دروس تمهیدیه

جلسه چهارم

00:25:03
19

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
و اما تعمیم حکم به صحّت طلاق، تمسک به اطلاق روایات مذکوره است، بلکه تصریح به تعمیم در آن‌ها با لفظ «متاشاء» شده است. حکم را تعمیم دادیم به صحت، و گفتیم که وقتی معلوم شود واقعاً پاکی نبوده در حال طلاق، تمسک کردیم به اطلاق روایتی که ذکر شد، بلکه تصریح شده بود به تعمیم در آن به لفظ «متاشاء» که گفتند: «هر وقت متاشاء درست شد.» حالا گفتند که: «و الغائب عنها زوجوه.» یعنی خانمی که شوهرش غایب است، هر وقت خواست طلاقش می‌دهد، ولو اینکه معلوم شود در این تایمی که این آقا طلاق داده، خانم در حیض بوده است. این نکته هم باید اضافه شود که گاهی گفته می‌شود که اگر طهر واقعی معتبر بود، اگر ملاک این بود که واقعاً زن در طهر است—نه اینکه شما بدانی یا ندانی طاهر است یا نه، بلکه طهر واقعی ملاک است، علم شما ملاک نیست، بلکه آنچه واقعاً پاک است یا پاک نیست ملاک است—اگر قرار بود این‌گونه باشد، گفتند که متعلق باید غایب باشد. عنوان غیبت مطلق چه وجهی پیدا می‌کند اینجا؟ خصوصیتش چیست؟ خصوصیتی ندارد اینجا. وقتی می‌گویی خصوصیت مال عنوان مطلق است، یعنی طهر واقعی خصوصیت ندارد، یعنی همین که طرفی که دارد طلاق می‌دهد غایب است، همین طلاقش را جایز کرده است. دیگر کاری هم نداریم که آن خانم در واقع هست یا نیست.
اعتبار عدم امکان تعرف علی حالها را گفتیم شرط است؛ یعنی امکان این نباشد که از حال آن خانم باخبر شویم و مُضیّ فطره یعلم فیها بالانتقال؛ یعنی یک دوره‌ای، مدتی هم باید بگذرد که علم پیدا کند به واسطه گذشت این دوره که طرف منتقل شده از یک طهر به طهر بعدی. بله، فَلَن لایحتمل اعتبار عنوان الغیبه بنحو الموضوعیه. چون احتمال نمی‌رود که عنوان غیبت موضوعیت داشته باشد، بله، خصوصیت دارد ولی موضوعیت ندارد، بلکه طریقیت دارد. خصوصیت یعنی عنوان غیبت را لحاظ کردند در حکم، ولی قید موضوع نیست. قید حکم این نیست که خود اینکه طرف غایب شد، دیگر همه‌چیز را حل می‌کند، نه. چون غایب به ما هو غایب از احوال خانم باخبر نیست. از این باب طلاقش جایز است، نه اینکه—نه، چون این دیگر موضوعیت ندارد، طریقیت دارد—طریقیت دارد به اینکه طرف خبر ندارد از حال زن، به نحوی که مجرد غیبت زوج در ساعات اولیه کافی نیست برای جواز طلاق؛ به نحوی که صرف غیبت شوهر در ساعات اولیه اگر عنوان غیبت کفایت می‌کرد، همان دو ساعت طلاق بدهد، کفایت نمی‌کند برای جواز طلاق، حتی امکان تحصیل علم به سهولت دارد. یک تماس می‌تواند بگیرد، یک سؤال می‌تواند بکند. فقط قید غیبت مهم است. آن موضوعیت ندارد.
حتی اگر علم به بقای طهر داشته باشد یا اصلاً دارد می‌داند که آقا این هنوز واقعه است، نه، من چون غایبم دیگر باید بتوانم طلاق بدهم. می‌داند طرف در حیض یا نفاس است، فاسد. باز هم چون غایب است، می‌تواند طلاق بدهد. صرف غیبتش باعث می‌شود که بتواند طلاق بدهد؟ نه.
و اما الاحتیاط به اعتبار مُضیّ شهر، اما اینکه باید احتیاط کنیم به اینکه یک ماه بگذرد، فالموثَقُ ابنِ سماعه، چون محمد بن ابی‌حمزه از متایق الغایب از محمد بن ابی‌حمزه سؤال کردم: «کی غایب طلاق می‌دهد؟» فَقالَ حدثنی اسحاق بن عمار عن ابی عبدالله علیه السلام، ابوالحسن علیه السلام، از امام صادق یا از امام کاظم علیه السلام: «وقتی یک ماه حکم به نحو الاحتیاط دون الفتوی به اعتبار انا لسان الروایات ساب، فانه لو کان مُضیّ شهر معتبرَاً لم یکن للغایب الطلاق متاشاء.» حکم اینجا فقط به نحو احتیاط است و فتوا نیست، چون لسان روایات گذشته خرسون، طلاق این‌گونه است. زبان روایات گذشته. این آب از تقلید بردار نیست. ما داریم قید می‌زنیم که یک ماه بگذرد و نمی‌دانم فلان بشود. این یک ماه و بداند و این‌ها همه از باب احتیاط است. فتوا. روایت ما مطلق است. روایت فرمود: بحث غایب. غایب. روایت اگر گذشته یک ماه معتبر بود، دیگر غایب طلاق «متاشاء» نداشت. اصلاً متاشاء دیگر نمی‌شد. آقا الان بیست روز گذشته، شما گفتی متاشاء می‌توانی طلاق بدهی. بالاخره خواستَم می‌توانم یا نمی‌توانم؟ تناقض است دیگر. نه، هر وقت خواستی می‌توانی. بعد یک ماه هر وقت خواستی غایب شد، هر وقت خواست طلاق بدهد. بردار نیست از این عنوان. بازتر ما داریم برای اینکه کسی را اختیار تام بهش بدهیم: «هر وقت خواستی، هر وقت خواستی زنگ بزن.» خواستی یعنی تناقض شد در کلامت.
و من الغریب جداً ان یکون اعتبار من باب انه الفتره التي يُحرز فیها عاده الانتقال من طهر الی، و آنکه جداً نزدیک است این است که شرط بودن گذشت یک ماه از باب این است که دوره‌ای است که در آن دوره احراز می‌شود «عاده فیها عاده الانتقال الی آخر.» عادتاً فهمیده می‌شود که از یک طهر به طهر دیگر منتقل شده است. و یترتب علی ذلک انه لو تم الاحراز قبل الفتره المذکوره کان ذلک بصحّه، و مترتب می‌شود بر آن اینکه اگر احراز تمام بود قبل از گذشت این دوره مذکوره، این خودش کافی بود برای حکم صحت طلاق. دیگر نمی‌خواهد. ولی با همه این احتیاط باقی می‌ماند به اعتبار اینکه یک ماه می‌گذرد. به اعتبار اینکه یک ماه بگذرد حتی با فرض اینکه احراز هم محقق شده باشد، باز هم یک امر بدی است. یعنی باز هم احراز کردی، صبر کن یک ماه تمام شود. احتیاطاً! صبر. تعارض. چی؟ روایت آن آب از تغیر و اماتیه و اعتباریه ثلاث اشهر. اما اینکه احتیاط بر این است که سه ماه بگذرد، احتیاط برای یک ماه بود، ولی احوط بر فعل موثقه اسحاق بن عمار الاخ، به خاطر یک موثقه دیگر از اسحاق بن عمار. به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: «کم غیبت آن غایبی که همسرش را طلاق می‌دهد، غیبتش چقدر است؟» قَالَ: «خَمْسَه اَشْهُرٍ، سَتَّهَ اَشْهُرَ.» شش ماه. «قَالَ حَدِّدُونَا.» آقا کمتر ببندیم برایمان. محصولاتش را کمتر کنیم. تخفیف. ظاهراً و إن کان یقتضی الالزام صلات احتمال اعتبار مُضیّ مده المذکوره حتی مع الجزم بالاخر فان حال الغایب لیست اسرع منها للحاضر.
این روایت درسته که ظهور دارد و در این سه ماه ظهور دارد، اقتضای الزام به اینکه سه ماه بگذرد دارد، هرچند مقتضی الزام است به اینکه سه ماه باید بگذرد، یعنی دارد می‌گوید که سه ماه صبر کن، ولی باید از این روایت دست برداریم. چرا؟ از مضمونش، از این اقتضای الزام باید دست برداریم، چون احتمال نمی‌رود که گذشته این مدتی که ذکر شد شرط باشد حتی همراه جذب. یعنی حتی اگر یقین دارید آقا جان، حتی اگر یقین دارید که طرف از یک طهر به طهر بعدی منتقل شده است، باز هم سه ماه صبر کن. باز هم صبر کن سه ماه اوضاع شده، نشده. از همین ماه خون دیده، ندیده. همیشه بیستم می‌شده، یک هفته هم می‌شده، بعد یک هفته بعد پاک می‌شده. الان قطع پیدا می‌کنم به اینکه این بعد سه ماه، بعد دو ماه الان قطعاً در طهر غیر مواقع می‌توانم طلاق بدهم یا نه؟ چرا؟ برای اینکه وقتی که در خانه بودم، یقین پیدا می‌کردم در طهر غیر مواقع طلاق می‌دادم. الان که غایب است بدتر است، در حالی که راحت‌تر بگیرند. غایب که اسرع حال نیست از حاضر. وضعش بدتر از حاضر نیست. حاضر وقتی یقین داشت، زن در غیر مواقع است، طلاق می‌داد. غایبی که یقین دارد، نمی‌تواند طلاق بدهد. پس این سه ماهی که گفتند از باب احتیاط می‌گیریم. ما الزامی نداریم به اینکه سه ماه طرف صبر کند. لذا باز این خودش احتیاط در احتیاط آمد، بعد شد احتیاط در احتیاط. آن احتیاط اول، یک ماه می‌گوییم احتیاط. حل است. مظفری آمده‌ای تیکه‌های رسول مظفری را انداخته‌ای و خوب. در مقام خطاب و در مقام تشریح، آره دیگر بستنی تشکیکی را ازت می‌فرمایند که مرتبه مرتبه جا دارد برای احتیاط. نمی‌توانی این‌قدر طاقت نداری کمترش را. احتیاط در شریعت هیچ اختصاصی نداریم که این مال این آقاست فقط.
وعلیه فمع الجزم بالانتقال لا یعتبر ثلاث اشهر و إن کان ذلک احوط تحفّظاً علی العمل به ظاهر الموثقه. بنابراین وقتی جزم به انتقال داشتیم، دیگر شرط نیست که سه ماه بگذرد، هرچند احوط بر این است که سه ماه را هم صبر کند تا عمل به ظاهر موثقه کرده باشیم و حفظ شویم از مخالفت با این مضمون روایت پیاز اولویت.
و اما ان الحاضر بحکم الغائب اذا لم یتمکن من التعرف علی حال زوجته، حالا یک آقایی حاضر است، غایب نیست، ولی از وضع خانمش خبر ندارد. غایب نشده. خانه بابایش گوشی جواب نمی‌دهد. راه هم نمی‌دهد. اینجا چی می‌شود؟ من نمی‌توانم از اوضاعش خبر داشته باشم. الان وضعیت چطور است؟ این هم می‌شود مثل غایب، در حکم غایب. پس غیبت المطل موضوعی نیست. چون گفتیم که صرف غیبت موضوعیت ندارد. غیبت موضوعیت داشته باشد بله. الخصوصیه عدم امکان التعرف علی حال الزوجه از این باب که طرف نمی‌تواند از وضع زنش باخبر شود. غیبت را گفتند. خب این حاضری که این‌جوری است، باز همان ویژگی را دارد. الملازمه عاده مع الغیبه. البته آنجا عادتاً همراه غیبت است؛ یعنی وقتی که طرف غایب شد، از زنش خبر ندارد.
وعلیه فیسری حکم الغیبه الی الحاضر الذی هو بمثابه الغیبه. بنابراین سرایت پیدا می‌کند حکم غیبت به حاضری که به مثابه غیبت است. این خصوصیت نه خصوصیات، طریقیت در برابر موضوعیت. خصوصیت یعنی حکم، آنکه حکم، حکم بالخصوص بابت چه چیزی تعلق گرفته است. به چه چیزی تعلق گرفته است؟ خصوصیت مال فلان است.
از آنچه دلالت بر آن دارد، همچنین صحیح عبدالرحمن بن حجاج. عبدالرحمن بن حجاج از ابوالحسن علیه السلام. الرجل تزوّج امراه سرا من اهل، از امام کاظم در مورد مردی پرسیدم که یک خانم مخفیانه، یک جوری که خبر ندارند، گرفته و هی فی منزل اهله این خانومه در خانه خانواده مرد است. فقط اراده—اونم بیشتر درست می‌خوره خانم در خانه خانواده مرد است—می‌خواهد زن را طلاق بدهد. بهش دسترسی ندارد. یَعلم تمسّها، می‌داند که این اذا تمسد، می‌داند کی حایض می‌شود. طهارت من نمی‌داند که این کی پاک می‌شود. فَقالَ: «هذا مثل الغائب عن اهله یُطلّق بالأهِلّه.» اینم مثل کسی که از خانواده غایب شده، با ماه‌ها و هلال‌ها طلاق بدهد. همان سه ماه و یک ماه و این‌ها بحث استثنای حامل المستبین حمله امام کاظم. اما اینکه کسی که حامله است و حملش مشخص است، این استثنا شده. یعنی از چه استثنا شده است؟ فَهُوَ لِما تَقَدَّمَ مِنَ الرِّوایاتِ الوارِدَه بِلِسَانِ خَمْسِقٍ اِزْجِهِنَّ مَتَاشَاءٍ الَحَ. یکیش حاملی بود که حملش مستبین بود. اما اینکه صحیح از طلاقش حتی وقتی که بر طهر نباشد یا اینکه در طهر مواقعه باشد، به خاطر توضیحات سه گانه‌ای بود که در شماره ۱۳ آمد.
استثناء غیر المدخول بها و صغیره متقدمه نفسها. آنکه باز آنکه بهش دخول نشده یا کودک، بحثش گذشت. لم تحض و الجاریه التی لم تبلغ بعد. اما المضطرَبَه یجوز طلاق مضطرَبه کی بود؟ در سن حیض ولی حیضش مضطرب است. طلاقش جایز است بعد مُضیّ ثلاث اشهر من المواقعه الاخیره. بعد از آخرین دخول سه ماه باید بگذرد. اختلاف ندارد یدالله علیه صحیح اسماعیل بن سعد الاشعری. سید اسماعیل دلالت دارد. امام رضا علیه السلام: «عن المضطربه من المحیض کیف تُطلّق؟» از امام رضا علیه السلام سؤال کردم از مسترابه از مهیض: «چگونه طلاق داده می‌شود؟» قال: «تُطلّق بشهور.» با ماه‌ها طلاق داده می‌شود.
«فی المراد من کلمه الشهور اجمال و عدم تشخص عدد الاشهر من خلال مراجعه روایات عده المراه المسترابه تحیل الاطمینان باراده ثلاثه.» از آنجایی که اگر مراد از کلمه شهور اگر در این شهور اجمال باشد، چون نمی‌شود عدد شهور را اینجا تشخیص داد، چند ماه نگفته، چند ماه؟ که اجمال همین ماه‌هایی باید طی شود. اینجا می‌توانیم مراجعه کنیم به روایات عده زنی که مسترابه است و از آن روایات اطمینان حاصل کنیم به اینکه باید سه ماه بگذرد. این را داشته باش. این‌جور هم می‌شود گفت: «ان کلمه الشهور جمع یستق علی ثلاث اَقَل.» جمع چقدر است؟ سه تا. «و اراده الاقل غیر محتمله و اراده ما زاد تحتاج الی دلیل.» کمتر را اراده کرده باشد، احتمال نمی‌رود. اراده بیشتر هم احتیاج به دلیل دارد. «و مختص الاطلاق الاکتفاء بالثلاث.» کمترین چیزی که ما با آن اگر اتیان بهش بکنیم، قطعاً مصداق شهور هست، چقدر است؟ سه ماه است. سه ماه که نگه داشتیم، دیگر مطمئنیم که شهور طی شد.
طلاق به شهور محقق متصالم علیه. گفتیم که عقد موقت طلاق ندارد. اینم یک امری اجماعی و روشن است. و استدلّ له فی «الحدائق» و ما دلّ علی حصول الفرقه بانتهاء المده. در کتاب حدائق استدلال به این کرد که وقتی مدت تمام شد، خود جدایی دیگر می‌آید. تحصیل حاصل دیگر. سیگاری که روشن است، دوباره روشنش. طلاقش بدهی، می‌شود تحصیل حاصل. احتیاج به طلاق ندارد. مدت که تمام شد، خود جدایی می‌آید که صحیح محمد بن اسماعیل ابوالحسن رضا علیه السلام. «متعتُ سنّهً، او اقلَّ، او اکثرَ.» به حضرت عرض کردم که یک آقا یک خانمی را عقد موقت می‌کند: یا یک سال، یا کمتر، یا بیشتر. «معلوماً الی اجل معلوم.» قال: «قلتُ و تبین بغیر طلاق؟» قال: «نعم.» وقتی یک چیزی معلوم باشد تا اجل معلوم، مهرش معلوم باشد، مدتش معلوم باشد، بدون طلاق جدا می‌شوند. «رفیه».
حالا اشکال این استدلال چیست؟ اشکال این است که اشکال این است که فردا طولانی؟ طولانی داشته باشیم. اشکالش را نیم و ۱۲۳ صفحه خواندیم. فردا بحث بکنیم.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه