دروس تمهیدیه

جلسه بیست و هشتم

00:34:05
25

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
و اما عدم لزوم ردّ ربا بر دیگری با جهل و توبه بعد از التف.
«حرمتی برای مال کافر نیست»، کبری است. یک کبرای دیگر هم این است که کافر حربی، مال و جانش حرمتی ندارد. جانش وقتی حرمت ندارد، به طریق اولی مالش حرمت ندارد. دلیل چیست؟ چون که باید یک کبرای دیگر بخواهد؛ جزو واضحات است. «اِثباتُ الله حرمةَ المالَ» اثبات نمی‌خواهد، جزو واضحات کبری است. «لا حرمةَ للمالِ» قاعده نیست، کبری است، قاعده‌ی فقهی نیز کبری است. منظور کبری است، و اما عدم لزوم برگرداندن ربا بر کسی که ربا گرفته، بعد از جهل و توبه بعد از التفات. یعنی وقتی که فهمیده، من وقتی ربا گرفتم، نمی‌دانستم، یا جاهل به حکم بودم یا جاهل به موضوع. بعداً که ملتفت شدم، توبه کردم، حالا باید برگردانم؟ چرا؟
«فَهُوَ مَا عَلَیْهِ جَمَاعَةٌ مِنَ الْفُقَهَاءِ»؛ جماعتی از فقها این را گفتند. «و یَدُّلُ عَلَیْهِ قولُه تعالی: ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا». این‌ها گفتند که بیع مثل رباست. «و أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا. فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَىٰ فَلَهُ مَا سَلَفَ». هرکس موعظه‌ای برای او از جانب ربش بیاید و نهی‌پذیر باشد، «فله ما سلف»، قبلش که خورده نوش جانش! هرچی گذشت، نوش جانش! «فَلهُ» مال خودش.
بعضی این حکم را به نفی عقوبت آخرت تخصیص زدند. می‌گویند ضرر وقتی می‌گویند دنیا هم شامل می‌شود، بعد وقتی می‌گویند آخرت، یعنی نفی عقوبت. آیا گفتش که آقا، این عقوبتی، «فَانتَهَىٰ» اگر باشد، عقوبت وقتی حرف را شنید، از الان که حرف را می‌شنود، دیگر عقوبت قبلی‌ها «زمن الجاهلیة». ببخشید، این‌که می‌خواهد بگوید که آقا، نفی عقوبت کرده، یعنی فقط تو آخرت بخواهد شامل بشود؟ تخصیص است. یک عده‌ای این آیه را تخصیص زدند، این حکم را تخصیص زدند. گفتند این‌که ربا دارد می‌گیرد، آخرت عقوبت ندارد. الان که باید برگرداند. هرچی خورده، اگر ربای زمان جاهلیت خورده، اشکال ندارد. بعد دوران پیغمبر ربا بوده، اشکال دارد.
وجهی ندارد این تخصیص، تخصیصش اشتباه است. یک عده‌ای آمدند تخصیص دادند، گفتند ربای زمان جاهلیت هرچی خوردی، اشکال ندارد. زمان پیغمبر هرچی خوردی، باید برگردانده شود. «جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ» یعنی از وقتی پیغمبر آمد، مثلاً من اعلام کنم که تموم شد. یادآوری کردم که شما به این فکر... یک مدت پشتش باد خورده بود. دنیاست. برگرداندش. زمان جاهلیت که اگر بودش، عرضم به حضور شما که... خب شما توضیح بدهید چرا دوستش دارم؟ دوست نداری؟ می‌بینی آمِله برگرداند. «و لایُقومَا تَنَزُّلُ التکوینِ بالروایاتِ الکَثیرةِ». اگر تنزّل کنیم... این تخصیص وجهی ندارد، آره آره آره... این دو تا بچه‌ی آخر، فرض که بپذیریم تخصیص شما را... چقدر سخته! همه چیز را سخت می‌کنی! ساده بگو استاد! سخت کردن جملات ساده، جملات سخت را ساده بگو. تنزل! آقا بر فرض می‌پذیریم تخصیص شما را. بله، کدوی بادمجان چیه؟
روایات کثیره برای ما کفایت می‌کند، کسحیحت هشام بن سالم از ابی‌عبدالله علیه السلام. صحیح هشام از امام صادق علیه السلام. «عَن الرَّجُل یَأکُلُ الرِّبَا» یک بابایی ربا می‌خورد. خاک بر سرش، حلال ربا نیست. لبائش آغوز می‌ماند. «قال: لَا یَضُرُّهُ حَتَّى یُصِیبَهُ مُتَعَمِّدًا». این یُرضَاهُ، نه. یعنی می‌گوید حلال است. فکر می‌کند حلال است. فرق... اگر می‌گوید حلال، همان بود که از ماجرای ربا بود یادتان است؟ من دستم برسد، گردنش را می‌زنم. حلال، خلوص نیت بانک جمهوری اسلامی، پول جمهوری اسلامی. آره دیگه، هرکی هرجا نداند که این رباست، فکر نمی‌کند این ربا هست. بانک ضرری برایش ندارد تا اینکه اثر عمد به آن ربا برسد. «فَإِذَا أَصَابَهُ فَهُوَ بِالْمَنْزِلِ الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ»، وقتی اثر عمد انجام داد، همان است که خدا گفت که حرام است، «حَرَّمَ الرِّبا» اینجا.
و صحیحه بالمقرا قال اباعبدالله علیه السلام: «کُلُّ رِباً أَکَلَهُ النَّاسُ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابُوا فَإِنَّهُ یُقْبَلُ مِنْهُمْ». اباعرفه! هر ربایی که مردم از روی جهالت بخورند، نمی‌دانم... جهالت یا بَعداً توبه کنند، خدا از ایشان می‌پذیرد. چی را می‌پذیرد؟ باغ می‌پذیرد؟ یعنی چه؟ و غیرهما. غیر حم، غیر از این دوتا صحیحم. چرا گفتی هم جاهل به حکم هم موضوع؟ «فَالإطلاق ما تَقَدَّمَ». چی داشت؟ اطلاق.
و اما ارث گرفتن ما فیه الربا. اما اینکه چیزی که توش رباست، ارث برسد. مال ما. آفرین آفرین. طیب الله. «فَیَدُلُّ عَلَی حُکْمِه صحیحةُ المقرّ المتقدّمةِ» که گذشت. مالاً، یک بنده خدایی از بابایش بهش ارث رسیده، «المال المقدّاد لنا». کجایی؟ وای‌فای وصل شو. «فَقَطْ عَرَفَ أَنَّ فِي ذَلِكَ الْمَالِ رِبَا». مطرب را می‌شناسد که می‌داند که در آن مال رباست. «تَجَارَةً بِغَیْرِهِ. بغيرِهِ. نَه، بِغَیر بِهِ نه»، به غیر بوده که، «بِغیرِه حلالٌ كانَ حَلالاً طَیِّباً، فَلْیَأْكُلْ». اگر قاطی شده در تجارت، آن پول ربادار به غیر خودش اختلاط شده است، با غیر خودش که حلال بوده. این حلال طیب بخورد. یعنی قاطی، اختلاط دارد. معلوم نیست هم حلال است. یک وقت درست است. درست است قاطی است. توی این پنجاه تا کتاب، یک کتابش ربایی گرفته. مثلاً می‌گویم ده تا گونی برنجی که دارد، دو تا گونی‌اش ربایی بوده. نمی‌دانم کدام است. البته من باز علم اجمالی می‌شود. شاید توی این ده تا گونی مقداری برنج ربایی دارد. نمی‌دانم چقدر محصولات. اگر شبهه محصوره شد، علم اجمالی می‌شود، نباید استفاده کرد. همین که اختلاط دارد. «انه ربا»، می‌دانی چیزی ربایی است؟ مشخص است. می‌دانی یک گونی است. خیلی ناظر به محصول غیر محصول نیست. با محصول از بیرون کلام حضرت سیاق مشخص است که دارند حضرت غیر مقصوره را می‌گوید. نصف یک کیلو برنج ربایی بین این ده تا. یا یک گونی توی این انبار اختلاط. حلال «فَاعلِ اخْتِلاط». چراغ کجاست؟ مال کجاست؟ «بِغَیْرِهِ» که حلال مخلوط، مال ربوی به غیر خودش که حلال بوده، ربا حلال، مخلوط شده است با غیر خودش. اگر دانست که از او شیئی «انه ربا»، اصل برمی‌گردد. برگرداندن به صرف، به... به صرف شنوا. چرا بشنو از ... .
«بِأَحَدِهُمَا مَسْکُوکَیْنِ کَانَا أَوْ لَا». طلا و نقره خرید و فروش کنی در برابر هم. می‌خواهند سکه باشند، می‌خواهند سکه نباشند. طلا سکه می‌گیری، طلا می‌دهی. نقره می‌گیری، نقره می‌دهی. طلا می‌گیری. از باب نمونه، مشهور در صحت بیع مذکور، تقابض قبل از تحقق افتراق است. بین این‌ها، حتی با وحدت جنس. نزد مشهور شرط بیع صرف این است که اگر قرار است این بیع درست باشد، باید قبل از اینکه از هم جدا بشوند، تقابض صورت بگیرد. حتی اگر وحدت جنس دارند. حتی اگر دارد طلا می‌دهد طلا می‌گیرد. نقره می‌دهد نقره می‌گیرد. بله، زیادت نمی‌خواهد. اتفاق، چرا جنس؟ عزیزم آن وحدت جنسی که در ربا بود، اینجا هست. اگر طلا به طلا باشد، نقره به نقره باشد، ولی ربا نیست. چرا قبل همین فقط زیاد بله، دشواری داری الان. «و إذا کان الأوزانُ متّحدةَ الجنسِ یَلْزَمُ تَساویَهُمَا». عزیزم، «بِخِلَافِ مَا إِذَا کَانَا مُخْتِلِفَةَ الْجِنْسِ فَإِنَّهُ لَا یَلْزَمُ تَسَاوِیَهُمَا». تقابض، وقتی دو عوض جنسش یکی باشد، باید مساوی باشد. اگر نقره به نقره باشد، باید وزنش یکی باشد. مگر نه؟ چرا زیادت؟ به خلاف آن وقتی که این دو تا مختلف الجنس باشند که آنجا تساوی‌اش لازم نیست. ولی تقابضش، یعنی باید در مجلس، تفاوت را در مجلس صورت گیرد. نمی‌شود من الان بدهم طلا را بگویم برو فردا بیا و ماشه را بگیر. همان جایی که دادم باید بگیرم. در مجلس باید قبض کنم. نظر مشهور اگر در مجلس تقابض نشود، درست نیست. شرط خود بیع لازم اختصاص دارد، لزوم تقابض، به بیع صرف نه مصالحه. یک مقدار طلا دستم داشتی. یک مقدار طلا الان ازت گرفتم. این به آن در. سر مجلس نبود که تقابض نبود. تقابض مجلس در مصالحه، تقابض مجلس شرط نیست. در مصالحه همان جمله ... گاهی احساس می‌کنم اسکولم می‌کنی. با یک چایی، با یک طعم چایی. اول من را جذب کردی. قیمت خیلی مشکل در صلح توابع چیست؟ در مجلس. در مجلسینه‌ها باید تقابض باشد دیگر. مال کجاست؟ و مجلسی چی؟ چه اتفاقی بیفتد؟ طلا می‌گیرد. چه معامله‌ای؟ چرا صندلی بکن تو حلقم. شاید باورتان نشود ولی الان واقعاً یک همچین حسی دارم. شاید برای شما هم اتفاق بیفتد.
در بیع صرف، تقابض مجلس در صلح، چرا؟ آخه چرا راغب کتاب؟ فردا. «وَ لَا یَجْرِی حُکْمُ الصَّرْفِ عَلَی الْأَوْرَاقِ النَّقْدِیَّةِ». اوراق، بعد مقداری ترجمه کن. صرف بر اوراق نقدیه. خرید و فروش بعدش در مقابل بعضی دیگر باشد. آشغالی! هشت، نه صبح چیکار می‌کند؟ اسکناس، اگر خرید و فروش اسکناس با اسکناس باشد، مثل دلار، ریال، حکم جدید نیست. یعنی چی؟ تقابض مجلس. الان بیرون بهش می‌گویند صرافی. آن تقابض مجلس که شرط بود اینجا... دوست دارم بیشتر بخوانم ولی... ولی ولی اذیتم. «مَا ذُکِرَ» آن چیزی است که ذکر شد. تعریف که کردیم. «وَ لَمْ یُنْقَلْ فِیهِ خِلَافٌ». اختلافی درش نقل نشد. بعید است تهدید. «المقصود منه غیر مهم». تعریف مقصود از بیع صرف اصلاً مهم نیست. «العنوان مذکور شرعاً» چون خود عنوانش که حکم شرعی ندارد که. بیع طلا به طلا، نقره به نقره، طلا به نقره، نقره به طلا. هرچی بخواهی بگذاری بگذار. جدا بشوی باید انجام دهی. «و اَنَه بله آفرین خیلی لَم یُثبَتْ فِی الرِّوَایاتِ الا لِلْبَیْعِ بِالْعَکْسِ». این حکمی که تقابض مجلس شرط است، توی روایت جای دیگر ما ندیدیم، فقط برای طلا به نقره و نقره به طلا آمده. در مورد بیع طلا به طلا و نقره به نقره هم توی روایات نیامده. خب مگر شما بالا نگفتی؟
«فَلَا مُحَمَّدُ بْنُ قَیْسٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ». صحیح محمد بن قیس. ببین آل‌محمد، امیرالمؤمنین. «لَا تَبِعْ رَجُلًا فِضَّةً بِذَهَبٍ إِلَّا یَدًا بِیَدٍ». دست به دست. نمی‌خرد مردی نقره در ازای طلا. نقره بخرد در برابر طلا بخرد. اول نقره مگر دست به دست. تقابض، بله بله. ابی عبدالله علیه السلام. «یدا به ید»، دست به دست. وقتی طلایی به نقره خریدی یا نقره‌ای به طلا خریدی، از آن جدا نشو تا اینکه ازش بگیری. «و آن نزار حائط». اگر روی دیوار پرید و غیرهما. این‌ها غیر از این دو روایت. صدای نمکی صبح ده صبح. نمکی ماشین مسئول جمع‌آوری زباله‌های تفکیکی شهرداری. نوشابه‌ی نیمه‌کاره، نان خشکه. این‌ها را دمپایی پاره بوقش. دیگه چیه؟ کدام انسان عاقلی با شنیدن این صدا به این پی می‌برد که آشغال‌هایی را که برای تفکیک جدا کرده بودی، این صدا بیاید برای آوردن آن اشیاء؟ بچه روستایی و تهران. حالت وحدت. تمسک به تسالم و عدم القول بالفصل. این یک توضیحاتی دارد عزیزانم. باید فردا ان شاء الله. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه