متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
«و یُستَثنی مِن ذلک الفَ ما اذا کانَ المُطلِقُ غائباً، حَالَتْ بِه شُرُورِ عَدم و إمْکانِ تَعَرُّفِه عَلی حالها، و مَضی یَعلَمُ بِه حسبَ عَادَتِهَا انتقَالهَا مِن طُهرٍ الی آخَر و الاحتیاطُ ثلاثهَ اَشهُرِ.»
استثنا از چی؟ بحثمان الان این است که اگر زوجه در حالت طهر نبود، در چند مورد اشکال ندارد که در حالت طهر نباشد. وقتی مطلّق غائب باشد ـ که اینجا اگر طلاق حائض باشد، اشکال ندارد ـ میگویم اگر مطلّق غائب باشد، طلاق برای آن خانمی که حائضه، اشکال ندارد؛ میشود خانم حائض باشد؛ چون مطلّق غائب است. طلاق اینجا صحیح واقع میشود از او، حتی با اینکه زن در طهر باشد. به دو شرط:
یکی اینکه ممکن نباشد که آن آقا آگاه باشد از حال این زن؛ حالا مطلّق غائب است، مثلاً در زندان است، از حال زنش هیچ خبری ندارد، در تبعید است.
و اینکه یک دوره گذشته باشد که عادتاً بداند این خانم یک طهر را رد کرده، از یک طهر به یک طهر دیگری درآمده؛ عادتاً میگویم، و احتیاط اقتضا میکند که این دوره یک ماه بوده باشد. و احوَت از آن این است که سه ماه باشد. احوَت از آن، احتیاط است. پس احتیاط میگوید یک ماه، احوَت از احتیاط میگوید سه ماه.
«و فی حُکمِ الغائبِ الحَاضرُ الذی لایُمكنُ التَّعَرُّفُ عَلی حالِ زَوجتِه المَسجُونِ.»
در حکم غائب است حاضری که برای او این امکان نیست که از حال همسرش با خبر بشود (یعنی کسی که زندانی است). پس این زندانی را حاضر گرفتند.
نقطه دوم استثنا، که اشکالی ندارد زنی که طلاق داده میشود در حیض باشد یا در نفاس باشد:
«مَا إِذَا کَانَتْ حَامِلاً وَ قَد استَبَنَ حَمْلُهَا، فَإِنَّهُ یَصِحُّ طَلَاقُهَا وَ إِنْ لَمْ تَکنْ عَلَی طُهْرٍ أَوْ لَمْ یُوَاقَعْ بَیْنَ الطَّلاقِِ وَ الطُّهْرِ وَ إِنْ لَمْ تَکُ بَیْنَ الطَّلاقِ وَ الطُّهْرِ وَ إِنْ لَمْ تَکُ بَیْنَ الطَّلاقِ وَ الطُّهْرِ.»
بفرمایید زنی که استبان حملها یعنی چه؟ آشکار بشود که حامله است. میشود طلاقش داد. معلوم است که این خانم از این آقا حامله است. فلسفه اینکه ما گفتیم در طهر باشد، این بود که اگر حملی، چیزی هست، معلوم بشود. دیگر بخشش این بود. طلاق بگیرند بعدش هم باباش معلوم است دیگر. باباش که عوض نمیشود با طلاق. پس خانم حامله است، حمل معلوم است که مال کیست. میتواند مرد، زن را طلاق بدهد، هرچند در طهر نباشد. یا اینکه در طهر واقع نباشد. یا اینکه در طهر واقعی باشد. دیشب نزدیکی کردهاند، امروز طلاقش میدهد. دیشب نزدیکی کردهاند یعنی در همان مواقعی که صورت گرفته تا وقتی حائض نشده، میشود طهر واقعی. دیشب نزدیکی کرده، تا وقتی زن حائض شود، همه این دوران میشود طهر واقعی. حالا این خانم دیشب نزدیکی کرده با آقا؛ اینها تا زایمان دیگر زن خون نمیبیند. تازه امام که طهر واقعی است. طلاق دادند. این استبان حمل، مثلاً الان طلاق گرفت، و شما گفتی که اشکال ندارد؛ و رفت مثلاً نگه داشته، بعد حامله شد و ۶ ماه بعد زایمان کرد. بچه ۶ ماهه از این آقا دومی است، یا بچه ۹ ماهه از آن آقا اولی است؟ ارتباط قبلی است یا الانی؟ ازدواج میکند دیگر. ازدواج میکند، وقتی که مدخوله بها نباشد. یعنی چه نباشد؟ توضیح بدهید. وقتی دخول نکرد، چه میشود؟ مدخل چه ربطی به استثنا؟ چی شد؟ چی از چی استثنا شده؟
آقا یک کلمه توضیح بدهید، چرا اذیت میکنی انقدر من را؟ دیوار بگو.
زن حائضی که عقدش کردی، مواقعه نکردی، و حائض است، طلاقش در همان حیض، اشکال ندارد طلاقش بدهی؛ چون دخول نکردی. فناف در مورد دهم منظور است، از حیضش منظور است. چرا من را اذیت میکنی توی این هوای زمستانی؟
تکلیف زوج آقا هم بهش دخول کرده باشه؛ «وَ إِنْ کَانَ ذَلِکَ مُحَرَّمًا». البته این دخول حرام است، دخول غیر بالغ حرام است. ولی برای طلاقش در طهر مواقعه بله.
«زَال مَا إِذَا کَانَتْ قَد بَلَغَتْ سِنَّ الْیَأْسِ.»
وقتی این خانم یائسه شده باشد، این هم در طهر واقعی میشود طلاقش داد. یعنی چه هست؟ چرا اینجوری شدید امروز؟ کلاس ابزار خوب استفاده نمیکنی؟
«المستَرَابَةُ المضطَرِبَةُ.»
مضطرابه چیست؟ در سن حیض، ولی حیض نمیشود. این را میشود در حکم استثنا گرفت. در وقتی که «لَا تُحیّضُ».
خدایا، خدایا، بس است دیگر.
در طهر واقعی میشود طلاقش داد. اتفاقاً من رضا او مرض طارق و ماشاکله ذلک علی المواقعه الأخیره. خب اینجا طلاق جایز است، هرچند در طهر مجامعت باشد؛ به شرط اینکه سه ماه از مواقعه اخرش گذشته باشد.
«أَنْ یَکُونَ الزَّوَاجُ دَائِماً فَلَا یَقَعُ بِالْمُتَمَتَّعِ بِهَا وَ لَ تَحَقَّقَ الْفِرْقَةُ بِانْتَهَاءِ الْمُدَّةِ الْمُتَبَقِّیهِ.»
هشتمین شرط این است که ازدواج، دائمی باشد. شرط چیست برای طلاق؟ در عقد موقت طلاق نداریم. اگر باشد طلاق، بلکه جدایی محقق میشود با تمام شدن مدت، یا بخشیدن مقداری که از مدت باقیمانده است.
«إِشْهَادُ رَجُلَیْنِ عَدْلَیْنِ.»
در طلاق باید دو مرد عادل را به عنوان شاهد بگیرد.
«الصِّیغَةُ الْخَاصَّةُ وَ هِیَ: "أَنْتِ طَالِقٌ" أَو "فُلَانَةُ طَالِقٌ" وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ مِنَ الصِّیَغِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَی کَلِمَةِ "طَالِقٍ" مُطْلَقًا، أَوْ "طَلَّقْتُ فُلَانَةَ".»
صيغه خاص آن "انتِ طالق" است یا میگوید «همسرم طالق». یا بگوید: «زوجتی» یا بگوید «حُجَّتی سکینه طالق». (جماعت همه شاهدِ «زُوجهی سکینه سکینه طالق».) و آنچه شبیه آن است از صیغههای مشتمل بر کلمه «طالق» مطلقاً، یا بگوید «طلاق دادم فلانه».
(دختر حاج ممد طالق، دختر حاج محمد کفاش طالق) یک دختر صیغه فلانی مطلقه، یا بگوید طلاق دادم فلانی را، اینها درست است.
«وَ تَجْزِئةُ التَّرْجَمَةِ عِنْدَ تَعَذُّرِ النُّطْقِ بِالْعَرَبِیَّةِ.»
اگر نتوانست عربی بگوید، فارسیاش را بگوید، یا به ترجمهاش بگوید، کفایت میکند.
«المستنَدُ ۱: اعتبَارُ البُلُوغِ فِی الْمُطَّلَق.»
طلاق دهنده باید بالغ باشد. «فَهُوَ الْمَشْهُورُ بَیْنَ الْمُتَأَخِّرِینَ.»
این مشهور بین متأخرین است. به خاطر چند مسئله:
الف. تمسک به حدیث «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنِ الصَّبِیِّ حَتَّی یَحْتَلِمَ.»
حدیث فرمود که قلم از بچه برداشته شده تا اینکه احتلام کند. خب مقتضای اطلاقش، شمول لقلم وضعی است. حدیث رفع تکلیفی دارد، رفع میکند هم احکام وضعی را، مثل چه چیزهایی؟ احکام تکلیفی چه چیزهایی بود؟ احکام خمسه تکلیفی بود. هر حکمی ماورای این میشد وضعی؛ نجاست، طهارت، زوجیت، ملکیت، رئیّت، احکام وضعی. حالا همانجور که حلال و حرام بار نمیشود بر غیر مکلف، احکام وضعی هم بار نمیشود. نه مالک میشود، نه میتواند مالک کند. طلاقم همین است، طلاق نمیتواند بدهد. زوجیت یافته، زوجیت بهش دادهاند؛ زوجیت را نمیتواند از بین ببرد.
«وَضِعفُ سَنَدِهِ مُنجَبِرٌ بِعَمَلِ الْأَصْحَابِ.»
درست است این حدیث سندش ضعیف است، ولی چون اصحاب به آن عمل کردهاند، بارها گذشت بنابر تمامیت کبری الانجبار. چندین بار متقدمین.
«اِتِّفَاقُ الْأَصْحَابِ لَاعْتِبَارِ الْبُلُوغِ فِی بَابِ الْبَیْعِ وَ سَائِرِ الْمُعَامَلَاتِ الْمَالِیَّةِ.»
اتفاق اصحاب، اصحاب متفقند که بلوغ در باب بیع شرط است، معتبر است در باب بیع و سایر معاملات مالی. و طلاق «فَإِنْ لَمْ یَكُنْ أَوْلَى بِاعْتِبَارِ ذَلِکَ فِی هَذَا فَلَا أَقَلَّ مِن عَدَمِ احتمَالِ فَرقٍ بَینَهُمَا.»
طلاق هرچند که اگر اولی نباشد به اعتبار اینکه بلوغ در شرط باشد، وقتی در بیع شرط است، در طلاق شرط نباشد؟ اگر بگویی اولی نیست برای اینکه بلوغ در طلاق شرط باشد، دیگر لااقل باید بگویی که فرقی بین طلاق و بیع نیست. هیچ ربطی به اینجا ندارد. این باب، برای بحث دیگر است. یک بخش دیگری از بحث ملاکات و بحث حجت ظواهر به اینجا رسیده است. مثلاً آنی (فروانی) این بحث دیگر است برادر من.
روایات خاصه از یک جنسند، یک حقیقتند. جفتشان از اقسام معاملات ملاکات. جفت شما به همان ملاکی که نمیخواهی در غیب مفسده ایجاد بشود، که آمدی بلوغ را وصل کردی، همان ملاک قطعاً در طلاق هست، بلکه به طریق اولی هست. مفسدهای که آنجا ایجاد میشود، طرف کتاب را اگر ببرد غیربالغ بگیرد، به حرج میافتد، به ضرر میافتد. آنقدر برایش آسیب مالی دارد. بعد اگر زن را میخواست طلاق بدهد، بیاورد ببرد خانواده کیست. خانواده و زن و زندگی و بچه و همهچیزش به خطر میافتد.
بله.
«خوب از الروایاتِ الخاصه من قبیلِ موثقهِ الحسینِ بنِ علوانَ عن جعفرِ بنِ محمدٍ عن أبیهِ عن علیٍّ علیه السلام.»
که غلام بود طلاق نمیدهد. (ممد اکبری حسنی) پس بچه تا وقتی بالغ نشد طلاقش جایز است. ازدواج درش میآورید؟ پفک را برای بچه که میخری، بچه را مالک پفک میکنی. اگر مالکش کردی، اجازه دارد. خواهش میکنم، از خودتان تراوش و تولید نداشته باشید. مصرف میرود بالا. از کجا دارد این تولید میشود؟ الان بزرگان از خودکار بچهشان برنمیداشتند استفاده کنند.
آقا حکم فقهی است. حکم اگر مالکش کردی، نمیتوانی استفاده کنی؛ حتی اگر اجازه بدهد، فرقی نمیکند. هر کس فرقی نمیکند. از باب ولایتش میتواند مصرف کند برای خود بچه، نه برای خودش. قرآن، روایات و اهل بیت. یک کلمه برای من این را بیاورید.
«در مقابلِ ذلکَ موثقهُ ابنِ بزيعٍ را داریم که امام صادق علیه السلام فرمودند بچه میتواند طلاق بدهد تا محتلم نشود. اینجا میگویند ۱۰ سال. تعارض کرد به حملِ الاولی علی من کانَ عمرُه أقلَّ مِن عَشَرَةِ أعوامٍ.»
یک جمعش به این است که بگوییم حتی احتلام و اینها مال کمتر از ۱۰ سال. غلام یعنی کمتر از ۱۰ سال. ۱۰ سال کسی دیگر حل میشود. توی این قسمت اولین ملاکش حتی یحتلمَ در واقع میخواهد از باب حکومت بیاید ۱۰ سال و غلام را تا قبل ۱۰ سال تفسیرش کند. یک حرفی که مبنایی دارند که احتلام مقوله تشکیکی میدانند. لذا از ۸ تا ۱۰ سال به نظرم ایشان مراتبی از احتلام را قائلند. مراتبی از احتلام. بلوغ یک بحث تشکیکی است، آرام آرام. یکهو بالغ نمیشود.
نماز بخواند و تأدیبش کند اگر نخواند. «آذامُ وَ تَقْتَضِیِهِ الصِّنَاعَةُ.»
این قاعده فقهی این را اقتضا دارد. رویکرد فقهی و عمل فقهی و اینها.
«وَ لَکِنَّ الْاِحْتیَاطَ بِاعْتِبَارِ الْبُلُوغِ أَمْرٌ لَازِمٌ لِلتَحَفُّظِ.»
برای اینکه ما بلوغ را شرط بدانیم و احتیاط کنیم در اینکه بلوغ را شرط بدانیم، امری لازم است برای اینکه از مخالفت مشهور در امان باشیم. پس درست غلط طلاق ولی.
«أَمَّا أَنَّهُ لَا وِلَایَةَ لِلْوَلِیِّ عَلَى الطَّلَاقِ.»
اما اینکه ولایت ثابت نیست بر طلاق، یعنی اگر ولی، ولایت ندارد بر طلاق. «خلافت» یعنی: نه تنها این، بلکه خیلی چیزهای بدتر از این هم ممکن است انجام دهد. (پفکیها بخرم برات.)
«وَ یَکْفِی لِإِثْبَاتِهِ قُصُورُ الْمُقْتَضِی.»
کفایت میکند برای اثباتش اینکه مقتضی قاصر است. و من تنزل بر فرض که بگوییم مقتضی قاصر نیست.
«یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِالرِّوَایَاتِ الْخَاصَّةِ.»
به روایات خاصه تمسک میکنیم. خاصه میگوید که ولی در مورد صبی در طلاق ولایت ندارد. ولایت کسانی از محمد بن مسلم جعفر علیه السلام از طبیعت آقای بچه، بچه دیگری را گرفته ارث میبردند، فرمود: «إذا کان ابواهما طلاق العبدِ قال الله». باباهاشان اینها را به تزویج درآوردند. آره گفتم خب حالا میتواند بابای طلاق بدهد؟ فرمود: نه، طلاقش قصور دارد برای اثباتش. همین. نه عزیزم، چون باید اثبات بکند و نتوانسته اثبات بکند. اتاق بغلی فیل است که فیل نیست. من همین قدر که نتوانم اثبات بکنم یعنی رد میشود. طلا مسخره است.
«مجنون همانند صبی است، طلاق صحیح نیست، عدم تحقق قصد از مجنون.»
چون قصد از مجنون محقق نمیشود.
«وَ الرِّوَایَاتُ الْخَاصَّةُ.»
خاصه داریم.
«طَلَاقُ السَّکْرَانِ وَ عِتْقُهُ.»
مست طلاق بدهد، عبد آزاد کند، چه حکمی دارد؟ آزاد کردن برده معتوق. و قال: «و ما هو بِأَمْرِهِمْ.»
«امزهُ» چیست؟ طلاق حکم آن چیست؟ «الظاهرُ العقل.» زشت است دیگر. احمقی که عقل ندارد، عقلش پریده.
کلاس کتاب غذا. چرا از کی، از کی اینطوری شدهی؟ جایز نیست. مجنون میتواند طلاق بدهد، ولی صبی نمیتوانست. خود مجنون نمیتوانست. ولی مجنون یکی میخواست برود تونس.
«خَالِدُ الْقَمَّاطِ مَشْهُورٌ بِهِمْ بِسَبَبِ صَحِیحَةِ أَبِی خَالِدِ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.»
«الرَّجُلُ الْأَحْمَقُ الْعَاقِلُ لَا یَجُوزُ طَلَاقُ وَلِیِّهِ عَلَیْهِ.»
آدم احمق، ولیش به جای او طلاق بدهد. امنیت نیست که؟ اگر طلاق داد پس فردا نگوید که من طلاق ندادم.
«قَالَ: مَا أَرَى وَلِیَّهُ إِلَّی بِمَنْزِلَةِ السُّلْطَانِ.»
حاکم میتواند طلاق بدهد.
ولی تماشاگر بند العصر. مسئله جناب ابن ادریس اختلافی دارند. ایشان توسل کردهاند به اینکه اصل بر این است که عقد باقی است، و به نبویِ: «الطَّلاقُ بِيَدِ مَنْ أَخَذَ بِالسَّاقِ.»
پیغمبر هم فرمودند که هزارپا برود بالا، ساق توی دستش است، میتواند طلاق بدهد. ولی مجنون که ساق در دستش نیست. ساق دست کیست؟ مجنون باشد.
«وَ اجْتِهَادِی إِشْکَالُهُ أَنَّهُ لَمْ یَعْطِ الدَّلِیلَ لِلْأَصْلِ الْعَمَلِیِّ وَ النَّبَوِیِّ إِلَّا بِتَقْدِیرِ تَمَامِیَّةِ سَنَدِهِ قَابِلَ التَّقْیِیدِ بِصَحِیحَةِ الْقَمَّاطِ وَ غَیْرِهِ.»
اشکالش این است که وقتی دلیل، نوبت به اصل عملی و نبوی نمیرسد، الا تقدیر تمامیت سند آن. قابل تقید به صحیحه القمّاط و غیره. بر فرض که سند این نبوی که گفتی تمام باشد. اینجا قید میخورد، میشود این مطلق مقیدش میشود صحیحه. اما چرا خودش طلاق نمیدهد؟ به خاطر این باشد که ناظر به این باشد که یا عقلش به شکل کامل از بین نرفته، یا اینکه نه، جنونش ادواری است. دو روز در سال اسمش محرم بود. این شعر بخوان میگفتش که: دیوانه شود محرم در ماه محرم. رفیقش گفت در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم. ماه محرم دیگر قاطی پاتی میشود و اینها. با فرض افاقه. یعنی وقتی که افاقه است، ماه صفر همهاش که خوب میشود، آنجا طلاق بگیرد، طلاق بخواند. همانگونه که در حدائق به این مسئله اشاره شده است.
و الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«و یُستَثنی مِن ذلک الفَ ما اذا کانَ المُطلِقُ غائباً، حَالَتْ بِه شُرُورِ عَدم و إمْکانِ تَعَرُّفِه عَلی حالها، و مَضی یَعلَمُ بِه حسبَ عَادَتِهَا انتقَالهَا مِن طُهرٍ الی آخَر و الاحتیاطُ ثلاثهَ اَشهُرِ.»
استثنا از چی؟ بحثمان الان این است که اگر زوجه در حالت طهر نبود، در چند مورد اشکال ندارد که در حالت طهر نباشد. وقتی مطلّق غائب باشد ـ که اینجا اگر طلاق حائض باشد، اشکال ندارد ـ میگویم اگر مطلّق غائب باشد، طلاق برای آن خانمی که حائضه، اشکال ندارد؛ میشود خانم حائض باشد؛ چون مطلّق غائب است. طلاق اینجا صحیح واقع میشود از او، حتی با اینکه زن در طهر باشد. به دو شرط:
یکی اینکه ممکن نباشد که آن آقا آگاه باشد از حال این زن؛ حالا مطلّق غائب است، مثلاً در زندان است، از حال زنش هیچ خبری ندارد، در تبعید است.
و اینکه یک دوره گذشته باشد که عادتاً بداند این خانم یک طهر را رد کرده، از یک طهر به یک طهر دیگری درآمده؛ عادتاً میگویم، و احتیاط اقتضا میکند که این دوره یک ماه بوده باشد. و احوَت از آن این است که سه ماه باشد. احوَت از آن، احتیاط است. پس احتیاط میگوید یک ماه، احوَت از احتیاط میگوید سه ماه.
«و فی حُکمِ الغائبِ الحَاضرُ الذی لایُمكنُ التَّعَرُّفُ عَلی حالِ زَوجتِه المَسجُونِ.»
در حکم غائب است حاضری که برای او این امکان نیست که از حال همسرش با خبر بشود (یعنی کسی که زندانی است). پس این زندانی را حاضر گرفتند.
نقطه دوم استثنا، که اشکالی ندارد زنی که طلاق داده میشود در حیض باشد یا در نفاس باشد:
«مَا إِذَا کَانَتْ حَامِلاً وَ قَد استَبَنَ حَمْلُهَا، فَإِنَّهُ یَصِحُّ طَلَاقُهَا وَ إِنْ لَمْ تَکنْ عَلَی طُهْرٍ أَوْ لَمْ یُوَاقَعْ بَیْنَ الطَّلاقِِ وَ الطُّهْرِ وَ إِنْ لَمْ تَکُ بَیْنَ الطَّلاقِ وَ الطُّهْرِ وَ إِنْ لَمْ تَکُ بَیْنَ الطَّلاقِ وَ الطُّهْرِ.»
بفرمایید زنی که استبان حملها یعنی چه؟ آشکار بشود که حامله است. میشود طلاقش داد. معلوم است که این خانم از این آقا حامله است. فلسفه اینکه ما گفتیم در طهر باشد، این بود که اگر حملی، چیزی هست، معلوم بشود. دیگر بخشش این بود. طلاق بگیرند بعدش هم باباش معلوم است دیگر. باباش که عوض نمیشود با طلاق. پس خانم حامله است، حمل معلوم است که مال کیست. میتواند مرد، زن را طلاق بدهد، هرچند در طهر نباشد. یا اینکه در طهر واقع نباشد. یا اینکه در طهر واقعی باشد. دیشب نزدیکی کردهاند، امروز طلاقش میدهد. دیشب نزدیکی کردهاند یعنی در همان مواقعی که صورت گرفته تا وقتی حائض نشده، میشود طهر واقعی. دیشب نزدیکی کرده، تا وقتی زن حائض شود، همه این دوران میشود طهر واقعی. حالا این خانم دیشب نزدیکی کرده با آقا؛ اینها تا زایمان دیگر زن خون نمیبیند. تازه امام که طهر واقعی است. طلاق دادند. این استبان حمل، مثلاً الان طلاق گرفت، و شما گفتی که اشکال ندارد؛ و رفت مثلاً نگه داشته، بعد حامله شد و ۶ ماه بعد زایمان کرد. بچه ۶ ماهه از این آقا دومی است، یا بچه ۹ ماهه از آن آقا اولی است؟ ارتباط قبلی است یا الانی؟ ازدواج میکند دیگر. ازدواج میکند، وقتی که مدخوله بها نباشد. یعنی چه نباشد؟ توضیح بدهید. وقتی دخول نکرد، چه میشود؟ مدخل چه ربطی به استثنا؟ چی شد؟ چی از چی استثنا شده؟
آقا یک کلمه توضیح بدهید، چرا اذیت میکنی انقدر من را؟ دیوار بگو.
زن حائضی که عقدش کردی، مواقعه نکردی، و حائض است، طلاقش در همان حیض، اشکال ندارد طلاقش بدهی؛ چون دخول نکردی. فناف در مورد دهم منظور است، از حیضش منظور است. چرا من را اذیت میکنی توی این هوای زمستانی؟
تکلیف زوج آقا هم بهش دخول کرده باشه؛ «وَ إِنْ کَانَ ذَلِکَ مُحَرَّمًا». البته این دخول حرام است، دخول غیر بالغ حرام است. ولی برای طلاقش در طهر مواقعه بله.
«زَال مَا إِذَا کَانَتْ قَد بَلَغَتْ سِنَّ الْیَأْسِ.»
وقتی این خانم یائسه شده باشد، این هم در طهر واقعی میشود طلاقش داد. یعنی چه هست؟ چرا اینجوری شدید امروز؟ کلاس ابزار خوب استفاده نمیکنی؟
«المستَرَابَةُ المضطَرِبَةُ.»
مضطرابه چیست؟ در سن حیض، ولی حیض نمیشود. این را میشود در حکم استثنا گرفت. در وقتی که «لَا تُحیّضُ».
خدایا، خدایا، بس است دیگر.
در طهر واقعی میشود طلاقش داد. اتفاقاً من رضا او مرض طارق و ماشاکله ذلک علی المواقعه الأخیره. خب اینجا طلاق جایز است، هرچند در طهر مجامعت باشد؛ به شرط اینکه سه ماه از مواقعه اخرش گذشته باشد.
«أَنْ یَکُونَ الزَّوَاجُ دَائِماً فَلَا یَقَعُ بِالْمُتَمَتَّعِ بِهَا وَ لَ تَحَقَّقَ الْفِرْقَةُ بِانْتَهَاءِ الْمُدَّةِ الْمُتَبَقِّیهِ.»
هشتمین شرط این است که ازدواج، دائمی باشد. شرط چیست برای طلاق؟ در عقد موقت طلاق نداریم. اگر باشد طلاق، بلکه جدایی محقق میشود با تمام شدن مدت، یا بخشیدن مقداری که از مدت باقیمانده است.
«إِشْهَادُ رَجُلَیْنِ عَدْلَیْنِ.»
در طلاق باید دو مرد عادل را به عنوان شاهد بگیرد.
«الصِّیغَةُ الْخَاصَّةُ وَ هِیَ: "أَنْتِ طَالِقٌ" أَو "فُلَانَةُ طَالِقٌ" وَ مَا أَشْبَهَ ذَلِکَ مِنَ الصِّیَغِ الْمُشْتَمِلَةِ عَلَی کَلِمَةِ "طَالِقٍ" مُطْلَقًا، أَوْ "طَلَّقْتُ فُلَانَةَ".»
صيغه خاص آن "انتِ طالق" است یا میگوید «همسرم طالق». یا بگوید: «زوجتی» یا بگوید «حُجَّتی سکینه طالق». (جماعت همه شاهدِ «زُوجهی سکینه سکینه طالق».) و آنچه شبیه آن است از صیغههای مشتمل بر کلمه «طالق» مطلقاً، یا بگوید «طلاق دادم فلانه».
(دختر حاج ممد طالق، دختر حاج محمد کفاش طالق) یک دختر صیغه فلانی مطلقه، یا بگوید طلاق دادم فلانی را، اینها درست است.
«وَ تَجْزِئةُ التَّرْجَمَةِ عِنْدَ تَعَذُّرِ النُّطْقِ بِالْعَرَبِیَّةِ.»
اگر نتوانست عربی بگوید، فارسیاش را بگوید، یا به ترجمهاش بگوید، کفایت میکند.
«المستنَدُ ۱: اعتبَارُ البُلُوغِ فِی الْمُطَّلَق.»
طلاق دهنده باید بالغ باشد. «فَهُوَ الْمَشْهُورُ بَیْنَ الْمُتَأَخِّرِینَ.»
این مشهور بین متأخرین است. به خاطر چند مسئله:
الف. تمسک به حدیث «رُفِعَ الْقَلَمُ عَنِ الصَّبِیِّ حَتَّی یَحْتَلِمَ.»
حدیث فرمود که قلم از بچه برداشته شده تا اینکه احتلام کند. خب مقتضای اطلاقش، شمول لقلم وضعی است. حدیث رفع تکلیفی دارد، رفع میکند هم احکام وضعی را، مثل چه چیزهایی؟ احکام تکلیفی چه چیزهایی بود؟ احکام خمسه تکلیفی بود. هر حکمی ماورای این میشد وضعی؛ نجاست، طهارت، زوجیت، ملکیت، رئیّت، احکام وضعی. حالا همانجور که حلال و حرام بار نمیشود بر غیر مکلف، احکام وضعی هم بار نمیشود. نه مالک میشود، نه میتواند مالک کند. طلاقم همین است، طلاق نمیتواند بدهد. زوجیت یافته، زوجیت بهش دادهاند؛ زوجیت را نمیتواند از بین ببرد.
«وَضِعفُ سَنَدِهِ مُنجَبِرٌ بِعَمَلِ الْأَصْحَابِ.»
درست است این حدیث سندش ضعیف است، ولی چون اصحاب به آن عمل کردهاند، بارها گذشت بنابر تمامیت کبری الانجبار. چندین بار متقدمین.
«اِتِّفَاقُ الْأَصْحَابِ لَاعْتِبَارِ الْبُلُوغِ فِی بَابِ الْبَیْعِ وَ سَائِرِ الْمُعَامَلَاتِ الْمَالِیَّةِ.»
اتفاق اصحاب، اصحاب متفقند که بلوغ در باب بیع شرط است، معتبر است در باب بیع و سایر معاملات مالی. و طلاق «فَإِنْ لَمْ یَكُنْ أَوْلَى بِاعْتِبَارِ ذَلِکَ فِی هَذَا فَلَا أَقَلَّ مِن عَدَمِ احتمَالِ فَرقٍ بَینَهُمَا.»
طلاق هرچند که اگر اولی نباشد به اعتبار اینکه بلوغ در شرط باشد، وقتی در بیع شرط است، در طلاق شرط نباشد؟ اگر بگویی اولی نیست برای اینکه بلوغ در طلاق شرط باشد، دیگر لااقل باید بگویی که فرقی بین طلاق و بیع نیست. هیچ ربطی به اینجا ندارد. این باب، برای بحث دیگر است. یک بخش دیگری از بحث ملاکات و بحث حجت ظواهر به اینجا رسیده است. مثلاً آنی (فروانی) این بحث دیگر است برادر من.
روایات خاصه از یک جنسند، یک حقیقتند. جفتشان از اقسام معاملات ملاکات. جفت شما به همان ملاکی که نمیخواهی در غیب مفسده ایجاد بشود، که آمدی بلوغ را وصل کردی، همان ملاک قطعاً در طلاق هست، بلکه به طریق اولی هست. مفسدهای که آنجا ایجاد میشود، طرف کتاب را اگر ببرد غیربالغ بگیرد، به حرج میافتد، به ضرر میافتد. آنقدر برایش آسیب مالی دارد. بعد اگر زن را میخواست طلاق بدهد، بیاورد ببرد خانواده کیست. خانواده و زن و زندگی و بچه و همهچیزش به خطر میافتد.
بله.
«خوب از الروایاتِ الخاصه من قبیلِ موثقهِ الحسینِ بنِ علوانَ عن جعفرِ بنِ محمدٍ عن أبیهِ عن علیٍّ علیه السلام.»
که غلام بود طلاق نمیدهد. (ممد اکبری حسنی) پس بچه تا وقتی بالغ نشد طلاقش جایز است. ازدواج درش میآورید؟ پفک را برای بچه که میخری، بچه را مالک پفک میکنی. اگر مالکش کردی، اجازه دارد. خواهش میکنم، از خودتان تراوش و تولید نداشته باشید. مصرف میرود بالا. از کجا دارد این تولید میشود؟ الان بزرگان از خودکار بچهشان برنمیداشتند استفاده کنند.
آقا حکم فقهی است. حکم اگر مالکش کردی، نمیتوانی استفاده کنی؛ حتی اگر اجازه بدهد، فرقی نمیکند. هر کس فرقی نمیکند. از باب ولایتش میتواند مصرف کند برای خود بچه، نه برای خودش. قرآن، روایات و اهل بیت. یک کلمه برای من این را بیاورید.
«در مقابلِ ذلکَ موثقهُ ابنِ بزيعٍ را داریم که امام صادق علیه السلام فرمودند بچه میتواند طلاق بدهد تا محتلم نشود. اینجا میگویند ۱۰ سال. تعارض کرد به حملِ الاولی علی من کانَ عمرُه أقلَّ مِن عَشَرَةِ أعوامٍ.»
یک جمعش به این است که بگوییم حتی احتلام و اینها مال کمتر از ۱۰ سال. غلام یعنی کمتر از ۱۰ سال. ۱۰ سال کسی دیگر حل میشود. توی این قسمت اولین ملاکش حتی یحتلمَ در واقع میخواهد از باب حکومت بیاید ۱۰ سال و غلام را تا قبل ۱۰ سال تفسیرش کند. یک حرفی که مبنایی دارند که احتلام مقوله تشکیکی میدانند. لذا از ۸ تا ۱۰ سال به نظرم ایشان مراتبی از احتلام را قائلند. مراتبی از احتلام. بلوغ یک بحث تشکیکی است، آرام آرام. یکهو بالغ نمیشود.
نماز بخواند و تأدیبش کند اگر نخواند. «آذامُ وَ تَقْتَضِیِهِ الصِّنَاعَةُ.»
این قاعده فقهی این را اقتضا دارد. رویکرد فقهی و عمل فقهی و اینها.
«وَ لَکِنَّ الْاِحْتیَاطَ بِاعْتِبَارِ الْبُلُوغِ أَمْرٌ لَازِمٌ لِلتَحَفُّظِ.»
برای اینکه ما بلوغ را شرط بدانیم و احتیاط کنیم در اینکه بلوغ را شرط بدانیم، امری لازم است برای اینکه از مخالفت مشهور در امان باشیم. پس درست غلط طلاق ولی.
«أَمَّا أَنَّهُ لَا وِلَایَةَ لِلْوَلِیِّ عَلَى الطَّلَاقِ.»
اما اینکه ولایت ثابت نیست بر طلاق، یعنی اگر ولی، ولایت ندارد بر طلاق. «خلافت» یعنی: نه تنها این، بلکه خیلی چیزهای بدتر از این هم ممکن است انجام دهد. (پفکیها بخرم برات.)
«وَ یَکْفِی لِإِثْبَاتِهِ قُصُورُ الْمُقْتَضِی.»
کفایت میکند برای اثباتش اینکه مقتضی قاصر است. و من تنزل بر فرض که بگوییم مقتضی قاصر نیست.
«یُمْکِنُ التَّمَسُّکُ بِالرِّوَایَاتِ الْخَاصَّةِ.»
به روایات خاصه تمسک میکنیم. خاصه میگوید که ولی در مورد صبی در طلاق ولایت ندارد. ولایت کسانی از محمد بن مسلم جعفر علیه السلام از طبیعت آقای بچه، بچه دیگری را گرفته ارث میبردند، فرمود: «إذا کان ابواهما طلاق العبدِ قال الله». باباهاشان اینها را به تزویج درآوردند. آره گفتم خب حالا میتواند بابای طلاق بدهد؟ فرمود: نه، طلاقش قصور دارد برای اثباتش. همین. نه عزیزم، چون باید اثبات بکند و نتوانسته اثبات بکند. اتاق بغلی فیل است که فیل نیست. من همین قدر که نتوانم اثبات بکنم یعنی رد میشود. طلا مسخره است.
«مجنون همانند صبی است، طلاق صحیح نیست، عدم تحقق قصد از مجنون.»
چون قصد از مجنون محقق نمیشود.
«وَ الرِّوَایَاتُ الْخَاصَّةُ.»
خاصه داریم.
«طَلَاقُ السَّکْرَانِ وَ عِتْقُهُ.»
مست طلاق بدهد، عبد آزاد کند، چه حکمی دارد؟ آزاد کردن برده معتوق. و قال: «و ما هو بِأَمْرِهِمْ.»
«امزهُ» چیست؟ طلاق حکم آن چیست؟ «الظاهرُ العقل.» زشت است دیگر. احمقی که عقل ندارد، عقلش پریده.
کلاس کتاب غذا. چرا از کی، از کی اینطوری شدهی؟ جایز نیست. مجنون میتواند طلاق بدهد، ولی صبی نمیتوانست. خود مجنون نمیتوانست. ولی مجنون یکی میخواست برود تونس.
«خَالِدُ الْقَمَّاطِ مَشْهُورٌ بِهِمْ بِسَبَبِ صَحِیحَةِ أَبِی خَالِدِ الْقَمَّاطِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ.»
«الرَّجُلُ الْأَحْمَقُ الْعَاقِلُ لَا یَجُوزُ طَلَاقُ وَلِیِّهِ عَلَیْهِ.»
آدم احمق، ولیش به جای او طلاق بدهد. امنیت نیست که؟ اگر طلاق داد پس فردا نگوید که من طلاق ندادم.
«قَالَ: مَا أَرَى وَلِیَّهُ إِلَّی بِمَنْزِلَةِ السُّلْطَانِ.»
حاکم میتواند طلاق بدهد.
ولی تماشاگر بند العصر. مسئله جناب ابن ادریس اختلافی دارند. ایشان توسل کردهاند به اینکه اصل بر این است که عقد باقی است، و به نبویِ: «الطَّلاقُ بِيَدِ مَنْ أَخَذَ بِالسَّاقِ.»
پیغمبر هم فرمودند که هزارپا برود بالا، ساق توی دستش است، میتواند طلاق بدهد. ولی مجنون که ساق در دستش نیست. ساق دست کیست؟ مجنون باشد.
«وَ اجْتِهَادِی إِشْکَالُهُ أَنَّهُ لَمْ یَعْطِ الدَّلِیلَ لِلْأَصْلِ الْعَمَلِیِّ وَ النَّبَوِیِّ إِلَّا بِتَقْدِیرِ تَمَامِیَّةِ سَنَدِهِ قَابِلَ التَّقْیِیدِ بِصَحِیحَةِ الْقَمَّاطِ وَ غَیْرِهِ.»
اشکالش این است که وقتی دلیل، نوبت به اصل عملی و نبوی نمیرسد، الا تقدیر تمامیت سند آن. قابل تقید به صحیحه القمّاط و غیره. بر فرض که سند این نبوی که گفتی تمام باشد. اینجا قید میخورد، میشود این مطلق مقیدش میشود صحیحه. اما چرا خودش طلاق نمیدهد؟ به خاطر این باشد که ناظر به این باشد که یا عقلش به شکل کامل از بین نرفته، یا اینکه نه، جنونش ادواری است. دو روز در سال اسمش محرم بود. این شعر بخوان میگفتش که: دیوانه شود محرم در ماه محرم. رفیقش گفت در ماه صفر هم، ده ماه دگر هم. ماه محرم دیگر قاطی پاتی میشود و اینها. با فرض افاقه. یعنی وقتی که افاقه است، ماه صفر همهاش که خوب میشود، آنجا طلاق بگیرد، طلاق بخواند. همانگونه که در حدائق به این مسئله اشاره شده است.
و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...