امام منصور

جلسه نهم: مقام محمود؛ آینه تمام‌نمای کمالات الهی در وجود پیامبر اکرم

00:51:27
213

در این گفت‌وگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خون‌خواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیه‌السلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی می‌شود که خون او را خون خویش و همه بشریت می‌بیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهره‌ای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آماده‌شدن است برای حق‌خواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.

معرفی
تشریح تفاوت؛ «طلب‌‌ثارک» و «طلب‌ثاری».[2:00]

شرط خونخواهی امام؛ معرفت/ برائت/ معیّت/ قدم صدق/ مقام محمود![6:30]

ظهور با دو چیز محقق می‌شود؛ «العرق و العلق»![14:30]

آنکه در هر کمالی خدا را ببیند؛ «حامد» است. و آنکه در حمدِ خدا، کسی به مقام او نرسد؛ «محمد» ![24:45]

چون پیغمبر آیینه‌ی تمام نمای خدا‌ست، حمد خدا، حمد اوست!، و این یعنی؛ «مقام محمود».[26:30]

مقام محمود در قیامت، خاص پیغمبر(ص) است، و امام حسین(ع) واسطه‌ی رسیدن ما به آن مقام.[33:00]

آسمان و زمین در قتل اباعبدالله گریستند، چون ظلم به اهل بیت ظلم به همه خلقت است.[40:00]

کشتن اباعبدالله، کشتن حیات معنوی همه‌ی بشریت بود![43:20]

روضه؛ اسارت ناموس اهل بیت، تازیانه بر ناموس بشریت و بر پیکر زنانه‌ی تاریخ بود...[48:00]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد(ص) و آلِهِ الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده لسان.

عرض کردیم در زیارت عاشورا دو جا حرف از خونخواهی و انتقام امام حسین(ع) است. در یک فراز عرضه می‌کنیم: «یا ثارَکَ»؛ یعنی می‌خواهیم خون تو را خونخواهی کنیم. در یک فراز عرضه می‌کنیم: «یا ثاری»؛ یعنی خون خودمان را می‌خواهیم خونخواهی کنیم. تفاوت این دو با همدیگر چیست؟ که بعد هم آنجایی که «ثارَکَ»؛ یعنی خون تو است، از آن تعبیر می‌شود به "امام منصور". در کنار امام منصور، آنجایی که خون خودمان است تعبیر می‌شود به "امام مهدی". این‌ها با همدیگر تفاوت دارد و نکته‌اش در چیست؟

اولاً این نکته را عرض کنم، قبل از اینکه برویم سراغ این عبارت، عبارت‌های قبلی که خواندیم را مرور کنیم: «فسئل الله الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفت اولیائکم و رزقن البرائت من اعدائکم ان یجعلنی معکم فی الدنیا والاخرة و ان یجعل لی عندکم قدم صدق فی الدنیا والاخرة و ان یرزقنی مقام محمود لکم عند الله و ان یرزقنی طلب ثاری من امام مهدی». این نشان می‌دهد که آن کسی لیاقت دارد خونخواه امام حسین باشد، و آن کسی روزی‌اش می‌شود خونخواهی امام حسین(ع)، که قبلش این چند ویژگی را داشته باشد.

ویژگی اول چیست؟ «اکْرَمَنی بِمَعْرِفَتِکُم». معرفت نسبت به امام حسین(ع) داشته باشد، شناخت داشته باشد. در مورد معرفت یک شب صحبت شد. معرفت ظاهری، که اسم را بداند، معرفت شناسنامه‌ای نه. امام به عنوان حجت خدا، به عنوان کسی که باید خودم را شبیه او کنم. سعادت دنیا و آخرتم در این است که شبیه او باشم، دنبال او باشم. این می‌شود معرفت. هم نسبت به خود امام حسین و هم نسبت به اولیای امام حسین، آن‌هایی که در خط امام حسین‌اند، آن‌هایی که در مسیر امام حسین‌اند، این‌ها را هم بشناسم.

دیگر چی؟ «رزقنِ البَراءَتَ مِنْ أعْدائِکُم». نسبت به دشمنانش نفرت داشته باشم، برائت داشته باشم، کینه و جدایی از این‌ها داشته باشم، خوشم نیاید از این‌ها. خب، ممکن است چهار تا جاذبه ظاهری هم داشته باشند. معمولاً یزیدیان در طول تاریخ جاذبه‌های ظاهری دارند. خود یزید شاعر زبردستی بود، شاعر ممتازی بود، هنرمند بود به تعبیر امروزی. نه فقط او، شمر هم همین‌طور بود، شمر هم شاعر قدری بود. البته در عرب بالاخره شاعری یک فن بود، یک هنر رایجی بود. عبیدالله بن زیاد رفیق‌باز بود. مثل معاویه که رفیق‌باز بود، هوای رفیق‌هایش را داشت، بریزوبپاش می‌کرد. سفرۀ رفیق‌هایش پهن بود.

روی رفقایش اما امیرالمؤمنین(ع) نه مو را از ماست می‌کشید. بچه‌اش هم اگر تخلفی می‌کرد ناخواسته، باهاش به‌شدت سخت برخورد می‌کرد. قضایایی هست دیگر، نمی‌خواهم واردش بشوم. موارد تاریخی حس برخورد سخت نسبت به نزدیک‌ترین کسان خودش. دیگر حالا قضیه عقیل، قضیه معروفی که همه‌تان شنیدید. زیر بار فشار زندگی بود، عیال‌وار بود. گفت: آقا، تو خلیفه‌ای، من هم دزدی نمی‌خواهم بکنم، می‌گویم یک کمی همین یارانه‌ای که به ما می‌دهی، افزایش بده. بالاخره من هم فقیرم دیگر، تو فکر کن داری به فقیر کمک می‌کنی. چشمش هم ضعیف بود، نابینا بود. حضرت آتشی را درست کرد و آهنی را در آتش برد و آورد نزدیک دست عقیل. حرارتش به دست این رسید و جلز و ولزش بلند شد. گفت: آقا، چه‌کار می‌کنی، کاری که تو داری با من می‌کنی؟ گفت: مگر من چه‌کار کردم؟ فرمود: تو می‌خواهی من را آتش بزنی. می‌خواهم ببینم تو اول خودت طاقت آتش داری که آمدی به من پیشنهاد آتش می‌دهی؟ این امیرالمؤمنین(ع) بود. با همچین کسی همراهی کردن خیلی «قدم صدق» می‌خواهد. همراهی با همچین کسی یک گام صادقانه می‌خواهد. آدم باید از شهواتش، از آن خواسته‌های نفسانی خودش بگذرد، اگر می‌خواهد همراه امام باشد. برعکس آن‌ها که جاذبه‌های ظاهری و هوش و حواسی که دور و بر این‌ها تأمین می‌شود، آدم را می‌کشد سمت خودش. این می‌شود «رزقنِ البَراءَتَ مِنْ أعْدائِکُم»، نسبت به دشمن شما نفرت داشته باشد.

وقتی‌که این‌طور شد، به شما محبت و معرفت داشتم، نسبت به دشمنتان هم نفرت داشتم، جدایی داشتم. معیت برایم حاصل می‌شود: «ان یجعلنی معکم فی الدنیا» و آخرت. دیگر همراه شما هستم، از آن‌ها جدا می‌شوم، به شما متصل می‌شوم، هم در دنیا هم در آخرت. دیگر چی؟ «قَدم صدق». حالا وقتی همراه شدم، این همراهی‌ام موقتی نباشد، نه فقط تا سر دوراهی. بلکه در هر لحظه کنار شما باشم. هر جایی که منفعت من، اسم من، آبروی من، پول من، بچه من، خانواده من، موقعیت و قدرت و جایگاه و ریاست من باشد، کنار شما باشم. هر وقت دوراهی شد، یک طرف شد این‌ها، یک طرف شد امام، رها کنم بروم سمت این‌ها. این‌جور اگر شد، آن قدم دیگر «قدم صدق» نمی‌شود.

پس چه چیزهایی؟ معرفت نسبت به شما، معرفت نسبت به اولیای شما، برائت از دشمنانتان، همراهی با شما در دنیا و آخرت، آن هم همراهی با «قدم صدق»، گام صادقانه. این‌ها که بود، یکی دیگر بعدش می‌آید، «مقام محمود». این هم اگر نصیب شد، آن‌وقت حرف از چیست؟ خونخواهی امام حسین(ع). عجیب است! بعد همه این‌ها حرف از خونخواهی. با اینکه این‌ها هر کدامش مقاماتی است؛ مثلا رسیدن به بهشت خیلی سخت است. معلوم می‌شود خونخواهی امام حسین کار هر کسی نیست، جایگاه هر کسی نیست، هر کسی لیاقت این را ندارد در آن نقطه قرار بگیرد، خونخواه امام حسین باشد. چون خونخواه امام حسین کسی می‌شود که اول بداند چه کسی را کشتند؟ چرا کشتند؟ دردش آمده باشد از این کشته شدن.

خیلی از ماها آب و نانمان تأمین بشود، خیلی مشکلی، چالشی چیزی نداریم. شام احوال ایام جنگمان با بعد جنگمان، همین ایاممان را ملاحظه بفرمایید. چهار روز دیگر هم، با تدبیری که دشمن دارد و بی‌تدبیری‌هایی که مسئولین دارند، شرایط دارد به سمت اوضاع اقتصادی بدتر و بدتر کشیده می‌شود. از آن طرف هم که این پهلوی ملعون فراخوان داده، ایام تشییع «رهبر شهید»، دوباره مثل دی ماه بریزند تو خیابان‌ها، آتش بزنند. این سری خدایی نکرده شاید موفق بشوند، بعضی شهرها را هم دست بگیرند، با توجه به شرایطی که کشور از بیرون دارد. هم که دشمن فعال است: اوضاع عراق، اوضاعی که دولتش دارد سقوط می‌کند، مسئولینش با این فساد گسترده که این ایام شرایطی که پیش آمده. لبنان در آستانه سقوط، سوریه در آستانه قیام این دور ما، کشورهای منطقه ما. برای ترکیه هم که خوب مشخص است برنامه‌های خاص دارند، چند وقت است دارد شاخ و شانه می‌کشد. دور تا دورمان آتش، وسط هم آتش.

یک ذره درکی از شرایط ندارند. آدم در خیابان که می‌رود، مشاهده می‌کند خیلیا هنوز ملتفت نیستند چه‌شده. حتی این خون بزرگ، این رهبر کبیر و عظیم‌الشأن هم نتوانست خیلی‌ها را متوجه کند؛ یعنی نتوانست از جانب خود ما. نه اینکه آن خون کسری داشت، از خود ماها. آن‌قدر بعضیامان غافلیم با این چیزها هم بیدار نمی‌شویم. متوجه نمی‌شویم کی به کی است؟ کی دوست است، کی دشمن است؟ کی خیرخواه است؟ چه‌کار باید کرد، چه‌کار نباید کرد؟ دشمن الان چی می‌خواهد؟ دشمنی دشمن اصلاً باورمان بشود. خب، چهار روز دیگر همین مشکلات اقتصادی، به ستوه آمدن مردم و دوباره اعتراضات و دوباره، می‌یارود.

مسئله این است که کسی می‌تواند خونخواه امام حسین باشد که در این مسیر فکر روشن داشته باشد، قلب روشن داشته باشد، معرفت داشته باشد. این اتفاق هیجانی و احساسی نیست که همان ساعت اول آدم خونش به جوش می‌آید و می‌خواهد اقداماتی بکند، بعد می‌خورد به چهار تا بن‌بست، به چهار تا سد بزرگ، همه‌چیز را فراموش می‌کند. دو شب پیش می‌گفت: گرسنگی نکشی، دیگر عاشقی یادت می‌رود. گرسنگی نکشی، دیگر عاشقی یادت می‌رود. خونخواهی عاشقی می‌خواهم. گرسنگی که بکشد عاشقی یادش می‌رود، مگر کار هر کسی است پای همه این دردها و زخم‌ها ماندن؟

این سریال «مختارنامه» واقعاً نکات درس‌آموزی دارد. در یک سطحی مختار قیام کرد، و انتقام این‌ها را گرفت. انتقام اهل بیت را از این جماعت گرفت. با این جماعت درافتاد. اما مختار چه‌کشید؟ روزگار او مثل الان بود؟ نه؛ شرایط خیلی متفاوت بود. مردم یا آمادگی داشتند برای خونخواهی امام حسین. حکومتش هم دوام چندانی نداشت. اینکه بخواهد با یک دنیا دربیفتد. چندین دولت، چندین کشور، آن هم همچین دولت‌هایی. در روز روشن می‌زنند، می‌کشند. رهبر یک کشور را می‌کشند، رئیس‌جمهور یک کشور دیگر را شبانه برمی‌دارند می‌برند. جهانی پر از گوسفند و گرگ! صدای هیچ‌کس درنمی‌آید. لجن‌زاری است این دنیا. یک خرابه‌ای است به اسم سازمان ملل، سازمان حقوق بشر. هیچ انگار نه انگار. دنیا صاحب ندارد. به قول مشهدی‌ها، «خانه خره»، هر کی از هر جا رسید هر غلطی کرد. هیچ.

آقا، این رهبر یک مملکت است. ۱۶۸ تا بچه بی‌گناه را در مدرسه زدی. ضربه اول را زدی، بچه‌ها همه رفتند در نمازخانه فرار کردند ترسیدند. دومین موشک را صاف فرستادی در نمازخانه. موشک آمده روی تن یکی از این بچه‌ها نشسته، اسمش «ماکان نصیری». این بدن پودر شده، یک عدد کفش از این بچه مانده. این چه دنیایی است؟ این چه دنیای کثیفی است؟ یک نفر از این دولتمردان صدایش درنمی‌آید. در عالم یک نفر سؤال نمی‌کند؟ یکی اعتراض نمی‌کند؟ مشغول فوتبالشان است، جام جهانی. خراب بشود جهانتان با آن جام جهانی‌تان! توی سر همه‌تان! یک مشت گرگ و گوسفند، یا گرگند یا گوسفند. آن یکی هم که کشور مسلمان است خیر سرش، معلوم نیست چه جوری باهاش تبانی کردند در فوتبال، خریدند. فیلمش و اسنادش کم‌کم دارد درمی‌آید. آمریکایی‌ها به ما چه‌وعده‌ای دادند؟ چه‌غلطی کردند که این تیم ایران بالا نیاید. لحظه آخر، وقت اضافه، یک دقیقه اضافه می‌کنند، گله را بخورد، مساوی بشود. این دنیا این است. ازش لجن می‌بارد. ازش ظلم می‌بارد. «مُلئَت ظُلماً و جَوراً». هر جا، هر شکلی که حق یک ملتی را بخورند، چون کسی صاحب ندارد، عالم کسی صدایش درنمی‌آید. کسی رگ غیرتش نه برای دیگری نمی‌جنبد، برای خودش، برای ناموس خودش نمی‌جنبد. محمود عباس بی‌غیرت، خائن کثیف. به ملتش تجاوز می‌شود، ملت فلسطین تجاوز می‌شود، می‌آید داد می‌زند سر ایرانی‌ها. این نواف سلام، جوزف بیدن اونو که این اراذل دولت لبنان. اسرائیل آمده خاک این‌ها را گرفته، فحشش را به ایران می‌دهند. آن‌قدر بی‌ناموس اند.

یک همچین دنیایی است. روبروی این‌ها در آمدن دل و جیگر می‌خواهد. از خود گذشتگی می‌خواهد. قید خیلی چیزها را زدن می‌خواهد. با نان گرم و آب سرد نمی‌شود. امام زمان فرمود: اگر می‌خواهید قیام ما را ببینید، فرج ما را ببینید، باید برای دو تا چیز آماده باشید: «العَرَق و عَلّق». یکی شرشر عرق ریختن توی کار و تلاش، یکی هم عرقِ شورش، شور شور خون جاری شدن. از یک طرف عرق جاری است، از یک طرف خون. این‌جوری ما قیام می‌کنیم و می‌آییم. شب تو بستر خوابیدی و زیر کولر و کولر را ۱۸ گذاشتی و این‌ها، صبح پا می‌شوی اخبار را روشن می‌کنی: «امام زمان آمد» این‌جوری نیست. خون دل‌ها دارد، مخصوصاً برای ملت ایران که پیشقراول این داستان‌اند.

روایت هم دارد که من حالا برای اینکه ذهن شماها درگیر نشود در این اوضاعی که الان آن‌قدر حال همه بد است، حالتان بیشتر بد نشود، نمی‌گویم آن روایاتی که در مورد قبل از ظهور، خصوصاً در ایران، چه اتفاقاتی می‌افتد را. هر چند که دانستنش خوب است، از این جهت که مردم آماده‌اند و می‌فهمند. اتفاقاتی که می‌افتد جزئی از این پلان است، جزئی از این مسیر است. به‌هرحال بخش عمده‌اش گرفتاری‌های اقتصادی است. بیان ساده می‌گویم، جزئیاتش را نمی‌گویم که نگران نشوید. گرفتاری‌های سنگین اقتصادی قبل از ظهور، خصوصاً در ایران. حالا البته جنگ و ناامنی و قتل و خونریزی و این‌ها هم هست. در دنیا البته وسیع. بیماری‌های بیولوژیکی. فرمودند "مرگ سفید"، "مرگ سرخ" دنیا را می‌گیرد. یک‌سوم کره زمین کم می‌شود. دوسوم کره زمین کم می‌شود. یک‌سوم می‌ماند با مرگ‌های مختلف، سیل و زلزله. و بخشش هم قحطی که خب این ظاهراً در منطقه ما بیشتر.

این‌ها گرفتاری‌های قبل از ظهور است: «وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ.» این آیه را خواند و حضرت فرمود: تمام این‌ها قبل از ظهور، قبل از ظهور، برایتان دانه به دانه رخ می‌دهد و «بَشِّرِ الصَّبِرینَ الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَة قالُوا إِنّا لِلَّهِ وَإِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.» ترس و ناامنی دارید، هم گرسنگی دارید، هم «نَقصٍ مِنَ الاموالِ». هر روز می‌بینی سرمایه‌ات دارد کمتر می‌شود، هم نان نداری بخوری، گرانی، هم از آن‌ور سرمایه‌ای که اندوخته کرده بودیم هر روز دارد در سرش می‌خورد، بی‌ارزش‌تر می‌شود. «وَالاَنفُسِ وَالثَّمَراتِ». مرگ و کشتار این‌ها هم رایج می‌شود. این‌ها می‌شود شرایط قبل از ظهور. این‌ها اطلاعات است. اگر کسی آنجا را می‌خواهد، باید پی همه‌چیز را به تنش بمالد. پی همه‌چیز را باید به تنش بمالد. این‌جور که بود، خدا گشایش ایجاد می‌کند. «قدم صدق» می‌خواهد. این امتحاناتم برای چیست؟ آقا فرمود: من امتحان می‌گیرم، صادقین از کاذبین جدا بشوند. معلوم بشود کیا راست می‌گویند. خودشان را می‌خواهند.

ما خیلی وقت‌ها امام زمان را به خود امام زمان نمی‌خواهیم، چون شنیدیم آقا می‌آید مرغ ارزان می‌شود. آن مرغ ارزانه را می‌خواهیم. با کس دیگری درست نمی‌شود مثل اینکه با کس دیگری مرغ ارزان نمی‌شود. ایشالا آقامون بیاید مرغ‌ها ارزان بشود. اینکه امام زمان خواستن مرغ است. این شیعۀ مرغ است، شیرۀ مرغ است. البته نمی‌خواهم توجیه بکنیم. مسئولین ما مقصرند، بسیاری‌شان هم گرفتارند، عقوبت‌های سنگین دارند، بعضی‌شان خائن‌اند، بعضی‌هاشان جاهلند. البته مسئول خوب هم داریم که معمولاً غریب اند، و نسبت بهشان ناسپاسی می‌شود، منزوی‌اند، مهجورند، دور افتاده‌اند، مورد بی‌مهری واقع می‌شوند. این‌ها هم حساب و کتابشان سر جای خودش است. توجیهی ندارد، مملکتی که این‌همه سرمایه دارد، مملکتی که آب دارد، خاک دارد، مملکتی که چهارفصل است، این‌همه منابع زیرزمینی دارد، فقر در این مملکت توجیه ندارد. مال بی‌عرضگی است، مال بی‌عرضگی به‌هرحال.

نکته‌ای که هست این است: کسی روزی‌اش می‌شود انتقام و خونخواهی امام حسین(ع) که این قبلیا را داشته باشد، خصوصاً «قدم صدق». کسی که این «قدم صدق» را داشته باشد، به «مقام محمود» می‌رسد. «مقام محمود» چیست؟ آقا، یکم در مورد «مقام محمود» عرض بکنم. «مقام محمود» از "حمد" می‌آید دیگر. حمد، حمد یعنی چه؟ آیا حمد داریم؟ و یک شکر. آخرین زیارت عاشورا هم چی می‌گوییم؟ «اللهم لک الحمد حمد الشاکرین». پس یک حمد شکر، حمد است. شکر حمد چیست؟ فرض بفرمایید آقا یک نفر به شما یک تابلوی بسیار هنرمندانه و زیبایی که خودش با دست خودش کشیده، مثلاً آقای فرشچیان خدا رحمتش کند. ایشان مثلاً یک نگارگری خیلی قشنگ و فوق‌العاده‌ای انجام داده، برای شخص شما یک نقاشی کشیده. این را تحویل شما می‌دهد. شما اینجا دو تا کار می‌کنید: اول ازش تشکر می‌کنید بابت محبتی که کرده، هنرش را ستایش می‌کنید: می‌گویید عجب هنری! عجب نقشی! عجب نگاری! عجب تصویری! چه رنگ و لعابی! بله، آن تشکری که ازش می‌کنید می‌شود "شکر". این ستایشی که نسبت به هنرش نشان می‌دهید می‌شود "حمد". این دو تا: حمد در برابر کمال، شکر در برابر نعمت.

وقتی کسی به یک کسی عنایتی می‌کند، تفضلی می‌کند، چیزی را هدیه می‌دهد و می‌بخشد، ازش تشکر می‌کنند: "شکر". ولی وقتی یک چیزی زیباست، در اوج هنر، در اوج زیبایی، در اوج کمال، وقتی ستایش می‌کنند، کمالش را، می‌شود "حمد". خب، مقام محمود حالا چیست؟ یک وقت خدای متعال تشکر می‌کند: «وکان سعیهم مشکوراً.» خدا هم البته تشکر می‌کند. حالا ممکن است کسی بگوید: مگر کسی برای خدا کاری می‌کند که خدا بخواهد تشکر کند؟ ما وقتی کسی برای ما کاری می‌کند، یک خیری به ما می‌رساند، منفعتی به ما می‌رساند، ازش تشکر می‌کنیم. بله، در مورد خدا کسی به خدا خیری نمی‌رساند. ولی از باب رحمتش، از باب لطفش، وقتی به کسی دستوری می‌دهد، او هم انجام می‌دهد، ازش تشکر می‌کند. مثل پدر و مادر دیگر. پدر و مادر گاهی از جیب خودش، مثلاً این پول را داده به بچه، بچه رفته نان گرفته. حالا آمده سر سفره. خود بچه هم دارد می‌خورد. پول من دادم، برای صبحانه. این هم آمده، خودش دارد می‌خورد. من هم نمی‌خورم. پولی که بهش دادم، و رفته نان خریده و حالا نشسته خودش می‌خورد، من ازش تشکر می‌کنم بابت اینکه با پول خودم رفت نانی خرید که خودش بخورد. بله، تشکر. چرا تشکر می‌کند؟ از باب رحمتش رفت نان را که او خورد. خدا تفضل می‌کند، خدا عنایت می‌کند. چیزی هم گیر خدا نمی‌آید. ولی وقتی حرف خدا را گوش می‌دهیم، خدا تشکر می‌کند. این "شکر" یک چیز است. "مقام محمود"، "مقام مشکور" نیست. آن یک چیز دیگر است. شکر نیست. "حمد" است.

حمد چیست؟ حمد در برابر کمال است. همه کمال در این عالم مال کیست؟ آقا، مال خدا. این هم که شما سوره حمد می‌خوانید: «الحمدلله رب العالمین» یعنی چه؟ یعنی هر چه حمد در این عالم، مال خداست. یعنی هر چه ستایش است، مال خداست. هر چه خوبی مال خداست. هر کسی از هر خوبی که یاد می‌کند، هر خوبی که وصف می‌کند، هر کمالی که ستایش می‌کند، دارد از خدا می‌گوید، دارد خدا را ستایش می‌کند، چه بداند و چه نداند، چه بفهمد و چه نفهمد. مثلاً شما می‌گویید: آقا، بر فرض، چقدر امروز هوا خوب است. مثلاً الحمدلله امروز واقعاً هوا هم خوب است. چه شب هوای خوب. از هوا داری تعریف می‌کنی، خب از هوا دارید تعریف می‌کنید یا از خدا دارید تعریف می‌کنید؟ از خدا داریم تعریف می‌کنیم. کی هوا را آن‌قدر خوب کرد، متناسب با ذائقه من و شما کرد؟

هوا خوب است، یعنی آفتاب نبود، گرم نبود، بچه پایش عرق سوز نشد، عرق ما شور نیامد، خوب بود. یعنی این خوب بودن، کی این لطف را در حق من و شما کرد؟ کی این کمال را داشت؟ این قدرت را داشت؟ این علم را داشت؟ این توان را داشت که امروز این دما را در این سطح نگه دارد؟ البته آن روزهایی هم که گرم است، آن هم لطف است. گرم نباشد، خیلی اتفاقات دیگر نمی‌افتد، این برف‌های سر کوه مثلاً آب نمی‌شود و خیلی اتفاق میوه‌ها نمی‌رسد. آن گرما هم خاصیت دارد. آن هوای ۵۰ و خورده‌ای درجه هم درونش عنایت است. آن هم فایده دارد. ولی به حسب اینکه حالا هر روز اگر گرم باشد، دیگر ماها نمی‌کشیم، تلف می‌شویم. یک دو روز گرم است، یک روز هم هوا خنک. حواسش هست. می‌داند ما طاقت نداریم. سه ماه تابستان است. اگر ۱۲ ماه تابستان بود که شوخی می‌کرد. می‌گفتش که: این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است. اگر ماه رمضان بود که دخل همه‌مان درآمده بود. اگر همیشه ماه رمضان بود که هیچ‌چی نمانده بود. محرم و صفر زنده نگه داشته است، چون غذایی می‌دهند و شربتی می‌دهند و قیمه‌ای می‌دهند. ماه رمضان که همه‌اش نخوردن است. محرم و صفر که همه‌اش خوردن است.

حالا این شوخی‌اش است. اگر همیشه تابستان بود که دخل همه‌مان درآمده بود. یک وقتی هم پاییز است، یک وقتی هم بهار است، یک وقتی هم زمستان است. اثر لطفش است که این کار را می‌کند و از سر حکمتش است که این کار را می‌کند. بلد است، می‌داند، قدرت را دارد، توان را دارد. این‌ها همه کمالات کیست؟ می‌شود کمالات خدا. آنی که در هر اتفاقی دقت بکنید، آنی که در هر اتفاقی حواسش هست که این کار خداست و برمی‌گردد به کمال خدا، این می‌شود کسی که اهل حمد است. این را می‌گویند "حامد".

حالا اگر در این عالم هیچ کسی را دست این در مقام حمد خدای متعال نباشد، این آن کسی است که بهش می‌گویند محمد(ص). زمینی‌ها به این نام می‌نامند، آسمانی‌ها به نام احمد. (اللهم صل علی محمد)احمد یعنی آن کسی که بیشتر از همه حمد می‌کند. حمد کننده‌ترین در این عالم، هیچ کسی مثل پیغمبر حمد نمی‌کند. هیچ کسی مثل پیغمبر خداشناس نیست. آن‌قدر حواسش جمع نیست که همه‌چیز از خداست، همه‌چیز از کمالات خداست. این می‌شود مقام پیغمبر اکرم، مقام حمد. چون پیغمبر در آن مقام است، خودش هم شده آینه همه کمالات. همه کمالات خدا. چون جز خدا نمی‌بیند. بین او و خدا هم هیچ فاصله‌ای نیست.

در اوج این‌ها را باید دقت بکنید ها، بحث فنی هست، ولی خب پورنکته است. یعنی سخت نیست، دقت. پیغمبر در اوج نزدیکی به خدای متعال است؛ در اوج نزدیکی. هیچ چیزی بین خدا و پیغمبر فاصله نیست. هیچ‌چیز سومی بین این دو تا نیست. نزدیک‌ترین کس در این عالم به خدا، پیغمبر اکرم. «قاب قوسین او ادنی» به تعبیر سوره مبارکه: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّىٰ». در اوج نزدیکی به خدای متعال: «و دنو و اخترابا من العلی الاعلی» که در دعای ندبه دارد دیگر. از این نزدیک‌تر کسی به خدای متعال نیست. خب این نزدیکی چه می‌شود؟ می‌شود آینه تمام نمای خدای متعال. همه آن کمالات خدا اینجا خودش را نشان داده، اینجا خودش را نشان داده است. می‌شود تصویر، می‌شود تصویر تمام قد خدای متعال. عکس. حالا به تعبیر ماها، فوتوکپی برابر اصل خدای متعال. هر چه خدا دارد در این ذات مطهر و مقدس جلوه کرده. مهربانی خدا، همان در همان سطح در پیغمبر جلوه کرد. برای همین هم به خودش می‌گوید رئوف رحیم، هم به پیغمبرش می‌گوید رئوف رحیم.

خیلی جالب است. خدا الکی صفت‌ها را خرج کسی نمی‌کند. خدا به کسی تعارف ندارد. خورده برده ندارد. بدهکار کسی نیست که حالا ماها چون بالاخره بدهی داریم، کلی چیز بار طرف آقا خیلی چاکرتیم، فدای سیبیلت بشم، چه چشمای خوشگلی داری که بدهی و قسط مثلاً دو روز عقب بیندازد. کسی توصیف نمی‌کند که بدهی به کسی ندارد. تعارف با کسی ندارد. یک ذره کسی منحرف بشود، می‌زند پرتش می‌کند. وقتی در مورد کسی این‌جور توصیف می‌کند، عین حق، چیزی که دارد می‌گوید. پیغمبر را می‌گوید: آقا، این رئوف رحیم است. «بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ». رئوف رحیم. همان رأفتی که من دارم، اینجا جلوه کرد. این آینه رأفت من است، آینه رحمت من است، پرده پوشی من، حکمت من، عدالت من، همه‌اش در پیغمبر جلوه کرد.

برای همین دقت بکنید، نکته مهم. هر کسی در عالم خدا را که شناخته، و کمالات خدا را که دیده، و حمد کمالات خدا کرده، دارد حمد کمالات پیغمبر هم می‌کند؛ چون این کمالات خدا از دریچه جان پیغمبر به این عالم طلوع کرده. واسطه اینکه این کمالات از خدا به ما رسیده. ما که این‌قدر به خدا نزدیک نیستیم که خودمان از خدا بگیریم. یک کسی دارد از وسط به ما می‌رساند. یک کسی واسطه این عنایت و فیض است. آن کیست؟ پیغمبر. برای همین هم حمد نسبت به خدا درست است، هم حمد نسبت به پیغمبر که همان نام مبارکش بود که آوردند و صلوات فرستادید. ستوده شده. همه دارند او را می‌ستایند، چرا؟ چون آینه تمام‌نمای خداست.

دیدید مادر عکس بچه‌اش را می‌گیرد در گوشی‌اش، هی می‌گوید: الهی قربونت بشم، الهی قربون اون قدِ رعنات بشم. یکی که نداند از بیرون نگاه می‌کند: فدای گوشی‌ات داری می‌شوی؟ این صفحه گوشی‌ات! قورمه‌سبزی صفحه گوشی‌ات. می‌رود، می‌گوید نه، این صفحه. آن پشتش را که نگاه می‌کنی گوشی است: «أنا بشر مثلکم». گوشی نیست اینجا. این چهره رعنا و خوشگل پسر من است. دقت می‌کنی؟ از این‌ور که نگاه می‌کنیم این پیغمبر، «أنا بشر مثلکم»، یکی شبیه ماست. ولی اگر برویم در آسمان نگاه کنیم، می‌بینیم شبیه‌ترین کس از جهت خلق و خو و صفات و ویژگی‌ها و کمالات به خدای متعال است. لذا در دعای ماه رجب چی می‌گوییم؟ «لا فرق بینَک و بینهم الا انهم عبادک و خلقک». هیچ فرقی این اهل بیت با تو ندارند، خدایا! یک تفاوت فقط دارند: این‌ها مخلوق تو و بنده تو اند. امام رضا فقط یک فرق با خدا دارد. خدا هر چه دارد از خودش دارد، امام رضا از خودش ندارد. از خدا. خیلی حرف عجیبی است. هر چه خدا دارد امام رضا دارد. خدا از خودش، امام رضا از خدا. هر چه کمال خدا دارد پیغمبر دارد. خدا از خودش، پیغمبر از خدا.

برای همین شما هر چیزی که در کمال خدای متعال بگویی، در مورد پیغمبر هم درست است. حمد خدا درست است، حمد پیغمبر هم درست است. فقط حمد نسبت به خدا حمد به ذات است، یعنی از خودش است. خودش شایسته این حمد است. پیغمبر خودش شایسته این حمد نیست. خدا او را شایسته این حمد کرده، ولی او هم مقامش می‌شود مقام حمد. این را بهش می‌گویند «مقام محمود». «مقام محمود» یعنی آنجایی که هر کی نگاه می‌کند، قربان صدقه‌اش می‌رود، مست کمالاتش می‌شود. آقا، جنسش جور است. همه‌چیز دارد. اینی که بنده با مثال و با این عبارات ساده و این‌ها گفتم خدمتتان، مضمون یک روایت مفصلی است از امیرالمؤمنین(ع) در کتاب «توحید صدوق»، که می‌فرمود روز قیامت همه غرق کمالات پیغمبر اکرمند و همه بهره‌مند از عنایات پیغمبر اکرمند. فرمود: این می‌شود «مقام محمود».

خب، آن «مقام محمود» خاصیتش برای ما چیست؟ آن آینۀ تالار تمام‌نمای خدای متعال خیلی خوب است. خاصیتش برای ما چیست؟ هر کسی، دقت کنید، حواس‌ها جمع. هر کسی هر کمالی که دارد، آنجا می‌فهمد از پیغمبر بهش رسیده. کجا می‌فهمد؟ اگر بیشترش را می‌خواهد، از پیغمبر باید بگیرد. بیشترش را می‌خواهد، از پیغمبر باید بگیرد. بهش می‌گویند مقام شفاعت. شفاعت مال بقیه شفاعت‌های خرده‌ریزه است، ممکن است یک چیزی را داشته باشد، یک چیز دیگر را نداشته باشد. در یک گوشه می‌تواند کمک بکند، دستت را بگیرد. آن کسی که همه‌چیز دارد و برای همه می‌تواند دستگیری کند، مثلاً شهید به نسبت پایین‌تر از خودش دستگیری می‌کند. حالا کیست که دست خود شهید را بگیرد؟ گفتند: عالم شفاعت شهید را می‌کند. عالم از شهید بالاتر است. کی باز دست عالم را می‌گیرد؟ گفتند: پیغمبران. دستور پیغمبرهای معمولی. پیغمبران دست علما را می‌گیرند. کی دست خود این پیغمبران را می‌گیرد؟ پیغمبر اکرم. شفاعت کبری. مقام پیغمبر این است. لذا در بعضی روایات «مقام محمود» را همان شفاعت کبری دانسته‌اند. در قیامت معلوم می‌شود هر کی هر چی می‌خواهد، باید دست به دامن پیغمبر بشود. هر کی هر چی دارد، از پیغمبر بهش رسیده.

من و شما در دلمان احساس محبت می‌کنیم نسبت به امام حسین(ع). حالا حساب و کتاب می‌کنیم، می‌گوییم بالاخره مادر پاکی داشتیم، پدر حلال‌خوری داشتیم. الحمدلله از بچگی ما را مجلس روضه آوردند. مجلس روضه شیر دادیم. معلم خوب داشتیم. واعظ و مداح و این‌ها بالاخره ما را راه انداختند، یادمان دادند. این‌ها همه‌اش اسباب ظاهری است برای اینکه محبت امام حسین در دلمان شکل گرفت. آن سبب واقعی برای این محبت چیست آقا؟ کی بوده است؟ از کی به ما این محبت رسیده؟ از پیغمبر. آن قلبی که معدن محبت نسبت به امام حسین(ع) است، قلب پیغمبر است. هر چی محبت در این عالم است، از آن‌جا آمده، از او رسیده. این می‌شود مقام محمود.

همه می‌بینند که آقا، همه این‌ها واسطه‌های ظاهری بود. آن واسطه اصلی، آن معدن کمال، آنی که عالم به نورش روشن بود، آنی که هر چی خیر در این عالم بود، از آن‌جا بود. جان مطهر و مقدس پیغمبر اکرم بود. این می‌شود «مقام محمود». با چی می‌خواهیم به «مقام محمود» برسیم؟ به واسطه امام حسین(ع). امام حسین دست ما را بگیرد برساند به «مقام محمود». «مقام محمود» که رسیدیم، این‌جور غرق در این دریا که شدیم، قطره‌ای در این دریا که شدیم، آن‌جا حق داریم خونخواهی امام حسین(ع) را بکنیم.

حالا این عبارت را هم دقت بکنید. عرضم را تمام کنم، خسته نشوید، حوصله‌هاتون سر نیاید. وقتی می‌رود مقام محمود دیگر می‌بیند، آقا دقت اینجا باید حواست جمع باشد. یکم اگر حواست پرت بشود، مطلب کلاً یک چیز دیگر می‌شود و -بد هم خدایی نکرده- آدم می‌رود. حواس باید خیلی جمع باشد. ببینید آقا، قطره وقتی به دریا می‌رسد، دیگر کسی به این قطره، قطره نمی‌گوید. دیگر بهش می‌گویند دریا. حتی اگر گاهی گاهی خب قطره آب است، قطره باران است. گاهی قطعه نجاست است، یک قطره خون الان در اقیانوس آرام که بیفتد، آن قطره خون تبدیل به چی می‌شود؟ تبدیل به دریا می‌شود. بله، چرا؟ ذوب می‌شود. تا قبل که جدا بود، در و دیواری برایش بود. یک چیزی این را جدا کرده بود. حالا اصطلاح علمی بهش می‌گویند «تعین داشت». وقتی که آمد در دریا، دیگر این قطره پیدا نمی‌شود. در این دریا حل شد، در این دریا گم شد، در این دریا. یک دریاست. حتی دیگر بهش قطرات هم نمی‌گویند. کسی نمی‌گوید آقا مثلاً دریای خزر را که کسی نگاه می‌کند، می‌گوید چند میلیارد قطره این‌جاست؟ کسی چند میلیارد قطره نمی‌بیند که. یک دانه دریا می‌بیند. درست است؟ آقا، هر کی هم که یک پارچه آب برمی‌دارد از دریا برمی‌دارد. ولی خب البته درست است که می‌گویند یک پارچ آب، یک لیوان آب، چهار قطره آب، وقتی جدا می‌شود، این قطره، بهش مثلاً درست است، وقتی جدا می‌شود، بهش می‌گویند چهار قطره آب، یک لیوان آب. دوباره که برمی‌گردد در دریا می‌شود دریا. دیگر یک لیوان آب، یک پارچ آب بهش نمی‌گویند.

خب، چرا این را گفتم؟ وقتی می‌روند در قیامت به مقام محمود می‌رسند، دیگر کسی کمالی را به خودش نسبت نمی‌دهد؛ می‌بینند همه مال پیغمبر است، همه مال اهل بیت. روشن شد برای چی این بحث اینجا مطرح شد؟ چون بعدش دیگر نمی‌گوید می‌خواهم انتقام خون امام حسین را بگیرم، می‌گوید می‌خواهم انتقام خون خودم را بگیرم. یک قطره بر فرض در مثال. یک قطره بگوید: من می‌خواهم انتقام دریا را بگیرم. یک قطره دیده به دریا ظلم شده. مثال است دیگر. تصور می‌خواهیم فقط بکنیم دیگر. حالا مثالش که واقعیت ندارد. یک قطره می‌گوید: آقا، به دریا ظلم شده، من می‌خواهم انتقام بگیرم بابت این ظلمی که به دریا شده. یک وقت می‌گوید: به دریا ظلم شده، می‌خواهم انتقام ظلمی که به دریا شده را بگیرم. این درست است. یک وقتی هم می‌گوید: به من قطره ظلم شده، می‌خواهم ظلمی که به قطره شده را انتقامش را بگیرم. جفتش درست است یا نه؟ درست است دیگر.

برای همین در زیارت عاشورا یک‌بار می‌گوییم می‌خواهم انتقام خون امام حسین را بگیرم، یک بار می‌گوید می‌خواهم انتقام خون خودم را بگیرم. آقا، خون خودت مگر ریخته؟ وقتی رفتیم آنجا به مقام محمود رسیدیم، می‌بینیم که آقا همه‌اش این‌ها است. همه کمالات این‌ها است. ظلم به این‌ها، ظلم به همه است. کشتن این‌ها، کشتن همه است. آسیب به این‌ها، آسیب به همه است. به همه خلقت. چرا همه آسمان‌ها و زمین گریه کردند در شهادت امام حسین(ع)؟ چرا؟ برای اینکه آن ضربه به امام حسین نیست. ما آسیب به امام حسین نیست. آسیب به منبع خیر است، به منبع وجود. از آن سرچشمه وجود، آن‌جاست. سد کرج را مثلاً اگر بزنند خراب بکنند، تمام این شیرآلات کوچولو، شیر آب، شیر دستشویی، شیر حمام، همه شیرهای کوچولو که در کرج، حالا در گوهردشت است، در حصارک است، جاهای مختلفی که همه این‌ها خشک می‌شود. این ظلم به همه آن‌هاست. آدم ظاهر بین نگاه می‌کند، می‌گوید سد کرج را زدند. تو شیر آب مثلاً حصارک برای چی گریه می‌کنی؟ آن را که زدی، مرا زدی. مگر باید حتماً خود من را یک لگد بزنی تا من بگویم به من زدی؟ روشن شد چی دارم عرض می‌کنم با مثال؟ ظلم به اهل بیت ظلم به همه است. این چراغی که خاموش شد، همه عالم را تاریک کرد. همه عالم را تاریک کرد. قتل امیرالمؤمنین(ع) کل هستی را عزادار کرد، کل هستی را محروم کرد. این‌ها است.

این خیلی مسئله مهمی است. این البته یک دلیلش است. یک دلیل دیگر هم دارد. این را توضیح بدهم. ببینید آقا، در مورد قتل چند تا حالت دارد. یک وقت هستش که یک نفر بدنش کشته می‌شود، جسدش کشته می‌شود. یک وقت فکر و عقیده و آن مکتب و مرامش کشته می‌شود. دو حالت. می‌گویند یک وقت قاتل شخص طرف است، یک وقت قاتل شخصیت طرف. شنیدید می‌گویند ترور شخصیتی می‌کنند؟ گاهی یک نفر را ترور می‌کنند، کشته می‌شود، می‌رود. گاهی یک نفر را ترور شخصیتی می‌کنند. طرف زنده است ولی یک کاری باهاش کردند دیگر هیچ کسی رغبت نمی‌کند به این نزدیک بشود. محروم می‌کنند دیگران را از او. یک عالم و یک شخصیت ممتاز را یک جوری در ذهن‌ها خراب می‌کنند کسی دیگر تمایل به سمت این پیدا نمی‌کند. این را بهش می‌گویند ترور شخصیتی. این هم یک جور قتل است. این هم یک جور ترور.

بدترین قتل در روایت دارد که آن قتلی است که یک نفر را بکشند. دقت بکنید، حواست جمع باشد. می‌خواهم بحث را تمام کنم. یک وقت یک کسی حیات ظاهری دارد و به دیگران حیات ظاهری می‌دهد. خب، این را که می‌کشند، دیگران را از حیات ظاهری محروم می‌کنند. یک وقت یک کسی حیات معنوی دارد، به دیگران هم حیات معنوی می‌دهد. این کشتن این فقط کشتن یک نفر نیست. این کشتن همه است. قرآن می‌گوید یک نفر را اگر بکشید «قتل الناس جمیعا». همه را کشتی. همه از یک نفر تولید شدند. شما همان ظاهرش هم حتی نگاه کنید، نسل بشر آخر به یک نفر ختم می‌شود. هشت میلیارد هفت میلیاردی که الان روی کره زمین است، به یک مادر می‌رسد، به یک پدر می‌رسد. یک دانه آدم که ازش چند میلیارد آدم در طول تاریخ به وجود می‌آید. کشتن این یکی معادل با کشتن کل بشریت است. هر یک دونش می‌توانسته ازش هشت میلیارد هفت میلیارد آدم بیاید. یک دانه را که می‌کشند، انگار ۷ میلیارد کشتند، ۸ میلیارد کشتند. قتل ظاهری است. قتل باطنی چی؟ شما این را که کشتی، دیگران را محروم کردی از اینکه حیات ظاهری داشته باشند. از اینکه ۵۰ سال، ۶۰ سال، ۱۰۰ سال در دنیا زندگی کنند، محروم شدند. ولی قتل باطنی چی؟ شما این را که کشتی، دیگران را محروم کردی از اینکه حیات ابدی داشته باشند. این می‌شود قتل واقعی. با کشتن او، کل بشریت را کشتی.

چه بشریتی را کشتی؟ حیات معنویش را، فکرش را، اعتقادش را. برای همین همه سهم دارند. همه می‌توانند بگویند ما کشته شدیم در این کشته شدن. روشن شد؟ امشب یکم بحثمان استدلالی بود، ببخشید. دیگر بالاخره با این عبارت سخت زیارت عاشورا مواجه بودیم باید توضیح می‌دادیم. با کشتن امام، همه ماها کشته شدیم. حیات معنوی همه ماها گرفته شد. برای همین چه بگوییم او کشته شد، چه بگوییم کل بشریت کشته شد. و هر یک دونمان می‌توانیم بگوییم آقا من می‌خواهم انتقام خودم را بگیرم. «ثاری»، چون به من آسیب زده. جسمم ظاهری است، جسمم زنده است. روحم باید زنده باشد. حیات روح من و تو که گرفت.

حالا یک وقتی با کشتن امام، یک وقتی با غیبت امام است. امروز ما گرفتار غیبت امام زمانیم. کاش بدانیم این ابتلا چه ابتلای بزرگی است. چه خسارت بزرگی است. ما محروم هستیم. اگر امام زمان بود، خیلی از این گرفتاری‌ها را ما نداشتیم. راه را برایم روشن می‌کرد. به آن می‌گفتم اینجا چه‌کار کنیم، آنجا چه‌کار کنیم. یک خط را می‌رفتیم، یک مسیر را می‌رفتیم. زمین را می‌شناخت، آسمان را می‌شناخت. گرفتاری این است. محروم از او که شدیم، همه بدبختی‌هایمان درست شد.

کشتن امام، کشتن یک نفر نیست. کشتن همه بشریت است. برای همین همه باید دنبال این باشند که هم انتقام او را بگیرند، هم انتقام خودشان را بگیرند. باید بفهمند خودشان کشته شدند، در مورد رهبری هم درست است. بله، همین‌طور. آن کسی که حیات معنوی این جامعه به او بود. کشتن او، کشتن یک نفر نیست. محروم شدن نود میلیون ایرانی، چند میلیارد آدم، چند صد میلیون مسلمان از راه او، از خط او، از روشن بینی او. کسانی که از هدایت او استفاده می‌کردند. رفتن او. حالا البته خدای متعال جبران کرد برایمان. ایشالا قدر این نعمت را بدانیم. برقرار باشد این نعمت. فرزند صالح او. الحمدلله امروز سکاندار. خدا انشالله بلاهای زمینی و آسمانی را از این رهبر عزیز دور بکند. شر دشمنان‌مان را به خودشان برگرداند. تهدید رهبر، تهدید یک نفر آدم نیست. تهدید کل بشریت است. این‌جوری باید غیرت نشان داد. حالا من نمی‌خواهم واردش بشوم. جان؟

بله، اینکه آقا بگویم اگر رهبرتان از دنیا برود چه‌کار می‌کنیم؟ می‌گوید ما ساز و کار قانونی داریم، یکی دیگر جایش می‌آید. وحدت با مسئولین حفظ بکنیم. این خیلی نشانه چیزهای بدی است. خلاصه آقا، آن باید بگوید که زدن رهبر ما، کشتن رهبر ما، کشتن یک نفر نیست. کشتن نود میلیون ایرانی است. مثل این می‌ماند که بمب اتم زدی در نود میلیون ایرانی، بلکه بالاتر. کشتن چند صد میلیون مسلمان و از چند میلیارد مسلمان است. کشتن کل بشریت. رهبر من چون چراغ راه همه بشریت است، دلسوز همه بشریت است، خیرخواه همه است، همه بشریت را می‌خواهد نجات بدهد از شر این دیکتاتورها و مستکبرین و طاغوت‌ها. نکته‌اش این می‌شود. آن‌وقت دیگر هم درست است که بگویی من خونخواه رهبرم هستم، هم درست است که بگویی من خونخواه خودم هستم. تو مرا کشتی. من می‌خواهم انتقام خودم را بگیرم.

این جمله را بهش توجه داشته باشید. یک سری نکات دیگر هست، انشالله فردا شب عرض می‌کنم. در توضیح این خونخواهی خودمان و این بحث انتقام کنار امام مهدی، چرا حالا اینجا بحث امام مهدی مطرح می‌شود، انشالله شب‌های بعد عرض می‌کنم. این می‌شود مظلومیت اهل بیت. ظلم به آن‌ها ظلم به یک نفر نیست. در زیارت جامعه چی می‌گوییم؟ می‌گوییم که: «اجسادکم فی الاجساد، ارواحکم فی الارواح، نفوسکم فی النفوس، اسماؤکم فی الاسماء، آثارکم فی الآثار». جسم شماست که به واسطه جسم شما همین جسم‌ها هست. روح شماست که به واسطه روح شما همه روح‌ها هست. همه زنده‌ها به روح شما زنده‌اند. همه‌چیز به شما. آیا بنده شما یک نفر کنار ما نیستید؟ بله، این آقا، آن آقا، این‌ها دو نفرند در عرض همدیگر. ولی یک وقت می‌گویند تن من، روح من، این تن و روح من کنار هم‌اند. یا تن من هرچی دارد به روح من است. روح نباشد، تن چه‌کاره است؟ امام نسبتش با ما مثل یک تنی کنار بقیه تن‌ها نیست. نسبتش مامان مثل یک روحی است برای همه این تن‌ها. او که نباشد، همه عالم عبث است.

فرمود: حجت خدا نباشد، زمین اهلش را می‌بلعد. اگر آسمان می‌چرخد، اگر این کرات برقرار است، اگر کهکشان راه شیری است، اگر خورشید می‌آید طلوع می‌کند، غروب می‌کند، به خاطر من و شما نیست. به خاطر امام است. «بیمنه رزق الوری»، «بوجوده الارض و السماء». به خاطر او این عالم برقرار است. ما طفیل وجود او داریم بهره می‌بریم. برای همین زدن او زدن همه ماست. این را می‌خواهم مقدمه روضه کنم. این کشتن امام حسین نبود. کشتن همه بشریت بود. این اسارت زن و بچه امام حسین نبود. این اسارت ناموس خلقت بود. اسارت همه ناموس‌های بشر در طول تاریخ. روضه را این شکلی باید دقت کرد. آن ضربه تازیانه‌ای که به این زن و بچه زده شد، این نبود که به یک زنی به یک دختری سیلی بزنند، تازیانه بزنند. این بر پیکر زنانه تاریخ این سیلی وارد شد. این شلاق وارد شد بر پیکر بشریت وارد شد. بر پیکر ناموس در عالم وارد شد.

این روضه‌ها را این شکلی ببینید. روضه‌اش را بخوانم، عرضم تمام. عبارت مقتل این است. می‌گوید که: عمر سعد این اسرا را وارد کوفه کرد. «فلما قالوا بالکوفه اجتمع اهل الحال نظر الیهن». نزدیک کوفه که شدند، مردم کوفه آمدند ببینند کاروانی که دارد وارد شهر کوفه می‌شود کیست، چیست. «فاشرفت مرئة من الکوفیات». یک زنی از این زن‌های کوفه آمد روی پشت بام ایستاد. این کاروان که وارد شد، نگاه کرد ببیند این کاروان کیست، چیست وارد شهر شد. خیلی این تکه روضه، تکه عجیبی است. من سریع می‌خوانم و رد می‌شوم. شما در عمق این روضه سیر کنید. آتش می‌زند قلب آدم را. خیلی حرف‌ها در روضه هست که من به صراحت نمی‌توانم بگویم. خودتان روضه را از اعماقش، با اعماق جانتان درک کنید. می‌گوید که این زن کوفی نگاه کرد به این کاروان اسرا. اسرای کربلا. برگشت گفت: «من ایّ الاسارى اَنتُنّ؟» شما اسیر کجایید؟ خب، معمولاً اسیر که می‌آمد مال جنگ‌هایی بود که مسلمین با کفار می‌جنگیدند. دیلم و خزر و ترک و روم و خارج از مملکت اسلام. با دشمنان خارجی می‌جنگیدند، نه. فکر کردند این‌ها اسرای خارجی‌اند. از جنگ خارجی آمدند. گفتند شما اسیر کجایید؟ کی هستید شما اسرا؟ این زن‌ها برگشتند گفتند: «نحن اسارى آل رسول». ما اسرای خانواده پیغمبریم.

می‌گوید این پیرزن، این زن کوفی، تا این را شنید: «فنزلت من سطحها». این متن مال «لهوف» سید بن طاووس است. می‌گوید از پشت بام سریع خودش را رساند پایین این زن کوفی. حالا ببینید، اوضاع چه اوضاعی بوده. من در کنایه و لفافه می‌گویم و رد می‌شوم. می‌گوید این زن از پشت بام آمد چه‌کار کرد برای این اسرا؟ اولین چیزی که احساس کرد این زن و بچه نیاز دارند چیست؟ شرمنده شد که این‌ها خانواده پیغمبرند. راه افتاد برای این‌ها یک چیزی جمع کرد. به نظرتان چی جمع کرد؟ این‌ها گرسنه بودند؟ بله، برایشان غذا جمع کرد؟ نه. این‌ها تشنه بودند؟ بله، برایشان آب آورد؟ نه. اولین چیزی که برای آن‌ها جمع کرد چی بود؟ «فجمعت ملاءاً و أذراراً و مقانع فأعطتهن فتفقدت». راه افتاد برای این‌ها چادر و مقنعه جمع کرد. تا توانست از این خانه‌های همسایه پارچه جمع کرد. این زن و بچه سر و صورتشان را بپوشانند. می‌گوید داد به این زن و بچه. این‌ها هم سریع «فتفقدت»، شروع کردند خودشان را پوشاندن. این پارچه‌ها را روی سر و صورت گرفتند. چی بود اوضاع این زن و بچه؟ با چه وضعی واردشان کرده بودند که این زن کوفی دید، اولین چیزی که این‌ها می‌خواهند چادر و روسری و مقنعه است.

«الا لعنت الله علی القوم الظالمین و یعلم الذین ظلموا ای منقلب.»
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...