کنی، دست می‌دهند به خوبی و خوشی. آقا مبارک باشد، فلان این‌ها. علی البیع، روی بیع دست می‌دهم، «فَقَد وَجَبَ»، دیگر تمام است. حتی اگر از هم جدا نشوند. خیار یعنی من می‌توانم یک‌طرفه معامله را ملغا کنم و باید آنی که دادم را بگیرم؛ آنی که دادی را بگیری، آنی که دادی را خودت دادی به من، بگیری. اقاله. من اگر حق فسخ اجازه مستحب باشم، جنس فروخته شده پس گرفته نمی‌شود. آن پس گرفتنَش می‌شود اقاله؛ اگر حق فسخ داشته باشد که فسخ می‌کنی دیگر. آقا این خراب بود، این پاره، خراب است، این جنس پاره است. معامله فسخ است. این را می‌گذارند پولم را توضیح می‌دهم. فعلاً خیار معلوم شد.
حالا خیار مجلس یعنی من تو مجلس تا وقتی جدا نشدم، الان خریدم، هنوز فصل نشده‌ام، حق مال خودم است. خیار، حق خیار. غیاث می‌گوید امیرالمؤمنین فرمودند: دست که دادی، دیگر تمام است، حتی اگر از هم جدا نشده باشیم، واجب شد، دیگر نمی‌توانیم فسخش کنیم، حتی اگر از هم جدا نشده باشیم. اینجا تو مجلس دیگر نمی‌توانی، با اینکه تو مجلسی ولی خیار نداری. مقابل آن صحیحه، صحیحه می‌گفت تا وقتی تو مجلسی، خیار داری. این می‌گوید: وقتی دست دادی، دیگر تمام است، حتی اگر تو مجلس باشی. روایت اولین آنجا هم واجب هستش.
مصرف چسب زیاد شد و هو ان امکن توجیه بحمل تصفیق المذکور فیه الا ما قصد به، امروز چی درست می‌کنند؟ بادمجان. می‌آید، نمی‌گویند: چهار تا یتیم بالا نشستند، گرسنه‌شان استایت؟ الا ما قُصِدَ بِهِ اسقاط الخیارِ، فلا اشکالَ، و الا یَلزمُ طَرحُهُ لِمُخالِفَةِهِ لِجِماعِ الاصحاب و ضرورَتِ ثابت. بین موثق غیاث. هرچند ممکن است توجیهش، توجیه وجه تراشی برایش باشد. به چی توجیه کنیم؟ به اینکه این تصفیقی که حضرت فرمودند را حمل کنیم به آن چیزی که دقت کن، به آن چیزی که قصد می‌شود به آن چیز اسقاط خیار. یعنی دست دادن، منظورشون چی بود؟ مبارک! آقا خریدی، دیگر تمام است، دیگر پس نمی‌گیریم‌ها، دیگر آقا، خیارمیار نداریم‌ها. نه پشیمان شدم، خانمم نخواست، فلان این‌ها. حل است. این دوم! دست نداریم برای اینکه بگیم مبارکت باشه، دست دادیم برای اینکه بگیم دیگه تمومه ها، پس نمی‌گیریم‌ها. دست دادنه رو معناشو عوض کردی. جای درس دیدید در قالب تئاتر و پانتومیم بهی درس بدهم با یک کنترل، با کمترین امکانات. با یک کنترل، همین کنترل می‌شود. تو معامله، طرف گفت که آقا، خیار دیگر نداریا. اینو خوب نگاه کن، بعداً نری بگی عیب داشت، بعداً نری بگی فلان بود. طرف می‌گوید: دارم اسقاط می‌کنم. اسقاط خیار باعث می‌شود که خیار را می‌شود حمل بر این بشود که طرف دارد اسقاط اختیار می‌کند. مجلس البیان بالخیار اسقاط همش ممکنه خیالی نداشته باشه. بگذره. تعیین کرده این خیارتو را. چاره خیار را جعل کرده، حقم داده که خیالتو اسقاط کنم.
OK! پس اشکالی نمی‌ماند. وگرنه و درچرنه اگر توجیه به این نکنیم، لازم می‌آید طرح، طرح و چوب طرح این روایت. انداختن، کنار گذاشتن، کنار گذاشتن این روایت، کدام روایت؟ موثق غیاث. اگر نتوانیم این‌ها را با هم حمل بکنیم، اگر نتوانیم چون تا جایی که می‌شود جمع کرد، جمع می‌کنیم. کار نوبت به طرح نمی‌رسید. چه شکلی جمع کردیم؟ گفتیم این دستی که گفتند با هم دست می‌دهند، منظور آن اسقاط خیار است که خیار مجلس اصلش هست ولی طرف دارد از حقش می‌گذرد. این دوتا را هم معامله کردند، معامله کردند. تو مجلس هستند. حتی اگر نتوانستیم این‌ها را با هم جمع بکنیم، موثق غیاث طرح می‌شود. چرا؟ به مخالفت لجماع الاصحاب و ضرورت. چون مخالف اجماع است، چون مخالف ضرورتیه که بین اصحاب ثابت است. خلاف بدیهی فقهی روایت اینجا هستش. حوزه به مشهد. یکی از مرجحات چیست؟ آنی که موافق است با شهرت کسب مجتهد مشهورتر است. اگر هیچ مرجحی نماند، تعارض ثابت بود، چیکار می‌کنیم؟ و هم اختصاصی بالمتُبایین. نگاه نکن که خودتو فضب کردی علی عزیز.
اما اختصاصش به متبایعین. اختصاص چی؟ خیار مجلس مخصوص متبایعین است و شامل مطلق متعاقدین نمی‌شود. شامل برای متبایعان، شامل مطلق نمی‌شود. نمی‌شود گفت هرجا یک عقدی دارد انجام می‌شود، نه، به هر عقد نه. توی بیع، الاجاره می‌نویسیم، خیار مجلس داریم. داریم رحم می‌کنیم، خیار مجلس داریم. مضاربه از خیابان مجلس داریم. عقود را ما کار نداریم، فقط مال بیع است. قصور المقتضی. به خاطر اینکه مقتضی قاصر است. آن‌قدری که می‌رساند چیست؟ بیشتر از اینو نمی‌رساند. قصور در مقتضی. کجایی؟ کجایی برادر؟ نیستی تو مرد. مقتضی شمولش برای مطلق متعاقدین، مقتضی اینکه مطلق مطابقه را در بر بگیرد، موجود نیست. فقط مقتضی را در بر بگیرد روایت، روایت اقتضا دارد. مقتضی چیست؟ باید عبارتی که به کار بردند، البیان محمد، تعبیر به مجلس بیع. نیستی برادر؟ چاچیک، سوبژکتیویسی را گفتم بهتون. معادل فارسیش واقعاً سخته، نمی‌رساند. آن کسی که با واژه انگلیسیش آشناست، می‌فهمد لیبرالیسم. بعضی واژه‌ها چنین است.
تعبیر به مجلس بیع نیست. مجلس بیع آوردیم گفتیم مجلس نشستن. به عقدش کار نداریم عزیز دلم. به مجلس. چرا گفتی مجلس انجام می‌دهم؟ می‌نشینند. حالا تو راه رفتن کردن چون قالب نشستن انجام می‌دهند، از باب ذکر فرد قالب در نوع رخداد، در چه حالی رخ می‌دهد. در حال نشسته، در حال خوابیده کمتر رخ می‌دهد. خواب خوشش می‌آید، یک نصف خونه را به نامت زدم مثلاً، فروختم بهت. وگرنه اگر فلو جَرَی العَقد حالت المشی باشد. راه رفتن با عقد انجام بدهند چی؟ بازم خیار تا کی ثابت است؟ اربعین با همدیگه تو این مسیر پیاده‌روی تا وقتی همدیگر را گم نکردند، پای ستونی این معامله حق فسخ دارد. خیار مجلس تعبیر نص ندارد، چون ما نص برای مجلس، محل جلوس نداریم. عزیزم! ال جلو اسم مکان برای چیست؟ مثلاً مجلس را می‌گویند به محل ادرار کردن مجلس می‌گویند. همینو می‌خواستیم! غایت افتراقُهما، دو افتراق. ان المجلس فالتعبیر الصحیح بها حتی یفترقا ارسله الظاهر فی الافتراق بینهما دون افتراقهما عن المجلس. اما اینکه گفتیم غایت این خیار تا کجاست؟ تا کیست؟ وقتی از هم جدا بشوند، دون الافتراق، افتراق خودشان، نه افتراق از مجلس. تمام شد، دیگر خیار مجلس ندارم. دارم تا وقتی از هم جدا بشوند، نه اینکه از آن مجلس جدا شوند. دو تا افتراق، این دوتا هیچ فرقی ندارد. فلان قبیله، فلان قبیله فرهاد بایع دارد، یک مشتری دارد. مشکل نیست. تا وقتی عرف ارکان بیع را در یک جا با هم حاضر می‌داند، خیار مجلس دارد. یکی که جدا شد، تمام می‌شود. شما بگو پنج به پنج، این تیم کبدی با آن تیم کبدی معامله کرد. یک آپارتمان را دارند می‌فروشند، یک خونه را دارند می‌فروشند. شش نفرند. یکی پا شد رفت، او حقش، او خیار مجلسش، به نسبت یک دانگ خودش، خیار مجلس دارد. پس تعبیر شده در صحیح، «حتی یفترقا»، یعنی این دوتا افتراق بینشان صورت بگیرد که ظهور دارد در افتراق بین این دوتا، نه افتراق از مجلس.
خیار الحیوان. خیار حیوان ثابت است برای و هو ثابت لِمُشتَری الحیوان تا سه روز. مشتری حیوان چی دارد؟ خیار. و قیل بِثُبُوتِهِ لِبائعِهِ ایضاً. گفتم فقط مشتری؟ نه، فروشنده حیوان هم تا سه روز می‌تواند بیاید پس بگیرد. حیوانات. فقیل بِثُبوتِهِ لِلبائع. حالا من چی خواندم مگه چه فرقی می‌کند؟ نگاه نکن! همین ماژیکو تو حلقت فرو کنم. خراب، خراب است. آقا این گوسفنده خراب است. این ضربدرش کار نمی‌کند. مشکل مملکت، قانون دارد، پلیس دارد، همه چی در مورد کسی که هر چیزی هرکی نداند یا مثلاً در مورد آداب خواستگاری، در مورد کسی که فرق زن و مردو بداند یا نداند، اصلاً بدون خواستگاری یعنی چی؟ اصلاً برای چی خواستگاری می‌روند؟ هر مفروضی می‌خواهد بالاخره مبیع حیوان باشد. این حیوانه را، این حیوانه من به شما فروختم. شما از من، منِ شماره فروشنده که تا سه روز. من فروشنده‌ام. یک عده گفتند: خیار تا سه روز. حالا من کنترل از شما خریدم. در ازای آن به شما گوسفند دادم. ثمن فروخته شده است. یعنی این گوسفند، این حیوان ثمن است، مبیع نیست. حالا که این حیوان ثمن است، بازم خیار حیوان داریم؟ گفتند که یک عده گفتند که اینجا هم اگر بایع، فروشنده خیار حیوان را می‌گیرد، گوسفند را می‌گیرم. آقا! آقا! اما الخیار، خیار الحیوان ثلاث ایام، باشد برای فردایتان. بس است. تو بعضی وقتا خیلی دلم برای من آقازاده ارادی تنگ می‌شود. ای کاش یک ذره از جرم ایشون تو وجود من بود.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00