متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم
«دال المطلقات بطلاقٍ ثالثٍ المسبوق بطلاقین قد تعقبتهما عودتٌ برجوعٍ او عقدٍ جدیدٍ فانها تحرم علیه حتی ینکها رجلٌ آخر و یفارقها بموتٍ او طلاقٍ فیجوز آن ذاک للاوّل العقد علیها».
بعد از چهارمین طلاق بائن، چهارمین مصداق از طلاق بائن، آن کسی است که سه طلاقه میشود و قبل از طلاق سوم، دو طلاق رخ داده که بعد از هر کدام از دو طلاق، یک برگشتی بوده. آن برگشت، یا به نحو رجوع بوده یا به نحو عقد جدید. این سهطلاقه، این شکلی که اصلاً سهطلاقه وقتی میگویی منظورمان همین است، حرام میشود بر شوهرش تا اینکه یک مرد دیگری بیاید این را بگیرد که میشود آن آقا اسمش چی؟ «مُحلِّل». و باز جدا بشود آن آقا از خانم، یا با مرگ یا با طلاق. در این صورت، برای او، جایز است عقد بر آن خانوم، بعد از انتهای اول. اوّلیه کیه؟ همان شوهر اوّلیه که سهطلاقه کرده بود.
«والطلاق الحکم العقلالبَعید». هر خری میفهمد طلاق خُلف المفارعات فقه تربیت فلان کار را کرد. «ضرب الحمار». مثل خر بزنیدش. خیلی جالب!
«فیما بَذلتْ». در خُلع و مُبارات هم بائن میشود اگر زوجه رجوع نکرد. در آنچه اینجا دیگر رجوع با مرد نیست، با زن است. اگر مرد طلاق داده بود، مرد میتوانست برگردد توی ایام عدّه. اگر زن وارد کرده بود، زن میتواند برگردد توی ایام عدّه که اگر زن برنگشت، بائن میشود، عقد جدید نیاز داریم.
«طلاقُ الحاکمِ الشرعی لزوجةٍ...». آفرین، آفرین. «...لزوجهِ الممتنعهِ من النّفاقِ و التّلاق». حاکم شرعی، زنی که منع شده از انفاق و طلاق را حاکم شرعی طلاقش میدهد. یعنی مردش نفقه نمیدهد، طلاقش هم نمیدهد. حاکم شهر میآید، طلاقش را میگیرد. اگر حاکم شهر طلاق گرفت، دیگر خانم میشود طلاق بائن.
«ممتنعه» مضاف و مضافالیه زوجه نیستش. زن، کسی که منع میکند. شوهر منع میکند. زن کسی که، زن شوهری که آن شوهره منع میکند از انفاق و طلاق. یعنی نه انفاق، نه نفقه میدهد، نه طلاق. خودداری میکند، منع و خودداری.
دو «رجعی». خودتون «طلاق سُنی» میشه یکی توضیح بدین. عمو ببینه دیروز نبوده.
بسم الله الرحمن الرحیم. بطلان. اگر کسی صیغهٔ طلاق را سه بار پشت سر هم بخواند، بائن داریم. یعنی اینکه مرد حق رجوع ندارد به زن. طیّب الله. بریم با خودت.
«اَقسامُ الرّجعی». «الرّجعی»، بله. «عیده»، فعل و مصداق «مداد» و اِلا افراد. طلاق رجعی، اونیه که زوج حق رجوع دارد در آن. در عدّه میتونه رجوع کنه. میخواد رجوع بالفعل کنه یا رجوع بالفعل حلّ مصداقش هم موارد غیر این ششتایی که گذشت.
«طلاقٌ ثمّ انَ رجعی ینقسمُ بدوره الی عَدی و غیره». دو جنس رجعی: عَدی، رجعی و غیر عدی. «یرادُ بـِ...» آخر «یزدواج بها بعد انقضاء العدة» منظور از عَدی اینه که شوهره، خانومش را بر اساس شرایط طلاق بده، بعد قبل از اینکه خانوم از عدّه خارج بشه، بهش رجوع کنه، بعد مواقعه کنه، بعد طلاقش بده. در غیر طور مواقع، بعد مراجعه کنه، دوباره مواقعه کنه، بعد طلاقش بده در طور بعدی و به این وسیله حرام میشود خانومه بر آقایه تا اینکه خانومه با یک آقایی غیر از این آقا ازدواج کند. پس وقتی آقای خانم را طلاق داد یا آقای مرد کدوم آقائه؟ این دومی که اومده گرفته اینو. اوّلیه براش جایزه که بیاد با این خانوم قبلی خودش ازدواج کنه. بعد از اینکه عدّه تمام شده این میشه رجعی عدی. «حتّی تنکح آخر بما تقدم». و حرمت ابدی. وقتی که تکرار بشه در ششمی، حرام میشه. تا اینکه این خانومه با یکی دیگه ازدواج کنه به همون شکلی که گذشت یعنی باز سه تا طلاق. حرام میشه. محلّل میخواد شیش تا حرام، حرام میشه. محلّل میخواد نه تا حرام میشه و ابدی دیگه محلّلم در نهم میخواد.
«الحرمة المذکوره متقومهٌ بامرِ طلاقِ العَدی». به معنای که گذشت، متقوم به دو امر است. آفرین. «تحقق المواقعة». طلاق عدی به این معنا که گذشت، به دو چیز وابسته است. اول اینکه دو تا رجوع در خلالش بیاد. «تخلل رجعتین و لا یکفی وقوع عقدین جدیدین». دو تا عقد جدید خوندن کفایت نمیکنه. یک عقد و یک رجوع هم کفایت نمیکنه. باید اگر میخواد طلاق عدی باشه، طلاق، رجوع، طلاق، رجوع، طلاق. محلّل دوباره.
ثانی: «و هو تحقق المواقعه بعد کلّ رجعةٍ». تنگ. بعد مواقعه صورت بگیره بعد از هر رجوعی. دعوا نکنم جشن پتو بگیرم.
«فالطلاق العدی علی هذا مرکبٌ من ثلاثة تطلیقات». طلاق عدّه بر این اساس، مرکب از سه تا طلاقه. «اثنتان منها رجعیهٌ». دو تا از این طلاقها، طلاق رجعیه و «واحدهٌ و هی الثالثه بائنٌ». دو تای اولش رجعی بود، سومیش بائن. اختلافی نیست در اینکه حرمت ابدی محقق میشود با طلاق نهم در طلاق عدی با تفسیری که گفتیم. «لا خلاف فیه». هیچ اختلافی نیست. «من غیر ابن بسطام». فقط ابن بسطام اختلاف دارد در اینکه «فی تحقق الحرمة فی کل طلاقٍ ثالثٍ». در اینکه تو هر طلاق سومی حرمت میآید به هر شکلی که میخواهد اتفاق بیفتد. «و انّم الخلاف فی تحقق الحرمة المعبدةِ فی الطلاق التاسعِ فیما اذا لم یکن عدیّاً و المشهورُ الی لا». اختلاف فقط در تحقق حرمت ابدی است در طلاق نهم اون وقتی که به معنای که گذشت عدی باشه، مشهور گفتند «الی لا». این عدی به معنایی که گفتیم طلاق عدی دیگه به حساب، و طلاق نهم اگر عدّی نبود، حرمت ابدی محقق میشه. عدم عدّی بودن یا عدم طلاق، عدم حرمت، حرمت ابدی نداری.
نیست مورد ۱۳ گفته: حرمت ابدی در طلاق نهم. مشهور، شرط گرفته حرمت ابدی را به اون وقتی که طلاق عدّی باشه. از «عدّی» یعنی اینکه باشد. «اذا لم یکن عدیاً». اگر عدّی نبود، مشهور گفته: حرمت. اگه با همون تعریفی که ما کردیم عدّی نبود، تعریف ما از عدّی رو نداشت، طلاق نهم حرمت ابدی نداره.
«طلاقُ الطلاق السنیّ له و ثلاثُ اطلاقاتٍ». طلاق سنی، سه تا اطلاق دارد.
الف: «السنّی بالمعنی الاعمّ و هو کل طلاقٍ جامعٍ لشرائطه مقابلُ الطلاق البدعی الفاقدِ و هذا الاطلاقُ هو ما تقدّم ال اشاره الی شئ منه». هر طلاقی که جامع شرایط باشه، همه شرایطش را داشته باشه. در مقابل طلاق بدعی هم هست که بعضی از شرایط را ندارد. این اطلاق همونیه که قبلاً بهش اشاره شد.
ب: «سنّیٌ مقابلُ العدی». سنی در برابر اون طلاقیه که رجعت درش محقق میشود در عدّه ولی مواقعه نمیشود. رجوع میکند ولی «معنی الاخصّ» توی ایام عدّه رجوع نمیکند. «بل تنقضی ثم یتزوجها الزوجُ بعقدٍ جدیدٍ». عدّه تموم میشه، بعد شوهره میآید با یک عقد جدیدی. حل مستند. چرا چرا چرا چرا چی شده؟ به کی تیکه انداختی؟ چرا؟ نخیر، بسیار کاربرد داره. الان که از هر دو تا ازدواج یکیش طلاقه، هزار تا ماجرا داریم. الان میآید میگیرد، بعد غلط، طلاق میدهد، بعد این تو طلاقه باز میخواهد برگردد، بعد او کلی ماجرا داریم آقا جان. من الان پسرا و دخترا میگن من تو رو میخوام، میخوام باهات ازدواج کنم، رفتن کربلا، بیا خونمون. بعد میآید یک ماجرا هم با هم درست میکند. بعد نمیدونم که دخول از دُبُر با دخول از قُبُل هیچ فرقی نمیکنه. ولی ما شاء الله بزرگوار میبرد خونه، دخول از دُبُر هم میکند. نمیدونم که این دخوله. نمیدونم اونی که قبلاً به خانمه گفته عقد به حساب میآمده. نمیدونم که این دخولی که کرده مهریه الان میخواهد. نصف مهریه طرف باید بده. مهریه تعیین نکرده. مهرالمثل باید بده. طلاقش بده. بعد ولش میکند باز بعد یک ماه بر میگردد. این رجوع در عدّه است. نمیدونن اینا رو. همین دیروز من مورد داشتم، مشاوره اومده بود دفتر پسر، دخترش هم با واسطه اومدن، دوستش اومده بود گفته بود که اینجوری شده و فلان. هفتهای نیست که من اینجوری نداشته باشم. هفتهای تازه من وقتم کمه برای مشاوره در هفته. الان روزی دو تا بیشتر وقت ندارم مشاوره بدم. بله که دو روزه رفتن باز مشاوره نمیدم. چهارشنبه، پنجشنبه مشاوره نمیدم که تعطیله. شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه. سهشنبهها معمولاً نمیدونم. شنبه، یکشنبه، دوشنبه در سه روز در هفته، شش تا مخاطب توشون یکی دو تا این ماجرا داشته باشن، زیاده دیگه. جنگلیه وضعیت مملکت عزیز من. خیلی وضع خراب. مشهد خوبه؟ گروه تهران چه خبره؟ کرج چه خبره؟ مشهد که خوبه، طلاقش بالاست. خب، چون ازدواجش بالاست. ازدواج محقق نمیشه که طلاقی انجام بشه. تهران خدا فقط خود خدا میدونه چه خبره. یه چیز عجیب و غریبی عزیز. نمیدونم. این اگه عقدش درست نبوده، زنا به حساب میآید. حد دارد.
«التقسیمُ الی البدعیّ و السنّیّ». تقسیم به بدعی و سنی شد. «تقدّمُهُ باعتبارِ الوجوبِ». شرایط المتقدمه و عدم. اون همونجور که گذشت، به اعتبار اینه که شرایطی که گذشت رو داره یا نداشته باشه. «و ما کان فاقداً لهُ و بدعیٌ». اگه شرایط نداشت، میشه طلاق بدعی. «نسبةً الی البِدعه بِمعنی المحرم». چون نسبتش بدیم به بدعت، بدعت به معنای محرم. چون به هر نوآوری میگن بدیع، مبدع. منظور نوآوری نیست. بحث بدعته. بدعت حرام و غیر مشروعه. مشروع نیست. «و ما کان واجداً لها هو السنّیّ». اگر شرایط را داشت، میشه سنی. «نسبةً الی السنّةِ بمعنی المشروع». نسبت به سنت و معنای مشهور و معروفی که کلمات اصحاب، کالمحقق. محقق، علامه حلی کیه؟ محقق اول دایی علامه است. محقق حلی! علامه حلی داشت عزیز دلم. کلاً همه رو با هم قاطی کردی. محقق دایی علامه حلی. محقق حلی، محقق اول معروف در کلمات بعضی از اصحاب مثل محقق و غیر او اصطلاح بدعی است بر اقسام سهگانه. «علی اقسامٍ ثلاثٍ من الطلاقِ غیر المشروع». بر اقسام سهگانه از طلاق غیر مشروع. «و لیس علی جمیعِ مصادیقها». مصادیقش نیست. «و ان کانت کلها باطلهً». هر چند، همهاش هم باطله. «هی طلاقُ الحائضِ و النفساءِ». در غیر موارد استثنا. طلاق حایض و نفساء در غیر موارد استثنا و طلاق در طُهر مقاربه. دیگه همون شرایطی که قبلاً گفته بودی نداشته باشه. تو طُهر مواقعه طلاقش بده. حائض بشه طلاق بده. طلاق بده. سهطلاقه توی مجلس باشه. طلاق بدعی و طلاق ثلاث من غیر تخلل رجعه. سهطلاقهای که وسطش رجوع نداره، باشه.
«و سهلٌ بعد عدم المشاحُّةِ فی الاصطلاح». حالا کار ساده است برای اینکه ما مناقشه در اصطلاح. این طلاق باطله. «بدعیٌّ، باطلٌ». طلاق بدعی باطله. چرا باطله؟ «اِنّ المشروطَ بعدمِ شرطهِ، شیء». چیزی که شرط داره، وقتی شرطش محقق نشه، خود مشروط هم منعقد نمیشه. شرط محقق شدن طلاق اینه که در طُهر غیر مواقعه باشه. خب وقتی شرطش محقق نبود، مشروط هم محقق نمیشه. در مذهب ماست.
گل تو. «علی مذهبِ العلامةِ بحرالعلوم» با برادرا و اینا رفته بودن جایی از براد. ایشون رفته بود در باد، ادرار کرده بود. باد میاومده. آره، چی بوده؟ محبوس بوده و رفته بوده ادراک (همین ادرار کردن). در مذهب شیعه کراهت دارد. بر مذهب اونا کراهت نداشت. گفته بود که «سیّدنا علی مذهبِنا محمّدٌ جمهورُ کلمتهم علی الصحه». محل اسم جمهور. کلمهشون اتفاق داره بر صحت. اهل سنت گفتند که طلاقش صحیحه ولی گناه کرده.
حالا «و کلّه فی غیرِ طلاقِ ثلاثٍ بلا تخلّلِ رجعةٍ». البته همه اینا در غیر طلاقی بود که سهطلاقه باشه و وسطش رجوع نباشه. «و اما هو فی واحدٍ عندنا». کما هو واضح. سهطلاقه رو اصل طلاقش رو درست میدونیمها. این نیست که بگیم محقق نمیشه. محقق میشه ولی یک طلاق. اونا میگن سه طلاق محقق میشه. ما میگیم یک طلاق محقق. ولی اگر در طُهر مقاربت بود، اصلاً طلاق محقق نمیشه.
«محمد طلاق ثلاثٍ بدونِ تخلفِ رجعةٍ». سهطلاقه کنه وسطش رجوعی نباشه. ۱۲ پر بشه. زن شیعه با مرد سنی که اصلاً نمیشه. محمد طلاق ثلاث، نه نمیشه. حرامه. نه نداریم. نمیشه، نمیشه. نه، نداریم. حرمت داره عزیز من. وقتی اصلش ادرار شیعه و سنی. بله. اگه سهطلاقه کنه وسطش رجوعی نباشه. «فقط کلّ الامةِ اصحابنا علی بطلانِه». اصحاب ما اتفاق نظر دارن بر اینکه این باطله. به معنای عدم وقوع. «ای ثلاثاً خلاف». گفتیم باطله یعنی چی؟ یعنی اینکه سه طلاقش محقق نمیشه ولی یک طلاقش محقق میشه. ولی جمهور یعنی اهل سنت چه گفتهاند؟ گفتن که سه طلاق محقق میشه. اتفاق دارند بر اینکه همچنین اتفاق دارند برای اینکه یعنی اصحاب ما اتفاق نظر دارن بر اینکه «بِنحوِ واحدٍ فی هذه و لا». هم محکم. «شمّت بلا چیه». ای تکرار جملات. «انت طالقٌ ثلاثاً و مراراً». و لا یعنی متوالی دیگه. پشت سر هم. یعنی سه بار «انتِ طالق» را تکرار کنه.
«و اختلفت فی حالةِ الارسالِ و عدمِ التکرار». اختلاف، سرم وقتی که مرسل باشه و تکرار نشه به اینکه اینجوری بگه: بگه «انتِ طالقٌ ثلاثاً». یک طلاق محقق. سه طلاقش رو قبول. ولی اگر امتری باشه، خودش سه بار نمیگه، میگه سهطلاقهات کردم. تکرار نمیکنه. اختلاف روایت ما دو طایفه است تو این مسئله.
«فالطّائفةُ الاولی ما دلّتْ علی وقوعِ طلاقٍ واحدٍ من دونِ تفصیلٍ بین حاله الولا و حاله الارسال». دسته اول اونیه که گفته آقا طلاق واحد محقق میشه. فرقی هم نمیکنه. میخواد پشت سر هم بگه یا ارسال بگه. سه بار میگم طلاقون ثلاث. این روایت متعدد و «هی متعدّدةٌ کصحیحةِ زرارهِ احدُهما علیهما السلام». متعدد. یکی از صادقین علیهم السلام. «طلّقَ امرأتهُ ثلاثاً فی مجلسٍ واحدٍ و هی طاهرٌ قال: هی واحدهٌ». آقا یک مردی خانمش رو سه بار طلاق داده توی مجلس واحد. زن هم پاک بوده. یک طلاق به حساب.
«الاسدی و الحلبیّ و ابن حنظله جمیعاً عن ابی عبدالله علیه السلام». که همه نقل کردن از «طلاقِ ثلاثٍ فی غیر» سهطلاقهای که عدّه وسطش نخوره. «ان کانت علی طُهرٍ». اگر هم زن در طُهر باشد. طلاق. بله. طلاقون. در هر دو صورت یک طلاق باطله که حالا فردا.
الحمد لله ربّ العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
«دال المطلقات بطلاقٍ ثالثٍ المسبوق بطلاقین قد تعقبتهما عودتٌ برجوعٍ او عقدٍ جدیدٍ فانها تحرم علیه حتی ینکها رجلٌ آخر و یفارقها بموتٍ او طلاقٍ فیجوز آن ذاک للاوّل العقد علیها».
بعد از چهارمین طلاق بائن، چهارمین مصداق از طلاق بائن، آن کسی است که سه طلاقه میشود و قبل از طلاق سوم، دو طلاق رخ داده که بعد از هر کدام از دو طلاق، یک برگشتی بوده. آن برگشت، یا به نحو رجوع بوده یا به نحو عقد جدید. این سهطلاقه، این شکلی که اصلاً سهطلاقه وقتی میگویی منظورمان همین است، حرام میشود بر شوهرش تا اینکه یک مرد دیگری بیاید این را بگیرد که میشود آن آقا اسمش چی؟ «مُحلِّل». و باز جدا بشود آن آقا از خانم، یا با مرگ یا با طلاق. در این صورت، برای او، جایز است عقد بر آن خانوم، بعد از انتهای اول. اوّلیه کیه؟ همان شوهر اوّلیه که سهطلاقه کرده بود.
«والطلاق الحکم العقلالبَعید». هر خری میفهمد طلاق خُلف المفارعات فقه تربیت فلان کار را کرد. «ضرب الحمار». مثل خر بزنیدش. خیلی جالب!
«فیما بَذلتْ». در خُلع و مُبارات هم بائن میشود اگر زوجه رجوع نکرد. در آنچه اینجا دیگر رجوع با مرد نیست، با زن است. اگر مرد طلاق داده بود، مرد میتوانست برگردد توی ایام عدّه. اگر زن وارد کرده بود، زن میتواند برگردد توی ایام عدّه که اگر زن برنگشت، بائن میشود، عقد جدید نیاز داریم.
«طلاقُ الحاکمِ الشرعی لزوجةٍ...». آفرین، آفرین. «...لزوجهِ الممتنعهِ من النّفاقِ و التّلاق». حاکم شرعی، زنی که منع شده از انفاق و طلاق را حاکم شرعی طلاقش میدهد. یعنی مردش نفقه نمیدهد، طلاقش هم نمیدهد. حاکم شهر میآید، طلاقش را میگیرد. اگر حاکم شهر طلاق گرفت، دیگر خانم میشود طلاق بائن.
«ممتنعه» مضاف و مضافالیه زوجه نیستش. زن، کسی که منع میکند. شوهر منع میکند. زن کسی که، زن شوهری که آن شوهره منع میکند از انفاق و طلاق. یعنی نه انفاق، نه نفقه میدهد، نه طلاق. خودداری میکند، منع و خودداری.
دو «رجعی». خودتون «طلاق سُنی» میشه یکی توضیح بدین. عمو ببینه دیروز نبوده.
بسم الله الرحمن الرحیم. بطلان. اگر کسی صیغهٔ طلاق را سه بار پشت سر هم بخواند، بائن داریم. یعنی اینکه مرد حق رجوع ندارد به زن. طیّب الله. بریم با خودت.
«اَقسامُ الرّجعی». «الرّجعی»، بله. «عیده»، فعل و مصداق «مداد» و اِلا افراد. طلاق رجعی، اونیه که زوج حق رجوع دارد در آن. در عدّه میتونه رجوع کنه. میخواد رجوع بالفعل کنه یا رجوع بالفعل حلّ مصداقش هم موارد غیر این ششتایی که گذشت.
«طلاقٌ ثمّ انَ رجعی ینقسمُ بدوره الی عَدی و غیره». دو جنس رجعی: عَدی، رجعی و غیر عدی. «یرادُ بـِ...» آخر «یزدواج بها بعد انقضاء العدة» منظور از عَدی اینه که شوهره، خانومش را بر اساس شرایط طلاق بده، بعد قبل از اینکه خانوم از عدّه خارج بشه، بهش رجوع کنه، بعد مواقعه کنه، بعد طلاقش بده. در غیر طور مواقع، بعد مراجعه کنه، دوباره مواقعه کنه، بعد طلاقش بده در طور بعدی و به این وسیله حرام میشود خانومه بر آقایه تا اینکه خانومه با یک آقایی غیر از این آقا ازدواج کند. پس وقتی آقای خانم را طلاق داد یا آقای مرد کدوم آقائه؟ این دومی که اومده گرفته اینو. اوّلیه براش جایزه که بیاد با این خانوم قبلی خودش ازدواج کنه. بعد از اینکه عدّه تمام شده این میشه رجعی عدی. «حتّی تنکح آخر بما تقدم». و حرمت ابدی. وقتی که تکرار بشه در ششمی، حرام میشه. تا اینکه این خانومه با یکی دیگه ازدواج کنه به همون شکلی که گذشت یعنی باز سه تا طلاق. حرام میشه. محلّل میخواد شیش تا حرام، حرام میشه. محلّل میخواد نه تا حرام میشه و ابدی دیگه محلّلم در نهم میخواد.
«الحرمة المذکوره متقومهٌ بامرِ طلاقِ العَدی». به معنای که گذشت، متقوم به دو امر است. آفرین. «تحقق المواقعة». طلاق عدی به این معنا که گذشت، به دو چیز وابسته است. اول اینکه دو تا رجوع در خلالش بیاد. «تخلل رجعتین و لا یکفی وقوع عقدین جدیدین». دو تا عقد جدید خوندن کفایت نمیکنه. یک عقد و یک رجوع هم کفایت نمیکنه. باید اگر میخواد طلاق عدی باشه، طلاق، رجوع، طلاق، رجوع، طلاق. محلّل دوباره.
ثانی: «و هو تحقق المواقعه بعد کلّ رجعةٍ». تنگ. بعد مواقعه صورت بگیره بعد از هر رجوعی. دعوا نکنم جشن پتو بگیرم.
«فالطلاق العدی علی هذا مرکبٌ من ثلاثة تطلیقات». طلاق عدّه بر این اساس، مرکب از سه تا طلاقه. «اثنتان منها رجعیهٌ». دو تا از این طلاقها، طلاق رجعیه و «واحدهٌ و هی الثالثه بائنٌ». دو تای اولش رجعی بود، سومیش بائن. اختلافی نیست در اینکه حرمت ابدی محقق میشود با طلاق نهم در طلاق عدی با تفسیری که گفتیم. «لا خلاف فیه». هیچ اختلافی نیست. «من غیر ابن بسطام». فقط ابن بسطام اختلاف دارد در اینکه «فی تحقق الحرمة فی کل طلاقٍ ثالثٍ». در اینکه تو هر طلاق سومی حرمت میآید به هر شکلی که میخواهد اتفاق بیفتد. «و انّم الخلاف فی تحقق الحرمة المعبدةِ فی الطلاق التاسعِ فیما اذا لم یکن عدیّاً و المشهورُ الی لا». اختلاف فقط در تحقق حرمت ابدی است در طلاق نهم اون وقتی که به معنای که گذشت عدی باشه، مشهور گفتند «الی لا». این عدی به معنایی که گفتیم طلاق عدی دیگه به حساب، و طلاق نهم اگر عدّی نبود، حرمت ابدی محقق میشه. عدم عدّی بودن یا عدم طلاق، عدم حرمت، حرمت ابدی نداری.
نیست مورد ۱۳ گفته: حرمت ابدی در طلاق نهم. مشهور، شرط گرفته حرمت ابدی را به اون وقتی که طلاق عدّی باشه. از «عدّی» یعنی اینکه باشد. «اذا لم یکن عدیاً». اگر عدّی نبود، مشهور گفته: حرمت. اگه با همون تعریفی که ما کردیم عدّی نبود، تعریف ما از عدّی رو نداشت، طلاق نهم حرمت ابدی نداره.
«طلاقُ الطلاق السنیّ له و ثلاثُ اطلاقاتٍ». طلاق سنی، سه تا اطلاق دارد.
الف: «السنّی بالمعنی الاعمّ و هو کل طلاقٍ جامعٍ لشرائطه مقابلُ الطلاق البدعی الفاقدِ و هذا الاطلاقُ هو ما تقدّم ال اشاره الی شئ منه». هر طلاقی که جامع شرایط باشه، همه شرایطش را داشته باشه. در مقابل طلاق بدعی هم هست که بعضی از شرایط را ندارد. این اطلاق همونیه که قبلاً بهش اشاره شد.
ب: «سنّیٌ مقابلُ العدی». سنی در برابر اون طلاقیه که رجعت درش محقق میشود در عدّه ولی مواقعه نمیشود. رجوع میکند ولی «معنی الاخصّ» توی ایام عدّه رجوع نمیکند. «بل تنقضی ثم یتزوجها الزوجُ بعقدٍ جدیدٍ». عدّه تموم میشه، بعد شوهره میآید با یک عقد جدیدی. حل مستند. چرا چرا چرا چرا چی شده؟ به کی تیکه انداختی؟ چرا؟ نخیر، بسیار کاربرد داره. الان که از هر دو تا ازدواج یکیش طلاقه، هزار تا ماجرا داریم. الان میآید میگیرد، بعد غلط، طلاق میدهد، بعد این تو طلاقه باز میخواهد برگردد، بعد او کلی ماجرا داریم آقا جان. من الان پسرا و دخترا میگن من تو رو میخوام، میخوام باهات ازدواج کنم، رفتن کربلا، بیا خونمون. بعد میآید یک ماجرا هم با هم درست میکند. بعد نمیدونم که دخول از دُبُر با دخول از قُبُل هیچ فرقی نمیکنه. ولی ما شاء الله بزرگوار میبرد خونه، دخول از دُبُر هم میکند. نمیدونم که این دخوله. نمیدونم اونی که قبلاً به خانمه گفته عقد به حساب میآمده. نمیدونم که این دخولی که کرده مهریه الان میخواهد. نصف مهریه طرف باید بده. مهریه تعیین نکرده. مهرالمثل باید بده. طلاقش بده. بعد ولش میکند باز بعد یک ماه بر میگردد. این رجوع در عدّه است. نمیدونن اینا رو. همین دیروز من مورد داشتم، مشاوره اومده بود دفتر پسر، دخترش هم با واسطه اومدن، دوستش اومده بود گفته بود که اینجوری شده و فلان. هفتهای نیست که من اینجوری نداشته باشم. هفتهای تازه من وقتم کمه برای مشاوره در هفته. الان روزی دو تا بیشتر وقت ندارم مشاوره بدم. بله که دو روزه رفتن باز مشاوره نمیدم. چهارشنبه، پنجشنبه مشاوره نمیدم که تعطیله. شنبه، یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه. سهشنبهها معمولاً نمیدونم. شنبه، یکشنبه، دوشنبه در سه روز در هفته، شش تا مخاطب توشون یکی دو تا این ماجرا داشته باشن، زیاده دیگه. جنگلیه وضعیت مملکت عزیز من. خیلی وضع خراب. مشهد خوبه؟ گروه تهران چه خبره؟ کرج چه خبره؟ مشهد که خوبه، طلاقش بالاست. خب، چون ازدواجش بالاست. ازدواج محقق نمیشه که طلاقی انجام بشه. تهران خدا فقط خود خدا میدونه چه خبره. یه چیز عجیب و غریبی عزیز. نمیدونم. این اگه عقدش درست نبوده، زنا به حساب میآید. حد دارد.
«التقسیمُ الی البدعیّ و السنّیّ». تقسیم به بدعی و سنی شد. «تقدّمُهُ باعتبارِ الوجوبِ». شرایط المتقدمه و عدم. اون همونجور که گذشت، به اعتبار اینه که شرایطی که گذشت رو داره یا نداشته باشه. «و ما کان فاقداً لهُ و بدعیٌ». اگه شرایط نداشت، میشه طلاق بدعی. «نسبةً الی البِدعه بِمعنی المحرم». چون نسبتش بدیم به بدعت، بدعت به معنای محرم. چون به هر نوآوری میگن بدیع، مبدع. منظور نوآوری نیست. بحث بدعته. بدعت حرام و غیر مشروعه. مشروع نیست. «و ما کان واجداً لها هو السنّیّ». اگر شرایط را داشت، میشه سنی. «نسبةً الی السنّةِ بمعنی المشروع». نسبت به سنت و معنای مشهور و معروفی که کلمات اصحاب، کالمحقق. محقق، علامه حلی کیه؟ محقق اول دایی علامه است. محقق حلی! علامه حلی داشت عزیز دلم. کلاً همه رو با هم قاطی کردی. محقق دایی علامه حلی. محقق حلی، محقق اول معروف در کلمات بعضی از اصحاب مثل محقق و غیر او اصطلاح بدعی است بر اقسام سهگانه. «علی اقسامٍ ثلاثٍ من الطلاقِ غیر المشروع». بر اقسام سهگانه از طلاق غیر مشروع. «و لیس علی جمیعِ مصادیقها». مصادیقش نیست. «و ان کانت کلها باطلهً». هر چند، همهاش هم باطله. «هی طلاقُ الحائضِ و النفساءِ». در غیر موارد استثنا. طلاق حایض و نفساء در غیر موارد استثنا و طلاق در طُهر مقاربه. دیگه همون شرایطی که قبلاً گفته بودی نداشته باشه. تو طُهر مواقعه طلاقش بده. حائض بشه طلاق بده. طلاق بده. سهطلاقه توی مجلس باشه. طلاق بدعی و طلاق ثلاث من غیر تخلل رجعه. سهطلاقهای که وسطش رجوع نداره، باشه.
«و سهلٌ بعد عدم المشاحُّةِ فی الاصطلاح». حالا کار ساده است برای اینکه ما مناقشه در اصطلاح. این طلاق باطله. «بدعیٌّ، باطلٌ». طلاق بدعی باطله. چرا باطله؟ «اِنّ المشروطَ بعدمِ شرطهِ، شیء». چیزی که شرط داره، وقتی شرطش محقق نشه، خود مشروط هم منعقد نمیشه. شرط محقق شدن طلاق اینه که در طُهر غیر مواقعه باشه. خب وقتی شرطش محقق نبود، مشروط هم محقق نمیشه. در مذهب ماست.
گل تو. «علی مذهبِ العلامةِ بحرالعلوم» با برادرا و اینا رفته بودن جایی از براد. ایشون رفته بود در باد، ادرار کرده بود. باد میاومده. آره، چی بوده؟ محبوس بوده و رفته بوده ادراک (همین ادرار کردن). در مذهب شیعه کراهت دارد. بر مذهب اونا کراهت نداشت. گفته بود که «سیّدنا علی مذهبِنا محمّدٌ جمهورُ کلمتهم علی الصحه». محل اسم جمهور. کلمهشون اتفاق داره بر صحت. اهل سنت گفتند که طلاقش صحیحه ولی گناه کرده.
حالا «و کلّه فی غیرِ طلاقِ ثلاثٍ بلا تخلّلِ رجعةٍ». البته همه اینا در غیر طلاقی بود که سهطلاقه باشه و وسطش رجوع نباشه. «و اما هو فی واحدٍ عندنا». کما هو واضح. سهطلاقه رو اصل طلاقش رو درست میدونیمها. این نیست که بگیم محقق نمیشه. محقق میشه ولی یک طلاق. اونا میگن سه طلاق محقق میشه. ما میگیم یک طلاق محقق. ولی اگر در طُهر مقاربت بود، اصلاً طلاق محقق نمیشه.
«محمد طلاق ثلاثٍ بدونِ تخلفِ رجعةٍ». سهطلاقه کنه وسطش رجوعی نباشه. ۱۲ پر بشه. زن شیعه با مرد سنی که اصلاً نمیشه. محمد طلاق ثلاث، نه نمیشه. حرامه. نه نداریم. نمیشه، نمیشه. نه، نداریم. حرمت داره عزیز من. وقتی اصلش ادرار شیعه و سنی. بله. اگه سهطلاقه کنه وسطش رجوعی نباشه. «فقط کلّ الامةِ اصحابنا علی بطلانِه». اصحاب ما اتفاق نظر دارن بر اینکه این باطله. به معنای عدم وقوع. «ای ثلاثاً خلاف». گفتیم باطله یعنی چی؟ یعنی اینکه سه طلاقش محقق نمیشه ولی یک طلاقش محقق میشه. ولی جمهور یعنی اهل سنت چه گفتهاند؟ گفتن که سه طلاق محقق میشه. اتفاق دارند بر اینکه همچنین اتفاق دارند برای اینکه یعنی اصحاب ما اتفاق نظر دارن بر اینکه «بِنحوِ واحدٍ فی هذه و لا». هم محکم. «شمّت بلا چیه». ای تکرار جملات. «انت طالقٌ ثلاثاً و مراراً». و لا یعنی متوالی دیگه. پشت سر هم. یعنی سه بار «انتِ طالق» را تکرار کنه.
«و اختلفت فی حالةِ الارسالِ و عدمِ التکرار». اختلاف، سرم وقتی که مرسل باشه و تکرار نشه به اینکه اینجوری بگه: بگه «انتِ طالقٌ ثلاثاً». یک طلاق محقق. سه طلاقش رو قبول. ولی اگر امتری باشه، خودش سه بار نمیگه، میگه سهطلاقهات کردم. تکرار نمیکنه. اختلاف روایت ما دو طایفه است تو این مسئله.
«فالطّائفةُ الاولی ما دلّتْ علی وقوعِ طلاقٍ واحدٍ من دونِ تفصیلٍ بین حاله الولا و حاله الارسال». دسته اول اونیه که گفته آقا طلاق واحد محقق میشه. فرقی هم نمیکنه. میخواد پشت سر هم بگه یا ارسال بگه. سه بار میگم طلاقون ثلاث. این روایت متعدد و «هی متعدّدةٌ کصحیحةِ زرارهِ احدُهما علیهما السلام». متعدد. یکی از صادقین علیهم السلام. «طلّقَ امرأتهُ ثلاثاً فی مجلسٍ واحدٍ و هی طاهرٌ قال: هی واحدهٌ». آقا یک مردی خانمش رو سه بار طلاق داده توی مجلس واحد. زن هم پاک بوده. یک طلاق به حساب.
«الاسدی و الحلبیّ و ابن حنظله جمیعاً عن ابی عبدالله علیه السلام». که همه نقل کردن از «طلاقِ ثلاثٍ فی غیر» سهطلاقهای که عدّه وسطش نخوره. «ان کانت علی طُهرٍ». اگر هم زن در طُهر باشد. طلاق. بله. طلاقون. در هر دو صورت یک طلاق باطله که حالا فردا.
الحمد لله ربّ العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه هشتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...