دروس تمهیدیه

جلسه بیست و پنجم

00:32:25
27

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم. احکام، خاصتاً احکام خاص به ربا. احکامی که مخصوص به رباست: «یجوز بیع الاوراق النقدیه بعضها ببعضها الآخر مع اختلاف المله»؛ بیع پول به پول، اوراق نقدی، پول بدهیم، پول بگیریم، جایز است؛ هرچند اختلاف ارزش هم داشته باشد. بسیار خب، حتی «مع فرق تفاضل فی المالیه»؛ حتی اگر ارزش مالی‌شان هم با یکدیگر تفاوت داشته باشد. مثلاً شما یک اسکناس ۱۰۰ دلاری می‌دهید، صد تا اسکناس ۱۰۰ هزار تومانی می‌گیرید. بر فرض، الان چنده؟ ۱۲ تومان، ۱۳ تومان، چنده دلار؟ حالا ۱۵ تومان حساب بکنیم؛ ۱۰۰ دلار می‌شود چند؟ ۱۰۰ تا ۱۵ هزار تومان؛ ۱۵۰۰. حالا شما یک اسکناس ۱۰۰ دلاری می‌دهید، ۱۵۰ تا اسکناس ۱۰۰ هزار تومانی. حالا شما بر فرض بگو یک اسکناس ۱۰۰ دلاری می‌دهیم، ۲۰۰ تا اسکناس. می‌خواهد نقدی باشد، همین الان بدهی، می‌خواهد نسیه باشد. «تونستی» که «تونسی» بیشتر برمی‌گرداند دیگر در نسیه، بیشتر می‌دهد. «بل یجوز مع اتحادها ایضاً»؛ بلکه اگر این اوراق نقدی متحد باشند هم باز این بیع جایز است؛ وقتی فرض شود که دو تا عوض شخصی و… یادم آمد، جلوتر بحث می‌شود: «الاولین الشخصیین» در مستندش، بحث «والله» به یک شخصی وصل است.
«والمسئله محل کلام و خلاف بین المتأخرین»؛ این مسئله محل جرّ و بحث و اختلاف بین متأخرین است. «فیلزم عند بیع الذهب المسکوک بغیره»؛ لازم می‌آید هنگام فروش شمش طلا، «ذهب مسکوک» به غیر «ذهب مسکوک» و «الفضه المسکوکه بتصاویر ما»؛ نقره ساخته‌شده به غیر نقره. اینجا اگر خواستیم طلا بدهیم طلا بگیریم، نقره بدهیم نقره بگیریم، باید چه باشد؟ لازم می‌آید تصاویری از تفاضل. اینجا دیگر مشکل دارد. «و معه لا یجوز بیع مثقال من الذهب المسکوک بمثقال من الذهب غیر المسکوک مع انضمام من الاجر السیاقه»؛ با این لزوم، با این لزومی که تصاویرشان لازم است، دیگر جایز نیست که یک مثقال طلای مسکوک بدهی، یک مثقال شمش بدهی به یک مثقال طلای غیر مسکوک، در حالی که ضمیمه‌کننده باشی به اجرت سیاقه. اجرت سیاقه‌ات را هم بگیری، پول دستمزد ساختش. یک مثقال طلای مسکوک را می‌فروشی به یک مثقال طلای غیر مسکوک... زیارت حکمیه! این به آن خودش مساوی است؛ یک مثقال به یک مثقال؛ ولی دارد اجرت سیاقه‌اش را هم می‌دهد. مثقال طلای ساخته‌شده دارم، ساخته‌شده هستش. شما باید اجرت ساخت تفاضل را...
«و لا یجوز ان یقول شخص لآخر: بعتک هذا المثقال من الفضه الجید بمثقال من الفضه الردیعه»؛ پول به پول است. توضیحش را بدهم می‌آید پول؛ برای اینکه نه وکیل، نه موزونه. طلا وکیل و موزونه. کاغذ پول محل ربا واقع پول به پول ربا محسوب می‌شود. پشتوانه در بانک مرکزی دارد. طلاهای بانک مرکزی می‌شود پشتوانه‌اش. کاغذ هم که نه مکیله، نه موزونه. بحث جدی بین فقها همین‌جاست: چرا پول به پول است؟ دیگر ایراد نمی‌گیریم، حوزه تخصصی منطقه. و لازم می‌آید و جایز نیست که یکی به دیگری بگوید: «بعتک مثقال من الفضه الجید بمثقال من الفضه الردیعه»؛ یکی بگوید: این یک مثقال از نقره مرغوب را بهت می‌فروشم به یک مثقال نقره ردیه. چه بود؟ مثقال نقره مرغوب را بهت می‌دهم در برابر یک مثقال نقره نامرغوب. «و یجوز العکس»؛ عکسش جایز است. از آن‌هایی است که خوراک سال امتحان است. عکس این‌وری‌اش جایز نیست. وسایل کمک آموزشی. این نقره مرغوب، این نقره نامرغوب. یک مثقال نقره مرغوب را بهت می‌فروشم، یک مثقال نقره نامرغوب ازت می‌گیرم. قیمت این‌ها که با هم یکی نیست. برای اینکه ربا نباشد، باید چه بشود؟ وزنش هم یکی باشد. یک مثقال می‌دهم، یک مثقال می‌گیرم. ربا نیست. این گرمی ۱۰ هزار تومان، این گرمی ۲۰۰۰ تومان. نمی‌صرفد برای من، برای چه باید بفروشم؟ می‌گویم این را می‌دهم با آن، یک پیرهن هم کنارش برایم بدوز، به من بده. تو خیاطی. تو مثلاً لوازم خانگی می‌فروشی. یک دانه فرستنده دیجیتال... چی؟ فرستنده گیرنده دیجیتال به من بده. یک دانه آبمیوه‌گیری هم برایم بفرست باهاش. به شرط اینکه بفرستی، این را به این می‌دهم. یعنی چی؟ چرا؟ حالا می‌گوید: «خیاط بدوز!» خطا. «الا ان ابیعک المثقال الجید بالمثقال الردی»؛ کلاه شرعی آقا! می‌گوید: یک پیرهن برای من بدوز با این شرط. تو برای من بدوز، من متعهد می‌شوم که این مثقال نقره بی‌خودت که گرمی دو تومن است را ازت بگیرم. یک مثقال نقره خوب. این هم ربا یا نه؟ این دیگر ربا نیست. معامله روی پیراهن.
«و المشهور عدم تحقق»... حالا تک‌تک این‌ها بحثش می‌آید، ان‌شاءالله چند صفحه بحث داریم، بحث احکام اختصاصی روان. «و المشهور عدم تحقق الربا بین الوالد و ولده». به به به به! مشهور این است که بین پدر و پسر ربا محقق نیست. برو از بابات نزول بگیر، حالش را ببر! به بابات نزول بده. بعد گفتند مادر و دختر و این‌ها هم فرقی نمی‌کند. اختلاف پدر و فرزند بین پدر و فرزند. ما ده ماهه به من برمی‌گردی، ماهی یک و پانصد. ۱۵۱۵. «والمولی و مملوکه»؛ بین مولا و مملوکش. «و زوج و زوجته»؛ بین زن و شوهر. طلای حاج خانم را فروشی بلد باشد، می‌گوید که باید اینو اسکندش را برگردونی، بیچاره‌ات می‌کنم! «و المسلم و الحربی»؛ مسلمان و کافر حربی. «اذا أخذ المسلم الفضل»؛ به شرط اینکه سود را کی ببرد؟ برو با صهیونیست‌ها یک معامله‌ای بکن، نرمش قهرمانانه، سودش را بگیر! نه اینکه مثل... کلمه نامفهوم بروی آنجا مذاکره کنی، هرچه داریم بدهی. بعد هر کاری او بکند نقض برجام نشود، هر کار ما بکنیم نقض برجامه! دیپلماسی نمی‌خواهد یک کمی...
«و الربا کما یحرم اخذه یحرم دفعه و کتابه و شهادته علیه»؛ ربا همان‌گونه که اخذش حرام است، دفعش حرام است، کتابتش حرام است، شهادت بر آن حرام است. گرفتنش حرام، دادنش حرام، رمان کاتب بودنش حرام، به عنوان شاهد بودنش حرام. «والحنطه فی باب الربا جنس واحد و ان کانا فی باب الزکات جنسین»؛ گندم و جو در زکات دو تا جنس است؛ هر کدام حد نصاب خودش را. ولی در باب ربا، یک جنس هم نمی‌شود. یک تن گندم بدهی، دو تن جو بگیری؟ در باب زکات یک تن گندم زکات خودش را دارد، یک تن جو زکات خودش را دارد. کارشناسی خوب توضیح بده. جان!
«و من تعامل ربا و هو جاهل بالحکم او بالموضوع ثم التفت و تاب فلا یلزمه ارجاعه»؛ کسی که معامله‌ای را به ربا بکند، در حالی که جاهل به حکم یا موضوع یا اصلاً نمی‌داند حکم ربا چیست. بله. بعد ملتفت بشود و توبه بکند، ارجاع آن چیزی که اخذ کرده بر او لازم نیست. سایت ترازی، اونام راضی. گور بابای گل باب‌های حسن! «بعضه من الربا عدم تمیز فلا شیء علیه و الا یلزمه معرفته و معاملته معامله مجهول المالک»؛ کسی که یک مالی را ارث ببرد که بعضی از آن مال از ربا حاصل شده. بابای نزول‌خور بوده، رحمت الله شادروان، آرامگاه ابدی و اینا. نزول‌خوری‌ها را کی دارد انجام می‌دهد؟ همه که اینجا ابدیت و شادروان و مرحوم مغفورند و همه خوبان از دنیا می‌روند. گلچین روزگار عجب خوش‌سلیقه است! برای همه خوبان را دارد می‌برد. و بعد یک هو مثلاً حمله می‌کنند پوشک می‌خرند، کمر مملکت را می‌شکنند، دلار مثلاً این‌جوری می‌کنند، به هم ظلم رأی می‌دهند، نمی‌دانم این‌ها مثلاً این‌ها کجایند؟ این کار دست کیست؟ کی دارد این کارها را می‌کند؟ نمی‌فهمم. کثافت‌کاری را انجام می‌دهند که زمین از حجت خدا خالی نباشد. بله. یک مالی را ارث ببرد که بعضی از آن مال از ربا حاصل شده. بابای نزول‌خور بوده. حالا اگر نشود تمیز کرد؛ یعنی مقدار ربوی را از غیر ربوی تشخیص داد، نمی‌دانی مثلاً چقدر ربا گرفته بوده، کجایش رباست، چه رباست. خب، چیزی به عهده من وارث نیست؛ چون شکی دارد. اگر یقین داشته باشد، والا اگر بشود تمیز کرد، معلوم باشد پولی از نزولی که فلان‌جا گرفت، مغازه فلان‌جا را خرید، ویلای فلان‌جا را خرید. ویلای فلان‌جا را با پول نزولی که از فلانی گرفته خریده. وارث باید این را رد کند به مالک اصلی‌اش. حاج محمد حسین! «عدم معرفت معامله می‌کند با آن معامله مجهول المال» در جای خودش آمده و یک اشاره‌ای بعداً باز بهش می‌کنیم.
نه اینی که پول می‌شد با پول خرید و فروش کرد، همراه اختلاف نوعش، اختلاف حمله. تحقق محذور ربا بعد اختلاف جنس العوضین و عدم کونهما من المکیل و الموزون. آره. واحد ارزش ریال، دلار، واحد، واحد ارزشی، پول. به خاطر اینکه محذور ربا اینجا محقق نمی‌شود. چرا؟ ربا سه تا رکن داشت. عمو تاجیک می‌گوید. عموهای دیگر ببینم، به ما گفتیم که هم‌جنس بشوند. «درگان» ۳ تا شد؟ نه، دو تا شد؟ نه، یکی شد؟ زیادت. حکم، حکمی باشد بالاخره. اتحاد جنس، سنگ، اتحاد جنس، سنگ نبود. حالا آفرین. دو تا جدید، الان ۴ تا گفته. باید محقق نمی‌شود. محصول چی بود؟ همین‌که وکیل، موزون باشد؛ چون جنس، اولاً جنس اختلاف دارد، اتحاد جنسی اصلاً ندارد. اول اسکناس، دو تا اسکناس. وکیل موزون نیستند. اشکال زیادت را که داشت. تفاضل مالیه، من فرض تفاضل فی المالیه مورد دو چی بود؟ باشه، اختلاف، اختلاف خب به خودت تفاضل دارند دیگر. گفتی ندارم.
اشکال پشتوانه، پشتوانه این اسکناس‌ها. آقا، گاهی واحد، پول به پول می‌دهیم. پشتوانه پول چیست؟ کدام چک؟ چیست؟ رسید به معنای پشتوانه مالیه. جان؟ این پشتوانه مالی اوراق، این اوراق حکایت از یک پشتوانه مالی دارد دیگر. آن ارزش پول این مملکت که شما می‌گویی ده هزار ریال، این ریالش یعنی چی؟ تومان یعنی چی؟ یعنی شما به میزان ذخایر ارزی و ارزی و فلان و این‌هایی که در بانک مرکزی داری، تومان و ریالت ارزش دارد. بالا می‌رود، پایین می‌آید. ذخایر ارزی‌ات وقتی کشید پایین، این هم می‌کشد. خوشم می‌آید. این بخش‌ها مثلث حکایت دارد از اوراق نقدیه. بله. بله. آن پشتوانه که این اوراق نقدی ازش حکایت دارد، گاهی واحد است. شما مگر نمی‌گویی این‌ها اختلاف جنسین دارند؟ جنس و وزنه یکی نیست. ریال می‌دهیم، دلار می‌گیریم. ریال می‌دهیم، دلار می‌گیریم. پول، پول است دیگر. پشتوانه پول چیست؟ طلا و نقره‌ای که در بانک مرکزی یا دارم. اسکناس می‌دهم، سکه می‌گیرم. پول معمولی می‌دهم، تراول می‌گیرم. پول نداری، تراول ندارد. پول بده یا چک می‌دهم. مثال واضح: چک می‌دهم، پول می‌گیرم. درست است؟ یک تومن چک امروز بهت می‌دهم. تو ده تا قسط ۱۵۰ تومانی ازت پس می‌گیرم. پشتوانه‌اش که یکی است که...
ببین، من اینجا در حاشیه نوشته‌ام: «هر مقدار پولی که دولت چاپ می‌کند، باید به پشتوانه آن طلا باشد. مثلاً اگر بخواهد یک میلیارد ریال اسکناس چاپ بکند، باید به اندازه یک میلیارد ریال طلا در بانک داشته باشد. این مقدار طلا را پشتوانه اسکناس می‌گویند. می‌شود افزایش نقدینگی. همین است دیگر. شما آن‌قدر که ذخیره نداری و پول چاپ می‌کنی، پولی که دست مردم ندارد. پول یک هو بیاید کف بازار، مملکت فلج می‌شود. ماجرا الان اعتباریه است. این هیچی نیست. جوهر داشته باشد دیگر. آبی می‌گیرد، چه کار بکند؟ بنویسد دیگر. اون جوهر تو این‌ها نیست. نوشتن، یک هو فلج می‌شود. کارایی ندارد. پدر اقتصاد را درآوردند با این مثالی که زدم. اعتماد به پشتوانه‌اش. آقا، فهمیدی؟ می‌فهمی چه می‌گویم؟ می‌گوید: خود پول‌ها جنسش یکی نیست. پشتوانه طلا که هست، آن که جنسش یکی است. دارم پول می‌دهم، پول می‌گیرم. پول که به درد نمی‌خورد. اون پول متال جنسی پیدا کرد. خب، این اشکال پاسخ: «قلنا: ان المعاوضه لم تجری علی الرسید»؛ ما معامله را روی پشت نمی‌دهیم که. نمی‌گویم من آن‌قدر طلا می‌دهم، آن‌قدر طلا می‌گیرم. من می‌گویم آن‌قدر پول دارم، آن‌قدر پول می‌گیرم. روی کاغذ، فصل. با «بل علی اوراق ذات الاعتبار»؛ به سبب رسید. معامله روی این اوراق است که به آن پشتوانه اعتبار دارد. یک فقط «یکون الرسید هو الاعتبار»؛ آن پشتوانه فقط اعتبار. معامله تخم‌مرغ فروش. مثلاً بگوید: آقا، این ۲۵ گرم طلا را بگیر، ده تا تخم‌مرغ بده. طلا، چیز، مثقال طلا را بگیر، نصف یک گرم. اعتبار کاغذ، پشتوانه سر جای خودش. آن پشتوانه است، اعتبار است، فقط خاصیت ندارد. یعنی معامله روی آن انجام نمی‌شود. در معامله من دخالتی ندارد. پول به پول هم که، اولاً وکیل موزون نیست. جنسی ندارد. این دو تا اشکال چون دارد، ربا نمی‌شود. این نظر آقای به قول شما شیروانی به قول ایرانی خوب. بله.
پس می‌گوید که: آقا، این رسید، این پشتوانه محل تبادل نیست، محل بیع نیست. فقط اعتبار نقد این است. نقود اعتبار به آن پیدا کرده. آفرین. خب، اتحاد عمله را ان‌شاءالله فردا با املت برایتان می‌گویم. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه