دروس تمهیدیه

جلسه بیست و ششم

00:31:03
24

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
«و اما اتحاد الامله تجوز المعامله حتی مع التفاضلین».
شخصیت امری باید مشخص باشد. سؤالتان قبل از آن انجام شده است. اگر جاهلِ مقصر درست است یا درست نیست، شیروانی اینجا چیزی نگفته است. اینجا اطلاق دارد. نمی‌دانم علم اجمالی چیست. عزیزم! علم اجمالی دارم که این مسئله مشکلی دارد و باید بروم بپرسم. این دیگر علم اجمالی است، نه جهل.
سؤال بعدی: بسم الله الرحمن الرحیم. فرق می‌کند که معادل بشوند؟ یعنی یک‌صد تومان مثلاً می‌شود یک دلار. حال من دویست تومان در برابر یک دلار، تفاضل در آن زیاد است؟ «بیع اوراق نقدی» اگر بازی را نمی‌گرفتند اشکال نداشت. کاف! اینی که دارد می‌کشدت وقتی حلال است، آنی که نمی‌کشد به طریق اولی حلال است. آقا جان! طرف دارد می‌کشدت، پولش ارزش ندارد، آنی که نمی‌کشد به طریق اولی پولش ارزش ندارد. ارزش ندارد برادرم! طریق اولی از راه اتحاد عمله، دستمزد پول پرداخت وقتی که عمله متحد باشد، معامله جایز است حتی با تفاضل در فرض اینکه دو عوض شخصی باشد. جان! ارزش، دستمزد، پول پرداخت، همه‌اش شامل به شخصی است. وقتی خرید و فروش می‌کنی، وقتی پنج بار پرسیدی چرا نمی‌نویسی؟ نپرسیدی «عوض شخصی» را. بیع شخصی، عوض شخصی، مربوط به بیع شخصی است، خرید و فروش کالای موجود و مشخص در خارج، خواه بهای آن هم شخصی باشد یا کلی. مقابل آن بیع کلی است. بیع کلی، بیع «ما فی‌الذمه» است. کالا موجود است، داری می‌دهی، داری می‌گیری، می‌شود بیعِ معلومه در خارج. خواه بهای آن مشخص شده باشد، کلی. بهاش! بهاش! جنس را دارم می‌دهم در ازای کلی و «ما فی‌الذمه» نمی‌دهم. کلیِ محفوظ مس دارم می‌دهم و می‌گیرم. چک. عوض وقتی کلی شد و در ذمه رفت، این بهش می‌گویند عوض کلی شخصی. حال ما عمل‌مان متحد است. وقتی عمله متحد بود، معامله حتی با فرض تفاضل، یعنی حتی با تفاضل در فرض اینکه دو تای آنها شخصی باشد. کلی بود؟ نه! آن که اصلاً آن که مشخصه «ما فی‌الذمه» بود که مشخص، تفاضل داشت. قشنگ، عجیب و غریب است. من این را به شما بدهم، این پول پنج هزار تومان بهت بگویم که برای من همین کاری که پول نو می‌کنند، پول نو می‌دهند، می‌خرند. من این عمله را پنج تا هزاری نو ازت می‌گیرم، یک ده هزاری بهت می‌دهم. محافظ من نمی‌آید. قطعاً مشخص بود که تفاضل به نظر ایشان قطعاً می‌شد تفاضل داشته باشد. پنج تا هزاری نو دارم می‌گیرم. نمی‌گویم ده هزار تومان را هم دو هفته دیگر بهت بدهم. پنج هزاری گرفتم. خوب گوش کن، اگر می‌گفتم الان پنج تا هزاری نو را می‌گیرم، ده هزار تومان را دو هفته دیگر بهت بدهم، تفاضل داشته باشد، سودش است مثلاً، دیرکردش است، بابت دیرکرد با تأخیرش است. عملی که اینجا که عرف قطعاً می‌پذیرد که آقا اشکال ندارد. بالاخره دو هفته پول دستت بوده، باید بیشتر بدهی. حتی اگر عوض شخصی هم بود قبول می‌کند. ایشان می‌گوید عمله متحد است، پنج هزار تومان پول، تومان به تومان تفاضل هم داریم. پنج هزار تومان دارم می‌گیرم، ده هزار تومان دارم می‌دهم، دارم می‌گیرم هم. ده هزار تومان همین الان دارم می‌دهم. با این حال این عمله، این معامله چیست؟ جایز است. یک سنگین‌ترین فرضش را دارد می‌گوید که قشنگ ذهن می‌رود به سمت روا فلما تقدم…
«من ان العراق نقدیه لیست من قبیل المکیل». چرا جایز است؟ پول نو دارم می‌دهم، پول کهنه دارم می‌گیرم یا پول می‌دهم، سکه می‌گیرم. بعد سکه‌ها را می‌فروشند. الان سکه ۲۵ تومانی، ۵۰ تومانی، ۹۰۰ تومان قدیمی. سکه دو ریالی مثلاً. هر مصداق کیل باشد وکیل موضوع نیست. مکیل در ازای مکیل، موزون در ازای موزون، تومان به تومان. همجنس بودن ربطی به اتحاد جنسی ندارد. خویشتنداری می‌کنم. بلکه زیادت دارد و همچنین عرضم به حضور شما اتحاد جنسی را دارد مفروض می‌گیرد وگرنه بر فرض این هم که اتحاد جنسی باشد، باز هم، باز هم روا نمی‌شود. بر فرض که به خاطر اتحاد عمله گفتی اتحاد جنسی دارند، بر فرض باز هم روا نمی‌شود. چون وکیل موزون نیست. روشن است. اتحاد جنسی یعنی جنس کالا باید یکی باشد. آقا جان! الان برنج خوب بدهی، برنج بد بگیری یا نداری. گوشت، برنج، گندم. آفرین! تو ارزش، تو اعتبارش است، نه تو جنسش. کاغذ تو اعتبارش تفاوت دارد. می‌گوید بر فرض اینکه اتحاد عمله، اتحاد جنسی بگیری. باز هم. وگرنه خود همان هم اتحاد حلّه است، اذیت می‌کنی، خودت می‌چپونی، بچپون!
«و اما عدم و جوازها مع تفاضل». اگر تفاضل بود «فی فرد ک** الاعوض نصیح سمت ذمه» اگر عوض نسیه بود و در ذمه بود و تفاضل داشتند، اینجا دیگر بیع جایز نیست. «فل لعن المعامله المذکوره ترجمه فی روحها الی القر». چون این دیگر بیع نیست، می‌شود قرض. همان پنج تومان را من پنج تومان از شما می‌خواهم بخرم. ازت پنج تا اسکناس هزاری پنج هزار تومان الان دارم ازت می‌گیرم که برم آرایشگاه. زیر مجموعه قرض ممرض. بیع درست است. در سیاق بیع دارد انجام می‌شود. «لعن نشرت البی تحقق المغیره بین الثمن مثبت باشد. پول دیگر. پول هم نه. پول می‌گیرم. تفاوت مغایرت وجودی و سمن و تفاوتی و با هم بکند. تفاوت ماهوی ندارد. تفاوت زیادتی دارد. تفاوت زیادتی را مد نظر نیست». «و فی‌المورد لا مغایره». اینجا هم هر چند هم که بیشتر بشود. این در باب معامله شرط ربوی است. اصلاً خود شرط اینکه یک چیزی بخواهد بیع باشد، باید مغایرت بین سمن باشد. اینجا مغایرت بین سمن نیست. پس بیع چیست؟ تا قبلش که پدر چی؟ شوهر عمت زنده بود گوش نمی‌دادی. الان که این بزرگوار «ینطبق علی المثمن مع زیاده سمن». منطبق است بر مثمن، همان مثمن است، فقط یک کم بیشتر است. تفاوت ماهوی ما می‌خواهیم، نه تفاوت زیادی، تفاوت عرضی نمی‌خواهیم. این ارزن بیشتر از آن است. از یک تومان چک می‌گیرم، یک تومان بهت می‌دهم. یک چک ازت می‌گیرم به تاریخ یک ماه دیگر، یک و دویست. چرا؟ آن سه تا شرط، سه تا شرط مال بیع ربوی است: اتحاد جنس، زیادت، وکیل، موزون. در قرض ربوی هر چی باشد، زیادت باشد، ربوی است. برگات ریخت! دوازده هزار. خوب، این غبطه عمو جان مضاربه اگر قرار باشد باید در سود و ضرر با هم شریک باشیم، نه فقط سود خالی. این چه مضاربه‌ای است که بانک با هم سود؟ فقط سود مال من بزنم با پشت دست نیست که قرص است. ای خدا! «نوق شما ذکر مغایرت المعتبره فی البیتفی فی تحققها ک** المثمن عینا خارجیه والسمن امراً کلیا الذمه امکن ذکر». وقتی مناقشه شود در آنچه ذکر شد، اینکه گفتی که تحقق مغایرت فلان و اینها، مناقشه کنیم، بگوییم که مغایرتی که در بین شرط است، برای تحققش کفایت می‌کند که مثمن عین خارجی باشد، سمن امر کلیه. یعنی من این پول را دارم نقداً می‌گیرم، یک چک دارم بهت می‌دهم. سمن امر کلیه. فذمت چک دو تاست دیگر. یک پول نقد است، یک چک است. مغایرت. اشکال این است. می‌گوید مغایرت دارد دیگر. یک چک دادم، پول نقد گرفتم. اینجا می‌شود تقریر دیگری آورد. یعنی به خاطر مناقشه که اشکال مثلاً «و هو ان المعامله المذکوره به حسب الاعتکاز العرفی قرضن مغایرتشو می‌خوای درست کنی». آن تقریر دیگرش این است که معامله ذکر شده به ارتکاز عرفی قرض است. اصلاً بیع نیست. کجا عرفی می‌گوید بیع؟ می‌گوید دویست هزار تومان نقدی خرید، یک چک دو ماه دیگر سیصد تومانی بهش فروختم. کسی می‌گوید خریدم و فروختم؟ دویست تومان گرفتم، دستی دستی گرفتم. یک چک سیصدی دادم، دستی گرفتم. قبض دستی گرفتی، خرید و فروش؟ می‌گوید دویست تومان خریدم، سیصد تومان چکی فروختم. مغایرتش را درست کردی، قرضش را چکار می‌کنی؟ گرفتم. کالا را خریدم. چون معامله پول گرفتن به صفوی. اشکال دارد. صفوی که اشکال ندارد. کلاً درش باز است. دزدی، گرگی، اختلاس، لعنه.
عبارت آن: «تبدیل المال المثلی الخار خارجی به مثله فی الزمه». چون قرض لعنه، قرض عبارت از تبدیل مال مثلی خارجی. مثل خارجی می‌دهم، یک مال مثلی در ذمه می‌گیرم. مال مثلی، مالِ مثل دارد. نسلی و قیمتی می‌گویند دیگر. قیمت دارد. «و هو صادق فی المقام». در این مقام صادق است. زیادت می‌گیرد و این می‌شود ربای قرضی و حرام. ربای است. یک دانه مال مثلی خارجی می‌دهد، یک مال مثلی فی‌الذمه. قرض ربوی دیگر. آن اتحاد جنس مکیل و موزون، اینها شرط اولش را گفت دیگر. فی‌البی سه تاست. احساس می‌کنم دیگر بست است امروز. جاهل به حکم موضوع هر جا باشد. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه