دروس تمهیدیه

جلسه سوم

00:28:19
21

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
و اما تغییر و جواز طلاق ولیِ مجنون به ما اذا کان المجنون بالغا، لعنه، بدون فرض ذالک یکون مشمولاً لاطلاق صحیح محمد بن مسلم المتقدم الدال علی ان الاب لایجوز له الطلاق الولا.
اما این‌که قید زدیم به این‌که ولیِ مجنون می‌تواند طلاق بدهد، وقتی که مجنون بالغ باشد به بلوغ مجنون، به خاطر این‌که بدون فرض این بلوغ مشمول اسلام صحیح محمد بن مسلم می‌شود که آنجا حضرت فرموده بودند که پرسیده بود: «هل یجوزُ طلاقُ العبدِ؟» اینجا دیگر در واقع طلاقِ ابی بود که از طرف، یعنی می‌خواست صبی را طلاق بدهد. الان اینجا مجنون بالغ شده، دیگر از حکم صبی درمی‌آید و بحث خارج می‌شود. پدر، ولی چون الان بالغ است، پدر می‌تواند طلاق بدهد. سید محمد مسلم می‌گفت: «عبدِ علیَ ان الابَ لایجوزُ لهُ طلاقُ الولایهِ.» پدر نمی‌تواند و صحیحه الغمات: «ان کان لها اطلاقٌ للسبیِ.» بله، صحیحه غماز گفته که اگر برایش اطلاقی هست، اگر برایش اطلاقی باشد در مورد صبی. اصلاً صحیحه غمنات چه بود؟ که می‌گفت کسی که احمق است خودش طلاق نمی‌دهد و گفت نمی‌شود و فلان و این‌ها که خب به منزله سلطان است. حالا آن صحیحه غمات را می‌گوییم که نسبت به صبی اطلاق داشته باشد، می‌خواهد این مجنون صبی باشد، می‌خواهد اگر نسبت به صبی اطلاق داشته باشد تعارض می‌کند. عارض اطلاق صحت محمد بن سبیل مجنون، در دو مورد با هم تعارض می‌کنند، آن هم صبی مجنون، بالاییه مجنون هم شامل پایین غیر مجنون در این حالت. ولی می‌توان، خب حالا کجا تعارض کرده‌اند؟ مجنون صبی، صبی و مجنون، هم صبی باشد هم مجنون باشد. اینجا مورد تعارض است و تساقط. در این مورد تساقط می‌کند و لزم الرجعُ. غیره اقتضا دارد عدمِ ترتبِ اثر بر طلاق. غیرِ خودش را، یعنی می‌گوییم که در صبی مجنون، هم کودک هم مجنون؛ اینجا اگر بخواهد ولی طلاق بدهد چون تعارض کرد، دیگر دانلود، شبیه مجنون، اگر بچه است و مجنون است ولی بخواهد از طرفش طلاق بدهد، برای این طلاق اثری مترتب نمی‌شود. ولی اگر بالغ بود برای این طلاق اثر مترتب می‌شود. اگر مجنون بالغ باشه می‌شود ولی طلاق بدهد. حالا اگر مجنون صبی بود چی؟ این دو تا با هم تعارض کرد. رجوع می‌کنیم به اصل عملی. تعارض کرد. دو تا روایت در مورد صبی مجنون با هم تعارض کرد. جفتش را می‌گذاریم کنار. مجنون طلاق بدهد. اصل عملی می‌گوید اثر طلاق برایش مترتب نمی‌شود. اصل عدمی است. اصبر ادب است دیگر. نصف عدمِ وجود است. شما می‌گویی فلانی دزد است. از فلانی که دزد است یا دزد نیست؟ «عدمُ الدلیلِ دلیلٌ علی العدمِ عقلاً». عدم دلیل، دلیل است.
و اما تقیید و جواز ولی طلاق، بله، ولی طلاق المجنون یا طلاق المجن... چرا؟ تقیید جواز ولی طلاق المجنون که ولی بتواند مجنون را طلاق بدهد، جایز بودن ولی طلاق مجنون را بالمصلحه به رغمِ منِ اطلاقِ روایات من هذه الناهیه. اما این‌که قید زدیم به این‌که باید طلاقی که می‌دهد ولیِ مجنون را، این قید مصلحت را آوردیم. در حالی که در روایات غیرمصلحت نداشت، از این ناحیه اطلاق داشت و به اعتبار الجزمِ به ان الولایه المجعوله للولی لیست تکریماً له. تکریمش نبوده، بل حاجت المولی تحقیق مصالح بدبخت؛ نیاز دارد ولایت داشته باشد کارایش را راه بیاندازد، برای این بوده که مولی علیه نیاز داشته به کسی که برای از جانب او تصرف بکند تا مصالح حاصل شود و محقق شود.
صحت طلاقِ المکره.
اما این‌که اگر کسی مکره بود طلاقش صحیح نیست، فامره لا خلاف فی امری است که درش هیچ اختلافی نیست و یدل علیه حدیث رفع، حدیث رفع هم دلالت دارد و روایات الخاصه، روایت خاصه‌ای هم داریم که صحیحت زراره: «طلاق المکره و عتقه.» می‌گوید: پرسیدم از حضرت درباره طلاق مکره و آزاد کردن اسیر اکراهی که آزاد… نه طلاقش طلاق است نه عتق. جفتش "ایقان عشق و طلاق" جفتش "ایخ غیرها". غیر از این هم آزاد نشده. تفنگ گذاشتند گفتند بگو فلانی آزاد. اعتبار القصد فللتصالح علی تبعیت العقود و الایقاعات. همان‌که قصد چرته، به خاطر این است که همه اجماع دارند برای این‌که عقود و ایقاعات تابع، تابع قصد است. عذر! اذا مضافا الی الروایات الخاصه الوارده بلسان "لا طلاق الا لمن ارادت". این مضاف به روایت خاصه‌ای که با این زبان وارد شده که طلاقی نیست مگر برای کسی که اراده کند طلاق را، یعنی باید قاصد باشد، قصد داشته باشد.
و اما تنجیز.
چند چیز قبول می‌شوید. این‌که هستم همین سؤال، خوب تنجیز فمدرکه منحصر باجماع المدعا علی اعتباره و الا فغیره قابل تحمل. یک مدرک بیشتر ندارد تنجیز: آن هم اجماع مدعا که ادعا شده اجماع داریم بر اعتبار تنجیز. بله، ادعا شده که اجماع داریم که تنجیز شرط است. اگر این مدرک نباشه، مدارک دیگر را بخواهیم بگیریم غیر از اجماع، آن‌ها چه؟ قابل تحمل است. چه است؟ این دو تا تأمل: «من قبیل الف منافات التعلیق لقاعده عدم تأخر المعلول.» یکی این‌که تعلیق منافات دارد با قاعده عدم تأخر معلول از علتش. اگر شما معلقش کردی گفتی: اگر یارانه‌ام را قطع کردن، "انتِ طالقٌ"، تو را طلاق می‌دهم. خب تحصیل حاصل است که! پس اگر معلقش کردی منافات دارد با قاعده عدم تأخر معلول. یعنی چه؟ معلول از علتش تأخیر؟ یعنی نمی‌شود که الان آتش بیاید، سه هفته بعد گرما بیاید. تأخر معلول از علتش عقلاً ممکن نیست. مگر شما گفتی الان طلاقت می‌دهم سه هفته بعد که یارانه قطع شد طلاق منجز بشود؟ این می‌شود همان قاعده تا عمل نشده به آن قاعده این‌که نباید تأخر بیفتد معلول از علتش. علت کذا مثلاً علت شد این انشاء من، معلولش دارد متأخر می‌شود، اتفاق می‌افتد. دارم معلقش می‌کنم. بنکار علت که آن کاره نیست، علت این انشاء من است. انشاء خودم را دارم معلق می‌کنم به آن یارانه‌ها و تحریم و باران و می‌گوید: من گفتم اگر گردشگر خارجی بیاید، سالی یک میلیون شغل می‌توانیم ایجاد کنیم. یک ملت به این رأی دادند. گفتی صدروزه درست کنم، گفتم صدروزه برنامه‌هایم را رو می‌کنم. علت چرا آن علت و معلول؟ چون وقتی این نباشد عزیزم، "انت طالقٌ"، انشاء "انت طالقٌ" می‌شود علت. انشاء علت خود طلاق می‌شود معلول. انشاء می‌شود علت، خود طلاق می‌شود معلول. این معلول دارد متأخر می‌شود از علت به خاطر این تعلیق. وقتی علت می‌آید باید معلول بلافاصله بعدش بیاید. کی مشقاتت را جارو کند؟ شب‌ها که من می‌خوابم.
و روایات فعلیت طلاق به مجرد تحقق صیغه.
خواهر جان، دومیش هم چیست از روایات؟ این فهمیده می‌شود، ظاهر روایت این است که طلاق همین که صیغه محقق شد طلاق فعلیت پیدا کرده و اشتراک و تأخره الی حصولِ معلق. این‌که بگویی نه، من الان صیغه را خواندم ولی صبر کن آن معلق حاصل بشود، طلاق حاصل بشود، این خودش یک تشریح جدید است، بدعت. نداریم. «فقط تمسک بهادَین الوجهین صاحبُ الجواهرِ.» صاحب جواهر تأمل. ولی این دو تا علتی که صاحب جواهر آوردند محل تأمل ماست، ما این دو تا را قبول نداریم. چرا؟ اما فعل اول صیغه به مجردها بل مع شرط، دانلود. اولی برای این‌که علت خود انشاء نیست. صیغه و شرط با همدیگر می‌شود علت تامه باید محقق بشود تا معلول بیاید دیگر. صیغه که صیغه و آن معلق آن شرطه با هم می‌شود علت محققِ فاصله. و اما فی ثانی، اما در مورد دومی که به مجرد صیغه بخواهد فعلیت پیدا کند و اینا، توجد روایت تدل تصریح به این مسئله داشته باشد روایت وضوح داشته باشد در این‌که فعلیت به صیغه باشد و این‌ها. و مع التنزل بر فرض که اصلاً بگوییم باشد، اصلاً روایت این‌جوری هست، قبول، حرف شما درست است. «یمکنُ دعواُ نظرها الی الحاله الغالبِ و هی التنجیزُ.» می‌شود اینجا ادعا کرد که نظر روایات به حالت غالب است که همان تنجیز است. می‌گویم از باب قالب نمی‌خواهد قاعده چون غالباً تنجیزی. روایتی که شما می‌گویی ظهور در این دارد که خود صیغه را فعلیت براش غالباً صیغه‌ها بدون شرط خوانده می‌شود. تعلیق ندارد از این باب برای خود صیغه ارزش قائل نداریم.
سؤال: جواهر گفت ظاهر روایت برای این است که خود صیغه طلاق می‌آورد.
حرف ما بر این بود که ما روایتی را نداشتیم که بگوید که ظهور و وضوح بر این داشته باشه که خود صیغه طلاق ماستا را ریختی توی قیمه‌ها، قیمه‌ها را توی ماست‌ها.
خب اعتبار و تعیین المطلقه، معینش کنی الف و ب. حرف صاحب جواهر، وجه التمل، جواب ماست و هم اعتبار تعیین المطلقه.
اما این‌که باید مطلقه را معین کند همین احسن. بدون هی، یلزم تعلق الطلاق بالواحد المرددِ من الزوجات و هو باطلٌ لعلم مع. چون وقتی که معین نکند مطلقه کیست، لازمش این است که طلاق تعلق بگیرد به یک واحدی که مردد است بین چند نفر. یکی از این زن‌ها مطلقه. باطل است. چون عقلانی نیست که یه فرد مردد روش یه صیغه جاری بشه. به فرد مردد اصلاً نمی‌شود فرض گرفت. یکی‌شان را طلاق دادم، یه زنی گرفتم به یکی می‌گویند خودم نمی‌دانم ذهنی خودش داشته باشد الف و طالقاً، یه شصت بهش نشان می‌دهند می‌گویند ۶۰ درصد طلاقت محقق شد.
و اما اعتبار ان تکون المطلقه طاهرهً بطهرِ لم توا.
باید مطلقه در طهر باشد. یکی از مشکلات و معضلات دادگاه‌ها این است. پس خانم‌ها می‌پرسند پاکی؟ بله، بله دیگر. حالا در جمع، در خلوت نداشتی؟ پری‌شب با هم بودیم حاج آقا؟ چرا شب جمعه؟ پس باید در طهر واقع نباشد قبل از اینکه وارد اتاق. یعنی باید یک هیزی ببیند. باید پاک بشود، "طهر غیر مواقع". فامره متسالم علیه. این هم یک بحثی است که ما داریم و تدل علیه النصوص المستفیذ. نصوص فراوانی که گفتیم، استفاضه در دالان تواتر است. خبر واحد نیست، متواتر هم نیست، بین واحد و متوا.
اما طلاق السنه.
«اراد الرجلُ ان یطلقَ امرأتَهُ فلینتظر بها حتی تتم و یشهد شاهدین. یشهد شاهدین.» طلاق سنت این است که وقتی مرد اراده می‌کند همسرش را طلاق بدهد، منتظر می‌ماند تا زن حائض بشود و پاک بشود. وقتی از حیضش درآمد یه طلاقش می‌دهد بدون جماع، یعنی دیگر جماع نکند. وقتی باز پاک شد نرود باز قبل این‌که دادگاه برود نیم ساعت وقت داریم. حیف است. اسراف می‌شود. برای آخرین بار یک چک دیگر چه جوری بود؟ یه دور دیگر بررسی کنم شاید بتوانیم با هم زندگی کنیم. بعد کارش را می‌کند. نه خوشم نیامد. و دو تا شاهد می‌گیرد. و صحیحه الفضلاع عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام. صحیح فضل الله: «اذا طلقَ الرجلُ فی دمِ نفاسٍ او طلقها بعد ما یمسها فلیسَ طلاقُ ایاهاَ بطلاقٍ.» وقتی مرد در خون نفاس طلاق بدهد یا طلاقش بدهد بعد از این‌که با هم بازی بازی کردند، طلاق او خانم را دیگر طلاق بعد از مواقعه طلاق نیست. باید برود تا طلاق صورت نگیرد. شب جمعه که با همند و اینا خدا می‌گوید رابطه طلاق شاهد. شهود هم اگر عادل نباشند، طلاق باطل است. زن می‌رود طلاقم گرفت. یکی دیگر می‌شود. خر تو خری است عزیزم. آن ورش هم می‌گوید من در طهرم و مورد داشتیم ازش پرسیدم گفته بله و بعد رفتند و بعد آزمون و ارز و مشکل در طهر و مواقع.
و اما استثنا حاله غیبت المطلق.
اما این‌که حالت غیبت طلاق‌دهنده استثنا شده، فامره متسالم علیه، امری است که برش اجماع داریم. «لروایات متعدده الورده بلسان روایت فراوانی که با این زبان وارد شده که، خمسٌ یطلقهن ازوجهن متاشیا.» ۵ تن که شوهرانشان هر وقت بخواهند طلاق می‌دهند: الحامل المستبین حملها، معامله‌ای که حملش مشخص است، مشخصات دارد. والجاریه التی لم تحض. کنیزی که زن حائض نشده. والمراة التی قعدت من المهیض، یائسه. والغائب عنها زوجها، اونی که شوهرش ازش غایب است. والتی لم یدخل بها، اونی که بهش دخول نشده. بحث غیبت جلوتر می‌آید. قیمت یک پرده در دم نفاس باشد. عزیزم من خون دیدم، برو خانه بابات. دیگر ما نمی‌توانیم با هم زندگی کنیم. من خون می‌بینم. مشکلات زندگی آن‌قدر زیاد بوده من حائض شدم.
الروایات المذکوره جلاً او صحیح.
جل‌جل می‌کند فرج سند روایات که ذکر شد یا جلدش یا کل جلد، یعنی بخش عمده، کلش صحیحه. مراجعه کن. الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه