متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «اما انه خیار الحیوان ثلاث ایام علی خلاف فیه فی الجمله»؛ اینکه «خیار حیوان» سه روز است، «فی الجمله» در آن اختلافی است؛ یعنی چه؟ حداقل اصل این را که «خیار حیوان» داریم، هیچکس منکر نشده. این هم که سه روزه، کسی منکر نشده. اگر مشتری، مبیع، سَمَن است، اختلاف روی اینهاست. درست است آقا؟ و روایات «مستفیضه» است. روایتش هم چیست؟ «استفاضه» و «فی صحیحه ابن مسلم المتقدمه»؛ در صحیحه ابن مسلم که گذشت —کجا گذشت؟ صحیحه محمد بن مسلم که آن بغل بود—، «البیع بالخیار» آخرش گفته بود: «صاحب الحیوان بالخیار ثلاث ایام»؛ صاحب حیوان خیار دارد سه روز.
«و اما ان الخیار للمشتری با رغم من عدم دلالت صحیحه سابقه بر آن»، پس اما اینکه خیار برای مشتری است، به رغم عدم دلالت صحیحه سابقه بر آن. چرا اینجا گفته خیار مال مشتری است؟ چون یک سری دیگر از روایات بر آن تصریح دارد، که صحیحه علی بن رئاب است. از اباعبدالله علیه السلام «عن رجل اشتری کلامه فقال الخیار لمن اشتری ثلاث ایام نظرتُ فناظروا الی میسره». کجا گفته این را؟ آفرین، باریکلا! امام صادق علیه السلام پرسیدند درباره مردی که یک کنیزی خریده، برای مشتری یا برای بایع، یا هر دویشان؟ حضرت فرمودند: «خیار» مال کسی است که میخرد، مال مشتری است تا سه روز، «به عنوان مهلت»، «به عنوان مهلت نظرتاً»، تا سه روز.
اما اینکه قائل میشویم به ثبوتش برای بایع، همچنین یعنی چه؟ «خیار حیوان» داشته باشد؟ «فیمکن الاستدلال له به صحیحه اخری محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه السلام»؛ پس ممکن است استدلال برایش به صحیحه دیگری که مال محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام است. «المتبایعان بالخیار ثلاث ایام فی الحیوان حتی یفترقا». میشود استدلال کرد برای صحیحه دیگری که مال محمد صادق است، «متبایعان» خیار دارند تا سه روز، درباره حیوان. هم شامل بایع، هم شامل مشتری. «و فی ما سوای ذالک من حتی فیلم». عرضم به حضور شما، آها، یعنی خیار آفرین! در غیر حیوان «خیار مجلس» دارند تا وقتی از هم جدا شوند.
«و فیه ان بالامکان الجمع»، در جمع به حمل صحیحه مذکوره، «علی حالت کن کل العوضین حیوانا لصراحت صحیحه ابن رئاب و اختصاص الخیار بالمشتری»؛ ممکن است جمع کنیم. چی؟ محمد بن مسلم را جمعش کنیم با چی؟ که حیوان باشد. چون در صحیحه علی بن رئاب حضرت فرمودند که: پرسیدم کی خیار دارد؟ چون تصریح هم کردند که مشتری، بایع یا هر دو؟ من این سه تا را گفتم. حضرت فرمودند خیار برای کسی که میخرد. یعنی حضرت کاملاً مد نظرشان بوده که هر دو نه، نه بایع خالی، نه فقط مشتری تنها. تعارض شد که آنجا فرمود جفتشان با هم خیار ندارند، اینجا فرمود جفتشان با هم خیار دارند. برای رفع تعارض، اولین کاری که میکنیم چیست؟ اولاً هرشو بگو. لااقل خواستن لیوان آب را حرکت کردی.
حالا اول سعی میکنیم جمعش بکنیم، نشد کنار بگذاریم با «مرجحات»، نشد جفتشان را میگذاریم کنار. در مقام میگوییم: ظاهر این روایت اونی که هر دوتا در آن «خیار حیوان» دارند، حیوان را میدهد، حیوان، هر دو حیوان. اونی که فقط مشتری «خیار حیوان» دارد، مال کجاست؟ مال کجاست؟ مال کجاست؟ فقط مشتری «خیار حیوان» دارد، این فارسی یک قسمتش اینجوری است: مبیع ما حیوان است، فقط مبیع ما حیوان است، «سَمَن» حیوان. آنجا فقط کی؟ اگر جفتش حیوان بود، میشود غالب جمع شد به اینکه صحیحه مذکوره، یعنی محمد بن مسلم را حمل کنیم بر حالت اینکه هر دو "عوض" حیوان باشند. چون صحیحه ابن رِعاب صراحت داشت در اینکه خیار مخصوص کیست؟ مشتری.
«و ام القول بثبوته للبایع اذا کان سمنه»؛ اما اگر قائل شویم به ثبوت "خیار" برای بایع، اگر «سمن» حیوان باشد. «فلتمسک باطلاق عنوان صاحب الحیوان الوارد فی صحیحه ابن مسلم المتقدمه». بایع «صاحب هاز القُبَه الثانیه» است. «فانه کما یشمل المشتری حالت کون مبیعه حیوانا کذالک یشمل البایع حالت کون سمنه حیوانا». برادر تاجیک هستند و از خوبهای ترجمه، از خوبهای یافتن خط کتاب. بی توضیح روایت حیوان، در روایت مطالب اینقدر حرف حسابی است که سخته. گوسفند باشد، درست میگوید. هم شامل صاحب الخیار است. این اطلاق دارد. یعنی کنترل از پهنا باید فرو بکنم به حلق جفتتان. این فخشهای من خوبیش این است که انشاءالله امتحان شفاهی که بروید آنجا، سکته نمیکنید، از من اینجا میخورید. ما از اساتید نخوردیم، رفتیم امتحان شفاهی داشتیم، جان قالب تهی میکردیم از ترس استاد. که بخورید، همین کارها را من حالا با شوخی و خنده میگویم، آنها بدون شوخی. کارمند ادارهای، با اجازه کی لباس تنت کردی؟ برو گمشو بیرون. اولین کلمهای که غلط اینجا آدم بخورد بهتر است. بله، «صاحب الالوان». من هم دوباره عرض میکنم این را، من بتوانم گوش کنم میگویند که هم شامل مشتری میشود و هم شامل بایع. چجوری؟ الو آقا.
اما قول به ثبوت «خیار حیوان» برای بایع، وقتی که «سَمَن» حیوان باشد. «سَمَن» حیوان باشد، بایع «خیار حیوان» دارد، چرا؟ چون تمسک میکنیم به اطلاق عنوان «صاحب الحیوان». مگر نگفتند «صاحب الحیوان بالخیار»؟ خب صاحب حیوان است دیگر. این هم صاحب آقا. صاحب حیوان اطلاق دارد. صاحب حیوان مال کیست؟ چرا؟ وقتی مشتری باشد، چه وقتی؟ هرکی که صاحب حیوان است این خیار را دارد. در صحیحه ابن مسلم که گذشت فرمودند صاحب حیوان. پس همانجور که شامل مشتری میشود در حالتی که «مسمّن» حیوان است، من مشتری دارم این حیوان را میگیرم، صاحب «خیار حیوان» میشود. وقتی هم شما یک بایع دارید این حیوان را میفروشید، پس صاحب حیوان هستید و «خیار حیوان». حله؟ خیار و شرط. آقا سؤال نداری؟ کلاً هر طرفی که حیوان باشد، آن خیار را دارد.
حیوان میدهم، برنج میگیرم. حیوان گرفته است؟ «خیار حیوان» دارم، چرا؟ مشتری حیوان دارد؟ بایع حیوان هم در حیوانِ پایهی حیوان، «خیار حیوان» دارد. مثل بایع حیوان، مشتری حیوان. اشتباه نکن. نه هم بایع، هم مشتری. حیوان میدهم برنج میگیرم، کی اینجا الآن خیار دارد؟ شمایی که حیوان دادی. من برنج که حیوان دادم، حیوان را گرفتی و از الآن مالک شدی. جفتمان روی حیوان خیار داریم. من تا سه روز میتوانم برگردم حیوانم را پس بگیرم، شما تا سه روز میتوانی برگردی حیوان من را. روشن است؟ نه اینکه دو طرف دارند. خیار دارم روی حیوان. بیا بردار ببر. حله؟
«خیار شرط ثابت بسبب اشتراطه فی العقد للمتعاقدین اول اح ماه اول اجنبیه اجنبی واقعا بحث شیرینیه مخصوصا خلوت خیلی بحث شیرین نفر سومشون شیطانه آدم خودش شیطون میشه». خیار شرط، ثابت است به سبب شرط کردنش در متن عقد. بنویس: متن برای متعاقدین یا یکی از متعاقدین، یا اجنبی. اجنبی چیست؟ اجنبی چیست؟ «لأجنبی» یعنی چه؟ «لأجنبی» یعنی چه؟ این خط را توضیح بده یا نه؟ اذیت میشوید؟ پیشمطالعه میشود. مقایسه یا نه؟ مقایسه نکردیم؟ نه. به طرف گفتند: آقا چرا به طرف؟ چرا ماه رمضان روزه نمیگیری؟ دو روز اول نگرفتیم، دیدیم میتوانیم نگیریم. ثابت است به شرط اینکه در هنگام شرط شده باشد، یعنی خودشان گفته باشند. یک وقتی ما شرط میکنیم: من به شما این کنترل را میدهم، به شرط اینکه شما، به شرط اینکه بچه من را هم فردا صبح ببری مدرسه. این الآن عقد برای کیست؟ شرط برای اجنبی. یک فرد. این را بهت میدهم، آن را میگیرم، به شرط اینکه هر وقت من را دیدی، جلو پایم بلند شوی. شرط برای این را میدهم، آن را میگیرم، به شرط اینکه هر وقت دیدمت، جلو پات بلند شوم. حله؟ فرد بیرون، شخص ثالث. قرارداد میکنیم یک شرط ضمن عقد هم داریم. نه. این شرط مال یک فردی است که بیرون است، یک فرد سوم. این شرط ما نه به من میرسد نه به شما. خیرش به یک فرد سومی میرسد. روشن است؟ مهدکودک، مهدکودک. بچه مدرسه را فارسی معمولی میگوییم. شما مشتری. یک وقت شرط ضمن عقد به نفع من است، به نفع شماست. ایران شرط ضمن عقد به نفع یک فرد سوم است. بچه من، رفتگر شهرداری. به نفع من دارم میگویم: به شرط اینکه به پنج تا رفتگر شهرداری یک پولی بدهی. حله؟
«و من افراد الخیار المذکور بیع العین علی ای یکون للبایع الخیار و فی استرجاعها علی تقدیر وجود او مثله الا تقدیر عدم خلال فتره معینه علیه به بیع الخیار کما یجوز للمشتری ایضا اشتراط الخیار عند خلال فتره معین». یکی از افراد این خیار، کدام خیار؟ خیار شرط. یکی از افرادش بیع عین است. یعنی من این کنترل را دارم میفروشم با این شرط که الآن، به شرط اینکه بایع خیار داشته باشد در استرجاعش. یعنی من فروشنده حق داشته باشم هر وقت خواستم برگردم. دیگر هر وقت خواستم. میگویم شرط میکنم. میبرم خانه، اگر خانمم نپسندید، برمیگردانم. با این شرط دارم ازت میخرم. خیار شرط استرجاع چی عین؟ این. این را برمیگردانم. هر وقت که «سَمَن» خود «سَمَن»، اگر برگشت، یعنی خود «سَمَن» را باید به من بدهی. کنترل دارم میگیرم، برگرداندن خود گوشی. پس باید ببینیم پولش را نمیخواهم، خودش را میخواهم. اگر وجود داشت، خود گوشی هم سالم بود، دستت بود، داشتیاش، خراب نشده بود. خود گوشی. اگر نبود، مثل گوشی. حله؟ بر تقدیر وجود چی «سَمَن» الا تقدیر وجود «سَمَن»، خود «سَمَن». الو تقدیر عدم «سَمَن»، مثل «سَمَن»، در خلال یک زمان معین. نه تا دو هفته دیگر اگر خانمم بیاید کربلا، میآید ببیند خوشش آمد، خوشش نیامد، اینها. من تا دو هفته دیگر برمیگردم، اگر همین گوشی را داشتی که خودش را به من بده، نداشتی هم مثلش یا پولش را مثلاً. به این میگویند چی؟ بیع خیار. بهش به خیار هم میگویند خیار شرط. خیار هم همانگونه که برای مشتری «اشتراک الخیار» است «عند رد العین خلال» فتره معین. همانگونه که برای مشتری هم جایز است شرط کردن خیار هنگام رد عین در یک فتره. یا من هم شرط میکنم که هر وقت من مشتری بودم یا من به این شرط بدانم که تا دو هفته دیگر چون ممکن است گران شود، هر وقت برگشتم و بهت گفتم این پولت را بگیر، جنس را به من برگردان. رابطه دو مورد. یکی از افراد.
«و المستند فی ذالک اما ان الخیار یثبت باشتراطه»؛ اینکه خیار ثابت میشود با شرط کردنش. خیار، خیار ثابت است. استدلال آوردن برایش به که برخیشان را تمسک به قاعده «المسلمون عند شروطهم» که استفاده میشود از صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام. «المسلمون عند شروطهم الا کل شرط خالف کتاب الله عزوجل فلا یج»؛ قاعده المسلمون میگوید که آقا وقتی چیزی شرط کردی، باید بهش وفا کنی. سید عبدالله ابن سنان هم فرمودند: مسلمان مسلمون است و شرطش و عمل به شرطش، مگر هر شرطی که مخالف کتاب خدا باشد که آن شرط دیگر جایز نیست. هر شرطی تا وقتی مخالف نیست، بله. مثلاً به شرط اینکه مثلاً بروی جیب بابات را خالی کنی، به شرط اینکه بخوابی توی گوش فلانی، به شرط اینکه غیبت فلانی را کنی، به شرط اینکه آبروی فلانی را ببری. اینها همه شرطهایی است که مخالف کتاب الله است. آره یا نه؟ آره دیگر. به این شرط عینک خوشگل مخالف قرآن؟ چرا؟ چرا؟ چون قرآن گفته خودتان را به ثمن بخس نفروشید. التمسک. آقا حل بود؟ اولین موردش؟ اولین دلیل ما اولین دلیل چی بود؟ مسلمانان مسلمان. از کی پول میگیری؟ پول بگیر. اول شد. چه قاعده؟
دوم. «التمسک بصحیح الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام الحیوانه کلهی شرط فالات ایام للمشتری شرطن ثلاث ایام ثلاث ایام للم و هو بلخیار فیها ان شرط لم یشترت». در همه حیوانات شرط است تا سه روز مشتری باشد، خیارش تا سه روز. شرط دارد مشتری و او به خیار است در آن سه روز. خیار دارد آیا میخواهد خیار را شرط بکند؟ کی؟ آفرین. میخواهد مشتری شرط بکند یا شرط؟ ولو شرط نکرده باشد، تا سه روز خیار را دارد. مفهوم بگیر. مفهوم بگیر. بعد از سه روز اگر شرط کرد، میتواند خیار داشته باشد. حله؟ ثبوت الخیار فی غیر الحیوان استفاده میشود از آن صحیحه اینکه سقوط خیار در غیر حیوان ممکن است تمام باشد از خلال شرط. یعنی این هم در مورد حیوان بود. در مورد غیر حیوان چی؟ حیوان بدون شرط هم تا سه روز خیار دارد. غیر حیوان با شرط بیش از سه روز خیار دارد. یکی از حیوانش، یکی از سه روزش. چون جفت اینها در مقام تحدید بود. وگرنه از حیوان میشد مفهوم بگیریم، نه از سه روز. چون در مقام تحدید بود، داشت حد معین میکرد. هم از حیوان مفهوم گرفتی هم از سه روز.
و اما جواز اشتراط «للجنبی» برای غیر حیوان. جور دیگر مثلاً جور دیگر. در مورد حیوان تا سه روز حق فسخ میخواهد شرط بکند یا نکند. پس میشود در مورد هر چیزی اگر شرط بکند، بیش از سه روز حق فسخ. قاعده المسلمون، قاعده فقهیه. میخواهیم باشد.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. «اما انه خیار الحیوان ثلاث ایام علی خلاف فیه فی الجمله»؛ اینکه «خیار حیوان» سه روز است، «فی الجمله» در آن اختلافی است؛ یعنی چه؟ حداقل اصل این را که «خیار حیوان» داریم، هیچکس منکر نشده. این هم که سه روزه، کسی منکر نشده. اگر مشتری، مبیع، سَمَن است، اختلاف روی اینهاست. درست است آقا؟ و روایات «مستفیضه» است. روایتش هم چیست؟ «استفاضه» و «فی صحیحه ابن مسلم المتقدمه»؛ در صحیحه ابن مسلم که گذشت —کجا گذشت؟ صحیحه محمد بن مسلم که آن بغل بود—، «البیع بالخیار» آخرش گفته بود: «صاحب الحیوان بالخیار ثلاث ایام»؛ صاحب حیوان خیار دارد سه روز.
«و اما ان الخیار للمشتری با رغم من عدم دلالت صحیحه سابقه بر آن»، پس اما اینکه خیار برای مشتری است، به رغم عدم دلالت صحیحه سابقه بر آن. چرا اینجا گفته خیار مال مشتری است؟ چون یک سری دیگر از روایات بر آن تصریح دارد، که صحیحه علی بن رئاب است. از اباعبدالله علیه السلام «عن رجل اشتری کلامه فقال الخیار لمن اشتری ثلاث ایام نظرتُ فناظروا الی میسره». کجا گفته این را؟ آفرین، باریکلا! امام صادق علیه السلام پرسیدند درباره مردی که یک کنیزی خریده، برای مشتری یا برای بایع، یا هر دویشان؟ حضرت فرمودند: «خیار» مال کسی است که میخرد، مال مشتری است تا سه روز، «به عنوان مهلت»، «به عنوان مهلت نظرتاً»، تا سه روز.
اما اینکه قائل میشویم به ثبوتش برای بایع، همچنین یعنی چه؟ «خیار حیوان» داشته باشد؟ «فیمکن الاستدلال له به صحیحه اخری محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه السلام»؛ پس ممکن است استدلال برایش به صحیحه دیگری که مال محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام است. «المتبایعان بالخیار ثلاث ایام فی الحیوان حتی یفترقا». میشود استدلال کرد برای صحیحه دیگری که مال محمد صادق است، «متبایعان» خیار دارند تا سه روز، درباره حیوان. هم شامل بایع، هم شامل مشتری. «و فی ما سوای ذالک من حتی فیلم». عرضم به حضور شما، آها، یعنی خیار آفرین! در غیر حیوان «خیار مجلس» دارند تا وقتی از هم جدا شوند.
«و فیه ان بالامکان الجمع»، در جمع به حمل صحیحه مذکوره، «علی حالت کن کل العوضین حیوانا لصراحت صحیحه ابن رئاب و اختصاص الخیار بالمشتری»؛ ممکن است جمع کنیم. چی؟ محمد بن مسلم را جمعش کنیم با چی؟ که حیوان باشد. چون در صحیحه علی بن رئاب حضرت فرمودند که: پرسیدم کی خیار دارد؟ چون تصریح هم کردند که مشتری، بایع یا هر دو؟ من این سه تا را گفتم. حضرت فرمودند خیار برای کسی که میخرد. یعنی حضرت کاملاً مد نظرشان بوده که هر دو نه، نه بایع خالی، نه فقط مشتری تنها. تعارض شد که آنجا فرمود جفتشان با هم خیار ندارند، اینجا فرمود جفتشان با هم خیار دارند. برای رفع تعارض، اولین کاری که میکنیم چیست؟ اولاً هرشو بگو. لااقل خواستن لیوان آب را حرکت کردی.
حالا اول سعی میکنیم جمعش بکنیم، نشد کنار بگذاریم با «مرجحات»، نشد جفتشان را میگذاریم کنار. در مقام میگوییم: ظاهر این روایت اونی که هر دوتا در آن «خیار حیوان» دارند، حیوان را میدهد، حیوان، هر دو حیوان. اونی که فقط مشتری «خیار حیوان» دارد، مال کجاست؟ مال کجاست؟ مال کجاست؟ فقط مشتری «خیار حیوان» دارد، این فارسی یک قسمتش اینجوری است: مبیع ما حیوان است، فقط مبیع ما حیوان است، «سَمَن» حیوان. آنجا فقط کی؟ اگر جفتش حیوان بود، میشود غالب جمع شد به اینکه صحیحه مذکوره، یعنی محمد بن مسلم را حمل کنیم بر حالت اینکه هر دو "عوض" حیوان باشند. چون صحیحه ابن رِعاب صراحت داشت در اینکه خیار مخصوص کیست؟ مشتری.
«و ام القول بثبوته للبایع اذا کان سمنه»؛ اما اگر قائل شویم به ثبوت "خیار" برای بایع، اگر «سمن» حیوان باشد. «فلتمسک باطلاق عنوان صاحب الحیوان الوارد فی صحیحه ابن مسلم المتقدمه». بایع «صاحب هاز القُبَه الثانیه» است. «فانه کما یشمل المشتری حالت کون مبیعه حیوانا کذالک یشمل البایع حالت کون سمنه حیوانا». برادر تاجیک هستند و از خوبهای ترجمه، از خوبهای یافتن خط کتاب. بی توضیح روایت حیوان، در روایت مطالب اینقدر حرف حسابی است که سخته. گوسفند باشد، درست میگوید. هم شامل صاحب الخیار است. این اطلاق دارد. یعنی کنترل از پهنا باید فرو بکنم به حلق جفتتان. این فخشهای من خوبیش این است که انشاءالله امتحان شفاهی که بروید آنجا، سکته نمیکنید، از من اینجا میخورید. ما از اساتید نخوردیم، رفتیم امتحان شفاهی داشتیم، جان قالب تهی میکردیم از ترس استاد. که بخورید، همین کارها را من حالا با شوخی و خنده میگویم، آنها بدون شوخی. کارمند ادارهای، با اجازه کی لباس تنت کردی؟ برو گمشو بیرون. اولین کلمهای که غلط اینجا آدم بخورد بهتر است. بله، «صاحب الالوان». من هم دوباره عرض میکنم این را، من بتوانم گوش کنم میگویند که هم شامل مشتری میشود و هم شامل بایع. چجوری؟ الو آقا.
اما قول به ثبوت «خیار حیوان» برای بایع، وقتی که «سَمَن» حیوان باشد. «سَمَن» حیوان باشد، بایع «خیار حیوان» دارد، چرا؟ چون تمسک میکنیم به اطلاق عنوان «صاحب الحیوان». مگر نگفتند «صاحب الحیوان بالخیار»؟ خب صاحب حیوان است دیگر. این هم صاحب آقا. صاحب حیوان اطلاق دارد. صاحب حیوان مال کیست؟ چرا؟ وقتی مشتری باشد، چه وقتی؟ هرکی که صاحب حیوان است این خیار را دارد. در صحیحه ابن مسلم که گذشت فرمودند صاحب حیوان. پس همانجور که شامل مشتری میشود در حالتی که «مسمّن» حیوان است، من مشتری دارم این حیوان را میگیرم، صاحب «خیار حیوان» میشود. وقتی هم شما یک بایع دارید این حیوان را میفروشید، پس صاحب حیوان هستید و «خیار حیوان». حله؟ خیار و شرط. آقا سؤال نداری؟ کلاً هر طرفی که حیوان باشد، آن خیار را دارد.
حیوان میدهم، برنج میگیرم. حیوان گرفته است؟ «خیار حیوان» دارم، چرا؟ مشتری حیوان دارد؟ بایع حیوان هم در حیوانِ پایهی حیوان، «خیار حیوان» دارد. مثل بایع حیوان، مشتری حیوان. اشتباه نکن. نه هم بایع، هم مشتری. حیوان میدهم برنج میگیرم، کی اینجا الآن خیار دارد؟ شمایی که حیوان دادی. من برنج که حیوان دادم، حیوان را گرفتی و از الآن مالک شدی. جفتمان روی حیوان خیار داریم. من تا سه روز میتوانم برگردم حیوانم را پس بگیرم، شما تا سه روز میتوانی برگردی حیوان من را. روشن است؟ نه اینکه دو طرف دارند. خیار دارم روی حیوان. بیا بردار ببر. حله؟
«خیار شرط ثابت بسبب اشتراطه فی العقد للمتعاقدین اول اح ماه اول اجنبیه اجنبی واقعا بحث شیرینیه مخصوصا خلوت خیلی بحث شیرین نفر سومشون شیطانه آدم خودش شیطون میشه». خیار شرط، ثابت است به سبب شرط کردنش در متن عقد. بنویس: متن برای متعاقدین یا یکی از متعاقدین، یا اجنبی. اجنبی چیست؟ اجنبی چیست؟ «لأجنبی» یعنی چه؟ «لأجنبی» یعنی چه؟ این خط را توضیح بده یا نه؟ اذیت میشوید؟ پیشمطالعه میشود. مقایسه یا نه؟ مقایسه نکردیم؟ نه. به طرف گفتند: آقا چرا به طرف؟ چرا ماه رمضان روزه نمیگیری؟ دو روز اول نگرفتیم، دیدیم میتوانیم نگیریم. ثابت است به شرط اینکه در هنگام شرط شده باشد، یعنی خودشان گفته باشند. یک وقتی ما شرط میکنیم: من به شما این کنترل را میدهم، به شرط اینکه شما، به شرط اینکه بچه من را هم فردا صبح ببری مدرسه. این الآن عقد برای کیست؟ شرط برای اجنبی. یک فرد. این را بهت میدهم، آن را میگیرم، به شرط اینکه هر وقت من را دیدی، جلو پایم بلند شوی. شرط برای این را میدهم، آن را میگیرم، به شرط اینکه هر وقت دیدمت، جلو پات بلند شوم. حله؟ فرد بیرون، شخص ثالث. قرارداد میکنیم یک شرط ضمن عقد هم داریم. نه. این شرط مال یک فردی است که بیرون است، یک فرد سوم. این شرط ما نه به من میرسد نه به شما. خیرش به یک فرد سومی میرسد. روشن است؟ مهدکودک، مهدکودک. بچه مدرسه را فارسی معمولی میگوییم. شما مشتری. یک وقت شرط ضمن عقد به نفع من است، به نفع شماست. ایران شرط ضمن عقد به نفع یک فرد سوم است. بچه من، رفتگر شهرداری. به نفع من دارم میگویم: به شرط اینکه به پنج تا رفتگر شهرداری یک پولی بدهی. حله؟
«و من افراد الخیار المذکور بیع العین علی ای یکون للبایع الخیار و فی استرجاعها علی تقدیر وجود او مثله الا تقدیر عدم خلال فتره معینه علیه به بیع الخیار کما یجوز للمشتری ایضا اشتراط الخیار عند خلال فتره معین». یکی از افراد این خیار، کدام خیار؟ خیار شرط. یکی از افرادش بیع عین است. یعنی من این کنترل را دارم میفروشم با این شرط که الآن، به شرط اینکه بایع خیار داشته باشد در استرجاعش. یعنی من فروشنده حق داشته باشم هر وقت خواستم برگردم. دیگر هر وقت خواستم. میگویم شرط میکنم. میبرم خانه، اگر خانمم نپسندید، برمیگردانم. با این شرط دارم ازت میخرم. خیار شرط استرجاع چی عین؟ این. این را برمیگردانم. هر وقت که «سَمَن» خود «سَمَن»، اگر برگشت، یعنی خود «سَمَن» را باید به من بدهی. کنترل دارم میگیرم، برگرداندن خود گوشی. پس باید ببینیم پولش را نمیخواهم، خودش را میخواهم. اگر وجود داشت، خود گوشی هم سالم بود، دستت بود، داشتیاش، خراب نشده بود. خود گوشی. اگر نبود، مثل گوشی. حله؟ بر تقدیر وجود چی «سَمَن» الا تقدیر وجود «سَمَن»، خود «سَمَن». الو تقدیر عدم «سَمَن»، مثل «سَمَن»، در خلال یک زمان معین. نه تا دو هفته دیگر اگر خانمم بیاید کربلا، میآید ببیند خوشش آمد، خوشش نیامد، اینها. من تا دو هفته دیگر برمیگردم، اگر همین گوشی را داشتی که خودش را به من بده، نداشتی هم مثلش یا پولش را مثلاً. به این میگویند چی؟ بیع خیار. بهش به خیار هم میگویند خیار شرط. خیار هم همانگونه که برای مشتری «اشتراک الخیار» است «عند رد العین خلال» فتره معین. همانگونه که برای مشتری هم جایز است شرط کردن خیار هنگام رد عین در یک فتره. یا من هم شرط میکنم که هر وقت من مشتری بودم یا من به این شرط بدانم که تا دو هفته دیگر چون ممکن است گران شود، هر وقت برگشتم و بهت گفتم این پولت را بگیر، جنس را به من برگردان. رابطه دو مورد. یکی از افراد.
«و المستند فی ذالک اما ان الخیار یثبت باشتراطه»؛ اینکه خیار ثابت میشود با شرط کردنش. خیار، خیار ثابت است. استدلال آوردن برایش به که برخیشان را تمسک به قاعده «المسلمون عند شروطهم» که استفاده میشود از صحیحه عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام. «المسلمون عند شروطهم الا کل شرط خالف کتاب الله عزوجل فلا یج»؛ قاعده المسلمون میگوید که آقا وقتی چیزی شرط کردی، باید بهش وفا کنی. سید عبدالله ابن سنان هم فرمودند: مسلمان مسلمون است و شرطش و عمل به شرطش، مگر هر شرطی که مخالف کتاب خدا باشد که آن شرط دیگر جایز نیست. هر شرطی تا وقتی مخالف نیست، بله. مثلاً به شرط اینکه مثلاً بروی جیب بابات را خالی کنی، به شرط اینکه بخوابی توی گوش فلانی، به شرط اینکه غیبت فلانی را کنی، به شرط اینکه آبروی فلانی را ببری. اینها همه شرطهایی است که مخالف کتاب الله است. آره یا نه؟ آره دیگر. به این شرط عینک خوشگل مخالف قرآن؟ چرا؟ چرا؟ چون قرآن گفته خودتان را به ثمن بخس نفروشید. التمسک. آقا حل بود؟ اولین موردش؟ اولین دلیل ما اولین دلیل چی بود؟ مسلمانان مسلمان. از کی پول میگیری؟ پول بگیر. اول شد. چه قاعده؟
دوم. «التمسک بصحیح الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام الحیوانه کلهی شرط فالات ایام للمشتری شرطن ثلاث ایام ثلاث ایام للم و هو بلخیار فیها ان شرط لم یشترت». در همه حیوانات شرط است تا سه روز مشتری باشد، خیارش تا سه روز. شرط دارد مشتری و او به خیار است در آن سه روز. خیار دارد آیا میخواهد خیار را شرط بکند؟ کی؟ آفرین. میخواهد مشتری شرط بکند یا شرط؟ ولو شرط نکرده باشد، تا سه روز خیار را دارد. مفهوم بگیر. مفهوم بگیر. بعد از سه روز اگر شرط کرد، میتواند خیار داشته باشد. حله؟ ثبوت الخیار فی غیر الحیوان استفاده میشود از آن صحیحه اینکه سقوط خیار در غیر حیوان ممکن است تمام باشد از خلال شرط. یعنی این هم در مورد حیوان بود. در مورد غیر حیوان چی؟ حیوان بدون شرط هم تا سه روز خیار دارد. غیر حیوان با شرط بیش از سه روز خیار دارد. یکی از حیوانش، یکی از سه روزش. چون جفت اینها در مقام تحدید بود. وگرنه از حیوان میشد مفهوم بگیریم، نه از سه روز. چون در مقام تحدید بود، داشت حد معین میکرد. هم از حیوان مفهوم گرفتی هم از سه روز.
و اما جواز اشتراط «للجنبی» برای غیر حیوان. جور دیگر مثلاً جور دیگر. در مورد حیوان تا سه روز حق فسخ میخواهد شرط بکند یا نکند. پس میشود در مورد هر چیزی اگر شرط بکند، بیش از سه روز حق فسخ. قاعده المسلمون، قاعده فقهیه. میخواهیم باشد.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه دوازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه سیزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه چهاردهم
دروس تمهیدیه
جلسه شانزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هفدهم
دروس تمهیدیه
جلسه هجدهم
دروس تمهیدیه
جلسه نوزدهم
دروس تمهیدیه
جلسه بیستم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...