امام منصور

جلسه پنجم: راز استجابت دعا در توجه به نعمت‌های پیشین

00:33:26
322

در این گفت‌وگو، زیارت عاشورا از قالب الفاظ بیرون آمد و به ژرفای جان نشست؛ رازِ دو بار بر زبان راندنِ «خون‌خواهی» را بازیافتیم: یک بار برای خونِ سرخِ امام حسین علیه‌السلام و بار دیگر برای خون خودمان. رمز این سخن در «مقام محمود» است؛ همان منزلتی که زائر در امام چنان فانی می‌شود که خون او را خون خویش و همه بشریت می‌بیند. از دل همین نگاه، انتظارِ ظهور نیز چهره‌ای تازه یافت؛ دیگر نشستن و چشم به راه ماندن نیست، بلکه آماده‌شدن است برای حق‌خواهی در همان مسیری که از کربلا برخاست و تا همین امروز جاری و زنده است.

معرفی
ادبِ توجه به نعمت قبلی برای درخواست‌ بعدی، کلید استجابت دعاست.[2:00]

نگاهی به ادب دعای انبیا در قرآن.[6:40]

«اکرمنی بک» یعنی؛ میان بهشتیان، زائران اباعبدالله، میهمانان سی‌آی‌پیِ خدایند![17:30]

اکرام عجیب زوار حسین(ع)؛ به روایت امام صادق(ع)![14:20]

جایگاه شهدای راه حسین(ع)؛ حدّ‌اعلای تعبیر «اکرمنی‌بک»![29:40]

دعوت کریمانه‌ی اباعبدالله(ع) از رهبر شهید، مرحم عمری دلتنگی![30:15]

روضه‌ی صبح و شام امام زمان در سوگ شهید ده‌ساله‌ی کربلا...[31:15]
متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی القوم الظالمین من الان الی قیام یوم الدین.

رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی.

بحثی که این شب‌ها با هم داشتیم، این فراز از زیارت عاشورا بود. خدای متعال به ما یاد داده در زیارت امام حسین علیه السلام اینطور عرض بکنیم: یکی از چیزهایی که می‌خواهیم این است. ببینید زبان خواستن توی دعا خیلی مهم است. توجه به نعمت قبلی برای درخواست بعدی خیلی مهم است. معمولاً بین این دو تا یک رابطه است. دعاها را که نگاه می‌کنید، هم در دعاهایی که در قرآن آمده، هم دعاهایی که از اهل بیت رسیده، می‌بینید وقتی که معصوم می‌خواهد از خدا چیزی بخواهد، معمولاً اول یک نعمتی را یاد می‌کند، بعدش یک درخواستی می‌کند. این هم توجه به نعمت است که توجه به نعمت و شکر نعمت باعث افزایش نعمت می‌شود. توجه به نیاز، یعنی انگار بین این قبلیه و بعدی یک رابطه‌ای است. می‌گوییم خدایا تو که آن را دادی، این یکی را هم بده.

مثل این می‌ماند که یک بچه‌ای مثلاً می‌خواهد بیاید از بابایش پول بگیرد برود قفل فرمان برای دوچرخه‌اش بخرد. فرض کنیم یک چیزی برای دوچرخه‌اش بگیرد. این یک وقت می‌آید می‌گوید: «بابا پول بده.» یک وقت می‌گوید: «بابا من قفل فرمان نیاز دارم. قفل فرمان ندارم، پول بده.» یک وقت می‌گوید که: «بابا من قفل فرمان نیاز دارم.» همین! هر طور تو صلاح می‌دانی. هر کدامش دعاست، ولی هی تویش ادبش بیشتر است. هر چه ادب بیشتر می‌شود، زمینه اجابت تویش بیشتر فراهم می‌شود. یک بخشی از دعاهای ما که مستجاب نمی‌شود، به خاطر بی ادبی‌هایمان است. همانطور که وقتی بچه بگوید: «بابا پول بده»، احتمالاً بابایی بهش پول نمی‌دهد با این زبانی که حرف بزند، ولی زبان‌های بعدی هی اجابت را بیشتر برایش محقق می‌کند، احتمالش بیشتر می‌شود.

یک وقت هم می‌آید به باباش می‌گوید که: «بابا یادته برایم دوچرخه خریدی؟ تو کسی بودی که برای من دوچرخه خریدی. یادته من دوچرخه نداشتم؟ یادته تو محبت کردی، لطف کردی، هزینه کردی، به من دوچرخه دادی؟ این دوچرخه نیاز به قفل فرمان دارد.» ببینید چقدر لطیف شد! چقدر قشنگ شد! این مدل، مدل دعای معصوم است. معصوم این شکلی دعا می‌کند: درخواستی که می‌خواهد بکند، قبلش عنایتی که بهش شده را می‌گوید. این درخواستم معمولاً به آن عنایت قبلی مرتبط است، یک ربطی دارد. حالا اینجا توی این بخش زیارت عاشورا چه می‌گوییم؟ به ما یاد دادند اینجوری زیارت کنیم، اینجوری درخواست کنیم.

می‌گوییم خدایا تو کسی هستی که... یعنی این وسط هم داریم از خدا درخواست می‌کنیم، هم اسم امام حسین را می‌آوریم. می‌گوییم از خدا درخواست می‌کنیم که ما را طالب خون تو کند، منتقم خون تو کند، خونخواه تو کند، ولی اینجوری می‌گویی از خدایی که هم مقام تو را اکرام کرد، هم من را به واسطه تو اکرام کرد، می‌خواهم من را خونخواه تو قرار بدهد. چقدر قشنگ شد! بعد تازه این خونخواهی را هم باز با ادب مطرح می‌کند که انشالله شب‌های بعد بهش می‌پردازیم. من کی باشم که بخواهم خونخواه امام حسین باشم؟ بعدش هم خونخواهی امام حسین دَم و دستگاه دارد. امام حسین خودش کسب و کار دارد. امام حسین خودش منتقم دارد. از کی من اینقدر پررو شدم که فکر کردم من کسی‌ام، کاره‌ایم، من خونخواه امام حسینم؟ نه! من دوست دارم خونخواه باشم کنار خونخواه واقعی. امام منصور، خونخواه واقعی ایشان است؛ من چه کاره باشم؟ من می‌خواهم کنار ایشان نوکری کنم، کمک کنم.

بعد هم همینجوری درخواست نمی‌کنم، اینقدر به خودم اجازه نمی‌دهم، اینقدر در خودم نمی‌بینم که من بخواهم خونخواه امام حسین بشوم. چون می‌بینم خدا انقدر من را تحویل گرفت، به من محبت کرد، «اکرمْنِی بِکَ» به واسطه امام حسین، این اجازه را به خودم می‌دهم که حالا بگویم: «خدایا این را هم به من بده.» دستور یک شیوه است. توی زندگی‌مان باید یاد بگیریم از اهل بیت، اینجور باید درخواست کنیم از خدا، اینجور باید بخواهیم. می‌شود زبان ادب، زبان ادب.

دعاهای حضرت ابراهیم را توی قرآن ببینید. دعاهای انبیاء را ببینید. «رَبِّ إِنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ»! به به! چقدر اصلاً این وادی ادب، وادی عشق، وادی بندگی است. امام حسین آمده ما را بنده کند دیگر، اباعبدالله دیگر! ببینید چه وادی قشنگی! حضرت ایوب مالش را از دست داده، خانواده‌اش را از دست داده، سلامتی‌اش را از دست داده. چه می‌گوید؟ می‌گوید: «خدایا مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ». شیطان من را گرفتار کرده. به خدا نسبت نمی‌دهد: «خدایا تو من را مریض کردی، خدایا تو من را گرفتار کردی، تو من را بدبخت کردی.» بعضی‌ها هم یک جوری با خدا صحبت می‌کنند، آخرش خدا بدهکار می‌شود. یکی می‌گفتش که... الان جوک است، شاید هم واقعیت باشد، به احوالات ما که می‌خورد واقعی باشد. می‌گفت: «طرف نابینا بود، معلول بود، پیر بود، افتاده بود کنار یک چشمه‌ای، یک نان خشکی داشت. آن چشمه هم پُر گِل بود، برکه بود، پُر گِل. نان خشک را می‌زد توی این برکه می‌خورد، هی می‌گفت الحمدلله.»

یکی بهش گفتش: «چه مقامات معنوی شما شکر می‌کنی این‌ها را؟» گفت: «نه، آن خدایی که من می‌شناسم، این برایش از فحش بدتر است! اینجور دارم شکر می‌کنم که به خدا بر بخورد، یک تکانی بدهد، یک دستی بجنباند، یک کاری.» بعضی وقت‌ها این شکلی است. یعنی دعا کردن یک جورایی خدا را شرمنده کردن است. حضرت ایوب چه می‌گوید؟ «خدایا مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ». شیطان من را گرفتار کرده. به خدا نسبت نمی‌دهد. به شیطان نسبت می‌دهد. آن بخشش که تویش بدی است، گرفتاری است، بدبختی است، به خودش نسبت می‌دهد عاملش را، از بیرون به شیطان نسبت می‌دهد. خب، حالا چی می‌خواهی؟ چقدر قشنگ است! «مَسَّنِيَ الضُّرُّ» یک آیه است. یک آیه دیگر هم دارد: «مَسَّنِيَ الضُّرُّ»؛ به من ضرر رسیده، نه به من ضرر رساندی. به من ضرر رسیده. خب، حالا چی می‌خواهی؟ «أَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ». نمی‌گویی خب حالا یک کاری بکن. می‌گوید تو ارحم الراحمینی. تویش دستور ندارد این کار را بکن، آن کار را بکن. اینجا هم دستور ندارد: «خدایا یالا بده!» می‌گوید از خدایی که هم مقام تو را اکرام کرد، هم من را به واسطه تو اکرام کرد، می‌خواهم روزی‌ام کند. روزی‌ام کند، یعنی اگر نشد، من لایق نبودم که روزی‌ام بشود، چون روزی که می‌آید، لیاقت می‌آید وسط.

جالب است، لبریز از معارف، از معارف ناب است. دعای عرفه را ببینید. این دیگر دعای خود امام حسین علیه السلام است دیگر. چقدر ادب و عشق موج می‌زند توی این دعا! یک لیستی امام حسین مطرح می‌کند: «خدایا تو این کارها را کردی، تو این کارها را کردی، تو این کارها را کردی، أَنْتَ الَّذِي هَدَيْتَ، أَنْتَ الَّذِي شَفَيْتَ». همین، با ادب. مودب‌ها را بیشتر دوست دارند. مودب‌ها را بیشتر دوست دارند. این یادگاری داشته باشید این جمله را. خدا انشالله نصیب این بنده بیچاره‌ام بکند. مودب‌ها را بیشتر دوست دارند، مودب‌ها را بیشتر تحویل می‌گیرند. ادب خیلی مهم است. ادب چه جور خواسته‌اش را مطرح کند؟ چه بگوید؟ «فَسَلَ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ». اولاً تو را اکرام کرد. اگر من هم اکرام کرده، من لایق نبودم اکرام بشوم. «أَكْرَمَنِي بِكَ»، من را به واسطه تو اکرام کرد.

خب، در مورد «أَكْرَمَ مَقَامَكَ» مطالبی را شب‌های قبل عرض کردیم. امشب یک چند کلمه در مورد «أَكْرَمَنِي بِكَ» عرض بکنیم و انشالله از شب‌های بعد برویم توی فضای انتقام و امام منصور و این‌ها. انشالله بخش بعدی این فراز زیارت عاشورا «أَكْرَمَنِي بِكَ» اش چیست؟ خدا من را با تو اکرام کرد. همه آن قبلی‌هایی که خواندیم و گفتیم، همه‌اش اکرام ما بود به واسطه امام حسین: دعایمان را مستجاب کرد، حاجتمان را داد، عمرمان را زیاد کرد به واسطه زیارت امام حسین. آن چند روزی که کربلا بودیم، عمرمان حساب نکرد. مریضی‌مان را خوب کرد. این که همه شد عنایت به ما.

«أَكْرَمَنِي بِكَ» ظاهرش این است که مقام مال امام حسین است، باطنش این است که فایده‌اش دارد به من می‌رسد، خاصیتش مال من است. همه آن قبلی‌هایی که گفتیم، یک جورایی می‌شود «أَكْرَمَنِي بِكَ». بگذارید من یک روایت در مورد زیارت بخوانم. این هم به بخش قبلی مربوط است، هم به بخش بعدی مربوط است. ظاهراً آخرهای جلسه دیشب هم ضبط نشده بود، (ها!) که حالا روایتی که خواندیم… دیشب شب عجیبی بود. ما شب سه تا منبر داشتیم. یکیش اینجا بود که یکی آمده سیم را کشیده. یکیش جای دیگر بود، باز یکی دیگر سیم را کشیده بود. یکیش جای دیگر بود که نمی‌دانم شب تاریخی برای اجنه و شیاطین بود، گرفتم روی جلسات و برنامه‌های ما. یکیش کلاً ضبط نشده، یکیش آخرش ضبط نشده، یکیش اولش ضبط نشده. آره، حالا می‌گویند از مستمع‌ها بوده. حالا شاید هم کار ملائکه بوده. حالا معلوم نیست اینجا اختلافی است: کار شیطان بوده یا کار فرشته بوده. به هر حال داستان این شکلی داشتیم. حالا برای اینکه اون تیکه آخر مطلب دیشب، حالا اون را تکرار نمی‌کنم، ولی حالا یک چیزی شبیه اون هم باشد که عزیزانی که گوش می‌دهند، مطلب از دستشان در نرفته باشد.

دو تا روایت در مورد زیارت امام حسین علیه السلام بخوانم برایتان کیف بکنید، بعدش برویم توی ادامه قضیه. این پسرمان فکر می‌کنم شما بودی، یک چهارم سؤال جواب داده بودی ها؟ دیشب هم نبودی، نه؟ امشب آمدی؟ پاشو بیا اینجا، «أَكْرَمَنِي بِكَ» را برایت محقق بشود. اللهم صل علی محمد و آل محمد. یک عزیزی، خدمت شما، سلامت سلامت… چی شده گرفتی شب جایزه‌اش را؟ آره، ایشان را جایزه اول یک پنجم ریخته بودند، بعد دو پنجم شد جایزه. یک چهارم سؤال جواب داده ولی دو پنجم جایزه را گرفت. خدا خیر بدهد به بانی‌اش که زحمت کشید، چند برابر هم برگردد برای آن کسی که بانی شد و انشالله که همه‌مان زیر سایه امام حسین دنیا و آخرتمان آباد باشد.

این روایت اول از امام صادق علیه السلام، روایت را بشنوید، کیف کنید. اصلاً فقط از دنیا و چه می‌دانم مذاکره و تفاهم و تنگه هرمز و از همه این‌ها فارغ، راحت آرزو می‌کنند که ای کاش زائر امام حسین بودند. چرا؟ «لِمَا یَرَیْنَ مِنْ مَا یُصْنَعُ بِزُوَّارِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمِ مِنْ کَرَامَتِهِمْ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى.» چون می‌بینند چقدر زائرهای امام حسین پیش خدا محترمند، چقدر کرامت! این تعبیر کرامت اینجا آمد. «أَكْرَمَنِي بِكَ». چقدر کرامت دارند پیش خدا! دیدی یک وقت خلوتت مهمان می‌آید، زنگ می‌زنند، مامانت: آخ و تف و غر و لند و اینها. این است و وا کنیم و وا نکنیم و حالا بزن و یکم بگو وایسن و الان چه آمدنی است و من جمع نکردم و قبلش باید خبر بدهی فلان فلان شده! خبر مرگت بیاید و این حرف‌ها.

این هم یک مهمانی می‌آید و دیگر حالا مامانش یک چیزی از یک جایی یک چایی می‌گذارد. دیگر حالا لطف می‌کند کنارش هم سوهان و گز و اینها نمی‌آورد، یک قندی می‌آورد. شما توی خانه می‌فهمی این یک سطحی از مهمان است. یک مهمان دیگر که می‌آید، نه، گز می‌آورد، سوهان می‌آورد، پسته دارد می‌آورد. اصلاً قبلش رفته خرید کرده. این بچه را با خودش برده، خَرکِشَش کرده. تفاوت مهمان با مهمان. بازار رفته‌ای، همه را کشیده‌ای تا خانه آورده‌ای. یک وقتی هم یک مهمانی دارد: پنج ماهه، شش ماهه این خانه را دارد مرتب می‌کند، آماده می‌کند، خرید می‌کند، لباس می‌خرد. مثلاً فرض کنید عروسی دخترش است. مثلاً دامادی پسرش. نه، مهمانی است دیگر، مهمان‌هاشانند دیگر. خیلی مهمانی فرق می‌کند و کارت دعوت را دانه دانه باید برود در خانه‌هایشان بدهد و از پذیرایی و از تحویل گرفتن.

بعد ظرفی که مادر می‌آورد، یک سری ظرف‌های دم دستی دارد. هر مهمانی که می‌آید، یک سری ظرف‌ها که برای خودشان استفاده می‌کنند. یک سری ظرف و مهمان‌های معمولی که می‌آیند استفاده می‌کنند. یک سری ظرف‌های عتیقه هم دارد. هر چهار پنج سال یک بار می‌آید بیرون از کابینت و اینها. بلکه اصلاً توی کابینت هم نیست، یک جای خاصی است. روی پشت بام مثلاً، توی انباری است. ظرف‌های خاصی است، باید برود بردارد بیاورد. جهیزیه بچه‌های کوچکم دیگر الان از همه چیز سر در می‌آورند، می‌بینند ماشالله این جهیزیه است، این را برای هر کسی نمی‌آورد. این خیلی دیگر باید مهمان عزیز باشد. از مرتب کردن خانه و چه می‌دانم دکوراسیون و حالا توی قیامت بهشتی‌ها همه مهمان‌های خدایند، همه مورد لطف خدا. یک وقتی من تعبیر کردم، گفتم بهشت وی آی پی خداست. ما یک وی آی پی داریم، یک سی آی پی داریم. می‌دانی دیگر این را؟ تفاوت وی آی پی و سی آی پی. وی آی پی جایگاه اختصاصی، ولی معمولاً مثلاً یک پول کلانی می‌گیرند و اینها. طرف توی وی آی پی، مثلاً توی استادیوم وی آی پی، خب بلیت‌اش خیلی گران‌تر است، ولی می‌فروشند. جایگاه اختصاصی. ولی سی آی پی اصلاً بلیت‌اش فروخته نمی‌شود. سی آی پی دعوتی است. این مثلاً وزیر فلان کشور، آن رئیس جمهور است، آن هم رئیس فدراسیون است. نمی‌شود. سی آی پی.

بهشتی‌ها توی قیامت همه‌شان توی وی آی پی خدایند، ولی یک گروهند که این‌ها توی سی آی پی‌اند. آن‌ها کیان؟ زائرهای امام حسین علیه السلام، محترم‌ترین و عزیزترین مهمان‌های خدا توی قیامت. زائرهای امام حسین. این خیلی چیز عجیبی است. خیلی جای حرف دارد. «أَكْرَمَنِي بِكَ». تازه آنجا آدم این را می‌فهمد که من را به خاطر تو دارند تحویل می‌گیرند ها! اثر عشق به تو دارند من را تحویل می‌گیرند. بابا، وقتی که مجلس دامادی پسرش است، برای همه مهمان‌ها سنگ تمام می‌گذارد. خیلی‌هایشان اصلاً مهمان‌های این نیستند، نمی‌شناسد. به خاطر پسرم تحویل می‌گیرم. از سر عشقم به پسرم می‌خواهم عشقم را به پسرم نشان بدهم، عشقم را به مهمان‌های پسرم نشان می‌دهم. اگر به این‌ها بی‌احترامی کنم، پسرم احساس می‌کند به اون بی‌احترامی کرده‌اند. حالا خدا می‌خواهد عشقش را به امام حسین نشان بدهد. چیکارها که نکرد! چیکارها که نکرد! چه بریز و بپاشی که گفته برایت! فقط یک آه بکشند، جهنم حرام می‌شود. برایش یک آه برای تو بکشد، یک قطره، یک کمی چشمش فقط تر بشود، تباکی کند، ادای گریه کند، دلش فقط بسوزد. دلش بسوزد.

خیلی عجیب است این‌ها. از این باب نیست که ماها... البته ماها هم عزیز می‌شویم، ولی نه به خودمان. چیزی به حساب نمی‌آید. به واسطه اوست. او انقدر عزیز و محترم است. هر جا یک ردی ازش باشد، هر جا که رنگی ازش باشد، خدا می‌خرد. خدا عاشق می‌شود. یک مادری که بچه‌اش را دوست دارد، این عکس بچه‌اش هر جایی که باشد، قربان آن عکس می‌شود، قربان صدقه. یک وقتی روی صفحه گوشی، یک وقتی پرینت کرده‌اند، یک وقت روی کاغذ گلاسه پرینت کرده‌اند، یک وقت روی کاغذ کاهی پرینت کرده‌اند، یک وقت رنگی است، یک وقت سیاه و سفید است. بله، کاغذ کاهی سیاه و سفید با گلاسه رنگی خیلی فرق می‌کند، ولی قربان صدقه جفتشان می‌روند. چرا؟ چون عکس بچه‌اش آنجا افتاده.

آن دلی که تویش محبت حسین بن علی سلام الله علیه است، خدا خاطرخواه آن دل است. خدا قربان صدقه آن دل می‌رود. چون خدا قربان صدقه امام حسین می‌رود: «أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا». خدا دوست دارد هر کی که حسین را دوست دارد و این می‌شود راز اینکه اکرامش می‌کند. روایت بعدی را بشنوید. امام صادق می‌فرمایند: «کَأَنِّی بِالْمَلَائِکَةِ». دل بدهید، حواست جمع باشد، حیف است. روایت‌هایی... «کَأَنِّی بِالْمَلَائِكَةِ وَ اَللَّهِ لَقَدِ اِزْدَحَمَ اَلْمُؤْمِنُونَ عَلَى قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ.» فرمود: «دارم ملائکه را می‌بینم دور مومنینی که کنار قبر امام حسینند، ازدحام کرده‌اند، شلوغ کرده‌اند.» ملائکه! نمی‌گوید دور قبر امام حسین. آن یک سری ملائکه دیگر دارد، قلقله‌ای از ملائکه توی عالم. قلقله‌ای از ملائکه توی حرم امام حسین است. او دسته‌های مختلف، جنس‌های مختلف. البته جنس همه‌شان فرشته است، ولی بعضی‌هاشان دو تا بال، بعضی‌هاشان سه تا بال، بعضی‌هاشان چهار تا بال. کارکردشان متفاوت است. امیرالمومنین توی خطبه یک نهج البلاغه می‌فرمایند: «خدا یک سری ملائکه دارد تمام از اولی که خلق شده تا آخر توی حالت...» یک سری ملائکه دارد از اول که خلق شده تا آخر توی حالت سجودند. یک سری‌شان همیشه توی قنوتند. یک سری‌شان شانه‌هایشان زیر عرش، پاهایشان روی زمین است. خطبه ۱ نهج البلاغه.

ملائکه متنوعند. حالا یک سری از ملائکه هستند، نه، دور قبر امام حسینند، دور زائرهای امام حسین. در و دیوار می‌بینیم، برمی‌گردیم. خدا می‌داند چه خبر است. راوی که مُفَضَّل بن عمر باشد، همین تولید مفضل می‌گوید به امام صادق گفتم که: «یتراءون له. این‌ها خودشان را هم نشان می‌دهند به زائر؟» می‌گوید: «دور زائر شلوغ کرده‌اند؟» حضرت فرمود: «هیهات، هیهاات! نه بابا! ملائکه دیده نمی‌شود این شکلی. قد لزمو والله المؤمنین. دیده نمی‌شود ولی چسبیده به مومن است.» خب چیکار می‌کند؟ به به! «اِلْتَزَمُوا وَ اَللَّهِ اَلْمُؤْمِنِینَ حَتَّى إِنَّهُمْ لَیَمْسَحُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ». این ملائکه‌ای که دور زائرها را می‌گیرند، چیکار می‌کنند؟ ملائکه، فرشته آسمانی معصوم، با دستش... حالا دست فرشته یعنی چی؟ من نمی‌دانم. با دستش مسح می‌کند، دست می‌کشد روی صورت زائر امام حسین. «لَیَمْسَحُونَ وُجُوهَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ». چرا؟ تبرک می‌کند. زائر می‌خواهد دستش برسد به ضریح تبرک کند. ملک هم می‌آید دست می‌کشد به این تبرک می‌کند.

بعد چی می‌شود؟ «وَیُنْزِلُ اللَّهُ عَلَى زُوَّارِ الْحُسَیْنِ غَدْوَهً وَ عَشِیَةً مِنْ طَعَامِ الْجَنَّهِ». عجب روایتی! به به! برای زائرهای حسین هر صبح و هر شب از غذای بهشت می‌آورند فرشته‌ها. چه خبر است آنجا؟ چند روزی که کربلاییم چی می‌شود؟ خدا می‌داند. «وَ خَدَمَتْهُمْ الْمَلَائِكَةُ». ملائکه نوکر این‌هایند. می‌گوید من نوکر امام حسینم. فرشته‌ها هم بهش می‌گویند: «ما هم نوکر تو.» «لاَ یَسْأَلُ اللَّهَ عَبْدٌ حَاجَهً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ إِلاَّ أَعْطَاهَا إِیَّاهُ». هر حاجتی که از دنیا و آخرت بخواهد این زائر، انقدر خاطرش عزیز است، انقدر محترم است که بهش می‌دهند. می‌گوید گفتم آقا: «هَذِهِ وَ اللَّهِ الْکَرَامَهُ!» آقا به خدا خیلی این احترام است برای زائر امام حسین. فرمود: «بیشتر از این هم هست. می‌خواهی بگویم؟» «أَزیدُکَ؟» گفتم: «نَعَمْ یَا سَیِّدِی.» بله، بفرمایید.

فرمود: «کَأَنِّی بِسِرِّیٍّ مِنْ نُورٍ قَدْ وُضِعَ فَوْقَ ذِرْوَتٍ وَ بُنِیَتْ عَلَیْهِ قُبَّهٌ مِنْ یَاقُوتٍ حَمْرَاءَ مُکَلَّلَةٍ بِالْجَوَاهِرِ.» (این را می‌فهمم. بالاتر، بالاتر، بهت بگویم.) یک تختی است از نور. این تخت را گذاشته‌اند، رویش و یک قبه‌ای درست کرده‌اند از یاقوت سرخ که با جواهر آراسته‌اش کرده‌اند و زیورآلات بهش داده‌اند. «مُكَلَّلَةٌ بِالْجَوَاهِرِ». این تخت چیست؟ امام صادق یک درجه بالاتر بگوید، من به نظرم می‌رسد خیلی از این‌ها بالاتر است، در حد فهم مفضل دارند می‌گویند. فرمود: کرامت زائر امام حسین خیلی بیشتر از این حرف‌هاست. ملائکه خادم‌اش هستند و نوکرش هستند و این‌ها. برو بالاتر. یک تختی از نور، یک قبه‌ای دارد، قبه‌ای از یاقوت سرخ که با جواهر تزیینش کرده‌اند. خب روی آن تخت کی نشسته؟ «وَ کَأَنِّی بِالْحُسَیْنِ جَالِسًا عَلَى ذَلِکَ السَّرِیرِ». روی آن تخت امام حسین نشسته. «وَ حَوْلَهُ تِسْعُونَ أَلْفَ قُبَّهٍ خَضْرَاءَ». وای خدا! دور امام حسین ۹۰ هزار گنبد سبز است. «وَ کَأَنِّی بِالْمُؤْمِنِینَ یَزُورُونَهُ وَ یُسَلِّفُونَ عَلَیْهِ». دارم می‌بینم مومنان می‌روند زیارت امام حسین و به او سلام می‌دهند. وارد می‌شود، تا چشمش به شش گوشه می‌افتد سلام می‌دهد: «السلام علیک یا اباعبدالله».

بعد چی می‌شود؟ «فَیَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ». خدا جواب این‌ها را می‌دهد. سلام به امام حسین می‌دهد، خدا جواب می‌دهد. چه می‌فرماید؟ «أَوْلِیَائِی! رُفَقَائِی! دُوستَانِ مَنْ! سَلُونِی!». چی می‌خواهید؟ دهن باز کن. تو لب تر کن، بگو به من چی می‌خواهی؟ بعد ببینید خدا چه نازی می‌کشد از زائر امام حسین. این را فرمود: کرامت بالاتر زائر امام حسین. و خدا بهش چی می‌گوید؟ می‌گوید: «فَقَدْ تَأَلَّمْتُمْ کَثِیرًا بِسَبَبِ أَذَاكُمْ وَ ذُلِّكُمْ». خیلی اذیت شدی تا اینجا آمدی. و ذلت. چقدر نیش و کنایه شنیدی، تحقیر شدی، بهت گفتند پولت را می‌ریزی خرج ارباب می‌کنی؟ چقدر کربلا می‌روی؟ چه خبرته؟ بس است! آنجا نمی‌دانم آب و هوایش اینطوری است. می‌روید شماها با خودتان مریضی می‌آورید. از این حرف‌هایی که شماها زیاد شنیدید.

می‌گوید زائر می‌رسد، سلام می‌دهد. خدا شروع می‌کند از دل این درآوردن: «فَقَدْ تَأَلَّمْتُمْ کَثِیرًا بِسَبَبِ أَذَاكُمْ وَ ذُلِّكُمْ». خیلی اذیت شدی تا اینجا رسیدی. «فَهَذَا یَوْمٌ، وَ لکِنَّهُ حینَ سُئِلُوا حَاجَةً مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الآخِرَهِ أُعْطِیتْ لَهُمْ». هر چه بخواهی، چه از دنیا چه از آخرت، «إِلاَّ أَعْطَاهَا لَكُمْ». این را هم بدانید، بعضی می‌گویند ما رفتیم خواستیم، نشد. اگر نشد، بدان قطعاً بهتر و بالاتر بهت داده‌اند. خوش به حال آن‌هایی که رفتند، چیزی خواستند، برگشتند، نشده. خوش به حال آن‌ها که رفتند، نشده! چون اینجا آدم مطمئن می‌شود پس بهتر به من داده‌اند. اگر همان که می‌خواستم دادند، معلوم می‌شود که سطح پایین داده‌اند، به خواسته خودم داده‌اند. اگر آنی که می‌خواستم نشده، به خواسته خودشان داده‌اند. این دیگر خیلی بهتر است. این دیگر خیلی بهتر! «فَيَکُونُ أَكْلُهُمْ وَ شُرْبُهُمْ فِي اَلْجَنَّةِ». این‌ها دیگر خوردن و نوشیدنشان توی بهشت است. «فَهَذِهِ وَ اَللَّهِ الْکَرَامَهُ». این را بهش می‌گویند تحویل گرفتن. «اَلَّتِى لا تَنْتَهِی وَ لا یَزُولُ مُنْتَهَاها». نه تمام می‌شود، نه تهش فهمیده می‌شود. این را می‌گویند احترام زائر امام حسین.

حالا تو ببین اکرمنی بک. وقتی به زیارت امام حسین انقدر زائر را تحویل می‌گیرند، کسی که برای حسین شهید شده چه جایگاهی دارد؟ کسی که برای حسین جان داده چه جایگاهی دارد؟ این شهدای ما شهدای امام حسینیند، یعنی رهبر شهید ما آخرین حرفی که توی آخرین سخنرانی زد جمله امام حسین بود. یزید خودت را چسبان به امام حسین. خدا می‌داند لحظه شهادت چی گرفته از امام حسین. حالا هم که خبر آمده بناست پیکر رهبر شهیدمان را در عراق تشییع کنند. امام حسین پیکر بی‌جان و آسیب‌دیده او را دارد دعوت می‌کند کربلا. می‌خواهد از دل در بیاورد دیگر. او که درآورده. اینجوری هم می‌خواهد امام حسین حساب کتاب بکند. چون آقای ما خیلی دلتنگ کربلا بود. خدا می‌خواهد اینجوری بگوید من این پیکرت را اینجوری می‌رسانم به کربلا.

شهید امام حسین اینطور محترم است. یک شهید دارد امام حسین کربلا، یک بچه ۱۰ ساله است. اثر غیرت و عزتش این بچه نتوانست تحمل کند، دید دارند عمویش را می‌کشند. با مظلومیت عمویش و غریب گیر آوردن. نتوانست تحمل کند، خودش را رساند به گودال قتلگاه. ببینید بچه چقدر محترم شد! توی زیارت ناحیه مقدسه امام زمان وقتی که می‌خواهند سلام بدهند به شهدای کربلا، یکی از کسانی که سلام می‌دهند بهش امام زمان، ظاهراً اینجوری است که هر روز این زیارت را امام زمان می‌خواند. توی تصور کن ۱۲ قرن هر روز امام زمان دارد به این بچه سلام می‌دهد. حالا یک بار، روزی دوبار. جدا از اینکه شب‌های جمعه زیارت می‌کند این شهدا را، وقت‌های دیگر زیارت می‌کند. امام زمان دائم دارد به این بچه اظهار علاقه می‌کند.

سلامی که امام زمان می‌دهد به این بچه ۱۰ ساله این است: «السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی الزكى». سلام بر عبدالله ابن الحسن. «لعن الله قاتله». خدا لعنت کند اونی که این بچه را کشت. گفتند دو تا عامل بود در قتل این بچه. یعنی دو جور، دو چیز باعث شد این بچه کشته شد. یکی ضربه‌ای که به دست این بچه وارد شد که بَحر بن کَعب بود، شمشیر را به دست این بچه زد، دست بریده شد، آویزان شد روی پوست. این یک عاملش بود. یک عبارتی هم اینجا امام زمان دارند، توضیح مقتل است: «لعن الله قاتله و رامیه». یکی عامل قتلش بود، یکی هم به این بچه تیر انداخت. کی بهش تیر انداخت؟ حَرمَلَة بن کاهل اَسَدی. حرمله ملعون بود. به این بچه تیر انداخت.

روضه را تمام کنم عزیزان فیض ببرند. گفتند این بچه افتاد توی بغل امام حسین. لحظات آخرش بود، داشت جان می‌داد. عبارت مقتل این است: حرم این بچه توی آغوش امام حسین افتاده. گفتند یک تیری از چله بیرون گذاشت. توی کمان. توی کمان گلوی این بچه را هدف گرفت. به گلوی عبدالله بن الحسن. من نمی‌دانم چه سِرِّی کودک کُشی را توی کربلا به نام این ملعون نوشته بودند. این بچه‌های کوچک با تیر حرمله، با تیر سه شعبه حرمله. این یک بچه بود. یک بچه دیگر هم شیرخواره اباعبدالله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...