متن
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم. و اما لزوم الاقتصار علی محل العلم مع تحدید الولایه بجهه معینه.
فَلِاَنَّ ذَلِکَ مقتضی وجوب العمل بالوصیه و عدم تجاوز. در باب وصیت گفتیم که باید اکتفا کرد بر آن محلی که اذن داده شده است؛ همراه با محدود کردن ولایت به یک جهت معین؛ یعنی وصی را برای کار مشخص و معینی معین میکنند. او را جای خاصی معرفی میکنند، باید به همان نقطه خاص اکتفا کرد. به دلیل آنکه این اکتفا، این اقتصار، مقتضای وجوب عمل به وصیت است و نباید از آن تجاوز کرد و عدم تجاوز از آن وصیت.
توی متن اصلی گفتیم که «اذا حَدَّ الْمُوصی ولایه الوصیّ بجهه معینه»؛ کارهای باغ با فلانی. این وصی مسئول کارهای باغ است: آب، باغبانی، میوه، پول باغبان با این است، پول کارگر با این است، بحث سم و کود و فلان و اینها همه با این است. این دیگر نمیتواند در امور مغازه مثلاً دخالت کند، وصی باید اکتفا کند.
و اگر جهات دیگری باشد مرجع در این وسط همانا حاکم شرع است. «جهات اُخری»، اگر بخواهد داشته باشد، حاکم شرع... جهات دیگری هم بخواهد به لحاظ ترکه تعودالوصیه بلا نصب وصی. آنهایی که، آن جهاتی که در وصیت ذکر نشده، مرجعش حاکم شرع است. به خاطر اینکه او، به لحاظ آن جهات دیگر، وصیت در واقع برمیگردد به این حالت که انگار وصی ندارد. مالی که وصی ندارد.
گفتیم، گفتیم که قیم بر یتیم میتواند اجرتالمثل بگیرد بابت کارش، اگر کار اجرتدار باشد. اگر آن عمل اجرتدار است. آیه میگوید: «به بچهها، یتیمها امتحان کنیم تا اینکه به نکاح برسند. امتحان کنید، وارسیشان کنید. ابتلاء به معنی وارسی. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ». اگر در اینها رشدی را احساس کردید اموال را برگردانید. «وَ لَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً»؛ اموال اینها را از سر اسراف نخورید و بگذارید بیمقدمه تا بزرگ بشوند. «وَ مَنْ كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ». هرکی هم که غنی است، استعفاف داشته باشد. «وَ مَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ». که اگر غنی هستی کاری به پول یتیمها نداشته باش، اگر فقیری به آنی که عرف و معروف است بردار. مقدمتاً تبادره میگیم.
بی مقدمه، فقط تسالم اصحاب علی جواز اخذ الاجره فی الجمله. اصحاب اجماع دارند بر جواز اخذ اجرت فی الجمله؛ یعنی اینجا این قضیه اجمالاً قبول دارند. اختلاف در مقدار آن اجرت است؛ نه اجرتالمثل، او مقدار کفایت، او اقل الامرین. که این مقدار به اندازه اجرتالمثل باشد، آنی که به همه میدهند. یا اینکه مقدار کفایت باشد، مقداری بدیم که نیاز طرف برطرف بشود. یا اینکه بین این دو تا، هرکدام کمتر بود. اجرتالمثل چقدر است، عرض کنم که مقدار کفایت چقدر است، هرکدام که کمتر بود. عرفی نیاز میشود مربوط به خود شخص.
والمستفاد من آیه کریمه استحقاق اجرتالمثل. آنی که از این روایت، از این آیه فهمیده میشود این است که طرف مستحق چه میشود؟ اجرتالمثل. «فإنها المصداق لعنوان المعروف.» به خاطر اینکه این آیه مصداق است برای عنوان عرفی و معروف. قربان معروف را به کار برده دیگر؛ اجرتالمثل را، اجرتالمثل مصداق است برای عنوان «معروف».
آیهای که در ادامه میآید تأیید میکند: ذلک صحیحه هشام بن حکم. این مطلب را تأکید میکند. صحیح هشام: «أبا عبدالله علیه السلام، أمن تَوَلّی مال یتیم ما له أن یأکل؟» هشام میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که کسی متولی مال یتیم است، چقدر میتواند تصرف کند؟ «غیر ماکان غیره یقوم به.» نگاه کند ببیند بقیه آنی که بقیه قیام بهش دارند «من الاجر». بقیه با چقدر کار میکنند، مقداری که بقیه کار میکنند این هم... اگر فقر اعتبار بشود میشود از شرط بودن فقر دست برداشت. درسته که آیه فرموده که اگر کسی فقیر... «فبالمعروف». اینجا امر دارد. هرچند مشتمل است بر امری که امر ظاهر در چیست؟ از ظاهر فی الوجود الا ان الماده تتناسب مع الندب. نظر آقای روانی این است که هیئت امر دلالت بر وجوب دارد ولی ماده امر متناسب با چیست؟ استحباب مطلوبیت.
به اعتبار ذلک عمراً فی محله. البته این را هم بگوییم و سعی کنیم بیشتر به کسی بدهیم که نیاز دارد و فقیر است، این موافق با احتیاط است و کار درستی هم هست ولی لزوماً آیه نمیخواهد فقط بگوید که امر به واجب باشد. یعنی وجوب را نمیخواهد برساند، استحباب را هم میشود فهمید. «معروف مکان فقیرم فلیکلم». اگر فقیر است رمز عرفی که بقیه مصرف میکنند مصرف بکند.
اما نکته بعدی این بود که اگر مال یتیم کم است، بر ندارد ازش، اجرت بر ندارد. «و الاحتیاط به اعتبار لا یکون مال یتیم قلیلا». اینکه احتیاط کنیم اگر مال یتیم کم است، اجرت بر نداریم. «حل روایت صباح الکنانی عن ابی عبدالله علیه السلام فیقول: و من کان فقیراً فلیأکل بالمعروف.» حضرت فرمودند که هرکس فقیر است «اکل به معروف». برای اینکه این بابا خودش را از معیشت حبس میکند، از کار و زندگی میافتد. «معروف» اشکال ندارد که آن مقداری که عرفی است و بقیه انجام میدهند بردارد و بخورد. «اذا کان یصلح لهم اموالهم.» وقتی که اموال اینها را دارد برایشان اصلاح میکند. «فان کان المال قلیلا.» اگر مال کم است خب دیگر ازش چیزی برندارد.
سند و اعراض مشهور در ادامه میآید: سندها به محمد بن فضیل مهدی ثقه و اعتقاد المشهور عن الفتوا به مضمونها یقتضیان التنزل عن الفتوا به اعتبارک... میفرماید: فتوا بدیم اگر کم است هیچی نخورد. باید فتوا بدهیم که اگر مال کم است، دو تا مشکل دارد: یکی اینکه ضعف سندی دارد چون محمد بن فضیل آمده و احراز نشده که این همان مهدی است. که مهدی اسم یکی از رواتی است که ثقه است. یک مشکلش این است. یک مشکل دیگر هم این است که مشهور اعراض کرده از اینکه به مضمون این روایت فتوا بدهد. این دو تا مشکل باعث میشود که ما از فتوا تنزل کنیم و بگوییم که آقا فتوا نمیدهیم ولی احتیاط کن به اینکه مال یتیم کم است. آفرین. اگر کم هست...
«فغیر القیم علی التیم اخذ اجرت المثل.» اما اینکه وصی که قیم نیست، وصی که قیم بر یتیم نیست میتواند اجرتالمثل بگیرد. ذلک مقتضی الامر بالعمل لا علی نحو المجانیه المقتضی زمان اجرت المثل. به خاطر اینکه این مقتضای امر به عمل است، نه به نحو مجانیه، نه به نحو رایگان. که اقتضا دارد برای ضمان اجرتالمثل. یعنی این سیره عقلاییه اقتضا دارد که اجرتالمثل داشته باشد. سیره عقلاییه میگوید: اگر کسی به یکی دیگر دستور داد، بعد یکی دیگر رفت آن کار را انجام داد، اینجا من باید اجرتالمثل به او بدهم. درسته؟ حالا وصی هست، قیم یتیم نیست، او هم میتواند اجرتالمثل بگیرد. فقط یتیم نیست که میتواند بگیرد. وصی که قیم چرا؟ اجرت کسی که قیم است. مثل کسی که قیم است. مثل کسی که دارد این کار را انجام میدهد. من آن کار را انجام دادم. انجام بشود من نیستم. آن طرف که میخواست این کار را... مشکل دارد. این کار را به آن گفتی، من انجام میدهم؛ پول به من تعلق میگیرد.
از احکام الوصیه، احکام عقد الإیجاب بکل ما یدل علیها ولو کتابه. ایجاب در وصیت منعقد میشود و هر آنچه که دلالت بر آن داشته باشد، ولو کتابت بر وصیت داشته باشد، ولو نوشتن باشد. اینجا دیگر ایجاب قولی لزوماً لازم نیست.
و الواجبات الموسعه که قضاء الصلاه و الصوم و اداء الکفارات و غیره تقتضی عند المشهور. واجباتی که وقت دارد، وقتش موسع است. مثل قضای نماز، روزه، ادای کفارات، نذور و اینها. نزد مشهور ضیق میشود وقتی که نشانههای مرگ ظاهر بشود. این دیگر وقتش کم میشود. این آقا گفتند دو هفته دیگر بیشتر زنده نیست. باید هرچی قضا دارد، روزه قضا دارد، کفاره... وقت نداری. دیگر موسع نیست. اگر ممکن است باید مبادرت به انجامش بکند و تلاش بکند، فعالیتش را انجام بدهد برای اینکه این را ادا کند. کی؟ «عند ظهور امارات الموت». وقتی که نشانههای مرگ ظاهر میشود.
اما اگر ممکن نیست ادای این واجبات موسعهای واجبات، اداش. پیرمرد است یا مثلاً مریض است. اینجا واجب است که وصیت کند به آن واجبات. الا مع العلم به قیام الوارث او غیره بها. مگر اینکه علم داشته باشد که وارث یا غیر وارث قیام به آن میکند که اینجا دیگر وصیت کردن بهش شرط و واجب نیست.
همچنین است اموال مردم که حالا به نحو ودیعه و غیر ودیعه دستش است. وقتی پیش شخصی باشد، واجب است بر او رد این اموال «مع امکان عند ظهور امارات الموت». وقتی که نشانههای مرگ ظاهر میشود، اگر ممکن است این رد انجام شود. اگر ممکن نیست باید چکار کند؟ وصیت بدهد.
بدهکاریهایی که ظهور امارات الموت. این دیگر وصیت نمیخواهد، باید خودش را پرداخت بکند. بدهکاریهایی که دارد را نشانههای مرگ که ظاهر میشود، همانجا باید ادا کند. «و مع عدم الامکان او مؤجله». یا اینکه هنوز وقت دارد بدهیشان. تایمش مثلاً شش ماه دیگر است. به من گفتند سه ماه دیگر داری میمیری: «مع ذلک اذا یخشا ان یفوت الدین.» اگر میترسد که از دست برود آن دین بدون این وصیت. یعنی اگر من وصیت نکنم آن دین طرف میشود ضایع میشود.
و لا تصح الوصیه بما زاد علی الثلث الا بإجازه الورثه بعد الوفات. وصیت ماشین، خانه، باغی، خیلی چیزها میتواند وصیت شود. الا به مقدار ثلث. دوم، وصیت فقط در مورد یک سوم درست است، نه بیش از یک سوم. مگر با اجازه ورثه بعد از وفات. اگر بیش از یک سوم بود، بعد از مرگ اگر ورثه اجازه دادند که بیش از یک سوم نیز تصرف شود، حال الحیات خلاف این است که اگر ورثه در زمان حیات در مورد بیش از یک سوم نظر دادند و اجازه دادند، درست باشد یا غلط باشد. در مورد این اختلافی است. اجازه دادن مازاد بر ثلث در حال زنده بودن شخص اختلاف است. بله اجازه لازم، آقا! لازم است. نمیشود از آن رجوع کرد. لازم است. جایز است. قبلش اجازه، بعدش اجازه. «رضا». «اجازه بعض الورثه دون بعضا نفذت الوصیة فی حصه المجیز دون غیره.» اجازه دادن وصیتشان نافذ است در آن بخشی که اجازه دادند. «فی حصه المجیز.» آنهایی که اجازه دادند فقط نسبت به آنها دیگر نافذ است. نسبت به آنها که اجازه ندادند نافذ نیست.
و المیزان مثلاً و المیزان فی احتساب مقدار ثلث ملاحظه حال الموت دون الوصیه. یک سوم را از کی حساب کنیم؟ از وقتی که طرف وصیت میکند یا وقتی که میمیرد؟ ملاک چیست آقا؟ از وقتی که موصی وصیت میکند. «فلو اوصی شخص بعین و کانت بمقدار نصف امواله حین الوصیه و صارت بالمقدار ثلث حین الموت صحت الوصیه فی تمامها.» من موصی وقتی وصیت کردم گفتم که این خانه را بدهیم به فلانی. الان که زندهام دارم وصیت میکنم، نصف مال من است ولی وقتی میمیرم یک سوم مال من است. تا الان دو تا خانه داشتم. فلانی در این مدت که وصیت کردم تا میخواهم بمیرم، یک خانه دیگر هم خریدم. سه تا خانه. این شد یک سوم. موقع وصیت یک دوم بود، موقع مرگم شد یک سوم. وصیتم چیست؟ درست است. وصیت کند شخصی به یک عینی، آن عین به مقدار نصف اموالش باشد هنگام وصیت. موقع مرگ میشود مقدار یک سوم. این وصیت در تمامش درست است. «عکس الامر». ولی حالا اگر امر برعکس شد: وقتی وصیت میکردم یک سوم مالم بود، وقتی از دنیا رفتم شد، شد یک دوم. «فکانت بمقدار ثلثین الوصیه و از حین الوفات». موقع وصیت یک سوم بود، موقع مرگ بیشتر شد، یک دوم. «نفذت بمقدار الثلث و توقف فی ما زاد علی اجازه الورثه.» در مورد یک سومش نافذ است و توقف در مازادش بر اجازه ورثه است. همین. من الان که وصیت کردم یک سوم مالم بود. سه تا خانه داشتم. وقتی مردم بعد از وصیتم، در آن تایم یکی از خانههایم را فروختم. الان این خانه شد یک دوم مال من. من هم وقتی وصیت کردم یک سوم بود. حالا چی میشود؟ در مورد یک سوم همین. یعنی آن مال این خانه تا آن مقداریش که جز یک سوم مال من به حساب میآید، وصیت نافذ است. بیشترش، یعنی مثلاً چهار دانگ این خانه نافذ، دو دانگ دیگرش میماند، ورثه باید نظر بدهند.
واجبات المالیه هی الاموال المشتغله به الذمه. کما لو مال مقتلو ثمن المبیع و الخمس و الزکاه. واجبات مالیه که همان اموالی است که ذمه به آن مشغول است. مثل مالی که قرض کرده و ثمنِ مبیع و خمس و زکات و غیره. از اصل خارج میشود. هرچند وصیت بهش نکرده باشد. دیگر وصیت کار نداریم. همین که مرد، واجبات مالیش را جدا میکنیم. نه هیچ اختلافی هم در این مسئله نیست. و اعمال واجبات غیر المالیه، اما واجبات غیر مالیه خلاف این است. این محل اختلاف است. سندش باشه انشاالله جلسه بعد. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. و اما لزوم الاقتصار علی محل العلم مع تحدید الولایه بجهه معینه.
فَلِاَنَّ ذَلِکَ مقتضی وجوب العمل بالوصیه و عدم تجاوز. در باب وصیت گفتیم که باید اکتفا کرد بر آن محلی که اذن داده شده است؛ همراه با محدود کردن ولایت به یک جهت معین؛ یعنی وصی را برای کار مشخص و معینی معین میکنند. او را جای خاصی معرفی میکنند، باید به همان نقطه خاص اکتفا کرد. به دلیل آنکه این اکتفا، این اقتصار، مقتضای وجوب عمل به وصیت است و نباید از آن تجاوز کرد و عدم تجاوز از آن وصیت.
توی متن اصلی گفتیم که «اذا حَدَّ الْمُوصی ولایه الوصیّ بجهه معینه»؛ کارهای باغ با فلانی. این وصی مسئول کارهای باغ است: آب، باغبانی، میوه، پول باغبان با این است، پول کارگر با این است، بحث سم و کود و فلان و اینها همه با این است. این دیگر نمیتواند در امور مغازه مثلاً دخالت کند، وصی باید اکتفا کند.
و اگر جهات دیگری باشد مرجع در این وسط همانا حاکم شرع است. «جهات اُخری»، اگر بخواهد داشته باشد، حاکم شرع... جهات دیگری هم بخواهد به لحاظ ترکه تعودالوصیه بلا نصب وصی. آنهایی که، آن جهاتی که در وصیت ذکر نشده، مرجعش حاکم شرع است. به خاطر اینکه او، به لحاظ آن جهات دیگر، وصیت در واقع برمیگردد به این حالت که انگار وصی ندارد. مالی که وصی ندارد.
گفتیم، گفتیم که قیم بر یتیم میتواند اجرتالمثل بگیرد بابت کارش، اگر کار اجرتدار باشد. اگر آن عمل اجرتدار است. آیه میگوید: «به بچهها، یتیمها امتحان کنیم تا اینکه به نکاح برسند. امتحان کنید، وارسیشان کنید. ابتلاء به معنی وارسی. «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ». اگر در اینها رشدی را احساس کردید اموال را برگردانید. «وَ لَا تَأْكُلُوهَا إِسْرَافاً»؛ اموال اینها را از سر اسراف نخورید و بگذارید بیمقدمه تا بزرگ بشوند. «وَ مَنْ كَانَ غَنِيّاً فَلْيَسْتَعْفِفْ». هرکی هم که غنی است، استعفاف داشته باشد. «وَ مَنْ كَانَ فَقِيراً فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ». که اگر غنی هستی کاری به پول یتیمها نداشته باش، اگر فقیری به آنی که عرف و معروف است بردار. مقدمتاً تبادره میگیم.
بی مقدمه، فقط تسالم اصحاب علی جواز اخذ الاجره فی الجمله. اصحاب اجماع دارند بر جواز اخذ اجرت فی الجمله؛ یعنی اینجا این قضیه اجمالاً قبول دارند. اختلاف در مقدار آن اجرت است؛ نه اجرتالمثل، او مقدار کفایت، او اقل الامرین. که این مقدار به اندازه اجرتالمثل باشد، آنی که به همه میدهند. یا اینکه مقدار کفایت باشد، مقداری بدیم که نیاز طرف برطرف بشود. یا اینکه بین این دو تا، هرکدام کمتر بود. اجرتالمثل چقدر است، عرض کنم که مقدار کفایت چقدر است، هرکدام که کمتر بود. عرفی نیاز میشود مربوط به خود شخص.
والمستفاد من آیه کریمه استحقاق اجرتالمثل. آنی که از این روایت، از این آیه فهمیده میشود این است که طرف مستحق چه میشود؟ اجرتالمثل. «فإنها المصداق لعنوان المعروف.» به خاطر اینکه این آیه مصداق است برای عنوان عرفی و معروف. قربان معروف را به کار برده دیگر؛ اجرتالمثل را، اجرتالمثل مصداق است برای عنوان «معروف».
آیهای که در ادامه میآید تأیید میکند: ذلک صحیحه هشام بن حکم. این مطلب را تأکید میکند. صحیح هشام: «أبا عبدالله علیه السلام، أمن تَوَلّی مال یتیم ما له أن یأکل؟» هشام میگوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم که کسی متولی مال یتیم است، چقدر میتواند تصرف کند؟ «غیر ماکان غیره یقوم به.» نگاه کند ببیند بقیه آنی که بقیه قیام بهش دارند «من الاجر». بقیه با چقدر کار میکنند، مقداری که بقیه کار میکنند این هم... اگر فقر اعتبار بشود میشود از شرط بودن فقر دست برداشت. درسته که آیه فرموده که اگر کسی فقیر... «فبالمعروف». اینجا امر دارد. هرچند مشتمل است بر امری که امر ظاهر در چیست؟ از ظاهر فی الوجود الا ان الماده تتناسب مع الندب. نظر آقای روانی این است که هیئت امر دلالت بر وجوب دارد ولی ماده امر متناسب با چیست؟ استحباب مطلوبیت.
به اعتبار ذلک عمراً فی محله. البته این را هم بگوییم و سعی کنیم بیشتر به کسی بدهیم که نیاز دارد و فقیر است، این موافق با احتیاط است و کار درستی هم هست ولی لزوماً آیه نمیخواهد فقط بگوید که امر به واجب باشد. یعنی وجوب را نمیخواهد برساند، استحباب را هم میشود فهمید. «معروف مکان فقیرم فلیکلم». اگر فقیر است رمز عرفی که بقیه مصرف میکنند مصرف بکند.
اما نکته بعدی این بود که اگر مال یتیم کم است، بر ندارد ازش، اجرت بر ندارد. «و الاحتیاط به اعتبار لا یکون مال یتیم قلیلا». اینکه احتیاط کنیم اگر مال یتیم کم است، اجرت بر نداریم. «حل روایت صباح الکنانی عن ابی عبدالله علیه السلام فیقول: و من کان فقیراً فلیأکل بالمعروف.» حضرت فرمودند که هرکس فقیر است «اکل به معروف». برای اینکه این بابا خودش را از معیشت حبس میکند، از کار و زندگی میافتد. «معروف» اشکال ندارد که آن مقداری که عرفی است و بقیه انجام میدهند بردارد و بخورد. «اذا کان یصلح لهم اموالهم.» وقتی که اموال اینها را دارد برایشان اصلاح میکند. «فان کان المال قلیلا.» اگر مال کم است خب دیگر ازش چیزی برندارد.
سند و اعراض مشهور در ادامه میآید: سندها به محمد بن فضیل مهدی ثقه و اعتقاد المشهور عن الفتوا به مضمونها یقتضیان التنزل عن الفتوا به اعتبارک... میفرماید: فتوا بدیم اگر کم است هیچی نخورد. باید فتوا بدهیم که اگر مال کم است، دو تا مشکل دارد: یکی اینکه ضعف سندی دارد چون محمد بن فضیل آمده و احراز نشده که این همان مهدی است. که مهدی اسم یکی از رواتی است که ثقه است. یک مشکلش این است. یک مشکل دیگر هم این است که مشهور اعراض کرده از اینکه به مضمون این روایت فتوا بدهد. این دو تا مشکل باعث میشود که ما از فتوا تنزل کنیم و بگوییم که آقا فتوا نمیدهیم ولی احتیاط کن به اینکه مال یتیم کم است. آفرین. اگر کم هست...
«فغیر القیم علی التیم اخذ اجرت المثل.» اما اینکه وصی که قیم نیست، وصی که قیم بر یتیم نیست میتواند اجرتالمثل بگیرد. ذلک مقتضی الامر بالعمل لا علی نحو المجانیه المقتضی زمان اجرت المثل. به خاطر اینکه این مقتضای امر به عمل است، نه به نحو مجانیه، نه به نحو رایگان. که اقتضا دارد برای ضمان اجرتالمثل. یعنی این سیره عقلاییه اقتضا دارد که اجرتالمثل داشته باشد. سیره عقلاییه میگوید: اگر کسی به یکی دیگر دستور داد، بعد یکی دیگر رفت آن کار را انجام داد، اینجا من باید اجرتالمثل به او بدهم. درسته؟ حالا وصی هست، قیم یتیم نیست، او هم میتواند اجرتالمثل بگیرد. فقط یتیم نیست که میتواند بگیرد. وصی که قیم چرا؟ اجرت کسی که قیم است. مثل کسی که قیم است. مثل کسی که دارد این کار را انجام میدهد. من آن کار را انجام دادم. انجام بشود من نیستم. آن طرف که میخواست این کار را... مشکل دارد. این کار را به آن گفتی، من انجام میدهم؛ پول به من تعلق میگیرد.
از احکام الوصیه، احکام عقد الإیجاب بکل ما یدل علیها ولو کتابه. ایجاب در وصیت منعقد میشود و هر آنچه که دلالت بر آن داشته باشد، ولو کتابت بر وصیت داشته باشد، ولو نوشتن باشد. اینجا دیگر ایجاب قولی لزوماً لازم نیست.
و الواجبات الموسعه که قضاء الصلاه و الصوم و اداء الکفارات و غیره تقتضی عند المشهور. واجباتی که وقت دارد، وقتش موسع است. مثل قضای نماز، روزه، ادای کفارات، نذور و اینها. نزد مشهور ضیق میشود وقتی که نشانههای مرگ ظاهر بشود. این دیگر وقتش کم میشود. این آقا گفتند دو هفته دیگر بیشتر زنده نیست. باید هرچی قضا دارد، روزه قضا دارد، کفاره... وقت نداری. دیگر موسع نیست. اگر ممکن است باید مبادرت به انجامش بکند و تلاش بکند، فعالیتش را انجام بدهد برای اینکه این را ادا کند. کی؟ «عند ظهور امارات الموت». وقتی که نشانههای مرگ ظاهر میشود.
اما اگر ممکن نیست ادای این واجبات موسعهای واجبات، اداش. پیرمرد است یا مثلاً مریض است. اینجا واجب است که وصیت کند به آن واجبات. الا مع العلم به قیام الوارث او غیره بها. مگر اینکه علم داشته باشد که وارث یا غیر وارث قیام به آن میکند که اینجا دیگر وصیت کردن بهش شرط و واجب نیست.
همچنین است اموال مردم که حالا به نحو ودیعه و غیر ودیعه دستش است. وقتی پیش شخصی باشد، واجب است بر او رد این اموال «مع امکان عند ظهور امارات الموت». وقتی که نشانههای مرگ ظاهر میشود، اگر ممکن است این رد انجام شود. اگر ممکن نیست باید چکار کند؟ وصیت بدهد.
بدهکاریهایی که ظهور امارات الموت. این دیگر وصیت نمیخواهد، باید خودش را پرداخت بکند. بدهکاریهایی که دارد را نشانههای مرگ که ظاهر میشود، همانجا باید ادا کند. «و مع عدم الامکان او مؤجله». یا اینکه هنوز وقت دارد بدهیشان. تایمش مثلاً شش ماه دیگر است. به من گفتند سه ماه دیگر داری میمیری: «مع ذلک اذا یخشا ان یفوت الدین.» اگر میترسد که از دست برود آن دین بدون این وصیت. یعنی اگر من وصیت نکنم آن دین طرف میشود ضایع میشود.
و لا تصح الوصیه بما زاد علی الثلث الا بإجازه الورثه بعد الوفات. وصیت ماشین، خانه، باغی، خیلی چیزها میتواند وصیت شود. الا به مقدار ثلث. دوم، وصیت فقط در مورد یک سوم درست است، نه بیش از یک سوم. مگر با اجازه ورثه بعد از وفات. اگر بیش از یک سوم بود، بعد از مرگ اگر ورثه اجازه دادند که بیش از یک سوم نیز تصرف شود، حال الحیات خلاف این است که اگر ورثه در زمان حیات در مورد بیش از یک سوم نظر دادند و اجازه دادند، درست باشد یا غلط باشد. در مورد این اختلافی است. اجازه دادن مازاد بر ثلث در حال زنده بودن شخص اختلاف است. بله اجازه لازم، آقا! لازم است. نمیشود از آن رجوع کرد. لازم است. جایز است. قبلش اجازه، بعدش اجازه. «رضا». «اجازه بعض الورثه دون بعضا نفذت الوصیة فی حصه المجیز دون غیره.» اجازه دادن وصیتشان نافذ است در آن بخشی که اجازه دادند. «فی حصه المجیز.» آنهایی که اجازه دادند فقط نسبت به آنها دیگر نافذ است. نسبت به آنها که اجازه ندادند نافذ نیست.
و المیزان مثلاً و المیزان فی احتساب مقدار ثلث ملاحظه حال الموت دون الوصیه. یک سوم را از کی حساب کنیم؟ از وقتی که طرف وصیت میکند یا وقتی که میمیرد؟ ملاک چیست آقا؟ از وقتی که موصی وصیت میکند. «فلو اوصی شخص بعین و کانت بمقدار نصف امواله حین الوصیه و صارت بالمقدار ثلث حین الموت صحت الوصیه فی تمامها.» من موصی وقتی وصیت کردم گفتم که این خانه را بدهیم به فلانی. الان که زندهام دارم وصیت میکنم، نصف مال من است ولی وقتی میمیرم یک سوم مال من است. تا الان دو تا خانه داشتم. فلانی در این مدت که وصیت کردم تا میخواهم بمیرم، یک خانه دیگر هم خریدم. سه تا خانه. این شد یک سوم. موقع وصیت یک دوم بود، موقع مرگم شد یک سوم. وصیتم چیست؟ درست است. وصیت کند شخصی به یک عینی، آن عین به مقدار نصف اموالش باشد هنگام وصیت. موقع مرگ میشود مقدار یک سوم. این وصیت در تمامش درست است. «عکس الامر». ولی حالا اگر امر برعکس شد: وقتی وصیت میکردم یک سوم مالم بود، وقتی از دنیا رفتم شد، شد یک دوم. «فکانت بمقدار ثلثین الوصیه و از حین الوفات». موقع وصیت یک سوم بود، موقع مرگ بیشتر شد، یک دوم. «نفذت بمقدار الثلث و توقف فی ما زاد علی اجازه الورثه.» در مورد یک سومش نافذ است و توقف در مازادش بر اجازه ورثه است. همین. من الان که وصیت کردم یک سوم مالم بود. سه تا خانه داشتم. وقتی مردم بعد از وصیتم، در آن تایم یکی از خانههایم را فروختم. الان این خانه شد یک دوم مال من. من هم وقتی وصیت کردم یک سوم بود. حالا چی میشود؟ در مورد یک سوم همین. یعنی آن مال این خانه تا آن مقداریش که جز یک سوم مال من به حساب میآید، وصیت نافذ است. بیشترش، یعنی مثلاً چهار دانگ این خانه نافذ، دو دانگ دیگرش میماند، ورثه باید نظر بدهند.
واجبات المالیه هی الاموال المشتغله به الذمه. کما لو مال مقتلو ثمن المبیع و الخمس و الزکاه. واجبات مالیه که همان اموالی است که ذمه به آن مشغول است. مثل مالی که قرض کرده و ثمنِ مبیع و خمس و زکات و غیره. از اصل خارج میشود. هرچند وصیت بهش نکرده باشد. دیگر وصیت کار نداریم. همین که مرد، واجبات مالیش را جدا میکنیم. نه هیچ اختلافی هم در این مسئله نیست. و اعمال واجبات غیر المالیه، اما واجبات غیر مالیه خلاف این است. این محل اختلاف است. سندش باشه انشاالله جلسه بعد. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات دروس تمهیدیه
جلسه اول
دروس تمهیدیه
در حال بارگذاری نظرات...