متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. «و اما تحقق الحرمة المؤبدة بطلاق التاسع، علی متصالح علیه اتدل علی ذلک روایات زراره و داوود بن سرحان عن ابی عبدالله علیه السلام.» همونی که با طلاق نهم، حرمت ابدی محقق میشود، امری اجماعی است. روایت زراره و داوود بن سرحان هم از امام صادق (علیه السلام) دلالت بر همین دارد. «والذی یطلق امرأته الطلاق الذی لا تحل له حتی تنکح زوجاً غیره ثلاث مرات و تزوجت ثلاث مرات لا تحل له.» اونی که همسرش را طلاقی میدهد که دیگر آن زن برای مرد حلال نیست تا اینکه زن با یک مرد دیگری غیر از شوهر اولش ازدواج کند. _سه بار_ سه بار هم میتواند ازدواج کند. بعد از آن دیگر ابداً به او حلال نیست، طلاق سه. سه بار میتواند ازدواج کند، یعنی سه بار که دیگر حرام است.
در سند «مثنی» کسی نیست که در آن تأملی باشد، و بحثی انقلابی باشد، غیر از «مثنی»، جماعتی است که وثاقت بعضیهایشان توثیق نشده است. داوود (نه مثنای اول) وامر فیه سهل، ولی بحث در مورد «مثنی» ساده است. بعد روایت بزنتی است، چون بزنتی از او روایت کرده. داشتیم که اگر این «کبری» را قبول کنیم که هر که (این سه نفر را یادتان هست که چه کسانی بودند؟ بدانید این سه نفر را) هر یک از این سه نفر از هرکسی روایت کنند، آن طرفِ مروی هم راوی باشد؛ اگر اینها بشود، ما هیچ سندش را حل کردیم.
دلالتش چیست؟ «فالمتیقن منها هو طلاق الحدی» از آن طلاق ثال (طلاق دوم). اما اینکه در هر طلاق سومی حرام میشود به یک شکل اتفاق، به هر شکلی اتفاق بیفتد، «حتی تنکح زوج آخر» تا اینکه با یک مرد دیگری ازدواج کند... «لم ینسب الخلاف فیها» اختلاف در این مسئله به کسی نسبت داده نشده، «الا الی عبدالله» فقط عبدالله بن بکر که از فتحی مذهب بود، به ایشان نسبت داده شده. خامس قرآن بر آن دلالت دارد. روایتی هم که در شماره ۵ گفتم، دلالت بر این دارد که هرکدامش حرام است. حدیث طلاقه حرام میشود، رجوعی نیست. انواع گوناگونی طلاق صیغه منظور است. صیغه که خوانده میشود نه دیگر، خلع و مبارات و...
«و المنصوب الی ابن بکیر» منصوب ابن بکیر این است که: «ان المطلقة بطلاق صالح لا تحرم علی زوجها» زنی که سهطلاقه شود بر شوهرش حرام نیست، «بل اذا انتهت عدة الطلاق الثالث جاز للزوج العقد علیها» بلکه وقتی که عده طلاق سوم تمام شد، شوهر زن میتواند او را عقد کند، «بلا توقف علی نکاح شخص آخر» لازم نیست محللی بیاید و او را بگیرد، به شرط اینکه طلاق عدی (حتی). اما در مورد طلاق عدی، حتی ایشان هم قائل به این است که محلل نیاز است. محلل نیاز دارد در طلاق نهم، حرمت ابدی اتفاق میافتد. «فالمشهور اشترطها بما اذا کان الطلاق» مشهور فقط شرط گرفته به اینکه طلاق باید عدی باشد برای اینکه در طلاق نهم، حرمت ابدی بشود. «والمناسب عدم الفرق بین العدی و غیره» مشهور گفته عدی، ولی مناسب طبق نظر ما این است که عدی و غیر عدی "حرمت ابدی" در هر دوتا _چه غیر عدی_ حرام ابدی است، ثابت میشود در طلاق نهم. اطلاق روایت زراره و داوود بن (فی رقم فرق رقم) هادی عشر «تعبدیا علی» در شماره ۱۱ گذشت. وجهی هم ندارد برای اینکه بخواهیم آن روایت را تخصیص بزنیم به طلاق عدی، مگر وقتی که اجماع تعبدی بر این مسئله تام باشد. تعبدی هم به این مسئله تام نیست.
«و اما قید قال فی الجواهر» صاحب جواهر فرمودند: «بعد ذکر روایت زراره و داوود و غیرها من الروایات الاخری» داوود و دیگران، این را ذکر کرده است، مان از، تعبیر ایشان این است: «الا ان الجمیع کما تری» همه اینها که میبینی، همانطور که میبینی، «لا صراحت فیه» صراحتی ندارد. تحریم به «تسع فی الطلاق العدی علی الوجه المذکور اطلاق» این قیدی از جایش در نمیآید که تحریم نهمی را که بخواهد حرام ابدی باشد، شرط گرفته باشد در طلاق عدی به این نکته که گفته شد. نه، ظاهرش اطلاق است. «فالعمده حین اذن الاجماع» که اینجا عمده اجماع، ظاهراً اجماع تخصیص میزند. «التنزل من الفتوا به تعمیم الی الاحتی» برای اینکه از مخالفت مشهور در امان باشیم و با اجماعی که مدعی شده، در امان باشیم، از فتوای به تعمیم تنزل میکنیم به احتیاط. یعنی چه؟ اطلاق دارد، احتیاطاً میگویی.
«و اما الإطلاقات الصلاة الإطلاق السنی فلوجه فیه» اما اینکه ما چرا طلاق سنی را (آن سه تا اطلاق را برایش داشتیم، آن سه تا تعبیر و تعریف را داشتیم) اما به نسبت «الی طلاق اول» طلاق اول که واضح است. «لن کل طلاق جمع الشرائط فهو سنیها» طلاقی که شرایط داشته باشد، سنی است یعنی مشروع، و اما به نسبت ثانی، به نسبت آن اطلاق دومی که داشتیم، «زراره المتقدمه فی رقم العاشق» اختصاص طلاق عدی «بما تحقق فیه الرجوع بعد طلاق المواقعه و معه زاهد صحیحه زراره» که در رقم ۱۰، شماره ۱۰ گذشت، این است که طلاق عدی اختصاص دارد به آن چیزی که در آن رجوع محقق شود بعد از طلاق و همراه این طلاقی که محقق میشود، رجوع بعد از آن بدون مواقعه، رجوع بشود، مواقعه نداشته باشد، میشود سنی به معنای مقابل عدی.
و اما به نسبت الی الاطلاق ثالث، آن سوم تعبیری که آوردیم از کجاست؟ «فلسفه محمد بن مسلم امام باقر علیه السلام» طلاق و سنتی «یطلقها تطبیقه یعنی الا طر من غیر جماع شهاده شاه ثم یدعها حتی تموی اقرائها» طلاق سنت به این نحو است که طلاقش میدهد، یک طلاق، یعنی بر طور بدون جماع، «طهر غیر مواقعه» به شهادت دو شاهد. بعد رهایش میکند زن را تا اینکه هیزش تمام شود، مدت اقراها، عدهاش. وقتی تمام شد، «فقد بانت منه» دیگر از او جدا شده است. انشاءالله خواستگارها میآیند، زن اگر خواست قبول میکند، نخواست قبول نمیکند.
**احکام العده**
بحث شیرین (تجب العده به معنا) وجوب تربص بر زن، زن باید یک تایمی را، یک مدت معینی صبر کند. به چه صبر کند؟ به اینکه در این مدت ازدواج نکند، یا اینکه حق برای شوهرش در رجوع به این خانم ثابت باشد، یا بدون (عده واجب است...) یعنی چه؟ نداشته (فقط رجوع الیها) یا با ثبوت حق یا بدون ثبوت حق (الا که حالا آن سقوط حق رجوع نمیدانم، بدونش مثل وقتی که شوهر مرده).
«المطلقه فی ما اذا کانت مدخولاً بها و لم تکن صغیره ولا یاس و الا فلا» خانمی که طلاق داده شده، آن وقت که دخول به او شده باشد، صغیره و یاس نباشد. وگرنه عده ندارد. یعنی دخول نشده باشد، صغیره باشد، عده ندارد. مقدار عدهاش چیست؟ اینجا سه تا طهر. «و یکفی الطهر الاول مسمای» در طهر اول مسمای تو کفایت میکند طلاق را که داد پاک بود. ۳۰ ثانیه بعد آبستن شد. طهر اول را گذراند، آهنگ افتاد. فضا «و طلق و قد بقیه من طهرها فتره قلیله و مر بها طهران تام آخر». آخر آن و «به مجرد رویت دم الحیض الثالثه تخرج من العده». وقتی زن طلاق داده شود، از طهر زن یک مدت خیلی کوتاه (شما بگو ۳۰ ثانیه مانده باشد)، بعد، بعد از آن دو تا طهر تمام برای این زن بگذرد. یعنی آنجا پریود شد، پاک میشود، دوباره میشود، دوباره پاک میشود. به مجرد دیدن خون سوم، پریود سوم، دیگر خونی که دید، دیگر از عده خارج شده است. «هذا فی غیر المسترابه» البته این مال زن غیر مسترابه است. ای جان! مسمایی که اتفاق افتاد یکی شد، درست است؟ دوتای بعدی که بود، دو تا که تمام شد، خون سوم که دید، دیگر خارج.
آقا الان شما مطلقه. من شما را طلاق دادم. ۳۰ ثانیه بعد خوب میبینی. خون دیدی، پاک شد این طهر اول. دوباره خون دیدی، پاک شدی این طهر دوم. پاک که شدی، سری بعد به مجرد اینکه خون دیدی، از عده خارج شدی. این مال کی بود؟ الان شما فرض بر این است که شما مسترابه نیستی. در سن حیض هستی ولی حیض نمیبینی، «ثلاث اشهر» چقدر؟ آقا سه ماه. «کما ان هذا کله فی غیر الحامل» باز همه اینها در غیر حامل است. و «اما الحامل فانتهاء عدها بوضع الحمل» در مورد حامله اگر مثلاً حالا تو بحث چیزش (عده وفاتش) ابعدالاجلین. عده طلاقش که نه (اج طلاق) هر وقت زایمان کرد، حله. ولی عده وفات اگر زایمان زودتر بود، به نسبت چهار ماه و ده روز. چهار ماه و ده روز اگر چهار ماه و ده روز زودتر به نسبت زایمان، زایمان. پس حامله عدهاش منتهی میشود به وضع حمل.
**اول: المتوفی عنها زوجها**
دومین کسی که شوهرش بمیرد. «و مقدارها اربعته اشهر و عشرت ایام» مقدار این عده هم چهار ماه و ده روز. «و لا فرق بین حالات الزوج من کونه کبیراً» فرق نمیکند که این شوهر از حالات زوج فرق نمیکند، شوهر بزرگ بوده یا کوچک بوده. «و لا فرق بین حالات الزوجه من کونها صغیره او کبیره» فرقی هم نمیکند در مورد حالات این زوجه، زن که صغیره بوده یا کبیره، دائمی بوده یا صیغهای. «الا غیر الحامل» این در مورد غیر حامل است، دوباره که توضیح دادیم در مورد حامله ابعدالاجلینش عده میشود. از مدت مذکوره و وضع حمل. «و یلزم علی الزوجه اذا کانت کبیره عاقلة الحداد خلال عده الوفات» بر همسر لازم میآید اگر بزرگ بود و عاقله بود، حداد کند در دوره عده وفات.
حداد چیست؟ «و ذالک» یعنی حداد از حدید میآید. تند و تیزی، یجور چه کسی جرئت نکند دست به سمتش دراز کند. «ترک کل ما یعدُ زینه بحسب العرف الاجتماعی الذی» هر چیزی که زینت به حساب میآید به حسب عرف اجتماعی که تو زندگی شوهرش میمیرد با آرایش میآید. در هر آنچه که به حسب عرف اجتماعی که در آن زندگی میکند، زینت به حساب میآید، میشود حداد واجبه. «فیلزم ترک التزین بالکل» باید آرایش را ترک کند، سرمه کشیدن، بوی خوش، اصلاً کلاً هیچ جا نباید بزند، تو خونه برای فردا خودش. «والخطاب رنگ کند والحمره سرخی والملا بس التی تعدُ زینه عرفاً» لباسهایی که عرفاً زینت به حساب میآید. «و ما شاکله ذالک» یعنی بزرگ بشود، دیگر مجنون نباشد، عاقل باشد و بزرگ باشد، صغیره نباشد. «و یجوز مثل و تنظیف البدن» بله، دارو و نظافت میتواند بزند. با آن دیگر واجب، واجب و واجبی واجب نیست. تمنا از او واجب و «تمشیت الشعر» موهایش را میتواند شانه کند و ماشالا زینت به حساب نمیآید.
**والموطوء بشبهه**
سومین عده مال کسی است که "وطی" شبهه شده. «و عدتها عده المطلقه» عده کسی "وطی" شبهه شده، عده مطلقه است.
**والمنسوخ عقدها بعد دخول به فسخ لعب به نحو**
کسی که بعد از دخول، عقدش فسخ شود، به خاطر عیبی و نحوهای، «بانفساخن» یا فسخ باشد یا انفساخ باشد. فسخ یعنی ما فسخش میکنیم، انفساخ یعنی به خودی خود فسخ میشود. مثل چی؟ مرتد شده یا مرتد شده طرف یا شیر خورده، جنس انفساخ میشود. ماجراش را داشتیم. مثال دیگر: مادر زن، نوعروسش را شیر میدهد. «و عدها کعده المطلقه» دوباره اینجا زن باید عده مطلقه نگه دارد. «اجل اذا ارتد الزوج عن فطره» بله، اگر شوهر مرتد فطری شود، «ان فسخ العقد او وفات مرتد فطری» اگر شد، زن باید عده وفات نگه دارد، یک عده مطلقه نگه، نمیدانم. ارتداد ملی بود که عده مطلقه، مال ملی. ارتداد فطری، عده وفات دارد.
**والمتمتع بها**
خب، خانمی که صیغه شده. «و عدها حیضتان کاملتان» دو تا حیض کامل عده نگه میدارد. «بعد انتهاء الاجل» بعد از اینکه زمان تمام شده، مقدار متبقی، متوقف، زمان تمام بشود یا مرده. مقداری که باقی مانده را میبخشد. «هذا لم تکن حاملا» به شرط اینکه حامله نباشد. «و اما الحامل» اگر زن حامله باشد، «لم تکن من الوفات تنتهی بوضع الحمل» اگر شوهر نمرده بود، یعنی طلاقش داد (یعنی هبه کرد مابقی را و بخشید و وقت تمام شد و اینها)، عده زن اگر از وفات نبود، اینجا میشود خود زایمان. «و ان کانت منها» اگر وفات بود، «فابعد العجلین منذ ذلک و من اربعته اشهر و عشر» دیرتر اتفاق افتاد زایمانش و چهار ماه و ۱۰ روز، همانی که دیرتر اتفاق میافتد، میشود عده این خانم. سه و نیم نزدیک ۴ صفحه خواندیم، باز هم میخوانیم اشکال ندارد. ای جان! لبخند ملیح زد.
«و اما ازواج اللائی طلقن یتّربّصن بأنفسهن ثلاثه قروء» زنهایی که طلاق داده شدهاند، سه تا قرء صبر میکنند. «و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله و الیوم الآخر» و حلال نیست برایشان که کتمان کنند آنچه که خداوند در رحمشان خلق کرده است، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند. «و بعولتهن احق بردهن» و شوهرانشان شایستهتر برای برگرداندن اینها در «المتربات فی ریبه فتصبر ثلاثة اشهر» زنهایی که از خون دیدن، اِن تَریَبّتُم فِی عِدَدِهنَّ ثَلَاثَه أَشْهُرٍ (آیه) اگر نسبت به اینها شک دارید، عدهشان سه ماه است. «و اللائی لم یحضن» و آنهایی که حیض نمیبینند. «و اولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن» حاملهها، اینها عدهشان به این است که زایمان کنند. «الطلاق من قبل ان تمسوهن فما لکم علیهن من عده تعتدونهاها» از شما میمیرند و شما قبل از اینکه اینها را مس کنید، طلاقشان دادید، پس برای شما بابت اینها عدهای نیست که بخواهیم نگهش دارید (قبل از دخول عده ندارد).
«و اما الروایات فهی فوق حد الاحصاء» و اما روایات، آنها بالاتر از حساب و شمارش هستند. «و صحیحه و فقیه بعضها فی ما یلی من عباس» و صحیح است و فقیه بعضی از آنها در آنچه در ادامه از عباس میآید، انشاءالله جلوتر.
«و اما تفسیر العده بما تقدم» و اما تفسیر عده به آنچه گذشت: «فهو من واضحات الفقه و تدل علیه الآیات الکریمه السابقه» پس آن از واضحات فقه است و آیات کریمه سابق بر آن دلالت دارد. «و اما وجوب العده علی المطلقه فی غیر المستثنی فلما تقدم» و اما وجوب عده بر مطلقه در غیر آنچه استثنا شد، به خاطر آنچه گذشت. «و اما عدم وجوب العده علی غیر المدخول بها» و اما اینکه اگر کسی دخول نشده بود، عده بر او واجب نیست: «فهو ما لا کلام فیه» پس آن چیزی است که در آن کلامی نیست. «من قبل ان تمسوهن» قبل از اینکه دخول کنید، «فما لکم علیهن من عدة تعتدونها» (آیه) طلاقشان دادید، پس برای شما بر آنها عدهای نیست که بخواهید نگهش دارید.
در روایات شریفه از ابی عبدالله (علیه السلام) روایت شده است که «اذا طلق الرجل امرأته قبل ان یدخل بها فطلقه واحده» وقتی مرد زنش را قبل از اینکه با او دخول کند، طلاق داد، یک طلاق، «فقط ساعتها» (همان ساعت) انشاءالله زن همان لحظه میتواند... طولانی است انشاءالله برای فردا.
الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. «و اما تحقق الحرمة المؤبدة بطلاق التاسع، علی متصالح علیه اتدل علی ذلک روایات زراره و داوود بن سرحان عن ابی عبدالله علیه السلام.» همونی که با طلاق نهم، حرمت ابدی محقق میشود، امری اجماعی است. روایت زراره و داوود بن سرحان هم از امام صادق (علیه السلام) دلالت بر همین دارد. «والذی یطلق امرأته الطلاق الذی لا تحل له حتی تنکح زوجاً غیره ثلاث مرات و تزوجت ثلاث مرات لا تحل له.» اونی که همسرش را طلاقی میدهد که دیگر آن زن برای مرد حلال نیست تا اینکه زن با یک مرد دیگری غیر از شوهر اولش ازدواج کند. _سه بار_ سه بار هم میتواند ازدواج کند. بعد از آن دیگر ابداً به او حلال نیست، طلاق سه. سه بار میتواند ازدواج کند، یعنی سه بار که دیگر حرام است.
در سند «مثنی» کسی نیست که در آن تأملی باشد، و بحثی انقلابی باشد، غیر از «مثنی»، جماعتی است که وثاقت بعضیهایشان توثیق نشده است. داوود (نه مثنای اول) وامر فیه سهل، ولی بحث در مورد «مثنی» ساده است. بعد روایت بزنتی است، چون بزنتی از او روایت کرده. داشتیم که اگر این «کبری» را قبول کنیم که هر که (این سه نفر را یادتان هست که چه کسانی بودند؟ بدانید این سه نفر را) هر یک از این سه نفر از هرکسی روایت کنند، آن طرفِ مروی هم راوی باشد؛ اگر اینها بشود، ما هیچ سندش را حل کردیم.
دلالتش چیست؟ «فالمتیقن منها هو طلاق الحدی» از آن طلاق ثال (طلاق دوم). اما اینکه در هر طلاق سومی حرام میشود به یک شکل اتفاق، به هر شکلی اتفاق بیفتد، «حتی تنکح زوج آخر» تا اینکه با یک مرد دیگری ازدواج کند... «لم ینسب الخلاف فیها» اختلاف در این مسئله به کسی نسبت داده نشده، «الا الی عبدالله» فقط عبدالله بن بکر که از فتحی مذهب بود، به ایشان نسبت داده شده. خامس قرآن بر آن دلالت دارد. روایتی هم که در شماره ۵ گفتم، دلالت بر این دارد که هرکدامش حرام است. حدیث طلاقه حرام میشود، رجوعی نیست. انواع گوناگونی طلاق صیغه منظور است. صیغه که خوانده میشود نه دیگر، خلع و مبارات و...
«و المنصوب الی ابن بکیر» منصوب ابن بکیر این است که: «ان المطلقة بطلاق صالح لا تحرم علی زوجها» زنی که سهطلاقه شود بر شوهرش حرام نیست، «بل اذا انتهت عدة الطلاق الثالث جاز للزوج العقد علیها» بلکه وقتی که عده طلاق سوم تمام شد، شوهر زن میتواند او را عقد کند، «بلا توقف علی نکاح شخص آخر» لازم نیست محللی بیاید و او را بگیرد، به شرط اینکه طلاق عدی (حتی). اما در مورد طلاق عدی، حتی ایشان هم قائل به این است که محلل نیاز است. محلل نیاز دارد در طلاق نهم، حرمت ابدی اتفاق میافتد. «فالمشهور اشترطها بما اذا کان الطلاق» مشهور فقط شرط گرفته به اینکه طلاق باید عدی باشد برای اینکه در طلاق نهم، حرمت ابدی بشود. «والمناسب عدم الفرق بین العدی و غیره» مشهور گفته عدی، ولی مناسب طبق نظر ما این است که عدی و غیر عدی "حرمت ابدی" در هر دوتا _چه غیر عدی_ حرام ابدی است، ثابت میشود در طلاق نهم. اطلاق روایت زراره و داوود بن (فی رقم فرق رقم) هادی عشر «تعبدیا علی» در شماره ۱۱ گذشت. وجهی هم ندارد برای اینکه بخواهیم آن روایت را تخصیص بزنیم به طلاق عدی، مگر وقتی که اجماع تعبدی بر این مسئله تام باشد. تعبدی هم به این مسئله تام نیست.
«و اما قید قال فی الجواهر» صاحب جواهر فرمودند: «بعد ذکر روایت زراره و داوود و غیرها من الروایات الاخری» داوود و دیگران، این را ذکر کرده است، مان از، تعبیر ایشان این است: «الا ان الجمیع کما تری» همه اینها که میبینی، همانطور که میبینی، «لا صراحت فیه» صراحتی ندارد. تحریم به «تسع فی الطلاق العدی علی الوجه المذکور اطلاق» این قیدی از جایش در نمیآید که تحریم نهمی را که بخواهد حرام ابدی باشد، شرط گرفته باشد در طلاق عدی به این نکته که گفته شد. نه، ظاهرش اطلاق است. «فالعمده حین اذن الاجماع» که اینجا عمده اجماع، ظاهراً اجماع تخصیص میزند. «التنزل من الفتوا به تعمیم الی الاحتی» برای اینکه از مخالفت مشهور در امان باشیم و با اجماعی که مدعی شده، در امان باشیم، از فتوای به تعمیم تنزل میکنیم به احتیاط. یعنی چه؟ اطلاق دارد، احتیاطاً میگویی.
«و اما الإطلاقات الصلاة الإطلاق السنی فلوجه فیه» اما اینکه ما چرا طلاق سنی را (آن سه تا اطلاق را برایش داشتیم، آن سه تا تعبیر و تعریف را داشتیم) اما به نسبت «الی طلاق اول» طلاق اول که واضح است. «لن کل طلاق جمع الشرائط فهو سنیها» طلاقی که شرایط داشته باشد، سنی است یعنی مشروع، و اما به نسبت ثانی، به نسبت آن اطلاق دومی که داشتیم، «زراره المتقدمه فی رقم العاشق» اختصاص طلاق عدی «بما تحقق فیه الرجوع بعد طلاق المواقعه و معه زاهد صحیحه زراره» که در رقم ۱۰، شماره ۱۰ گذشت، این است که طلاق عدی اختصاص دارد به آن چیزی که در آن رجوع محقق شود بعد از طلاق و همراه این طلاقی که محقق میشود، رجوع بعد از آن بدون مواقعه، رجوع بشود، مواقعه نداشته باشد، میشود سنی به معنای مقابل عدی.
و اما به نسبت الی الاطلاق ثالث، آن سوم تعبیری که آوردیم از کجاست؟ «فلسفه محمد بن مسلم امام باقر علیه السلام» طلاق و سنتی «یطلقها تطبیقه یعنی الا طر من غیر جماع شهاده شاه ثم یدعها حتی تموی اقرائها» طلاق سنت به این نحو است که طلاقش میدهد، یک طلاق، یعنی بر طور بدون جماع، «طهر غیر مواقعه» به شهادت دو شاهد. بعد رهایش میکند زن را تا اینکه هیزش تمام شود، مدت اقراها، عدهاش. وقتی تمام شد، «فقد بانت منه» دیگر از او جدا شده است. انشاءالله خواستگارها میآیند، زن اگر خواست قبول میکند، نخواست قبول نمیکند.
**احکام العده**
بحث شیرین (تجب العده به معنا) وجوب تربص بر زن، زن باید یک تایمی را، یک مدت معینی صبر کند. به چه صبر کند؟ به اینکه در این مدت ازدواج نکند، یا اینکه حق برای شوهرش در رجوع به این خانم ثابت باشد، یا بدون (عده واجب است...) یعنی چه؟ نداشته (فقط رجوع الیها) یا با ثبوت حق یا بدون ثبوت حق (الا که حالا آن سقوط حق رجوع نمیدانم، بدونش مثل وقتی که شوهر مرده).
«المطلقه فی ما اذا کانت مدخولاً بها و لم تکن صغیره ولا یاس و الا فلا» خانمی که طلاق داده شده، آن وقت که دخول به او شده باشد، صغیره و یاس نباشد. وگرنه عده ندارد. یعنی دخول نشده باشد، صغیره باشد، عده ندارد. مقدار عدهاش چیست؟ اینجا سه تا طهر. «و یکفی الطهر الاول مسمای» در طهر اول مسمای تو کفایت میکند طلاق را که داد پاک بود. ۳۰ ثانیه بعد آبستن شد. طهر اول را گذراند، آهنگ افتاد. فضا «و طلق و قد بقیه من طهرها فتره قلیله و مر بها طهران تام آخر». آخر آن و «به مجرد رویت دم الحیض الثالثه تخرج من العده». وقتی زن طلاق داده شود، از طهر زن یک مدت خیلی کوتاه (شما بگو ۳۰ ثانیه مانده باشد)، بعد، بعد از آن دو تا طهر تمام برای این زن بگذرد. یعنی آنجا پریود شد، پاک میشود، دوباره میشود، دوباره پاک میشود. به مجرد دیدن خون سوم، پریود سوم، دیگر خونی که دید، دیگر از عده خارج شده است. «هذا فی غیر المسترابه» البته این مال زن غیر مسترابه است. ای جان! مسمایی که اتفاق افتاد یکی شد، درست است؟ دوتای بعدی که بود، دو تا که تمام شد، خون سوم که دید، دیگر خارج.
آقا الان شما مطلقه. من شما را طلاق دادم. ۳۰ ثانیه بعد خوب میبینی. خون دیدی، پاک شد این طهر اول. دوباره خون دیدی، پاک شدی این طهر دوم. پاک که شدی، سری بعد به مجرد اینکه خون دیدی، از عده خارج شدی. این مال کی بود؟ الان شما فرض بر این است که شما مسترابه نیستی. در سن حیض هستی ولی حیض نمیبینی، «ثلاث اشهر» چقدر؟ آقا سه ماه. «کما ان هذا کله فی غیر الحامل» باز همه اینها در غیر حامل است. و «اما الحامل فانتهاء عدها بوضع الحمل» در مورد حامله اگر مثلاً حالا تو بحث چیزش (عده وفاتش) ابعدالاجلین. عده طلاقش که نه (اج طلاق) هر وقت زایمان کرد، حله. ولی عده وفات اگر زایمان زودتر بود، به نسبت چهار ماه و ده روز. چهار ماه و ده روز اگر چهار ماه و ده روز زودتر به نسبت زایمان، زایمان. پس حامله عدهاش منتهی میشود به وضع حمل.
**اول: المتوفی عنها زوجها**
دومین کسی که شوهرش بمیرد. «و مقدارها اربعته اشهر و عشرت ایام» مقدار این عده هم چهار ماه و ده روز. «و لا فرق بین حالات الزوج من کونه کبیراً» فرق نمیکند که این شوهر از حالات زوج فرق نمیکند، شوهر بزرگ بوده یا کوچک بوده. «و لا فرق بین حالات الزوجه من کونها صغیره او کبیره» فرقی هم نمیکند در مورد حالات این زوجه، زن که صغیره بوده یا کبیره، دائمی بوده یا صیغهای. «الا غیر الحامل» این در مورد غیر حامل است، دوباره که توضیح دادیم در مورد حامله ابعدالاجلینش عده میشود. از مدت مذکوره و وضع حمل. «و یلزم علی الزوجه اذا کانت کبیره عاقلة الحداد خلال عده الوفات» بر همسر لازم میآید اگر بزرگ بود و عاقله بود، حداد کند در دوره عده وفات.
حداد چیست؟ «و ذالک» یعنی حداد از حدید میآید. تند و تیزی، یجور چه کسی جرئت نکند دست به سمتش دراز کند. «ترک کل ما یعدُ زینه بحسب العرف الاجتماعی الذی» هر چیزی که زینت به حساب میآید به حسب عرف اجتماعی که تو زندگی شوهرش میمیرد با آرایش میآید. در هر آنچه که به حسب عرف اجتماعی که در آن زندگی میکند، زینت به حساب میآید، میشود حداد واجبه. «فیلزم ترک التزین بالکل» باید آرایش را ترک کند، سرمه کشیدن، بوی خوش، اصلاً کلاً هیچ جا نباید بزند، تو خونه برای فردا خودش. «والخطاب رنگ کند والحمره سرخی والملا بس التی تعدُ زینه عرفاً» لباسهایی که عرفاً زینت به حساب میآید. «و ما شاکله ذالک» یعنی بزرگ بشود، دیگر مجنون نباشد، عاقل باشد و بزرگ باشد، صغیره نباشد. «و یجوز مثل و تنظیف البدن» بله، دارو و نظافت میتواند بزند. با آن دیگر واجب، واجب و واجبی واجب نیست. تمنا از او واجب و «تمشیت الشعر» موهایش را میتواند شانه کند و ماشالا زینت به حساب نمیآید.
**والموطوء بشبهه**
سومین عده مال کسی است که "وطی" شبهه شده. «و عدتها عده المطلقه» عده کسی "وطی" شبهه شده، عده مطلقه است.
**والمنسوخ عقدها بعد دخول به فسخ لعب به نحو**
کسی که بعد از دخول، عقدش فسخ شود، به خاطر عیبی و نحوهای، «بانفساخن» یا فسخ باشد یا انفساخ باشد. فسخ یعنی ما فسخش میکنیم، انفساخ یعنی به خودی خود فسخ میشود. مثل چی؟ مرتد شده یا مرتد شده طرف یا شیر خورده، جنس انفساخ میشود. ماجراش را داشتیم. مثال دیگر: مادر زن، نوعروسش را شیر میدهد. «و عدها کعده المطلقه» دوباره اینجا زن باید عده مطلقه نگه دارد. «اجل اذا ارتد الزوج عن فطره» بله، اگر شوهر مرتد فطری شود، «ان فسخ العقد او وفات مرتد فطری» اگر شد، زن باید عده وفات نگه دارد، یک عده مطلقه نگه، نمیدانم. ارتداد ملی بود که عده مطلقه، مال ملی. ارتداد فطری، عده وفات دارد.
**والمتمتع بها**
خب، خانمی که صیغه شده. «و عدها حیضتان کاملتان» دو تا حیض کامل عده نگه میدارد. «بعد انتهاء الاجل» بعد از اینکه زمان تمام شده، مقدار متبقی، متوقف، زمان تمام بشود یا مرده. مقداری که باقی مانده را میبخشد. «هذا لم تکن حاملا» به شرط اینکه حامله نباشد. «و اما الحامل» اگر زن حامله باشد، «لم تکن من الوفات تنتهی بوضع الحمل» اگر شوهر نمرده بود، یعنی طلاقش داد (یعنی هبه کرد مابقی را و بخشید و وقت تمام شد و اینها)، عده زن اگر از وفات نبود، اینجا میشود خود زایمان. «و ان کانت منها» اگر وفات بود، «فابعد العجلین منذ ذلک و من اربعته اشهر و عشر» دیرتر اتفاق افتاد زایمانش و چهار ماه و ۱۰ روز، همانی که دیرتر اتفاق میافتد، میشود عده این خانم. سه و نیم نزدیک ۴ صفحه خواندیم، باز هم میخوانیم اشکال ندارد. ای جان! لبخند ملیح زد.
«و اما ازواج اللائی طلقن یتّربّصن بأنفسهن ثلاثه قروء» زنهایی که طلاق داده شدهاند، سه تا قرء صبر میکنند. «و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فی ارحامهن ان کن یؤمن بالله و الیوم الآخر» و حلال نیست برایشان که کتمان کنند آنچه که خداوند در رحمشان خلق کرده است، اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارند. «و بعولتهن احق بردهن» و شوهرانشان شایستهتر برای برگرداندن اینها در «المتربات فی ریبه فتصبر ثلاثة اشهر» زنهایی که از خون دیدن، اِن تَریَبّتُم فِی عِدَدِهنَّ ثَلَاثَه أَشْهُرٍ (آیه) اگر نسبت به اینها شک دارید، عدهشان سه ماه است. «و اللائی لم یحضن» و آنهایی که حیض نمیبینند. «و اولات الاحمال اجلهن ان یضعن حملهن» حاملهها، اینها عدهشان به این است که زایمان کنند. «الطلاق من قبل ان تمسوهن فما لکم علیهن من عده تعتدونهاها» از شما میمیرند و شما قبل از اینکه اینها را مس کنید، طلاقشان دادید، پس برای شما بابت اینها عدهای نیست که بخواهیم نگهش دارید (قبل از دخول عده ندارد).
«و اما الروایات فهی فوق حد الاحصاء» و اما روایات، آنها بالاتر از حساب و شمارش هستند. «و صحیحه و فقیه بعضها فی ما یلی من عباس» و صحیح است و فقیه بعضی از آنها در آنچه در ادامه از عباس میآید، انشاءالله جلوتر.
«و اما تفسیر العده بما تقدم» و اما تفسیر عده به آنچه گذشت: «فهو من واضحات الفقه و تدل علیه الآیات الکریمه السابقه» پس آن از واضحات فقه است و آیات کریمه سابق بر آن دلالت دارد. «و اما وجوب العده علی المطلقه فی غیر المستثنی فلما تقدم» و اما وجوب عده بر مطلقه در غیر آنچه استثنا شد، به خاطر آنچه گذشت. «و اما عدم وجوب العده علی غیر المدخول بها» و اما اینکه اگر کسی دخول نشده بود، عده بر او واجب نیست: «فهو ما لا کلام فیه» پس آن چیزی است که در آن کلامی نیست. «من قبل ان تمسوهن» قبل از اینکه دخول کنید، «فما لکم علیهن من عدة تعتدونها» (آیه) طلاقشان دادید، پس برای شما بر آنها عدهای نیست که بخواهید نگهش دارید.
در روایات شریفه از ابی عبدالله (علیه السلام) روایت شده است که «اذا طلق الرجل امرأته قبل ان یدخل بها فطلقه واحده» وقتی مرد زنش را قبل از اینکه با او دخول کند، طلاق داد، یک طلاق، «فقط ساعتها» (همان ساعت) انشاءالله زن همان لحظه میتواند... طولانی است انشاءالله برای فردا.
الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه ششم
دروس تمهیدیه
جلسه هفتم
دروس تمهیدیه
جلسه نهم
دروس تمهیدیه
جلسه دهم
دروس تمهیدیه
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...