متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
الموصی شخصاً القیام بتنفیذ وصیته و الاّ فنوبتصل الی الحاکم الشرعی فیتولی تنفیذ الوسیله بنفسه. تعیین شخص، وقتی که موصی (وصیتکننده) شخصی را برای اینکه قیام بکند به تنفیذ وصیت او تعیین کند، یک شخص خاصی را انتخاب کند که ایشان بعداً وصیت من را عمل کند. والا اگر تعیین نکرد، نوبت میرسد الی الحاکم الشرعی، نوبت به حاکم شرعی میرسد، فیتولی تنفیذ الوسیله بنفسه، یا حاکم خودش متولی میشود اجرای وصیت را یا خودش متولی میشود «بهنفسه»، خودش به عهده میگیرد، شخص خودش تعیین شخص را. چه کاری میکند؟ تعیین حاکم شرعی، مراجع حاکم در واقع متعین رهبر انقلاب و ...
البسیف الوسیه تملیکیه بدل المال للموصله لا اکثر. جایگاه وصی در وصیت تملیکیه، پرداخت پول برای موصاله است نه بیشتر. بیشتر از این نقشی ندارد. بهخلاف الاهدیه تو وصیت، وصیت تملیکیه فقط مال را میرساند، ولی وصیت عهدیه تولد (یعنی تولّی) تصرف مصوبه (مصوبه تصرف) خودش متولی تصرف در مصوبه است. اینجا خودش (موصیبه) به او داده میشود، خودش تصرف میکند. متولی دارد ولایت توی عهدیه. وصی داشتیم توی تملیکیه. وصی آنجا تسامحیه.
خیانت زم الحاکم الشرعی الیه من یمنعه منها: اگر از وصی یک خیانتی رخ داد، حاکم شرعی میآید و به او ضمیمه میکند، کنار دستش یکی را میگذارد که چه کارش کند؟ کسی را میگذارد که منع کند او (وصی) را از خیانت. یکی بغلش میگذارد که این دیگر نتواند خیانت کند. و نصب و غیر، کجاست؟ نتوانم من عزلش کنم، یکی دیگر را جایش بگذارم.
قبل تنفیذ الوصیه کلاً او بعضاً نسب الحاکم الشرعی وصیباً لِتنفیذ. وقتی وصی از دنیا برود، قبل از اینکه وصیت را عمل کند یا به کل وصیت عمل کند، حاکم شرعی میآید و یک وصی دیگری را نصب میکند برای اینکه ...
الوصیه بالولایه، جایز است برای هر یک از پدر و جد پدری، نه جد مادری، جد پدری. برایشان جایز است که وصیت کنند به ولایت، بهولایت قیم، قیم تعیین کنند علی طفل، روشن است. پدر بعد موتهی (موت او)، مع فقد الآخر، بعد از اینکه هر کدام از اینها از دنیا رفت و دیگری هم، کی؟ جد پدری. بعد از اینکه هر کدام از دنیا رفتند، با فرض اینکه دیگری هم نباشد، نباشند غیرهما. ولا مع وجود آخر. غیر از این دوتا کس دیگری نمیتواند. اگر یکیشان باشد باز نمیشود آن یکی تعیین قیم کند. روشن است. یکی از پدر و جد پدری باشد، آن یکی دیگر نمیتواند.
و وظیفه القیم مع عدم تهدید جهه معینت له هو تصدی للشئون من تربیته و حفظ امواله و الانفاق علیه و بقاء ما علیه من دین و ما شاکله ذالک. وظیفه قیم اگر جهت معینهای برایش معین نشده بود، وظیفه محدودی برایش تعیین نکرده بودند، وظیفهاش چیست؟ تصدی برای شئونی است که مرتبط به طفل است. اگر برای کار خاصی تعیینش نکرده بودند و فقط گفتند: "تو قیوم این بچه باش"، هر آنچه که در تربیت بچه نقش دارد را قیم به عهده دارد؛ از تربیتش، حفظ اموالش، نفقه دادن بهش، دین او را استیفا کردن و وفا، آنچه که بر اوست از دین و مانند آن.
و یجوز للموصی نصب ناظر علی الوصی. موصی میتواند یک ناظر را نصب کند، وصی (شاید منظور دوربین مخفی باشد مثلاً) ناظر، نه ناظر. یعنی آدمی (موصی) میگوید: "این هم فلانیام، یک پولی بهش بدین که نظارت بکند، بازرس باشد بر وصی، علی البصیر (بر وصی) و وظیفه هم نظارت بر وصی بکند."
نظارت و وظیفهاش، اما ابداء نظر به نحو لا یکون تصرف الوصی نافذاً الا اذا وافق نظر الاول، اشراف علی عمل الوصی به حیث یکون تحت نظره، اداره مقررات الوسیله من دون ای یلزم الوصی بمتابعه رایه بل یکفی اطلاعه علی عمله الموافق به نظره الوصی لمقررات الوسیله الغالب تداوله فی جعل الناظر. حالا اینی که موصی میتواند یک ناظری را نصب بکند بر وصی و وظیفه این (ناظر) ابداع نظر است. به نحوی که تصرف وصی نافذ نباشد، مگر وقتی که موافق نظر این (ناظر) باشد، نظارت استصوابی شورای نگهبان. (اینجا توضیح داده میشود): یعنی هرچی که تو گفتی وقتی مشروعیت دارد که من شورای نگهبان تأییدش کنم. ایجاد کردن یعنی بدو پیدایش، پدیدار کردن نظر. طوری که یعنی اگر این (وصی) چیزی گفت و کاری کرد، وقتی نافذ باشد، هر تصرفی نافذ است که این ناظر تأیید بکند. نظارت است، یا نه، اشراف باشد بر عمل وصی، این را بهش میگویند نظارت اطلاعی. به نحوی که تحت نظر او باشد تا بهش اعتراض بکند و ردش بکند اگر مخالفت دید با مقررات وصیت. ولی لازم نیست که وصی مطابقت بکند از رأی ناظر. پس یک وقت هر آنچه ناظر گفت و وصی باید عمل بکند. جعل ناظر، نصب ناظر دو جور میشود: یا به این معنا، نظارت استصوابی، هرچی اون گفت تو باید انجام دهی. یا نه، نظارت اطلاعی، او ناظر باشد اگر جایی تو کاری خلافی داشتی انجام میدادی و دست از پا خطا میکردی، مخالف مقررات بود، مخالف محتوای عرض کنم که چیزی بود، وصیت بود، این جلوتو بگیره، باهات مخالفت بکنه. پس شد یک وقت نظارت استصوابی، یک وقت شد نظارت. شما ناظر بر ایشان و نه هرچی خواست انجام دهد، از شما باید اجازه بگیرد و اگر شما رد کردی و تأیید نکردی، همه چی نظارت اطلاعی. یعنی چی؟ اشراف بهش داشته باشی، خبر داشته باشی چه کار میکند، هرجا مخالف مقررات است. نه هرچی گفتی و دستور دادی، هرچی مخالف مقررات، مقررات را مشخصه، خودش عمل میکند مخالف مقررات، مخالف مقررات. اطلاع بدون اینکه وصی را ملازم، لازم باشد برای وصی که مطابعت کند از رأی او. ناظر هرچی که ناظر میگوید، بخواهد عمل بکند فقط جایی که مخالفت با مقررات دارد. یعنی من تابع کیام؟ تابع ناظر یا تابع مقرراتم؟ توی استصوابی تابع توام، تابع مقرراتم. تورم از باب مقررات حرف پذیرفته میشود. دعوایی که سر ولایت فقیه اینها دارند همینه دیگر. میگویند ولایت فقیه در چهارچوب قانون، ولایت فقیه، نظارتش نظارت استصوابی، نظارت اطلاعیه. اطلاعیه استصوابی نیست. در چهارچوب قانون اساسی قبول داریم مخالف قانون باشد من اگر پی ببرم که مخالف قانون اساسیا، بله قبول. تصویب میکند با سیکل قانون اساسی. رهبری میگوید برجام میآید تو دل قانون. بلکه کفایت میکند اطلاعش بر عملی که موافق به نظرشه، به نظر کی؟ نظر وصی. برای مقررات وصیت. یعنی من، من وصی عمل انجام میدهم، ناظر اطلاع داشته باشد و ببیند که عمل من موافق با مقررات وصی است. همین. و شاید غالب تداولش باشد در جعل ناظر. یعنی اونی که بیشتر بیرون میگویند ناظر، منظور کدام ناظر است؟ اطلاعیه یا استص. اطلاعیه. غالب همینه. غالباً نصب ناظر به همین معنای اطلاعیه.
حدد الموصی ولایه الوصی بجهت معینت لزم الاقتصار علی محل الاذن، و کان المرجع یلحاض جهات الاخری هو الحاکم الشرعی. وقتی که موصی معین کند ولایت وصی را به جهت معینهای. موصی میآید میگوید که آقا ولایت وصی در این حد است، تو این محدوده است. لازم است اکتفا بر محل اذن. فقط باید به همین اکتفا کرد. همان محدودهای که اذن داده، همانجا فقط. و مرجع به لحاظ جهات دیگر، جهات دیگر میشود کی؟ حاکم شرعی. قندها امور مربوط به قند، با ایشان است. خرما تو قندونه، قنده. اگر حاکم شرع گفت خرما هم آره، خرما ماره. معلومه ساعت کاری، ساعت 12 هزار تومان بیرون، هر کاری بکنی من مثلاً 8 ساعت دارم وقت بچه. کامل از کار ثبت احوال، ثبت اسناد، اینور اونور مالیات چی. اینها اینجا یک بحثی سر اینکه دارد و ندارد، اینها بحث.
الاختصار علی ما اذا کان فقیراً، قلی احتیاطاً اقتضا میکند اکتفا بر آن وقتی که قیم فقیر باشد، مال یتیم هم کم نباشد، و لم تقم القرینه علی اراده المجانیه برای وصی. همچنین جایز است برای وصی که غیر قیم و یتیم، وصی باشد، اون هم میتواند اجرتالمثل بگیرد بابت کاری که میکند و قرینهای هم نیامده بر اراده مجانی. مجانیه؟ چرا رد نکردی؟ رد مجانیه؟ قبول کردی؟ باید انجام داد.
اما تعینَ منه الموصی لتنفیذ الوسیله، قدر مطلقاً احتیاطاً این است که اینجا نگیرد. مال یتیم کم است، (که) گذاشتهاند که این مال را محافظت کنی. خودش که اتلاف مال است، که کلاً این بدبخت 2 میلیون تو حسابش دارد. کسی بنزین بسوزاند بعد پول هواپیما بگیرد 500 رفت و 500 برگشت. اما طیان (کسی) که موصی معین کرده برای تنفیذ وصیت، اشکالی درش نیست و تقطیه الادله. الادله دلالت دارد بر امضای وصیت از آیات کریمه و غیر از این که میشود یکی را مشخص تعیین کرد. منصور (امام) هم گفته بود که: اخی مشخصه. الی اخی. یعنی وصی معین. اگر کسی را تعیین نکرده بود و حکم شرعی بعد الحکم شرعاً. و صحت الوسیله، تمسک به اطلاقات صحت الوسیله، یلزم تصدی وصیت صحیحه. شهر (حاکم شرع) حکم کرده به اینکه این وصیت درست است. با آن اطلاقات میفهمیم بعد از این هم که شهر گفت که این وصیت درست است، لازم میآید که بالاخره یکی باید متصدی وصیت بشود دیگر. وقتی وصیت درست است، متصدی بشود.
اذا دار عمر ذالک البعث بین ک*** مطلق و مطلق عدول المومنین خصوص الحاکم الشرعی فینق الاختصار علی من یتیقن به اذن شارع له فی الت عسل. اگر عمل به وصیت دوران داشت. عمر ذالک البعث، بالاخره باید بین یک گروهی، باید یک تعدادی، باید تنفیذ کنند دیگر. یک تعدادی باید عملی کنند. حالا این امر دوران دارد بین اینکه مطلق عدول مؤمنین، یعنی هرجایی که یک مؤمن عادلی بود، یا اینکه خصوص حاکم شرعی؟ بین اینها دوران دارد: مطلق مؤمنین یا خصوص حاکم شرعی؟ روشن است آقا. شایسته است اکتفا بر کسی که شایسته است. اکتفا کنیم بر کسی که یقینی به اذن شارع برای او (است). اونی که یقین داریم بهش اذن داده در مورد تصدی، که یقینیه کیه؟ بقیه یقینی نیستند، مشکوکاند. دایره یکیش یقینیه. یقینتو با شک نقض نکن. برخی روایات هرکیو دیدی بگو که او از من بالاتره. چرا؟ برای اینکه من به گناه خودم یقین دارم، به گناه او شک دارم. اخذ به یقینم میکنم. امری بود بین یقینی و شک. یقینی را بگید. نه اینکه در یک موضوع واحد. پس اینجا حاکم شرعی و تصدی دیگری مورد برای استثنا و عدم اثر. یعنی الان غیر حاکم شهر متصدی شد، شک میکنیم امر اثر دارد یا ندارد؟ اگر اون تنفیذ کرد، یک مؤمن عادلی آمد کار را دست گرفت، تصرف کرد، تصرف بدانیم یا ندانیم؟ بگوییم تا دیروز که نبود و یقینی کیه؟ حاکم.
به مخاطبت اسحاق بن یعقوب (اینجا متوجه نشدم منظور از «مخاطبت» چه بوده، جمله به همین شکل حفظ شده است) برای این توسط که به مکاتبه اسحاق بن یعقوب هم شده. سلطان محمد بن عثمان العمری که یکی از انی اوسل (ان اوصل) علی کتاب فیه مسائل اشکلت علیه یا اشکلت علیه. مشکل خط مولانا صاحب الزمان (عج) اللهم فداه: اما مالت عنه ارشدک الله و ثبتک. حدیث ما از محمد بن عثمان امری (عمری) درخواست کردم که برای من یک نامه به حضرت (امام زمان) برساند. درش سوال کرده بودند مسائلی که برای من اشکال، مشکل شده بود. اشکالاتی که به ما وارد شده، توقیع حضرت وارد شد. به خط خود حضرت. اما آنچه که سوال کرده بودی، خدا تو را رشید کند و ثابت بدارد. حوادثی که پیش میآید، حوادث واقعه، مراجعه کنید در آن به روات حدیث ما که آنها حجت من بر شما، و من حجت حاکم شرعام دیگر. راوی اینجا هم حاکم شهر است. حضرت نفرمودهاند مطلق عدول مؤمنین، حاکم شهر، راوی فقیه، دیسک فقیه (دسک فقاهت).
و اما ان الحاکم الشرعی بلخیار بین تصدیه بنفسه او تعیین شخص آخر. حاکم شرعی اختیار دارد که خودش متصدی بشود یا اینکه یکی دیگر را معین کند. فلعدم اختراع ما تقدم لزوم تصدی الحاکم بنفسه بل هو اعم من ذالک. چون آنچه گذشت، دلیل قبلی که گفتیم اقتضا ندارد که حاکم خودش به خود، به شخص خودش مسئولیت را به عهده بگیرد، بلکه دلیل اعم از این بود. کار دست حاکم شهر باشد نه اینکه خودش کار را دست بگیرد. فرق میکند این دوتا. کار دستش باشد با اینکه خودش کار را دست بگیرد خیلی خیلی فرق میکند دیگر. یعنی خودش بیاید اینجا وایسد. الان میگویند آقا آستان قدس امورش آخر به رهبری برمیگردد. روشن است. نمیگویند رهبری مسئولیت آستان قدس (دارد).
وصیت تملیکیه هو البذل. جایگاه وصی در وصیت تملیکیه، بذل است نه بیشتر. بذل چی بود؟ تحویل مال. بیشتر از آن نیست. و به اعتبار ان تملک الموساله اختصاص بلا حاجت الی تملیک من الو. به اعتبار اینکه تملک موصاله یا اینکه اختصاص حق بود دیگر. مالک بشود یا اینکه حقی بهش اختصاص داده بشود. از کی محقق میشود؟ از همان لحظهای که موصی میمیرد، بدون اینکه نیاز باشد به تملیکی از جانب وصی. همین که موصی مرد، موصاله مالک شد. نقش وصی اینجا فقط چیست؟ فقط پول تحویل میدهد، نه اینکه مالکش کند. او خودش مالک شد، ملکش را تحویلش میدهد. روشن است. اختصاص به مجرد الموت. نقش وصی از این جلوتر، از این بالاتر نیست که بخواهد برساند اونی که ملکیتش محقق شده، اونی که اختصاص دارد به... اختصاص پیدا کرده به مجرد مرگ، مالک شد. من بهش میرسانم ملکش را. این تفاوتش با وصیت عهدیه.
تملیک میکند تو وصیت تملیکیه. فین التملیک تبریک به تصرف الآخر لابد من قیام البصیبه. اینجا وصی قیام میکند، تملیک میکند و اصلاً بدون وصی تملیک محقق نمیشود. لعن الوسیته تعلقت بهی بنحو شرط الفعل. به خاطر اینکه وصیت به همین تعلق گرفته، به عهده داشته باشد. به چه نحویام؟ به نحو شرط الفعل، نه شرط نتیجه. نتیجه کن تو فلانی را. مالک کن در وصیت تملیکیه توسط عهدیه. چی؟ تفاوت. خیانت.
اگر از یک وصی خیانتی ظاهر شد، حاکم یکی را بهش ضمیمه میکند که منعش کند از خیانت. اقتضای اینکه وصیت نافذ میشود و واجب است که وصیت نافذ بشود، همینه که بعد از اینکه شما متوجه شدی که وصی خائن است و به خاطر خیانتش لیاقت ندارد که وصیت را انجام بدهد. تنفیذ وصیت یعنی همین. بخوری (چه کار) کنیم؟ شما مسئولیت داری که نداری؟ خیانت بکند این وصی. لم یستظر من الوصیکون الایسا مقیدا بعد الخیانه و الا یخ بِمجرد الخیانه. این مال جایی است که از وصیت این را نفهمیم که شرط کرده، یعنی قید آورده باشد برای وصی اینکه نباشد. که اگر این قید آورده باشد، به محض اینکه خیانت از او سر بزند، اصلاً از وصی بودن خارج میشود. اگر این را فهمیدیم، استظهار کردیم که اصلاً باید ورش (برش) داری.
اگر استظهار خیانت جلوگیری. و من هذا یتضح الوجه فیثاوت الحق للحاکم فی الخائن. خیانت مجدداً به زم بزن من آخر الهی. از اینجا واضح میشود وجه در ثبوت حق برای حاکم در عزل خائن و نصب دیگری. خب معلوم شد به همین دلیل حاکم میتواند عزل کند. خانم وصی خائن و قبل از اینکه وصیت عمل کند بمیرد، چه کار میکردی؟ حاکم یکی دیگر را جایش (میگذارد). واضح شد وجهش از خلال آنچه بهش اشاره شد.
در شماره گفتیم که پدر بچههاشان بعد از وفات. محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه (امام صادق). میشود این را استفاده کرد از موثقه محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام. وصیت به یک آقایی کرده در مورد بچههاش. یک نفر وصییه، موصی و بما لهم. بچهها و بچهها مالش. مال بچهها. یعمل بالمال. موصی به وصی اجازه داده با پول کار کند. و ان یکون الربح بینه و بینه. هرچی سود حاصل شد بین کی و کی باشد؟ وصی و موصاله. اشکالی ندارد من اجل انا اباً له فی ذلک. به خاطر اینکه بابا اذن تصرف داده. حیان (در حال حیات) الان خودش مالک است و دارد در ملک خودش تصرف میکند. در مورد ملک خودش اجازه تصرف. این تصرف پدر زنده، اباً (پدر) و جفتش موردش است. هرچند اختصاص به مضاربه دارد این بحث مال مضاربه است. تعدیلا ولی میشود از مضاربه تعدی کرد به غیر مضاربه که چیست؟ وصیت به قیمه (یعنی قَیَمه).
اما تمسک به عموم تحلیلها از کجا خصوصیت میکنی از مضاربه به وصیت بیا؟ به خاطر آخر روایت تحلیل داشت، فرمود: من اجله فلان. به خاطر اینکه تأمین میدهد مضاربه به وصیت، تحلیلی که ذیل روایت آمده، او به عدم القول بالفصل. یا نه. اگر از آن هیچ فقیهی نگفته بین مضاربه و بین وصیت تفاوت، تفاوت ماهیت به بودن کی اختصاصیاتی دارد که بقیه ندارند. نه در وصف معامله بودن با هم تفاوت داشته باشد.
ولایت هما تختصو بحاله فقد الآخر. گفتیم هر کدام ولایتش مال وقتی است که اون یکی نباشد. فل العسل بعد عدم الاطلاق فی دلیل ولایت کل منما. به خاطر اینکه اصل بر همینه بعد از اینکه اطلاق نداریم در دلیل ولایت هر کدام از اینها مجزا. ولی نمیدانی که بگوییم آقا ولو بابا هست باز بابابزرگ مجزا. نه. گفته «اَبْ». حالا این «اَبْ»، وقتی یکیشان بود اون یکی نبود، به حساب میآید دیگر. وقتی جفتشان باشند که مجزا به حساب نمیآید. روشن است. پدر، مادره رو پدربزرگ مادری را ما ولی نمیگیریم. قید این دوتا را ولی نمیگیریم.
فل العسل بعد عدم دلیل خلافت ل ابن الجنید. به خاطر اصل ابر نمیگیریم چون دلیلی نداریم. البته ابن (ابن فقیه) اختلاف دارم تو این مسئله. الامه الولایَه (مادر ولایت). گفته که مادر ولایت دارد بعد از پدر، وقتی که مادر رشیده باشد. مستنده (فتوای او) مستند فی ذالک. ولی نمیدانیم که واضح نیست که به چی استناد کرده در این فتوا.
و اما وظیفه القیم ما تقدم. این وظیفه برای قیم، اونی است که گفتیم. توضیحاتی که گفتیم، این کارها که میکند. انصراف جعل الولا الی جعلها بلحاظ ذالک. به خاطر اینکه ولایت که میگویند «ولد»، انصراف دارد به همین. یعنی طرف وقتی میگویند ولی کردن برای این بچه، یعنی چی؟ انصراف داده به همه امور دیگر: تربیت و استفاده دین و چه و چه و چه. انصراف قرار دادن ولایت برای طفل به قرار دادن ولایت به لحاظ اینها. یعنی اصلاً ولایت قیم بر طفل، ولایت برای همین امور است دیگر، متقدمین.
اما ناظر رو گفتیم به یکی از دو معنای گذشته. وزارت اطلاعات از تصحیحو من خلال اطلاقات صحت الوسیله و امضاها علی علی رغم این میشود تصحیحش کرد از خلال اطلاقات صحت وصیت. وصیت را بهش حد داده بود، مطلق بود ادلهای که وصیت را امضا کرده بود. بنابر آنچه که وصیت از آنها میشود استفاده کرد برای اینکه هر دو نظارت را داشته باشد. قید اطلاقی نزده. ناظر باشد. نظارتش اینجوری باشد. اختصار علی محل اذن. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
الموصی شخصاً القیام بتنفیذ وصیته و الاّ فنوبتصل الی الحاکم الشرعی فیتولی تنفیذ الوسیله بنفسه. تعیین شخص، وقتی که موصی (وصیتکننده) شخصی را برای اینکه قیام بکند به تنفیذ وصیت او تعیین کند، یک شخص خاصی را انتخاب کند که ایشان بعداً وصیت من را عمل کند. والا اگر تعیین نکرد، نوبت میرسد الی الحاکم الشرعی، نوبت به حاکم شرعی میرسد، فیتولی تنفیذ الوسیله بنفسه، یا حاکم خودش متولی میشود اجرای وصیت را یا خودش متولی میشود «بهنفسه»، خودش به عهده میگیرد، شخص خودش تعیین شخص را. چه کاری میکند؟ تعیین حاکم شرعی، مراجع حاکم در واقع متعین رهبر انقلاب و ...
البسیف الوسیه تملیکیه بدل المال للموصله لا اکثر. جایگاه وصی در وصیت تملیکیه، پرداخت پول برای موصاله است نه بیشتر. بیشتر از این نقشی ندارد. بهخلاف الاهدیه تو وصیت، وصیت تملیکیه فقط مال را میرساند، ولی وصیت عهدیه تولد (یعنی تولّی) تصرف مصوبه (مصوبه تصرف) خودش متولی تصرف در مصوبه است. اینجا خودش (موصیبه) به او داده میشود، خودش تصرف میکند. متولی دارد ولایت توی عهدیه. وصی داشتیم توی تملیکیه. وصی آنجا تسامحیه.
خیانت زم الحاکم الشرعی الیه من یمنعه منها: اگر از وصی یک خیانتی رخ داد، حاکم شرعی میآید و به او ضمیمه میکند، کنار دستش یکی را میگذارد که چه کارش کند؟ کسی را میگذارد که منع کند او (وصی) را از خیانت. یکی بغلش میگذارد که این دیگر نتواند خیانت کند. و نصب و غیر، کجاست؟ نتوانم من عزلش کنم، یکی دیگر را جایش بگذارم.
قبل تنفیذ الوصیه کلاً او بعضاً نسب الحاکم الشرعی وصیباً لِتنفیذ. وقتی وصی از دنیا برود، قبل از اینکه وصیت را عمل کند یا به کل وصیت عمل کند، حاکم شرعی میآید و یک وصی دیگری را نصب میکند برای اینکه ...
الوصیه بالولایه، جایز است برای هر یک از پدر و جد پدری، نه جد مادری، جد پدری. برایشان جایز است که وصیت کنند به ولایت، بهولایت قیم، قیم تعیین کنند علی طفل، روشن است. پدر بعد موتهی (موت او)، مع فقد الآخر، بعد از اینکه هر کدام از اینها از دنیا رفت و دیگری هم، کی؟ جد پدری. بعد از اینکه هر کدام از دنیا رفتند، با فرض اینکه دیگری هم نباشد، نباشند غیرهما. ولا مع وجود آخر. غیر از این دوتا کس دیگری نمیتواند. اگر یکیشان باشد باز نمیشود آن یکی تعیین قیم کند. روشن است. یکی از پدر و جد پدری باشد، آن یکی دیگر نمیتواند.
و وظیفه القیم مع عدم تهدید جهه معینت له هو تصدی للشئون من تربیته و حفظ امواله و الانفاق علیه و بقاء ما علیه من دین و ما شاکله ذالک. وظیفه قیم اگر جهت معینهای برایش معین نشده بود، وظیفه محدودی برایش تعیین نکرده بودند، وظیفهاش چیست؟ تصدی برای شئونی است که مرتبط به طفل است. اگر برای کار خاصی تعیینش نکرده بودند و فقط گفتند: "تو قیوم این بچه باش"، هر آنچه که در تربیت بچه نقش دارد را قیم به عهده دارد؛ از تربیتش، حفظ اموالش، نفقه دادن بهش، دین او را استیفا کردن و وفا، آنچه که بر اوست از دین و مانند آن.
و یجوز للموصی نصب ناظر علی الوصی. موصی میتواند یک ناظر را نصب کند، وصی (شاید منظور دوربین مخفی باشد مثلاً) ناظر، نه ناظر. یعنی آدمی (موصی) میگوید: "این هم فلانیام، یک پولی بهش بدین که نظارت بکند، بازرس باشد بر وصی، علی البصیر (بر وصی) و وظیفه هم نظارت بر وصی بکند."
نظارت و وظیفهاش، اما ابداء نظر به نحو لا یکون تصرف الوصی نافذاً الا اذا وافق نظر الاول، اشراف علی عمل الوصی به حیث یکون تحت نظره، اداره مقررات الوسیله من دون ای یلزم الوصی بمتابعه رایه بل یکفی اطلاعه علی عمله الموافق به نظره الوصی لمقررات الوسیله الغالب تداوله فی جعل الناظر. حالا اینی که موصی میتواند یک ناظری را نصب بکند بر وصی و وظیفه این (ناظر) ابداع نظر است. به نحوی که تصرف وصی نافذ نباشد، مگر وقتی که موافق نظر این (ناظر) باشد، نظارت استصوابی شورای نگهبان. (اینجا توضیح داده میشود): یعنی هرچی که تو گفتی وقتی مشروعیت دارد که من شورای نگهبان تأییدش کنم. ایجاد کردن یعنی بدو پیدایش، پدیدار کردن نظر. طوری که یعنی اگر این (وصی) چیزی گفت و کاری کرد، وقتی نافذ باشد، هر تصرفی نافذ است که این ناظر تأیید بکند. نظارت است، یا نه، اشراف باشد بر عمل وصی، این را بهش میگویند نظارت اطلاعی. به نحوی که تحت نظر او باشد تا بهش اعتراض بکند و ردش بکند اگر مخالفت دید با مقررات وصیت. ولی لازم نیست که وصی مطابقت بکند از رأی ناظر. پس یک وقت هر آنچه ناظر گفت و وصی باید عمل بکند. جعل ناظر، نصب ناظر دو جور میشود: یا به این معنا، نظارت استصوابی، هرچی اون گفت تو باید انجام دهی. یا نه، نظارت اطلاعی، او ناظر باشد اگر جایی تو کاری خلافی داشتی انجام میدادی و دست از پا خطا میکردی، مخالف مقررات بود، مخالف محتوای عرض کنم که چیزی بود، وصیت بود، این جلوتو بگیره، باهات مخالفت بکنه. پس شد یک وقت نظارت استصوابی، یک وقت شد نظارت. شما ناظر بر ایشان و نه هرچی خواست انجام دهد، از شما باید اجازه بگیرد و اگر شما رد کردی و تأیید نکردی، همه چی نظارت اطلاعی. یعنی چی؟ اشراف بهش داشته باشی، خبر داشته باشی چه کار میکند، هرجا مخالف مقررات است. نه هرچی گفتی و دستور دادی، هرچی مخالف مقررات، مقررات را مشخصه، خودش عمل میکند مخالف مقررات، مخالف مقررات. اطلاع بدون اینکه وصی را ملازم، لازم باشد برای وصی که مطابعت کند از رأی او. ناظر هرچی که ناظر میگوید، بخواهد عمل بکند فقط جایی که مخالفت با مقررات دارد. یعنی من تابع کیام؟ تابع ناظر یا تابع مقرراتم؟ توی استصوابی تابع توام، تابع مقرراتم. تورم از باب مقررات حرف پذیرفته میشود. دعوایی که سر ولایت فقیه اینها دارند همینه دیگر. میگویند ولایت فقیه در چهارچوب قانون، ولایت فقیه، نظارتش نظارت استصوابی، نظارت اطلاعیه. اطلاعیه استصوابی نیست. در چهارچوب قانون اساسی قبول داریم مخالف قانون باشد من اگر پی ببرم که مخالف قانون اساسیا، بله قبول. تصویب میکند با سیکل قانون اساسی. رهبری میگوید برجام میآید تو دل قانون. بلکه کفایت میکند اطلاعش بر عملی که موافق به نظرشه، به نظر کی؟ نظر وصی. برای مقررات وصیت. یعنی من، من وصی عمل انجام میدهم، ناظر اطلاع داشته باشد و ببیند که عمل من موافق با مقررات وصی است. همین. و شاید غالب تداولش باشد در جعل ناظر. یعنی اونی که بیشتر بیرون میگویند ناظر، منظور کدام ناظر است؟ اطلاعیه یا استص. اطلاعیه. غالب همینه. غالباً نصب ناظر به همین معنای اطلاعیه.
حدد الموصی ولایه الوصی بجهت معینت لزم الاقتصار علی محل الاذن، و کان المرجع یلحاض جهات الاخری هو الحاکم الشرعی. وقتی که موصی معین کند ولایت وصی را به جهت معینهای. موصی میآید میگوید که آقا ولایت وصی در این حد است، تو این محدوده است. لازم است اکتفا بر محل اذن. فقط باید به همین اکتفا کرد. همان محدودهای که اذن داده، همانجا فقط. و مرجع به لحاظ جهات دیگر، جهات دیگر میشود کی؟ حاکم شرعی. قندها امور مربوط به قند، با ایشان است. خرما تو قندونه، قنده. اگر حاکم شرع گفت خرما هم آره، خرما ماره. معلومه ساعت کاری، ساعت 12 هزار تومان بیرون، هر کاری بکنی من مثلاً 8 ساعت دارم وقت بچه. کامل از کار ثبت احوال، ثبت اسناد، اینور اونور مالیات چی. اینها اینجا یک بحثی سر اینکه دارد و ندارد، اینها بحث.
الاختصار علی ما اذا کان فقیراً، قلی احتیاطاً اقتضا میکند اکتفا بر آن وقتی که قیم فقیر باشد، مال یتیم هم کم نباشد، و لم تقم القرینه علی اراده المجانیه برای وصی. همچنین جایز است برای وصی که غیر قیم و یتیم، وصی باشد، اون هم میتواند اجرتالمثل بگیرد بابت کاری که میکند و قرینهای هم نیامده بر اراده مجانی. مجانیه؟ چرا رد نکردی؟ رد مجانیه؟ قبول کردی؟ باید انجام داد.
اما تعینَ منه الموصی لتنفیذ الوسیله، قدر مطلقاً احتیاطاً این است که اینجا نگیرد. مال یتیم کم است، (که) گذاشتهاند که این مال را محافظت کنی. خودش که اتلاف مال است، که کلاً این بدبخت 2 میلیون تو حسابش دارد. کسی بنزین بسوزاند بعد پول هواپیما بگیرد 500 رفت و 500 برگشت. اما طیان (کسی) که موصی معین کرده برای تنفیذ وصیت، اشکالی درش نیست و تقطیه الادله. الادله دلالت دارد بر امضای وصیت از آیات کریمه و غیر از این که میشود یکی را مشخص تعیین کرد. منصور (امام) هم گفته بود که: اخی مشخصه. الی اخی. یعنی وصی معین. اگر کسی را تعیین نکرده بود و حکم شرعی بعد الحکم شرعاً. و صحت الوسیله، تمسک به اطلاقات صحت الوسیله، یلزم تصدی وصیت صحیحه. شهر (حاکم شرع) حکم کرده به اینکه این وصیت درست است. با آن اطلاقات میفهمیم بعد از این هم که شهر گفت که این وصیت درست است، لازم میآید که بالاخره یکی باید متصدی وصیت بشود دیگر. وقتی وصیت درست است، متصدی بشود.
اذا دار عمر ذالک البعث بین ک*** مطلق و مطلق عدول المومنین خصوص الحاکم الشرعی فینق الاختصار علی من یتیقن به اذن شارع له فی الت عسل. اگر عمل به وصیت دوران داشت. عمر ذالک البعث، بالاخره باید بین یک گروهی، باید یک تعدادی، باید تنفیذ کنند دیگر. یک تعدادی باید عملی کنند. حالا این امر دوران دارد بین اینکه مطلق عدول مؤمنین، یعنی هرجایی که یک مؤمن عادلی بود، یا اینکه خصوص حاکم شرعی؟ بین اینها دوران دارد: مطلق مؤمنین یا خصوص حاکم شرعی؟ روشن است آقا. شایسته است اکتفا بر کسی که شایسته است. اکتفا کنیم بر کسی که یقینی به اذن شارع برای او (است). اونی که یقین داریم بهش اذن داده در مورد تصدی، که یقینیه کیه؟ بقیه یقینی نیستند، مشکوکاند. دایره یکیش یقینیه. یقینتو با شک نقض نکن. برخی روایات هرکیو دیدی بگو که او از من بالاتره. چرا؟ برای اینکه من به گناه خودم یقین دارم، به گناه او شک دارم. اخذ به یقینم میکنم. امری بود بین یقینی و شک. یقینی را بگید. نه اینکه در یک موضوع واحد. پس اینجا حاکم شرعی و تصدی دیگری مورد برای استثنا و عدم اثر. یعنی الان غیر حاکم شهر متصدی شد، شک میکنیم امر اثر دارد یا ندارد؟ اگر اون تنفیذ کرد، یک مؤمن عادلی آمد کار را دست گرفت، تصرف کرد، تصرف بدانیم یا ندانیم؟ بگوییم تا دیروز که نبود و یقینی کیه؟ حاکم.
به مخاطبت اسحاق بن یعقوب (اینجا متوجه نشدم منظور از «مخاطبت» چه بوده، جمله به همین شکل حفظ شده است) برای این توسط که به مکاتبه اسحاق بن یعقوب هم شده. سلطان محمد بن عثمان العمری که یکی از انی اوسل (ان اوصل) علی کتاب فیه مسائل اشکلت علیه یا اشکلت علیه. مشکل خط مولانا صاحب الزمان (عج) اللهم فداه: اما مالت عنه ارشدک الله و ثبتک. حدیث ما از محمد بن عثمان امری (عمری) درخواست کردم که برای من یک نامه به حضرت (امام زمان) برساند. درش سوال کرده بودند مسائلی که برای من اشکال، مشکل شده بود. اشکالاتی که به ما وارد شده، توقیع حضرت وارد شد. به خط خود حضرت. اما آنچه که سوال کرده بودی، خدا تو را رشید کند و ثابت بدارد. حوادثی که پیش میآید، حوادث واقعه، مراجعه کنید در آن به روات حدیث ما که آنها حجت من بر شما، و من حجت حاکم شرعام دیگر. راوی اینجا هم حاکم شهر است. حضرت نفرمودهاند مطلق عدول مؤمنین، حاکم شهر، راوی فقیه، دیسک فقیه (دسک فقاهت).
و اما ان الحاکم الشرعی بلخیار بین تصدیه بنفسه او تعیین شخص آخر. حاکم شرعی اختیار دارد که خودش متصدی بشود یا اینکه یکی دیگر را معین کند. فلعدم اختراع ما تقدم لزوم تصدی الحاکم بنفسه بل هو اعم من ذالک. چون آنچه گذشت، دلیل قبلی که گفتیم اقتضا ندارد که حاکم خودش به خود، به شخص خودش مسئولیت را به عهده بگیرد، بلکه دلیل اعم از این بود. کار دست حاکم شهر باشد نه اینکه خودش کار را دست بگیرد. فرق میکند این دوتا. کار دستش باشد با اینکه خودش کار را دست بگیرد خیلی خیلی فرق میکند دیگر. یعنی خودش بیاید اینجا وایسد. الان میگویند آقا آستان قدس امورش آخر به رهبری برمیگردد. روشن است. نمیگویند رهبری مسئولیت آستان قدس (دارد).
وصیت تملیکیه هو البذل. جایگاه وصی در وصیت تملیکیه، بذل است نه بیشتر. بذل چی بود؟ تحویل مال. بیشتر از آن نیست. و به اعتبار ان تملک الموساله اختصاص بلا حاجت الی تملیک من الو. به اعتبار اینکه تملک موصاله یا اینکه اختصاص حق بود دیگر. مالک بشود یا اینکه حقی بهش اختصاص داده بشود. از کی محقق میشود؟ از همان لحظهای که موصی میمیرد، بدون اینکه نیاز باشد به تملیکی از جانب وصی. همین که موصی مرد، موصاله مالک شد. نقش وصی اینجا فقط چیست؟ فقط پول تحویل میدهد، نه اینکه مالکش کند. او خودش مالک شد، ملکش را تحویلش میدهد. روشن است. اختصاص به مجرد الموت. نقش وصی از این جلوتر، از این بالاتر نیست که بخواهد برساند اونی که ملکیتش محقق شده، اونی که اختصاص دارد به... اختصاص پیدا کرده به مجرد مرگ، مالک شد. من بهش میرسانم ملکش را. این تفاوتش با وصیت عهدیه.
تملیک میکند تو وصیت تملیکیه. فین التملیک تبریک به تصرف الآخر لابد من قیام البصیبه. اینجا وصی قیام میکند، تملیک میکند و اصلاً بدون وصی تملیک محقق نمیشود. لعن الوسیته تعلقت بهی بنحو شرط الفعل. به خاطر اینکه وصیت به همین تعلق گرفته، به عهده داشته باشد. به چه نحویام؟ به نحو شرط الفعل، نه شرط نتیجه. نتیجه کن تو فلانی را. مالک کن در وصیت تملیکیه توسط عهدیه. چی؟ تفاوت. خیانت.
اگر از یک وصی خیانتی ظاهر شد، حاکم یکی را بهش ضمیمه میکند که منعش کند از خیانت. اقتضای اینکه وصیت نافذ میشود و واجب است که وصیت نافذ بشود، همینه که بعد از اینکه شما متوجه شدی که وصی خائن است و به خاطر خیانتش لیاقت ندارد که وصیت را انجام بدهد. تنفیذ وصیت یعنی همین. بخوری (چه کار) کنیم؟ شما مسئولیت داری که نداری؟ خیانت بکند این وصی. لم یستظر من الوصیکون الایسا مقیدا بعد الخیانه و الا یخ بِمجرد الخیانه. این مال جایی است که از وصیت این را نفهمیم که شرط کرده، یعنی قید آورده باشد برای وصی اینکه نباشد. که اگر این قید آورده باشد، به محض اینکه خیانت از او سر بزند، اصلاً از وصی بودن خارج میشود. اگر این را فهمیدیم، استظهار کردیم که اصلاً باید ورش (برش) داری.
اگر استظهار خیانت جلوگیری. و من هذا یتضح الوجه فیثاوت الحق للحاکم فی الخائن. خیانت مجدداً به زم بزن من آخر الهی. از اینجا واضح میشود وجه در ثبوت حق برای حاکم در عزل خائن و نصب دیگری. خب معلوم شد به همین دلیل حاکم میتواند عزل کند. خانم وصی خائن و قبل از اینکه وصیت عمل کند بمیرد، چه کار میکردی؟ حاکم یکی دیگر را جایش (میگذارد). واضح شد وجهش از خلال آنچه بهش اشاره شد.
در شماره گفتیم که پدر بچههاشان بعد از وفات. محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه (امام صادق). میشود این را استفاده کرد از موثقه محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام. وصیت به یک آقایی کرده در مورد بچههاش. یک نفر وصییه، موصی و بما لهم. بچهها و بچهها مالش. مال بچهها. یعمل بالمال. موصی به وصی اجازه داده با پول کار کند. و ان یکون الربح بینه و بینه. هرچی سود حاصل شد بین کی و کی باشد؟ وصی و موصاله. اشکالی ندارد من اجل انا اباً له فی ذلک. به خاطر اینکه بابا اذن تصرف داده. حیان (در حال حیات) الان خودش مالک است و دارد در ملک خودش تصرف میکند. در مورد ملک خودش اجازه تصرف. این تصرف پدر زنده، اباً (پدر) و جفتش موردش است. هرچند اختصاص به مضاربه دارد این بحث مال مضاربه است. تعدیلا ولی میشود از مضاربه تعدی کرد به غیر مضاربه که چیست؟ وصیت به قیمه (یعنی قَیَمه).
اما تمسک به عموم تحلیلها از کجا خصوصیت میکنی از مضاربه به وصیت بیا؟ به خاطر آخر روایت تحلیل داشت، فرمود: من اجله فلان. به خاطر اینکه تأمین میدهد مضاربه به وصیت، تحلیلی که ذیل روایت آمده، او به عدم القول بالفصل. یا نه. اگر از آن هیچ فقیهی نگفته بین مضاربه و بین وصیت تفاوت، تفاوت ماهیت به بودن کی اختصاصیاتی دارد که بقیه ندارند. نه در وصف معامله بودن با هم تفاوت داشته باشد.
ولایت هما تختصو بحاله فقد الآخر. گفتیم هر کدام ولایتش مال وقتی است که اون یکی نباشد. فل العسل بعد عدم الاطلاق فی دلیل ولایت کل منما. به خاطر اینکه اصل بر همینه بعد از اینکه اطلاق نداریم در دلیل ولایت هر کدام از اینها مجزا. ولی نمیدانی که بگوییم آقا ولو بابا هست باز بابابزرگ مجزا. نه. گفته «اَبْ». حالا این «اَبْ»، وقتی یکیشان بود اون یکی نبود، به حساب میآید دیگر. وقتی جفتشان باشند که مجزا به حساب نمیآید. روشن است. پدر، مادره رو پدربزرگ مادری را ما ولی نمیگیریم. قید این دوتا را ولی نمیگیریم.
فل العسل بعد عدم دلیل خلافت ل ابن الجنید. به خاطر اصل ابر نمیگیریم چون دلیلی نداریم. البته ابن (ابن فقیه) اختلاف دارم تو این مسئله. الامه الولایَه (مادر ولایت). گفته که مادر ولایت دارد بعد از پدر، وقتی که مادر رشیده باشد. مستنده (فتوای او) مستند فی ذالک. ولی نمیدانیم که واضح نیست که به چی استناد کرده در این فتوا.
و اما وظیفه القیم ما تقدم. این وظیفه برای قیم، اونی است که گفتیم. توضیحاتی که گفتیم، این کارها که میکند. انصراف جعل الولا الی جعلها بلحاظ ذالک. به خاطر اینکه ولایت که میگویند «ولد»، انصراف دارد به همین. یعنی طرف وقتی میگویند ولی کردن برای این بچه، یعنی چی؟ انصراف داده به همه امور دیگر: تربیت و استفاده دین و چه و چه و چه. انصراف قرار دادن ولایت برای طفل به قرار دادن ولایت به لحاظ اینها. یعنی اصلاً ولایت قیم بر طفل، ولایت برای همین امور است دیگر، متقدمین.
اما ناظر رو گفتیم به یکی از دو معنای گذشته. وزارت اطلاعات از تصحیحو من خلال اطلاقات صحت الوسیله و امضاها علی علی رغم این میشود تصحیحش کرد از خلال اطلاقات صحت وصیت. وصیت را بهش حد داده بود، مطلق بود ادلهای که وصیت را امضا کرده بود. بنابر آنچه که وصیت از آنها میشود استفاده کرد برای اینکه هر دو نظارت را داشته باشد. قید اطلاقی نزده. ناظر باشد. نظارتش اینجوری باشد. اختصار علی محل اذن. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه چهارم
دروس تمهیدیه
جلسه پنجم
دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
جلسه دوم
دروس تمهیدیه
جلسه سوم
دروس تمهیدیه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...