متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«و اما لزوم التصاویر بین المسوّق و غیره»، اینکه لازم است بین طلای ساخته شده و طلای غیرمسوّق مساوات باشد، مثلاً اگر دو مثقال میدهم، دو مثقال میگیرم. «و بطلان عدم و جواز اشتراط اجره سیاقه»، درواقع و سپس و پس از آن، این که جایز نیست اجرت سیاقت را شرط کند. که آقا! اجرت را من اینقدر اجرت سیاقت ندارم. فلأنّ المسوق و غیره، جنس تمام سه تا شرط ربای بیع را دارد. چی بود؟ «از یک جنساند و یشملهما النص المتقدم»، شامل آن دو میشود نصّی که میگوید: «الفضل بینهما هو الربا المنکر». طلا به طلا، نقره به نقره، زیادت بین این دو تا میشود ربای منکر، حرام. «و معه، یکون اشتراط الاجره فضلاً موجبًا للربا».
با این نص، با این مسئله، با این فرض، اشتراط اجرت یک زیادتی است که موجب ربا میشود. طلای ساخته و طلای نساخته، مثل «جیّدالردی»، چی بود آقای غفوری؟ پست زودپز، پست معمولی، پست جدید و ردی، مثل جنس مرغوب و نامرغوب است. «و الوسخ و النظیف»، مثل جنس تمیز و ناتمیز است. وسخ، ناتمیز. نظیف، تمیز. «و المکسور و غیره»، مثل جنس شکسته و غیرشکسته است. «واحده و یلزم تصاویرها و غیره». همانطور که هر کدام از اینها در مقابل با مقابل خودش، یکی به حساب میآید. چطور نظیف و وسخ یکی است؟ مثلاً لیوان تمیز، لیوان کثیف، یا بفرمایید شیشه تمیز، شیشه کثیف. چطور با مقابل خودش یکی به حساب میآید؟ تصاویرشان لازم است. مسوّق و غیرمسوّق، تصاویرشان لازم است؛ باید وزنشان یکی باشد.
صاحب الجواهر عدم خلاف را به فروش میرساند! این را با پولش بیاید بخرد. وقتی کار کرده باشد رویش، چیز میز داشته باشد، وزنش بیشتر است. ولی نباید اینطور باشد. الآن طلای قدیمی که میبری، طلای جدید میخواهی بخری، طلای جدید گرانتر است. با اینکه وزنش یکی است. چون طلای قدیمی رویش چیز میز خورده، آنها را حساب نمیکند. وزن جفتش یکی است؛ ولی این را وزن پایینتر حساب میکنند. نه اینکه وزنش پایینتر است، وزن پایینتر حساب میکند. میگوید: «معادل این برداشته، ۱۰ گرم. ۱۰ گرم بردار». ۱۲ گرم درواقع ۱۲ گرم است. میگوید: «دو گرمش به خاطر همین خورده». بیشتر میگیرد، کمتر میگیرد، چون نمیدانم. اشکال ندارد. چرا ندانی؟ این موضوع بعضیهایشان، آدم حساب است. صاحب الجواهر، صاحب جواهر ادعا کرده. عدم الخلف، عدم خلاف را. یعنی چه اوراق نقدیه؟ چه کار داریم پدرآمرزیده؟ بحث مسوّق و غیرمسوّق است. از که پول میگیری؟ و اشکال فقها اختلافی ندارند که مسوّق و غیرمسوّق، وزنش یکی باشد. عدم خلاف و اشکال در مسئله است.
استاد، مرزهای پاچهخواری را یکتنه دارد درمینوردد! «اما عدم و جواز بیع احد المثقالین و الآخر بشرط»، مثلاً اگر آمدی گفتی که یکی از این دو مثقال را میدهم، یک مثقال میدهم، یک مثقال میگیرم. این یک مثقالی که میگیرم، را به شرطی میگیرم که یک پیراهن هم کنارش بدوزی. این چیست؟ «للزوم محذور الربا»، چون محذور ربا پیش میآید. «اما زیاده حکمیه بناءً علی تعمیم زیاده الأثم من الربا للزیاده الحکمیه»، بنا بر این که اگر زیادت را، زیادتی که رکن ربا است، توسعه بدهی و بگویی: این زیادت شامل زیادت حکمیه هم میشود که قبلاً دیدیم که یک بحثهایی بود. اگر قبول کنیم، اینجا این پیراهن اضافه درآوردن میشود زیادت حکمیه. «فإن الجید و الردیّ جنسٌ واحدٌ، لایجوز التفاضل فیه». خوب و پست جنس واحد است. تفاضل جایز نیست. درواقع مورد مثال فقط در مورد جنس ردیّ، چطور جمعیت ایجاد میشود؟ قبول! تو بعضیها قبول است.
«و اما جواز العکس». عکس، عکس، شورآفرین. مقایسه کردی. جنس خوبم بیتأثیر. امان از رفیق بد! البته ذغال خوب هم میترسید. «جواز العکس الذی هو من الوسائل التی یتخلص بها من الربا». جواز عکس که اصل معامله روی خیانت باشد، طلا شرطش باشد. جواز عکس که یکی از وسایلی است که ربا با آن تخلص پیدا میکند. یکی از راههای فرار از ربا است. فلسفه صلح الکلانی در صحیح کنانی. چند تا اباعبدالله علیه السلام. سارق با سین و قاف. اگر راننده زرگر امام صادق علیه السلام پرسیدند در مورد مردی که زرگر میگوید: «صغ لی هذا الخاتم» «این انگشتر را برایم بساز»، «و ابدل لک درهمًا تازجًا بدرهم قلّه». من برایت این درهم خوب را با درهم بد طاق میزنم. ناخالص پست غار، لاوه اشکال. انگشتر اجاره است. اجیرت کردم برای این کار. در ازای آن منفعت که گیر میاید؟ پس اختلاف بود که در سایر ابواب هم پسری پیدا میکند یا نه؟ غیر از بیع و قرب، بله. «اختلافٌ فیه من تحریمٍ لغیر البیع». سرخ.
کنترل کن خودت را. به نظرم ایرانی میگوید نیست. طلاق نیست. خودت کنترل کن. اقتضاء القاعده لذلک. شکفته، اختلاف هست. ما نظر شما حجت نیست. میگوییم اختلاف نیست. به درک! حال علما گفتند اختلاف هست، این نظر خودش را دارد. میگوید اختلاف نیست، بلکه گاهی گفته میشود به اقتضای قاعده برای آن چالک، جواز عکس. اصلاً قاعده اقتضا دارد جواز عکس را. «لأن إبدال الجید بالردیّ» این است که خوب بدهی، بد بگیری. «و قد أجرا للخیّاطه»، زمانی اجرایی واقع شده برای خیاطت. «من دون وقوع الخیاطّه شرطًا فی البیع لیتلزم الزیاده فیه». زمانی اجر برای خیاطت واقع شده، بدون این که خیاطت شرط واقع شده باشد در بیع، تا زیادت در آن لازم بیاید. خود خیاطت شرط نیست که الآن این به عنوان زیادت محسوب شود. بله، اجر خیانت مشهد. قاعده همین است که اجر خیاطت هر چه بخواهد باشد، شرط بیع نباید زیادت باشد. بعدش هم این شد اجر خیاطت. اصلاً دیگر زیادتی نیست. ابدال درواقع اجر خیاطت چیست؟ ابدال زیادت این درهم به آن درهم. اگر شرط بیع شد، یعنی این درهم به آن درهم، به علاوه خیاطت. خب، زیادت حکمیه شد. ولی اگر ابدال شد، اصلاً دیگر پیراهن دوختن اجرتش این است که برایت این را عوض میکنم. گفتم: «این را بده، نوعی بهت میدهم به شرطی که پیراهن بدوزی». میشود زیاد، زیادت نیست. سالم انتفاع. موضوع از حالت بیع خارج میشود. میرود به حالت اجاره که عرض کردیم در خود این هم که بیع در سایر ابواب جاری باشد، البته اختلاف. بر فرض این هم که بیع در اجاره، ربا در اجاره جاری باشد، باز اینجا در خود اجاره هم ربا در خود اجاره هم ربا. بله، به نظر شما کنترل کن.
«و اما عدم و تحقق الربا بین من ذکر». این که ربا بین اینها که گفتیم، محقق نمیشود. بین که و که؟ والد و ولد، عبد و عبدالملک، عبد و مولا، زوج و زوجه. روایات. بعضی روایات دلالت بهش داشته. روایت ابی جعفر علیه السلام، امام باقر علیه السلام: «لیس بین الرجل و ولده و بینه و بین عبده و لا بین أهله ربا». بین مرد و بچهاش، مرد و عبدش، مرد و اهلش یعنی زنش، ربایی نیست. با سین یا زریر. یاسین زریر آمده آنجا. که بود دلم رد میشده؟ بزرگوار ضعیف کرده روایت در روایت عمر بن جمیع. «تو سلسله لیس بیننا و بین اهل حربنا ربا». بین ما و بین اهل حربمان ربایی نیست. نه خدا! منهم الف الف درهم به درهم. یک میلیون درهم میگیریم، یک درهم میدهیم. سرقت جایز است. اختلاس از آنها قسمت. بله، بله. میجنگد، دارد میکشد. مسئلهات چیست عزیزم؟ دور از جان کافر حربی. لاکن نهار ضعیفش به معاذ بن ثابت. الآن اسرائیل کافر حربی است. به معاذ بن ثابت ثابت دارد ضعیف. «و غیره علل الروایتین المذکورتین بعد ضعفهما السندی الا بناءً علی کبر الانجبار بعمل المشهور». ممکن نیست رو به دو روایت مذکور نمیشود تکیه کرد به این دو روایت، بعد از اینکه ضعف سندی دارد. مگر بنا بر کبرایی که عمل مشهور جبران میکند. اگر این کبری را قبول کردی، میتوانی استناد به آن روایت هم بکنی. و الا اگر کبری را قبول نداشته باشی، «یتنزل الی الاحتیاط بالحرمه». تنزل میکنیم درفتوا. تنزل میکنیم به احتیاط حرمت. یعنی میگوییم: احتیاط بر حرمت. میگوییم: احتیاطاً حرام بدان. احتیاطاً ربا بین ولد و والد حرام باشد. مستحب. اگر کلاً فتوا نده. شرکت واجب! کلا فتوا نداشته باش. ولی فتوا باشد با احتیاط مستحب. «و الا یتنزل الی الاحتیاط بالحرمه». تنزل میکند به احتیاط به حرمت مخالفت مشهور. مشهور غالب حلیت است. بود بگو بین ولد و ولد اشکال ندارد، حلال است. ما از باب اینکه مخالفت مشهور نکنیم، میگوییم: احتیاط بر این است که حرام باشد. اگر مشکل سندی حل نشد، دیگر نداشتیم. و اینها اجل فی خصوص الحربی حیث لا حرمت لمال. عزیزم! پیش مطالعه کرده بودی؟ بله، در خصوص حربی، از آن جهت که مالش حرمتی ندارد. «فیمکن یکون الحکم بالحلیّه». میشود اصلاً حکم به حلیت داد. کلاً مال او احترامی ندارد. امانت هم نده. میشود از مالش برداشت. تازه کافر حربی هم نباشد. مسلم حربی باشد. تو جنگ میرفتند غنیمت میگرفتند از لشکر دشمن. پاتک میزدم میرفتند آذوقهشان را برمیداشتند میبردند. روی چه مبنایی بوده؟ ما اخذ مسلم للفضل فضل و بیشترش مال کی باشد؟ نه اینکه بروی برجام بنویسی گیر آنها بیاید. «حکم علی طبق القاعده». بنا به حکم بر اساس چه حرمتی برای ربا ندارد؟ اگر جور شود که فضل یعنی زیادی گیر شما میآید که مسلمین لباس اشکالی ندارد. حکم بر طبق قاعده. کدام قاعده؟ همین قاعده که حرمت ندارد.
«و اما تعمیم و حرمت الربا»، این که حرمت ربا را تعمیم میدهیم. «لدافعه»، کسی که ربا پرداخت بکند. «و شهادته علیه»، کسی که شاهدش باشد. «و کتابته»، کسی که بنویسد. «فسئل محمد بن قیس ابی جعفر علیه السلام قال امیرالمؤمنین: آکل الربا و موکلّه و کاتبه و شاهدا فیه سوائٌ». امیرالمؤمنین فرمود: آکل ربا و موکلش و کاتبش و شاهدش در آن مساویاند. یعنی چه؟ و «همه حراماند و غیرها»، غیر از این هم روایات داریم. «و غیر صحیح محمد الشعیر فی باب الربا واحد». این که گندم و جو در باب ربا یکی است. حل صحیح الحربیین، ابی عبدالله علیه السلام: «لا یصلح الشعیر الا بالحنت الا واحد به واحد». اگر جو میدهی، گندم میگیری، باید یکی یکی باشد. وزنش یکی باشد. «و غیره»، غیر از این روایت هم داریم.
«و اما قصر الحکم بالوحده علی باب الربا». چرا اینجا فقط؟ چطور به تو گیر دادند؟ چطور اینجا فقط حکم شد به این که وحدت دارد؟ پنته بشعی. فقط باب ربا. اینها را چرا فقط منحصر کردی به باب ربا؟ فقط اینجا اینها را یکی دانستی؟ باب زکات اینها را یکی ندانستی؟ «القاعده المقتضیه لدوران الاحکام مدار الاسماء». چون اصل اولی بر این است که احکام دوران اسماء دارد. احکام دائمیدار اسامی است. یعنی هر لفظی در معنای خودش استعمال میشود. جنسش با جنس دیگر فرق میکند. گندم تو معنای گندم است. جو معنای جو است. اینها با هم تفاوت دارد. یکی نباشند. اصل بر این است که احکام دائمیدار اسماء است و شعیر حکم خودش را دارد. گندم حکم خودش را دارد. اگر گفتند جنس واحد باشد، یعنی شعیر به شعیر، حنطه به حنطه، نه شعیر به حنطه. شعیر به حنطه، خلاف اصل است. از کجا قبول کردی که شعیر به حنطه در ربا یکی باشد؟ چون نص است. وگرنه بله، واقعاً خلاف اصل در مخالفت اکتفا میشود به مورد. نه، گولم میزنی! یک طوطی اروپایی میزند. فردا که این ساعت قرآن ما. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«و اما لزوم التصاویر بین المسوّق و غیره»، اینکه لازم است بین طلای ساخته شده و طلای غیرمسوّق مساوات باشد، مثلاً اگر دو مثقال میدهم، دو مثقال میگیرم. «و بطلان عدم و جواز اشتراط اجره سیاقه»، درواقع و سپس و پس از آن، این که جایز نیست اجرت سیاقت را شرط کند. که آقا! اجرت را من اینقدر اجرت سیاقت ندارم. فلأنّ المسوق و غیره، جنس تمام سه تا شرط ربای بیع را دارد. چی بود؟ «از یک جنساند و یشملهما النص المتقدم»، شامل آن دو میشود نصّی که میگوید: «الفضل بینهما هو الربا المنکر». طلا به طلا، نقره به نقره، زیادت بین این دو تا میشود ربای منکر، حرام. «و معه، یکون اشتراط الاجره فضلاً موجبًا للربا».
با این نص، با این مسئله، با این فرض، اشتراط اجرت یک زیادتی است که موجب ربا میشود. طلای ساخته و طلای نساخته، مثل «جیّدالردی»، چی بود آقای غفوری؟ پست زودپز، پست معمولی، پست جدید و ردی، مثل جنس مرغوب و نامرغوب است. «و الوسخ و النظیف»، مثل جنس تمیز و ناتمیز است. وسخ، ناتمیز. نظیف، تمیز. «و المکسور و غیره»، مثل جنس شکسته و غیرشکسته است. «واحده و یلزم تصاویرها و غیره». همانطور که هر کدام از اینها در مقابل با مقابل خودش، یکی به حساب میآید. چطور نظیف و وسخ یکی است؟ مثلاً لیوان تمیز، لیوان کثیف، یا بفرمایید شیشه تمیز، شیشه کثیف. چطور با مقابل خودش یکی به حساب میآید؟ تصاویرشان لازم است. مسوّق و غیرمسوّق، تصاویرشان لازم است؛ باید وزنشان یکی باشد.
صاحب الجواهر عدم خلاف را به فروش میرساند! این را با پولش بیاید بخرد. وقتی کار کرده باشد رویش، چیز میز داشته باشد، وزنش بیشتر است. ولی نباید اینطور باشد. الآن طلای قدیمی که میبری، طلای جدید میخواهی بخری، طلای جدید گرانتر است. با اینکه وزنش یکی است. چون طلای قدیمی رویش چیز میز خورده، آنها را حساب نمیکند. وزن جفتش یکی است؛ ولی این را وزن پایینتر حساب میکنند. نه اینکه وزنش پایینتر است، وزن پایینتر حساب میکند. میگوید: «معادل این برداشته، ۱۰ گرم. ۱۰ گرم بردار». ۱۲ گرم درواقع ۱۲ گرم است. میگوید: «دو گرمش به خاطر همین خورده». بیشتر میگیرد، کمتر میگیرد، چون نمیدانم. اشکال ندارد. چرا ندانی؟ این موضوع بعضیهایشان، آدم حساب است. صاحب الجواهر، صاحب جواهر ادعا کرده. عدم الخلف، عدم خلاف را. یعنی چه اوراق نقدیه؟ چه کار داریم پدرآمرزیده؟ بحث مسوّق و غیرمسوّق است. از که پول میگیری؟ و اشکال فقها اختلافی ندارند که مسوّق و غیرمسوّق، وزنش یکی باشد. عدم خلاف و اشکال در مسئله است.
استاد، مرزهای پاچهخواری را یکتنه دارد درمینوردد! «اما عدم و جواز بیع احد المثقالین و الآخر بشرط»، مثلاً اگر آمدی گفتی که یکی از این دو مثقال را میدهم، یک مثقال میدهم، یک مثقال میگیرم. این یک مثقالی که میگیرم، را به شرطی میگیرم که یک پیراهن هم کنارش بدوزی. این چیست؟ «للزوم محذور الربا»، چون محذور ربا پیش میآید. «اما زیاده حکمیه بناءً علی تعمیم زیاده الأثم من الربا للزیاده الحکمیه»، بنا بر این که اگر زیادت را، زیادتی که رکن ربا است، توسعه بدهی و بگویی: این زیادت شامل زیادت حکمیه هم میشود که قبلاً دیدیم که یک بحثهایی بود. اگر قبول کنیم، اینجا این پیراهن اضافه درآوردن میشود زیادت حکمیه. «فإن الجید و الردیّ جنسٌ واحدٌ، لایجوز التفاضل فیه». خوب و پست جنس واحد است. تفاضل جایز نیست. درواقع مورد مثال فقط در مورد جنس ردیّ، چطور جمعیت ایجاد میشود؟ قبول! تو بعضیها قبول است.
«و اما جواز العکس». عکس، عکس، شورآفرین. مقایسه کردی. جنس خوبم بیتأثیر. امان از رفیق بد! البته ذغال خوب هم میترسید. «جواز العکس الذی هو من الوسائل التی یتخلص بها من الربا». جواز عکس که اصل معامله روی خیانت باشد، طلا شرطش باشد. جواز عکس که یکی از وسایلی است که ربا با آن تخلص پیدا میکند. یکی از راههای فرار از ربا است. فلسفه صلح الکلانی در صحیح کنانی. چند تا اباعبدالله علیه السلام. سارق با سین و قاف. اگر راننده زرگر امام صادق علیه السلام پرسیدند در مورد مردی که زرگر میگوید: «صغ لی هذا الخاتم» «این انگشتر را برایم بساز»، «و ابدل لک درهمًا تازجًا بدرهم قلّه». من برایت این درهم خوب را با درهم بد طاق میزنم. ناخالص پست غار، لاوه اشکال. انگشتر اجاره است. اجیرت کردم برای این کار. در ازای آن منفعت که گیر میاید؟ پس اختلاف بود که در سایر ابواب هم پسری پیدا میکند یا نه؟ غیر از بیع و قرب، بله. «اختلافٌ فیه من تحریمٍ لغیر البیع». سرخ.
کنترل کن خودت را. به نظرم ایرانی میگوید نیست. طلاق نیست. خودت کنترل کن. اقتضاء القاعده لذلک. شکفته، اختلاف هست. ما نظر شما حجت نیست. میگوییم اختلاف نیست. به درک! حال علما گفتند اختلاف هست، این نظر خودش را دارد. میگوید اختلاف نیست، بلکه گاهی گفته میشود به اقتضای قاعده برای آن چالک، جواز عکس. اصلاً قاعده اقتضا دارد جواز عکس را. «لأن إبدال الجید بالردیّ» این است که خوب بدهی، بد بگیری. «و قد أجرا للخیّاطه»، زمانی اجرایی واقع شده برای خیاطت. «من دون وقوع الخیاطّه شرطًا فی البیع لیتلزم الزیاده فیه». زمانی اجر برای خیاطت واقع شده، بدون این که خیاطت شرط واقع شده باشد در بیع، تا زیادت در آن لازم بیاید. خود خیاطت شرط نیست که الآن این به عنوان زیادت محسوب شود. بله، اجر خیانت مشهد. قاعده همین است که اجر خیاطت هر چه بخواهد باشد، شرط بیع نباید زیادت باشد. بعدش هم این شد اجر خیاطت. اصلاً دیگر زیادتی نیست. ابدال درواقع اجر خیاطت چیست؟ ابدال زیادت این درهم به آن درهم. اگر شرط بیع شد، یعنی این درهم به آن درهم، به علاوه خیاطت. خب، زیادت حکمیه شد. ولی اگر ابدال شد، اصلاً دیگر پیراهن دوختن اجرتش این است که برایت این را عوض میکنم. گفتم: «این را بده، نوعی بهت میدهم به شرطی که پیراهن بدوزی». میشود زیاد، زیادت نیست. سالم انتفاع. موضوع از حالت بیع خارج میشود. میرود به حالت اجاره که عرض کردیم در خود این هم که بیع در سایر ابواب جاری باشد، البته اختلاف. بر فرض این هم که بیع در اجاره، ربا در اجاره جاری باشد، باز اینجا در خود اجاره هم ربا در خود اجاره هم ربا. بله، به نظر شما کنترل کن.
«و اما عدم و تحقق الربا بین من ذکر». این که ربا بین اینها که گفتیم، محقق نمیشود. بین که و که؟ والد و ولد، عبد و عبدالملک، عبد و مولا، زوج و زوجه. روایات. بعضی روایات دلالت بهش داشته. روایت ابی جعفر علیه السلام، امام باقر علیه السلام: «لیس بین الرجل و ولده و بینه و بین عبده و لا بین أهله ربا». بین مرد و بچهاش، مرد و عبدش، مرد و اهلش یعنی زنش، ربایی نیست. با سین یا زریر. یاسین زریر آمده آنجا. که بود دلم رد میشده؟ بزرگوار ضعیف کرده روایت در روایت عمر بن جمیع. «تو سلسله لیس بیننا و بین اهل حربنا ربا». بین ما و بین اهل حربمان ربایی نیست. نه خدا! منهم الف الف درهم به درهم. یک میلیون درهم میگیریم، یک درهم میدهیم. سرقت جایز است. اختلاس از آنها قسمت. بله، بله. میجنگد، دارد میکشد. مسئلهات چیست عزیزم؟ دور از جان کافر حربی. لاکن نهار ضعیفش به معاذ بن ثابت. الآن اسرائیل کافر حربی است. به معاذ بن ثابت ثابت دارد ضعیف. «و غیره علل الروایتین المذکورتین بعد ضعفهما السندی الا بناءً علی کبر الانجبار بعمل المشهور». ممکن نیست رو به دو روایت مذکور نمیشود تکیه کرد به این دو روایت، بعد از اینکه ضعف سندی دارد. مگر بنا بر کبرایی که عمل مشهور جبران میکند. اگر این کبری را قبول کردی، میتوانی استناد به آن روایت هم بکنی. و الا اگر کبری را قبول نداشته باشی، «یتنزل الی الاحتیاط بالحرمه». تنزل میکنیم درفتوا. تنزل میکنیم به احتیاط حرمت. یعنی میگوییم: احتیاط بر حرمت. میگوییم: احتیاطاً حرام بدان. احتیاطاً ربا بین ولد و والد حرام باشد. مستحب. اگر کلاً فتوا نده. شرکت واجب! کلا فتوا نداشته باش. ولی فتوا باشد با احتیاط مستحب. «و الا یتنزل الی الاحتیاط بالحرمه». تنزل میکند به احتیاط به حرمت مخالفت مشهور. مشهور غالب حلیت است. بود بگو بین ولد و ولد اشکال ندارد، حلال است. ما از باب اینکه مخالفت مشهور نکنیم، میگوییم: احتیاط بر این است که حرام باشد. اگر مشکل سندی حل نشد، دیگر نداشتیم. و اینها اجل فی خصوص الحربی حیث لا حرمت لمال. عزیزم! پیش مطالعه کرده بودی؟ بله، در خصوص حربی، از آن جهت که مالش حرمتی ندارد. «فیمکن یکون الحکم بالحلیّه». میشود اصلاً حکم به حلیت داد. کلاً مال او احترامی ندارد. امانت هم نده. میشود از مالش برداشت. تازه کافر حربی هم نباشد. مسلم حربی باشد. تو جنگ میرفتند غنیمت میگرفتند از لشکر دشمن. پاتک میزدم میرفتند آذوقهشان را برمیداشتند میبردند. روی چه مبنایی بوده؟ ما اخذ مسلم للفضل فضل و بیشترش مال کی باشد؟ نه اینکه بروی برجام بنویسی گیر آنها بیاید. «حکم علی طبق القاعده». بنا به حکم بر اساس چه حرمتی برای ربا ندارد؟ اگر جور شود که فضل یعنی زیادی گیر شما میآید که مسلمین لباس اشکالی ندارد. حکم بر طبق قاعده. کدام قاعده؟ همین قاعده که حرمت ندارد.
«و اما تعمیم و حرمت الربا»، این که حرمت ربا را تعمیم میدهیم. «لدافعه»، کسی که ربا پرداخت بکند. «و شهادته علیه»، کسی که شاهدش باشد. «و کتابته»، کسی که بنویسد. «فسئل محمد بن قیس ابی جعفر علیه السلام قال امیرالمؤمنین: آکل الربا و موکلّه و کاتبه و شاهدا فیه سوائٌ». امیرالمؤمنین فرمود: آکل ربا و موکلش و کاتبش و شاهدش در آن مساویاند. یعنی چه؟ و «همه حراماند و غیرها»، غیر از این هم روایات داریم. «و غیر صحیح محمد الشعیر فی باب الربا واحد». این که گندم و جو در باب ربا یکی است. حل صحیح الحربیین، ابی عبدالله علیه السلام: «لا یصلح الشعیر الا بالحنت الا واحد به واحد». اگر جو میدهی، گندم میگیری، باید یکی یکی باشد. وزنش یکی باشد. «و غیره»، غیر از این روایت هم داریم.
«و اما قصر الحکم بالوحده علی باب الربا». چرا اینجا فقط؟ چطور به تو گیر دادند؟ چطور اینجا فقط حکم شد به این که وحدت دارد؟ پنته بشعی. فقط باب ربا. اینها را چرا فقط منحصر کردی به باب ربا؟ فقط اینجا اینها را یکی دانستی؟ باب زکات اینها را یکی ندانستی؟ «القاعده المقتضیه لدوران الاحکام مدار الاسماء». چون اصل اولی بر این است که احکام دوران اسماء دارد. احکام دائمیدار اسامی است. یعنی هر لفظی در معنای خودش استعمال میشود. جنسش با جنس دیگر فرق میکند. گندم تو معنای گندم است. جو معنای جو است. اینها با هم تفاوت دارد. یکی نباشند. اصل بر این است که احکام دائمیدار اسماء است و شعیر حکم خودش را دارد. گندم حکم خودش را دارد. اگر گفتند جنس واحد باشد، یعنی شعیر به شعیر، حنطه به حنطه، نه شعیر به حنطه. شعیر به حنطه، خلاف اصل است. از کجا قبول کردی که شعیر به حنطه در ربا یکی باشد؟ چون نص است. وگرنه بله، واقعاً خلاف اصل در مخالفت اکتفا میشود به مورد. نه، گولم میزنی! یک طوطی اروپایی میزند. فردا که این ساعت قرآن ما. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و دوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و سوم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و ششم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه بیست و نهم
دروس تمهیدیه
جلسه سی ام
دروس تمهیدیه
جلسه سی و یکم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...