دروس تمهیدیه

جلسه هفتم

00:26:16
15

متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼

بسم الله الرحمن الرحیم.
س: «اَلْبُطْلَانِ رَأساً».
دسته دوم از روایات، طایفه دوم از روایات، آنهایی هستند که می‌گویند اگر شخص در یک مجلس طلاق داد، رأساً باطل است؛ ولی دسته قبلی می‌گفت که سه طلاق، یکی‌اش درست است. اگر طلاق در طُهر بود، یک طلاق حساب می‌شود. اینهایی که می‌گویند رأساً باطل است، کسانی هستند که حتی از بصیر ابی‌عبدالله (علیه السلام) نقل می‌کنند: «مَنْ طَلّق ثَلاثا فی مجلسٍ فَلَیْسَ بِشَیءٍ». یعنی هر کس در یک مجلس طلاق داد، هیچی به حساب نمی‌آید. «مَنْ خَالَفَ کِتَابَ اللهِ، کِتَابُ اللهِ أَعَزُّ»، هر کس که با قرآن مخالفت کند، برگردانده می‌شود به قرآن.
و ثانی: «علی حالَةِ الإِرسَالِ» مستنداً فی ذلک الی ان الروایات الطایفةِ الاولی قد اشتملت علی تعبیر طلاق ثلاث مع تکرار جملة: «أنتِ طالقٍ» ثلاث نظیر ما لو قیل سبّح قول الله «سبحان الله» عشر.
جمع کردن و گفتن که دسته اول از روایات را بگوییم که پشت سر هم دارد می‌گوید: «أنتِ طالق»، «أنتِ طالق»، «أنتِ طالق». دسته دوم در حالت ارسال می‌گوید: «أنتِ طالق ثلاث». ارسال یعنی پشت سر هم نیست، یکسره و پشت سر هم نیستند، یکسره است. «مستنداً فی ذلک» در حالی که استناد کرده در آن به روایات طایفه اولی که مشتمل است بر تعبیر «الطلاق ثلاثاً»؛ مگر با تکرار جمله «أنتِ طالق». یعنی سه بار بگوید «أنتِ طالق»، «أنتِ طالق»، «أنتِ طالق».
وقتی به طرف می‌گویی آقا ده بار خدا را تسبیح کن؛ یعنی: «سبحان الله» عشر؛ یعنی ده بار بگو «سبحان الله»، نه اینکه بگو «سبحان الله» عشر. وقتی می‌گویند سه طلاقه است، طرف «ثلاثاً الطلاق ثلاثاً»؛ یعنی سه بار عبارت حمل می‌شود، توجیه در واقع است. جناب صاحب حدائق، رفیق.
اگر یکی گفت: «ده بار تسبیح کن»، یعنی ده بار بگو «سبحان الله»، نه اینکه بگوید «سبحان الله»؛ «ده بار»، «ده هزار مرتبه شکر کن»، نمی‌تواند بگوید: خدایا «ده هزار مرتبه شکر». نخیر. «طلق ثلاثاً فی مجلسٍ واحد» وارد شده در هر دو طایفه، نه خصوص فقط اولی.
اشکال این است که تعبیری که آمده که «طلق ثلاثاً فی مجلسٍ واحد» در هر دو طایفه آمده است. یعنی هر دو تعبیر یکی است. یک مدل طلاق را دارند می‌گویند، هر دو طایفه روایات. بله، معلوم است چه دارد می‌گوید. هر دو طایفه یک مدل طلاق را دارند می‌گویند. دسته اول می‌گوید: یک دانه طلاق درست است. دسته دوم می‌گوید: هیچی نیست. بله، این تعبیر در هر دو طایفه به کار رفته است. شما نمی‌توانی بگویی در اولی به این معناست، در دومی به آن معنا؛ ترجیحی پیدا نمی‌کند. ترجیح بلامرجح شاید مناسب‌تر این باشد که طایفه دوم را حمل کنیم بر نفی وقوع آن به نحو سه بار؛ یعنی سه بارش واقع نشده است. «لَیس بشیءٍ»؛ یعنی سه طلاقه نیست. سه بارش واقع نشده است.
«مُطلَقه، مُقَیّد»؛ این قیدش را بزند. هیچی نیست. چرا؟ یکی هست، هیچی نیست. به حسب آن سه تا، هیچی نشده است، سه طلاقه نشده است، یک طلاق شد.
«وَمَعَهُ تَعُودُ الطّائفَةُ الأُولی بِلَا مُعَارَضٍ». طایفه اول معارضی ندارد. «فَیُتَمَسَّک بِإِطلاقِهَا لِثَبَاتِ وُقُوعِ حالَتَینِ». پس به اطلاق آن تمسک می‌شود برای اینکه اثبات کند وقوع یک طلاق را در دو حالت: «الارسال و الولاء». چه ارسال و پشت سر هم باشد، چه یک رها باشد از پشت سر هم بودن، یکسره باشد. هر دو اینها یکی است و در هر دو، یک طلاق محقق می‌شود، سه طلاق محقق نمی‌شود.
«اللهم الا أن یُقال» (آقای خمینی نیست) مگر اینکه این طور بگوییم: «بِعَدَمِ صِدْقِ عُنوَانِ طَلَاقِ ثَلَاثٍ فِی حَالَةِ إرْسَالٍ فَیَنحَصِر نَظَرُ الطّائِفةِ الأُولی إلَی حالَةِ الوَلَاءِ وَ یَلزَمُ فِی حالَةِ الإرْسَالِ الرُّجُوعُ إِلَی الطَّلَاقِ الْوَاحِدِ عَینٍ» و وفا جمله «أنتِ طالقٍ».
من که بگویم: آقا اینی که گفته «طالق ثلاث»، حالت ارسال بود. اینجا عنوان طلاق صدق نمی‌کند. که حالت ولا بود و پشت سر هم بود، آنجا طلاق بار می‌شود. اینجا را نمی‌توانیم بگوییم «أنتِ طالق ثلاث»، طلاقی بر آن بار بشود. لازم می‌آید در حالت ارسال رجوع کنیم به قاعده. خب الان شک کردیم دیگر. روایت نداریم اصلاً در مورد حالت ارسال. فرض بر این بگیریم که روایت، اصل اینجا چه می‌گوید؟ اصل لفظی، اصل «أنتِ طالقٍ»؛ سه بار هم محقق نشود. بابت خودمان «أنتِ طالقٍ»، یک بارش که محقق می‌شود. سه بارش فقط مشکل دارد.
یک مثال بزنم، ببخشید. مثل این می‌ماند که یکی بگوید: آقا من مادر تو را هزار مرتبه فلان کار کردم. حد دارد دیگر. حد هزار بار می‌خورد یا حتی یک بار؟ درسته. هزار بارش حرف مفت است، ولی یک بارش نسبت به موضوع حساب می‌آید. «أنتِ طالقٍ ثلاثاً»، سه بارش مشکل دارد. «طلق ثلاث»، سه بار طلاق داد. چرا ناظر ارسال؟ آقا جان چه ربطی دارد؟ اینجا بحث دارد می‌گوید که طرف سه طلاقه کرده. یکی به حساب سه طلاقه کرده. از سه طلاقه، سه تایش یکی می‌شود. باطل است. سه طلاقه؟ ای بابا... ماجرای جدید.
قاعده چه می‌گوید؟ «وُقُوع طَلَاقٍ وَاحِدٍ». ای زن! اقتضا دارد یک طلاق را. چرا؟ چون خود جمله «أنتِ طالقٍ» یکی را دیگر می‌رساند. «وَ یَکُونُ قَیدُ ثَلَاثًا زَائِدًا وَ لَغْو». سه تا که گفته، حرف مفت زده است. ولی بابت یکی‌اش طلاق می‌شود. مثل حرف مفت زده، ولی بابت نسبتی که داده شلاق می‌خورد.
«عَلَیه فَالنّتیجَةُ وَاحِدَةٌ عَلَی کُلِّ تَقدِیرَینِ». بنابراین با هر دو تقدیر که بگوییم، نتیجه یکی است. نتیجه چیست؟ سه طلاقه. اگر کسی کرد، چه گفت: «أنتِ طالقٍ ثلاثاً»، چه گفت: «یک طلاقش صغیر و یاس و غیر المدخول بها»؟ اگر بچه را طلاق داد، یا سالخورده را طلاق دادی، یا قیمت خانه را طلاق دادی، طلاقت بائنه است. خواستی برگردی، باید عقد جدید بخوانی. «وَ بِإِعَتَبَارِ أَنَّهُ لَا عِدَّةَ لَها».
انشاءالله تعالی «مُطَلَّقَةٌ بِطَلَاقٍ ثَالِثٍ مُحَرَّمٌ عَلَی زَوجِهَا حَتَّی یَنکِحَ آخَرَ». اما اینکه کسی که سه طلاقه بشود، بر شوهرش حرام می‌شود تا اینکه دیگری بیاید. زن را اهل سنت هم همین‌طور می‌دانند. «حَتَّی تَنکحَ زَوجًا غَیرَهُ». اگر طلاقش داد، حلال نیست برای او. بعد سه طلاقه کرد تا اینکه شوهری غیر از مرد اول، زن را بگیرد. زن با او نکاح کند. «تَلَقَّهَا فَلَا جُنَاحَ عَلَیهِما». اگر این مرد دومیه زن اولیه را طلاق داد، مرد اولیه می‌تواند زن اولیه را بگیرد. البته «إِنْ ظَنَّا أَنْ یُقِیمَا حُدُودَ اللهِ». به شرط اینکه دیگر ببینند می‌توانند با هم زندگی کنند، می‌توانند حدود خدا را اقامه کنند.
اطلاق آن، شمول حالت العود. این با اطلاقی که دارد، شامل حالت بازگشت می‌شود. مرد جدید می‌خواهد رجوع کند یا با عقد جدید باشد. دو طلاق که رفت. حالا یا بعد جدید خورد یا بعدش رجوع کرد. سومی را که طلاق داد، دیگر زن می‌شود... «أَصِیلَةً». مطلقه‌ای که سه طلاقه شده، حلال نیست زن برای شوهر تا اینکه زن یک شوهر دیگر بگیرد و آن مرد جدید، «أَصِیلَةَ» زن را بچشد. اصیل گفتند که لذت عسل، امام حسین (علیه السلام) فرمود: «حضرت عسل، چرا مثل عسل می‌ماند؟». ده! «مُطَلّقَتُ الْکَرَائمِ، رَجعِیُّهَا یُمْکِنُ أَنْ تَکُونُ رَجعِیَّتُهَا فِی هَذَینِ الطَّلَاقَینِ». می‌تواند رجعی باشد، نسبت به بازگشتش می‌تواند رجوع باشد، می‌تواند عقد جدید باشد. نسبت بازگشتش نسبت طلاق نیست. طلاقش رجعی است. بله، این مطلقه مثل...
«وَاَمَّا تَعمیم و مُفَارَقَةُ الْمَحِلِّ لِمَا إِذَا کَانَتْ بِالْمُوْتِ مَحِلَّهُ». حالا یا طلاق بدهد زن را یا بمیرد. طلاقش به اعتبار آن است که مفهوم از روایات این است که مهم در حصول تحلیل، ذوق المحل لعصیله المطلقه است، نه تطبیق آن بر زن. به عنوان مهم، ملاک چیست؟ ملاک این است که «أَصِیلَةُ» مطلقه را بچشد، نه اینکه لزوماً طلاقش ملاک باشد. آن مباشرت نکاح آن «أَصِیلَةٌ» ملاک است. بعد دیگر حالا به هر نحو جدا شدن، جدا شدن.
خود این تعمیم را در موثقه زراره از امام باقر (علیه السلام) ما داریم: وقتی سه طلاقش کرد، زن برای مرد حلال نیست تا اینکه زن نکاح کند با یک مرد غیر از شوهر خودش. «فَإِذَا تَزَوَّجَهَا غَیرُهُ وَلَمْ یَدخُل بِها وَ تَلَّقَهَا اَو مَاتَ هَذَا الأَوَّلُ حَتَّی یَذُوقُ اَصِیلَتَهَا».
پس وقتی که غیر این مرد، زن را طلاق داد و دخول بهش نکرد و طلاقش داد یا مرد خودش مرد. حلال نیست این زن برای شوهر اولش تا اینکه این شوهر دومیه «أَصِیلَةَ» زن را بچشد. معلوم است اگر دخول نکرد و مرد هم نمرد، یا اگر دخول نکرد و طلاقش داد، برای شوهر اولیه حلال است. اگر بمیرد و دخول کرده باشد، زن می‌تواند به شوهر اولیه برگردد.
طلاق بائن تا وقتی که زوجه رجوع در بذل نکند، اختلافی در آن نیست. صحیح محمد بن مسلم، ابی عبدالله (علیه السلام). صحیح محمد بن مسلم در خلع، طلاق بائن است. شوهر می‌شود یکی از خواستگاران. خواستگاری را از نو انجام می‌دهد.
محمد تقید به عدم رجوع زوجه فی بذل، فلزمها الرجوع. چرا قید زدیم به اینکه زوج رجوع نکند؟ در چه صورتی بائن است؟ برگردد دیگر. رجوع زن را آوردیم که اگر زن رجوع نکند، بائن است. اگر رجوع بکند که حل است. به خاطر اینکه همراه رجوع زن، شوهر هم حق رجوع دارد.
از چیزهایی که هیچ اختلافی در آن ابتدئا نیست، این است که باید اول زن رجوع کند، بعد مرد. ابی عبدالله (علیه السلام): «اَلْمِرْأةُ الْخَالِعَةُ إذا رَجَعتْ»... «إِنْ رَجَعتْ فی شیْءٍ مِنَ الصُّلحِ»، مرد می‌گوید: منم برگشتم. «فِی مُمْتَنِعٍ مِنَ الْإنْفَاقِ وَ طَلَاقِ بَائِنٍ». اگر مردی زن را طلاق نمی‌داد، نفقه هم نمی‌داد، اگر طلاقش را گرفتند، این طلاق می‌شود طلاق... حاکم حق طلاق دارد. «مَا یُوَارِی عَورَتَهَا وَ یُطْعِمُ مَا یُقِیمُ صُلْحَهَا کَانَ حَقٌّ عَلَی الامامِ»... کسی که نزدش زنی باشد که این زن را بپوشاند و اطعامش نکند آنقدری که زن بتواند زندگی کند، حق امام است که این دو تا را از هم جدا کند.
برمی‌گردد غرض به عدم الفائدة فی طلاق الحاکم از رجوع؛ فایده‌ای نیست در طلاق. جایز است برای شوهر رجوع در آن می‌خواهد مرد رجوع بالفعل کند یا رجوع... «وَلَا تُمْسِکُوهُنّ ضِرَارًا لِتَعْتَدُوا وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَلَا تتخذوا آیاتِ اللهِ هُزُوًا».
«وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلَاثَةَ قُرُوءٍ وَلَا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ مَا خَلَقَ اللهُ فِی أَرْحَامِهِنَّ إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَبُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذَلِکَ إِنْ أَرَادُوا إِصْلَاحًا».
زن‌هایی که طلاق داده شده‌اند، سه تا عده صبر می‌کنند، آنچه خدا در رحم اینها خلق کرده، کتمان نکنند. شوهر‌های اینها شایسته‌ترند برای رد اینها و رجوع. من در این تایم عده این زن، رجوع بالقوه دارم، حقش را دارم برگردم. اعلان برای رد این خانم‌ها، برگرداندنشان به زندگی شایسته‌تر است.
اصل شجر نسبت به بقیه. «وَ أَمَّا تَفسِیرُ الطَّلَاقِ الْعِدِّیِّ بِمَا ذُکِرَ فَهُوَ مُتَسالِمٌ». طلاق عدی را به آن چیزی که توضیح دادیم تفسیر کردیم. این هم اجماعی است. صحیح زراره از امام باقر (علیه السلام). کتاب طلاق، امام باقر (علیه السلام). مدرسه حضرت مهدی (علیه السلام)، اینجا مشهد، ایران، دوره پسا برجام.
«وَ أَمَّا طَلَاقُ العِدَّةِ الّذِی قَال اللهُ عَزَّوَجَلَّ» (طلاق بدهیم و عده را بشمارید). طلاق بدهد به نحو طلاق عده، باید صبر کند زن حائض بشود. از حیض در آمده، وقت یک طلاقی بدهد که او اشتباه نکرده باشد. به شهادت شاهدین عادلین، دوتا شاهد عادل هم باشند. «وَ رَاجَعَ إن أحَبَّ»؛ برگردد اگر خواست. می‌تواند برگردد. بابت برگشتش هم شاهد می‌گیرد و مواقعه می‌کند. «أُخری مِنْ غَیرِ جِما». اگر جماع نبود، مرد می‌تواند شاهد طلاق بدهد. وقتی که از حیض در آمد، مرد طلاق دیگر می‌دهد بدون جماع، شاهد بر آن می‌گیرد. «مَا شَاءَ» هر وقت خواست دوباره شاهد می‌گیرد. رجوع می‌کند و جماع می‌کند، «وَتَکُونُ مَعَهُ». زن با مرد است. «إلَی انْتَهَ».
«غَیْرِ مُوَاقَعَةٍ». مرد ضرر طلاق سوم می‌دهد و شاهد هم می‌گیرد. «فَعَلَ ذلِکَ فَقَد بَائنتْ». اینجا دیگر بائن می‌شود. محل طلاق سوم می‌شود و احتیاج به محلل دارد. «وَيُسْتَفَادُ مِنَ الصَّحِيحَةِ إضَافَةٌ بَعْضُ الْغُيُودِ الآخِرِ لِطَلَاقِ العَدّی». استفاده می‌شود از صحیحه اضافه بعضی از قیود دیگر برای طلاق عدی.
«أَکْثَرُ مَا نَقَلَ اللَهُ» تفسیر فقها و روایات یک چیزهای دیگر اضافه گفته بودند که ما در تفسیر فقها نداشتیم، ندیده بودیم. بیشتر از آن نقل کردیم. اول قبل از حیض اول باشد رجوعش؛ یعنی به عده کامل نگفتند در حالی که عده سه تا طهر بود دیگر. اینجا گفتند قبل از طهر اولش برگردد. کفایت نمی‌کند. تحققش در اثناء عده هر وقت که فرض بشود. یعنی این روایت فقط تا قبل طهر اول را گفته بود. نکن عده کامل را که حالا. خب این هم باز بحث‌های خودش، توضیحش آمده و می‌آید، الحمدلله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه